
هميشه در عالم خيال سير مي كرد. خودش را كسي مي يافت . دوست
داشت نزد اين و آن خودي بنمايد. به يك نفر و دو نفر هم بسنده نمي كرد , هر
كه را مي يافت از خودش و دانش و توانايي هايي كه نداشت تعريف مي كرد!
دلش مي خواست به « شهرت » برسد , ولي چيزي در چنته نداشت و
خودش هم مي دانست ! با اين وصف در تب و تاب نام آوري و شهير و معروف
شدن مي سوخت و آرام و قرار نمي يافت .
وقتي او را ديدم آثار بي ميلي از ديدار من در چهره اش نمايان شد. بعد از
سلام و احوالپرسي چيزي گفت كه انگيزه بي ميلي اش را از ديدار من مشخص
كرد :
باز شروع نكني ها! ديگر دلم نمي خواهد نصيحت بشنوم .
لبخندي زدم و گفتم :
چرا از واقعيت فرار مي كني !
راستش را بخواهي , چه واقعيت , و چه غيرواقعيت , دلم نمي خواهد از
لاك خودم بيرون بيايم و فكر و خواسته هام را رها كنم .
چرا
سكوت مي كند. بعد مي گويد :
فقط اين را مي دانم كه دلم مي خواهد « جمع » مرا بپذيرد و برايم ارزش قائل
شود. دلم مي خواهد به شهرت برسم و همه جا مطرح باشم .
آخر اين كار با توهم و خيال كه جوردر نمي آيد! هر ايده و آرماني با تلاش و
وسيله كسب مي شود.
نگفتم باز شروع مي كني !
مگر دروغ مي گويم
نه , ولي .
ولي چي
هيچي , نمي دانم .
سرش را پائين مي اندازد. از من فاصله مي گيرد و در خود فرو مي رود.
من هم او را رها مي كنم و تنهايش مي گذارم . احساس مي كنم گفتني ها را با او
در ميان گذاشته ام و تكرار آنها ضرورت ندارد. او بيش از هر چيز به « تفكر »
احتياج داشت .
شبيه اين آدمها كم نيستند. بعضي از « ثروت » و « مال » تشخص اجتماعي
و شهرت مي جويند , برخي از « علم » و « دانش » , برخي از « رياست » و « مقام »
و « ميز » و « عنوان » , و بعضي از « جمال » و « زيبايي » ... ولي هيچ كدام از آنان
به « واقعيت » توجه ندارند!
راستي اين آدمها به دنبال چه مي گردند چه چيز كم دارند و به چه
چيز مي انديشند
بررسي و تحليل فشرده اين موضوع , پرسش مزبور را پاسخ مي دهد.
ث ث ث
زندگي اجتماعي و فعاليت هاي مستمري كه در عرصه هاي مختلف آن صورت
مي پذيرد علاوه برآثار و فوايدي كه متوجه جامعه انساني مي سازد و پيشرفت
و تكاملي كه مي آفريند , آثار فردي ارزشمندي نيز بر جاي مي نهد و صاحبان
تعهدو كارداني در اثر تلاش و فعاليت هاي پي گير خويش به نتايج قابل
توجه اي دست مي يابند.
نتايج حاصل شده از فعاليت در اجتماع دوگونه اند :
الف ـ نتايج « مادي » كه به ميزان تلاش و فعاليت هايي كه با پشتوانه نظم و
سامان و آگاهي و بينش همراه باشد , به دست مي آيد و آدمي در پرتو اين
حاصل و نتيجه به رفع نيازمنديهاي خود مي پردازد و گشايش و تسهيلات
لازم را در زندگي خانوادگي خويش به ارمغان مي آورد.
ب ـ نتايج « اجتماعي » كه خود به دو نوع تقسيم بندي مي شود : نوع اول
سود و بهره اي است كه به جمع مي رسد و موجبات رشد جامعه و رفع
مضايق و تنگناهاي اجتماعي را فراهم مي آورد.
نوع دوم منزلت و تشخصي است كه صاحبان تلاش هاي مستمر
اجتماعي در جمع بدست مي آورند و به اين وسيله اعتبار و مرتبت مي يابند و
مورد اكرام واقع مي شوند.
يكي از جلوه هاي تشخص اجتماعي « شهرت » است . شهرت و نام آوري
داراي دو جنبه مثبت و منفي است . جنبه مثبت آن عبارت است از نام آور
شدن و شهره گشتن در اثر فعاليت هاي سالم و خالصانه و به دور از تمايلات
نفساني .
