روزنامه جمهوري اسلامي 23/01/1385 صفحه مقالات

حكمرانان اندلس اسلامي
با پيروان آزادي بيان
ما را چه مي شود !
در پرده خانقاه
حكمرانان اندلس اسلامي


نگاهي به انگيزه ها و عوامل از ظهور تا سقوط
قسمت سوم گردآورنده : علي صدري اتابك
نگاهي به اوضاع اسپانياي تحت حاكميت گوتها
در زمان حاكميت گوتها , تغييرات چنداني در اوضاع و احوال جامعه اسپانياي عصر رومي پديد نيامد. اشرافيت روم باستان همچنان ثروت و سيطره خود را در اختيار داشت , آن دسته از شهرنشينان , بازرگانان و صاحبان مزارع كوچك كه آزاد بودند , زير نفوذ اقويا و در حالتي ميان آزادي و بردگي , روزگار مي گذرانيدند و بقيه مردم هم يا زمين برده بودند و يا بردگاني كه در راه تامين منافع اقليت ثروتمند حاكم جان مي كندند. ثروتمندان , براي حفظ داراييهاي خود , دست در دست گوتها گذاشته بودند. گروه زيادي از آنان در مزارع به كشاورزي اشتغال داشتند , اما اغلب آنها در شهرها در اردوگاههايي نظامي به سر مي بردند و از طريق باج و خراج ها و مالياتهاي تحميلي بر كشاورزان و شهرنشينان ضعيف امرار معاش مي كردند. اين تحميلات به قدري گران بود كه حال و روز اين طبقه از مردم شديدا به وخامت گراييد. گوتها جمعيت زيادي را تشكيل نمي دادند و به مشاركت در كارهاي صنعتي يا زراعي نيز تمايلي نداشتند.
اسپانيا در زمان حكومت گوتها از آرامش و رفاه , بهره چنداني نيافت زيرا در آن عصر نه تنها اين سرزمين كه سراسر خاك اروپا در بي ثباتي و هرج و مرج به سر مي برد. پادشاه با خودكامگي حكم مي راند و در اداره امور كشور فعال مايشا بود. شورايي از اشراف و نجبا داشت كه در هر كاري او را مساعدت مي كردند; اما خودكامگي شاهان گوت هرگونه قدرت و اختياري را از اين شورا سلب كرده بود.
پادشاهان , خود , قوانين را صادر كرده به اجرا مي گذاشتند و به دلخواه خويش داوري مي كردند. پادشاه مي بايست از ميان اين نجبا و اشراف برگزيده شود اما عادت چنان شده بود كه قدرتمندترين آنان با توسل به زور و شمشير , تاج و تخت را در اختيار مي گرفت .
اسپانيا در آن زمان وضعيت خوبي هم نداشته و به هيچ رو نمي توان آن را با رفاه و پيشرفت اين كشور در دوران حاكميت مسلمانان مقايسه كرد و اين نكته اي است كه مورخان منصف اسپانيايي نيز بدان معترفند. اصولا جلوه هاي تمدن اسلامي اسپانيا در خشنده تر و انوارش خيره كننده تر از آن است كه كسي در آن گفتگو كند و يا بتواند نظام اجتماعي بي ثباتي چون نظام جامعه اسپانياي عصر گوتها را كه اندكي پيش از فتح اسلامي حاكم بود , بر آن برتري دهد.
اين نكته نيز در خور گفتن است كه گوتها , به لحاظ ارزشهاي انساني و تشكيلات , از ديگر طوايف وحشي مستقر در شبه جزيره ايبري و حتي از خود واندالهاي نيز منحطتر بودند , زيرا واندالها بر سرزمينهايي كه در آنها فرود مي آمدند , به تقليد از امپراتوري بزرگ روميها كه همه چيز را تحت پوشش خود قرار مي داد , تكاليف مشقت بار تحميل نمي كردند بلكه نظام گذشته را با همه خوبيها و بديهايش از بين مي بردند. اما گوتها , علاوه بر حفظ جنبه هاي منفي اين نظام , بديهاي خود را نير بر آن افزودند و بدين ترتيب , ضرر و زيان آنها دامن همگان , از كشاورزان و بردگان بينوا تا ثروتمندان زميندار را گرفت . واندالها و سوئرها در امور مذهبي مردم دخالتي نكردند , اما گوتها , چنان كه ديديم در اين زمينه نيز دخالت كرده , مخالفان ديني خود را تحت فشار و ستم قرار دادند و از اين رو , بلاي گوتها دامنگير همه مردم شد.
