... به راستي چرا بايد دانسته يا نادانسته كاري كنيم كه به
ارزش ها و فرهنگ دفاع مقدس آسيب وارد شود و در اين ميان ,
شهدا , اين ميراث سالهاي پرافتخار دفاع مقدس مورد كم لطفي
قرار بگيرند , هر چند شهدا نيازي به تعريف و تمجيد ما
ندارند.
از سوي ديگر , كافي است به اين نكته توجه كنيم , هر
خانواده ايراني يادگاري از دوران دفاع مقدس دارد , يا شهيد
داده اند يا آزاده سرافراز داشته اند , يا چشم انتظار مفقودالاثر
خود هستند و يا مجروحيت هاي جنگ تحميلي را تحمل
مي كنند , بنابراين كسي پيدا نمي شود ارزش ياد كارهايش را
خدشه دار كند , مگر در اين ميان افرادي باشند كه بخواهند اين
ايثارگري ها را زير سئوال ببرند.
هر روز شاهد پرپرشدن بهترين عزيزانمان هستيم كه پس از
سال ها تحمل جراحت ناشي از جنگ پرپر مي شوند و به
شهادت مي رسند , كجاي اين پرپر شدن ها اسطوره است چرا
برخي مي خواهند حقايق دفاع مقدس را با جهل و يا عناد خود
تدفين كنند
ايثارگران و در اين ميان , شهدا مثل همه مردم عادي
زندگي مي كردند و شايد قبل از شهادت هم برخي مشكلات در
زندگي داشته اند , اما حضور در فضاي معنوي جبهه ها ,
روحيات آنها را تغيير داده بود و بعد از شهادت , الگو شدند.
اگر عاشورا را تاثيرگذارترين واقعه زندگي شيعيان به ويژه
مردم ايران مي دانيم و به آن اعتقاد داريم ـ كه قطعا همين طور
است ـ و به اين امر هم معتقديم كه دفاع مقدس ما نشات گرفته
از اين حماسه انسان ساز است , پس در حقيقت بودن آن نيز
شكي نيست .
شيعيان امام حسين (ع ) و اهداف آن حضرت را حقيقت
روشن مي دانند و يارانش راه هم همينطور. و بنابراين چون
شهداي جنگ تحميلي هم با تاسي از سالار و سرور شهيدان
حضرت امام حسين (ع ) در برابر لشگر كفر مقاومت مي كردند ,
پس حقيقت داشتن آنها و اهدافشان مشخص است .
بنابراين , مهمترين وظيفه همه ما ادامه راه شهدا با اهداف
مشخص و دوري از افراط و تفريط است . متصل كردن شهدا
به اسطوره ها (در حالي كه حقيقتند) آن ها را براي نسل كنوني و
آيندگان غيرقابل دسترس خواهد كرد , چيزي كه مي تواند
بدترين صدمات را به ارزش هاي دفاع مقدس وارد كند و به قول
يكي از شاعران مطرح كشور , رستم و كيكاوس اسطوره اند , نه
شهدا. اسطوره ساخته ذهن و يا دست انسان است و وجود
خارجي ندارد , اما حقيقت چيزي است كه نياز به ساختنش
نيست .
در فرهنگ هاي غيرديني كه ماهيت ايثار بر اساس ماديات
است نه معنويات , شايد اسطوره همه جايگاهي داشته باشد ,
اما اين مورد در فرهنگ ديني ما مصداقي ندارد چون حقيقت
دين اسلام روشن است .
به ياد داشته باشيم تبيين و تشريح منطقي روحيات و
اهداف شهدا تنها راه شناساندن حماسه آفريني آن ها به
جهانيان است و از اين راه است كه شهدا قابل دست يافتني
شده و ديگران را به خود جذب خواهند كرد و در غيراينصورت
بايد تابلو ورود ممنوع به اين حيطه را به همه نشان دهيم كه اين
امر نيز هيچگونه سازگاري با ارزش هاي دفاع مقدس
ندارد.
