روزنامه جمهوري اسلامي 04/02/1385 صفحه سياسي
اسرائيل , استعمار جديد در آفريقا


قسمت چهارم و پاياني
واقعيات حاكم بر آفريقا
مي توان گفت آفريقا در برابر نفوذ اسرائيل سرزميني باز و گسترده بحساب مي آيد و نقش اثرگذاري در پياده كردن اصول حاكم بر حركت اقتصادي و سياسي و روابط بين الملل را از جهات زير دارا مي باشد.
1 ـ كشورهاي استعمارگر سنتي بخصوص انگليس و فرانسه در هموارسازي راه نفوذ اسرائيل در مستعمرات آفريقايي تحت سلطه خود نقش مهمي داشته اند چنانچه اسرائيل در سايه حمايت استعمارگران به تحقيق و بررسي اوضاع و شرايط كشورهاي مختلف آفريقا پرداخت . همين امر موجب شد كه هر زمان كه يكي از كشورهاي آفريقايي به استقلال خود دست يافت . اسرائيل در زمينه كمك رساني به آن كشورها پيش قدم ميگرديد كه اين كمكها براساس واقعيتهاي حاكم بر آفريقا توسط اسرائيل تدارك ديده مي شد.1
2 ـ اسرائيل از اثرگذاري سياسي كشورهاي استعمارگر پيشين در آفريقا به سود خود بهره مي گرفت . بطور مثال از مجموعه سيزده كشور آفريقايي كه تحت استعمار فرانسه بودند با استقلال يافتن آنها در سال 1960 (1339 ) فورا اسرائيل آن كشورها را به رسميت شناخت . در حاليكه فرانسه در آن موقع درگير جنگي استعماري بر ضد ملت الجزاير بود همچنين لسوتو , بوتسوانا و سوازيلند كه تحت نفوذ آفريقايي جنوبي بودند در صدر دوستان اسرائيل در آفريقا قرار گرفتند.
3 ـ كشورهاي تازه استقلال يافته آفريقايي در زمينه سياست خارجي تازه كار بودند بخصوص از نظر فكري و عملي از شرايط بوجود آمده و موقعيت اسرائيل اطلاع چنداني نداشتند چه بسا به وجود اسرائيل بعنوان يك حقيقت واقعي و مشروع توجه كرده اند.
در مقابل كشورهاي عربي نسبت به پيشنهاد استقلال كشورهاي آفريقايي غائب بوده اند كه بدون شك اين وضعيت در تحكيم جايگاه اسرائيل در آفريقا موثر بوده است . مضافا اينكه اسرائيل به سرعت نسبت به جلب دوستي با كشورهاي آفريقايي تازه استقلال يافته مبادرت نمود بطوريكه فورا اين كشورها را به رسميت شناخت و هيئتهاي سياسي اعزام نمود. اين اقدام اثر مطلوبي از نظر روحي و رواني بر رهبران كشورهاي منسوب به مجموعه كشورهاي تازه استقلال يافته گذاشت .
4 ـ اسرائيل براي اينكه درهاي باز به رويش بسته نگردد يا در صورت بسته شدن , اسرائيل پشت آن نماند به ايجاد فضاي رواني مناسب در قاره آفريقا همت گماشت تا فعاليتهاي سياسي و اقتصاديش پذيرفته شود. آنچنان كه خود را به عنوان كشوري كه پيشينه و منافعش با آفريقاي سياه شباهت بسيار دارد , مطرح مي سازد. به علاوه خود را به عنوان كشور كوچك پيشرفته كه داراي نگرش هاي استعماري نيست عرضه مي كند.
بايد در نظر گرفت اين رويكردهاي اسرائيل با استعمار نوين همزمان شد و اسرائيل به عنوان يكي از نمونه ها و ابزار استعمار جديد در آفريقا ظاهر گرديد.
