روزنامه جمهوري اسلامي 03/02/1385 صفحه مقالات

* مفاهيم ارزشي نهج البلاغه
حكمرانان اندلس اسلامي
مفاهيم ارزشي نهج البلاغه




سيري در مفاهيم نهج البلاغه به ترتيب حروف الفبا
بخش نخست
اشاره : براي آنكه از كنار درياي بيكران نهج البلاغه , لب تشنه بازنگرديم و با موضوعات و مفاهيم گوناگون نهج البلاغه و سبك و سياق آن آشنايي بيشتري پيداكنيم , گزيده اي از مفاهيم اين كلام جاودانه را به شيوه الفبايي از نظر مي گذرانيم . باشد كه با غوطه ور شدن در درياي كلام امام ـ عليه السلام غبارتيرگي ها از جان بزداييم و باگوش جان سپردن به آواي ملكوتي نهج البلاغه , روح وروان را صفا بخشيم .
براي پرهيز از اطاله كلام و با توجه به گستردگي معارف غني ارزشي نهج البلاغه , در هر حرف از حروف الفبا تنها به يك يا دو مفهوم (آن هم به نقل يك يا دو جمله ) بسنده مي كنيم : (1 )
1 ـ اخلاق
آنكه حساب نفس خود كرد سود برد , و آنكه از آن غافل ماند زيان ديد , و هركه ترسيد ايمن گرديد , و هر كه پند گرفت بينا شد , و آنكه بينا شد فهميد و آنكه فهميد به دانش رسيد . (2 )
2 ـ بينش
همانا دنيا , نگاه كوردلان را بن بستي است كه فراسويش هيچ نمي بيند. ولي آنكه بيناست نگاهش از دنيا گذرد , و از پس آن سراي آخرت را نگرد , بينا از دنيا رخت بربندد , و. نابينا دل به دنيا بندد. بينا از دنيا بهره گيرد و كوردل براي دنيا توشه برگيرد . (3 )
3 ـ پارسايي
اي مردم , پارسايي , دامن آرزو در چيدن است , و شكر نعمت حاضر گفتن , و از ناروا پارسايي ورزيدن و اگر از عهده اين كار برنياييد , چند كه ممكن است خود را از حرام واپاييد و شكر نعمت موجود فراموش منماييد كه راه عذر برشما بسته است , با حجت هاي روشن و پديدار , و كتاب هاي آسماني و دليل هاي آشكار . (4 )
4 ـ تاريخ
از گذشته دنيا , آينده اش را چراغ عبرتي ساز , چرا كه پاره هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست . (5 )
5 ـ ثروت
هيچ ثروتي چون خرد , هيچ تهيدستي چون ناداني , هيچ ميراث چون ادب و هيچ پشتيباني چون مشورت نمودن نيست . (6 )
6 ـ جهاد
اما بعد , جهاد , دري است از درهاي بهشت كه خدا بر روي برگزيده دوستان خود گشوده است , و جامه تقواست كه تن آنان را پوشانده است . زره استوار الهي است كه آسيب نبيند , و سپرمحكم اوست كه تير در آن ننشيند. هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند , خدا جامه خواري برتنش پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند ودر زبوني فرو ماند. دل او در پرده هاي گمراهي نهان , و حق از او روي گردان . به خواري محكوم و از عدالت محروم . (7 )
7 ـ چاره انديشي براي بيچارگان
(اي مالك ) خداي را , خداي را , در خصوص فرودستان , زمينگيران , نيازمندان , گرفتاران , و دردمندان كه دردشان را هيچ چاره اي نيست , چه در ميان اين قشركساني به دريوزگي روي مي آورند و كساني با نياز آبروداري مي كنند.
