دهقاني در اصفهان به درخانه ي خواجه بهاالدين صاحب ديوان رفت .
با خواجه سرا گفت كه : « با خواجه بگوي كه « خدا » بيرون نشسته است با تو
كاري دارد. » با خواجه بگفت . به احضار او اشاره كرد. چون درآمد پرسيد كه :
« تو خدايي » گفت : « آري » . گفت : « چگونه » گفت : « حال آن كه من پيش ,
دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم . نواب تو ده و باغ و خانه از من به ظلم
بستدند , « خدا » ماند. »
از رساله ي دلگشا , عبيد زاكاني

|
نظر اول
|
يك احساس . يك احساس بودن . حجمي از اطمينان كه در فضا موج
مي زند و آسودگي خاطر را , ميان اين همه روياي خاكستري به ارمغان
مي آورد. صداي گنگ تقلاي انسان ها از دوردست ها , پرده هاي پوشاننده ي
نگاه را به هم مي زند و در افكارم تلاطم ايجاد مي كند. سرانگشتان خيال , چه
قدر دير به ريسمان حقيقت پيوند مي خورد و چشمان تهي بينندگان , كه از
روزمرگي سياه رنگي انباشته شده , چه قدر آهسته به سوي روشني گام
برمي دارد...
صداي جيغ اتوبوس و كاهش شتاب در ورود به ايستگاه كه ازصندلي
جدايم مي كند. تشويشي بي رنگ در اطرافم چرخ مي خورد. يك « ببخشيد »
زيرلب و... رها!
چشمانم را مي گشايم و سرم را احساس مي كنم كه ديگر به چيزي ـ يا
كسي ـ تكيه ندارد. هركه بود ديگر نيست . و من حتي صورتش را هم
نديدم !
اما ازاحساس گرم حضورش هنوز هم در رويا هستم ... فقط يك احساس ...

|
منزل رندان
|
جمعه يكم ارديبهشت ماه , روز بزرگداشت شيخ اجل سعدي شيرازي
است . ابومحمد شرف الدين مصلح بن عبدالله بن شرف السعدي ملقب به
ملك الكلام و افصح المتكلمين در حدود سال 606 هجري در شيراز چشم به
جهان گشود. وي مقدمات علوم ادبي و ديني را در شيراز آموخت و در حدود
سال 620 براي اتمام تحصيلات به مدرسه ي نظاميه در بغداد رفت كه اين
سفر مقارن سال 655 با بازگشت به شيراز پايان يافت . به مناسبت روز
بزرگداشت سعدي , دو حكايت از گلستان انتخاب كرده ايم :
حكايت
درويشي را ضرورتي پيش آمد , گليمي را از خانه ي يكي از پاك مردان
دزديد. قاضي فرمود تا دستش بدر كنند. صاحب گليم شفاعت كرد كه من او
را بحل كردم . قاضي گفت : به شفاعت تو حد شرع فرونگذارم .
صاحب گليم گفت : اموال من وقف فقيران است . هر فقيري كه از مال وقف به
خودش بردارد از مال خودش برداشته , پس قطع دست او لازم
نيست .
قاضي از جاري نمودن حد دزدي منصرف شد , ولي دزد را مورد
سرزنش قرار داد و به او گفت : آيا جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه ي
چنين پاك مردي دزدي كني دزد گفت : اي حاكم ! مگرنشنيده اي كه گويند :
خانه ي دوستان بروب , ولي حلقه ي در دشمنان مكوب .
چون به سختي در بماني تن به عجز اندر مده
دشمنان را پوست بركن , دوستان را پوستين
حكايت
يكي از جمله ي صالحان به خواب ديد مر پادشاهي را در بهشت است و
پارسايي در دوزخ , پرسيد : موجب اين درجات چيست و سبب آن دركات
كه مردم برخلاف اين اعتقاد داشتند ! ندايي آمد كه : اين پادشاه به خاطر
دوستي با پارسايان به بهشت رفت و آن پارسا به خاطر تقرب به شاه , به
دوزخ رفت .
