نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
قسمت چهارم
گردآورنده : علي صدري اتابك
مسلمانان , مغرب را در شش مرحله فتح كردند :
1 ـ مرحله نخست : اين مرحله از اوايل فتح در ذيقعده سال
21 هـ . (سپتامبر 642 م ) شروع مي شود تا پايان استانداري « معاويه بن
حديج » د راوايل سال 48 هـ . (سال 668 م . ) در طي اين مدت , « عمرو بن
عاص » , برقه را فتح كرد و موفق شد حمايت قبيله بزرگ لواته را به سود
مسلمانان كسب كند و حتي بعضي از آنان را به پذيرفتن اسلام متقاعد سازد.
اين نخستين موفقيت اسلام در آن سوي مرزهاي غربي مصر بود. در اثناي
اين مدت , عمرو از تواناييهاي « عقبه بن نافع فهري » , كه در آن زمان
فرماندهي كم سن و سال در سپاه او بود , استفاده كرد و او ا به زويله , فزان و
ودان فرستاد. عقبه در اين مناطق صحرايي دور افتاده حدود بيست سال مردم
رابه اسلام دعوت كرد و با اعمال و رفتار خود الگوي زيبائي از يك مسلمان
راستين و فداكار در راه دين را به مردم نمايش داد او توانست دلهاي بسياري
از مردم اين مناطق را كه بيشترشان از قبايل نفوسه , لواته , و نغداوه (يعني از
قبيله بتر يا همان بربرهاي كوچ نشين ) بودند با خود همراه كند. آن دسته از
مردم اين قبايل كه به اسلام گرويدند , بيدرنگ به صفوف مسلمانان پيوسته و
اين خود در موفقيت فتوحات اسلامي و پيشرفت آنها تاثير گذاشت . افرادي
هم كه اسلام را نپذيرفتند در كنار مسلمانان قرار گرفتند و آنان را عليه روم و
برانس (بربرهاي ساكن در يك جا و متاثر از فرهنگ وتمدن لاتين ) ياري
رساندند.
در خلال اين مرحله مسلمانان موفق شدند روميها را در اوايل سال 28
هـ ., (648 م ) در بسيطله به سختي شكست دهند و پيروزي بزرگي به دست
آورند. اين پيروزي بزرگ يك نتيجه دربرداشت و آن اينكه قدرت بيزانسها را
در هم شكست به طوري كه ديگر توانستند آن اقتدار قبلي خود را در مغرب
را باز يابند. البته اگر « عبدالله بن ابي سرح » در اين سرزمين مي ماند و يا براي
دفاع از آن كسي را مي گماشت قطعا پيروزي بسيطله نتايجي عميق و قطعي در
پي داشت اما عقب نشيني عبدالله بيشتر نتايجي را كه مسلمانان در مغرب به
دست آورده بودند خنثي كرد.
2 ـ مرحله دوم : اين مرحله از سال 49 هـ . (669 ـ670 م ) آغاز مي شود و
تا سال 62 هـ . (681 م ) ادامه مي يابد و دوران نخستين امارت « عقبه بن نافع »
و امارت « ابوالمها جردينا » را دربرمي گيرد . منسلمانان در فاصله سالهاي 28
تا 45 هجري اقدام قاطعي در افريقا به عمل نياوردند .
معاويه بن حديج در سال 45 هـ . (666 م ) به سرعت رهسپار مصر شد و
به محض رسيدن به برقه خبر يافت كه بيزانس ها سپاهي را به سوي افريقا
فرستاده اند. فرمانده اين سپاه از افريقائيان خواسته بود تا به اندازه همان
مبلغي كه به عربها پرداخته بودند به او نيز پرداخت كنند اما مردم بر او
شوريدند و او ناچار , به منظور فراهم آوردن سپاهي نيرومند و بازگشت
مجدد به افريقا و مجبور ساختن افريقائيان به پرداخت مبلغ مورد نظر , به
سرزمين خود بازگشت . اندكي پيش از گذشتن معاويه بن حديج از حدود
كارتاژ (قرطاجنه تونس ) بيزانس ها به اين منطقه رسيدند و معاويه را در اين
سفر دهها هزار عرب از جمله شمار زيادي از صحابه و تابعين , امثال عبدالله
بن عمر بن خطاب , عبدالله بن زبير بن عوام و عبدالملك بن مروان و نيز
عده اي از اشراف قريش و شمار زيادي از سپاهيان مصر همراهي مي كردند.
