روزنامه جمهوري اسلامي 19/01/1385 صفحه هنر و ادبيات
ابتذال در غالب كمدي


نقدي بر فيلم « مكس » يكي از فيلم هاي نمايش داده شده درنيمسال دوم سال 84
اشاره
در نيمسال دوم 1384 سينماهاي كشورمان محل نمايش فيلم هائي بودند كه با شعارها و وعده هاي دولت اصولگرا در زمينه فرهنگ و هنر تناسبي نداشتند. بعضي از اين فيلم ها حتي توقيف شده هاي دولت گذشته بودند كه در دولت جديد مجوز نمايش عمومي گرفتند. دراين فيلم ها سياه نمائي چهره جامعه , اهانت به فرماندهان دفاع مقدس , ترويج از چهره هاي معاندي همچون اعضاي كانون غيرقانوني نويسندگان و موارد منفي و غيراخلاقي موج مي زند.
فليم مكس يكي از قليم هاي نمايش داده شده در نيمسال دوم است كه اينك نقد آنرا ملاحظه ميفرمائيد.
نام فيلم : « مكس »
نويسنده : پيمان قاسم خاني (بر اساس طرحي از سامان مقدم )
كارگردان : سامان مقدم
مجري طرح : مصطفي شايسته
تهيه كننده : مرتضي شايسته (هدايت فيلم 1383 )
خلاصه فيلم :
مركز جذب مغزها كه رئيس آن , معاون رئيس جمهور است . در جلسه اي گزارش كار مديران زيرمجوعه را استماع مي كند. آنان به شيوه موزيكال , گزارش كار خود را در عرصه پزشكي , اقتصاد و هنر به جلسه ارائه مي كنند.
مسئول امور موسيفي كه خانمي است بنام مهندس فريبا گوهري از اراده بخش براي جذب يك خواننده و موسيقيدان بنام مجيد كسرائي گفتگو مي كند كه قرار است پس از بيست سال مهاجرت از آمريكا به ايران باز گردد. در عمل , آنان بجاي مجيد كسرائي موسيقدان از فرد ديگري بنام مجيد كسرائي كه نام و نام خانوادگي اش شبيه هنرمند اصلي است براي سفر به ايران دعوت مي كنند كه وي خواننده ترانه هاي كوچه بازاري است . او كه خود را با نام اختصاري مكس يعني مجيدكسرايي مي خواند عليرغم مخالفتهاي دوستانش كه اين دعوت را يك توطئه از سوي ايران تقلي مي كردند به ايران آمده و مورد استقبال شديد مسئولان موسيقي در ايران يعني خانم گوهري , پسرش اميرعلي , برادر زاده اش احسان ومشاور مشي اش قرار مي گيرد. از آنجاكه اين اشتباه پس از مدتي كه مكس درخانه هنرمندان , دانشگاه , تالار موسيقي و... به اجراي برنامه مي پردازد برملامي شود , موضوع از طريق مسئول واحد حراست مركز جذب مغزها , برادر سخايي مورد پيگيري قرارگرفته و افراد مسئول در اين رابطه را مورد بازجويي قرار مي دهد. بسياري از حوادث بعدي داستان به هنگام بازجويي توسط سخايي با فلاشبكهايي به سمع و نظر مخاطب مي رسد. مكس كه ناباورانه اين استقبال با شكوه را نظاره گر است در محافل مختلف علمي و فرهنگي دعوت مي شود و از وي بنام استاد بزرگ و فرهيخته موسيقي ياد مي كنند. ازاو دعوت مي شود كه كلنگ دانشكده موسيقي را به زمين زده و براي دانشجويان سخنراني كند. اركستر سمفوني بزرگ تهران را در اختيار وي مي گذارندتا با آنان تمرين و برنامه اجرا كند اما او كه هيچ اطلاعي از موسيقي كلاسيك نداشته آنان را بسوي اجراي موسيقي كوچه بازاري و آهنگهاي طاغوتي مي كشاند. آهنگهاي مبتذل وبي محتوايي كه همگان را در ابتدا به تعجب اما پس از مدتي به همراهي با او سوق مي دهد به نحويكه اعضاي اركستر , مكس را يك آنارشيست و انقلابي مي خوانند. آقاي نكونام با ظاهر حزب اللهي و مذهبي كه رقيب سرسخت خانم گوهري براي تصاحب پست امور موسيقي است آنگاه كه مي بيند برنامه هاي مكس مورد استقبال مردم و رسانه ها قرار گرفته با رئيس گروه فشار بنام قادر كه او نيز ظاهر به شدت مذهبي وحزب اللهي دارد ملاقات كرده و از وي مي خواهد عليه اين مطربي كه از آمريكا به ايران آمده تظاهرات كرده و خواستار اخراج او از ايران شود.گروه فشار با سردادن شعارهاي مرگ بر آمريكا , مرگ بر منافق , مرگ بر جرج بوش , مزدور برو گمشو و... در محل اقامت مكس به تظاهرات پرداخته و از او مي خواهند كه ايران را ترك كند.
