روزنامه جمهوري اسلامي 28/01/1385 صفحه سياسي
اسرائيل , استعمار جديد در افريقا


قسمت دوم
مقدمه :
رژيم اشغالگر قدس براي روابط خود با آفريقا اهميت ويژه اي قائل است به طوريكه با كمترين هزينه و ارائه كمكهاي آموزش فني , نظامي ـ سياسي , امنيتي و فناوري توانسته است نفوذش را در اين قاره افزايش داده و از اين طريق در بازار اين قاره حضور يابد و سلطه خود را بر اين قاره تثبيت و تحكيم نمايد.
اين در شرايطي است كه خصومت ميان اعراب و اسرائيل , اهميت يافتن كشورهاي آفريقا در نظام بين المللي و قدرت راي آنها در سازمان ملل و همچنين وجود اقليتهاي يهودي در آفريقا سبب رويكرد اسرائيل به آفريقا گرديده است . پژوهش حاضر كه توسط « دكتر ابراهيم محمد احمد بلوله » استاد دانشگاه بين المللي آفريقا در خارطوم تهيه و مركز مطالعات افريقا (دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه ) ترجمه آن را بعهده داشته است , سعي دارد تا ماهيت حضور اسرائيل را در مراحل زماني مختلف در آفريقا چه قبل و چه بعد از تشكيل رژيم صهيونيستي به وضوح برساند.
در اين شماره راه هاي نفوذ اسرائيل در افريقا و بهره گيري رژيم صهيونيستي از گروههاي ويژه در كشورهاي افريقايي مورد بررسي قرار مي گيرد. با هم پي مي گيريم .
راههاي نفوذ اسرائيل در كشورهاي آفريقايي
يكي از نويسندگان اسرائيلي به نام « يشوع ريش » خدماتي كه اسرائيل به كشورهاي آفريقايي مي دهد اينگونه تفسير مي كند : « اسرائيل فقط كار خيريه در آفريقا انجام نمي دهد و فعاليتش از مصلحت جويي , منفعت طلبي مبرا نيست و در پي از ميان برداشتن محاصره اعراب در آفريقا است تا بتواند روابط بين المللي خود را توسعه دهد. »
رژيم صهيونيستي از آغاز روابطش با كشورهاي آفريقايي به اهميت روابط دوستانه با رهبران آفريقايي يا كانديداهايي كه در آينده احتمال رهبري آنها وجود دارد بخوبي آگاهي دارد. همچنين نقش بزرگ نظاميان در كشورهاي آفريقايي را مورد توجه داد. لذا آموزش افسران آفريقايي را قبل از استقلال كشورشان كه تعداد آنان نيز كم نيست , انجام داد. بعنوان مثال از بين افسران آفريقايي كه آموزش نظامي در رژيم صهيونيستي ديده اند « جوزف موبوتو » رئيس جمهور اسبق كنگو و « عيدي امين » رئيس جمهور اسبق اوگاندا كه هر دو بقدرت و حكومت رسيده اند , مي باشند. اولين دسته از خلبان هاي آفريقايي كه در رژيم صهيونيستي آموزش ديده اند از كشورهاي كنيا , اوگاندا , تانزانيا و كنگو دموكراتيك بوده اند.
در همين رابطه رئيس جمهور كنيا « جوموكنياتا » در شب استقلال كنيا اظهار داشت : اولين گروه از خلبانان كنيا بصورت سري در اسرائيل آموزش ديده اند . » و در سال 1966 ميلادي رژيم صهيونيستي نيروهاي مسلح اتيوپي , غنا , كنيا , سيرالئون , اوگاندا , كنگوي دموكراتيك را آموزش مي داد.
