روزنامه جمهوري اسلامي 26/01/1385 صفحه مقالات
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
قسمت پنجم گردآورنده : علي صدري اتابك
5 ـ مرحله پنجم : فرمانروايي زهيربن قيس و پايان دادن به مقاومت برانس (69 ـ 71 هـ688, ـ 689 م ) .
چهار سال بعد از اين شكست ـ يعني در سال 69 هـ689,. م ـ مسلمانان به فرماندهي زهيربن قيس بلوي , كه در اين سالها همچنان به انتظار رسيدن كمك در برقه به سر مي برد , به افريقا باز گشتند. وي طي سه سال كه سپاهيان مسلمانان را در اقريقا فرماندهي كرد , توانايي و قابليت شاياني از خود نشان داد. حمله شديدي را به روميان آغاز كرد به طوري كه اميد آنان را به ايستادگي مجدد در برابر مسلمانان و همدستي با بربرها به كلي از بين برد. آن گاه سريعا به سوي كسيله كه در « ممس » پناه گرفته بود , رهسپار شد و او را در نبردي سخت به قتل رسانيد. در اين نبرد قدرت و شوكت « برانس » را در هم شكست و به مقاومت آنان و اتحادشان با روميها عليه مسلمانان و همكاريشان به منظور بيرون راندن آنان پايان داد. بدين گونه اين فرماندهي لايق طي اين مدت كوتاه به سرسخت ترين عناصر مقاومت , يعني روميها و بربرهاي برانس ـ يا بربرهاي مستقر در دشتهاي ساحلي و متاثر از فرهنگ و تمدن بيزانس و مسيحيت ـ پايان داد. فقط يك ضربه ديگر باقي مانده بود كه مي بايست بر قبايل بيابان نشين (تبري ) وارد آيد تا بتوان گفت كه مسلمانان تمامي موانع جدي مقاومت در مغرب را از سر راه خود برداشته اند.
فرماندهي سپاهيان پيروزمند اسلام را در اين مرحله حساس فتح « حسان بن نعمان » عهده دار شد كه به لحاظ توانايي و اهميت , دست كمي از « عقبه بن نافع » و « زهيربن قيس » نداشت . روميها , پس از شكست خود و متحدانشان , زهير را به هنگام برگشت در برقه غافلگير كرده او را به شهادت رساندند. كشته شدن زهير گويا اميد بازگشت افريقا به دامن روميها را در جانشان زنده كرد و امپراتور ليونتيوس قواي كمكي كوچكي به كار تاژ فرستاد كه موجب تقويت رواني روميهاي آن جا شد. لذا حسان زهير مي بايست همچون خود او كار را از نو آغاز كند.
6 ـ مرحله ششم : پايان دادن به مقاومت بتر و يكسره كردن كار فتح مخرب (76 ـ 85 هـ . 695, ـ 705 م ) .
عبدالملك بن مروان دريافت كه فتح كامل و پايدار افريقا جز با اعزام لشكري بزرگ و كاملا مجهز به سامان نمي رسد. شرايط ارسال چنين سپاهي نيز , به علت پايان دادن به شورش ابن زبير , برايش فراهم بود. لذا سپاهي بزرگ و مجهز را كه شمار نفراتش به چهل هزار مي رسيد , تحت فرماندهي حسان قرار داد. حسان , پس از طرح نقشه اي روشن براي اقدامات آينده خود , به طرف افريقا رهسپار شد. حسان , رومي ها را هدف نخست خود قرار داد , زيرا مي دانست كه گر چه باقيمانده قواي رومي ها در كارتاژ آن قدر ناچيز است كه توان مقابله با مسلمانان را ندارد اما همين نيروي اندك مي تواند براي آنان ايجاد مزاحمت كند , حركتشان را فلج سازد و تلاشهاي ايشان را خنثي كند. از اين رو تصميم گرفت در كارتاژ بر رومي ها بتازد و ضربه نهائي را بر آنان وارد آورد. او در اين نبرد آن قدر پاي فشرد و پشتكار و پايداري از خود نشان داد كه رومي ها دريافتند راه نجاتي جز فرار و ترك كشور در پيش ندارند لذا بر كشتيهاي خود نشسته عده اي به سمت سيسيل و عده اي ديگر به جانب اسپانيا رهسپار شدند. بدين ترتيب , حسان به اين لانه مقاومت پايان داد , لانه اي كه حدود سي سال چون استخواني در گلوي مسلمانان بود در صورتي كه اگر مي خواستند , مي توانستند در همان سال 27 هـ. به وجود آن خاتمه دهند اما اين كار نبار به شخصيت قدرتمند و دورانديشي چون حسان داشت . حسان , سپس رومي ها را در مراكز ديگري كه احتمال وجود آنان را مي داد , مورد هجوم قرار داد و در اين راه فعاليت شايان تقديري از خودنشان داد.
