روزنامه جمهوري اسلامي 20/01/1385 صفحه جبهه و جنگ

* صبري كه اميد را شرمنده كرد
يادداشت
مردان بي شكست
صبري كه اميد را شرمنده كرد




گفت و گو با « هوشنگ طاهرزاده » پدر صبور جانباز شهيد محمدتقي طاهرزاده
تهيه و تنظيم : زينب پشت شهدي
اشاره :
تقديم به پدر شهيد بزرگوار طاهر زاده :
پدرجان صبر شما كوه استوار و محكم را به زانو درآورد. دريا و جنگل و دشتها و آسمان و ماه زيبا همه و همه به زيبايي خود مي بالند و تو به صبرت ! صبر را همين بس كه با تو زيبنده شود! اي استاد صبر و مقاومت !
پدرجان ! تو اشك بوده اي در قالب كلمات و ما سكوت كه شرمسار است از صبر تو!
نه اشك و نه هيچ واژه اي نمي تواند تو و فرزند شهيد گرانقدرت را توصيف كند. صبري كه با لب خواني هاي محمد تقي و لبخندهايش در دل شب با نجوا مزين مي شد!
تو همه طاقت و صبر و استقامتي ! نه , بهتر بگويم تو آيت تجلي در باره ي ايوب پيامبري صبر خدايي
كسي كه صابر است بر صبرش مي بالد! اما صبر بايد به تو ببالد و صبر بايد قهرمان وجودت را گلباران كند براي ما همين بس كه تو پدر محمدتقي طاهر زاده اي هستي كه 17 سال در كنار تخت فرزندت از او پرستاري كردي , فرزندي كه ملقب به زيباي خفته بود و مقام معظم رهبري فرمودند پسرم تو بين دنيا و بهشتي , و بالاخره او بهشت را بر دنيا ترجيح داد.
هوشنگ طاهر زاده پدري كه 17 سال بر بالين فرزند دلبندش مثل پروانه چرخيد و از او پرستاري كرد پدري كه با لبخند فرزندش خنديد و با اشك او گريست . مي گويد « نام اين سالها را مي توان سالهاي عشق بازي با خدا نهاد » وي افزود : من متوجه نشدم اين سالها چگونه گذشت زيرا من عاشق بودم و اين آتش عشق را خداوند در دل من برافروخته بود. مرا همين افتخار بس كه طي اين مدت پرستار سرباز امام زمان (عج ) بوده ام . و حتي يكبار احساس خستگي نكردم . در آن شب ها كه ابر مي گريست و باد مي گرديد و ماه مي تابيد و گهگاه از پشت ابرها سرك مي كشيد و مي خنديد اين پدر خسته , به دور تخت فرزندش مي چرخيد و از ديدن لبخند فرزندش لذت مي برد. او مي گويد من از لبخندهاي او روحيه مي گرفتم خصوصا شبها كه مي ديد محمد تقي زيرلب نجوا مي كند و مي خندد مي دانستم كه او با حضرت فاطمه زهرا(س ) و فرزندان بر حقش ارتباط دارد زيرا چهره محمدتقي آرامشي خاصي در آن لحظات مي يافت و لبخندهاي آرام او گواهي بود بر ارتباطش با ائمه معصومين و من خوشحالم كه پدر محمدتقي هستم .
حاج آقا لطفا بفرماييد 17 سال پرستاري از يك جوان آن هم فرزندتان در اين 17 سال چگونه گذشت
اولا خدا را شاكرم كه چنين محبتي را در دل من انداخت كه بتوانم از اين سرباز امام زمان (عج ) پرستاري كنم . هر چه بود كار خدا بود. اين عشقي بود كه خدا در دل من برافروخته بود نسبت به پسرم محمد تقي البته 17 ـ 18 سال براي من اهميتي نداشت زيرا من آنقدر عاشق بودم كه چيزي متوجه نشدم . فقط اين 34 روزي كه در بيمارستان بستري شدند و بعد هم در روز 84,2,4 به درجه رفيع شهادت نائل گشتند مرا خيلي خسته كرد . چون در اين مدت ديگر نجواهاي محمد تقي را در دل شب و لبخندهايش را نديدم . ) بستري بود از هر كجا كه بگويي به عيادتش ICU زماني كه محمد تقي در ( آمدند. خصوصا رئيس جمهور و نماينده مقام معظم رهبري حاج آقا رحيميان , استاندار و فرماندار و مردم . من از همه تشكر مي كنم ...