پس , براي خدا پاسدار حقي باش كه خداوند برايشان تعيين كرده است و تو را به رعايتش فرمان داده است و از بيت المال و محصول زمين هاي غنيمتي اسلام ـ در هر شهري ـ سهمي برايشان در نظر بگير , چرا كه براي دورترين مسلمانان , همانند نزديك ترينشان سهمي هست و تو مسئول رعايت حق همگاني . (8 )
8 ـ حب و بغض
اي مرم , محور اجتماع مردم حب و بغض (خشنودي و خشم ) است , بي گمان ناقه ثمود را تنها يك نفر پي كرد , اما چون تمامي قوم ثمود به كار او رضا دادند , خداوند همه ايشان را سزاوار عذاب ساخت و اين سخن خداوند سبحان است كه فرمود « پس آن ناقه را پي كردند و همگي پشيمان شدند . » (9 )
9 ـ خودشگفتي (عجب )
از خودپسندي و تكيه زدن برتوانمندي هايت كه به شگفتي وامي داردت و گرايش گوش سپردن به چاپلوسي ها را در تو زنده مي كند , سخت برحذرباش ! كه براي پايمال كردن نيكي نكوكاران , اين مطمئن ترين فرصت است براي شيطان . (10 )
10 ـ دعا
(گروهي آن حضرت را پيش رويش ستودند , فرمود : ) بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مي شناسي و من خود رااز آنان بيشتر مي شناسم , خدايا ما را بهتر از آن كن كه مي پندارند و بيامرز از ما آنچه را نمي دانند . (11 )
11 ـ ذكر
از سخنان آن حضرت است هنگامي كه آيه « رجال لاتلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله » را تلاوت مي فرمود :
همانا خداوند سبحان ياد خود را مايه جلاي دل ها كرد تا به يمن آن , شنوايي جايگزين كري , بينش جايگزين كوري , انعطاف و حق پذيري جايگزين كين توزي گردد. آري , خداوندـ كه تمامي بخشيده هايش گرانمايه است ـ در دوران هاي پي در پي تاريخ ـ حتي در روزگاران فترت ـ همواره بندگان خاصي دارد كه در ژرفناي انديشه و در عمق خردهاشان با آنان دراز است و از طريق خرد دمساز , و آنان با روشنايي ويژه اي كه در چشم ها و گوش هاو دل هايشان پديد مي آيد به چراغ هايي مي مانند فرا راه انسانها , ايام خدا را به ياد آنان آرند و مردان را از بزرگي و جلال او ترسانند . (12 )
12 ـ رنگارنگي روزگار
روزگار را دو چهره است : روزي از تو و روزي برتو. درآن روزي كه از توست سركشي بنه و روزي كه برتوست تن به شكيبايي ده (13 )
13 ـ رهبري
آنكه خود را پيشواي مردم سازد , پيش از تعليم ديگري بايد به ادب كردن خود بپردازد , و بيش از آنكه به گفتار تعليم فرمايد بايد به كردار ادب نمايد , و آنكه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد , شايسته تر به تعظيم است از آنكه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد(14 )
14 ـ زيان زبان
جبران آنكه با نگفتن از دست نهاده اي آسان تر است از تدارك آنچه با گفتن از دست داده اي , نگاهداري آنچه در مشك است با استوار بستن در آن با بند است . آنچه در دست است نگهداري , بهتر از آن است كه آنچه نزد ديگران است خواهي , تلخي نوميدي بهتر , تا دست دريوزگي نزد مردمان بردن , كار باپارسايي برتر از هرزگي با توانگري است , و هر كس خود تواناتر است به راز خويش نگه داشتن , و بسا كوشنده كه در جهت زيان خود كوشد! آنكه پرگويد , ياوه سرايد , و هر كه بينديشد , بينش يابد . (15 )
15 ـ ژرفاي هستي
به ژرفاي عظمت تو آگاهيمان نتواند بود. دانش ما تنها اين است كه مي دانيم تو زنده و برپادارنده جهاني , بي آنكه خواب بربايدت . ژرفاي ذاتت را هيچ نگاهي در نيابد وادراك وجودت را هيچ چشمي نتواند , بلكه اين ادراك توست كه پهنه چشم ها را فرا گرفته و پايان عمرها را مي داني و عنان سرتاپاي پديده ها را در دست قدرت خود داري .