آفريقا و قاره هاي جهان سوم
بررسي تطبيقي و شرائط حاكم بر سه قاره , روشن مي سازد كه هر يك از قاره هاي آسيا و آمريكا (منظور آمريكاي لاتين ) به منزله قاره بسته براي سياست خارجي اسرائيل به هر مفهوم تلقي مي گردد. گرچه ارزشهاي مربوط به هر يك از اين دو قاره متفاوت است بطوريكه در آمريكاي لاتين اسرائيل نياز به فعاليتها و كوششهاي اضافي ندارد بلكه با تلاشي طبيعي و مناسب مي تواند مواضع و جهت گيريهاي كشورهاي آمريكاي لاتين را به نفع خود تغيير دهد زيرا عمده كشورهاي اين منطقه (اندكي كمتر يا بيشتر) تحت نفوذ كامل آمريكا بودند. علاوه بر آن اسرائيل با كمك اساسي كشورهاي آمريكاي لاتين بخاطر رايي كه در مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سال 1948 ميلادي (1327 ) داده اند , به وجود آمده است .
ولي آسيا براي اسرائيل به منزله قاره بسته بوده است و اين موضوع از جهات متعدد قابل توجه است . اول اينكه اصولا كشورهاي آسيايي از نظر شرائط و وضعيت و تعداد نسبت به كشورهاي آفريقايي كمتر است . دوم اينكه آسيا بخاطر وجود كشورهاي بسيار بزرگ با كشورهاي آفريقايي تفاوت دارد. سوم اينكه عموما آسيا محل مناقشه قدرتهاي بزرگ و محل جنگ سرد بود و اين موضوع باعث شد كه تا نيمه دهه شصت آسيا نسبت به آفريقا ديرتر مورد توجه اسرائيل قرار گيرد. چهارمين عامل آن است كه اسرائيل داراي امكاناتي ويژه نيست تا آنرا به كشورهاي آسيائي عرضه كند و با وجود چين و ژاپن , امكان رقابت براي اسرائيل در اين قاره وجود ندارد2. متقابلا از مشخصه هاي آفريقا داشتن كشورهاي متعدد و عقب افتادگي فراگير است . بنابراين انگيزه رقابت براي اسرائيل در اين قاره جز آفريقاي جنوبي وجود ندارد. از اين رو آفريقاي جنوبي و اسرائيل از مناسبات استراتژيك برخوردار بودند.
به علاوه قاره آفريقا اصولا محل رقابت بين نيروهاي استعمارگر غربي قديم و جديد بوده است . نيروهائيكه متفقا عامل نفوذ اسرائيل در آفريقا بوده و از آن حمايت و پشتيباني كرده اند. بخصوص نقش پشت پرده شوروي در اين قاره در اوج بحران كنگو در سال 1960 (1339 ) آشكار شد . سپس در نيمه دهه شصت نسبتا فروكش كرد.
نقش آفريقا در سازمان ملل متحد
قاره آفريقا به جهت كثرت كشورهاي ريز و درشت كه عمده اين كشورها عضو سازمان ملل هستند باوجود عدم همگوني و يكپارچگي سياسي , نقش موثري در راي گيري ها و تصميم گيري پيرامون موضوعات مختلف در دستور كار مجمع عمومي دارند . موضوعي كه « بن گورين » در سال 1960 (1339 ) در كنيسه به آن اشاره كرد كه : كشورهاي آفريقايي قدرتمند نيستند ولي آراي آنها در جهان و در سازمانهاي بين المللي از نظر ارزش , مساوي با كشورهاي بزرگ است .
