روزنامه جمهوري اسلامي 28/01/1385 صفحه مقالات

حكمرانان اندلس اسلامي
در پرده خانقاه
تقديري از مراقبان بيماران رواني مزمن
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه و عوامل , از ظهور تا سقوط
قسمت ششم گردآورنده : علي صدري اتابك
طرح ريزي تونس
حسان كه از جانب رومي ها اطمينان خاطر داشت و معتقد بود كه سقوط كارتاژ به دست او مانع از بازگشت آنان به مكان ساحلي ديگري نخواهد شد , تصميم گرفت در نزديكي كارتاژ بندر اسلامي جديدي تاسيس كند تا از آن جا دريا را زيرنظر داشته باشد و از نزديك شدن رومي ها جلوگيري كند. بدين ترتيب تونس به وجود آمد ولي در زمان حسان از حد يك پاسگاه كوچك با تعدادي مسجد و ساختمان فراتر نرفت بلكه سي سال بعد « عبدالله بن حبحاب » ساختمان اين بندر را تكميل كرد و به صورت سرحد بزرگ آفريقا در آمد و ناوگاني عظيم در آن جا به وجود آمد كه مسلمانان به وسيله آن سيسيل , جنوب ايتاليا و حتي جنوب فرانسه را به تصرف درآوردند و راه را براي تسلط خود بر غرب درياي مديترانه هموار كردند.
موسي بن نصير و زمامداري مغرب
عبدالعزيز , بي درنگ يكي از دوستان و نزديكترين افراد خويش يعني « موسي بن نصير » را به امارت افريقا برگزيد. او از مقتدرترين و باهوش ترين دولتمردان اموي بود ولي وي از همان زمان كه عهده دار فرمانروايي افريقا شد تمام هم خود را مصروف جنگ و كسب غنايم بي شمار و اسراي فراوان كرد و ديگر به اين مساله توجهي ننمود كه اين ضربات تخم چه كينه ها و بدگماني ها را در جان مردم كشور خوا هد كاشت . درضمن بحث از امور مغرب , خواهيم ديد كه در نتيجه سياستهاي موسي بن نصير و فرمانروايان پس از او سو ظن شديدي در دلهاي بربرها نسبت به عربها ريشه دوانيد بطوري كه بركندن آن امري دشوار شد. اين بدگماني به مرور زمان گسترش و شدت يافت تا آن كه ميان عرب ها و بربرها به كلي فاصله انداخت .
ظاهرا انگيزه افراط بي دليل يا بدون دليل روشن موسي در نبرد با قبايل بربر آن بوده كه احساس مي كرده است « عبدالملك بن مروان » نسبت به او بدگمان بوده و توقع داشته است كه همچون داراييهاي بصره , داراييهاي اين ايالت جديد را نيز به يغما برد. عبدالعزيز هم او را حمايت و كمك مي كرد و مايل بود ثابت كند كه موسي بر حسان بن نعمان و ديگر رجال عبدالملك برتري دارد. از اين رو , موسي بن نصير از شرق تا غرب سرزمين مغرب را زيرپا نهاد و اطراف و اكناف و قبايل آن را هدف حملات فرزندان خود عبدالله و عبدالعزيز و مروان و بزرگان رجال خويش امثال « عياش بن اخيل » , « موسي بن عياض بن عقبه » , « مغيره بن ابي برده » و « زرعه بن ابي مدرك » قرار داد.
به همين دليل است كه ما كارهاي موسي بن نصير را در مغرب , فتوح نمي ناميم , چون كار فتح به دست حسان انجام يافته بود و موسي مي توانست از راههاي ديگري جز اين جنگ سخت , قبايل نافرمان يا اهالي مناطق دور دست نظير ساكنان « سوس ادني » را به فرمان درآورد. با اين حال , نبردهاي موسي در افريقامحض نبود بلكه تكان شديدي در غرب به وجود آورد به طوري كه موجب بيداري قبايل و توجه آنها به عصر جديدي شد كه در حيات كشورشان آغاز گرديده بود. همچنين , ترس و وحشت بسياري از آن ها را واداشت تا هرچه زودتر اطاعت مسلمانان را گردن نهند و اسلام را بپذيرند. هزاران تن از افراد اين قبايل نيز با مشاهده اموال و غنايمي كه عايد