در پايان همان سال فاش شد كه 150 نفر از تانزانيايي ها به اسرائيل اعزام شده اند تا آموزش نظامي ببينند. در همان حال رژيم صهيونيستي به آموزش نيروهاي پليس در ماداگاسكار و بوركينافاسو اقدام كرد و براي تاسيس نيروي دريايي غنا و آموزشگاه هواپيمائي آكرا نظارت داشت . (1 )
در جريان حمله مسلحانه اريتره ضد اتيوپي , رژيم صهيونيستي به ارسال كمك هاي نظامي از جمله اسلحه , اعزام كارشناس و افسران نظامي براي اتيوپي اقدام كرد. رژيم صهيونيستي دو آموزشگاه نظامي كه يكي آموزش براي جنگ چريكي و ديگري آموزش كماندوهاي دريايي بوده است در اتيوپي تاسيس كرد كه از اين دو آموزشگاه كادري كه فارغ التحصيل شده اند براي جنگ ضد اريتره , كاملا آمادگي داشتند و با نظارت افسران و كارشناسان صهيونيستي در ويران كردن و انهدام روستاهاي اريتره بصورت كامل نقش داشته اند(2 ) .
بدنبال خروج نيروهاي اتيوپي از اريتره در سال 1991 ميلادي (1370 ) فورا رژيم صهيونيستي موافقتنامه نظامي با « اسياس افوركي » رئيس حكومت اتيوپي منعقد كرد كه براساس آن ملزم شد تمام ذخيره هاي دفاعي را به اريتره تقديم كند تا اريتره بتواند ارتشي بسازد كه در مقابل تهديدات سودان , يمن و اتيوپي مقابله كند. اضافه بر اين تيم عملياتي از دو كشور شامل كارشناسان در امور تسليحاتي ـ آموزشي و اطلاعات و امنيتي تشكيل شد و رژيم صهيونيستي 17 كارشناس نظامي براي آموزش ارتش اريتره در تمام زمينه ها به آن كشور اعزام نمود كه بعدا اين كارشناسان به 600 نفر رسيدند و تعداد نيروهاي اريتره اي كه آموزش نظامي در داخل رژيم صهيونيستي ديده اند حدودا به 3000 نفر رسيد .
در سال 1995 (1374 ) يك قرار داد نظامي بين اريتره و رژيم صهيونيستي منعقد گرديد كه به موجب آن مقرر شد رژيم صهيونيستي , اريتره را به 104 قايق جنگي و شش هليكوپتر و هفت كشتي با حجم متوسط مجهز نمايد.علاوه بر آن گروهي از نيروهاي دريايي اريتره را نيز آموزش دهد . (3 ) اين همكاري تا آن سطح پيش رفت كه رژيم صهيونيستي در عملياتي در اشغال جزيره « حنيش » يمن فعالانه در كنار ارتش اريتره همكاري داشت . (4 )
در تحقيقاتي كه « اليازر اولشتاين » استاد علوم سياسي در دانشگاه (باربلان ) اسرائيل و متخصص در امور نظامي و استراتژيك تحت عنوان « سلاحهاي اسرائيلي در جهان » انجام داد از كوششهاي اسرائيل به ويژه در فروش اسلحه و سودهائي كه اين رژيم به غير از فروش اسلحه در ساير زمينه بدست آورد , پرده برداشته شد. همچنين اين تحقيق از تشكيل ساختاري جديد از طريق دستگاه موساد كه رياست آن با ژنرال باز نشسته « منيردايمان » كه تمايلات سياسي راستي و روابط محكمي با شارون داشت , پرده برداشت .
براساس همين تحقيق ژنرال « شائول دهان » مدير كل وقت وزارت دفاع اسرائيل به عقد قرارداد با جنبش « جان گارانگ » در اكتبر 2001 (شهريور 1380 ) مبني بر فروش اسلحه و تجهيزات نظامي پيشرفته در برابر اخذ مجوز كار دو شركت اسرائيل ـ چيني اقدام نمود. اين دو شركت مجوز حفاري در مناطق نفت خيز جنوب سودان را به دست آوردند. اين مناطق شامل رنگ و اليپور و التونج و اكوبو كه داراي بهترين و خالص ترين نفت جهان است مي باشند . (5 )
رژيم صهيونيستي با ارائه كمكهاي مالي مستقيم بصورت وام به بعضي از كشورهاي آفريقايي به نفع خود اقدام مي نمايد. البته اينگونه كمكها بسيار كم و اندك است . مثلا در سال 1962 (1341 ) وامي به مبلغ 4 ميليون دلار به اتيوپي داد. همچنين رژيم صهيونيستي از نفوذش در ايالات متحده آمريكا بهره برد و در جهت زيبا نشان دادن ماهيت زشت خود به رهبران آفريقايي , آمريكا را وادار به اهداي كمك هاي مالي به كشورهاي آفريقايي كرد. البته اسرائيل روشهاي ديگري را در روابط و نفوذش در كشورهاي اروپايي و سازمانهاي بين المللي يا سازمانهاي وابسته به كشورهاي آفريقايي بكار گرفت .