آنچه را ما از آفرينشت مي بينيم و با آن از قدرتت به شگفتي مي آييم و در توصيف بزرگي سلطنتت لب مي گشاييم , بسي ناچيزتر است از آنچه از ما پنهان است و چشم هامان از ديدنش ناتوان است و انديشه مان از تسخير آن در بن بست است وميان ما و آن پرده هايي از غيب درافكنده است .
پس هر كه با قلبي فارغ انديشه به كارگيرد تا دريابد كه تو چگونه عرش خويش برپا داشته اي و مخلوقاتت را آفريده اي , و چگونه آسمان هايت را در فضا آويخته اي و چه سان زمين را بر امواج آب ها گسترده اي , نگاهش حسرت زده خودش مبهوت , گوشش منگ و انديشه اش سرگردان , به واپس باز مي گردد . (16 )
16 ـ ساده زيستي
(حضرتش رابا جامه اي كهنه و پينه دار ديدند , سبب پرسيدند , فرمود : )
با اين گونه پوشش دل خاشع شود , و نفس رام گردد , و مومن آن را الگو گيرد . (17 )


17 ـ سينه فراخي (شرح صدر)
سينه خردمند صندوق راز اوست ( و درجاي ديگر فرمود : ) ابزار رياست فراخي سينه است . (18 )
18 ـ سپاسگزاري
به خدا سوگند اگر دل هاي شما يكسره بگدازد وديدگانتان از شوق پروردگار يا از بيم كردگار سيل خون روان سازد و تا چند كه دنيا بايد پايدار است در آن بمانيد اين همه كرده هاي شما پاداش نعمت هاي خدا نخواهد بود به ويژه اين نعمت كه شما را به راه ايمان هدايت فرمود . (19 )
و نيز فرمود : چون طليعه هاي نعمت ها به شما رسيد , با ناسپاسي تداوم آن را مبريد . (20 )
19 ـ شهرت گريزي
شادماني مومن در رخسار اوست و اندوهش در دلش , سينه او فراخ ترين است و نفس او خوارترين , برتري طلبي را دوست نمي دارد و از شهرت طلبي گريزان است و اندوهش دراز است و همتش فراز ... (21 )
20 ـ شهادت خواهي
كجايند مردمي كه به اسلامشان خواندند , و آن را پذيرفتند و قرآن خواندند و دستورهايش را پيروي كردند , به كارزارشان برانگيختند , و آنان همچون ماده شتر كه به بچه خود رو مي آورد , شيفته آن گرديدند , شمشيرها را از نيام برآوردند و گروه و صف به صف روي به اطراف زمين نهادند , بعضي نجات يافته و بعضي به شهادت رسيدند . (22 )
21 ـ صبر راز پيروزي
شكيباپيروزي را از كف ندهد , گرچه روزگاراني براو گذرد . (23 )
و نير فرمود : چون سختي به نهايت رسد , گشايش در رسد , و چون حلقه هاي بلا سخت به هم آيد , آسايش درآيد . (24 )
22 ـ ضرار و مناجات علي ـ عليه السلام ـ
(در خبر ضرار پسر ضمره ضبابي است كه چون برمعاويه درآمد معاويه وي را از اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ پرسيد , گفت : گواهم كه او را در حالي ديدم كه شب پرده هايش را آويخته بود و او در محراب خويش ايستاده , دست به محاسن , چونان مارگزيده به خود مي پيچيد و با اندوه مي گريست و مي گفت : ) اي دنيا! اي دنيا! از من دور شو! براي من خود را به نمايش گذاشته اي يا شيفته من شده اي مباد كه تو در دل من جاي گيري . هرگز! جز مرا بفريب ! مرا به تو چه نيازي است ! من ترا سه بار طلاق گفته ام و بازگشتي در آن نيست .