كشيشهاي زمان گوتها نيز نه تنها در راه بهبودي حال و روز مردم كوچكترين گامي برنداشتند بلكه يك نفرشان هم به استبداد بي حد و حساب ثروتمندان نسبت به ضعفا و برده گيري بي رويه آنان اعتراض نكرد و حتي شخصي چون « ايزيدور سيويليايي » , به رغم دانش گسترده و گرايشهاي انساني كه داشت و همه مردم را برابر يا تقريبا برابر مي دانست , صراحتا برده داري را محكوم نكرد. اين در حالي است كه راهبي ديگر به نام ايزيدورثيباييدي را مي يابيم كه از اين كه فردي نصراني در مصر برده اي را به مالكيت خود درمي آورد شگفت زده مي شود. اين احساس گر چه في نفسه , زيبا و قابل تقدير است اما هرگز با تلاشي مثبت و مفيد به حال بردگان همراه نبود; بردگاني كه شمارشان بسيار هم زياد بود و ثروتمندان , آنان را هزار هزار به مالكيت خود درمي آوردند و با ايشان همچون يك كالا , خشك و خشن رفتار مي كردند. اين بينوايان كه از هر گونه انصاف و دادگري حكومتگران و رجال مذهبي قطع اميد كرده بودند , فرصت نجات و رهايي را انتظار مي كشيدند.
طبقات متوسط شهري , صنعتگران و كشاورزان آزاد , موسوم به « كوريالس » نيز حال و روزي بهتر از اين نداشتند; زيرا پادشاهان گوت به كمترين چيزي كه براي توده مردم سودمند باشد , توجهي نداشتند.نه پلي ايجاد كردند , نه راهي ساختند و نه قانوني وضع كردند كه از ستمگريهاي حكمرانان نسبت به مردم اندكي بكاهد و يا آنان را از ستم و تجاوز در امان دارد. اصولا گوتها با اين گونه تفكرات فرسنگها فاصله داشتند.
گذشت سالهاي متمادي از سكونت گوتها در كشور و بهره مندي از نعمتهاي فراوان , آنان را به رفاه و تن آسايي متمايل ساخت و كم كم كارهاي جنگ را به بردگان خود واگذار كردند تا آن جا كه شمار بردگان در ارتش بر شمار افراد آزاد فزوني يافت . ظاهرا بروز جنگهاي متعدد ميان شاهان و اشراف گوت اين شاهان را بر آن داشته تا بر شمار بردگان درارتش بيفزايند; زيرا همان تعداد اندك جنگجويان گوتي هم ميان شاهان و شورشيان تقسيم شده بود. يكي از عوامل ضعف ارتش نيز همين كثرت بردگان بود , چه اينان از حكومت ناراضي و خشمگين بودند و فرصت مناسبي را انتظار مي كشيدند تا خود را از چنگال آن برهانند و به حال خويش رهايش كنند.
فتح مغرب
شمال افريقا با يك جنگ به قلمرو اسلام درنيامد بلكه اين كار با رشته جنگهايي كه حدود هفتاد سال متوالي به درازا كشيد انجام پذيرفت . اين جنگها با اعزام يك تيم شناسايي به سركردگي « عقبه بن نافع » در ذيقعده سال 21 هـ . (سپتامبر 462 م . ) آغاز شد و با حمله نهائي و موفقيت آميز « موسي بن نصير » در سال 90 هـ . (708 م . ) كه به فتح مغرب دور انجاميد , پايان پذيرفت . مسلمانان در جريان اين فتح رنجها و تلفاتي را متحمل شدند كه نظير آن در فتح هيچ سرزميني ديگر حتي شمال هند به خود نديده بودند.
