روزنامه جمهوري اسلامي 24/01/1385 صفحه عقيدتي
نقش امام جعفر صادق عليه السلام در تقريب بين مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و انشعاب




بخش دوم و پاياني
سيد ابراهيم سيد علوي
2 ـ زمينه هاي حكمي و فقهي :
آيين اسلام از همان آغاز , به سبب سازگاري تعاليمش با فطرت سليم انساني و هماهنگي علمي و عملي آن در وجود آورنده شريعت , پيامبر امي صلي الله عليه وآله از همه سو مردم تشنه حقيقت را به خود جذب مي نمود و پيروان خود را از لحاظ احكام و انواع حقوق سياسي , اجتماعي و غيره , راهبري و اداره مي كرد و به نيازهاي گوناگون آنان پاسخ مي داد.
در زمان رسول خدا , مرجع براي بيان احكام , خود پيامبر بود و سپس به نص روايات معتبر تاريخي , علي بن ابي طالب عليه السلام حلال مشكلات حقوقي و قضايي و مرجع رفع معضلات احكام بود , شواهد تاريخي خدشه ناپذير بيانگر آن است كه حتي در زمان خلفاي نخست و دوم امام عليه السلام چنين وظيفه اي را عملا برعهده داشت .
در دورانهاي بعد , با اين كه مسايل مورد ابتلا زيادتر و نياز مردم به دانستن احكام عملي فزونتر گرديد و هر چند امامان معصوم از اهل بيت رسول الله مرجعيت كامل داشتند و در همه زمينه ها پاسخگوي مشكلات مردم و معضلات جوامع بودند , ليكن سوكمندانه بايد اعتراف كرد كه سلطه گران اموي و عباسي و تشنگان قدرت و حكومت چنان وضعي پديد آورده بودند كه مجال مطرح شدن اولياي معصوم و دانايان شريعت وجود نداشت . حاكمان و ايادي سفاك آنان , به جد , جلو مي گرفتند و در صورت مقاومت بسادگي پاكترين انسانها را مي كشتند. از ديگر سو نياز به فتوا و بيان احكام , ضرورت بود و لذا دستگاه خلافت بني اميه و بني عباس به فكر افتادند و با يك تير دو نشان زدند هم در خانه اهل بيت را بستند و هم به مفتي تراشي پرداختند و بر اصل رواني اجتماعي « تفرقه بيانداز , حكومت كن » همه مراكز قدرت اجتماعي را قبضه كردند و براي رسيدن به اهداف شوم خود , عامل پيدايي مذاهب مختلف و جورواجور شدند. از جمله اقدامهاي امام جعفر صادق عليه السلام كه در سيره او انعكاس كامل دارد , جلوگيري از چنان جريانها و رفتارها است . امام در مقاطع مختلف و آن جا كه فرصت مي يافت , افرادي را كه صلاحيت لازم براي تصدي امري را نداشتند از اقدام بازمي داشت و به موعظه و نصيحت ايشان مي پرداخت كه نمونه مقابله آن امام بزرگوار با سران معتزله از آن نوع است كه پيشتر آورديم .
نمونه ديگر اقدام نصيحتگرانه امام است در زمينه فتوا و بيان حكم خدا و راه رسيدن به اين كه لازمه آن نيز همانند هر منصب و مقام , صلاحيت و شايستگي است و بدون ترديد با نبودن علم و دانش و با فقدان شرايط افتا و اجتهاد و قدرت استنباط نمي توان متصدي آن شد. از آن جمله مي توان به برخورد امام جعفر عليه السلام با ابوحنيفه پديدآورنده مذهب فقهي حنفي اشاره كرد كه نكات آموزنده و تكان دهنده اي را در بردارد. با خواندن اين رخداد تاريخي كه مورخان و دانشمندان مسلمان همچون كمال الدين محمدبن موسي دميري , عباس قمي , محمدباقر مجلسي , شيخ كليني و احمدبن علي طبرسي و ديگران آن را نقل كرده اند معلوم مي شود مطرح شدن هر كس و تحت هر شرايط و فتوا و نظر دادن با معيارهاي من عندي و بي پايه چه اندازه مي تواند در ميان مردم شكاف و فاصله ايجاد كند و صفوف را از هم جدا سازد ولي بعكس اگر هر كاري به اهلش واگذار شود و دانايان بلكه اعلمان فتوا دهند , وحدت جامعه حفظ و اختلافات كمرنگ خواهد شد.