پانوشت ها
1 ـ ترجمه هاي اين قسمت برگرفته شده از ترجمه استاد شهيدي و يا « خورشيد بي غروب » است كه گاهي اندك تغييراتي در آن داده شده است .
2 ـ من حاسب نفسه ربح , و من غفل عنها خسر , و من خاف امن , ومن اعتبر ابصر , و من ابصر فهم و من فهم علم . نهج البلاغه , حكمت .208
3 ـ و انماالدنيا منتهي بصرالاعمي , لايبصر مما و راعها شيئا , و البصير ينفذهابصره و يعلم ان الدار و راعها. فالبصير منها شاخص , والاعمي اليها شاخص . والبصير منها متزود , والاعمي لها متزود . همان , خ .133
4 ـ ايها الناس , الزهاده قصر الامل , و الشكر عندالنعم , والورع (لح : التورع )عندالمحارم . فان عزب ذلك عنكم فلا يغلب الحرام صبركم و لاتنسوا عندالنعم شكركم فقداعذرالله اليكم بحجج مسفره ظاهره و كتب بارزه العذر واضحه .
همان , خ .81
5 ـ و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها , فان بعضهايشبه بعضا و آخرهالاحق باولها و كلها حائل مفارق . همان , نامه .69
6 ـ لاغني كالعقل , و لافقركالجهل , و لاميراث كالادب و لاظهير كالمشاوره , همان , حكمت .54
7 ـ اما بعد : فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه اوليائه و هولباس التقوي و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه , فمن تركه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلا و ديث بالصغار و الغما و ضرب علي قلبه بالاسهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف . همان , خ .27
8 ـ ثم الله , الله , في الطبقه السفلي من الذين لاحيله لهم من المساكين والمتحاجين و اهل البوسي و الزمني , فان في هذه الطبقه قانعا و معترا. واحفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم , واجعل لهم قسما من بيت مالك , و قسما منه غلات صوافي الاسلام في كل بلد , فان للاقصي مهنم مثل الذي للادني , و كل قد استرعيت حقه . همان , نامه .53
9 ـ ايهاالناس , انما بجمع الناس الرضا و السخط , و انما عقرناقه ثموالرجل و احد فعمهم الله بالعذاب لما عموه بالرضا. فقال سبحانه : « فعقروها فاصحبوا نادمين » . همان , خ .201
10 ـ و اياك و الاعجاب بنفسك و الثقه بما يعجبك منها , و حب الاطرا . فان ذلك من اوثق فرص الشيطان في نفسه ليمحق مايكون من احسان المحسنين . همان , نامه .53
11 ـ و مدحه قوم في وجهه فقال : )اللهم انك اعلم بي من نفسي و انا اعلم بنفسي منهم , اللهم اجعلنا خيرا مما يظنون , واغفرلنا ما لايعلمون , نهج البلاغه , حكمت .100
12 ـ ومن كلام له ـ عليه السلام ـ قاله عند تلاوته « رجال لاتلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله » : ان الله سبحانه جعل الذكر جلا للقلوب تسمع به بعد الوقره , و تبصر به بعد العشوه , و تنقاد به بعد المعانده , وما برح لله ـ عزت الاوه ـ في البرهه بعد البرهه و في ازمان مالفترات عبادنا جاهم في فكرهم , و كلهم في ذا عقولهم , فاستصبحوا بنور يقظه في الابصار و الاسماع والافتده , يذكرون بايام الله , و يخوفون مقامه بمنزله الادله في الفلوات . همان , خ .222
13 ـ و الدهر يومان : يوم لك و يوم عليك . فاذا كان لك فلا تبطر , و اذاكان عليك فاصبر , همان , حكمت .396
14 ـ من نصب نفسه للناس امامافعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه . ومعلم نفسه و مودبها احق بالاجل من معلم الناس و مودبهم . همان , حكمت .73