هموطنان مسلمان شده و به سپاهيان اسلام پيوسته آنان شده بود , به سپاهيان اسلام ملحق شدند. هريك از آنان به محض اسلام آوردن در كنار سپاه پيروز اسلام قرار مي گرفتند و همراه آنان مي جنگيدند و غنيمت به دست مي آوردند. اين امر با مزاج قبايل باديه نشين بربر سازگاري داشت و صفاتي چون بدويت , بي آلايشي , سرزندگي و عشق به جنگ آنان را در كنار مسلمانان قرار مي داد و بدين ترتيب سپاهيان مسلمان در افريقا با سرعت چشمگيري افزايش يافت به طوري كه نظير آن را در هيچ يك از نواحي دولت اسلامي آن روزگار تقريبا نمي توان يافت . اينك لازم بود كه موسي بن نصير زمينه اي براي جنگ و فعاليت اين هزاران افراد پيوسته به سپاه اسلام فراهم آورد و گرنه كنترل آنها برايش دشوار مي شد. لذا اين شخصيت كامياب , با رهبري متقابلي كه ميان او و سپاهيان برقرار بود , به ادامه فتوحات و نبرد پرداخت و در اين راه به چنان اهدافي دست يافت كه فقط شمار بسيار اندكي از فرماندهان مسلمان توفيق دستيابي به آن را يافته اند.
موسي ضربات خود را بر هر سو فرود آورد و حمله اي را به طرف « سجوما » تدارك ديد. ظاهرا طوايفي از بربر كه قبلا در نبرد با « عقبه بن نافع » در سال 64 هـ (684 م ) و كشتن او در « تهوده » شركت داشتند در نزديكي اين شهر بربرنشين سكونت مي كرده اند. فرماندهي حمله به سجوما را عياض , عثمان و ابوعبده , فرزندان عقبه بن نافع برعهده داشتند و به قصاص كشته شدن پدرشان از مردم اين شهر و اطراف آن به سختي انتقام گرفتند. موسي اين حمله را با سلسله اي از حملات بر قبايل هواره , زنانه و كتامه پي گرفت و به هرگونه انديشه شورش و بي اعتنايي به حكومتگران ـ آنچنان كه در روزگار بيزانس ها مشاهده مي شد ـ كه ممكن بود در ذهن آنان خطور كند , پايان داد. از آن جا كه موسي به موضوع گرفتن اسير و غنيمت اهتمام زيادي مي ورزيد , مردم مغرب براي نجات خود از اسارت به سرعت اسلام را مي پذيرفتند. بدين سان شمار عظيمي از ا فراد اين قبايل اسلام آوردند و با سرازيرشدن به جانب قيروان خواهان شركت جستن در فتوحات و جنگها شدند. لذا , تعجبي ندارد اگر مي شنويم كه اندكي بعد از آن , موسي سپا هي عظيم متشكل از هفده هزار عرب و دوازده هزار بربر براي فتح سوس اقصي اعزام مي كند , و اين سپاه به رود « درعه » مي رسد و اهالي آن جا را به اطاعت درمي آورد و باز مي گردد. اين , نخستين بار در تاريخ است كه يك فاتح بيگانه به اين نواحي , دوردست از خاك افريقا قدم مي گذارد. وي از آن جا با همين جمع به سوي طنجه رهسپار شده آن را فتح كرد و مسئوليت پاسداري از آن را به سپاهي عظيم به فرماندهي غلامش طارق بن زياد واگذاشت و به او سفارش كرد كه به نشر و ترويج اسلام در ميان بربرهاي غماره و بر غواطه مجاور طنجه بپردازد. اردو]تنگه جبل الطارق [طارق و همراهان مسلمانش در سواحل بحرالزقاق زدند و به اسپانيا در آن سوي دريا چشم دوختند.
گويا ميدان افريقا براي فعاليت موسي و فرماندهان و سپاهيان او تنگ شده بود , چرا كه ابن غداري ـ به نقل از ابن القطان ـ از حمله اي به سيسيل سخن مي گويد كه طي آن , مسلمانان سر قوسه (سراقوسه ) را مورد هجوم قرار دادند و با غنايم فراوان بازگشتند.
موسي خود به قيروان بازگشت و طارق و همراهانش در طنجه باقي گذاشت . طارق كه مي دانست با بندر سبه فاصله چنداني ندارد به سمت اين بندر حركت كرد.

