روزنامه جمهوري اسلامي 22/01/1385 صفحه عقيدتي
نقش امام جعفر صادق عليه السلام در تقريب بين مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و انشعاب




قسمت اول
سيد ابراهيم سيد علوي
وحدت و يكپارچگي مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براي همه موحدان و خداپرستان روي زمين , از تعاليم و آموزشهاي اساسي آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآني است . و بر همين اساس , قرآن كريم يكي از عمده ترين و سازنده ترين اهداف رسالت رسول اكرم صلي الله عليه وآله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاي خصومت و دشمني بيان مي دارد و اگر كسي در تاريخ , به ديده عبرت بنگرد اين معني را از شاهكارهاي رسالت محمدي صلي الله عليه وآله مي يابد . (1 )
« واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا » ; يعني همگي به حبل و رشته خداوندي چنگ بزنيد و پراكنده نگرديد.
« واذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و كنتم علي شفا حفره من النار فانقذكم منها » آل عمران 103 , ; يعني : ياد آوريد نعمت خداوندي را در حق شما كه دشمنان يكديگر بوديد او ميان دلهاي شما جمع كرد و در پرتو نعمت يكتاپرستي , برادران هم شديد و در پرتگاه آتش قرار داشتيد شما را نجات و رهايي داد.
بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام اوصياي معصوم او كوشيدند تا آن وحدت و يكپارچگي را حفظ كنند و آنان از حقوق شخصي خويش چشم پوشيدند و از خدشه دار شدن اتحاد و اتفاق امت را مانع شدند. و در درازناي تاريخ , دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت , هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه پرهيختند و از دامن زدن به آتش خصومت بين مسلمانان , بركنار زيستند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند.
ما مسلمانان به اين آيه زيباي قرآن , بيشتر بايد بينديشيم : « فتقطعوا امرهم بينهم زبرا كل حزب بمالديهم فرحون » المومنون 53 , ; يعني : اهل كتاب و پيروان اديان آسماني و اتباع رسولان الهي , گروه , گروه شدند , ضد و دشمن هم گشتند و هر يك به آنچه نزد اوست خرسند و شادمان گرديدند.
مرحوم مغنيه مي نويسد : يكي خود را به موسي عليه السلام منسوب داشت و دومي به عيسي عليه السلام منتسب گرديد و ما خود را به محمدصلي الله عليه وآله پيوسته مي دانيم در حالي كه دين و آيين همه پيامبران يكي است و خداي فرستنده و برانگيزنده همه شان هم يكي است . پس اين همه دشمني و عداوت از كجا منشا مي گيرد ! (2 )
ايشان در تفسير فشرده خود در زمينه آيه سابق الذكر نيز نكته هايي ظريف و احيانا تلخ را يادآورده است . او در ذيل آن آيه مي نويسد : آيا اين آيه (نهي از تفرقه و جدايي ) شامل ما مسلمانان هم هست و يا اختصاص به امتهاي نخستين و گذشته دارد! در نهج البلاغه علي عليه السلام آمده : « سياتي عليكم زمان يكفا فيه الاسلام كما يكفا الانا بما فيه » يعني : زماني براي شما مسلمانان فرا مي رسد كه در آن , اسلام همچون ظرف پري كه اگر آن را برگردانند خالي مي شود , خالي و تهي مي گردد , يعني مورد عمل واقع نمي شود.