به نظر شما اگر بخواهيم براي اين 17 سال يك نام انتخاب كنيم چه نامي برازنده آن است .
سالهاي عشق بازي با خدا , زيرا محمدتقي گاهي اوقات لبخندهاي زيبايي مي زد و با ما ارتباط داشت . اما يا با لبخند , يا با گريه نشان مي داد. مثلا وقتي نوارهاي آهنگران را مي گذاشتيم او آرام گريه مي كرد. پس نام اين سالها را نجواي با خدا بگذاريم . محمدتقي بيشتر وقتها زير لب ذكر مي گفت و نجوا مي كردند من بخوبي حس مي كردم كه او با حضرت فاطمه زهرا(س ) و فرزندان برحقش در ارتباط است زيرا چهره محمدتقي اين را نشان مي داد.
در اين سالها بيشتر به شفاي محمد تقي مي انديشيد يا به شهادتش
راستش بيشتر به شفاي محمد تقي اميد داشتيم كه به هوش بيايد. دوست داشتيم عروسيش را ببينم بچه هايش را ببينم از همه مهمتر از او در باره نجواهاي شبانه اش و لبخندهايش بپرسم .
با توجه به مشكلاتي كه وجود دارد و گاهي انسان مجبور است براي كاري برود در اين شرايط چه كسي از آقا تقي مراقبت مي كرد
در تمام اين سالها شايد 5 بار به تهران براي كاري رفته باشم والا نه عقد , نه عروسي , نه مهماني هيچ كجا نرفتم .اگر بنا بر ضرورت يك ساعت از او دور بودم نگران بودم . وقتي آقا تقي مي خوابيد ما هم مي خوابيديم . البته همان كنار تخت آقا تقي , وقتي هم كه بيدار مي شد من هم مثل پروانه دور تخش مي گشتم و در چشمانش نگاه مي كردم و با او حرف مي زدم و دستانش را مي بوسيدم او نيز لبخند مي زد و با چشمان زيبايش به من نگاه مي كرد.
ايثار يعني چه
ايثار , مي توان خيلي اسم ها گذاشت , مهرباني , محبت , گذشت , شجاعت , دلاوري يا شايد زندگي شيرين خود را فداي ديگران كردن فداي آرامش و آسايش ديگران مثل آقا تقي و رزمندگان ديگر , همرزمانش رامي گويم واقعا ايثار كردند.
گذشت از نظر شما چه تعريفي دارد
گذشت تا چه باشد يكي از جانش مي گذرد. يكي از مالش مي گذرد. گذشتي كه آبرو بياورد خيلي با ارزش است و شيرين است .
كار شما و آقاتقي چه تعريفي دارد
افرادي كه به منزل ما مي آمدند. از شاعران كشور گرفته تا مسئولين و نويسندگان و اساتيد دانشگاهها به هر حال مردم ايران خيلي ما را شرمنده مي كردند اما مي گفتند هر دوره اي يك پديده اي دارد. كه آن دوره را خاص و ويژه مي كند و در اين دوره هم آقا تقي پديده اي است كه عصر خودش را خاص مي كند.
چه چيزي باعث شد كه مقام معظم رهبري به ديدن محمد تقي آمدند
يك روز صبح آمدند و گفتند كه امشب آقا مي آيند براي ديدار محمدتقي , من در زندگي دوبار خوشحال شدم يكبار براي آمدن امام به ايران , يكبار هم آمدن آقاي خامنه اي براي ديدن آقاتقي , شب بود آمدند. دست مي كشيدند روي صورت و سر محمدتقي يك حالت معنويت زيبايي داشتند.