در پرده خانقاه


قسمت پنجم و آخر
فتاوي مراجع و فقهاي معاصر در رد تصوف و خانقاه
سئوال : شركت كردن در مجالس صوفيه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنان چه صورت دارد
حضرت آيت الله خامنه اي
بسمه تعالي ـ جايز نيست و كساني كه اوامر و نواهي قرآن كريم را قبول داشته و به امامت ائمه (ع ) معتقدند , چه بهتر است كه اسم جداگانه را كه لازم نيست بلكه مضر است كنار گذاشته و در جماعت عظيم ملت بزرگ و مسلمانان خود منسلك باشند.

حضرت آيت الله مكارم شيرازي
بسمه تعالي ـ تمام فرق صوفيه داراي انحرافاتي هستند و شركت در فعاليت هاي آنان و كمك به اهدافشان جايز نيست . تمام فرق صوفيه و از جمله فرقه ذهبيه احمديه داراي انحرافاتي هستند و خوشبختانه بعد از انقلاب اسلامي بسياري از مراكز آنان تعطيل شد. مسئولين محترم دزفول هم نبايد اجازه تاسيس يا تعمير خانقاه تحت هر اسم و عنواني به آنها بدهند. هميشه موفق باشيد78,2,29.

حضرت آيت الله بهجت
بسمه تعالي ـ هر چه سبب تفرقه در بين مسلمانها باشد جايزنيست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسينيه ها و امثال آنهاست و هر عنواني كه سبب تشكيل حزب و گروهي شود كه مولد فرقه اي از 72 فرقه شود , باطل است و تاسيس و ترويج آن جايز نيست . والله العالم 83,10,26.
بسمه تعالي ـ تاسيس و ترويج اين قبيل اماكن و مجالس كلا جايزنيست و نهي از منكر و جلوگيري از آنها با احراز شرايط امر به معروف , بر همگان واجب است 83,12,5.

حضرت آيت السه سيستاني
بسمه تعالي ـ اجتناب از حضور در مجامع آنان و دوركردن مردم از آنها , لازم است .

حضرت آيت الله تبريزي
بسمه تعالي ـ هر مسلماني كه بر خلاف آنچه علماي شيعه در رساله هاي علميه فرموده اند , عمل كند باطل است و ترويج و اعانت و شركت در مجالسي كه بر خلاف آنچه علماي شيعه فرموده اند , تشكيل شود , مشروعيت ندارد.

حضرت آيت الله فاضل لنكراني
بسمه تعالي ـ معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براي اين باشد كه گمان كند آنجا خصوصيت و شرافتي بر ساير امكنه دارد , صحيح نيست بلكه اگر به اين عنوان بروند كه آنجا شرعا پايگاه ذكر , مدح و منقبت است حرام مي باشد. لذا بر عموم مسلمانان است كه براي امور عبادي , مذهبي و اعياد مواليد ائمه (ع )در مساجد اجتماع كنند كه « انما يعمر مساجد الله من آمن بالله » و شما هم در مقابله بااين حركت طبق شرايط و مراحل امر به معروف و نهي از منكر عمل كنيد78,2,13.

حضرت آيت الله سيدمحمدرضا گلپايگاني (ره )
سئوال اول : چند ماهي است كه ضمن تكاليف ديني , شبهاي جمعه براي دعا و انابه به درگاه خدا در خانقاه شركت مي كنم . چون مشاهده كردم بجز قرائت قرآن و دعا و ثنا و يك ذكري هم براي مولي , چيز ديگري در آنجا انجام نمي دهند لذا رفتم به آنجا ثوابي دارد يا خير
بسمه تعالي ـ واضح است كه معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر براي اين باشد كه گمان كنيد آنجا خصوصيت و شرافتي بر ساكن امكنه دارد , بدعت و حرام است و بعلاوه اين تشكيلات موجب تفرقه مسلمين و اختلاف و ضعف آنها مي شود و ذكرهايي كه در آنجاخوانده مي شود اگر سند و مدرك معتبري نداشته باشد , خواندنش به قصد ورود جايز نيست و اگر اعتبار آنهم با عقايد حقه موافق نباشد خواندنش مطلقا حرام است . شما در وظايف خود به رساله هاي عمليه و در اذكار و ادعيه به كتب دعا مانند مفاتيح الجنان رجوع كنيد.
سئوال دوم : رفتن به خانقاه دراويش جهت استماع مرثيه و سوگواري ائمه (ع ) و اقامه فاتحه مردانه و زنانه با وجود مساجد و شركت نمودن در اجتماع آنان بعنوان اعياد و غيره ومنبر رفتن در آنجاجهت ختم فواتح و كمك به ساختمان خانقاه جايز است يا خير
بسمه تعالي ـ امور مذكوره ترويج باطل است و جايز نيست .اعاذناالله من فتن آخرالزمان .