او در دنباله كلامش مي نويسد : مردم قبل از اسلام به سبب كفر و شرك پراكنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صميمي گشتند و امروز بعكس (مع الاسف ) مردم در زير لواي كفر متحد و يكپارچه اند. امروز ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتت قرار داريم اگر چه مدعي اسلاميت هستيم و چگونه ممكن است اين دعوي صادق باشد كه اسلام مايه نجات از هلاكت و تباهي است . (3 )
به عقيده نگارنده , غالب دسته بندي ها و انشعابها در زمينه مسايل ديني , مذهبي و عقيدتي و حتي موضوعات سياسي كه احيانا با عنوان اختلاف سليقه , توجيه مي شوند , منشا معقول ندارند و سايقه شيطاني و داعيه اهريمني , آنها را راهبري مي كند. چنان كه امروزه , جهان استكبار براي دستيابي به اهداف شوم خود , مسلمانان را به بنيادگرا و جز آن تقسيم مي كند و يا انقلابيون مسلمان ايران را با القا عناوين وسوسه انگيز معتدل و تندرو رده بندي كرده و با ايجاد آشفتگيهاي داخلي , احيانا به مقاصد ناميموني دست مي يابد و عده اي شايد ناخواسته به اين اهداف جامه عمل مي پوشانند و آب به آسياي بدخواهان مي ريزند هر چند كه خود نيز طرفي نمي بندند و تنها جامعه خود را از پيشرفت و تعالي مطلوب بازمي دارند.
در حالي كه چه بنيادگرايان و صف مقابل آنان و چه راديكاليست ها و طرف مخالف ايشان يعني رفورميست ها و بالاخره همه تندورها و كندروها , اگر در محيط آرام و تفاهم بنشينند و به بحث و حتي جدال احسن بپردازند و تجربه هاي چندين صدساله تاريخي را هم آينه عبرت قرار دهند به وحدت نظر مي توانند برسند و يكپارچگي و اتحاد و اتفاق را در حد بالايي حفظ كنند.
يك نمونه عيني از آنچه ادعا كرديم روش اخلاقي و فداكارانه امام علي اميرالمومنين عليه السلام است , به هنگامي كه پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه وآله عباس بن عبدالمطلب و ابوسفيان بن حرب , پيشنهاد بيعت با آن حضرت كردند. و اين در موقعيتي بود كه بيعت براي ابوبكر در سقيفه بني ساعده , پيش آمده و امر خلافت و جانشيني به هر حال , به سبكي خاص و با سرعتي تمام , شكل گرفته و خاتمه يافته بود.
مطابق نص نهج البلاغه , علي عليه السلام از پيشنهاد مزبور استقبال نكرد بلكه به مناسبت آن , مردم را پندي حكيمانه فرمود و از ابتلا و گرفتاري به فتنه و آشوب , برحذر داشت .
« ايها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه وعرجوا عن طريق المنافره وضعوا تيجان المفاخره افلح من نهض بجناح اواستسلم فاراح . هذا ما آجن ولقمه يغص بها اكلها و مجتئي الثمره لغير وقت ابناعها كالزارع بغير ارضه ... » (4 ) يعني : اي مردم ! موجهاي فتنه و آشوب را با كشتيهاي نجاتبخش بشكافيد و پيش بتازيد. از راه نفرت و كين روي گردانيد و راه مستقيم مهر و وفا را پيش گيريد. تاجهاي تفاخر و منيت و خودخواهي بر زمين نهيد. رستگار و پيروز شد آن كه با داشتن نيروي صالح و بال و پر , نهضت كرد و يا اگر نيروي چندان نداشت آرام نشست و مردم را نيز آسوده خاطر ساخت . اين حكومت و زمامداري چند روزه دنيايي , آبي تلخ و لقمه ناگواري را ماند كه در گلوي خورنده گير كند و آن كس كه نابهنگام , ميوه را مي چيند همان كسي است كه جز در زمين خود مي كارد.
بدين ترتيب امام عليه السلام دست ابوسفيان را خواند و به پيشنهاد او وقعي ننهاد كه بي ترديد ابوسفيان قصد تفرقه اندازي و دامن زدن به آتش اختلاف داشته است و لذا علي عليه السلام پندي جانانه و نصيحتي مشفقانه فرمود و در نتيجه به حفظ يكپارچگي جامعه مسلمان و پرهيز از عوامل و انگيزه هاي پراكندگي و تشتت تاكيد فرمود. در ادامه همين راه راست و خداپسندانه و وحدت آفرين , امام صادق عليه السلام با اين كه در صلاحيت و كارآيي و در علم و عمل , احدي به پايه او نمي رسيد برخلاف برخي كه خود را به هر قيمت مي خواهند مطرح سازند و به انگيزه نفع شخصي با شيوه هاي گوناگون همچون فرقه گرايي شق عصاي مسلمين مي كنند , دعويي طرح نكرد , چرا كه زمينه را براي چنان كاري مساعد نمي ديد و آن چنان دعوي و اقدام را به گفته جدش اميرالمومنين , پريدن بدون بال و پر و كشت و كار در مزرعه غير , مي دانست و در يك محاسبه عاقلانه , مي ديد كه از چنان عملي , دشمنان حق و راهزنان حقوق بشر سود خواهند برد و بس .