معاويه بن حديج به مجرد فرود آمدن در اقليم قهونيه , واقع در جنوب
كارتاژ , خبر فرود آمدن روميان را شنيد; لذا به سوي آنان پيشروي كرده در
جائي موسوم به قرن اردو زد و از آنجا عبدالله بن زبير را فرستاد تا از
موقعيت سپاه روم كسب اطلاع كند. روميان همين كه نزديك شدن عربها را
احساس كردند به سوسه (ها در ومتوم ) عقب نشستند. در آن جا عبدالله بن
زبير با آنان رو به رو شد و نبردي سبك ميانشان درگرفت كه به عقب نشيني
روميها به سيسيل (صقليه ) و استيلاي مسلمانان بر سوسه انجاميد.
معاويه دسته ديگري را به جلولا اعزام كرد نتيجه اش تصرف آن و كسب
غنيمتي ناچيز بود. آن گاه , خود راهي نبذرت شد و آن جا را تصرف كرد.
البته كارهاي معاويه را نمي توان فتح تلقي كرد بلكه نبردهاي كم اهميتي بودند
كه تاثير قابل ملاحظاتي در افريقا نداشته اند.
3 ـ مرحله سوم : دوره نخست فرمانروايي عقبه و طرح ريزي قيروان (49
55 هـ669,. ـ 675 م )
طرح ريزي قيروان
فعاليت حقيقي و جدي فتح هنگامي از سرگرفته شد كه عقبه بن نافع در
سال 49 هـ (669 ـ 670 م ) فرماندهي فتوحات مغرب را به عهده گرفت .
سابقه حضور عقبه در افريقا از همه مسلمانان بيشتر بود و بيش از همه آنان به
اوضاع واحوال اين سرزمين آشنايي داشت . او ايماني راسخ و استوار داشت
و هدفش صرفا كشورگشايي و كسب پيروزي و دستاوردهايي از اين قبيل نبود
بلكه نشر و ترويج دين را به دنبال مي كرد. وي پس از در اختيار گرفتن زمام
فرمانرواني افريقا , بي درنگ به ايجاد شهري براي مسلمانان مبادرت ورزيد
و طرح آن را در اقليم قمونيه , واقع در جنوب كارتاژ ريخت . به احتمال زياد ,
هدف عقبه از اين اقدام نه تاسيس يك شهر به معناي متداول آن , بلكه ايجاد
پادگاني نظامي بوده است . عقبه در اثناي ساختن شهر به اعزام دسته هاي
نظامي به هر سو مبادرت ورزيد كه در نتيجه آن , قبايل بربر مقيم دشتهاي
تونس و بلنديهاي مجاور , قدرت مسلمانان را احساس كردند و شهر نو بنياد
آنان را به سوي خود كشاند و تحت تاثير شخصيت نيرومند عقبه قرار گرفتند
به طوري كه تدريجا به مسلمانان نزديك شدند و شمار زيادي از ايشان
اسلام را پذيرفتند و بدين ترتيب جمعيت بربرهاي مسلمان در دشتهاي
تونس شكل گرفت . اين رويداد گامي موثر در اسلامي كردن مغرب بود.
اهميت اين گام زماني بيشتر شد كه بسياري از اين بربرهاي نو مسلمان به
صفوف سپاهيان مسلمان پيوستند و در راه تكميل فتح كشور آنان را همراهي
كردند.
عقبه از كار تاسيس « نقطه اتكا » , فراغت يافته بود و خود را براي
حمله اي گسترده آماده مي كرد كه ناگاه در سال 55 هـ . (674 م ) فرمان عزل
خود را از سوي معاويه بن ابي سفيان دريافت كرد. علت بركناري عقبه
سعايتهاي والي مصر , « مسلمه بن مخلد » بود كه نسبت به او حسادت
مي ورزيد.