ثناصر ملايي

|
خوشا شما كه رسيديد تا حريم حضور
|

گزارشي كوتاه از يادواره سردار رشيد اسلام سرتيپ پاسدار
حسين املاكي , قائم مقام فرماندهي لشكر قدس گيلان
خوشا شما كه رسيديد تا حريم حضور
به نام عشق دل خويش شعله ور كرديد
فرشتگان خدا در شراره رقصيدند
شبي كه با غم و عشق و سپيده سر كرديد
بهاري آمد و لاله اي روئيد و من در ميان لاله هاي روئيده
نگاهم به گل سرخي است كه در بوستان عشق قدبرافراشته است
اينك در حوالي دنيا , سرگشته و حيران به دنبال گذشته هاي
خويشم كه مرا دور زده اند , گذشته هايي درخشان در كنار مرداني
سترگ و او كه چون نگيني سبز مي درخشيد.
بهار امسال كه در اربعين 72 يار قد برافراشته آغاز گرديد تا
صبر زينب (س ) و عفت او با غيرت عباس درآميخته شود و به ما
دنياپرستان غافل بفهماند كه زندگي بهاري يعني چه
نهم فروردين امسال با 18 فاصله نتوانسته ذره اي از
خاطرات شيرين با شما بودن را از ذهنم خارج كند.
آقا حسين , هنوز هم منتظرم كه انتظار به سرآيد. هميشه زير
سايه دلتنگي ها به خاطرات با شما بودن پناه آورده و سجده هاي
مرسوم در خاك با قنوتهاي آبي نمناك در ذهنم مرور
مي شود.
ديده ام را برفراز آسمان گم كرده ام
هستي ام را در غبار كاروان گم كرده ام
روح من در امتداد لاله ها پرواز كرد
پاي خود را در كنار ارغوان گم كرده ام
مانده ام در فصل زرد باغ هاي اضطراب
خاطرات باورم را در خزان گم كرده ام (2 )
يادواره سردار رشيد و راست قامت گيلان قائم مقام
فرماندهي لشكرقدس سردار سرتيپ پاسدار شهيد حسين
املاكي امسال نيز همزمان با سالروز رحلت جانسوز پيامبر
عظيم الشان اسلام و كريم اهل بيت حضرت امام حسن
مجتبي (ع ) در نهم فروردين 85 با حضور استاندار ـ ائمه جمعه ـ
فرمانداران ـ نمايندگان مردم گيلان در مجلس شوراي اسلامي ـ
مديران استاني و فرماندهان لشكري و كشوري در مسجد جامع
شهرستان لنگرود برگزار گرديد. در سال پيامبر اعظم (ص ) ياد و
خاطره پرواز كبوتران عاشقي است كه پيامشان حفظ دين بود و
وحدت !
مرداني كه سبز سبز آمدند و سرخ سرخ رفتند وه چه آمدني
و چه رفتني !
گل واژه هاي ايمان و فداكاري راه شرف , شهيداني كه
سوختند تاما بمانيم . آنان رفتند و درس چگونه زيستن و چگونه
مردن را بياموزند. مرداني از جنس لاله هاي سرخ عاشقي !
ساعت 3,30 عصر چهارشنبه نهم فروردين هشتادو پنج ديگر بار
مسجد جامع لنگرود ميعادگاه عاشقان است و با حضور
هيئت هاي سينه زني و دسته جات عزاداري ياد مظلوميت بقيع را
در ذهن مي پروراند كه چرا امامي كريم اينگونه غريبانه تشييع شد
و حتي پيكر مطهرش مظلومانه آماج تيركين و حسد قرار گرفت !
هيئت عزاداران حضرت ابوالفضل (ع ); پاسداران تيپ دوم
لشكر قدس گيلان در راس هيات سينه زني و سپس سپاه ناحيه
لنگرود و ديگر محلات اين شهر وارد حياط مسجد جامع
شده اند.