مكس كه انسان مهربان , گشاده رو و جوان پسندي است با قادر رئيس گروه فشار به مذاكره مي پردازد. قادر به او مي گويد كه اجازه نخواهد داد جرثومه هاي فرهنگي غرب درايران فعاليت كنند اما مكس موفق مي شودنه تنها او را بسوي خود جذب كند بلكه در اجراي برنامه ها از وي دعوت بعمل آورده و او را شاهديم كه به هنگام اجراي زنده برنامه مكس با تكان دادن دست و سر , وي را همراهي مي كند و در آخر فيلم نيز شاهديم كه كاملا مي رقصد.
احسان برادر زاده گوهري كه ظاهر حزب اللهي دارد , جوان فرصت طلبي است كه مي خواهد با ازواج با دختر يكي از مسئولين كشور , قدرت و ثروتي در آينده براي خويش فراهم آورد. او اگر چه نيم نگاهي به منشي گوهري دارد اما چندان از عشق , سررشته اي نداشته و اساسا تا اين زمان عشق را درك نكرده است .
اميرعلي پسر گوهري با مادر اختلاف سليقه دارد , او كه فيلمبردار است مي خواهد پس از اتمام تحصيل به خارج از كشور رفته تا خود را از سختگيريهاي مادر و نظام برهاند. او معتقد است مادر براي حفظ مقامش او را ناديده گرفته و با امر و نهي هاي فراوان , عرصه را بر او تنگ كرده است .
كم كم ميان خانم گوهري و مكس , عشق و علاقه اي ايجاد مي شود. مكس سعي مي كند اختلاف ميان امير علي و مادر را حل كند تا اينكه او بصورت اتفاقي يك سي دي ترانه هاي خويش را كه در آمريكا اجرا كرده به آنان هديه مي دهد. آنها پس از رويت آن در مي يابند مرتكب چه اشتباه بزرگي شده اند زيرا مكس آن كسي نيست كه آنان به دنبالش بوده اند. در همين بين مهندس ورزي معاون وزير كه رئيس خانم گوهري نيز هست با او تماس گرفته و از او مي خواهد تظاهرات گروه فشار عليه مكس را از تلويزيون ببيند. گوهري با ديدن تلويزيون مي هراسد و از ورزي عذرخواهي مي كند. ورزي كه قصد دارد در انتخابات رياست جمهوري شركت كندبه وي مي گويدكه نترسد. اين تظاهرات از جنبه داخلي , مثبت است اما ازجنبه بين المللي به وجهه ايران لطمه وارد مي كند. تا قبل از ديدن سي دي هيچكس در ايران متوجه اشتباه مسئولين نشده است . در همه محافل ومجامع (اعم از دانشگاهي و غير آن ) مردم از مكس استقبال كرده و او راگرامي و بزرگ مي شمارند حتي آقاي پورنقش بند كه ازمقامات بلندپايه نظام است از مكس بعنوان يك پديده مهم نام برده و مي خواهد در رقابت كانديداتوري رياست جمهوري باآقاي ورزي براي جلب نظر مردم به مكس نزديك شود. آقاي نكونام كه از طريق گروه فشار موفق به اجراي توطئه خود نشده به نزد آقاي پورنقش بند مي رود واز وي مي خواهد با مكس مقابله كند.پورنقش بند به وي مي گويد زمانه تغيير كرده و لازم است براي كسب راي مردم ومقابله به ورزي , مكس را بسوي خود بكشاند(بعبارتي مقامات كشور براي به دست آوردن قدرت مايلند مكس را به خدمت بگيرند.)
