ظلم ستيزي و مقابله وقفه ناپذير با حاكميت ظالمان و ستمگران در
همه اعصار و زمانها , درون مايه اصلي تعاليم و قوانين اسلام را تشكيل
مي دهد.
احكام نوراني و قوانين حياتبخش و زندگي ساز اسلام كه در پي
استقرار آزادي , امنيت , صلح , عدالت , سعادت و رستگاري انسانها
مي باشد , با سيطره ستم پيشگان و ظلم وجنايتهاي مكرر آنها در زمين
قابل جمع نمي باشد و از همين رو با آغاز بعثت رسول اكرم (ص ) مبارزه
آشتي ناپذير اسلام با ستمگران و سلطه گستران شروع شد و تا آخرين
لحظات حيات انسان در كره ارض تداوم خواهد داشت .
معارضه اسلام با ستمگران , متقابل است , نه يكسويه . يعني
همان گونه كه اسلام از ابتداي ظهور با ظالمان و جنايت پيشگان به ستيز
و مبارزه پرداخت , ستمگران زمين نيز با اعلام موجوديت اسلام عداوت
و مبارزه با تعاليم قرآن را آغاز كردند , زيرا با وقوف و آگاهي نسبت به
ماهيت قوانين اسلام و اهداف بلند و والايي كه براي سعادت و امنيت
وآسايش انسانها در متن تعاليم آسماني قرآن نهفته است , تداوم حيات
ننگين خود و استمرار ظلم وجنايت و قتل و غارت در زمين را كه با
اسارت انسانهاي محروم و مظلوم و بهره كشي هاي فرهنگي و سياسي و
اقتصادي از آنان رقم مي خورد با خطر حتمي مواجه ديدند و به همين
دليل از همه سو تهاجم به اسلام رهايي بخش را آغاز كردند و مسلمانان
را در محاصره حملات و فشارهاي نظامي و سياسي و فرهنگي و
اقتصادي درآوردند.
مبارزه اسلام با ستمگران به صورت دوجانبه , در طول دوران
زندگاني و حيات نبي اكرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) ادامه داشت و پس
ازانتقال مسئوليت صيانت از دين و ترويج و تبليغ اسلام به علماي
انديشمند و درد آشنا در دوره ختم نبوت و غيبت حضرت قائم (عج ) ,
همچنان تداوم يافت . وظيفه مقابله با ظلم و ساير وظايف و مسئوليتهاي
علماي دين ـ همچون تبيين و تبليغ و ترويج اسلام و مبارزه با تحريف و
بدعتگزاري در دين ـ در دوره حيات ائمه دين (ع ) نيز بر دوش عالمان
آگاه و مسئول سنگيني مي كرده است , لكن در دوره غيبت به دليل شرايط
خاص و حوادث و رويدادهاي مختلف و محروميت جوامع اسلامي از
حضور عيني و عملي امام معصوم , اين مسئوليت , حياتي تر و در ابعاد و
جنبه هاي مختلف , دشوارتر گرديده است .
در متون معارف ديني درباره مسئوليت عالمان آگاه و متعهد در ظلم
ستيزي و مقابله با ستمگران ودفاع از ستمديدگان , رهنمودهاي فراوان و
صريح مي يابيم .
از حضرت علي (ع ) درباره اين وظيفه و مسئوليت حياتي چنين نقل
شده است :
« ...اخذالله علي العلما ان لايقاروا علي كظه ظالم , ولا سغب
مظلوم » (1 )
« خداوند از عالمان پيمان گرفته است كه در برابر پرخوري
ستمگران و گرسنگي ستمديدگان آرام نگيرند. »
اين سخن ژرف , به وضوح به ارزش والاي داده هاي الهي به عالمان
آگاه و انديشمند اشارت دارد و اين حقيقت را آشكار مي سازد كه
خداوند متعال در برابر علم و دانش و معرفتي كه به عنوان بزرگترين
نعمت و موهبت الهي به عالمان و دانشمندان ديني عطا نموده است ,
پيمان و تعهدي از آنان براي مقابله با ستمگران و دفاع از ستمديدگان
گرفته است و آنگونه نيست كه داده هاي ارزشمند الهي و رجحان و
برتري هاي علمي و معرفتي كه حضرت پروردگار به اين وسيله بعضي از
بندگانش را در جايگاههاي رفيع مي نشاند و توده هاي مردم را به آنان
ارجاع مي دهد , بدون هيچ پيمان و تعهد و احساس مسئوليت سياسي و
اجتماعي باشد و كسي در برابر اين نعم و موهبت هاي بزرگ بازخواست
نشود كه چسان از آنها بهره برداري كرده و به چه ميزان در راه نجات و
رهايي بندگان مظلوم و ستمديده خداوند تلاش و مجاهده نموده است
از حضرت امام جواد عليه السلام نيز روايت مفصلي درباره
مسئوليت حساس و حياتي عالمان ديني براي نجات بندگان خدا از
مهلكه هاي گناه و جور و ستم نقل شده است كه به بخشي از آن اشاره
مي كنيم .