نكته جالب توجه آن كه در عصر امام صادق عليه السلام , كه عباسيان به بهاي خون علويان و فاطميان و هواداران ايشان , بر كرسي خلافت دست يافته و همانند اسلاف امويشان براي تحكيم پايه هاي سلطه , باز خون مي ريختند و به همين هدف مي خواستند مردم را به نوعي , مشغول كنند لذا بازار مكتبهاي گوناگون فقهي , كلامي و فلسفي و حتي الحادي را رواج مي دادند و هر كس با گرد آوردن عده اي در اطراف خود با اندك مايه اي , مذهبي مي ساخت و پيرواني به دنبال خود مي كشيد , امام به جهاد فرهنگي پرداخت و در حد توان جلو اختلافات بيشتر و براندازه تر را گرفت .
به هر حال امروز جهان اسلام پس از گذشت هزار و اندي سال با نحله ها و مذهبها و مسلك هاي گوناگون مواجه است . مسلمين به همين سبب , با وجود جمعيتي معتنابه گرفتار ضعفي آشكار شده اند و با داشتن ثروتهاي عمومي در وضعيتي نامطلوب به سر مي برند به طوري كه اين حالت ضعف و تشتت , مورد توجه برخي مصلحان قرار گرفته و به فكر چاره افتاده اند. در گذشته اي نه چندان دور « دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه » در مصر تاسيس شد كه آثار با بركت آن در مجموعه رسالت الاسلام به يادگار مانده است و مقالات آن گرامي نامه بيانگر حسن نيت و فراواني دانش و آگاهي گردانندگان آن است . امروزه در شرايط سخت تر و اوضاع بحراني تر مسلمين , در ام القراي انقلابهاي اسلامي , مجمع التقريب با همين هدف تاسيس يافته و اميد است به نتايج مطلوب دست يابد.
اينك به بحث اصلي يعني نقش امام صادق عليه السلام در تقريب مسلمانان مي پردازيم :
1 ـ نحله هاي عقيدتي و سياسي :
معتزله از جمله فرقه هايي بودند كه در آن روزگار با انشعاب و اعتزال و ايجاد تفرقه و جدايي , با نظراتي من عندي و بي پايه , بنياد فكري خاصي را پي ريختند. اين جمعيت گفتگويي با امام ششم عليه السلام كرده اند كه نقش تقريب و توحيد را بخوبي ترسيم مي كند. و آنك به متن گفتگو توجه كنيد.
عمروبن عبيد , سخنگوي معتزله چنين آغاز سخن مي كند :
مردم شام , خليفه را كشته اند و خداوند جمعيت ايشان را درهم ريخته و پراكنده شان فرموده است و ما انديشيديم و مردي را جستيم كه داراي مردانگي , عقل و دين است و براي خلافت و رهبري مناسب و شايسته . و او محمدبن عبدالله بن حسن است . ما در اطراف او گرد آمده ايم و مي خواهيم با او بيعت كنيم و آن گاه هدفمان را آشكار سازيم و دست به انقلاب زنيم و مردم را به پيروي او فراخوانيم . هر كس پذيرفت و با ما شد چه بهتر و هر كه نه بر ما و نه با ما بود ما را كاري با او نيست ولي كساني كه در برابر ما بايستند و به مخالفت با ما برخيزند با آنان پيكار خواهيم كرد.
ما خواستيم اين مطلب را اول بار با شما در ميان بگذاريم چون شما پيروان فراواني داريد و داراي فضيلت و ارزش هستيد و ما از مشورت با شما و نظر صائبتان بي نياز نيستيم .