با مطلع شدن برادر سخايي , گوهري كه پستش را درخطر مي بيند , تصميم مي گيرد مكس را از ايران خارج كند. اواكنون خود نيز به مكس علاقمند شده و مايل نيست توسط نظام دستگير شود لذا موقتا وي را به يك ويلا در شمال انتقال مي دهد. مكس با لباس زنانه همراه منشي گوهري و احسان به شمال مي رود اما در نيمه راه پشيمان شده و تصميم مي گيرد در ايران بماند.
امير علي كه از مكس خوشش آمده مايل است او با مادرش ازدواج كند زيرا وي را مردي جذاب و ثروتمند مي داند. مادر كه اين پيشنهاد را از امير علي مي شنود با زيركي از پاسخ به آن طفره مي رود اما نسبت به مكس بي ميل نيست . مكس دوباره به نزد گوهري باز مي گردد و موفق مي شود با هماهنگي ورزي , آخرين اجراي خود را رسما در تالار با حضور مسئولين كشور و همچنين مركز جذب مغزها به انجام برساند.
سرانجام مكس تحت نظر سخايي به همراه گوهري و همكارانش به فرودگاه هدايت مي شود تا به آمريكا باز گردد. با راهنمايي هاي مكس , احسان حاضر مي شود براي ازدواج دست از ملاكهاي اشتباه گذشته بردارد و با منشي گوهري ازدواج كند. مكس با ابراز ارادت خاص به گوهري , سالن انتظار فرودگاه را به قصد مراجععت به آمريكا ترك مي كند.
در سكانس پاياني فيلم , مكس را در حاليكه يكي از ترانه هاي طاغوتي را به شكل جذاب مي خواند شاهديم كه تقريبا همگي هنرپيشگان مرد فيلم حتي قادر با شكل و شمايل حزب اللهي مي رقصند. شايان ذكر است اين فيلم در ژانر كمدي ساخته شده است .
نقد فيلم :
« مكس » آخرين ساخته بلند سينمايي سامان مقدم پس از فيلمهاي « سياوش » و « پارتي » است . تهيه كننده آن نيز چون فيلمهاي پيشين , مرتضي شايسته (هدايت فيلم ) بوده كه در سال 1383 اقدام به ساخت اين فيلم كرده است . فيلم سعي دارد مسئولين را به جذب انديشمندان ايراني مقيم خارج تشويق كند و به آن دسته از جوانان كه آرزوي سفر به خارج از كشور را دارند , اين پيام را بدهد كه فكر مهاجرت را سر بيرون كنند , آنسوي آبها خبري نيست . دست اندركاران فيلم در وراي اين پيام صحيح و سنجيده به سياه نمايي فضاي كشور , مسئولين , ارزشهاي انقلاب اسلامي و نيروهاي حزب الله پرداختند كه بسيار قابل تامل و بررسي است بعبارتي بايد بررسي كنيم جدا از آن پيام مثبت , چگونه در اين فيلم جريانات فكري داخل كشور طرح و به نفع به اصطلاح اصلاح طلبان افراطي به چالش كشيده شده است .
جامعه اي كه در اين فيلم از ايران اسلامي به تصوير كشيده مي شود جامعه اي است مملو از ريا , تظاهر , حسد , سطحي نگر , ضد جوان و دانشجو كه دائما به جوان امر و نهي كرده و با سختگيري و فشار به محدود كردن آزادي او همت مي گمارند.