البته اگر اين تلاش مسلمانان را با وسعت سرزميني كه فتح كردند و با راههاي دشوار « رو » و نژادهاي مختلف موجود در آن مقايسه كنيم روشن خواهد شد كه مسلمانان اين مناطق گسترده را آسانتر از روميها فتح كردند و در به تسليم كشاندن آن , چنان توفيقي به دست آوردند كه با موفقيت روميها در دوران باستان و موفقيت فرانسويها در عصر جديد تقريبا قابل مقايسه نيست . همچنين تلفاتي كه مسلمانان در اين راه متحمل شدند به مراتب كمتر از تلفات روميها و فرانسويها بوده است . علاوه بر اين , نتايجي كه در اين مورد نصيب مسلمانان شد شگفت انگيز و بي مانند است . « گوتيه » در همين زمينه مي نويسد : « نتايجي كه عربها(درجريان فتح شمال افريقا) به دست آوردند هنوز مايه حيرت است . مغرب تا حد زيادي عرب شد و به گونه اي كامل و ژرف به اسلام گرويد. اين , نتيجه اي بي شك اعجاب انگيز است و هيچ حركت استعماري (عين تعبير نويسنده ) ديگري بر روي كره خاك موفق به كسب چنين نتيجه اي نشده است . تكرار مي كنيم كه اين فتح , در خلال قرن هفتم , انقلابي بزرگ به وجود آورد : ديوار آهنين كه شرق را از غرب جدا كرده بود , از هر سو فرو ريخت , اگر اين پرش بلند به سوي مجهول را با انقلابهاي دوران ما ـ مثلا انقلاب كبير فرانسه و يا انقلاب روسيه ـ بسنجيم روشن خواهد بود كه اين دو انقلاب (در مقايسه با فتح اسلامي در شمال افريقا) انقلابهايي حقير و بسيار كوچك هستند , چه , فهم روشي كه اين انقلاب بزرگ را به پيروزي رساند و شناخت كامل جزئيات آن روش نمي سازد كه فتح عربهاي مسلمان , يك فتح بسيار طولاني و دشوار بوده است , زيرا اين سرزمين در برابر آنها با سرسختي و شدت مقاومت مي كرده است . »
اين نكته تصوري روشن از ماهيت فتح مغرب به دست مسلمانان و عظمت كاري كه بدان دست يازيدند و طي آن دامنه اسلام را چند هزار كيلومتر , از مرزهاي مصر تا اقيانوس اطلس گسترش دادند , در اختيار ما مي گذارد.
اسپانيا در دوران « گوت » ها اصلا وضعيت خوبي نداشت و به هيچ رو نمي توان آن را با رفاه و پيشرفت در دوران حاكميت مسلمانان مقايسه كرد و اين نكته اي است كه مورخان منصف اسپانيايي نيز بدان معترفند
مردم اسپانيا كه از حكومت خشن و مستبد « گوت » ها به ستوه آمده و از رجال مسيحي نيز قطع اميد كرده بودند , فرصت نجات ورهايي را انتظار مي كشيدند

با پيروان آزادي بيان


چه بخت يار تواند بود آنكس كه در هر سرزنش , اندكي حقيقت و در هر ستايش , اندكي حماقت بيابد.
براي خويشتن بودن چه ساده است , وقتي كه انسان با طرد هر آنچه غير از خود است , قانع شود! و يا شامه درك بازي بي عاطفه را نداند. آنگاه است كه : حضور كلام هرچه باشد , بقايش ممكن نخواهد بود , مگر به حكم عنواني كه شناخته شده باشد.
باري بوي تلخ انديشه هاي پست , ديري است كه در شامه جهان پيچيده است و حقوق بشر را تنظيم كند.
دلهره هاي ناشناس در گام هاي تكرار , ترانه ايست ديرپا در انتهاي رنگ هاي بي نام . وقتي كه در پي آن نباشيم تا با « ناخدايان » همبسته شويم , تمام فاجعه را در تكرارهاي خويش ديده ايم , و دگر بناي خود را در بندگي شان نخواهيم توانست .
بگذار از سرزمين افسانه هايشان حكايت كنيم , شايد يك تكذيب , « تكذيب » نباشد!
آري دوستان بي خرد , شما با ايده هاي ثابت در قالب « آزادي واژه ها » مي خواهيد در لابلاي « سكوت انديشه هاي امروز » تموج نوراني لحظه هاي نيك بخت مردم را خاموش كنيد!
باري ما بر روان دمدمي ژنرال هاي شب مي خنديم و از ميان ستون هاي طولاني نور با سمند خسته ايمان به افق با شكوفه هاي نسترن از شاخه هاي بلوط مي نگريم تا آهنگ اميدبخش خويش را بيش از پيش با گوش زمين بشنويم و بر صخره هاي آسمان , تصويرشان كنيم .