در حقيقت اهميت اين موضوع از آنجا روشن مي شود كه مشاركت و همكاري اساسي كشورهاي آفريقايي در چالش بين اعراب و اسرائيل , در فعاليت و تحرك آنان در سازمان ملل متحد نمود مي يابد. باتوجه به اينكه كشورهاي آفريقايي اصولا به منابع و مواد نياز دارند , ممكن است اين نيازمنديها از طريق ارائه پشتيباني نظامي يا مالي موثر , توسط هر يك از دوجناح درگير انجام گيرد لذا توانمنديهاي كشورهاي آفريقايي محدود به انجام هر نوع تاثيرگذاري در خارج از سازمان ملل متحد است بخصوص كه اين كشور بر علاقه مندند و اين موضوع يعني كنارگذاشتن اين منازعه از حوزه علاقه مندي هاي اين قاره كه تجسم آن اتحاديه آفريقاست و اينكه حل و فصل آن منازعه به سازمان ملل سپرده شود.
مي توان گفت اسرائيل پيش از ديگران به اهميت بازدهي موضعگيري آفريقا در سازمان ملل متحد پي برده بود و در پرتو تجربه هاي عملي كه در مجمع عمومي بدنبال كنفرانس باندونگ كه مستقيما در سال 1955 (1334 ) شاهد آن بود به دست آورد كه آن تجربه را « اشرين حراري » عضو كنيسه و عضو هيئت اسرائيل در آن دوره اينگونه مطرح مي كند : شكست اجلاس باندونگ در سال 1955 در نهايت دست آورد بسيار بالايي براي منافع اسرائيل داشت زيرا هر موضوعي كه در مجمع عمومي مطرح مي گرديد اسرائيل را از خواب ناشي از شكست باندونگ ضرورت بيداري اسرائيل را از چنين خوابي ايجاب مي كرد3.
آفريقا صحنه مناقشه اعراب و اسرائيل
آفريقا بيش از هر قاره ديگر يكي از ميادين منازعه اعراب و اسرائيل است زيرا اهتمام و تحركات و فعاليتهاي اسرائيل نسبت به كشورهاي آفريقايي روبه فزوني گذاشته است . بخصوص بعد از آنكه جايگاه و موقعيت اين كشورها در سازمان ملل افزايش يافت كه اين موقعيت از يك جهت با تحركات سياسي و فعاليتهاي مصر در آفريقا در زمان جمال عبدالناصر از سال هاي پاياني دهه پنجاه و در طول دهه شصت و حداقل تا تجاوز اسرائيل در سال 1967 ميلادي هم زمان گرديد . درباره اين مقطع رئيس هيئت ديپلماتيك اسرائيل در سازمان ملل متحد گفت :
« در صورتيكه اعراب فردا پيش نويس قطعنامه اي را در دستور كار قرار دهند زمين براي آنان هموار است و مي توانند حداقل چهل راي را به نفع خود بحساب آورند »
البته اشاره به اين مسئله ضروري است كه اين رويكرد بخصوص در مواجهه و رويارويي با اسرائيل در كشورهاي آفريقايي داراي چارچوب واستراتژي صحيحي بوده و آن چارچوب هرگونه كوششي كه درصدد جدايي و تفكيك بين اسرائيل و استعمار برآيد را مردود مي شمارد. در همين رابطه جمال عبدالناصر گفته بود :
« خطر اسرائيل اصل وجود آن است . چنانچه آلان باتمام داشته ها و تمايلات موجوديت دارد و اولين تجسم هويت اسرائيل اين است كه جز از راه استعمار نمي تواند به اهداف سلطه طلبانه و غارتگرانه خود دست يابد زيرا وجود اين رژيم همان امتداد وجود استعمار است و اين موضوع از آنجا سرچشمه ميگيرد كه پيروزي , آزادي و صلح با قرارگرفتن در كنار استعمار و بدنه آن تحقق پيدا نميكند مگر آنكه اسرائيل از بين برود زيرا كل اين منازعه , حركت بهم پيوسته و واحدي است . در صورتي كه ميدان آن گسترش يابد تمام قاره هاي جهان را در برمي گيرد. آن هنگام كه آزادي و پيروزي , تمام آفريقا را فراگيرد خورشيد استعمار به چاه سار دريا سرنگون خواهد شد و بي گمان اسرائيل نيز از چنين سرنوشتي گريز نخواهد داشت . » 4