ديدار مقام معظم رهبري با آقا تقي چقدر طول كشيد
تقريبا 45 دقيقه طول كشيد .
مقام معظم رهبري چه سوالاتي از شما كردند
آقا سوالات زيادي كردند در باره روش شستشوي محمدتقي , غذاي محمدتقي و خيلي مسائل ديگر و درباره شنوايي آقا تقي سوال كردند وقتي متوجه شدند كه شنوايي دارد رفتند كنار آقا تقي با او صحبت كردند و دست روي سر و صورت آقا تقي مي كشيدند و او نيز گريه مي كرد آقا اشك هاي محمدتقي را پاك مي كردند دست آقا تقي را بوسيدند. آن شب خانه ما بوي بهشت مي داد واقعا مثل بهشت شده بود. مقام معظم رهبري به آقاتقي گفتند : پسرم (تو بين دنيا و بهشتي ) و واقعا جمله درستي بود او بين هر دو بود و آخر بهشت را برگزيد.
شما در باره چه چيزهايي با مقام معظم رهبري صبحت كرديد
صبحت زياد شد در باره شغل و شرايط ديگر خانواده ما صحبت كرديم از لحاظ درمان آقا تقي سفارش زيادي كردند.
چه كساني همراه آقاي خامنه اي بودند
آقاي فروزنده رئيس بنياد جانبازان اصفهان , استاندار و تعدادي از مردم اصفهان هم آمده بودند.
در اين سالها خسته هم مي شديد و اگر خسته مي شديد چطور رفع خستگي مي كرديد
با وجود محمدتقي ما خيلي روحيه قوي داشتيم ما حتي يك دقيقه هم كم نياورديم در طي اين سالها روز به روز قويتر مي شديم اما خستگي ما از 84,2,4 كه آقا تقي پيش ما نيستند مي باشند
به نظر شما صابرين چه كساني هستند
بندگان خاص خدا بودند كه پاك بودند پاك به دنيا آمدند و پاك از دنيا مي روند. چون بر مصيبت ها و مشكلات دنيا صبر كردند و خدا را شاكر بودند.
صبر يعني چه
صبر چيزي است كه خود به خود به دست نمي آيد بايد مومن از خدا بخواهد.
الگوي شما در صبر و گذشت در اين سالها چه كسي بود
خدا مي داند كه من سختي زياد كشيدم از بچگي پدرم فوت كرد به يتيمي بزرگ شدم سرباز بودم كه آقا تقي بدنيا آمد شغل من كفاشي بود و با دست
خالي زندگي خودم را شروع كردم طي 17 ماه داغ سه برادر جوان و يك خواهر جوان ديدم و هنوز آنها را فراموش نكرده بودم كه محمدتقي به اين حال افتاد.
اما روز به روز به خدا نزديكتر شدم . خصوصا محمدتقي مرا عاشق خدا كرد. او باعث شد تامن خدا را آنطور كه بايد بشناسم . من ممنون آقاتقي هستم كه طعم شيرين عسل را به من چشاند. من در اين لحظه ها به ياد امامان معصوم مي افتادم و به مصيبت هاي امام حسين در روز عاشورا چه الگويي زيباتر از آنها براي ماست .
به نظر شما صبر شيرين است يا تلخ
اگر صبر كم باشد تلخ است اما پايان شيريني دارد. مثل كار آقاتقي ! البته بايد ديد صبر در برابر چه هست اگر به خاطر خدا باشد شيرين است . صبر بايد زياد باشد تا شيرين مثل عسل باشد.
چه انگيزه اي موجب اين همه صبر و استقامت شما شد
اين فقط به خدا و اولياي خدا بر مي گردد و كمك و محبت مردم كه به ما لطف مي كردند كه روز به روزدلمان مي خواست به او بيشتر كمك كنيم . ما هر دو ساعت يكبار او را جابجا مي كرديم و هر 3 ـ 2 ساعت يكبار صورتش را مي شستيم و بدنش را پودر مي زدم تا زخم نشود فقط خدا كمك كرد.