درست است كه نبايد به جوان با زور امر و نهي كرد اما بايد راه را به او شناساند و با منطق و استدلال , او را متوجه هويت ديني و ملي خويش كرد. آيا اين حرف به اين معنا است كه نظام , دشمن عشق است ! آيا مبارزه با مزاحمين و دزدان نواميس , مخالفت با عشق است
نكته ديگر چهره مسئولين نظام است كه آنچه در اين فيلم نشان داده مي شود از كارمند گرفته تا معاون رئيس جمهور همه بدون استثنا رياكار و متظاهرند و براي حفظ مقام و موقعيت خويش حتي به ناديده گرفتن ارزشها اقدام مي كنند. دكتر پورنقش بند كه مقام او در فيلم ذكر نمي شود اما همه بدون استثنا به وي احترام گذاشته و از او حساب مي برند , آنگاه كه مي بيند رقيب انتخاباتي اش مهندس ورزي به مكس نزديك شده است , خود نيز سعي مي كند از مكس استفاده كند تا آرامي مردم را بسوي خويش متمايل سازد. او خطاب به مهندس نكونام مي گويد : اين آقا را نگاه كن (به مكس اشاره مي كند) در انتخابات آينده , اين جناح , رقيب انتخاباتي منه (با اشاره به مهندس ورزي ) اين حركت معني اش چيست همه اونهايي كه در آنجا مكس مكس مي كنند , رايشان را به ورزي مي دهند. آنوقت ما چي بايد جلو بريم و بوق بزنيم . مهندس نكونام مي پرسد پس تكليف ارزشهاي ما چه ميشه آقاي دكتر پورنقش بند مي گويد : ول كن آقا , شما همه كه كاسه داغ تر از آش شديد. بگذار ما مصدر امور بشيم , تكليف خواسته ها , چشم . مهندس نكونام اظهار نگراني مي كند. دكتر مي گويد : چي ميگيد آقا. بندازيمش زندان شهروند آمريكايي كه هست . بهانه بديم دست اين بوش جنگ طلب ديوانه براي حمله نظامي به ايران چه ميدوني , شايد اين وجه المصالحه آمريكا براي ايران باشه .
مهندس ورزي , معاون وزير و رقيب انتخاباتي دكتر پورنقش بند است . او وقتي مي بيند مكس مورد استقبال مردم قرار گرفته به او نزديك مي شود و سعي مي كند عرصه را از چنگ رقيب بربايد. پس از آنكه تلويزيون تظاهرات گروه فشار عليه مكس را نشان مي دهد به خانم گوهري مسئول امور موسيقي زنگ مي زند. در ابتدا گوهري عذرخواهي مي كند اما ورزي به او مي گويد : اعتراضي ندارم خواهر من . هيچ چيز مثل يك استيضاح فرهنگي , محبوبت وزير را بالا نمي بره . مسئله نگران كننده , مسئله بازتاب بين المللي اين حادثه است . چنين حوادثي ميتونه تاثير منفي بر وجهه بين المللي ما داشته باشه و...
سرانجام در رقابت دو جناح انتخاباتي , پورنقش بند به ديدار ورزي مي رود و در آن ديدار به اين توافق مي رسند كه كسرايي , آخرين كنسرتش را برگزار كند. سپس پس از بهره برداري اين دو , او را روانه آمريكا سازند. ورزي قبل از آخرين اجرا به مكس مي گويد : هر مزخرفي كه دلت ميخواهد , بخون ولي اگه ببينم داري حركات موزون ميكني با دستهاي خودم خفه ات مي كنم .
از آنچه گفته شد در مي يابيم براي مسئولين عاليرتبه , مسئله حفظ ارزشها و دستاوردهاي انقلاب , بهانه اي بيش (براي بيرون كردن حريف از صحنه رقابت ) نيست . آنجا كه پاي قدرت به ميان آيد , ارزشها را ناديده گرفته و از موضع خويش عقب نشيني مي كنند. از اين موضوع اين نتيجه را هم مي توان گرفت كه اساسا وجود مقوله اي بنام ابتذال در سينما و يا در عرصه هنر نيز شايعه اي بيش نيست و اين گفته بيشتر به يك مانور سياسي شبيه است تا چيز ديگر (يكي از شعارهاي ضدقهرمان فيلم , مرگ بر ابتذال است .)