ممكن است بگوئيم كه اساسا منازعه اعراب و اسرائيل بازتابهاي مهم سياسي ـ اقتصادي در صحنه آفريقا داشته است و بيش از هر زماني اين تحولات به اهميت دادن كشورهاي آفريقايي بر منازعه اعراب و اسرائيل به مواضع دولتهاي قاره آفريقا بازتاب و تشديد يافت . البته اين همگرائي مواضع دولتهاي آفريقايي بحساب منافع يكي از دو طرف منازعه صورت نگرفت بلكه از روابط پيچيده اي است كه محيط بين المللي بدون شك اين موضعگيري بر پيچيدگي اوضاع و در بعضي از اوقات بر واردكردن لطمات به مناسبت سياسي كشورهاي عربي و آفريقايي افزوده است به عنوان مثال ليبي , مصر , تونس , الجزاير , مغرب يا بر پيچيدگي و صدماتي بين كشورهاي عربي آفريقايي و كشورهاي آفريقايي غيرعرب وارد ساخت به عنوان مثال (ليبي , چاد , سومالي , سودان , اتيوپي ) و اين موضوع رويكرد خوبي در آفريقا بر همگوني مواضع اعراب نخواهد داشت و در نتيجه زمينه اي را براي دست آويز قراردادن اين منازعات بوجود آورده و موضعگيريهاي اسرائيل و سياستهاي اعمال شده آنرا بچالش مي كشد.
نتيجه گيري :
از آنچه گفته شد در مي يابيم كه قاره آفريقا در رتبه اول در برنامه ريزي و استراتژي صهيونيسم قرار داد. در اين راستا جنبش صهيونيسم از آغاز فعاليت از كشورهاي استعمارگر اروپائي در آفريقا كمك گرفته است و يهودي هايي كه در آفريقا حضور داشته اند در مهمترين مراكز و موسسات زير نظر استعمارگران مشغول بكار شدند. اين موضوع به يهوديان براي درك شرائط و اوضاع جهت پيروزي در عمليات نفوذ در قاره آفريقا كمك كرده است .
بعد از آنكه جنبش صهيونيستي حكومتش را در فلسطين اشغالي اعلان كرد و كشورهاي آفريقايي به استقلال دست يافتند عمليات كمك رساني از كشورهاي اروپائي در ايجاد روابط محكم با كشورهاي آفريقايي افزايش يافت .
اين ايالات متحده آمريكا بود كه رژيم صهيونيستي را بسوي اتيوپي سوق داد و از آن به عنوان كشوريكه مي تواند دوست آفريقائيان باشد و از اينكه كشورهاي آفريقايي بريتانيا نيز به كنسولگريهاي افتخاري اسرائيلي در كشورهاي آفريقايي مستعمره خود اجازه داد كه بعد از استقلال كشورهاي آفريقايي به سفارتخانه تغيير پيدا كنند.
فرانسه نيز به رژيم صهيونيستي مجوز فعاليت در جيبوتي و بندر داكا در سنگال را صادر كرد و به اين رژيم اجازه داد كه روابط محكمي را با مستعمراتش در غرب آفريقا ايجاد نمايد آن چنانكه در ساحل عاج صورت گرفت .
در همان وضعيت , آمريكا به اسرائيل اجازه داد كه تعدادي از نظاميان يهود را به عنوان ناظرين بر پايگاههاي نظامي آمريكا در زمان امپراتوري (هيلاسلاسي ) در اتيوپي آن را بنا كرد , گذاشت . كافي است اشاره كنيم كه اسرائيل توانست از طريق فعاليتهاي اجتماعي , اقتصادي , امنيتي و نظامي , آموزشي , آماده سازي و شناسايي آماري نسبت به نيازمنديهاي تمام كشورهاي آفريقايي از نظر نظامي , اقتصادي , سياسي , اجتماعي , امنيتي بر قاره آفريقا تسلط پيدا كند . همچنين اسرائيل توانست از مجموع 52 كشور آفريقايي با 48 كشور آفريقايي روابط ديپلماتيكش را حفظ كند .
