روزنامه جمهوري اسلامي 24/01/1385 صفحه سياسي
تحليلي بر سند چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404
جايگاه ايران در تعامل منطقه اي و بين المللي در چشم انداز 20 ساله كشور


بخش دوم
سيدنصرالله ابراهيمي
ب ـ جايگاه ويژه انرژي ايران در منطقه خاورميانه و درياي خزر
وابستگي پايه هاي اصلي اقتصاد كشورهاي توسعه يافته به انرژي نفت و گاز و نيازهاي جهاني به ذخاير معدني و هيدروكربوري موجود از يك طرف و قرارگرفتن جمهوري اسلامي ايران در مركز بيضي استراتژيك هيدروكربوري جهان در خاور ميانه وآسياي ميانه , كه منبع اصلي تغذيه انرژي جهان به شمار مي رود و بخش قابل توجه منابع نفت و گاز جهان را در خود جاي داده است , از طرف ديگر , موقعيت جمهوري اسلامي ايران را از لحاظ دسترسي و تسلط بر منابع نفت و گاز و راه هاي انتقال آن , منحصر به فرد مي كند.
كشور ايران با دارا بودن بيش از 130 ميليارد بشكه نفت قابل استحصال و 27 تريليون مترمكعب گاز و با محاسبه ارزش ذخاير هيدروكربوري كشور در حدود 3 هزار ميليارد دلار و برخوردار بودن بركات الهي براي بيش از يكصد سال آينده , آن هم در حالي كه هنوز درپهنه گسترده اي از ايران زمين (يعني 80 درصد) عمليات اكتشافي صورت نگرفته است , داراي نعمت هاي سرشار الهي در منطقه , بلكه جهان است و در صورتي كه منابع هيدروكربوري كشور به درستي هدايت و مديريت شوند مي تواند توسعه همه جانبه كشور را به دنبال داشته و تمدن بزرگ ايران اسلامي , اين آرزوي ديرينه ملت اين سرزمين , ر دردنياشكل دهد.
ايران تنها كشوري است كه به هر دو حوزه نفت و گاز خليج فارس و درياي خزر دسترسي مستقيم دارد.
جمهوري اسلامي ايران طولاني ترين ساحل را در خليج فارس ; يعني بزرگترين منبع انرژي جهاني را به خود اختصاص داده است و در شمال نيز با حوزه نفت و گاز درياي خزر مجاورت بلاواسطه دارد.
اين مجاورت و تسلط , حتي اگر درحال حاضر فوايد عملي چنداني بر آن مترتب نباشد , همچنان تعيين كننده و تاثيرگذاراست .
دو سوم ذخاير ثابت شده نفت و يك سوم ذخاير ثابت شده گاز در خاورميانه نهفته است .
وجود منافع عمده انرژي و نفت در خاورميانه موقعيت ايران را به حدي ارتقا بخشيده است كه با اكثر كشورهاي همسايه , داراي علايق مشترك ژئوپلتيك مي باشد.
منطقه خاورميانه جزو حساس ترين مناطق جهان است , به طوري كه قدرت هاي جهاني در هرسطحي كه باشند , منافع خود را در اين منطقه تعريف كرده اند. امروزه اقتصاد جهاني با نفت و گاز منطقه خاورميانه گره خورده است و مصرف كنندگان انرژي در جهان به خصوص ايالات متحده آمريكا به انرژي اين منطقه وابستگي دارند و همين وابستگي سبب شده كه منطقه خاورميانه را به عنوان علايق ژئوپلتيك خود تعريف كنند.
قدرت هاي بزرگ تلاش مي كنند تا با حضور بيشتر خود درخاورميانه ضمن رسيدن به اين منابع , قدرت هاي رقيب خود را به چالش كشانند و به آن , شكل چالش ژئوپلتيك دهند.
در اين ميان , امريكايي ها همواره نگران روابط رو به رشد ايران با رقباي امريكا در بازار جهاني انرژي هستند.
بررسي ذخاير درياي خزر , خطوط لوله مطرح , ويژگي ها و ضعف هاي آن ها از لحاظ اقتصادي ـ امنيتي , مسافت و مسائل زيست محيطي مربوط به درياي خزر , مديترانه , تنگه بسفر , درياي سياه و آبراه ولگا ـ دن حايز اهميت است .
