روزنامه جمهوري اسلامي 29/01/1385 صفحه مقالات
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
فتح اندلس
قسمت هفتم گردآورنده : علي صدري اتابك
طارق و سربازان عرب و بربر همراه او در كرانه غربي , در طنجه و اطراف آن , اقامت گزيدند. شمار نفرات شان بتدريج فزوني گرفت و طارق به ميدان جديدي چشم دوخت كه اين نيروي بزرگ تحت فرماندهي خود را در آن جا به كار گيرد. پيش از اين , موسي بن نصير نيروهاي خود را در نبرد با قبايل بربر به كار مي گرفت اما طارق نمي توانست چنين كاري بكند , زيرا از يك سو خود يك بربري الاصل بود و از سوي ديگر چون ايماني راسخ داشت راضي نمي شد به روي مردمي شمشير بكشد كه اسلام به خوبي به آنها معرفي نشده بود. گويا سربازان طارق سعي مي كرده اند نظر او را به اندلس و ضعف حاكم بر آن و منابع ثروت موجود در آن جلب كنند. همچنين ترديدي نيست كه نگاههاي طارق به سوي دژ بسته دوخته شده بود , دژي كه مسلمانان دوبار , يك بار به فرماندهي عقبه بن نافع و بار دوم به فرماندهي موسي بن نصير , تصميم گرفتند آن را فتح كنند اما هر دو بار با ناكامي مواجه شدند و اين دژ همچون صخره اي بر سر راه مسلمانان خودنمايي مي كرد.
ژولين
به اجماع روايات عربي , فرمانروايي سبته را در آن هنگام شخصيت عجيبي موسوم به ژولين برعهده داشته است . با تكيه بر تحقيقات دوزي و ساودرا مي توان گفت كه اولا : اقليم تحت فرمانروايي ژولين , يعني ماروتانياي طنجه , در آن روزگار تابع امپراتوري روم شرقي بوده است نه اسپانيايي گوتي . ثانيا : ژولين به عنوان فرمانرواي كل از سوي امپراتور روم شرقي بر اين ناحيه حكومت مي كرده است .ثالثا : فرمانروايي او در خردسالي آغاز شده و زماني دراز بر اين ناحيه فرمان رانده است . و چون ماورتانياي طنجه از بيزانس كاملا دور بود و اوضاع امپراتوري روم شرقي در آن هنگام چنان آشفته بود كه توانايي اشراف و نظارت بر ايالتهاي نزديك خود را نداشت چه رسد به ايالتهاي دوردست , ژولين خود را از نفوذ و سلطه امپراتوري آزاد كرد و به صورت فرمانروايي مستقل در اين ناحيه درآمد. قطع كمكهاي امپراتوري به ژولي موجب شد كه وي به تحكيم روابط خود با قبايل بربر مجاور خويش بپردازد تا حدي كه موفق شد دوستي اين قبايل را به خود جلب كرد و به صورت زعيم آنان درآمد چندان كه امر بر مردم مشتبه شد و او را بربري پنداشتند.
تحقيقا آشنايي عربها با ژولين براي نخستين بار زماني صورت گرفته است كه موسي بن نصير در سال 89 هـ (709 م ) وارد اقليم طنجه شد . پادشاهي اسپانيا را در آن زمان « ويتيزا » برعهده داشت و ميان او و ژولين پيوند دوستي برقرار بود , لفا ژولين تلاش كرد عقبه را از اسپانيا منصرف و او را متوجه بربرها كند. چون موسي به قيروان بازگشت و فرمانروايي طنجه و اطراف آن را به طارق سپرد , ژولين خطر مسلمانان و فشار آنان را برخود احساس كرده با ايشان از در مدارا و ملاطفت درآمد و براي جلب دوستي طارق بن زياد , فرمانرواي طنجه كوشيد و سرانجام هم اين پيوند ميان آن دو برقرار شد. درباره اساس صلح طرفين اطلاعي نداريم . تمامي آنچه دراين باره مي دانيم اين است كه طارق سعي كرد بر سبته استيلا يابد اما توفيقي به دست نياورد و به دوستي با فرمانروايي آن بسنده كرد. طارق سياستمداري دورانديش بوده است , لذا بعيد نيست كه انگيزه دوستي او با ژولين اين بوده تا در رام كردن بربرهاي تحت نفوذ خود كه تعدادشان هم زياد بود , از وي كمك بگيرد.
در همين اثنا , رودريك سر به شورش برداشته و تييزا را از مقامش عزل كرد و او را كشت و خود بر تخت سلطنت نشست . ژولين كه متحد و تييزا بود , به منظور كمك به همپيمان خود , سعي كرد درگير ودار نبرد طرفين وارد اندلس شود اما از طرفداران رودريك شكست خورد و به سرزمين خود سبته بازگشته در آن جا پناه گرفت و حوادث را به نظاره نشست .
در اين جا اين سوال پيش مي آيد كه چه انگيزه اي طارق بن زياد و موسي بن نصير را به وارد شدن دراين امر ماجراجويي بزرگ كه ممكن بود زيان و آسيب فراواني متوجه مسلمانان سازد , تشجيع كرد.چه عاملي به آنان جرات داد كه با نيروي اندك , كه از هفت هزار تجاوز نمي كرد , به سوي شبه جزيره گسترده ايبري رهسپار شوند در حالي كه مي دانستند مغرب ـ كه به مراتب از اسپانيا ضعيف تر بودـ به وسيله چندين لشكر كه كوچكترين آنها چندبرابر هفت هزار سپاهي طارق بود فتح شد.