جالب توجه است كه اكثر نيروهاي گارد و نيروهاي ويژه در كشورهاي آفريقايي بخصوص كشورهاي شاخ آفريقا , آموزشهاي ويژه را در اسرائيل ديده اند. همچنين به لحاظ بازرگاني , بازار آفريقا بيشترين مصرف كننده فرآورده هاي اسرائيلي را بخاطر امتيازات ويژه بازرگاني كه دارا است , دارد و بدين وسيله رژيم صهيونيستي اهداف راهبردي خود را محقق ساخت كه مي توان از آن جمله دست يابي به بيشترين تاييد بين المللي براي استحكام موجوديت و سياستهايش ذكر كرد. از طرف ديگر محدودساختن كشورهاي عربي بخصوص به مخاطره انداختن آبهاي رود نيل و امنيت بنادر درياي سرخ و ايجاد جريان امكانات توليدي و فني بطريقي كه به تحقق سودهاي كلان اقتصادي از طريق افزايش مبادلات بازرگاني منجر گردد و فراهم كردن توسعه بازار صادرات صنايع اسرائيل و تضمين موادخام و فراهم كردن زمينه هاي كار جديدي براي توانمنديهاي فراوان اسرائيل , تحكيم روابط بين اسرائيل و كشورهاي غربي به منظور تضمين منابع سرمايه گزاري و كمك به منافع اسرائيل و مقابله با تحركات اعراب در آفريقا ازجمله استراتژي هاي اسرائيل است . باتوجه به مسائل فوق موجوديت اسرائيل در آفريقا تثبيت گرديد و امنيت آن تضمين شد و روابط اقتصاديش با كشورهاي آفريقا تامين و توسعه يافت .
بنابراين اسرائيل يكي از بزرگترين اهدافش را كه سلطه روزافزون در تمام زمينه ها در آفريقا بود محقق ساخت . همانطور كه پيش تر اشاره شد اسرائيل در زمينه اقتصادي با مشاركت فعال در پروژه هاي اقتصادي در غرب , شرق , جنوب و مركز آفريقا اهدافش را عملياتي كرد.
تمام موارد فوق دليل روشني است كه اسرائيل , استعمارگر جديد در آفريقا است و تمام اهداف راهبردي خود را كه رژيم صهيونيستي آن را طراحي كرد با حفظ روابط برجسته با اكثر كشورهاي آفريقايي جامه عمل پوشانده است .
منابع :
1 ـ مجدي حمادي ـ اسرائيل و افريقا
2 ـ همان
3 ـ همان
4 ـ مجموعه بيانات جمال عبدالناصر ـ قسمت چهارم
قاره آفريقا به جهت كثرت كشورهاي ريز و درشت كه عمده اين كشورها عضو سازمان ملل هستند باوجود عدم همگوني و يكپارچگي سياسي , نقش موثري در راي گيري ها و تصميم گيري پيرامون موضوعات مختلف در مجمع عمومي دارند
آفريقا بيش از هر قاره ديگر يكي از ميادين منازعه اعراب و اسرائيل است بخصوص بعد از آنكه جايگاه و موقعيت كشورهاي اين قاره در سازمان ملل افزايش يافت
از بعد سياسي و اجتماعي اسرائيل با مهمترين و بيشترين احزاب مهم سياسي و نهادهاي جامعه مدني آفريقايي ارتباط برقرار نمود. با روابط محكمي كه با تمام اين نهادها , اتحاديه ها , سنديكاها و سازمانهاي مختلف كارگري و دانشجويي به علاوه از جهت نظامي , امنيتي , آماده سازي و آموزشي و تسليحاتي برقرار كرد هژموني و سلطه خود را بر اكثر كشورهاي آفريقايي گسترش داد