مهرگان ـ از هايد لبرگ آلمان

ما را چه مي شود !


1 ـ در قرآن مجيد كلمه نحوست و يوم نحس دوبار بكار رفته است هر دو بار در مورد قوم عاد كه پس از نزول عذاب بر آن هاست . قرآن در كمال صراحت اعلام مي كند روزي كه مردم بخاطر اعمالشان , بخاطر افكارشان به خاطر طغيانهايشان در مقابل امر الهي دچار نكبت و بدبختي و عذاب شدند , آن روز يوم نحس است و لاغير.
2 ـ حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم كه امسال سال آن نبي معظم است مي فرمايند « در امت من فال بد و نحوست زدن به ايام وجود ندارد. » و در جاي ديگري مي فرمايند با ايام دشمني نكنيد كه آن وقت آنها با شما دشمني مي كنند. »
3 ـ « حسن بن مسعود » از صحابه امام هادي عليه السلام نقل مي كند روزي در راه عزيمت به منزل آن امام عليه السلام سواره اي به من برخورد كرد و دست من زخمي شد. روز ازدحام بود و هنگام ورود به منزل امام قسمتي از لباسم هم پاره شد و با همان حال به محضر ايشان رسيدم كه امام فرمودند چه شده كه من عرض كردم روز نحسي بود دستم زخمي شد و لباسم پاره شد. كه امام فرمودند پسر مسعود به منزل ما آمدي و از اين حرفها مي زني ! گناه خود را بر گردن ايام مي اندازي كه گناهي نداشته است .
« حسن بن مسعود » مي گويد : انگاري با اين سخن امام عقل به سرم برگشت و رو كردم به حضار و گفتم من از اين گناه توبه مي كنم و خطاب به امام عرض كردم توبه من همين بس كه در محضر شما استغفار نمودم . امام فرمودند : « به خدا سوگند اين حرفها كه ايام را نحس بدانيد و براي آن نحوست قائل شويد , نه تنها فايده اي ندارد بلكه خداوند شما را معاقب خواهد كرد و عليه شما اعلام جرم مي نمايد. »
4 ـ استاد شهيد مرتضي مطهري رحمه الله عليه , اين استاد مبارزه و مقابله با تهاجم و نفوذ انديشه هاي مسموم و انحرافي در تاريخ 49,1,13 شمسي برابر با 25 محرم 1390 قمري طي سخنراني ضمن رد خرافه سيزده فروردين بيان داشتند : « روز سيزده فروردين از خانه بيرون مي آيي كه از نحسي خارج شوي سبزه گره مي زني كه از نحسي خارج شوي سبزه هايت را آن روز بيرون مي اندازي كه از نحوست دور شوي از سبزه گره زدن , از رها كردن خانه ات در اين روز هيچكاري ساخته نيست ... به خدا ننگ اين مردم است كه روز سيزده فروردين به عنوان سيزده بدر بيرون از منزل مي روند... روز تولد حسين بن علي (ع ) براي ما تعطيل نيست اما روزي كه سمبل خرافه و حماقت ماست روز تعطيلي است ... من نمي دانم ما چه اصراري بر حماقت داريم ... اينهائيكه مسئول پرورش افكارند نمي دانم چرا در مقابل اين خرافه ساكتند و يك كلمه هم نمي گويند و حتي بر عكس , مردم را هم تشويق هم مي كنند. »
5 ـ شوراي انقلاب در فروردين 58 تعطيل سيزده فروردين را حذف كرده گو اينكه بعدها دوباره آمدند كساني كه آن را احيا كردند.
6 ـ در ارديبهشت 58 امام خميني (ره ) در شهادت استاد مطهري فرمودند : « .... مطهري عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد... و او حاصل عمر من محسوب مي شد.... فرزند عزيزي كه پاره تنم بود... آثار قلم و زبان او بي استثنا آموزنده و روانبخش است . »
7 ـ چندين سال اوايل انقلاب درايام سيزده فروردين راديو سخنراني استاد مطهري با موضوع « خرافه سيزده فروردين » را چندين بار پخش مي كرد ولي ...