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
بسمه تعالي ـ صوفيه با فرقه ها و انشعابات بسياري كه دارند اگر چه در انحراف در يك سطح نيستند و چه بسا كه برخي از آنان از ربقه اسلام شمرده نشوند , در مجموع منحرف اند و عقايد خاصه اي كه دارند غير اسلامي است , بنابر اين مشاركت در ايجاد بناها و مراكز تبليغي آنان و شركت در محافل آنها خلاف شرع و حرام است . چون روش گروه مذكور برخلاف روش رسول اكرم (ص ) و ائمه هدي (ع ) است و در اسلام محلي بنام خانقاه وجود ندارد و بالاخره اين روش انحراف از طريقه متشرعه كه متلقاه از ائمه هدي (ع ) است و موجب اضلال مي باشد , مباشرت در ساختن خانقاه و كمك مالي براي ساختن آن و همكاري با اين گروه و موافقت با ساختن آن به هر شكلي حرام است . خداوند مومنين را از فتن مضله محفوظ بدارد. والله العالم , لطف الله صافي , 19 محرم الحرام 1420

آيت الله شفيعي دزفولي
بسمه تعالي ـ1 ) عرفان اسلامي داراي تفاوتها و فرق هاي اساسي با تصوف مي باشد كه فرق عمده آنها همانا مخالفت و مباينت اصولي تصوف با مباني اصيل اسلام و تشيع است .
2 ) فرقه هاي گوناگون تصوف هر چند داراي مراتب مختلف و درجات شدت و ضعف مي باشند لكن تماما جداي از اصول ديني و مذهبي بوده و تشرع ظاهري برخي از افراد كه چه بسا معلول جهل و ناآگاهي هم باشد , سودي نخواهد داشت چنانكه با وجود اشكالات اساسي و عقيدتي كه با اصول شريعت دارند , انجام اعمال به ظاهر عام المنفعه دال بر مشروعيت آنان نبوده هر چند در دنيا آثاري سطحي هم داشته باشند.
3 ـ اصولا آنچه در قرآن كريم و لسان روايات اهل بيت (ع ) مطرح شده , همانا مسجد است كه بدست مبارك خاتم الانبيا (ص ) ساخته شده است , لهذا عنوان خانقاه در متن اسلام وجود ندارد , برنابر اين جز بدعت چيزي نيست و حديث متواتر نبوي هم تعيين تكليف فرموده كه : « كل بدعه ظلاله و كل ضلاله سبيلها الي النار » لذا وظيفه شرعي همگان اعم از مسئولين و ساير اقشار محترم مردم , مقابله و مبارزه با هر بدعت و ضلالت مي باشد كه در شرايط گوناگون به حسب موادر بايد ابراز مخالفت و برخورد نمايند. خداوند همه مسلمين را به وظايف شرعيه عالم و عامل فرمايد و از نفوذ استعمارگران و سلطه اجانب حفظ نمايد. انشاالله .
الاحقر سيدعلي شفيعي 83,11,30

آيت الله علوي گرگاني
1 ـ شركت در مجالس فرق صوفيه جايزنيست و بر جوانان عزيز امت اسلامي لازم است كه هوشياري خود را كاملا حفظ نمايند و با اينگونه فرقه ها كه راهي جد از قاطبه امت اسلامي طي مي كنند همكاري ننمايند و در مجالس آنها كه معمولا براي فريب جوانان است به هيچ وجه حضور پيدا نكنند2. ـ تحت هيچ عنوان از عناوين خيريه كمك به آنها جايز نيست 1384,2,31.