در ابتداي درب ورودي مسجدجامع , برادران گرانقدر شهيد
املاكي ـ فرماندار و بخشدار مركزي لنگرود و به همراه تني
چند از همرزمان شهيد از جمله حاج حسين داداشي ; رييس دفتر
استاندار گيلان در كنار يادگار بيست ساله آقا حسين كه خاطره
سترگ و قهرماني پدر را فقط از زبان اين و آن شنيده , ايستاده اند
و به ميهمانان شهيدشان خوش آمدگويي مي كنند. سلمان املاكي
تنها يادگار ذكور شهيدي است كه نه تنها افتخار گيلانيان است
بلكه شرف و غيرت ايراني را به درخشش واداشته . او مي داند كه
خاطرات پدر در كنار رزمندگان لشگر قدس گيلان و لشگر 25
كربلا مازندران از زبان همرزمانش ستودني است و سلمان هم
مي خواهد مانند پدر باشد و دستي كه او را به قله رفيع چگونه
زيستن برساند.
از خوبي هاي يادواره شهيد املاكي , مردمي بودن آن است , يعني
مي شود حتي در ايام تعطيل نوروز نيز همه را به مسجد جامع
لنگرودكشاند و امروز اين مكان , محل تجديد ديدار همرزمان
شهيدان سرافرازمان است كه يكديگر را در آغوش فشرده و در
ترنم اشك بهاري نگاهشان مي توان يك دنيا آرزوي وصال را
خواند. وصال با مردان آفتابي روزگاراني كه گيسوان سوخته
نخلها در شلمچه دلتنگ آنان است . و ديگر خاكي بودن همه
ميهمانان و يكدست شدن آنها!
اينكه حاج حسين داداشي هر چه و هر كه باشد باز هم
برايمان همان همرزم و يار و همدم شهيدان است . حتي اگر سردار
آقازاده فرماندهي منطقه انتظامي گيلان با لباس شخصي خود
بدون هيات و محافظي بيايد هماني است كه بايد باشد. اينها
درون و برونشان يكي است و آمده اند تا لختي با فرمانده
دليرشان باشند.
راس ساعت 4 عصر مراسم با آياتي چند از كلام الله مجيد
توسط قاري بسيجي « احمدبشارتي » آغاز مي شود و سپس با
اجراي سرود جمهوري اسلامي از سوي گروه موزيك تيپ دوم
لشكر قدس گيلان , مجري برنامه برادر پاسدار فريدون چهره سا
با اشعار ي زيبا مراسم را ادامه مي دهد.
تو از فراز زمين از غبار مي آيي
از انتهاي شب انتظار مي آيي
سوار ابر به همت عروج مي تازي
به دست , بيرقي از ذوالفقار مي آيي
چهره ما چه زيبا كلمات را در كنار هم مي چيند و با صدايي
دلنشين كه « پروردگارا , ترا به همه خاصان و مريدان و عاشقان
درگاهت , ترا به همه شب زنده داران عارف كه صداي مناجاتشان
را هزار هزار فرشته در شب و روز كاتبند قسم مي دهم كه ما را از
شيعيان و دوستداران و سربازان ولي تو در زمين , آقا و مولايمان
امام زمان (عج ) قرار بده .
و سپس حضرت آيت الله مختار امينيان نماينده مردم گيلان
در مجلس خبرگان رهبري و امام جمعه آستانه اشرفيه به جايگاه
جهت ايراد سخنراني دعوت مي شود , و او چه زيبا از شهيدان
مي گويد از فرزند شهيدش « محمدتقي » شهيدي از تبار حوزه و
روحانيت . « استخوانهاي پسرم را كه از جبهه برايمان به ارمغان
آوردند خودم به داخل قبر رفتم و با دستان خود استخوانهاي گل
وجودم را در داخل قبر چيد. » محمدتقي در وداع آخر با نگاهي
به مادر وخواهرش در فضاي حياط منزل گفت : « ديگر ديدارمان
براي قيامت » ! او رفت ! و مي دانست كه چه در انتظار
اوست !