در اين نوع شهرت ونام آوري , شخص از ابتدا هيچ هدف و انگيزه
نفساني را دنبال نمي كند و براي به دست آوردن آوازه و مقام و معروف گشتن
در جمع فعاليتي را انجام نمي دهد .او كار خويش را مي كند و بدون توجه به
نام آوري و شهرت جويي به اهداف خود نزديك مي شود.
وقتي كار و تلاش به طور خالصانه و هدفمند انجام پذيرد و بدون
انگيزه هاي نفساني به نتايج لازم برسد , طبيعي است كه فاعل آن به دليل
انجام صحيح عمل و استحكام و نفع و بهره اي كه به دنبال مي آورد , به مرور
در جامعه معروف و مشهور مي گردد.
اين نوع شهرت , از نوع « شهرت ممدوح » مي باشد و چون بدون انگيزه
نفساني بدست آمده , مذموم و نكوهيده نيست .
جنبه منفي شهرت عبارت است از نام آور و شهره گشتن دراثر
انگيزه هاي ناصواب و تمايلات نفساني .
اين نوع شهرت از خودخواهي هاي افراطي وانحرافي ناشي مي شود و
هيچ انگيزه صحيحي در وراي اين تمايلات , انديشه و عمل شخص را هدايت
نمي كند.
شهرت خواهي مثبت وسازنده كه به طور طبيعي در اثر فعاليت هاي سالم
و خالصانه اجتماعي به دست مي آيد , بر خلاف شهرت جويي هاي ناصواب ,
داراي ضابطه و بنيان است . يكي از اين ضوابط كه از اهميت ويژه اي برخودار
مي باشد و بدون آن هيچ شهرت و آوازه اي در اجتماع حاصل نمي شود ,
« ابزار و وسيله » است .
هر حركت و هر فعاليتي متكي به وسيله است . انسان بدون وسيله قادر به
تلاش و فعاليت براي تحقق اهداف و آمالي كه در سر مي پروراند نخواهد بود.
اين اصل اساسي و زيربنايي در باره شهرت يابي مثبت و سازنده به همان
اندازه قابل توجه است كه در هر حركت و فعاليت سالم و سازنده ديگر
موردنظر مي باشد. بدين ترتيب كه انساني كه نام آوري مثبت دراجماع را
دوست مي دارد و درصدد تحقق آن است , بايد به اين اصل توجه كند كه
بدون ابزار و وسيله صحيح قادر به كسب شهرت سالم نخواهد بود. اين ابزار
و وسيله هم « دانش » است و هم « پشتكار » و هم « نظم و سامان » .
ابزار و وسيله ها هرچه باشند از اركان اساسي نيل به هر هدف و مقصود
از جمله شهرت جويي مفيد و سازنده به شمار مي روند.
با اين وصف بديهي است كه يكي از مهمترين جلوه هاي جهل و ناداني
را بايد در افرادي به وضوح به نظاره نشست كه انتظار دارند بدون وسيله و
ابزار به اين هدف نائل آيند!
اين افراد از حكم اوليه عقل و خردكه تحقق هر هدفي را در
پرتوبكارگيري و سايل لازم امكان پذير مي داند , سرپيچي مي كنند و
درصددند بدون تلاش و وسيله به شهرت اجتماعي دست يابند , و طبيعي
است كه اين تفكر چون خلاف عقل و خرد است , محكوم
مي باشد.
علاوه بر شهرت اجتماعي كه در صورت انگيزه صحيح و انساني , براي
تحقق آن بايد ابزار مورد نياز به كارگرفته شوند , « شرف و بزرگواري » نيز فقط
به استخدام درآوردن وسايل لازم تحقق مي يابد.
در اجتماع انساني كم نيستند كساني كه طالب شرف و بزرگواري بدون
زحمت و رنج هستند و هيچ تلاش و فعاليتي را بر خويش لازم و ضروري
نمي دانندو نابرده رنج خواهان گنج مي باشند.