پس از پايان سخنان نماينده جماعت معتزله , امام صادق عليه السلام خطاب به حاضران چنين فرمود : آيا همه شما با اظهارات عمروبن عبيد موافق هستيد
و پس از آنكه پاسخ شنيد آري به حمد و ثناي خداوند و سلام و درود بر پيامبر اكرم , پرداخت و چنين فرمود :
ما اهل بيت پيغمبرصلي الله عليه وآله موقعي كه خداوند معصيت شود , به خشم مي آييم و وقتي مردم از او اطاعت كنند و فرمان ببرند , راضي و خشنود مي گرديم . اي عمرو! به من بگو اگر مسلمانان , حق حاكميت و رشته زمامداري را به تو واگذارند و تو بدون زحمت و جنگ , زمام امور را به دست گيري و به تو گفته شود آن را به هر كه مي خواهي واگذار كن آن را به چه كسي تحويل مي دهي
عمروبن عبيد گفت : آن را به شور مي گذارم تا مسلمانان پس از رايزني , فردي را از ميان خود برگزينند.
امام صادق عليه السلام فرمود : آيا با همه مسلمانان اعم از فقها و دانشمندان و صلحا و نيكان و قريش و جز ايشان به رايزني مي پردازي عمرو پاسخ داد. آري , با همه مسلمين به شور مي نشينم و ميان عرب و عجم فرقي نمي گذارم .
اما صادق عليه السلام در ادامه سخن چنين فرمود : آيا تو ابوبكر و عمر (خليفه اول و دوم ) را تولي مي كني و يا از عملكرد ايشان تبري داري عمرو در پاسخ گفت : من آن دو را دوست مي دارم و عملكردشان را درست مي دانم .
امام فرمود : اگر تو از آن دو و عملكردشان تبري داشتي مانعي نداشت كه مخالف آنان سخن بگويي ولي پس از آن كه آنها را دوست مي داري و به عملكردشان خرسندي چطور برخلاف روش ايشان رفتار مي كني ! عمر با ابوبكر بيعت كرد بي آن كه با مردم مشورت كند. سپس ابوبكر هم بدون رايزني با احدي , خلافت را به عمر برگردانيد و خليفه دوم نيز به هنگام مرگ خلافت را ميان شش تن به شورا گذاشت و از انصار جز شش نفر قرشي را داخل نكرد و درباره اعضاي شورا هم توصيه اي كرد كه گمان ندارم تو و ديگر همفكرانت آن را بپذيريد. عمرو پرسيد او چه كرد
امام صادق فرمود : او صهيب را فرمان داد كه سه روز با مردم نماز گزارد و آن شش تن به شور بپردازند و جز پسرش احدي در آن رايزني شركت نكند و خودش حق انتخاب شدن نداشته باشد. عمر تاكيد كرد كه اگر سه روز بگذرد و شورا به نتيجه اي نرسد , گردن هر شش نفر زده شود و اگر پيش از سه روز , چهار تن از شش تن وحدت نظر داشته باشند و دو تن ديگر مخالفت كنند گردن آن دو نفر را بزنند. آيا شما با چنين شورايي موافق هستيد و آن را درست مي دانيد ! معتزليان همگي يكصدا گفتند نه ما به چنين شورايي معتقد نيستيم .
امام صادق عليه السلام فرمود : اي عمرو! از اين مطلب بگذريم , اگر فرضا مردم با آن كس كه شما براي امامت و رهبري برگزيده ايد , بيعت كردند و حتي دو نفر هم به مخالفت با شما برنخاستند , هر گاه به مشركان برخورديد و آنها اسلام را نپذيرفتند و جزيه هم نپرداختند , آيا شما و صاحبتان علم و دانش آن را داريد كه به روش رسول خدا درباره آنان عمل كنيد
عمروبن عبيد گفت : البته , آري .
امام فرمود : چه مي كنيد
عمرو پاسخ داد : آنان را به پذيرش اسلام فرا مي خوانيم و اگر امتناع كردند وادار به پرداخت جزيه مي كنيم .