15 ـ و تلافيك ما فرط من صمتك ايسر من ! ادراكك مافات من منطقك . و حفظ ما في الوعابشد الوكا. و حفظ ما في يديك احب الي من طلب ما في يدغيرك , و مراره الياس خير من الطلب الي الناس . والحرفه مع العفه خير من الغني مع الفجور. و المر احفظ لسره و رب ساع فيما يضره ! من اكثر اهجر , و من تفكر ابصر . همان , نامه .31
16 ـ فلسنا نعلم كنه عظمتك الا انا نعلم انك حي قيوم لاتاخذك سنه و لانوم . لم ينته اليك نظر , و لم يدركك بصر , ادركت الابصار. و احصيت الاعمار , و اخذت بالنواصي و الاقدام . و ماالذي نري من خلقك و تعجب له من قدرتك و نسفه من عظيم سلطانك . و ما تغيب عنامنه , و قصرت ابصارنا عنه , وانتهت عقولنا دونه , و حالت ستور الغيوب بينا و بينه اعظم . فمن فرغ قلبه , واعمل فكره , ليعلم كيف اقمت عرشك و كيف ذرات خلقك , و كيف علقت في الهوا سماواتك و كيف مددت علي مورالماارضك , رجع طرفه حسيراو عقله مبهورا و سمعه والها , و فكره حائرا . همان , خ .160
17 ـ و قدرئي عليه ازارخلق مرقوع , فقيل له في ذلك . فقال : يخشع له القلب , و تذل به النفس , و يقتدي به المومنون . همان , حكمت .103
18 ـ صدرالعاقل صندوق سره . همان , حكمت 6 و : اله الرياسه سعه الصدر همان , حكمت .176
19 ـ والله لو انماثت قلوبكم انمياثا , و سالت عيونكم من رغبه اليه او رهبه منه دما , ثم عمرتم في الدنياماالدنيا باقيه ماجزت اعمالكم الح : عنكم ) ـ و لو لم تبقوا شيئا من جهدكم ـ انعمه عليكم العظام , و هداه اياكم للايمان . همان , خ .52
20 ـ اذاوصلت اليكم اطراف النعم فلاتنفرواقصاهابقله الشكر . همان , حكمت .13
21 ـ المومن بشره في وجهه , و حزنه في قلبه . اوسع شي صدرا و اذل شي نفسا , يكره الرفعه و يشناالسمعه .طويل غمه . بعيد همه . همان , حكمت .333
22 ـ اين القوم الذين دعواالي الاسلام فقلبوه و قراواالقرآن فاحكموه , و هيجواالي الجهاد فولهوا و له اللقاح الي اولادها. و سلبواالسيوف اغمادها. و اخذوا باطراف الارض زحفاو صفا صفا. بعض هلك و بعض نجا. همان , خ .121
23 ـ لايعدم الصبورالظفر و ان طال به الزمان . همان , حكمت .153
24 ـ عند تناهي الشده تكون الفرجه , و عند تضايق حلق البلا يكون الرخا , حكمت .351
از گذشته دنيا , آينده اش را چراغ عبرتي ساز , چرا كه پاره هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست
از خودپسندي و تكيه زدن برتوانمندي هايت كه به شگفتي وامي داردت و گرايش گوش سپردن به چاپلوسي ها را در تو زنده مي كند , سخت برحذرباش ! كه براي پايمال كردن نيكي نكوكاران , اين مطمئن ترين فرصت است براي شيطان

حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
فتح سيويليا
سيويليا پس از چند ماه محاصره و جنگ به تصرف مسلمانان درآمد. به نظر مي رسد كه در پس طولاني شدن و شدت يافتن درگيري , مردم شهر , دروازه هاي شهر را گشوده اند. نگهبانان گوتي اين شهر به كبله (نيبلا) , واقع در مصب وادي آنه (گواد يانا) , و از آن به اكشونبه و سپس به باچه (ثرا) عقب نشستند و در آن جا به انتظار حوادث ماندند. موسي شمار اندكي را كه بيشترشان بربر بودند به پاسداري از شهر گماشت و سپس خود از يك جاده قديمي رومي كه سيويليا را به موريدا وصل مي كرد به سمت اين شهر رهسپار شد و در ميانه راه بر شهري موسم به لتنت استيلا يافت . مردم اين شهر بدون هيچ مقاومتي تسليم شدند و به همين دليل « وابسته هاي موسي » نام گرفتند.