اين تفكر نادرست به آن دليل كه از پشتوانه « عمل » تهي است و از ابزار و
وسايل لازم بهره وري نمي كند , بوجود آورنده ضد ارزشي به نام « لاف زني »
و « گزافه گويي » است . زيرا وقتي كسي در جستجوي شرف اجتماعي باشد و
در عين حال بدون وسيله و عمل و تلاش انتظار داشته باشد كه به اين هدف و
آرزو نائل آيد , طبيعي است كه آنجه حاصل ونتيجه مي دهد , لاف زني است .
لاف زني كه عبارت است از دعوي باطل و دروغگويي , بارزترين
خصيصه كساني است كه با آنكه هيچ اثري از فضيلت و شرف اجتماعي در
روح و روانشان يافت نمي شود , ادعاي بزرگواري مي كنند و بر سر هر كوي و
برزيني خويشتن را مي نمايانند و از مردم انتظار دارند كه در برابرشان كرنش
و فروتني كنند.!
گرفتاري بزرگ اين آدمها , جهالت است . زيرا هر خصال نيكو و هر
فضيلت و شرفي در پرتو عمل مستمر و سازنده تحقق مي يابد و كساني ه اين
اصل طبيعي را پذيرا نمي گردند از بهره گيري و استفاده صحيح از نيروي عقل
خويش عاجز و درمانده اند و خلاف انتظار نيست كه در دامان جهل در غلتند
و جاهل و نادان نام گيرند.
در تعاليم اجتماعي اسلام هم « شهرت بي وسيله و بيجا » و هم « گزافه
گويي فاقد شرف و بزرگواري » , جهل و كم عقلي معرفي مي شوند :
« از دلائل حمق و كم عقلي , شهرت جويي بي وسيله و بيجا , و گزافه گويي و
لاف زني بدون داشتن شرف و بزرگواري است . (1 )
اين روايت همچنان كه شهرت بي وسيله وگزاف گويي بدون بزرگواري را
نفي مي كند و مذموم و زشت معرفي مي نمايد , ترويج گر هر آوازه و شهرتي
است كه وسيله سالم را در خدمت مي گيرد , و نيز هر شرف و عزت اجتماعي
كه با عمل و تلاش صحيح قرين وهمراه باشد.
پاورقي :
1 ـ اين روايت از حضرت علي (ع ) است كه دركتاب غررالحكم ثبت و ضبط
گرديده است . از اينگونه روايات در متون ديني فراوان يافت مي شود و
جملگي بر نقش تلاش و وسيله براي نيل به هر پيروزي و موفقيت در ابعاد و
عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي تاكيد دارند و اين موضوع را از بديهيات
عقل و خرد سالم معرفي مي نمايند و خلاف اين تفكر و بينش را , نوعي جهل
وناداني دانسته و بدين ترتيب صاحبان اين انديشه انحرافي را به بهره وري
صحيح از نيروي عقل براي راهيابي به سعادت و پيشرفتهاي اجتماعي
ترغيب مي نمايند.
وقتي كار و تلاش به طور خالصانه و هدفمند انجام پذيرد و
بدون انگيزه هاي نفساني به نتايج لازم برسد , طبيعي است كه
فاعل آن به دليل انجام صحيح عمل و استحكام و نفع و بهره اي
كه به دنبال مي آورد , به مرور در جامعه معروف و مشهور
مي گردد. اين نوع شهرت , از نوع « شهرت ممدوح » مي باشد و
چون بدون انگيزه نفساني به دست آمده , مذموم و نكوهيده
نيست
« لاف زني » كه عبارت است از دعوي باطل و دروغگويي ,
بارزترين خصيصه كساني است كه با آنكه هيچ اثري از فضيلت و
شرف اجتماعي در روح و روانشان يافت نمي شود , ادعاي
بزرگواري مي كنند و بر سر هر كوي و برزني خويشتن را
مي نمايانند و از مردم انتظار دارند كه در برابرشان كرنش و
فروتني كنند!
در تعاليم اجتماعي اسلام هم « شهرت بي وسيله و بيجا » و هم
« گزافه گويي فاقد شرف و بزرگواري » , جهل و كم عقلي معرفي
مي شوند. زيرا هر خصال نيكو و هر فضيلت و شرفي در پرتو
عمل مستمر و سازنده تحقق مي يابد و كساني كه اين اصل
طبيعي را پذيرا نمي گردند از بهره گيري و استفاده صحيح از
نيروي عقل خويش عاجز و درمانده اند و خلاف انتظار نيست كه
در دامان جهل در غلتند و جاهل و نادان نام گيرند

|