اما اصل ماجرا
ابن شبرمه مي گويد : همراه ابوحنيفه بر جعفربن محمد وارد شديم و در معرفي وي به امام گفتم : اين مرد , فقيهي از عراق است و حضور شما آمده است .
امام صادق گفت : شايد او همان كس است كه در دين به راي و قياس مي پردازد. آيا او نعمان بن ثابت است
ابن شبرمه گويد : من تا آن زمان اسم كوچك ابوحنيفه را نمي دانستم و او را به ابوحنيفه مي شناختم .
ابوحنيفه پس از سخن امام صادق , پيشدستي كرد و گفت : آري من همانم . نعمان بن ثابت , خداوند زندگي شما را سامان دهد.
امام جعفر صادق عليه السلام گفت : اي اباحنيفه ! تقوا پيشه كن و دين را با راي و قياس , مطرح مساز كه نخستين قياس كننده به هواي خود نظر دهنده , ابليس بود. آن گاه كه گفت من از آدم بهترم پس با قياس , راه خطا رفت و گمراه گشت .
آنگاه گفتگوي نسبتا مفصلي بين امام عليه السلام و ابوحنيفه رد و بدل شده و امام در پايان چنين فرمود :
« اتق الله يا عبدالله ! و لاتقس الدين برايك فانا نقف غدا و من خالفنا بين يدي الله فنقول : قال الله و قال رسول الله و تقول انت و اصحابك : سمعنا و راينا فيفعل الله بنا و بكم ما يشا » (6 )
يعني : اي بنده خدا! پروا پيشه كن و از خدا بترس و با راي و هوي در دين قياس مكن زيرا روز قيامت ما و مخالفان ما در پيشگاه الهي مي ايستيم . ما مي گوييم خدا فرمود و رسول خدا گفت و شما و يارانتان مي گويند شنيديم و راي و نظر داديم پس خدا آن گونه كه بخواهد با ما و شما رفتار كند.
دميري پس از نقل اين روايت در بيان شخصيت امام جعفر صادق عليه السلام چنين مي نويسد :
جعفر صادق , همان جعفربن محمدبن الباقر بن علي زين العابدين بن حسين بن علي بن ابي طالب رضي الله تعالي عنهم اجمعين مي باشد. و جعفر يكي از دوازده امام بر مذهب اماميه از سادات اهل بيت است و بدان جهت لقب صادق يافت كه همواره سخنش راست بود. و او در سنعت شيمي و علوم غريبه رساله اي دارد.
و در حرف جيم در توضيح لغت جفره , از ادب الكاتب ابن قتيبه آورده كه كتاب جفر , پوست بره اي بوده كه امام صادق در روي آن , همه نيازمنديهاي بشر و هر آنچه را كه انسان تا روز قيامت بدان احتياج دارد براي اهل بيتش نوشته است . (7 )
و ابن خلكان هم اين جريان را نقل كرده است و سخن دميري عين آن چيزي است كه ابن خلكان آورده است او در پايان مي نويسد : كشاجم در كتاب « المصايد والمطارد » حكايت كرده كه همين امام جعفر صادق عليه السلام از ابوحنيفه رضي الله عنه سوال كرد : در مورد محرمي كه دندان رباعيه آهويي را شكسته باشد چه مي گويي ! ابوحنيفه گفت : اي فرزند رسول خدا چيزي در آن مورد نمي دانم .
امام فرمود : تو خود را چنان داهي و چيز فهم قلمداد مي كني ولي نمي داني كه آهو دو دنداني و داراي ثنائيه است و اصلا رباعيه ندارد! (8 )
آيا در همان زمان كه به اقرار همين نويسندگان دانشمند چون دميري و ابن خلكان , شايسته ترين , داناترين و آگاهترين افراد , امام صادق عليه السلام بوده . اگر رشته امور به دست با كفايت او سپرده مي شد و امام جلو قرار داده مي شد و پيشواي مطاع همگان مي گرديد فرقه بازي از ميان نمي رفت !
3 ـ برخورد با زنادقه :
ملاحده و زنادقه همانند ماترياليستها و كمونيستهاي عصر ما و بي خدايان در هر عصر و زماني و در هر كشوري و سرزميني , از عوامل گسيختگي و آشفتگي فرهنگي و زمينه ساز گسترش تباه انديشي بوده اند.