فتح مريدا
زماني كه موسي به مريدا رسيد با شهري مستحكم تر و نيرومندتر از آنچه تصور مي كرد مواجه شد. هواداران رودريك و بقاياي فراري گوت در اين شهر گرد آمده بودند , چون شهري بود دور دست با راههايي صعب العبور و دسترسي بدان دشوار , موسي بقيه تابستان و نيز زمستان را به محاصره شهر ادامه داد و سرانجام در سي ام ژوئن 713 م (يكم شوال سال 94 هـ) , بعد از نبردي طولاني كه طي آن شمار زيادي از نگهبانان شهر به سبب كمينهايي كه موسي در شكاف صخره هاي مقابل راههاي خروجي آن گذاشته بود به قتل رسيدند , مريدا تسليم شد. در اثناي تلاش براي ايجاد رخنه در حصار شهر , تعدادي از مسلمانان به علت سقوط خرك جان سپردند. اين عده به منظور سوراخ كردن لايه اي از باروي شهر كه از ماده اي شبيه سيمان سخت ساخته شده بود زير خرك پنهان شده بودند. مردم مريدا زماني حاضر به تسليم شدند كه موسي با آنان پيمان بست « تمام اموال مقتولين روزكمين و اموال فراريان به جليقيه از آن مسلمانان باشد و به اموال و زيورآلات كليساهاي آن كار نداشته باشد. » اينها شرايطي بود كه در تعيين روابط بعدي ميان مسلمانان و اهالي مريدا تاثير گذاشت .
اين فتوحات , واقعيت ترديد ناپذيري را بيان مي كند كه مسلمانان از همان آغاز با هدف فتح پايدار و هميشگي به خاك اندلس قدم نهادند و طارق نه به قصد گرفتن غنيمت و سپس باز گشت و يا ياري رساندن گروهي از اندليسان عليه گروهي ديگر بلكه به منظور ضميمه كردن اندلس به حوزه اسلام , اين سرزمين را در مي نورديد.
موسي يك ماه در مريدا ماند و به سروسامان دادن امور آن پرداخت و سپاهيانش را پس از تحمل آن همه رنج و مشقت كه در راه فتح اين شهر متحمل شده بودند , استراحت داد. بديهي است كه وي احساس كرده بود عناصر مقاومت در اين ناحيه نيرومندترين چيزي است كه مسلمانان تا آن وقت در اندلس با آن مواجه شده بودند و مي دانست كه بقاياي شكست خورده گوت ـ به ويژه هواداران رودريك ـ در اين نواحي كوهستاني صعب العبور تجمع مي كنند به اين گمان كه مسلمانان هرگز به آنان دست نخواهند يافت و اگر هم پاي آنان به اين نواحي از غرب اندلس برسد , خواهند توانست به نامي « كاستيل » و « استرامادور » فرار كنند , دليل اين امر آن است كه از آن به بعد حركت فتح اسلامي به كندي مي گرايد و در اين ناحيه با موانعي روبه رو مي شود. حال آن كه قبلا به آرامي و بدون برخورد با مانعي آشكار , پيش مي رفت .