امام فرمود : اگر مجوسي بودند و اهل كتاب نبودند و يا آتش پرست , گاو و گوساله پرست بودند و اهل كتاب نبودند , چطور عمل مي كنيد
عمرو پاسخ داد : كه برابر عمل مي كنيم و فرقي ميان آنها نيست . امام صادق عليه السلام پرسيد : آيا قرآن مي خوانيد و با آن آشنا هستيد
عمرو گفت : آري .
امام گفت : بخوان , « قاتلوا الذين لايومنون بالله ولا باليوم الاخر ولايحرمون ما حرم الله ورسوله ولايدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزيه عن يدوهم صاغرون » التوبه 92 , . يعني : با كساني از اهل كتاب كه به خدا و روز آخرت باور ندارند , حرام خدا و رسول را پاس نمي دارند و به دين حق نمي گروند بجنگيد و قتال كنيد تا با خفت و خواري جزيه بپردازند.
پس خداوند فقط در مورد اهل كتاب چنان فرموده است ليكن شما بين اهل كتاب و ديگران در پرداخت جزيه فرقي نمي گذاريد و همه را برابر مي دانيد.
عمرو گفت : نظر ما چنين است . امام پرسيد : اين علم و دانش را از كي آموخته اي
عمرو گفت : همه مردم چنين مي گويند.
امام فرمود : از اين موضوع هم بگذريم .
اگر آنان جزيه نپرداختند و شما با ايشان پيكار كرديد و غلبه يافتيد و غنايمي به چنگ آورديد , آن غنيمت ها را چه مي كنيد
عمرو گفت : يك پنجم آن را كنار مي گذاريم و چهار پنجم را ميان همه جنگجويان و سربازان قسمت مي كنيم
امام پرسيد : غنايم را به طور برابر ميان همه جنگندگان تقسيم مي كنيد. عمرو گفت : آري . امام فرمود : تو با اين وضع , با عملكرد رسول خدا مخالفت مي كني و داور ميان من و تو در اين مساله فقها و دانشمندان مدينه هستند. تو مي تواني از ايشان بپرسي و آنان اختلاف ندارند كه رسول اكرم با عربهاي باديه (مشركين ) صلح كرد و توافق فرمود كه آنان در سرزمين خود باقي بمانند و هجرت نكنند به اين شرط كه اگر دشمني قد علم كند , آنان پيامبر را در سركوبي دشمن ياري كنند و از غنايم هم بهره اي نداشته باشند. ليكن تو مي گويي غنايم جنگي ميان همه كساني كه در جنگ شركت جسته اند برابر تقسيم مي شود پس با روش و رفتار پيامبر با مشركان مخالفت مي كني .
امام صادق عليه السلام فرمود : از اين مطلب نيز بگذريم نظر شما در صدقه چيست
عمرو آيه صدقه را تلاوت كرد : « انما الصدقات للفقرا والمساكين والعاملين عليهالله » التوبه 60 , . يعني : صدقه ها از آن تهيدستان و مستمندان و كساني است كه آن را گرد مي آورند و كارگزارند....
امام فرمود : درست است . ليكن , چگونه تقسيم مي كنيد. عمرو گفت : آن را هشت جز مي كنيم و به هر يك از هشت گروه يك جز مي دهيم . امام صادق عليه السلام فرمود : اگر يك گروه و يك صنف ده هزار نفر بودند ولي صنف و گروه ديگر فقط يك و يا دو و حداكثر سه نفر بودند باز به اين يكي , دو و يا سه نفر معادل آن ده هزار نفر مي پردازي عمرو گفت : آري چنين مي كنيم .
امام صادق عليه السلام فرمود : تو ميان شهرنشين و صحرانشين فرق نمي گذاري
عمرو گفت : نه .