چرا در منزل خودتان از او نگه داري مي كرديد
مي دانستم كه اگر خودم از آقا تقي نگه داري نكنم زنده نمي ماند البته دكترها هم مي گفتند كه اگر 48 ساعت شما از او نگه داري نكنيد او زنده نمي ماند ما دو سال در بيمارستان بالاي سر محمدتقي بوديم يعني سال 69 به منزل آمديم اما طي اين 15 سال حتي به اندازه يك پشت ناخن هم بدنشان زخم نشد . پزشكان در سال 67 مي گفتند با اين وضعيت سه ماه بيشتر نمي توانند زنده بمانند . اما او به خواست خدا 17 سال زنده بودند . البته محمد تقي كاري به ما نداشت فقط روز به روز دنيايي از عشق را به ما هديه مي داد تا ما هم از زندگيمان لذت ببريم وقتي كه حرف مي زدم او نگاه زيبايي مي كرد و گاهي لبخند شيرين روي لبانش مي نشست كه حاكي از رضايت و آرامش بود كدام را خوشحال مي كرد. ما هم روز به روز عشقمان بيشتر مي شد و هر لحظه كه نفس مي كشيديم دعا مي كرديم اول براي همه جانبازان , سپس براي محمدتقي كه شفا بگيرد.
وقتي فرزندتان را در آن وضعيت مي ديديد چه حالي پيدا مي كرديد
ما حتي در اين سالها يكبار هم فكر نكريدم كه او زحمتي روي دوش ماست حتي پيش بيني 40 ـ 30 را كرده بوديم اما من از خدا مي خواستم تا زماني كه محمد تقي زنده است من نيز زنده باشم تا خودم پرستاري او را كنم . و زماني كه به شهادت رسيد حاج آقا رحيميان نماينده مقام معظم رهبري در بنياد شهيد فرمودند كه آقا , ماموريت شما به پايان رسيد. من نيز فكر مي كنم تنها يك امتحان براي من بود يك ماموريت .
براي خانواده هاي ايراني چه پيامي داريد
من از خانواده هاي ايراني مي خواهم هر كجا يك جانباز و خانواده شهيد را مي بينند قدرداني كنند و احترام بگذارند چون ناموس و قرآن و خاك ما از ايثارگري روي شهدا و جانبازان بدستمان آمده است هر كاري مي كنند با عشق انجام بدهند و آبروي آنها را حفظ كنند در اصفهان آقا تقي فرهنگ شهادت را دوباره زنده كرد اين فرهنگ را ارزش بگذاريد و نگذاريد فراموش شود.امنيت و آباداني ايران بواسطه ريختن خون هزاران شهيد و از هم پاشيدن هزاران زندگي مي باشد پس اين گنج گرانقدر را قدر بدانيد.
پيامتان براي مسئولين چيست
واقعا تا آنجا كه امكان دارد در حق ملت ايران خصوصا خانواده شهدا و جانبازان كوتاهي نكنند چون مردم ايران خيلي مردم خوبي هستند به مردم توجه كنند.
چه پيامي براي جوانان كشورمان داريد
جوانان ما خيلي خوبند. اصلا جوانان ما هيچ فرقي نكردند. جو تغيير كرده نه جوانان ما , البته جوانان را بايد هوشيار كرد بايد ارشاد كرد كمي بيشتر از گذشته , زيرا فضا تغيير كرده است . من نيز از جوانان مي خواهم كه شهدا را بشناسند و با زندگي و شيوه حركت آنان آشنا شوند و رهرو راه شهدا باشند.
وقتي صدام با آن ذلت دستگير شد شما چه احساسي داشتيد
كسي نيست كه در اين دنيا عملي زشت انجام دهد و نتيجه عملش را نبيند او هم نتيجه عملش را ديد. او سزاي عمل زشتش را ديد ما ضرر نكرديم زيرا از امتحان بزرگ الهي سربلند بيرون آمديم و از نظر من صدام يك ديوانه بيشتر نبود.