همچنين رژيم صهيونيستي با اهدافي سو مستقيما كمكهاي نظامي , اقتصادي و بهداشتي به سومالي نمود و اين كمكها در دومين كنفرانس بين المللي جهت هماهنگي كمكهاي به ظاهر انساني به سومالي كه در سال 1992 ـ(1371 ) در آديس آبابا برگزار شد , صورت گرفت . (6 )
پيوند ايدئولوژيكي بين جنبش صهيونيسم و جنبش سياهان آفريقا(7 )
صهيونيسم جهاني فرآيند پيوندش را با سياهان آفريقايي در موضوعات زير ابراز مي دارد :
1 ـ ادعا دارد كه يهوديان و سياهان آفريقا هر دو مورد ستم واقع شده و قرباني شكنجه و اذيت و آزار قرار گرفته اند و نيز داراي گذشته تاسف باري بوده و از قربانيان تبعيض نژادي مي باشند. در نتيجه بين اين دو همدلي , تفاهم و همبستگي متقابل وجود دارد و آنچه كه آرمانهاي آنها را بيشتر به هم پيوند مي دهد اين است كه هر دوي آنها ريشه هائي در تاريخ گذشته دارند كه از نظر ماهوي مشابه هم هستند. از اين رو سياست اسرائيل در آفريقا يك حركت آرماني و ارزشي شمرده مي شود و ديگر به عنوان صرفا تمايل اسرائيل در مورد كمك به كسانيكه دچار فجايع و مصيبتهائي مانند ملت يهود شده اند , تلقي نمي گردد.
در همين رابطه موسي ليشم (رئيس وقت اداره آفريقايي وزارت امور خارجه اسرائيل ) تاكيد مي كند روابط محكمي كه بين اسرائيل و آفريقا به وجود آمده به پيوند بين يهود و افريقائيان مربوط مي گردد. بنابراين ريشه هاي همبستگي و همدلي بين اين دو از آنجا ناشي مي شود كه مدنيت حاكم , يهوديان و سياهان آفريقايي را بصورت يكسان از اقوام و نژاد پست و عقب مانده توصيف نموده است و هر دو از نظر تاريخي و انساني داراي وضعيت مشابهي هستند كه نمود آن تجارت سياهان و قرباني شدن يهوديان مي باشد. همچنين افريقائيان در ضمن مبارزه براي استقلال , بدنبال شناساندن هويت خود بوده اند. يعني هر دو ملت يهودي و آفريقايي بدنبال حفظ ارزشهاي خود برآمده اند.
2 ـ دادن رنگ و لعاب صهيونيستي به جنبش جامعه آفريقايي از اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20 , براي جنبش جامعه آفريقايي نام « صهيونيسم سياه » استفاده شد و به يكي از رهبران اين جنبش كه مخالف انديشه بازگشت سياهان آمريكايي به وطن اصلي خود آفريقاست (ماركوس جارفياسم ) « موسي پيامبر سياهان » لقب داده است و مقايسه بين سياهان آفريقا با يهوديان و دادن فرم و رنگ ديني بر جنبش افريقائيان , تا حد زيادي برگرفته از تفكر و انديشه هاي صهيونيسم مي باشد
3 ـ از جمله اهداف عمده اي كه صهيونيست ها از پيوند بين صهيونيسم و جنبش جامعه آفريقا دنبال مي كردند يكي مقابله با رشد اسلام در آفريقا وديگري ضربه وارد كردن به جنبش هاي آزادي بخش عربي ـ آفريقايي بوده است . آنچنان كه تعداد زيادي از رهبران ديني مسيحي در ايالات متحده به اين موضوع تصريح كرده اند كه هدف از كوچاندن سياهان آمريكا به آفريقا فقط به منظور ترويج مسيحيت در اين قاره و همچنين مقابله با انتشار اسلام در اين قاره مي باشد.