ملاحده و عناصر ضد خدا در عصر امام صادق عليه السلام هم وجود داشته اند كه در محيطهاي اسلامي و بلاد مسلمان نشين و حتي در خود مكه احيانا عرض اندام مي كردند و با اصول اعتقادي مردم خداباور , مخالفت مي كردند كه براساس نصوص تاريخي برخي شاگردان امام از وقاحت و بي حيايي و گستاخي آنان به خشم مي آمدند. و وضع آنان را به امام گزارش مي كردند كه رساله توحيد مفضل يكي از اين ماجراها و حاوي نكات حكمت آموز است . امام صادق عليه السلام با برخوردهاي حكيمانه خود به ارشاد مي پرداخت و ضمن دفاع از كيان عقيدتي جامعه موحد و خداپرست , آسيب زدايي و سازندگي مي كرد.
زنادقه با اين وجود كه به روايات اسلامي و نصوص قرآني , عقيده نداشتند ليكن با سو تفسير هرج و مرج فكري ايجاد مي كردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مي رسيدند.
عبدالمومن انصاري گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم عده اي حكايت مي كنند كه پيامبر اكرم طي روايتي فرمود : « اختلاف امتي رحمه » يعني : اختلاف امت من رحمت است .
امام صادق عليه السلام : اين روايت , صحيح است .
عبدالمومن گفت : منظور آن است كه اگر مردم اتحاد و اتفاق را كنار بگذارند و اختلاف و نزاع نمايند , چنين كاري رحمت است و وقتي اختلاف امت , پسنديده و رحمت باشد در نتيجه , اجتماع و اتفاقشان , عذاب و ضد رحمت خواهد بود و اين صحيح به نظر نمي رسد.
امام صادق عليه السلام فرمود : معني روايت چنان نيست كه پنداشته اند , بلكه منظور از واژه اختلاف , تردد و آمد و شد است : « فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين والينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون » التوبه 122 , ; يعني : چرا از هر فرقه و جماعتي , گروهي نمي كوچند و از شهر و ديارشان بيرون نمي آيند تا با آموزشهاي لازم , دين را بفهمند و احكام را ياد بگيرند و پس از مراجعت به اوطانشان , به تعليم و تربيت مردم بپردازند و آنان را هشدار دهند.
بنابراين , مراد رسول خدا از آن روايت , آمد و شد مردم ميان بلاد , شهرها و كشورهاست نه اختلاف در دين و نزاع و مخاصمه در آيين و عقيده كه دين حق , يكي بيش نيست . (9 )
طبرسي , پس از ذكر روايت در دنباله آن مطالبي از امام ششم نقل مي كند كه همانند يك قانون جهانشمول خط و ربط مشخص مي كند و معيار ارائه مي دهد.
امام صادق عليه السلام به نقل از رسول اكرم فرمود : « ماوجدتم في كتاب الله عز وجل فالعمل لكم به ولا عذر لكم في تركه و ما لم يكن في كتاب الله عزوجل و كانت في سنه مني فلا عذر لكم في ترك سنتي و ما لم يكن فيه سنه مني فما قال اصحابي فقولوا و انما مثل اصحابي فيكم كمثل النجوم بايها اخذ اهتدي و باي اقاويل اصحابي اخذتم اهتديتم و اختلاف اصحابي لكم رحمه . قيل يا رسول الله ! من اصحابك قال : اهل بيتي . (10 )
يعني : آنچه در قرآن و كتاب خداي عزيز و جليل مي يابيد بايد به آن عمل كنيد و در ترك آن عذري نداريد و آنچه در كتاب خدا نباشد (از نظر شما) ولي در سنت من يافته شود , عذري در ترك عمل به سنت از شما , پذيرفته نيست و هر گاه در موردي نه در كتاب و نه در سنت من راجع به آن چيزي نيابيد به آنچه اصحاب من گويند عمل كنيد كه اصحاب من مانند ستارگان اند به هر كدام چنگ بزنيد و هر كدام را بگيريد , بر هدايت و رستگاري قرار داريد اختلاف و آمد و شد اصحاب من براي شما رحمت است .
از رسول اكرم صلي الله عليه وآله سوال شد : اصحاب شما كيستند
در پاسخ فرمود : اصحاب من , اهل بيت من هستند.