مسلمه در سال 55 هـ . (674 م ) يكي از موالي خود موسوم به « دينار
ابوالمهاجر » را به امارت افريقا گماشت . سربازي پرتلاش و نخستين فرمانده
مسلماني بود كه توانست دشتهاي تونس را پشت سر گذاشت به مرتفعات
مغرب ميانه قدم گذارد و قبايل بربر را در مواضع مستحكم آنان مورد يورش
قرار دهد. نخستين گروه نيرومند بربري كه ابوالمهاجر با آنان روياروي شد
گروه « اوزبه » بود كه در آن زمان نيرومندترين قبيله برانس به شمار مي رفت .
آيين مسيح در ميان اين قبيله رواج يافته بود و رياست آن را شخصي زيرك و
قدرتمند موسوم به « كسيله بن لمزم اوربي » برعهده داشت . ابوالمهاجر
توانست مواضح اوربه را در كوههاي اوراس فتح كند و كسيله را به پذيرفتن
اسلام متقاعد سازد كه به پيروي از او عده زيادي از افرادش نيز اسلام را
پذيرفتند. ابوالمهاجر طي اين نبرد طولاني تا تلمسان پيش رفت آن گاه در
سال 59 هـ . كار تاژ را مورد حمله هاي سنگين قرار داد و تنها زماني تن به
بازگشت داد كه روميها به نفع او از شبه جزيره شريك , واقع در جنوب
كارتاژ , دست شستند و مسلمانان با تصرف آن راه نفس را بر پايتخت
افريقايي بيزانس (يعني كارتاژ) تنگ كردند.
4 ـ مرحله چهارم : حمله بزرگ عقبه (62 ـ 64 هـ682, ـ 684 م ) در
سال 60 هـ . يزيدبن معاويه , ابوالمهاجر را از امارت افريقا بركنار كرد و به
جاي او عقبه را گماشت . عقبه بلافاصله حمله اي بزرگ را آغاز كرد و طي آن
تا اقيانوس اطلس پيش رفت . عجيب اين جاست كه اين شخصيت مقتدر
نتوانست از اين فرصت طلايي كه برايش پيش آمده بود , بخوبي استفاده كند.
چه , از يك سو روميها در چنان ضعفي به سر مي بردند كه به آنان اجازه
مقاومت در برابر مسلمانان را نمي داد و از سوي ديگر قبيله اوربه به رهبري
كسيله , دربست در كنار مسلمانان قرار داشتند. اما عقبه با كسيله بناي
بدرفتاري گذاشت چندان كه او و افرادش را از مسلمانان فراري داد. سپس
دست به يك ماجراجويي طولاني و به لحاظ سياسي كم اثر زد كه به گفته
منابع تاريخي , در جريان آن تا « ايغيران يطوف , در ساحل اقيانوس اطلس ,
پيش رفت , در باز گشت از اين حركت ماجراجويانه به سال 64 هـ . در تهوده
به دست بربرها و گروهي از هم پيمانان رومي آنان به قتل رسيد. در اين
رويداد شمار زيادي از سران مسلمان از جمله ابوالمهاجر دينار نيز به
شهادت رسيدند. در پي اين ماجرا , كسيله با همراهان بربر خود قيروان را
تصرف كرد و بقيه مسلمانان به رهبري زهيربن قيس بلوي به بوقه عقب
نشستند. »
بدين ترتيب مسلمانان , افريقا را از دست دادند و به بوقه , يعني همان
جايي كه حدود چهل سال پيش عمر و بن عاص فتح كرده بودند , باز گشتند و
جانشين عقبه مي بايست كار را از نو شروع كند. در عين حال واقعيت اين
است كه شكست مذكور به تمامي آثار مسلمانان در افريقا پايان نداد , زيرا در
آن زمان جمعيتهاي اسلامي نيرومندي در قيروان و اطراف آن و برخي
نواحي اوراس به سر مي بردند. گرچه اين جمعيتها تحت فرمان كسيله بودند
اما پيوسته فرصت بازگشت مسلمانان را انتظار مي كشيدند و ظاهرا هم ميان
او و اين جماعات كشمكشي صورت گرفته است , چون منابع تاريخي از
افريقا , در خلال دوره عقب نشيني مسلمانان تا بازگشت آنان , چهره هاي
آشفته و آشوب زده ترسيم مي كنند.