مدير ديگر اين نظام خانم مهندس گوهري است او با مهندس نكونام بر سر مديريت امور موسيقي رقابت دارد. خانم مهندس به موسيقي آشنا نيست و اساسا هنرمندان اين عرصه را نمي شناسد. او از طريق منشي اش , سعي دارد با الفباي موسيقي آشنا شود. در گفتگوي نكونام با سخايي مي شنويم كه او و خانم مهندس پيش از ارشاد در سازمان آب و فاضلاب كار مي كردند و از آن سازمان , خانم مهندس را در مسئوليت موسيقي در ارشاد گماردند. بنظر مي رسد دست اندركاران عمدا سازمان آب و فاضلاب را مطرح كردند تا اينگونه به مخاطب القا كنند گندي كه آنان در سازمان آب و فاضلاب زده اند در پست جديد هم خواهند زد. مهندس گوهري ميزبان اصلي مكس بود. او ترتيب سخنرانيها و هماهنگي ها را مي داد و آنگاه كه دريافت در خصوص مكس اشتباه كرده است بيش از هر چيز به فكر حفظ مقامش بود. او با نگراني و دلهره چنين اظهار مي دارد كه احتمالا پس از اين افتضاح وي را به شهرداري خاش تبعيد خواهند كرد.
از ديگر مسئولين , رئيس مركز جذب مغزها است كه رسما آنگونه كه در فيلم گفته مي شود , مدير مركز , معاون رئيس جمهور است . در ابتداي فيلم آنگاه كه مي خواهد از مديران زير مجموعه گزارش كار بگيرد ابتدا مي پرسد آيا در اتاق باز است يا نه و وقتي مطمئن مي شود كه در بسته است بصورت موزيكال شروع به خواندن مي كند (اكثريت افراد جلسه , چهره اي مذهبي دارند) مهندس نكونام مسئول ديگري است كه سابقا با گوهري در سازمان آب و فاضلاب مشغول به كار بوده است . او فرد حسودي است كه با گروه فشار و دكتر پورنقش بند در ارتباط است . او براي آنكه گوهري را حذف كند , گروه فشار و پورنقش بند را عليه وي تحريك كرده و سخايي (مامور حراست ) را توجيه مي كند.
همانگونه كه ملاحظه مي كنيد هيچ يك از مسئولين نظام , صادق و مخلص نيستند. چهره اكثريت ايشان نيز مذهبي و حزب اللهي است .
نكته مهم ديگري كه بسيار بسيار قابل تامل است و بنظر مي رسد شيطنت دست اندركاران فيلم باشد اين است كه در صحنه اي مهندس نكونام به رئيس مركز جذب مغزها مي گويد كه كنسرت برگزار نمي شود سپس روزنامه ايران را برداشته و پس ازديدن آگهي كنسرت , دوربين از روبرو نكونام را نشان مي دهد كه روزنامه به دست دارد. در صفحه اول روزنامه , اين تيتر ديده مي شود : رهبر معظم انقلاب در جمع مردم ورامين : نبايد اجازه داد...
از كلمه « داد » به بعد , گفته مقام معظم رهبري ديده نمي شود اما جمله « نبايد اجازه داد » به خوبي مشخص و واضح است . شايد به اين معنا كه همه محدوديتها , امر و نهي ها و بايد و نبايدها از رهبري و يا حكومت ديني ناشي مي شود. احتمالا به عمد روزنامه ايران انتخاب شده تا برد اين تفكر را در محدوده جغرافيايي ايران به مخاطب القا كند.