8 ـ سالها گذشت ... ارباب فرهنگي از جمله صدا و سيما در تشويق مردم به احيا و پايداري سيزده بدر بس تلاشها كردند. امسال هم استثنا نبود ضمن اينكه از سخنان آن شهيد در مورد خرافه سيزده خبري نبود بلكه در برنامه هاي مختلف آن روز را گرامي داشته , آن روز را تبريك گفتند , سنتهاي آن روز را توضيح , تفسير و ترويج نمودند در مسابقات مختلف به كساني كه اين روز را بخاطر داشتند جايزه وصله هم دادند.
9 ـ الف ـ خيلي از تحليلگران اين روز را گرامي داشتند .
ب ـ تحليلگران مي گويند اصولگرايان در صدا و سيما كار را در دست دارند.
ج ـ مي گويند يكي از سنتهاي رايج سيزده بدر بيان دروغ سيزده است !
منوچهر ناصري فر

در پرده خانقاه


قسمت چهارم ة سيد مجتبي مجاهدين
برداشتها و هشدارها
هر چند گرايش جامعه نسبت به چنين گروههايي بسيار اندك بوده است لكن اخبار حاصله در اين رابطه نشان از روند فزاينده فعاليت اين فرقه ها و تلاش براي جذب بيشتر آحاد جامعه دارند كه با توجه به تفكرات , شيوه عمل و كميت و كيفيت رابطه آنان با خارج از كشور , مي توانند به معضلي جدي براي نظام تبديل شوند. دنياي غرب با شناختي كه از جامعه ايران دارد , دريافته است مقابله مستقيم با باورها و ارزشهاي ديني و معنوي حاكم بر زندگي مردم , نه تنها چندان موثر نخواهد بود بلكه در مواردي منجر به اتحاد و همبستگي بيشتر هم ميشود , لذا آنان بدنبال رخنه در باورهاي مردم و تغيير تدريجي اعتقادات آنها و به اصطلاح , استحاله از درون , مي باشند. پيدايش فرق ضاله « بابيت » و « بهائيت » در گذشته نه چندان دور توسط استعمار پير ـ انگلستان ـ و لطمات جدي اين دو فرقه به دنياي اسلام , مويد اين ادعا است . با در نظر گرفتن مسائل مطروحه , توجه به نكات زير لازم و ضروري به نظر مي رسد :
1 ـ بروز و ظهور « قطب » به عنوان راهنماي معنوي جامعه , در تقابل با جايگاه منيع « روحانيت » از اهداف اين پروژه استعماري است . دشمنان قسم خورده اين نظام به خوبي دريافته اند بدون تخريب , تضعيف و در نهايت حذف مرجعيت ديني , نمي توانند راه به جايي ببرند , لذا در صدد ارائه و اشاعه جايگاه مجعول قطب به موازات مقام مشروع مرجعت برآمده اند. از دلايل عمده شيوه اينگونه فرق منحرف , هم بايد از عدم التفات و حساسيت كارگزاران فرهنگي و نيز نهادهاي امنيتي و هم كمبود و فقدان روحانيت آگاه و مبلغ در برخي نقاط و شهرستانهاي كشور (همچون دزفول ) نام برد.
متاسفانه بستر آرام زايش اين نظريه , پايگاههاي فرهنگي نظام همچون دانشگاهها , مجلات و فصلنامه هاي علمي , برخي تريبونهاي رسمي مملكتي بويژه در دوران 8 سال تساهل و تسامح بوده و محيط آزاد و استاندارد پرورش آن , دارالمونين دزفول در نظر گرفته شد. دزفول , سمبل جهاد و اجتهاد , از نظرگاه ايشان مناسب ترين تالار برگزاري جشن پيوند نامبارك سكولاريسم و تصوف است . بي گمان فرزند نامشروع اين پيوند , چيزي جز اسلام تهي , سازشگر و آمريكايي نخواهد بود. رفت و آمدهاي مكرر سروش و شاگردان او به دزفول بالاخص در دوران اصلاحات و به دعوت مستقيم آموزش و پرورش (!) و تشكيلات خيرين مدرسه ساز شهرستان (!) خبر از جدي شدن پروژه مذكور مي دهد. حال در مي يابيم كه چرا سكولارها با آنهمه اظهار فضل و فخر فروشي , بارها و بارها در محافل علمي و دانشگاهي به تبليغ قطب فرقه ذهبيه مدويه دزفول مي پردازند!