|
موعودگرايي در اديان و مذاهب
|

مهدويت در اديان ابراهيمي
بخش سوم
چنان كه در حديثي از امام باقر ـ عليه السلام ـ آمده است كه فرمود :
« اذا قام قائمنا وضع يده علي رووس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به
اخلاقهم و كملت به اخلامهم » . (1 )
« هنگامي كه قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان مي گذارد و خردهاي آنها
را گرد مي آورد و اخلاق شان را كامل مي گرداند , و به وسيله ي او به رشد و
كمال مي رسند. »
و در ضمن حديث ديگري از آن بزرگوار نقل شده كه فرمود :
« ... و توتون الحكمه في زمانه حتي ان المراه لتقضي في بيتها بكتاب الله و
سنه رسول الله » . (2 )
« در زمان او آن قدر به شما دانش و فرهنگ داده مي شود كه زن خانه دار
در خانه ي خود با كتاب خدا و سنت پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ
داوري مي كند . » (3 )
چند بشارت ديگر از كتاب اشعيا
بشارات فراواني كه درباره ي منجي عالم در كتاب اشعياي نبي وارد شده به
قسمت عمده اي از برنامه هاي آن مصلح جهاني اشاره دارد كه برخي از آنها را
مي آوريم :
1 ـ تامين عدالت اجتماعي و امنيت عمومي
2 ـ تامين رفاه همگاني و آبادساختن جهان
1 ـ تامين عدالت اجتماعي و امنيت عمومي
در فرازي از بشارت هاي كتاب اشعيا آمده كه در زمان آن حضرت ,
عدالت اجتماعي برقرار خواهد گرديد و امنيت عمومي به وجود خواهد آمد
به گونه اي كه مردم در صلح و صفا و صميميت زندگي كنند و بهايم با هم
سازش نمايند و در كنار هم با آسودگي بياسايند :
« آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد , و عدالت در بوستان مقيم
خواهد گرديد. و عمل عدالت , سلامتي و نتيجه ي عدالت , آرامي و اطمينان
خاطر خواهد بود تا ابد الاباد. و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن
مطمئن و در منزل هاي آرامي ساكن خواهند شد . » (4 )
2 ـ تامين رفاه همگاني و آبادساختن جهان
در فراز ديگري از بشارت هاي كتاب اشعياي نبي آمده كه در آن زمان ,
بساط ظلم و ستم برچيده خواهد شد , و عدالت گسترش خواهد يافت , و فقر
آقتصادي از ميان خواهد رفت و نيازمندي هاي مادي و معنوي مردم تامين
خواهد گرديد , و همگان به اخلاق حميده ي اسلامي آراسته خواهند شد , و
پرده هاي ظلمت و تاريكي به كنار خواهد رفت , و مردمان در ناز و نعمت
زندگي خواهند كرد :
« برگزيدگان من , از عمل دست هاي خود تمتع خواهند برد , زحمت بي جا
نخواهند كشيد , اولاد به جهت اضطراب نخواهند زاييد; زيرا كه اولاد
بركت يافتگان خداوند هستند و ذريت ايشان با ايشان اند. و قبل از آن كه
بخوانند من جواب خواهم داد , و پيش از آن كه سخن گويند من خواهم
شنيد. گرگ و بره با هم خواهند چريد , و شير مثل گاو كاه خواهد خورد , و
خوراك مار خاك خواهد بود , خداوند مي گويد كه در تمامي كوه مقدس من ,
ضرر نخواهند رسانيد و فساد نخواهند كرد . » (5 )
ج ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب بوئيل نبي
در كتاب بوئيل نبي كه از پيامبران پيرو تورات است , بشارت ظهور