تقديري از مراقبان بيماران رواني مزمن


روز سه شنبه 22 فروردين به نام « سلامت , عدالت , مربيان وكاركنان بهداشتي درماني توانبخشي » نام گذاري شده و مقرراست تا از كاركنان مراكز ارايه دهنده خدمات بهداشتي درماني و توانبخشي تجليل گردد. انصاف بايد داد كه كاركنان مراقبت هاي درماني و توانبخشي كه گستره وسيعي از پزشكان , پرستاران و ساير كاركنان حرف پيرا پزشكي رادربر مي گيرند به لحاظ ماهيت شغل خويش لازم است تا همواره موردتكريم و احترام باشند. حال كه مقرر است تا در اين روز با شعار « عدالت » به تجليل از كاركنان درماني و توانبخشي پرداخته شود , اجازه مي خواهم تا ذكري هم از بخشي از كاركنان مراكز مرتبط با سلامت روان يعني كاركنان مراكز درمان و توانبخشي غيردولتي بيماران رواني مزمن بشود.
در كشور ما معمولا در مناسبت هاي اين چنيني بيشتر از دو قشر « پزشك » و « پرستار » نام برده مي شود و چنانچه مراسم و تجليلي در كار باشد , عمدتا تاكيد بر كاركنان رسته هاي درماني در مراكز و بيمارستان هاي جسمي است و از كاركناني كه در بيمارستان هايا مراكز مرتبط با سلامت روان به ارائه خدمات مي پردازند , كمتر يادي يا نامي در ميان است . براي مثال نگارنده تاكنون به ياد ندارد كه مراسمي در تجليل از كاركنان امور سلامت روان با حضور مسئولان كشوري يا حتي مسئولان بهداشتي درماني برگزار شده باشد. حتي رسانه ها نيز در اين باره به رعايت و انصاف رفتار نكرده اند. اين در حالي است كه در مراكز ارائه دهنده خدمات سلامت روان رشته ها و رسته هاي تخصصي تري يافت مي شود كه چه بسا در تشكيلات مصوب بيمارستان هاي جسمي حتي نامي هم از آنان نباشد (رشته هايي چون روان شناس , كار درمانگر , مددكار اجتماعي روان پزشكي و ...)
منابع علمي عديده گزارش داده اند كه بيماري ها و مشكلات رواني در بين همه انواع بيماري هاو امراض , بار عاطفي , اقتصادي , خستگي رواني و جسماني و فرسودگي زيادي را بر مراقبان (چه خانواده و چه كاركنان مراكز ارائه دهنده خدمات درماني و توانبخشي ) تحميل مي كنند. پذيرش اين بار شايد تاحدي براي خانواده اي كه جگرگوشه اش به يكي از انواع بيماري رواني مبتلا شده است , توجيه پذيرباشد ولي در باره كاركنان مراكز ارائه دهنده خدمات سلامت روان چنين موضوعي را به مصداق آن شمع تمثيل گونه كه خود آب مي شود تا روشني بخش حيات دگران باشد جز با واژه هايي چون « فداكاري » و از « خودگذشتگي » نمي توان وصف كرد. صبوري , شكيبايي و شانه به زير فشار دردآور بيماران روان شناختي ديگري دادن , از مختصات بارز كاركنان ارائه دهنده خدمات سلامت روان است .
در اين بين كاركنان ارائه دهنده خدمات درماني و توانبخشي در مراكز غير دولتي ساماندهي بيماران رواني مزمن جايگاهي بس عظيم و شايسته تقدير دارند. براي درك ابعاد اين تقدير لازم است تا ذهن مان را به واكاوي خاطرات سال هاي پيش معطوف سازيم , سال هايي كه وقتي از خانه هامان قدم به كوچه و خيابان مي گذاشتيم , بيماراني را مي ديديم ژوليده , آشفته , سياه و نامرتب و با انواع و اقسام زخم ها كه يا زيرلب با خود سخني مي گفتند يا در خود مانده بودند و ياگاه به خشم برديگري مي خروشيدند. با ديدن اين تصوير كه كم هم رويت نمي شد , عذاب وجدان گريبان مان را مي گرفت و با خود يا با ديگران لب به نجوا و اعتراض مي گشوديم كه چرا كسي نيست تا به اينان كمك كند , دستگير آنان باشد , مرهمي بر زخم هايشان بگذارد و جايي , خوراكي و درماني در