دلقت به چه كار آيد و مسحي و مرقع
خود را ز عمل هاي نكوهيده بري دار
حاجت به كلاه بر كي داشتنت نيست
درويش صفت باش و كلاه تتري دار

|
خبرهاي ادبي ـ هنري
|
همايش ادبي « سعدي تا سپهري » در كاشان
خبرگزاري فارس ـ همايش دو روزه ي « سعدي تا سپهري » به مناسبت
اول ارديبهشت ماه , روز بزرگداشت سعدي و هم چنين درگذشت شاعر
معاصر زنده ياد سهراب سپهري در دو روز برگزار مي شود. روز چهارشنبه
سي ام فروردين با حضور اساتيد دانشگاه نشستي تخصصي با موضوع بررسي
تحليلي شعر سعدي و سير آن تا شعر سهراب برگزار مي شود و روز پنج شنبه
31 فروردين نيز مراسم شعرخواني با حضور شاعران در باغ تالار شهر سبز
نياسر برپا خواهد بود. اين برنامه با گل افشاني مزار سهراب سپهري در مشهد
اردهال پايان خواهد يافت .
نمايشگاه « منوپريت » روي كاشي در نگارخانه آثار
خبرگزاري كار ايران ـ نگارخانه آثار از دوم ارديبهشت ماه ميزبان
نخستين تجربه هاي مونوپرينت روي كاشي خواهد بود . در اين نمايشگاه 38
اثر طراحي روي كاشي و چاپ منوپرينت از تازه ترين فعاليت هاي « آدريا
آقاسي » به نمايش گذاشته خواهد شد . اين نمايشگاه از شنبه تا پنج شنبه 2 تا
7 ارديبهشت ماه از ساعت 16 تا 19 ميزبان علاقه مندان خواهد بود .
برپايي نمايشگاه آينه ها در فرهنگسراي هنر
به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان , نمايشگاه گروهي آئينه باعنوان « آب
و آينه و زندگي » اول ارديبهشت در فرهنگسراي هنر افتتاح مي شود. در اين
نمايشگاه بيش از 100 اثر در ابعاد متنوع حجمي با تكنيك هاي آينه , شيشه ,
سفال , چوب و سنگ به نمايش گذاشته مي شود. اين نمايشگاه كه به همت
12 فارغ التحصيل رشته هاي نقاشي سفالي و گرافيك برپا مي شود تا 10
ارديبهشت ماه در گالري شماره يك فرهنگسراي هنر برپا است .
تاريخ موسيقي در جهان اسلام منتشر مي شود
خبرگزاري ايسكانيوز ـ كتاب مجموعه مقالات تاريخ موسيقي در جهان
اسلامي توسط انتشارات فرهنگستان هنر منتشر مي شود. اين كتاب به اهتمام
دكتر اميرحسين پورجوادي و دكتر هومان اسعدي به مناسبت همايش
بين المللي قطب الدين شيرازي كه خرداد ماه امسال در تهران و شيراز برگزار
مي شود منتشر خواهد شد. اين مجموعه در برگيرنده ي مقالاتي از
موسيقي دانان برجسته خارجي خواهد بود.
نمايشگاه نقاشي هاي كودكانه در نگارخانه صنيع الملك
برگزار مي شود
به گزارش خبرگزاري آنا نگارخانه ي صنيع الملك به دليل تبديل شدن
چهارشنبه سوري به معضل انفجار ترقه و سرنج در سالهاي اخير , پس از
برگزاري مسابقه اي با عنوان چهارشنبه سوري نه چهارشنبه سوزي كه با هدف
فرهنگسازي در روزهاي پاياني سال گذشته برگزار شده بود , اقدام به برگزاري
نمايشگاهي شامل 60 قطعه از آثار كودكان 4 تا 5 سال نموده است .
علاقه مندان مي توانند جهت بازديد به نشاني بزرگراه نواب , خيابان شهيد
محبوب مجاز (سينا) , خيابان شهيد كاظمي , خيابان امير قلي , فرهنگسراي
علوم , نگارخانه صنيع الملك مراجعه كنند.