خطوط لوله انتقالي از مسير ايران به غرب به مقصد اروپا و جنوب خليج فارس به عنوان كوتاه ترين , امن ترين و اقتصادي ترين مسيرهاي مطرح , اگر چه با ممانعت هاي ايالات متحده مواجه شد , اما هيچ گاه از موقعيت حساس و ژئوپلتيك ايران نكاسته است .
در هر حال , ايران براي منطقه محصور در خشكي آسياي مركزي , يك كشور ترانزيتي مطلوب است كه مي تواند توليدات نفت و گاز قزاقستان و تركمنستان را به بهترين شكل به درياي آزاد برساند و با وجود تلاش دولت امريكا براي ناديده گرفتن اين ويژگي و سياسي كردن راه انتقال نفت و گاز , هنوز ايران به عنوان امن ترين , اقتصادي ترين و كوتاه ترين مسير براي انتقال منابع انرژي به آب هاي آزادمطرح است .
در برابر افزايش حضور اقتصادي و نظامي آمريكا و اسرائيل در منطقه خزر , كه بي شك منافع و امنيت ملي ايران را تحت تاثير قرار خواهد داد و در جهت مقابله با تلاش مزورانه امريكا و اسرائيل براي انزواي سياسي و اقتصادي ايران در منطقه بر مبناي سه محور « حمايت از الگوي سكولار تركيه » , « دخالت در امر مربوط به وضعيت حقوقي درياي خزر » و « پي گيري سياست توسعه ناتو به سوي شرق » , ايران نيز بايستي به اقداماتي همچون بهبود روابط با كشورهاي اين منطقه دست بزند , اگر چه متاسفانه با دخالت هاي پنهان و آشكار ايالات متحده و گهگاه سكوت رضايتمندانه روسيه اجازه ايفاي نقش موثرتر به ايران داده نشده است , اما در هر حال اولويت دادن به بحث درياي خزر , تقويت همكاري هاي منطقه اي و تاكيد بر سياست تنش زدايي , امري ضروري براي ايران است .
در وضعيت كنوني , بيشترين درآمد نفتي را كشورهاي آذربايجان و قزاقستان از منطقه خزر دارند و يا آذربايجان و روسيه همكاري هاي دوجانبه براي بهره برداري از منابع نفت دارند , ولي ايران نه تنها نتوانسته است از حق خود استفاده كند , بلكه كم كم اين حق از او گرفته مي شود كه براي رهايي از اين وضعيت بايد به طورجدي مساله خزر را درراس برنامه هاي سياست خارجي قرار داد و آن را مانند بحث خليج فارس , مساله روز افكار عمومي كرد.
ج ـ چالش هاي ايران در منطقه خاورميانه
متاسفانه جمهوري اسلامي ايران علي رغم شعارهاي اسلامي و متمدنانه خود , تاكنون قادر نبوده است كه منافع سياسي ـ اقتصادي ناشي از اين شعارها را كاملا به دست آورد و ايران را تبديل به يك قدرت بزرگ در خاورميانه نمايد. انفعال ايران در سطح منطقه خاورميانه پس از انقلاب اسلامي و عليرغم شعارهاي مربوط به تنش زدايي در دولت هاي گذشته , سوال جدي را در برابر مسئولان نظام قرار مي دهد كه ايران چگونه مي تواند با تبديل به قدرت هژمون منطقه اي , به اين وضعيت پايان بخشد موارد زير به درستي بيانگر چالش هاي ايران در منطقه است :
وجود تعداد زياد كشورهاي همسايه و منابع تنش و تهديد قومي , مرزي , فرهنگي , نژادي و فرقه اي از يك طرف , و توسعه نفوذ روزافزون امريكا در اين كشورها و ايجاد و تقويت حكومت هاي حامي سياست هاي امريكا از طرف ديگر , محدوديت هايي براي توسعه منطقه اي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده است .
وجود رژيم اشغالگر قدس و تلاش آن براي توسعه نفوذ خود در كشورهاي همجوار و منطقه با حمايت صريح و مستقيم آمريكا جهت رودررو قرار دادن اين كشورها با جمهوري اسلامي ايران از يك سو , و همكاري گسترده نظامي كشورهاي منطقه با ناتو و امريكايي شدن نظام كشورهاي همسايه از سوي ديگر , چالش هاي جدي را فراروي جمهوري اسلامي ايران قرار داده است .