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و نزول حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ و
محاكمه ي اسرائيل در آن روز سرنوشت ساز , چنين آمده است : « آن گاه جميع
امت ها را جمع كرده و وادي « يهوشافاظ » (6 ) فرود خواهم آورد و در آنجا به
ايشان درباره ي قوم خود و ميراث خويش , اسرائيل (را) محاكمه خواهم
نمود , زيرا كه ايشان را در ميان امت ها پراكنده ساخته و زمين مرا تقسيم
نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسري در عوض فاحشه داده و دختري
به شراب فروخته اند تا بنوشند » . (7 )
و در جاي ديگر از همين كتاب چنين آمده است :
« اي همه ي امت ها! بشتابيد و بياييد و از هر طرف جمع شويد اي خداوند
شجاعان ! خود را به آنجا فرودآور. امت ها برانگيخته شوند. به « وادي
يهوشافاظ » برآيند; زيرا كه من در آنجا خواهم نشست تا بر همه ي امت هايي
كه به اطراف آن هستند داوري نمايم . » (8 )
و در همين زمينه در كتاب « عاموس نبي » آمده است كه
مي گويد :
« بنابراين , اي اسرائيل ! به اين طور با تو عمل خواهم نمود , و چون كه به
اين طور با تو عمل خواهم نمود پس اي اسرائيل ! خويشتن را مهيا ساز تا با
خداي خود ملاقات نمايي . » (9 )
اين فرازها ـ همچنان كه ملاحظه مي شود ـ از نزول حضرت عيسي ـ
عليه السلام ـ و داوري آن حضرت در « يوم الله ظهور » خبر مي دهند.
و در همين رابطه , در كتاب « هوشيع نبي » در مورد بازگشت حضرت
عيسي ـ عليه السلام ـ خطاب به قوم يهود آمده است :
« و من براي افرادم (10 ) مثل شير و براي خاندان يهود(11 ) مانند شير ژيان
خواهم بود. من خودم خواهم دريد و رفته خواهم ربود و رهاننده نخواهد
بود.
من روانه شده به مكان خود خواهم برگشت تا ايشان به عصيان خود
اعتراف نموده روي مرا بطلبند , در تنگي خود صبح زود مرا خواهند
طلبيد . (12 )
نگارنده گويد : از آنجايي كه در روايات اسلامي به صروت گسترده اي از
نزول حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ گفتگو شده است و برخي از آيات قرآني
نيز بر اين معنا دلالت دارد و همه ي طوايف اسلامي اعتقاد قاطع دارند كه
حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ به روي زمين باز مي گردد و پشت سر حضرت
مهدي ـ عليه السلام ـ نماز مي گذارد و حضرتش را تاييد مي نمايد و در رديف
يكي از معاونان آن حضرت قرار مي گيرد ما نيز به پيروي از قرآن و پيشتوايان
معصوم ـ عليهم السلام ـ , فرازهاي مزبور را از كتاب تورات نقل نموديم , و
توضيح آنها نيز پس از نقل بشارات انجيل بر همگان روشن خواهد شد.
د) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب « زكرياي نبي »
در كتاب زكرياي نبي ـ كه يكي از پيامبران بزرگ بني اسرائيل و از انبياي
پيرو تورات است , بشارت ظهور آن يگانه منجي عالم چنين آمده است :
« اينك روز خداوند مي آيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد. و
جميع امت ها را به ضد اورشليم براي جنگ جمع خواهم كرد , و شهر را
خواهند گرفت و خانه ها را تاراج خواهند نمود , و زنان را بي عصمت خواهند
كرد , و نصف اهل شهر به اسيري خواهند رفت , و بقيه ي قوم از شهر منقطع
خواهند شد.
و خداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهند نمود چنان كه در روز
جنگ مقاتله نمود , و در آخر آن روز پاي هاي او بر كوه زيتون كه از طرف
مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد...و آن يك روز معروف خداوند
خواهد بود... و يهوه (خدا) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. و در آن روز
يهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد . » (13 )
در اينجا لازم است اين نكته را توضيح دهيم كه در كتب عهدين (يعني
تورات و انجيل ) كلمه ي « خداوند » بيشتر در مورد حضرت عيسي ـ
عليه السلام ـ به كار مي رود , كه در اينجا نيز چنين شده است . و جالب اين كه
در اين فراز بشارت كه از تورات نقل كرديم , محل فرودآمدن حضرت عيسي
و يوم الله بودن آن روز(14 ) و جهاني شدن اسلام و سقوط رژيم اشغال گر قدس
دقيقا با روايات اسلامي مطابقت دارد.
البته بايد توجه داشت كه طبق آيات كريمه ي قرآن مجيد , مضمون اين
پيش گويي ها يك بار در دوران گذشته در زمان بخت النصر انجام گرفته و يك
بار ديگر طبق وعده هاي صريح قرآن كريم و نويدهاي ظهور مبارك حضرت
مهدي ـ عليه السلام ـ در « يوم الله ظهور » , انجام خواهد گرفت , و نخستين
قبله ي مسلمانان براي هميشه از اشغال يهوديان رهايي خواهد يافت و در
تمامي جهان خداي يكتا را پرستش خواهد نمود , و در تمامي نقاط زمين
نداي دلنواز وحدت به گوش خواهد رسيد.
به هر حال , آنچه در اين فراز در مورد سرنوشت يهوديان مغرور آمده
است دقيقا با روايات اسلامي منطبق است ; زيرا از احاديث چنين استفاده
مي شود كه ملت يهود به علت طغيان و سركشي و فسادي كه در زمين ايجاد
مي كنند سرانجام تار و مار خواهند شد به گونه اي كه حتي يك نفر يهودي هم
در فلسطين باقي نخواهد ماند.
هـ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب « حزقيل نبي »
در اين كتاب در مورد ظهور حضرت حجت بن الحسن العسكري ـ
عليهماالسلام ـ و سرنوشت رژيم اسرائيل و جهاني شدن آئين توحيد , و
اجراي احكام و حدود الهي در آن عصر درخشان , چنين آمده است :
« ... و اما تو اي پسر انسان ! خداوند يهوه چنين مي فرمايد : كه به هر
جنبس مرغان و به همه ي حيوانات صحرا بگو : جمع شويد و بياييد و نزد
قرباني من كه آن را براي شما ذبح مي نمايم فراهم آييد. قرباني عظيمي كه بر
كوه هاي اسرائيل , تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد.
و خداوند يهوه مي گويد : كه بر سفره ي من از اسبان و سواران و جباران
و همه ي مردان جنگي سير خواهيد شد. و من جلال خود را در ميان امت ها
قرار خواهم داد و جميع امت ها داوري مرا كه آن را اجر خواهم داشت و
دست مرا كه بر ايشان فرود خواهم آورد , مشاهده خواهند نمود. و خاندان
اسرائيل از آن روز و بعد , خواهند دانست كه يهوه خداي ايشان , من هستم . و
امتها خواهند دانست كه خاندان اسرائيل به سبب گناه خودشان جلاي وطن
گرديدند; زرا كه به من خيانت ورزيدند . » (15 )
بايد توجه داشت كه منظور از « پسر انسان » مانند كلمه ي « مسيح » ,
حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ نيست ; بلكه مراد از آن , حضرت مهدي ـ
عليه السلام ـ است , زيرا در انجيل بيش از 80 بار كلمه ي « پسر انسان » آمده
است كه تنها در 30 مورد آن حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ اراده شده
است . (16 )
و) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب حجي نبي
در اين كتاب نيز كه يكي از كتاب هاي انبياي پيرو تورات است , بشارت
ظهور حضرت « بقيه الله » ـ عليه السلام ـ بدين گونه آمده است :
« يهوه صبايوت چنين مي گويد : يك دفعه ي ديگر ـ و آن نيز بعد از اندك
زماني ـ آسمان ها و زمين و دريا و خشكي را متزلزل خواهم ساختم , و تمامي
امت ها را متزلزل خواهم ساخت , و فضيلت جميع امت ها خواهد آمد.