2000 كتاب چاپ سنگي و 100 نسخه خطي از هلند به ايران
منتقل مي شود
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ كارشناسان كتابخانه ي ملي , مجموعه اي
بالغ بر 2000 كتاب چاپ سنگي و 100 نسخه خطي خريداري شده از سه
كلكسيونر ايراني مقيم خارج از كشور را خريداري و به زودي آن ها را از هلند
به ايران منتقل مي كنند . اين كلكسيونرها كتب فوق را در عرض 12 سال از
كشورهاي افغانستان , پاكستان , هند و آسياي ميانه جمع آوري كرده اند.
قيمت ريالي اين مجموعه اعلام نشده است .

|
شاعر عاشقانه ها
|
نفتالي ريكادو ريس باسوالتو يا پابلو نرودا شاعر بلندآوازه ي شيليايي , به
سال 1904 در شهر پارال شيلي به دنيا آمد . پدرش كارمند راه آهن و مادرش
آموزگار مكتب بود. پابلو از پانزده سالگي به ادبيات روي آورد. وي در سال
1922 اولين مجموعه ي شعرش را منتشر ساخت و يك سال بعد با « بيست
شعر عاشقانه و يك ترانه نوميد » به شهرت رسيد . وسرانجام در سال 1971
نوبل ادبيات را از آن خود كرد.
نرودا در پرآشوب ترين و ملتهب ترين دوران سرزمين خود مي زيست .
ظلم حاكم و خفقان موجود , در طبع رهايي خواه و عاشق او , بذر مبارزه
مي كاشت . اين مبارزه تنها در كلمات او متجلي نبود و نرودا به ميدان سياست
نيز كشيده شد . در 1945 به سناي شيلي راه يافت در حاليكه پيش از آن به
نهضت هاي مردمي اسپانيا و فرانسه پيوسته بود و فعالانه در مبارزه عليه
ديكتاتور اسپانيا در جنگ هاي داخلي شركت كرده بود . در 1947 به علت
سخنراني اعتراض آميز نسبت به رئيس جمهور وقت شيلي ـ بيده لا ـ شيلي را
مخفيانه ترك كرد و به اروپا رفت . گذشته از پست هاي ريز ودرشتش ـ از
نمايندگي سنا در چند مرحله تا سمت هاي متعدد كنوني و سفارت در
كشورهاي گوناگون ـ و نيز كانديداتوري اش براي رياست جمهوري در سال
1969 و كناره گيري اش از انتخابات به نفع آلنده , ذهن شاعر به قدري درگير
اجتماع , ميهن و دردهاي انساني بود كه وقتي براي سرودن شعر با روي كرد
اجتماعي دست به قلم مي برد نيز , سياست نه به شكل يك شعار
روشن فكرانه , كه به صورت مفهومي كه در عرصه ي زندگي انسان تاثيري
مستقيم دارد در سروده اش شكل مي گرفت .
سفرهاي متعدد نرودا چه در سال هايي كه به طور رسمي نماينده ي دولت
شيلي در سفارت خانه ي كشورهاي گوناگون بود و چه در سال هاي تبعيد از
شيلي , او را با چهره هاي برجسته ي قرن در ادبيات و سياست آشنا كرد.
نرودا در كتاب خاطرات خود از آشنايي با نهرو , مائوتسه تونگ , چوئن
لاي , فيدل كاسترو و تقريبا تمامي بزرگان ادبي دهه هاي 30 تا 70 سخن
مي گويد.
در دوران جنگ سرد نرودا متهم به طرفداري از استالين شد , اما شعر او
چنان پرقدرت و ماوراي جنجال هاي روزمره بود كه مخالفانش نتوانستند با
اين اتهامات او را از ميدان به در كنند.
در ايران تا مدت ها نرودا به عنوان شاعري سياسي و مبارز شناخته شده
بود زيرا مترجمان اشعار او بيش تر شعرهاي سياسي او را ترجمه كرده بودند.