به دليل تبليغات گسترده واهي و مسموم عليه انقلاب اسلامي ايران در سطح منطقه و بين الملل و ارائه تصوير مخدوش , ابهام آميز , غلط و ناشايست از انقلاب اسلامي ايران و اهداف آن در خارج از مرزهاي كشور , ايران اسلامي تاكنون نتوانسته است آرمان هاي واقعي و پيام عدالت خواهانه و بشردوستانه خود را به درستي به توجه مردم كشورهاي همسايه برساند.
لذا متاسفانه ديده مي شود كه در سال هاي حاكميت رژيم دست نشانده طالبان بر افغانستان , تاثير جمهوري اسلامي ايران در تحولات افغانستان حتي از كشورهاي كوچكي مثل امارات متحده عربي و يا جمهوري آذربايجان كمتر بوده است . يا آن كه در جنگ نابرابر اشغالگرايانه آمريكا در افغانستان و عراغ , علي رغم آن كه جمهوري اسلامي ايران در مقايسه با كشورهاي ديگر منطقه , نظير پاكستان و تركيه , از منابع بالقوه بيشتري در اين كشورها برخوردار بوده , اما متاسفانه نتوانسته است به طور كامل از منابع و توانايي ها و امكانات خود در سرزمين هاي اشغالي استفاده كند , و به عنوان يك بازي گر فعال و موثر , امكانات بالقوه خود ر به فعل تبديل نمايد.
كاهش اقتدار كشورهاي حوزه خليج فارس در مديريت عرصه انرژي جهان ; افزايش قدرت امريكا در تاثيرگذاري بر تصميم گيري هاي اوپك ; اتحاد مصرف كنندگان نفت در غرب و تحت مديريت شركت هاي چند مليتي و عدم واكنش مناسب خريداران نفت در سراسر جهان و بالاخره تحريم گسترده اقتصادي آمريكا بر ضد ايران , از ديگر چالش هايي است كه ايران در منطقه با آن مواجه است .
بدين ترتيب ملاحظه مي شود اگر چه شايد هيچ يك از كشورهاي مربوط به زيرسيستم هاي خليج فارس , خاورميانه , آسياي شمال غربي و شبه قاره , امتيازهاي ويژه ايران در منطقه را ندارند اما حقيقت تلخ آن است كه توانايي تاثيرگذاري ايران در منطقه , حتي به اندازه كشورهايي چون مصر , عربستان , تركيه , اسرائيل غاصب و پاكستان نبوده است ! اگر چه جمهوري اسلامي ايران , از يك طرف پيوسته شعار رهبري جهان اسلام را سر داده و هزينه هاي چنين شعارهايي را نيز مي پردازد و از طرف ديگر در سال هاي اخير همواره سياست هاي نرم افزارانه ايران در لواي تنش زدايي و گفتگوي تمدنها و ائتلاف براي صلح در دستور كار بوده است , اما متاسفانه نتوانسته است امتيازات چنداني را در سياست هاي خارجي خود كسب كند; بگونه اي كه نه تنها براي تحقق شعارهاي خود قدرت لازم و كافي نداشته , بلكه نتوانسته است شعارهاي خود را از مرزهاي جنوب لبنان و بخشي از فلسطين فراتر ببرد.
برخوردهاي انفعالي ايران در منطقه , علاوه بر وجود چالش هاي پيش گفته , ممكن است ناشي از نداشتن يك سند چشم انداز ملي طولاني مدت و در نتيجه فقدان استراتژي مشخص و آشكار در سياست هاي راهبردي منطقه اي و بين المللي و همچنين عملكرد واكنشي و منعطفانه ايران در مقايسه با ساير رقبا و يا بازي گران بين المللي و منطقه اي باشد.
د ـ تحقق اهداف سند چشم انداز در حفظ و ارتقاي جايگاه ايران در منطقه آسياي جنوب غربي
طبق سند چشم انداز در افق 1404 , دست يافتن جمهوري اسلامي ايران به جايگاه اول اقتصادي , علمي و فناوري در سطح منطقه اي آسياي جنوب غربي (شامل آسياي ميانه و قفقاز , خاورميانه و كشورهاي همسايه ) با تاكيد بر جنبش نرم افزاري و توليد علم , رشد پرشتاب و مستمر اقتصادي , ارتقاي نسبي سطح درآمد سرانه و رسيدن به اشتغال كامل از اهداف اين برنامه است . بر اين اساس :
مفهوم منطقه بلكه منطقه گرايي ; پديده اي كه در طول يك دهه گذشته روندهاي حاكم بر وضعيت جهاني را تحت تاثير قرارداده و حتي به الگويي براي تحليل مسائل جهاني و بين المللي تبديل گرديده , امروزه , مورد توجه قرار گرفته است .