امام صادق عليه السلام در كلامي ديگر همانند سخنان گهربار هميشگي خويش , قاطع و قانونمند , ريشه بسياري از مشاجره ها و جبهه بندي ها را خشكانده و طرح يك جامعه سالم و بدور از هر نوع پراكندگي و چند گانگي را ريخته است آن جا كه فرمود :
« انما الامور ثلاث بين رشده فيتبع و بين غيه فيجتنب و امر مشكل يرد حكمه الي الله عزوجل و الي رسوله . حلال بين و حرام بين و شبهات يتردد بين ذلك فمن ترك الشبهات نجي من المحرمات و من اخذ بالشبهات ارتكب المحرمات و هلك من حيث لايعلم » . (11 )
يعني : امور زندگاني سه قسم اند : آنچه رشد و صلاح و خوبي آن آشكار است . پس بايد دنبال شود و دوم آنچه ضلالت و فساد و بدي آن محرز است و بايد از آن اجتناب شود و مشكلات ميان اين و آن كه حكم آنها به خدا و رسول واگذار مي گردد. به عبارت ديگر : حلال بين و آشكار و حرام بين و معلوم و شبهه هايي ميان اين دو , هر كس شبهات را رها كند از حرامها نجات يابد و هر كه شبهه ها را بگيرد گرفتار حرام مي شود و ندانسته هلاك مي گردد.
4 ـ بحث هاي تفرقه انگيز :
خداوند متعال , براساس حكمت , همه مسايل زندگي بشري را يكدست و صددرصد واضح و بديهي قرار نداده است و چنان كه قبلا خاطرنشان ساختيم رشد و غوايت و هدايت و ضلالت و حق و باطل و بالاخره خوب و بد امور را گاهي مشتبه ساخته است هر چند كه موارد رشد بين و غوايت بين و به اصطلاح حق و باطل آشكار هم , كم نيستند. و همين معنا ميدان آزمايش و امتحان انسان است و چنان كه در حديث امام جعفر صادق عليه السلام آمده است آن خود يكي از فلسفه هاي بعثت پيامبران است .
از جمله نكاتي كه امام صادق عليه السلام در زمينه يكپارچگي جوامع , در زير سايه انبياعليهم السلام , هماهنگ با جدش اميرالمومنين علي عليه السلام در نهج البلاغه , يادآورده (12 ) دو نكته ذيل است :
1 ـ روشن نبودن حق و باطل و وجود ابهام و آميختگي ميان آن دو .
2 ـ منع از بحث و جدالهاي بي حاصل كه نه تنها به نتيجه نمي انجامد بلكه آثار سو نيز باقي مي گذارد .
در مورد نكته نخست , مجلسي روايت مي كند كه روزي مردي شامي با برخي شاگردان آن حضرت با تجويز و نظر خاص وي به بحث و سخن نشسته و نتيجه اي بسيار خوب و عالي گرفته بودند. امام خطاب به آن مرد شامي فرمود : « يا اخا اهل الشام ان الله اخذ ضغثا من الحق و ضغثا من الباطل فمغثهما ثم اخرجهما الي الناس ثم بعث انبيا يفرقون بينهما فعرفهما الانبيا و الاوصيا , فبعث الله الانبيا ليفرقوا ذلك ... » (13 ) يعني : اي برادر كشور شامي ! خداوند پاره اي از حق و باطل را در هم كرده و در اختيار مردم گذاشته سپس پيامبران را برانگيخته تا آنها را از هم جدا كنند. خداوند حق و باطل را بطور كامل براي پيامبران شناسانده است و بعثت انبيا براي تفريق و جداسازي حق از باطل در آن موارد اشتباه است ... و اگر حق و باطل در همه موارد روشن و آشكار مي بود , نيازي به بعثت انبيا نمي شد.
نكته دوم : بحث و گفتگوي علمي و جدال پيرامون موضوعي عقيدتي آن جا كه روشنگر باشد و انسان را از كوره راههاي پندار و توهم به سرچشمه زلال حقيقت برساند پسنديده و بسيار لازم است . « وجادلهم باللتي هي احسن ... » النحل 125 , . يعني : با حكمت و پند و اندرز نيكو و جدال احسن به راه پروردگارت بخوان كه او داناترست كه چه كسي گمراه است و كدام فرد بر شاهراه هدايت قرار مي گيرد.
اما , هميشه و هر بحثي به نتيجه مطلوب نمي رسد و هدف را تامين نمي كند بلكه بعكس براساس عصبيت و پيشداوريهاي جزمي , آتش لجاجت و خصومت دامن زده مي شود و شكافها را فراختر و فاصله ها را زيادتر مي كند. اين جا است كه بحث و گفتگو نه تنها مجاز نيست بلكه احيانا ممنوع مي باشد.