آيت الله امينيان كه خاطرات با او بودن در مقرلشكر قدس در
شوشتر در ايام كربلاي 5 و ديدار صميمي او با نيروهاي گردان
حمزه هرگز از ذهن من فراموش نخواهد شد , افزود : « فكرنكنيد كه
املاكي ها فقط به جبهه رفته و شهيد شده اند اينها نه تنها جهاد
اصغر كردند بلكه با گذر از اميال دنيايي و خواسته هاي مشروع آن
و انجام جهاد اكبر همه چيز خود را فداي معبود
نمودند. »
زمرزخواب گذشتيد تا خطر كرديد
خوشا شما كه زدنياي ماگذر كرديد(3 )
و من در اين ميان دوباره به والفجر 10 سير مي كنم به كوه
سترگ سرنوشت « سورن » به حلبچه به باني بنوك كه چگونه
قامت رشيد حسين را در خود جاي داد همو كه سرشار از عطر
ايثار و شهادت و مهرباني بود و امروز مردان بازمانده از تير
وتراش در فراق فرمانده خود مي سوختند.
ايثار , اوج بروز و تبلور انسانيت و مرحله اي عالي در زندگي
خاكي آدميان است كه آنها را از نازلترين درجه خاكي تااوج
افلاك پرواز مي دهد. ايثار , عزم قاطع براي از خودگذشتگي است
كه چراغ راه بندگان خدا شده تا ره صدساله ايشان را يكشنبه
رهوار كند. اينكه حسين املاكي تنها وسيله زنده ماندش را چه
ساده و صميمي به بسيجي ديگر بخشيد ماسك را به او داد و خود
رفت و هنوز حكايت آندم كه چه زيبا دلبريد را در هيبت نگاهش
به تماشا نشسته ايم . او تعريف زيباي ميان خاك تا خدا را خوب
تفسير كرد و من به ياد وداع والفجر 10 در ارتفاعات پوشيده از
برف كوه سورن , تاسف از واماندگي خود دارم ! و در غزل كوچ
عاشقانه « فرامرز محمدي پور » تصويري زيبا برايم نقش مي بندد
كه :
تكدرخت خاطره , جاده هاي انتظار
انتظار قصه اي , آسماني از بهار
وقت كوچ عاشقان دشت مي شود پر از
ابرهاي خشكبار , لاله هاي داغدار
روي بوم هر خيال نقش خاطره به چشم
خوشه چيني اش چسان , بي غروب و بي غبار
آقاي عبداللهي استاندار گيلان نيز وارد مسجدجامع لنگرود
شده است . نام او , در كنار فرماندهاني كه در والفجر10 در كنار
همرزمان گيلاني حماسه آفريدند كاملا آشناست و حسين املاكي
كه بازوان قدرتمند او در لشكر قدس بود.
آقاي عبداللهي اگر هم استاندار باشد باز هم برادري است و
حسين املاكي كه بازوان قدرتمند او در لشكر قدس بود. آقاي
عبداللهي اگر هم استاندار باشد باز هم برادري است از جنس آب
و آيينه با لباس خاكي بسيجي در ميان نيروهايش و من با ديدنش
كه سپيدي عمر بر چهره ي او و همه ما فصل پيري را نشانه گرفته
ياد حضور او در كنار نيروهاي دسته ضربت شهيد بامروت گردان
حضرت رسول (ص ) لشكر قدس قرارگاه در سنندج افتاده ام
روزي كه عبداللهي به اتفاق مهدي باغباني و شهيد جمشيد
كلانتري به چادرمان آمده و ميهمان ما شده بود.
ميهمان شهيداني چون سعيدي ـ تراب نژاد ـ توحيدي ـ
زين العابدين پور و... همگي او را دور كرده و با شيريني خاص ,
صفا و يكدلي را در سفره عاشقي ميهمان كرده بوديم . و بيعتي
زيبا , اينكه به مرخصي نخواهيم رفت تا پيروزي جديد با حضور
در عمليات را به عنوان عيدي بزرگ براي خانواده ها به ارمغان
ببريم . او حتما به ياد دارد كه گيلاني ها هميشه وفادار بوده اند و
وفادار ماندند.