فتح اندلس
شايد رفتن طارق اندلس با اين شمار اندك نشان نمي دهد كه وي قصد تصرف و فتح كامل آن را داشته است بلكه حاكي از يك حركت صرفا شناسايي است . ولي طارق به محض ورود خود به آنجا وسايل برگشت را نابود مي سازد و اين امر را نيز با ترديد روبه رو مي كند , از طرفي اگر روش معمول عربها را در فتح مثلا مصر و مغرب درنظر بياوريم , ملاحظه خواهيم كرد كه عربهاي مسلمان با نيروي كوچك به فتح رفته و با قدرت ايمان و شجاعت خود , مناطق را فتح مي كردند. بنابراين فتح اندلس صرفا يك ماجراجويي نبود كه برحسب اتفاق با موفقيت و پيامدهاي مثبت همراه شد , بلكه از همان آغاز يك حركت برنامه ريزي شده بود كه براساس قدرت ايمان مسلمانها در فتح سرزمينها انجام مي گرفت .
از ديگر دلايل اين امر آن است كه شيوه عمل طارق از همان لحظه نخست در خاك اسپانيا به شيوه كسي مي ماند كه قبل از شروع به كار همه جوانب را مورد ارزيابي وامعان نظر قرار مي دهد : طارق شهرها را يكي پس از ديگري پشت سر مي نهد تا سرانجام به تولدو مي رسد. اگر هدف او طبق برخي از روايات مورخين غربي فقط غارت و غنيمت بود , بعد از تصرف يك يا دو شهر و دست يافتن خود و يارانش به غنايم فراوان , باز مي گشت .
همه منابع عربي متفق القولند كه ژولين , موسي را به تصرف اندلس دعوت كرد , رخنه ها و راههاي نفوذي را به او نمود و كار فتح را در نظرش آسان جلوه داد.
آغاز فتح
بنابه روايات عربي , ژولين به گفتگو با طارق درباره دعوت او به فتح اسپانيا بسنده نكرد بلكه رنج رفتن به ديدار موسي در قيروان را برخود همواره كرد تا وي را به سهولت فتح اسپانيا متقاعد سازد و درباره فوايد و بهره هايي كه از اين كار نصيبش خواهد شد با او گفتگو كند , مشروط بر آن كه از فرصت عدم حضور رودريك و زبده ترين سپاهيانش كه به قصد نبرد نببلونه , دورترين نقطه شمالي شبه جزيره بيرون رفته بودند استفاده كنند و سريعا خود را به اندلس برساند. ظاهرا همين غيبت رودريك از صحنه , ژولين را بر آن داشته است تا سريعا خود را به موسي برساند و او را از اين فرصت پيش آمده مطلع سازد. شايد هم بتوان از شتاب ژولين در رفتن نزد موسي استنتاج كرد كه ميل به رهايي از چنگال رودريك , اين دشمن خود و دشمن دوستش و تييزا , انديشه كمك گرفتن از مسلمانان را در ذهن او به وجود آورده بود و با استفاده از رفتن نزد موسي عملي ساختن اين امور را طلبيده است .
موسي بدون ا جازه خليفه وليدبن عبدالملك نمي توانست چنين حركت خطيري را آغاز كند. لذا طي نامه اي از او اجازه خواست . عبدالملك كه مردد شده بود و از عاقبت چنين مخاطره اي در يك سرزمين ناشناخته برمسلمانان مي ترسيد به موسي فرمان داد كه قبل از به مخاطره افكندن سپاهي عظيم , به وسيله يك گروه كوچك از سپاهيان سرزمين اندلس را بيازمايد. موسي يكي از اتباع برجسته خود موسوم به « ابوزرعه طويف بن ملوك » را به احتمال قوي عرب مي باشد , مامور اين كار كرد. ظاهرا وي شخصيتي توانا و با ايمان و دورانديش بوده است , زيرا بعدها در تاريخ مغرب نقش خطيري ايفا مي كند.
ابوزوعه طويف و فرماندهي يك تيم شناسايي
طريف با نيرويي كوچك متشكل از چهار صدپياده و صدسواره به وسيله چهار فروند كشتي روانه اسپانيا شدند و در جزيره اي كوچك به نام پالوماس , نزديك همان جايي پياده شدند كه بعدا شهري در آن ايجاد مي شود و نام طريف (جزيره طريف ) را به خود مي گيرد . اين عمل در رمضان سال 91 هـ (ژوئيه سال 710 م ) انجام پذيرفت . طريف و افرادش از اين نقطه خاك اسپانيا اقدام به يك رشته حملات برق آسا به ساحل كردند و غنايم فراوان و اسراي بسياري به چنگ آوردند. طريف با همراهان خود بازگشت و سهم موسي را از غنيمت و اسير برايش به قيروان فرستاد. موسي تشويق شد و خود را براي اقدام به يك حمله بزرگ و فتح حقيقي آماده كرد.