در اين جا يادآوري دو نكته حائز اهميت است :
اول آن كه , بحث و مناظره براي گرفتن نتيجه مطلوب است . اما وقتي طرف مباحثه ابدا زير بار سخن حق نمي رود , گفتگو با او چه فايده اي دارد
دوم از شاخي به شاخي شدن از شيوه هاي باطلي است كه برخي در مقام صحبت و مناظره , گرفتار آن مي شوند و هدف آن است كه حق را نپذيرند.
سوم تاكيد امام بر اين معنا است كه حتي المقدور وحدت و يكپارچگي جامعه حفظ شود و با طرح بحثهاي اختلاف انگيز كه فقط به كينه ها و دشمنيها دامن مي زند جامعه را دچار تشتت نكنيم .
در پايان مقال , به داستان طنزآميزي اشاره مي كنم كه در عين حال نشانگر يكي از واقعيتهاي غير اجتماعي است . اين قصه , روشن مي كند كه همواره در اطراف و اكناف , شياطيني وجود دارند كه معمولا پيرو هيچ يك از طرفين دعوا نيستند , آتش بيار معركه خلاف اند و دامن زننده به شعله شقاق .
مومن طاق يكي از شاگردان و اصحاب امام ششم جعفر صادق عليه السلام با ابوحنيفه برخوردهايي داشته كه در كتب تاريخ و حديث آمده است . از جمله : روزي مومن طاق , بر ابوحنيفه وارد شد. او به مومن گفت : چيزي راجع به شيعه شنيده ام .
مومن : آن چيست
ابوحنيفه : شنيده ام شما شيعيان , وقتي يكي تان مرد دست چپ او را مي شكنيد تا نامه عملش قهرا بدست راستش داده شود!
مومن گفت : اي نعمان ! اين را به دروغ به ما نسبت مي دهند. ليكن از شما مرجئه هم به ما چنين رسيده : وقتي كسي از شما مي ميرد قيفي در دبر او مي گذاريد و يك سبو آب در آن خالي مي كنيد تا به روز قيامت تشنه نشود.
ابوحنيفه : « مكذوب علينا و عليكم » (14 ) يعني : معلوم مي شود بر ما و شما (فراوان ) دروغ بسته اند.
يادداشتها و مآخذ
6 ـ الاحتجاج , 358 , 2 , با تعليقات خرسان .
7 ـ كمال الدين محمدبن موسي دميري , حياه الحيوان , 4 , 2 و 279 , 1 , مصر1389 ه . ق .
8 ـ شمس الدين احمدبن محمد معروف به ابن خلكان , وفيات الاعيان , 327 , 1 , دارصادر , بيروت .
9 ـ الاحتجاج , 355 , .2 از جمله مواردي كه اختلاف به معناي آمد و شد است در آيه 190 آل عمران است : « ان في خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولي الالباب » اصولا اختلاف مصدر افتعال از ماده خلف است و هر چند كه در مواردي و از جمله در برخي آيات قرآني , اختلاف به معني نزاع و كشمكش و چندگانگي آمده و ليكن در آن موارد هم , معناي اصلي كه آمد و شد و جانشيني چيزي بجاي چيزي ديگر و يا شخصي و اشخاصي بجاي شخص و اشخاص ديگر مي باشد و در اختلاف به معناي جنگ و ستيز نيز گويا يكي از طرفين مي خواهد با از بين بردن مقابل جاي او را بگيرد.
10 ـ همان , .356
11 ـ همان , .356
12 ـ نهج البلاغه در اين زمينه , بسيار پربار است . رجوع كنيد به : نور علم , ش 36 ابعاد حق و باطل در نهج البلاغه از نويسنده .
13 ـ محمد باقر مجلسي , بحارالانوار , 7 م , 408 , موسسه الوفا , بيروت .
14 ـ همان , .407
در زمان رسول خدا , مرجع براي بيان احكام , خود پيامبر بود و سپس به نص روايات معتبر تاريخي , علي بن ابي طالب (ع ) حلال مشكلات حقوقي و قضايي و مرجع رفع معضلات احكام بوده , شواهد تاريخي خدشه ناپذير بيانگر آن است كه حتي در زمان خلفاي نخست و دوم امام (ع ) چنين وظيفه اي را عملا برعهده داشت
زنادقه با اين وجود كه به روايات اسلامي و نصوص قرآني , عقيده نداشتند ليكن با سو تفسير , هرج و مرج فكري ايجاد مي كردند و از اين راه به مقاصد شوم و اهداف ناميمون خود مي رسيدند