4 ـ از نتايج آنچه كه اشاره شد روشن مي شود كه اسرائيل موجوديت خود در آفريقا را با حربه همدردي و همدلي و بهره برداري ديني و فرهنگي و نيز بدون برخورد با مشكلي حاد به چنگ آورد. اما بر عكس , اعرابي كه خصومت بين آنان و سياهان وجود داشته است (بخصوص آنكه به تجارت برده در آفريقا متهم مي باشند) لذا پاسخ مثبت رهبران آفريقايي به اسرائيلي ها در اكثر زمينه ها دوستانه و سريع بوده است . از اين رو ليبريا اولين كشور آفريقايي و سومين كشور در جهان بعد از ايالات متحده و اتحاد شوروي بود كه در سال 1948 ميلادي (1327 )اسرائيل را به رسميت شناخت .
نكرومه رئيس جمهوري اسبق غنا نيز بعد از استقلال كشورش مستقيما هيئتي متشكل از تعدادي از وزرايش را به اسرائيل فرستاد تا قراردادها و موافقتنامه هاي متعددي را به امضا رسانند(8 ) . در چنين وضعيتي تعدادي از رهبران آفريقائي جذب اسرائيل شده و از كمك هاي هدفمند اسرائيل استقبال مي كردند و اين سخن رهبر كينا توم امبويا است كه گفته بود : « هر آفريقايي كه از اسرائيل ديدن كند بدون ترديد از دست آوردهاي اين كشور در اين مدت كوتاه به رغم خشك بودن اسرائيل و ضعيف بودن منابع طبيعي آن شگفت زده خواهد شد. بنابراين همه ما با انگيزه و علاقه مندي خواستار استفاده از آن تجربه ها در كشور خودمان هستيم . »
و براساس همان ديدگاه « نايرره » رئيس جمهور اسبق تانزانيا گفت : « اسرائيل كشور كوچكي است . ولي اين قدرت را دارد براي كشوري مثل كشور من چيزهاي زيادي عرضه كند. ما مي توانيم درسهاي مفيدي از اسرائيل بياموزيم زيرا طرفين با مشكلات مشابه مواجه هستيم كه در راس آن دو مشكل مهم و اساسي است كه عبارت است از : ساختن امت واحده , سپس آباد كردن زمين و ايجاد تحول مادي و اقتصادي در كشور. »
باندا رئيس جمهور سابق مالاوي نيز گامهاي بزرگي در دشمني با اعراب و در تاييد اسرائيل برداشت . وي در سخنان مشهورش بعد از جنگ ژوئن 1967 ميلادي (1346 ) گفته است اسرائيل متجاوز نبوده است و مصر دولت ناتواني است كه نمي تواند حتي با زني (منظور گلداماير نخست وزير وقت اسرائيل است ) بجنگد , وي اضافه كرد اين پيشنهاد كه اسرائيل متجاوز است همانند تحريف حقايق و مورد معامله قرار دادن شرافت حقائق مي باشد.
از نقطه نظر تاريخي و انساني بديهي است اين اظهارات نادرست بوده و حاكي از اين است كه آنان تا چه حد مرعوب گرديده اند. زيرا اين رژيم از نظر اقتصادي در شرايطي نبوده و نيست كه بتواند كمك هاي همه جانبه به آفريقا نمايد بلكه بصورت مزدوري براي آمريكاو غرب عمل نموده و از حمايت مالي آنان بهره مي برد بنابراين كمك هاي ناچيز آن به بعضي از كشورهاي آفريقايي در چارچوب توسعه طلبي و حفظ منافع خود و در مواردي براي بي ثباتي و ناامن كردن آفريقا صورت مي گيرد.