اما اگر مجموعه ي كارهاي او را درنظر بگيريم , نرودا را مي توان به جرات
شاعر عاشقانه ها ناميد. اشعار او درباره ي عشق بسيار زيبا و گاه از نظر غناي
تصويري و ايجاز حيرت انگيز و غيرقابل دست يابي هستند. اشعار تغزلي
نرودا از چنان قدرتي برخوردارند كه مرزهاي جغرافيايي را شكسته و به
راحتي در دل مردم جهان مي نشيند.
نرودا در سال 1973 بر اثر سرطان در سانتياگو درگذشت .
شعر زير , قطعه اي زيبا در بيان حسرت گذشت عمر و استفاده نكردن از
فرصت هاست :
گناهكار
اعلام مي كنم كه گناهكارم .
چرا كه با دست هايي كه به من داده اند
جارويي نبافته ام .
چرا جاروئي درست نكرده ام
اين دست ها را چرا به من دادند
چه فايده اي داشته اند
اگر تنها كاري كه كرده ام
تماشاي آميختن دانه ها بوده است ,
وگوش سپرده به باد
چرا گرد نياوردم ني هاي جوان را
از ني زار
آن هنگام كه سبز بودند.
آن دسته هاي نرم را نچيدم
تا بخشكند.
تا آن ها را به هم ببافم
در بافه هائي زرين
و به آن دامنه ي زرد بكوبم
تا جارويي بسازم براي روفتن كوره راه ,
راهي كه چنين ادامه دارد
چگونه زندگي من گذشت
بدون ديدن , يادگرفتن
بدون گرد آوردن و به هم آميختن نخستين چيزها
براي حاشا كردن , بسي دير است
من وقت داشتم ,
اما
دست نداشتم
پس چگونه بزرگي را نشانه مي گيرم
اگر
هرگز نتوانسته ام جارويي بسازم
حتي يك جارو...
حتي يكي !
ترجمه شعر : مهناز بديهيان
منابع : مجله ي ماه ـ مك
WWW.andischeh.com
WWW.Govashir.com

|
همايش تخصصي جهان شناسي
|
واحد مركزي خبر ـ به مناسبت سال روز گرامي داشت سعدي شاعر
پرآوازه ي ايراني , همايش تخصصي جهان شناسي عرفاني روز شنبه در
مجتمع دانشگاهي پروين كرج برگزار مي شود.
در اين همايش شركت كنندگان برخي از آثار سعدي و ديدگاه هاي وي را
درباره ي جهان هستي و انسان به عنوان اشرف مخلوقات بررسي مي كنند.

|
گوهر نگار
|
استاد مرحوم ميرخاني استاد خط بود , اما خط را بهانه اي مي دانست
براي انسان سازي . از شاگردان آن مرحوم بسيار شنيده ايم كه او به وضعيت
شاگردان خود بسيار اهتمام مي ورزيد. يكي از اساتيد خاطره اي را بيان
مي كند كه روزي من از شهرستان محل سكونتم نزد استاد رسيدم . وضعيت
مالي مناسبي نداشتم اما عشق به خوشنويسي باعث شده بود كه دوري راه را
تحمل نمايم و براي تعليم آن هر جلسه راه بسياري را طي كنم . روزي استاد
متوجه اين وضيعت من شد. از اين رو يكي از كارهاي من را بهانه قرار داد و
به عنوان جايزه مبلغ 300 تومان به من داد . اين مبلغ در آن زمان بسيار زياد
بود و من كه از اين ميزان پول تعجب كرده بودم و مي دانستم استاد هم شخص
متمكني نيست , به گونه اي در خود احساس دين به خط نمودم كه باعث شد
چند برابر بيش تر از قبل به اين كار اهتمام ورزم . در حقيقت همان 300 تومان
مرا استاد كرد.
http : , , anjomanorg. persianblag.com

|
تركه ي درخت انار
|
به بهانه ي درگذشت سهراب سپهري
سال اول دبستان بود. كلاس بزرگ بود. يك اطاق پنجدري . و روشن بود.