جمهوري اسلامي ايران قادر است از طريق فرايند منطقه گرايي , ورود به جهاني بزرگتر را به محك تجربه و آزمايش بگذارد. توضيح آن كه اجراي طرح هاي اقتصادي كلان منطقه اي , گسترش تجارت درون منطقه اي , تقويت بنيادهاي فني , ارتباطي و اقتصادي منطقه اي وسياستهاي يكسان در قبال مسائل بين المللي از ويژگي هاي منطقه گرايي است .
بنابراين تفكر منطقه گرايي شيوه اي براي ساختار جهاني شدن از طرف كشورهاي در حال توسعه بوده و مي تواند فرصت مناسبي براي جمهوري اسلامي ايران در اين دوره باشد. در اين راستا كشور ايران , منطقه وسيع آسياي جنوب غربي را در چشم انداز خود در افق 1404 مطرح مي كند , منطقه اي به عنوان منطقه ژئواستراتژيك , ژئوپلتيك , ژئواكونوميك (نفت , گاز و بطور كلي انرژي , بازار و تجارت , خطوط مواصلات بين المللي و احياي جاده ابريشم ) و ژئوكالچرال (منطقه فرهنگي ) مطرح است . اين حوزه شايد تنها منطقه اي است كه تمام شاخص هاي مربوط به تبديل شدن ايران به يك قدرت منطقه اي را در يك سبد دارد.
جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشور قدرتمند اقتصادي و نظامي در منطقه خليج فارس و اقيانوس هند و به لحاظ ظرفيت هاي منطقه اي و گستره ارتباطات پيراموني مي تواند به تحكيم و تقويت روابط منطقه اي شوراي همكاري خليج فارس بپردازد.
در هر حال چنانچه جمهوري اسلامي ايران بخواهد اهداف سياست منطقه اي و سياست خارجي خود را محقق سازد و تبديل به هژمون منطقه شود بايستي ملاحظات زير را در نظر داشته و براي تحقق آن برنامه ريزي مستمر , هماهنگ و منسجم داشته باشد :
با توجه به تغييرات موجود در نظام بين الملل و امنيتي شدن فضاي نظام بين الملل پس از 20 شهريور 1380 , ايران بايد با بازتعريف سياسي , نقش و جايگاه منطقه اي و بين المللي خود در سطح منطقه را تعريف كرده , ارتقاببخشد. بدون شك حفظ و ارتقاي چنين جايگاهي , تنها با ارائه هدفي جديدو واگذاري به پارادايم جديد , يعني دسترسي به يك قدرت منطقه اي امكان پذير است .
تبديل شدن ايران به يك هژمون منطقه اي البته نه به صورت مكانيكي و فيزيكي و يا صرفا ايدئولوژيكي , بلكه به صورتي كه بتوان از قدرت هاي رقيب در منطقه ; چون مصر , اسرائيل , تركيه , عربستان و پاكستان جلوتر رود و تبديل به لنگر منطقه شود , نياز به برنامه ريزي جامع و كامل دارد. بر اين اساس , جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگ ترين كشور منطقه خليج فارس بايستي مسئوليت بيشتري در قبال ثبات و امنيت منطقه داشته باشد.
از اين رو , لازم است سياست هاي تعاملي ايران با كشورهاي منطقه , برقراري روابط دوجانبه وچندجانبه متناسب با چالش هاي جديد بين المللي ; از جمله تروريسم , جهاني شدن , نفت , موافقت نامه گات و غيره در راستاي منافع ملي ومنطقه اي باشد.