روابط اسرائيل با گروههاي ويژه آفريقايي
يكي از مشخصه هاي سياست اسرائيل در قاره آفريقا تعامل با گروههاي مشخص آفريقايي است اين تعامل فراتر از تعامل موقتي است كه با سازمانهاي دولتي آفريقايي و گروههايي كه داراي وزن سياسي هستند , انجام مي دهد. اسرائيل به اين گروهها در صورتيكه در داخل قدرت حاكمه بوده و پايگاهي داشته باشند و در تحكيم و تعميق روابط با اسرائيل موثر باشند , كمك مي كند. همچنين به گروههاي خارج از قدرت سياسي براي ايجاد آشوب , درگيري و بي ثباتي در كشورهاي دشمن اسرائيل نيز كمك مي كند. در همين راستا اسرائيل از اهميت پيوند ايدئولوژيكي بين سنت هاي صهيونيستي و سنت هاي اين گروهها بي توجه نبوده است . مثالهاي فراواني در اين باره وجود دارد مثلا ادامه كمك اسرائيل به قبيله « دينكا » در جنوب سودان براي ايجاد آشوب و ناامني در اين منطقه بوده است . همچنين ايجاد بدبيني بين اعراب و آفريقايي ها به شكلي كه مانع ايفاي نقش سودان در جهان عرب و اسلام و حتي آفريقا گردد چرا كه سودان نمونه زندگي مسالمت آميز قبايل عرب و افريقايي در جهان عرب و آفريقا بحساب مي آيد.
در همين رابطه « مئير يوحاس » سفير اسرائيل در زئير و شخصيت معروف موساد كه از سال 1990 (1369 ) ماموريت رابطه با « جان گارانگ » رهبر شورشيان جنوب سودان را به عهده داشت اعلان كرد كه اسرائيل بدون هيچونه حد و مرزي از رويكردهاي ملي گرايي ساكنين جنوب سودان حمايت مي كند آنچنان كه رهبران اسرائيل , رويكرد نژادپرستانه جنبش شورشيان جنوب سودان مبني بر جدايي از سودان را تشويق , تبليغ و حمايت مي نمايند.
كمكهاي اسرائيل به شورشيان جنوب سودان از اواخر سال 1990 ميلادي (1369 ) شروع شد در اين مقطع سازمان هاي اسرائيلي افزايش كمكهاي لجستيكي و نظامي به شورشيان را مورد توجه قرار دادند كه در نتيجه ارسال اسلحه به گارانگ از طريق اتيوپي و كنيا افزايش يافت . اين كمك ها شامل سلاحهاي سنگين ضد تانك , موشكهاي تاو و توپهاي ضد هواپيما از نوع فولكان و توپهاي سنگين به علاوه افزايش شمار مستشاران اسرائيلي و نيز افزايش پذيرش نيروهاي ارتش گارانگ در اسرائيل جهت آموزش نظامي .
همچنين در چنين اوضاع و احوالي اسرائيل بر تقويت تعاملش با گروههائي از قبيله « امهرا » در اتيوپي مبادرت كرد زيرا اين قبيله بر ساير گروهها كه اكثر آنان مسلمان مي باشند , تسلط داشت و اسرائيل با هدف تقويت حضورش در منطقه رود نيل و ورودي درياي سرخ از قبيله امهرا حمايت مي كند. اسرائيل براي تقويت روابطش با گروه « امهرا » از بعد ايدئولوژيك نيز بهره برداري مي نمايد زير اين گروه معتقد است منسوب به خاندان حضرت سليمان است و رهبران اين گروه خودشان را « رهبران اسرائيل » مي نامند.