آفتاب آمده بود تو. بيرون پاييز بود. دست ما به پاييز نمي رسيد. شكوه بيرون
كلاس بر ما حرام بود. معلم درس پرسيده بود و گفته بود : دوره كنيد. نمي شد
سر بلند كرد. تماشاي آفتاب تخلف بود. ديدن كاج حياط جريمه داشت . از
نمره ي گرفته , دو نمره كم مي شد.
ما دور تا دور اطاق روي نيمكت ها نشسته بوديم . ميان اطاق خالي بود. و
چه پهنه اي براي چوب و فلك . تخته ي سياه بد جايي بود. ضد نور بود. روي
چند شيشه را گرفته بود. نصف يك درخت را حرام كرده بود , با تكه اي از
آسمان . نوشته ي روي تخته سياه خوب ديده نمي شد. برگ مرگ خوانده
مي شد.
همان روز حسن « خوب » را « چوب » خوانده بود و چوب خوبي از دست
معلم خورده بود. جاي من نزديك معلم بود. پشت ميزش نشسته بود و ذكر
مي كرد. وجودش بطلان ذكر بود. آدمي بي رويا بود. پيدا بود زنجره را
نمي فهمد , خطمي را نمي شناسد و قصه بلد نيست . در حضور او خيالات من
چروك مي خورد. وقتي وارد كلاس مي شد , ما از اوج خيال مي افتاديم و در
تن خود حاضر مي شديم .
تركه ي روي ميز ادامه ي اخلاق او بود. بي تركه شمايل او ناتمام مي نمود.
و تركه هميشه بود. حضور ابدي داشت . تركه ي تنبيه , تركه ي انار بود كه در
شهر من درختش فراوان بود. تركه , شلاقه ي پاي درخت انار بود. شلاقه ها را
مي بريدند تا زور درخت را نگيرند. شلاقه گل نمي كرد. ميوه نمي داد. اما
بي حاصل نبود. شلاق مي شد. در تعليم و تربيت آن روزگار , درخت انار سهم
داشت . فراگيري , محرك گياهي داشت .
بعدها , من هم تنبيه را ياد گرفتم . تركه زدن را در خانه مشق مي كردم . باغ
ما بزرگ بود. و جاي همه جور مشق . با تركه پيش يك درخت مي رفتم و با
خشونت مي گفتم : « اوضاع طبيعي هندوستان » را بگو. و چون نمي گفت , تركه
بود كه مي خورد. به درخت ديگر مي گفتم : « سار را با چه مي نويسند .... گفتي
صاد » و شلاق بود كه مي زدم . دلم مي خواست هيچ كدام درس خود را
حاضر نباشند. معلم كلاس ما هم تنبل پسند بود. كندذهني جولانگاه ساديسم
آموزشي او بود.
آن روز , سر من در كتاب بود. مثل همه ي بچه ها. ولي درس حاضر
نمي كردم . از بر بودم .
سار از درخت پريد
آش سرد شد
.... تا آخر. كتاب من باز بود. چيزي نمي خواندم . دفترچه ام را روي
كتاب باز كرده بودم و نقاشي مي كردم . درخت را تمام كرده بودم . رفتم بالاي
كوه يك تكه ابر نشان بدهم . داشتم يك تكه ابر مي كشيدم , رسيده بودم به كوه
كه باران ضربه بر سرم فرود آمد. فرياد معلم بلند بود : « كودن , همه ي
درس هايت خوب است . عيب تو اين است كه نقاشي مي كني . » كاش زنده بود
و مي ديد كه هنوز هم اين عيب را دارم . تازه , نقاشي هنر است . هنر نفي عيب
است . و نمي توان به كسي گفت : « عيب تو اين است كه هنر داري . » جرات
داشتم به او بگويم كودن كه نمي تواند همه ي درس هايش خوب باشد. من
كتك خورده بودم ... در مدرسه تنها يك بار چوب خوردم . آن هم به جرم
نقاشي .