محمد تقي بيشتر وقت ها زيرلب ذكر مي گفت و نجوا مي كرد , من به خوبي حس مي كردم كه او با حضرت فاطمه (س ) و فرزندان برحقش در ارتباط است , زيرا چهره محمدتقي اين را نشان مي داد
در تمام اين سالها شايد 5 بار به تهران براي كاري رفته باشم والا نه عروسي , نه مهماني , هيچ كجا نمي رفتم , اگر همه بنا به ضرورت يك ساعتي از او دور بودم نگرانش بودم
ما حتي در اين سالها يكبار هم فكر نكرديم كه او زحمتي بر دوش ماست حتي پيش بيني 30 ـ40 سال را كرده بوديم اما من از خدا خواستم تا زماني كه محمدتقي زنده است , من نيز زنده باشم تا خودم از او پرستاري كنم

يادداشت
مردان بي شكست


بيان مظلوميتها و درد و رنجهايي كه بر رزمندگان سالهاي دفاع مقدس رفته است و انعكاس و پرداخت هنرمندانه ي اخلاق و رفتار متعالي رزمندگان همان سالها , يكي از اهداف بلندي است كه فكر و انديشه ي هر هنرمند مسلمان و متعهد را به خود مشغول داشته و مورد تحسين پيروان اين راه مقدس قرار مي دهد. اما آنچه كه بنظر مي رسد , پايه و اساس اين اخلاق و رفتار را تشكيل داده و همچون موتور , حركت و انگيزه ي اصلي حضور در ميدانهاي رزم بوده , همانا روح سلحشوري , روحيه ي متعالي و جوانمردي رزمندگان اسلام است كه متاسفانه در ادبيات پايداري به آن كمتر پرداخته شده است . اين همان روحيه اي است كه از تاسي به مولاي كربلا و علمدار با وفايش ريشه مي گيرد. در واقع آنچه كه انگيزه و باور ديني هر بسيجي را از حضور در ميدانهاي وحشت و مرگ تقويت مي كرد , باور اين مساله بود كه حضور در جبهه هاي نبرد , حضور در عاشورا و هم ركاب شدن با امام حسين (ع ) است . جمعيت اندكي كه مردانه و بي هيچگونه ترسي در مقابل خيل سپاه دشمن ايستادگي نمودند آنهم نه با انگيزه ي پيروز شدن بلكه با انگيزه ي انجام تكليف الهي كه نتيجه ي فرعي آن بود. روحيه ي مردانگي و سلحشوري بسيجيان دلاور ريشه ي عميقي در باورهاي مذهبي داشت كه توانست از آنان مردان بي شكست بسازد. مرداني كه دشمن به آنها لقب « كابوسهاي ژنرالهاي عراقي » را داد , اين همان روحيه اي است كه از « بهنام محمدي » و « محمد حسين فهميده » , نوجوانان نترس و مردان بي هراسي مي سازد كه در نهايت دلاوري نارنجك به كمر بسته و زير تانك ميروند , اين همان شجاعت و دليري است كه از آزادگان ايراني در بند دژخيم , آهنپاره هايي مي سازد كه دشمن حتي در خانه ي خود از آنان وحشت مي كند. اين همان روح بلندي است كه از خيل رزمندگان مجروح , مرداني ميسازد كه بي آنكه حتي يك آه از درد بكشند , زير تيغ جراحان و پزشكان ساعتها درد و رنج را تحمل مي كنند و اين همان روحيه اي است كه تاثير خويش را به فراسوي مرزها مي فرستد و از فلسطيني و لبناني , مرداني مي سازد كه بمب به خود بسته و در ميان اشغالگران قدس انتقام كودكان و زنان رنج ديده ي مسلمان را مي گيرند و از مردمانش اراده هايي مصمم مي سازد كه با وجود بسيج شدن دنياي استكبار عليه آنها , نسل به نسل موهبت شجاعت و سلحشوري را به ارث مي گذارند.
اميد است كه هنرمندان و نويسندگان معتقد با پرداخت هنرمندانه به اين مهم , ناگفته هاي گرانقدر سلحشوري و شجاعت رزمندگان اسلام را در ميان نسلهاي آتي به وديعه بگذارند. ان شاالله .
ثعبدالرضا سالمي نژاد