در نيجريه , اسرائيل به كمك قبيله « ايبو » كه در منطقه شرقي نيجريه (سابق ) ساكن هستند براي مقابله با منطقه شمالي (سابق ) كه مسلط بر قدرت مركزي و اكثرا مسلمان مي باشند , كمك مي نمايد تا جائيكه موضوع تا مرز اعلان استقلال منطقه شرقي تحت نام جمهوري « بيافرا » در سال 1967 ميلادي (1346 ) رسيد و اسرائيل نيز آن جمهوري را به ادعاي اينكه جمعيت « ايبو » مليت خاصي را تشكيل مي دهند , به رسميت شناخت . علاوه بر اين دستگاه تبليغاتي اسرائيل جماعت ايبو را يهود آفريقايي اعلام نمود . (9 )
در جنوب آفريقا , فرآيند پيوند ايدئولوژي بين صهيونيسم و ملت سفيد پوست آفريقايي در تقويت روابط بين اسرائيل و جنوب آفريقا ثمربخش بود بطوريكه سفيدهاي بوير (آفريقايي فعلي ) خودشان را فرزندان خدا مي دانند. اين گروه كه به رهبري « پتيررتيف » از دماغه اميدنيك در سال 1936 (1315 ) از حكومت بريتانيا فرار نمايند , بين خارج شدن خودشان از دماغه اميدنيك و خارج شدن بني اسرائيل از مصر پيوند زده و مقايسه مي نمايند. آنان معتقدند همانطور كه يهود به رهبري موسي عليه السلام از دست فرعون نجات پيدا كردند. و بدينسان بريتانيا از نظر اين گروه فرعون بوده است و كشورهائيكه به آن سرزمين هجرت كرده اند « سرزمين موعود » ناميده شده و خودشان را « ملت برگزيده خداوند » مي نامند . (10 )
هم اكنون شبكه هاي متنوع و فعالي وجود دارند كه روابط بين اسرائيل و آفريقاي جنوبي را در ابعاد سياسي , اقتصادي , فرهنگي , بازرگاني , ديپلماسي , نظامي به هم پيوند داده و سامان مي دهند.
منابع :
1 ـ ياسر عبدالقادر ـ تحركات صهيونيسم در افريقا
2 ـ حسن مصطفي ـ شاخ افريقا و ...
3 ـ الشيخ حسن محمد
4 ـ عبدالله الحاج ـ سكوت اعراب ...
5 ـ سايت اينترنتي مركز اطلاع رساني فلسطين
6 ـ علي الفقيه ــ شاخ افريقا و دگرگوني هاي معاصر
7 ـ ابراهيم نصرالدين ـ پروژه صهيونيسم در افريقا
8 ـ موسي فرجي ـ اسرائيل و جنبش آزاديبخش در افريقا
9 ـ ابراهيم نصرالدين ـ همان
10 ـ همان
رژيم صهيونيستي از آغاز روابطش با كشورهاي آفريقايي به اهميت روابط دوستانه با رهبران آفريقايي يا كانديداهايي كه در آينده احتمال رهبري آنها وجود دارد بخوبي آگاهي دارد. همچنين نقش بزرگ نظاميان در كشورهاي آفريقايي را مورد توجه داد
رژيم صهيونيستي با ارائه كمكهاي مالي مستقيم بصورت وام به بعضي از كشورهاي آفريقايي به نفع خود اقدام مي نمايد. البته اينگونه كمكها بسيار كم و اندك است
صهيونيسم ادعا دارد كه يهوديان و سياهان آفريقا هر دو مورد ستم واقع شده و قرباني شكنجه و اذيت و آزار قرار گرفته اند و نيز داراي گذشته تاسف باري بوده و از قربانيان تبعيض نژادي مي باشند. در نتيجه بين اين دو همدلي , تفاهم و همبستگي متقابل وجود دارد
از جمله اهداف عمده اي كه صهيونيست ها از پيوند بين صهيونيسم و جنبش جامعه آفريقا دنبال مي كردند يكي مقابله با رشد اسلام در آفريقا وديگري ضربه وارد كردن به جنبش هاي آزادي بخش عربي ـ آفريقايي بوده است