نكته قابل تامل ديگر نگاه دست اندركاران اين فيلم به تفكر نيروهاي حزب اللهي و انقلابي است . چهره اي كه از نيروهاي مذهبي و حزب اللهي به مخاطب معرفي مي شود , چهره اي فرصت طلب , سطحي نگر , آلت دست , نان به نرخ روز خور , گروه فشار و سراسر منفي است كه شخصيتهاي ضدقهرمان فيلم هستند. اين چهره هاي منفي , شعار مرگ بر آمريكا , مرگ بر امپرياليزم جهانخوار , مرگ بر ابتذال , مرگ بر مزدور و منافق و... را سر مي دهند. بيان اين شعارها از سوي شخصيتهاي منفي فيلم نتيجه عكس در ذهن مخاطب به جاي مي گذارد حال آنكه اين شعار يكي از اساسي ترين شعارهاي ضداستكباري انقلاب است . آيا شعارهاي مبنايي و استراتژيك كشور بايد اينگونه مورد تمسخر و تحقير قرار گيرد اين موضوع به روشني موضع به اصطلاح اصلاح طلبان افراطي موافق رابطه ايران با آمريكا را تاييد مي كند. به جملاتي كه رئيس گروه فشار (قادر) مي گويد توجه فرمائيد.
قادر به سخايي مي گويد : آقا ما وظيفه داريم , نبايد اجازه بديم كه توي اين بساط مطربي راه بيفته . اومده اينجا بساط مطربي راه ميندازه , جوون انحراف ميده .
در صحنه اي ديگر آنجا كه در زمين فوتبال است و مهندس نكونام لباسي برايش مي آورد , قادر مي گويد : حاجي مگه قرار نبود ايندفعه روي لباس بنويسيم مرگ برانگليس . مهندس نكونام : مرگ بر انگليس در دست بررسي است . همين مرگ بر آمريكا خوبه ديگه . چي ميخواي بدتر از آمريكا قادر : واقعا واقعا , مرگ بر آمريكاي خونخوار.
در صحنه اي ديگر قادر به ملاقات با مكس در هتل استقلال مي گويد : آقا تو فكر كردي ما ميگذاريم تو بياي اينجا فرهنگ ما را لگدمال كني اومدي اينجا آواز بخوني داري براي من از آمريكايي صحبت مي كني اي مرگ بر اون آمريكا , شما فكر مي كنيد كه ما نمي دونيم حقوقتون را داريد از كي مي گيريد شما از اون جرج بوش و از اون مايكل جكسون و متاليكاي صهيونيست حقوق مي گيريد كه بياييد اينجا اشاعه فساد كنيد. ما با بر و بچه ها مي زنيم ريشه شما و اربابتون رو قطع مي كنيم . تو چي فكر كردي تو فكر كردي من نمي دونم كي تو رو فرستاده اينجا اون باعث و باني ننگين فشار از بالا و چانه زني از پائين (استراتژي افراطيان به اصطلاح اصلاح طلب ) تو رو فرستاده كه بياي اين كارها رو بكني . تو فكر كردي ما اجازه مي ديم جووناي ما رو انحراف كني جووناي ما رو منحرف بكشوني (عمدا اشتباه گفته مي شود كه اينگونه القا شود آنان حتي بلد نيستند حرف بزنند.)
سرانجام قادر در گفتگو با مكس كم مي آورد و تسليم وي مي شود. قادر در آخرين كنسرت مكس حضور دارد و با تكان دادن سر , وي را همراهي كرده و در سكانس پاياني فيلم نيز كاملا مي رقصد. احتمالا به اين معنا كه حزب اللهي ها آب نمي بينند و گرنه شناگر قابلي هستند.