ديديم كه چگونه بقاياي شكست خورده گوت در سيويليا , بنيلا و بژا تجمع مي كردند و ديديم كه موسي در فتح مريدا با دشواري مواجه گرديد. فقط با توسل به نقشه موفق به فتح آن شد و خساراتي كه مسلمانان در آن متحمل شدند در كوردوبا و يا سيويليا و يا حتي تولد و متحمل نشدند. علت اين امر آن بود كه بقاياي گوت از هر سو در اين نواحي دشوار گرد مي آمدند.
اگر اين موضوعات صحت داشته باشد آن گاه عزيمت طارق براي ديدار موسي بعد از فراغت يافتن موسي از فتح مريدا امري معقول به نظر مي رسد , زيرا اين سئوال براي انسان پيش مي آيد كه با وجود نياز شديد موسي به كمك در اثناي جنگ مريدا و محاصره اين شهر , چه عاملي موجب شد كه طارق تا پس از پايان فتح آن در رفتن به ديدار موسي تاخير كند
تنها تفسيري كه از اين نكته مي شود ارائه داد اين است كه موسي ديد , بودن طارق در تولدواورا از هرگونه اقدامي از سوي گوتهاي اين شهر در امان خواهد داشت . او چون از كار مريدا آسوده خاطر شد و تصميم گرفت به تولدو برود , متوجه شد كه راهي طولاني و پرخطر در پيش دارد , زيرا بقاياي فراري گوت در اين ناحيه تجمع مي كردند. آنها حركت موسي را در اين راه فرصت مناسبي دانستند براي تاختن براو و وارد شدن در نبردي پر اهميت . اين همان علتي است كه طارق را به رفتن براي ديدار موسي برانگيخت . دليل آن كه طارق , با وجود فاصله نزديكش با موسي , در طول زمستان از رفتن نزد سرورش خودداري ورزيد جز اين نيست كه موسي خود تا آن لحظه , يعني زماني كه احساس كرد پيرامونش در آن نواحي گسترده و ناشناخته براي مسلمانان دسيسه هايي در جريان است , از وي نخواست كه به طرف او حركت كند.
واقعيت اين است كه در آن هنگام تحرك بزرگي پيرامون سپاهيان مسلمانان , كه بين گواديانا و رودخانه تژو مي جنگيدند , در جريان بود. رودريك با بقاياي قواي شكست خورده خود عقب نشيني كرده بود و در دره هاي و گردنه هاي ارتفاعاتي كه از گواديانا تا شمال در كوههاي سيرا فرانسيا مشرف بر دروازه هاي كاستيل نو و استراما دور در دشت پهناور محيط برسالامانكا امتداد داشت , سنگر گرفته بودند و فرصت حمله بر سپاهيان مسلمانان را انتظار مي كشيدند. موسي كه اين عده را پشت سر خود داشت , نمي توانست از مريدا , به تولدو برود بلكه لازم بود ابتدا آنها را از ميان بردارد. لذا از طارق خواست تا در ميانه راه مريدا به تولد و به او بپيوندد. طارق حدود صد و پنجاه مايل را پيمود و در وادي آروكامپو در جايي موسوم به المعرض , بين تژو و رودخانه تيتار , به انتظار سرور خود نشست .
و اما موسي از يك جاده قديمي رومي كه مريدا را به سالامانكا وصل مي كند رهسپار شد. اين راه به موازات رود كوچكي بود كه از آن به بعد نام موسي را به خود مي گيرد. رودريك و يارانش احساس كردند كه چون مسلمانان در ميانه اين راه طولاني هستند و از هر مركزي كه بتوان از آن كمك خواست , بدورند.
فرصت براي حمله به آنان مناسب است . بنابراين در منطقه اي كه برخي مورخان مسلمان آن را « سواقي » مي نامند بر ارتش موسي تاختند. مسلمانان نيز بر آنان حمله ور شدند و پايداري و مقاومت زياد سرانجام همه آنها را از بين بردند و شخص رودويك نيز به وسيله مروان بن موسي بن نصير به قتل رسيد و بدين سان اين سرزمين شاهد مرگ آخرين پادشاه گوت شد. بعدا پيروان او جسدش را از آنجا بردند و در ويزيو دفن كردند.