براي تحقق تدريجي سند چشم انداز در افق 1404 , جمهوري اسلامي ايران بايستي تمامي زير سيستم هاي موجود در منطقه را بدرستي شناسايي كند و آنگاه تصميم بگيرد كه در فضاي پس از 20 شهريور 1380 با كداميك از زير منطقه هايي چون تركيه , قفقاز , عربستان , سوريه , عراق , لبنان , افغانستان , پاكستان و ... حسب اولويت بندي مشخص , ائتلاف امنيتي , سياسي يا اقتصادي برقرار سازد. البته نظر به اين كه جمهوري اسلامي ايران شايد نتواند به صورت موضوعي چون سياسي ـ اقتصادي و ... با همه اين كشورها , در آن واحد ائتلاف نمايد , بلكه طبعا بايستي بلوك بندي هاي موجود در سطح منطقه اي را مدنظر قرار دهد , لذا شناخت شناسي و تعيين منافع گرايي , براي انتخاب اولويت ها مهم جلوه خواهد كرد.
اين شناخت شناسي و تعيين منافع بايد بامحاسبه دقيق چگونگي مواجهه با حضور كشورهاي قدرتمند و برتر در منطقه , صورت گيرد.
جمهوري اسلامي ايران بايد علاوه بر پيشرفت اقتصادي , استقرار همه جانبه مردم سالاري ديني و ثبات سياسي , افزايش توان علمي ـ فن آوري دستيابي به ثروت و مازاد ملي , دارا بودن برنامه جامع نظام سخت افزاري و نرم افزاري و منابع كمي و كيفي انساني , به افزايش توان نظامي و بازدارندگي خود مبادرت ورزد و نقش پاسداري از صلح , امنيت و عدالت در داخل كشور و منطقه را به درستي ايفا كند.
ـ جمهوري اسلامي در مقابل تعهدات و مسئوليت هايي كه براي حفظ امنيت و توسعه همه جانبه منطقه دارد , مي كوشد و هزينه هاي آن را نيز مي پردازد; نظير تعهدات و ريسك هايي كه امروزه ايالات متحده امريكا در منطقه متقبل مي شود , بايستي همواره امكانات و منابع داخلي و همچنين منافع ملي خود را در نظر داشته باشد.
بر اين اساس , جمهوري اسلامي ايران بايد در معادلات سياسي منطقه اي ودر سياست خارجي خود به گونه اي حضور فعال داشته باشد كه اجازه ندهد رفتاري در همسايگي اين كشور شكل گيرد كه منافع ملي و ارزش هاي حياتي آن را هدف قرار دهد.
ـ علي رغم سياست هاي خارجي آمريكا , كه از همه كشورهاي منطقه مي خواهد در چارچوب منافع امريكا رفتار نمايند , ايران اسلامي بايد ضمن حفظ وحراست از حاكميت و استقلال و آزادي خود در مقابل قدرت هاي بزرگ در منطقه , به خصوص امريكا , عامل نظم و ثبات امنيت و برقراري توازن قوا در منطقه بوده و به نفوذ خود در منطقه ثبات و استحكام بخشد.
در پايان بايد گفت جمهوري اسلامي ايران براي حفظ و ارتقاي جايگاه ويژه خود در منطقه , لازم است به توليد قدرت براي بقا و ارتقاي موقعيت ساختاري خود , از طريق الگوهاي مبتني بر خودياري و خوداتكايي و نيز ائتلاف سازي بپردازد.
لذا لازم است ائتلاف سازي و ايجاد اعتماد كه همان حداكثرسازي همكاري با ساير بازيگران در منطقه است را به عنوان نياز و دغدغه اصلي سياست خارجي ايران در دستور كار قرار دهد و سه محور ائتلاف با كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و خاورميانه ; همكاري با كشورهاي حوزه آسياي مركزي و قفقاز و همچنين همكاري منطقه اي ايران در چارچوب پيمان شانگهاي را در نظر بگيرد.
بدين ترتيب همكاري هاي دو و چندجانبه مي تواند زمينه ساز امنيت و ثبات در منطقه باشد.
قسمت سوم
جايگاه ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك ايران در جامعه بين المللي
الف ـ شناخت محيط جامعه بين المللي
لازمه موفقيت هر بازيگري در سطح بين الملل , شناسايي موقعيت و جايگاه خود و آنگاه برنامه ريزي مناسب براي حفظ و تاثيرگذاري صحيح آن در روابط بين المللي است . جمهوري اسلامي ايران نيز هنگامي مي تواند شكل و نوع بازي خود را در چار چوب تعامل سياسي , اقتصادي و فرهنگي به صورت بهينه تبيين و اعمال نمايد , كه از حوزه توانايي ها و ظرفيت هاي موجود خود آگاهي كامل داشته , واقعيت هاي حاكم بر سياست خارجي را در راستاي حفظ آرمان ها و ارزش هاي اسلامي و فرهنگي و همچنين منافع ملي در نظر بگيرد و براي تحقق اهداف كوتاه و بلند مدت خود حسب سند چشم انداز در افق 1404 برنامه ريزي مناسب و صحيح داشته باشد.