آن گاه بازگشت تا با تمام قواي خود به سمت يكي ديگر از مراكز مقاومت , يعني بربرهاي « تبر » كه برگرد زني در ميان عربها ملقب به « كاهنه » جمع شده بودند , حركت كند. نام اين زن به احتمال زياد , « داهيه » دختر « ماتيه بن تيغان » بوده است . او ملكه جبال اوراس و زني بسيار باهوش و مقتدر به شمار مي آمد و از همين رو شمار فراواني از بربرهاي كوچ نشين از جمله نبويفون و قبايل زناته افريقا و ديگر قبايل تبر را پيرامون خود جمع كرده بود. او خود به قبيله جراوه منتسب بود. مورخان اين قبيله را پيرو دين يهود دانسته اند.
آن طور كه از متون فهميده مي شود , كاهنه در آغاز عليه مسلمانان نشوريده بود بلكه با خاطري آسوده در اقامتگاه خود در كوه اوراس نظاره گر حوادث بوده است و چون مشاهده كرد كه حسان , رومي ها را از ميان برداشته و به سمت قلمرو و فرمانروايي او در حركت است , بلافاصله تا آن جا كه توانست افراد خود را جمع كرد و در باغايه , واقع در مدخل كوههاي اوراس , به انتظار او نشست . با نزديك شدن حسان , كاهنه به طرف رودخانه نيني در نزديكي قسنطنيه كنوني عقب نشست و در آن جا با مسلمانان به نبرد پرداخت و چنان پايداري و سرسختي از خود نشان داد كه به كشته شدن شمار زيادي از مسلمانان و شكست آنان انجاميد. مسلمانان در برابر كاهنه عقب نشستند و او آنان را تعقيب و از خاك افريقا به كلي بيرون راند. بدين ترتيب بار ديگر مسلمانان پس از تحمل زحمات و قربانيهاي فراوان , اين سرزمين را از دست دادند. كاهنه براي آن كه اميد مسلمانان را از افريقا قطع كند به افراد خود دستور داد تا مي توانند آثار و مظاهر عمران و آباداني را از بين ببرند.
اين عمل كاهنه كاملا به زيانش تمام شد , زيرا مردم را نسبت به او بدبين و از وي رويگردان كرد و آنان را به اين نتيجه رساند كه به هر حال عربها بهتر از يك چنين رئيس هستند , چرا كه مسلمانان با ورود به يك سرزمين هرگز دست به چنين ويرانگري هولناكي نمي زنند. رومي ها فرصت شكست مسلمانان را غنيمت شمرده سوار بر كشتيهايي خود را به كارتاژ رساندند و مسلمانان را از آن جا بيرون راندند. حسان پنج سال در برقه ماند تا آن كه از سوي عبدالملك بن مروان برايش نيروي كمكي رسيد و مجددا در سال 81 ه'ـ (701 م ) به طرف افريقا حركت كرد .
با نزديك شدن حسان به دشتهاي تونس شمار زيادي از بربرهاي و افريقائيان به سوي او شتافتند و به سپاهيانش پيوستند. بدين سان شمار نيروهاي حسان فزوني گرفت و او براي رويارويي با كاهند حركت كرد. گويا كاهن ضعف موقعيت خود و نزديك شدن پايان كارش را احساس كرده بود لذا خود به دل كوههاي اوراس عقب نشست و دو فرزندش را نزد حسان فرستاد تا از وي براي خود امان بخواهند. حسان به آنها امان داد ولي بازهم كاهنه در « بئرالكاهنه » با مسلمانان روياروي شد و شكست خورد. بدين سان , مسلمانان به آخرين حركت بازدارنده افريقائيان پايان دادند , چرا كه كاهنه آخرين سنگر مقاومت آنان بود و با سقوط آن هرگونه مقاومتي پايان يافت به طوري كه از آن پس در برابر مسلمانان چيزي جز به گفته گوتيه , « غبار قبايل » باقي نماند. حسان پس از اين پيروزي رهسپار كارتاژ شد و پادگاني را كه به فرماندهي پاتريارك يوحنا قبلا در اين شهر مستقر شده بودند , از آن بيرون راند.