اطاق آبي ـ سهراب سپهري

آزادمردان
به بهانه ي سوم ارديبهشت , روز بزرگداشت شيخ بهايي
|
بهاالدين محمد بن حسين بن عبدالصمد حارثي عاملي معروف به شيخ
بهايي , دانشمند عالي مقام قرن يازدهم هجري در روز چهارشنبه بيست و
هشتم ذيحجه 953 هجري قمري در بعلبك متولد شد . در خردسالي همراه
پدرش به ايران آمد و چندي را در قزوين گذرانيد. پس از مدتي به اصفهان
رفت و طولي نكشيد كه از طرف شاه عباس به رياست علميه آنجا منصوب
گرديد و مقام شيخ الاسلامي را نيز احراز كرد.
شيخ بهايي در علوم معقول و منقول و هيئت و نجوم از اساتيد وقت
استفاده كرد كه از جمله اساتيد او پدرش شيخ حسين و ملاعبدالله يزدي و
ملاعلي مذهب و... را مي توان نام برد. نيز گروهي از بزرگان افتخار شاگردي
او را داشته اند كه از معروف ترين آن ها ملاصدراي شيرازي حكيم بزرگوار و
ثقه ي عالي مقدار قدس الله روحه و ملامحسن فيض كاشاني و ميرزا رفيع
طباطبايي و علامه ملامحمد تقي مجلسي و ملاحسن علي شوشتري و...
هستند.
شيخ بهايي سفر بسيار مي كرد و كتاب كشكول را در مصر تاليف نموده
است .
شيخ در چهارم شوال سال 1030 هجري قمري بيمار شد و پس از هفت
روز بيماري در شب 12 شوال درگذشت . جنازه ي او را با تجليل تمام تشييع
كردند طوري كه در ميدان نقش جهان اصفهان از ازدحام مردم جاي رفت و
آمد نبود. پنجاه هزار نفر بر جنازه او نماز گذاردند و سپس او را بنابه وصيت
خود او در پايين پاي مبارك حضرت رضا(ع ) و در مكاني كه پيش از آن
تدريس مي كرد دفن نمودند. بقعه ي شيخ هم اكنون به بهترين وجهي تعمير و
از محال ارزنده اي آستان قدس و از بقاع متبركه ي شهر مقدس مشهد است .
سرزنش مرغ از كبوتر
از حكاياتي كه عرب درباره ي حيوانات آورده مي نويسند مرغ خانگي ,
كبوتري را مورد سرزنش قرار داد و گفت : « نسل تو زياد است و جوجه بسيار
مي كني . با آن كه كبوتر در سال بيش از دو جوجه نمي آورد. » كبوتر گفت : « تو
براي تحصيل دانه ي جوجكانت زحمتي هموار نمي كني و از راه هاي دور
براي آن ها آب و دانه نمي آوري . بلكه به مجردي كه جوجكانت از تخم بيرون
آمدند , دانه ي حاضر و آماده مي چيند و اگر مي خواستي از راه هاي دور
هزينه ي زندگي آن ها را فراهم كني در سال بيش از يك جوجه هم نداشتي تا
چه رسد به دو جوجه ! »
خطاي متوكل
متوكل عباسي همراه وزيرش ابن حمدون به شكار رفته بود. گنجشكي را
هدف قرار داد. برخلاف انتظار تيرش خطا كرد. ابن حمدون آفرين گفت .
متوكل گفت : « مرا مسخره مي كني »
جواب داد : نه ! بلكه به گنجشك آفرين گفتم كه با مهارت ويژه اي خود را
از تير تو دور ساخت . »
آزادمردان
همسر مرد آزادمنشي به شوهرش گفت : « آيا متوجه نيستي دوستان تو
آن گاه كه توانگر بودي چون پروانه اي گرد تو مي پريدند و اكنون كه ناتوان
شده اي از تو دست برداشته اند مرد گفت : « آري , اين طرز رفتار دليل بر
بزرگواري آنهاست . زيرا درحال نيرومندي ما نزدمان مي آمدند تا از احسان
ما برخوردار شوند و ضمنا با رفت و آمد خود ما را به رنج مي افكندند. ولي
اكنون كه ضعيف و ناتوان شده ايم آن گونه آزار را بر ما روا
نمي دارند. »
برگرفته از « كشكول » شيخ بهايي

| | | | | | | | |