1 ) بحار الانوار , ج 52 , ص 336 , ح 71 , منتخب الاثر , ص 483 و روضه ي
كافي .
2 ) بحار الانوار , ج 52 , ص 352 , ح 106 ; غيبت نعماني , ص 239 , ح 30 ,
بشاره الاسلام , ص .242
3 ) همان .
4 ) كتاب مقدس , كتاب اشعياي نبي . ص 1046 , باب 32 , بندهاي
16 ـ.18
5 ) كتاب مقدس , كتاب اشعياي نبي , ص 1090 , باب 65 , بندهاي
23 ـ.25
6 ) وادي يهود شافاظ , نام صحرايي در نزديكي بيت المقدس است كه اكنون
وادي « قدرون » ناميده مي شود.(لغت نامه دهخدا , حرف قاف , قدرون , ص
177 ) .
7 ) كتاب مقدس , كتاب بوئيل نبي , ص 1327 , باب 3 , بندهاي 2 و .3
8 ) كتاب مقدس , كتاب بوئيل نبي , ص 1328 , باب 3 , بندهاي 12 و .13
9 ) كتاب مقدس , كتاب عاموس نبي , ص 1323 , باب 4 , بندهاي 12 و
.13
10 ) افرايم : نام پسر دوم حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ است .
11 ) يهودا : نام پسر يعقوب و برادر بزرگ يوسف از مادر ديگر به نام ليا ـ
لاياليا ـ است , كه حضرت داود و ملوك بني اسرائيل و حضرت عيسي ـ
عليه السلام ـ از نسل او مي باشند. (لغت نامه ي دهخدا , حرف يا ,
يهودا).
12 ) تورات , كتاب هوشع نبي , ص 1314 , باب 5 , بندهاي 14 و .15
13 ) همان , كتاب زكرياي نبي , ص 1382 , باب 14 , بندهاي 1 ـ.10
14 ) براي آگاهي بيشتر به بخش هشتم , تحت عنوان : « نويدهاي ظهور
حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در قرآن كريم » از سوره ي ابراهيم مراجعه
فرماييد.
15 ) كتاب مقدس , كتاب حزقيل نبي , ص 1265 , باب 39 , بندهاي
17 ـ.23
16 ـ قاموس كتاب مقدس , ماده ي « پسر خواهر » ص .219
در فراز ديگري از بشارت هاي كتاب اشعياي نبي آمده كه در
آن زمان , بساط ظلم و ستم برچيده خواهد شد و عدالت
گسترش خواهد يافت , و فقر اقتصادي از ميان خواهد رفت و
نيازمندي هاي مادي و معنوي مردم تامين خواهد گرديد
از آنجائيكه در روايات اسلامي به صورت گسترده اي از
نزول حضرت عيسي (ع ) گفت وگو شده است و برخي از آيات
قرآني نيز بر اين معنا دلالت دارد و همه طوايف اسلامي اعتقاد
قاطع دارند كه حضرت عسي (ع ) به روي زمين بازمي گردد و
پشت سر حضرت مهدي (عج ) نماز مي گذارد

|
كتاب ظهور
به سوي حكومت جهاني امام مهدي (ع )
|

« به سوي حكومت جهاني امام مهدي (ع ) » عنوان كتابي است كه توسط
موسسه فرهنگي انتظار نور تهيه و توسط موسسه بوستان كتاب قم
(انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم ) منتشر شده
است .
« علي اكبر حصاري » نويسنده اين كتاب , ابعادي از ظلم و جور
آخرالزماني را در چهار بخش با عناوين 1 ـ ستم جهاني 2 ـ موازنه جهاني 3 ـ
يكپارچه سازي و 4 ـ برقراري قسط و عدل در سراسر گيتي به رشته تحرير
درآورده است .
« به سوي حكومت جهاني امام مهدي (ع ) » در 111 صفحه قطع رقعي و
در شمارگان سه هزار نسخه به زينت طبع آراسته گرديد.