آري , در اينجا باز لازم است يكبار ديگر گزارش « استفان شوارتز » از طرح محرمانه پنتاگون (وزارت دفاع آمريكا) را به دقت مرور كنيم : « يكي از هفت هدف دنياي غرب براي موفق شدن در دنياي اسلام , كمك به باز گشت تصوف به اين جوامع است كه به عنوان جايگزين و رقيبي براي اسلام راديكال به شمار مي رود. پلوراليسم و ميانه روي تصوف چه بسا نقش تعيين كننده اي در دوره گذر جهان اسلام داشته باشد. »
2 ـ آنگونه كه ذكر شد يكي از راهكارهاي اين گروه ها , مشاركت فعال در امورات عام المنفعه و بخصوص پروژه هاي آموزشي است . با توجه به اهداف مغرضانه آنان , جلوگيري از چنين فعاليت هايي ضروري مي باشد. مسئولين نظام مقدس اسلامي مي بايست همچون خود نظام , با عزت نفس و مناعت طبع به انجام وظيفه بپردازند. چشم داشتن به چنين كمكهاي مشكوكي زيبنده اركان نظام نيست .
3 ـ نظارت و كنترل دقيق تر نهادهاي امنيتي و مسئول نظام بر پايگاههاي فرهنگي اين گروهها بالاخص خانقاهها , هيئات و مراسمات آنان بعنوان مراكز مورد توجه دشمن در سالهاي اخير , در جلوگيري از رشد افكار و عقايد انحرافي و سياسي آنان موثر خواهد بود.
4 ـ آگاهي بخشي و افشاي ماهيت و اهداف اين گروههاي انحرافي براي اقشار مختلف مردم بالاخص جوانان و خانواده ها از جمله راههاي خنثي نمودن اين توطئه ها ميباشد.
بدنبال دستور صريح رياست محترم قوه قضائيه (طي بخشنامه شماره ,10218,84 م مورخه 1384,8,16 خطاب به دادستانها و دادگستريهاي سراسر كشور) در جهت جلوگيري از رشد و گسترش فرقه هاي انحرافي و امحاي تمام آثار فرهنگي و اجتماعي آنان از سطح كشور , هيچ يك از سازمانها و دستگاههاي دولتي اجازه مساعدت و همكاري با آنها را نداشته و كليه مجوزهاي صادره براي ساخت , تعمير و يا توسعه مراكز فرهنگي آنها بخصوص خانقاهها , طبق قانون باطل مي باشند.
تصوف از ديدگاه اهل بيت عليهم السلام
1 ـ پيامبر اكرم (ص ) خبر مي دهند :
« لاتقوم الساعه علي امتي حتي يقوم قوم من امتي اسمهم الصوفيه ليسوا مني و انهم يحلقون للذكر و يرفعون اصواتهم يظنون انهم علي طريقتي بل هم اضل من الكفار و هم اهل النار لهم شهيق الحمار » (سفينه البحار , ج 2 , ص 58 )
« روز قيامت بر امتم بپا نشود تا آنكه قومي از امت من به نام : « صوفيه » برخيزند , آنها از من نيستند و بهره اي از دين ندارند و آنها براي ذكر دور هم حلقه مي زنند و صداهاي خود را بلند مي كنند به كمان اينكه بر طريقت و راه من هستند , نه بلكه آنان از كافران نيز گمراه ترند و اهل آتشند و...
از اين خبر معلوم مي شود كه صوفيگري در زمان پيامبر(ص ) نبوده و آن حضرت به عنوان خبر از غيب , پيشگويي كرده است .