ايران كشوري است كه تاثير بسزايي در بازي قدرت هاي بزرگي مانند انگلستان و روسيه داشت و با وجود سياست هاي استعماري اين دو قدرت هرگز تسليم اين دو كشور نشد. به دنبال تغييرات ژرفي كه پس از انقلاب اسلامي در ايران به وجود آمد , در زمينه سياست خارجي نيز دچار تحولات بنيادين شد.
شعار « نه شرقي , نه غربي » , تغييرات سياسي وآرمان هاي منبعث از انقلاب اسلامي ايران , نمونه هاي برجسته پيوند سياست خارجي وداخلي ايران مي باشد. سياست ايران به عنوان بازي پنهان با قدرت هاي سياسي بزرگ , به يك امر اجتناب ناپذير تبديل شده است . سهم اصول و ارزش هاي ملي و اسلامي و تاثير به سزاي آن در سياست هاي خارجي , بدون ترديد وضعيت جمهوري اسلامي ايران را در جامعه بين الملل وضعيتي كامل منحصر به فرد , پيچيده و غير قابل مقايسه بخشيده است .
ايران با داشتن جمعيت و نيروي انساني كيفي ; ذخاير عظيم هيدروكربوري ; موقعيت خاص ژئوپلتيك ; موقعيت ژئواستراتژي جهاني ; نفوذ فرهنگي و تمدن غني ايراني ـ اسلامي ; و برخوردار بودن از حوزه نفوذ فرهنگي و تمدني ايراني ـ اسلامي و استقلال طلبي جدي , در كنار ساير عناصر قدرت ملي ايران (توانايي سياسي , اقتصادي , نظامي , منابع طبيعي و ... ) , علاوه بر سطح منطقه اي , در ابعاد جهاني نيز از جايگاه ويژه اي برخوردار است كه قادر خواهد بود علاوه بر تاثيرگذاري در منطقه , در نظام تك قطبي جهان نيز موثر واقع شود.
اگر چه شايد هيچ يك از كشورهاي مربوط به زيرسيستم هاي خليج فارس , خاورميانه , آسياي شمال غربي و شبه قاره , امتيازهاي ويژه ايران در منطقه را ندارند اما حقيقت تلخ آن است كه توانايي تاثيرگذاري ايران در منطقه , حتي به اندازه كشورهايي چون مصر , عربستان , تركيه , اسرائيل غاصب و پاكستان نبوده است !
برخوردهاي انفعالي ايران در منطقه , علاوه بر وجود چالش هاي پيش گفته , ممكن است ناشي از نداشتن يك سند چشم انداز ملي طولاني مدت و در نتيجه فقدان استراتژي مشخص و آشكار در سياست هاي راهبردي منطقه اي و بين المللي و همچنين عملكرد واكنشي و منعطفانه ايران در مقايسه با ساير رقبا و يا بازي گران بين المللي و منطقه اي باشد
براي تحقق تدريجي سند چشم انداز در افق 1404 , جمهوري اسلامي ايران بايستي تمامي زير سيستم هاي موجود در منطقه را بدرستي شناسايي كند و آنگاه تصميم بگيرد كه در فضاي پس از 20 شهريور 1380 با كداميك از زير منطقه هايي چون تركيه , قفقاز , عربستان , سوريه , عراق , لبنان , افغانستان , پاكستان و... حسب اولويت بندي مشخص , ائتلاف امنيتي , سياسي يا اقتصادي برقرار سازد
جمهوري اسلامي ايران بايد علاوه بر پيشرفت اقتصادي , استقرار همه جانبه مردم سالاري ديني و ثبات سياسي , افزايش توان علمي ـ فن آوري دستيابي به ثروت و مازاد ملي , دارا بودن برنامه جامع نظام سخت افزاري و نرم افزاري و منابع كمي و كيفي انساني , به افزايش توان نظامي و بازدارندگي خود مبادرت ورزد و نقش پاسداري از صلح , امنيت و عدالت در داخل كشور و منطقه را به درستي ايفا كند