حركت به سوي شمال
پس از آن كه موسي از آرامش شهرهاي تحت تصرف خود اطمينان حاصل كرد , به منظور كامل كردن فتح شبه جزيره , آماده حركت به سمت شمال شد. تمام آنچه مي دانيم اين است كه موسي با پايان يافتن زمستان , سپاهيان خود را بسيج كرد و آنها را به سمت شمال حركت داد تا رودخانه ابرو و شهرهاي آن را فتح كند. طارق و گروهي از بزرگان سپاه او را در اين سفر همراهي مي كردند. محمدبن الياس مغيلي , يكي از فرماندهان بربر , با گروهي اندك جلوتر از سپاه حركت كردند و بدون زحمت و تلاش زياد بر وادي الحجاره (گواد الاخار) استيلا يافتند.
به محض نزديك شدن طلايه دار سپاه اسلام به ساراگوزا , اسقف اين شهر به نام « بنسيو » و راهبان او دچار رعب و وحشت شدند , لذا كتب مقدس و گنجينه هاي موروثي خود را جمع كردند و تصميم به ترك شهر و خارج ساختن آن گنجينه ها گرفتند. اما اندكي بعد موسي فرستادگاني نزد ايشان روانه كرد و به آنها امان و قول عدم تعرض داد كه در نتيجه ترسشان فروريخت و در شهر ماندند. مسلمانان پس از نبردي نه چندان مهم وارد ساراگوزا شدند. بلافاصله پس از استقرار مسلمانان در شهر , تابعي حنش بن عبدالله سباي صنعاني دست به كار ساختن مسجدي براي آن شد. بعدها اين مسجد توسعه يافت تا آن جا كه به صورت مسجد جامع در آمد و قرنهاي متوالي نشاني براي اسلام و مسلمانان در اين نواحي گشت .
موسي اين حركت خود را با تصرف سارگوزا , و شقه (اوئسكا) , لارده (لريدا) و طركونه (تاراكو) پي گرفت و مايل بود آن را به سمت كوههاي پيرنه ادامه دهد اما سربازانش با مشاهده اين مناطق صحرايي و كم آباداني , دستخوش هراس شدند. به علاوه آن كه مردم اين نواحي را با زبان باسكي سخن مي گفتند كه براي مسلمانان زباني عجيب جلوه كرد و آنها را مردماني گنگ پنداشتند. مسلمانان از اين ناحيه هراسان شدند و به بازگشت تمايل نشان دادند. تابعي حنسمش صنعاني نيز با آنها همصدا شد. موسي سعي كرد آنان را به ضرورت ادامه را متقاعد سازد.
در اين هنگام , مغيث رومي با فرمان خليفه مبني بر بازگشت موسي و طارق به دمشق از راه رسيد. اما اين فراخواني موسي را از تصميم خود به ادامه جنگ و به سرانجام رساندن آن كه تا آن لحظه با موفقيت همراه شده بود , منصرف نساخت . موسي كه اكنون خاطرش آسوده شده بود به منظور فتح كامل كاستيل كهنه و حفظ مسلمانان تولد و از خيانت احتمالي دشمنان , حركت خود در اين منطقه را پي گرفت . وي سپاهيان اسلام را دو قسمت كرد : فرماندهي يك بخش را خود به عهده گرفت و فرماندهي بخش ديگر را به طارق سپرد و دستور داد كه به سمت كوههاي كانتا بريا حركت كند. طارق بر باسك , واقع در غرب ابرو , هجوم برد. فرتون , فرمانرواي اين ناحيه , نه تنها چاره اي جز تسليم در برابر مسلمانان نيافت بلكه اسلام آورد. طارق سپس حركت خود را ادامه داد و امايا , آستورگا و ليون را تصرف كرد.