آقاي عبداللهي استاندار امروز گيلان و فرمانده ديروزمان ,
اكنون نيز ساده و صميمي در كنج مسجد جامع لنگرود در ميان
همرزمانش جاي گرفته و مي دانم او نيز به ياد حسين عزيز كه
عكس زيبايش قاب دلها شده مي انديشد به وداع آخر او در كوه
سورن و قله هاي باني بنوك و چه زيبا سرود شاعر توانمند خوب
شهرمان
پاره هايي از دلم را در شهيدستان عشق
در ميان لاله هاي بي نشان گم كرده ام
« حاج جواد اعتماد سعيد » از مداحان هيئت رزمندگان اسلام
تهران توسط مجري برنامه به جايگاه فرا خوانده مي شود تا از
مظلوميت بقيع بگويد , از رسول الله كه باامامش چه
كردند
از عشق , از حماسه , از حضور و من آقا حسين , دلم عجيب
تنگ همه خاطرات با شما بودن را دارد و هر بار با ترنم اشك آنها
را مرور مي كنم . صدايت هنوز در خاكريزها مانده است . دلتنگي
هايت آنسوتر از كرانه هاي ماه مثل شقايق هاي رخ مي رويند. شما
كه رفتيد مويه هاي حيران و سرگردان در ابتداي طوفان مانده اند
و بعضي نمي دانند و يا نمي خواهند بدانند كه در باني بنوك و
قله هاي حاج عمران و تپه هاي فكه چگونه خونين بال پيكر
آسماني دوستان شهيدمان را به دوش آورديم , بيا و دست ما را
بگير و ابرهاي فاصله را كنار بزن زيرا سرزمين دل كوچك ما
هيچگاه شما و ايثارتان را از ياد نخواهد برد.
به خود كه مي آيم مراسم با جاري شدن اشكها به پايان
رسيده اما خاتمه آن , تجديد ديدار و مصافحه حاضران و
همرزمان دوران دفاع مقدس با يكديگر است گويا همگان
منتظرند تا به بهانه اين يادواره به لنگرود بيايند. همرزمان شهيد ,
جانبازان و آزادگان و همه آنهايي كه دلتنگ روزهاي آفتابي
يكديگر را در آغوش گرفته و قدر اين يادواره ها را ارج مي نهند.
قدر همت ـ غيرت ـ شجاعت ـ ايثار و ارزش عشق , صفا ,
صميمت و باهم بودن را بهتر مي دانند و به آن روزهاي خوش
غبطه مي خورند و من مانده ام با چهره اي از حسين املاكي امير
دلير و فرمانده شجاع با سخني زيبا از جانبازي صبور و مقاوم كه
در كنار او بوده و حمايت از او وصيت همه مردان آفتابي است كه
پشتيبان ولايت اولي است . هموكه آفتاب وجودش در خششي
است كه چشم دشمنان اين مرز و بوم را بسان برقي خموش
خواهد كرد آري مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي
چه تعريفي زيبا با تعبيري بلند بسان قامت رشيد فرمانده
دليرگيلان حسين املاكي دارد كه مي فرمايد :
« شهيد املاكي جانشين فرمانده لشكر قدس گيلان وقتي در
ميدان جنگ در معرض بمباران شيميايي بود و بسيجي بغل
دستش ماسك نداشت , او ماسك خودش را برداشت و به
صورت بسيجي همراهش بست ! قهرمان يعني اين , البته هر دو
شهيد شدند اما اين قهرماني ماند , اينها كه از بين نمي رود. »
1 و 3 شهرام مقدسي
2 رحيم زريان
ث اسماعيل يكتايي لنگرودي
و من در اين ميان دوباره به والفجر 10 سير مي كنم به كوه
سترگ سرنوشت « سورن » به حلبچه به باني بنوك كه چگونه
قامت رشيد حسين را در خود جاي داد , همو كه سرشار از عطر
ايثار و شهادت و مهرباني بود
رهبر معظم انقلاب : شهيد املاكي جانشين فرمانده لشكر
قدس گيلان وقتي در ميدان جنگ در معرض بمباران شيميايي
بود و بسيجي بغل دستش ماسك نداشت , او ماسك خودش را
برداشت و به صورت بسيجي همراهش بست ! قهرمان يعني
اين , البته هر دو شهيد شدند اما اين قهرماني ماند , اينها كه از
بين نمي رود

| |