2 ـ در روايت آمده است مردم از امام صادق (ع ) در مورد فرقهاي جديد به نام « صوفيه » پرسيد , امام در پاسخ فرمودند :
« انهم اعدائنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم و سيكون اقوام يدعون حبنا و يميلون و يشتبهون بهم و يلقبون انفسهم و ياولون اقوالهم , الافمن مال اليهم فليس منا و انامنه برا ومن انكرهم و رد عليهم كان كمن جاهد الكفار بين يدي رسول الله » « سفينه البحار , ج 2 , ص 57 )
« آنها (صوفيه ) دشمنان ما هستند , پس هر كس به آنان ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و به زودي كساني پيدا مي شوند كه ادعاي محبت ما ميكنند و در عين حال به ايشان (صوفيه ) نيز تمايل نشان ميدهند و خود را به ايشان شبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و گفتارشان را تاويل مي كنند. بدانكه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم و هركس آنان را رد كند و انكار نمايد مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم (ص ) با كفار جهاد كرده است . »
3 ـ امام رضا(ع ) فرمودند :
« من ذكر عنده الصوفيه و لم ينكرهم بلسانه و قلبه فليس منا و من انكرهم فكانما جاهد الكفار بين يدي رسول الله (ص ) » . (سفينه البحار , ج 2 , ص 57 )
« هركس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و به زبان و دل انكار ايشان نكند از مانيست و هركس صوفيه را انكار نمايد گويا در راه خدا و در حضور رسول خدا(ص ) با كفار جهاد كرده است . »
4 ـ در روايت است كه از امام رضا(ع ) در مورد صوفيه پرسيدند , ايشان فرمود :
« لا يقول احد بالتصوف الا الخدعه او ضلاله او حماقه ... »
كسي قائل به تصوف نميشود مگر از روي خدعه و مكر يا جهالت و يا حماقت ... » (سفينه البحار , ج 2 , ص 58 )
5 ـ شيخ مفيد در روايتي بلند از امام علي نقي (ع ) نقل مي كند كه :
وقتي حضرت جمعي از صوفيه را ديدند كه حلقه زده و مشغول ذكر شده اند , به اصحاب خود فرمودند (به دليل طويل بودن حديت به ترجمه آن اكتفا مي كنيم ) :
« به اين حيله گران اعتنا نكنيد , زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين مي باشند. زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهجد و شب زنده داريشان براي صيد كردن عوام است . عمري را در گرسنگي به سر ميبرند تا عوام و ناداني را مانند خران پالان كنند و زين بر پشت آنها گذارند ذكر نمي گويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نمي كنند مگر براي پر كردن قدح و ربودن دل احمقان , با مردم دم از خدا مي زنند تا ايشان را به چاه اندازند , اوراد ايشان رقص و كف زدن و غنا و آواز خواني است و كسي به سوي آنها ميل نكند و تابع ايشان نگردد مگر آنكه از جمله سفيهان و احمقان باشد. هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ او برود , مانند آن است كه به زيارت شيطان و بت پرستان رفته است و هر كس ياري ايشان كند , گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري كرده است . »
در همان موقع يكي از اصحاب عرض كرد : (وان كان معترفا بحقوقكم ) يعني اگر چه آنها به حقوق شما اقرار داشته باشند! حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود :
« دع ذا عنك , من اعترف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا , اما تدري انهم اخس طوائف الصوفيه كلهم من مخالفينا و طريقهم مغايره لطريقتنا , و ان هم الا نصاري و مجوس هذه الامه اولئك الذين يجهدون في اطفا نور الله و الله يتهم نوره ولو كره الكافرون » (الاثني العشريه , شيح حرعاملي , ص 28 )
« اين سخن را ترك كن مگر نمي داني هر كس حق ما را بشناسد , مخالفت امر ما نميكند , آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه مي باشند و همه صوفيه از مخالفان ما هستند و طريقه آنان بر خلاف طريقه ماست و اين گروه , نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام ) مي كنند و خداوند نور خود را تمام مي كند , اگر چه كافران را خوش نيايد. »
6 ـ از امام حسن عسكري (ع ) روايت كرده اند كه به يكي از بزرگان شيعه فرمودند :
« ... والله انهم من اهل العدوان و التحرف , يبالغون في حب مخالفينا يضلون شيعتنا و موالينا فان قالوا منصبا يشبعوا عن الرشا و ان خذلوا عبدوا الله علي الريا الا انهم قطاع طريق الدين و الدعاه الي نحله الملحدين فمن ادركهم و ليخذر هم و ليضن دينه و ايمانه » (شرح نهج البلاغه , ابوالقاسم خويي , ج 6 , ص 104 )
« ... به خدا قسم آنان دشمنان ما هستند و دين خدا را تغيير مي دهند و در دوستي با مخالفان ما اصرار مي ورزند و پيروان و دوستان ما را گمراه ميكنند و اگر به مقامي برسند از رشوه سير نميشوند و چون خوار و بيچاره شوند از روي ريا به عبادت مي پردازند , آگاه باش كه آنان راهزنان دين و دعوت كنندگان به راه بي دينان هستند پس هر كس آنان را درك كند بايد از ايشان برحذر باشد و دين و ايمان خود را حفظ نمايد. »