حد متعارف برايشان فراهم سازد جرايد هر روز در ستون هاي مختلف , حديث مكرربيماران رواني آواره را مي نوشتند. وجدان هامان آزرده مي شد كه در حالي خود در سطحي از تنعم و رفاه حداقلي قرار داريم آن ديگري كه او نيز حقي از مواهب و نعم اين كشور دارد , اين چنين زار و نذار و پريشان است . آزرده مي شديم كه چگونه خانواده اي از فرط فقر مي پذيرد تا جگرگوشه اش اين چنين فلاكت بار روانه كوي و برزن باشد و ناراحت مي شديم آن گاه كه مي گفتند و مي شنيديم مراكز و بيمارستان هاي دولتي از پذيرش اين قبيل بيماران ابا دارند.
اما اينك چند سالي است كه شاهد تحولي در اين زمينه هستيم براي نخستين بار در قانون برنامه سوم توسعه كشور از بيماران رواني مزمن و ضرورت ساماندهي درمان و توانبخشي آنان سخن گفته شد و سازمان بهزيستي به عنوان متولي درجه اول امور توانبخشي در كشور موظف شد تا بيماران رواني مزمن را سامان بخشي كند و از آنجا كه دولتيان خود بهتر و بيشتر از هر كس از ناتواني بخش دولتي سامانه بهداشت رواني و بيمارستان ها در پوشش دهي به اين قشر آگاهي داشتند , مقرر شدتا اين مهم با همكاري بخش غيردولتي صورت گيرد.
از آن پس و به تدريج از شدت آن تصوير آزاردهنده موجود در شهرها كاسته شد . در حال حاضر بيش از 130 مركز غيردولتي درمان و توانبخشي بيماران رواني مزمن در استان هاي مختلف كشور مشغول به فعاليتند و هرچند كه ساماندهي بيماران رواني مزمن به سبب لزوم هماهنگي و همكاري هاي بين بخشي , راه ها و مسيرهاي بسياري براي پيمودن و دستيابي به اهداف آرماني خود دارد و اگر چه نگارنده به حسب وظيفه خويش بر مشكلات فرآروي برنامه هاي اجرا شده به خوبي واقف است , ولي ناسپاسي است اگر حجم و ميزان فعاليت هاي صورت گرفته در خلال سال هاي گذشته را ناديده انگاشت .اگر در قالب اجراي طرح ساماندهي بيماران رواني مزمن در سازمان بهزيستي هيچ كار ديگري به جز ساماندهي بيماران آواره و سرگردان به انجام نرسيده باشد(كه قطعا و به رغم تمامي كمبودها , حجم اقدامات انجام شده به مراتب بيش از اين است ) , همين يك مورد كافي است تا طرح مذكور را در زمره فعاليت هاي مثبت انجام شده در كشور بدانيم , به راستي آن بيماران چهره سياه كه جرايد هر روز تصويرشان را به رخ مي كشيدند , كجايند بيماراني كه حتي متخصصان ارايه دهنده خدمات هم از پذيرفتن اينكه آنان نيز نيازمند خدمات سلامت رواني اند , اكراه داشتند.
اما اين فعاليت صورت نمي گرفت و تداوم نمي يافت مگر با همكاري و همياري مردان و زنان فداكاري كه با دريافت كمترين ميزان حقوق و مزايا , در مراكز غيردولتي ارائه خدمات , مرهم بر زخم كساني مي گذارند كه حتي خانواده نيز آنان را از خود رانده است (چه رسد به بيمارستان ها و مراكز دولتي مربوطه ).
مدتي است كه ما به اصطلاح آدم هاي سالم , ديگر كمتر دچار عذاب وجدان در اين باره مي شويم , چرا كه هستند مراكزي و كساني تا به تيمار اين عزيزان بيمار بپردازند. كساني كه با شكيبايي و بردباري زايدالوصف , انرژي زيادي را مصروف مراقبت و ارائه خدمت به بيماران رواني مزمن مي كنند. پس وظيفه همه ما مردم , خانواده ها , مسئولان و متخصصان است تا به احترام اين كاركنان صبور و زحمتكش به صف ايستاده و كلاه از سر برگيريم و درودي و آفريني برآنان گفته و سعادت و سلامت خود و خانواده هايشان را آرزو كنيم . چنين باد.
فريده براتي سده
رئيس ستاد ساماندهي درمان و توانبخشي بيماران رواني مزمن سازمان بهزيستي كشور