دقت فرمائيد در خصوص مسئولين و مديران رياكار نمي خواهيم بگوئيم چنين افرادي در نظام وجود ندارد بلكه انتقاد ما اين است كه چرا بايد در اين فيلم همه بدون استثنا رياكار و متظاهر باشند. تنها كسي كه در اين فيلم صادق , بي آلايش , صميمي و جوان پسند است , مكس است و بس ! مكسي كه خواننده آوازهاي كوچه بازاري است و از آمريكا به ايران آمده است . مردم و مسئولين آنقدر گيج هستند كه فرق ميان موسيقي فاخر و كوچه بازاري را نمي فهمند و آنگاه كه متوجه مي شوند در انتخاب مكس اشتباه كرده اند بجاي جبران آن بنام مبارزه با تهاجم فرهنگي , آن را توجيه مي كنند. در صحنه آخرين كنسرت مكس از زبان خانم گوهري مي شنويم : در روزگاري كه مردم جهان به وسيله امواج گسترده تهاجم ماهواره ها مورد هجوم قرار مي گيرند , راه نجات , تغذيه از گنجينه غني فرهنگ و هنر ملي است . هنر مردمي يا فولكور , سپر محكمي براي مقابله با اين تهاجم است (اين حرف صحيح است اما بايد ديد توسط چه كسي , كجا و در چه زماني بيان مي شود)
نقش مكس در اين فيلم را فرهاد آئيش ايفاد مي كند. او پس از انقلاب به آمريكا گريخت و در آنجا چند فيلم و تئاتر عليه انقلاب بازي كرد اما در زمان مهاجراني (وزير اسبق ارشاد) به ايران بازگشت و فعال در عرصه سينما و تئاتر مشغول به كار شد. مكس با اجراي آوازهاي كوچه بازاري طاغوتي در ميان مردم و مسئولين پس از انقلاب آنچنان نفوذ مي كند كه مسئولين براي رقابت با يكديگر به وي نزديك مي شوند و مردم به شدت او را مورد تشويق قرار مي دهند. او موفق مي شود اختلاف امير علي با مادرش را به حداقل برساند بگونه اي كه اميرعلي بدش نمي آيد كه مكس , پدر او شود , وقتي مكس از ترس دستگير شدن به شمال مي گريزد به ناگاه تصميم مي گيرد فرار نكند و مردانه ايستادگي نمايد و به تهران باز گردد. او سواد موسيقي بصورت آكادميك و علمي را ندارد. رئيس اركستر سمفوني تهران و پگاه آهنگراني كه به موسيقي آشنايند او را يك انقلابي و آنارشيست مي نامند.
نكته ديگري كه نبايد از آن غافل بود اين است كه شخصيتهاي منفي چون قادر و مهندس نكونام در چند جاي فيلم دم از وظيفه و تكليف مي زنند كه اين نيز در ذهن مخاطب تاثير سو دارد.
يكي از صحنه هاي مبتذلي كه در اين فيلم براي اولين بار در سينماي ايران به وقوع پيوست پخش صداي (با عرض معذرت ) باد معده بود. در آنجا كه احسان و پگاه مي خواهند مكس را به شمال ببرند در كنار رستوراني توقف مي كنند. مكس به دستشويي مي رود. مردي پشت در دستشويي اين پا و آن پا مي كند و منتظر است هر چه سريعتر مكس از دستشويي بيرون آيد.
وقتي مرد به داخل مي رود صداي باد معده شنيده مي شود(به راستي اين بي احترامي و توهين به تماشاچيان سينما را بايد به كجا شكايت برد )
از ديگر صحنه هاي منفي اين فيلم , پخش آوازهاي طاغوتي و به تصوير درآوردن رقص مردان است كه تقريبا در انتهاي فيلم همگي مي رقصند.
بطور كلي رويكرد اين فيلم به نفع تفكر افراطيون دوم خردادي است . در صحنه اي از فيلم در آمريكا آنجا كه مكس از دعوت دولتمردان ايراني براي سفر به ايران گيج شده , دوستش به وي مي گويد : انقلابي در ايران شده به اسم اصلاحات . اينها دارن تمام ايرانياني كه مقيم خارج هستند رو دوباره بر مي گردونن توي ايران .
شايان ذكر است فيلمنامه نويس « مكس » پيمان قاسم خاني است كه نگارش فيلمنامه هاي « نان , عشق , موتور هزار » و « مارمولك » را برعهده داشته است .
جامعه اي كه در اين فيلم از ايران اسلامي به تصوير كشيده مي شود , جامعه اي است مملو از ريا , تظاهر , حسد , سطحي نگر , ضدجوان و دانشجو كه دائما به جوان امر و نهي كرده و با سختگيري و فشار به محدود كردن آزادي او همت مي گمارند
صحنه هاي منفي فيلم « مكس » پخش , آوازهاي طاغوتي و به تصوير درآوردن رقص مردان است كه تقريبا در انتهاي فيلم همگي مي رقصند