آنچه در پي مي آيد گوشه هايي از مقدمه اين كتاب است :
استكبار , از يك سو حقوق و ثروت مستضعفان را و از سوي ديگر
حيثيت , شرافت , پاكدامني و همه خصلت هاي انساني مردم را به غارت
مي برد; زيرا همه اين ها ابزاري براي رسيدن به مطامع پست استكبار
محسوب مي شوند.
براين اساس , ظلم و جور , فراتر از محورهاي مادي و اقتصادي , مرزهاي
معنوي را هم دربرمي گيرد; از اين رو , گسترش فساد و فحشا نيز نمونه بارزي
از ظلم به شمار مي رود و اگر گفته شده : « زمين پر از ظلم و جور مي گردد » , به
اين مصداق ها نيز توجه شده است .
گسترش ظلم و جور , مستضعفان عالم را به تكاپوي رهايي و خلاصي از
چنگال مستكبران وا مي دارد تا آن چه در توان دارند , به كار بسته و بر ضد
طغيان « گردن فرازان » بشورند. بدان اميد كه كفه ترازوي عدالت را , به نفع
خود پايين كشند. حاصل اين تلاش ها در طول تاريخ , افروختن شعله هاي
قيام , انقلاب و نهضت هاي حق طلبانه فراواني بوده كه بارها و بارها هستي
ظالمان را خاكستر كرده يا در حصار خود گرفته و هراس در دژهاي مستحكم
اشرافيت انداخته است ; اما چون جامعه بشري در بطن خود , پذيراي عدالت
بي پايان نبوده , قيام مردان حق پرست و حق جو , زماني طولاني پابرجا نمانده
و بارديگر , ظلم در شكل و آرايش ديگر به ميدان بازگشته است . از جهل ,
غفلت و خودخواهي انسان ها سود جسته و بر مركب سرنوشت آنان سوار
گشته و تاختن آورده است .
حاصل , آن كه با ستم جباران , هر بار , انحرافي از جاده حقيقت و
عدالت , بر انحراف هاي بشر , افزوده مي شود و فاجعه , چنان عميق مي گردد
كه مستضعفان عالم اين درد را جز با « يدبيضايي » و « دم مسيحايي » مردي
آسماني ـ كه در تاريخ بشر , مثال هاي آن را ديده اند كه چگونه زمين را در
سيلابي بي امان , از كفر و ظلم شسته و انسان و انسانيت را احيا كرده ـ قابل
درمان نمي دانند و در چنين شرايطي است كه برابر روايات , پيروان هر دين و
آييني , منجي الهي و آسماني خود را به ياري مي طلبند و آن گاه است كه
خداوند , وعده خود را در ظهور منجي موعود براي امامت مستضعفان ,
محقق مي سازد. آن گاه منجي الهي كه برابر باورهاي ما , همان مهدي
عليه السلام است , پس از نبردي بي امان با پيشوايان كفر و بي عدالتي ,
حكومتي يكپارچه را بر پايه عدل و قسط در سراسر گيتي , مي آرايد و
مستضعفان عالم , در اوج كرامت و عزت , به وراثت زمين
مي رسند.
حال در اين نوشتار كوتاه , برآنيم تا نخست , ابعادي از ظلم و جور
آخرالزمان را , برپايه واقعيت ها و آمار , نشان دهيم . آن گاه وضعيت
مستضعفان عالم در شرايط نابرابر جهان امروز , چنان روشن مي شود كه
بتوان قضاوت كرد آيا به حد « اضطرار » نزديك شده اند يا نه سپس با
نيم نگاهي به فرآيند سياست هاي راهبردي استكبار جهاني , احتمال
شكل گيري حكومت جهاني را مطالعه مي كنيم و در پايان , سرنوشت صلح و
عدالت را مرور خواهيم كرد تا معلوم شود آيا راهي براي تحقق آن , جز به
دست منجي موعود الهي , وجود دارد
پاسخ اين پرسش مي تواند تا حدودي فاصله ما را با زمان ظهور معلوم
كند. البته بر آن نيستيم كه براي ظهور , تاريخي تعيين كنيم . در پايان اشاره اي
به نقش مصلحان در ايجاد زمينه ظهور منجي و پيروزي نهايي حق خواهيم
داشت .

|
| |