امام فرمود : پس تو در همه كارهايت مخالف سيره و عملكرد رسول خدا , عمل مي كني چون او زكات صحرانشينان را به فقرا و مستمندان روستا و صحرانشينان مي داد و زكوه شهرنشينان را به تهيدستان و فقراي شهري مي داد و هرگز هم برابر تقسيم نمي كرد بلكه آن را به اندازه موجود براي افراد حاضر تقسيم مي فرمود. اگر در اين مساله نيز شك و ترديد داري از فقهاي مدينه مي تواني بپرسي كه آنان در اين موضوع اتفاق نظر دارند.
آن گاه امام رو به عمروبن عبيد و ديگر همراهان و همفكران او كرد و فرمود : « اتق الله يا عمرو! و انتم ايضا ايها الرمط فاتقوا الله فان ابي حدثني و كان خير اهل الارض و اعلمهم بكتاب الله و سنه رسوله ان رسول الله قال من ضرب الناس بسيفه و دعاهم الي نفسه و في المسلمين من هو اعلم منه فهو ضال متكلف » (5 ) يعني : اي عمرو! از خدا بترس و شما اي جماعت حاضر , از خدا پروا كنيد و از كيفر و خشم او بترسيد. پدرم كه بهترين مردم روي زمين بود و به كتاب خدا و سنت رسول او , داناترين بود به نقل از رسول اكرم فرمود : هر كه شمشير به روي مردم بكشد و آنان را به سوي خود فراخواند در صورتي كه در ميان ايشان كسي وجود دارد كه از وي داناتر است , چنان كس گمراه و متكلف مي باشد.
آيا آموزه اي جامع تر از اين براي حفظ وحدت و صيانت اتحاد و اتفاق جامعه مي توان ارائه داد و آيا امام صادق عليه السلام در اين گفتگوي پربار , روي اصلي ترين مساله اجتماعي انگشت نگذاشته است و چه زيبا فرموده اند كه اگر نادان ساكت مي نشست و دم نمي زد و ادعايي نمي كرد , اختلاف , براندازي مي شد و ريشه كن مي گرديد. چون عمده ترين عامل اختلاف و چندگانگي در هر محيط و جامعه اي از آنجا ناشي مي شود كه فرد و يا افراد بي كفايت مدعي مقام و منصبي مي شوند و بدون صلاحيت لازم و كارآيي متناسب , قدم جلو مي گذارند و در نتيجه خود گمراه مي شوند و جامعه اي را به دنبال خود تباه مي سازند.
يادداشتها و مآخذ
1 ـ ر . ك : به بحثي تحت عنوان فرهنگ وحدت در قرآن و نهج البلاغه , ارائه شده به كنگره سوم مجمع التقريب كه توسط آن مجمع تكثير و پخش شده و سپس در مجله ميقات حج شماره 6 به چاپ رسيده است .
2 ـ ر . ك : محمد جواد مغنيه , التفسير المبين , ص .392
3 ـ همان .69.
4 ـ نهج البلاغه , خطبه پنج , صبحي صالح .
5 ـ ابومنصور , احمدبن علي طبرسي , الاحتجاج , 362 , 2 , با تعليقات خرسان , نجف اشرف والكافي , 25 , .5 كتاب الجهاد , رجوع كنيد به : محمد حسين مظفر و سيد ابراهيم سيد علوي , امام جعفر صادق , 287 , رسالت قلم , تهران , اندك فرقي ميان متن كافي و متن احتجاج وجود دارد.
چنان كه امروزه جهان استكبار براي دستيابي به اهداف شوم خود , مسلمانان را به بنيادگرا و جز آن تقسيم مي كند و يا انقلابيون مسلمان ايراني را به القا عناوين وسوسه انگيز معتدل و تندرو و رده بندي كرده و با ايجاد آشفتگي هاي داخلي , احيانا به مقاصد ناميموني دست مي يابد.
عمده ترين عامل اختلاف و چندگانگي در هر محيط و جامعه اي از آنجا ناشي مي شود كه فرد و يا افراد بي كفايت مدعي مقام و منصبي مي شوند و بدون صلاحيت لازم و كارآيي متناسب , قدم جلو مي گذارند و در نتيجه خود گمراه مي شوند و جامعه اي را به دنبال خود تباه مي سازد.