حضرت امام جواد(ع ) مي فرمايد :
« خداوند متعال در امت هريك از پيامبران , تني چند از عالمان را
قرار داد تا گمراهان را به راه آورند , و با مردم در تحمل آزار مخالفان
همراه باشند , و فريادگر الهي را پاسخ گويند و مردمان را به خدا
بخوانند... »
حضرت جوادالائمه (ع ) پس از ذكر بعضي از مشخصه ها و خدمات
حياتي و سازنده اين عالمان مسئوليت شناس براي هدايت گمراهان و
سرگردانان در عرصه هاي مختلف زندگي خاكي , به اوج ايثار و فداكاري
عالمان مسئول اشاره مي نمايد و مي فرمايد :
« يبذلون دما هم دون هلكه العباد » (2 )
« اين عالمان , خون خود را براي جلوگيري از هلاك و نابودي بندگان
خدا اهدا مي كنند. »
اين سخن عميق و تامل برانگيز , به وضوح اين واقعيت و پيام مهم
را القا مي كند كه مسئوليت هدايت بندگان خداو مقابله با موانع اين راه
از جمله سيطره جويي ها و بهره كشي هاي ستمگران , به گونه اي حياتي و
نقش آفرين مي باشد كه عالمان مسئول و دردآشنا براي نيل به اين هدف
مقدس , تا پاي جان به مبارزه و تلاش همت مي گمارند و عاشقانه و
مشتاقانه در راه جلب رضاي حضرت محبوب در خون پاك خويش
غوطه ور مي شوند و به مقام « شهادت في سبيل الله » نائل
مي آيند.
تعاليم مقدس اسلام همانگونه كه عالمان مسئوليت شناس ديني را
به مبارزه با ستمگران و دفاع از ستمديدگان فرا مي خوانند , از همنشيني
با ظالمان و آمد و شد به دربار پادشاهان ستمگر نهي مي كنند. همچنين
همان سان كه عالمان مبارز و ستم ستيز را گرامي مي دارند و شايسته
توجه و عنايت خداوند متعال و پاداش هاي عظيم الهي مي دانند , عالمان
غنوده دربارگاه هاي جور و ستم پادشاهان را به شدت مذمت مي كنند و
به عذاب الهي وعده مي دهند.
پيشواي ششم حضرت امام جعفرصادق عليه السلام در روايتي به
نقل از رسول گرامي اسلام (ص ) مي فرمايد :
« فقيهان تا زماني كه در كار دنيا وارد نشده اند امانتدار پيامبرانند.
پرسيده شد : اي پيامبر خدا , در آمدن آنان به دنيا چگونه است
حضرت فرمود : پيروي از سلاطين است , و چون چنين كردند از
آنان بر دين خود بيمناك باشيد » (3 )
رسول خدا(ص ) آمدو شد عالمان و فقيهان به دربار سلاطين
ستمگر را از مصداق هاي روشن دنياپرستي معرفي مي كنند و به اين
واقعيت توجه و بيدارباش مي دهند كه دربار پادشاهان به دليل داشتن
جاذبه هايي چون رياست , شهرت , ثروت و تجمل و زرق و برق هاي
مختلف مادي , خطرناك ترين دامها براي فريب عالمان ديني محسوب
مي شود و به همين علت است كه معاشرت و آمدوشد فقيهان و
دانشمندان ديني با دربار سلاطين و پادشاهان مساوي است با به خطر
افتادن دين اسلام و به همين دليل توده هاي مردم مسلمان بايد به شدت
از وقوع اين خطر بزرگ و مهلك جلوگيري به عمل آورند.
در روايتي ديگر از رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص ) , به يكي
ديگر از جلوه هاي پيوند و ارتباط عالمان غيرمسئول و دين فروش با
دربار ستمگران و مردم ستيزان اشاره شده است :
« هركس شغل قضاوت در حكومت ظالم را پذيرا شود , يا به اين كار
كمك و مساعدتي برساند , سپس فرشته مرگ بر او فرود آيد , به او
مي گويد : بشارت باد بر تو به لعنت خدا و آتش دوزخ , و آن بسيار بد
جايگاهي است . » (4 )
اهميت اين روايت به دليل شغل حساس « قضاوت » است , زيرا به
اين وسيله جان و مال و ناموس و آبروي مردم در احاطه قاضي قرار
مي گيرد و چنانچه تعهد در برابر خداوند متعال و تسليم در مقابل احكام
و قوانين قضايي اسلام و خلوص و پاكي و مسئوليت شناسي قضات
فداي ارتباط با ظلمه و خدمت به ستمگران شود , مشخص است كه
جامعه انساني با چه فاجعه اي روبرو مي شود.
يكي از مشكلات بزرگ جامعه اي كه حضرت اباعبدالله الحسين (ع )
در آن زندگي مي كرد , پيوند بسياري از عالمان وظيفه ناشناس و
ضعيف النفس با دربار ستمگران بني اميه بود.اين عالمان كه تحت تاثير
جاذبه هاي مادي و زروسيم و مقام و منزلت دنيايي , به دستگاه ظلمه
پيوند خوردند , با دريافت اين امتيازات , تن به « دين فروشي » سپردند و
با « زبان » و « قلم » به حمايت از ستمگران پرداختند و آنها را براي مقابله
خونين با حضرت امام حسين (ع ) تجهيز نمودند!
پيشواي بزرگ جهاد و شهادت , بر سر اين عالمان فريب خورده و
خيانت پيشه , بسيار غريو برآورد تا بلكه به راه آيند و جايگاه اجتماعي
ومسئوليت ديني خود را دريابند و به نجات مردم منحط و گمراه آن روز
كه در اثر تبليغات و فعاليت هاي مخرب فرهنگي و سياسي دستگاه ظلمه ,
براي مقابله با اسلام ناب و اصيل كه نماينده و پيشواي آن حضرت امام
حسين (ع ) بود , آماده و مهيا شده بودند , همت گمارند.
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) در بخشي از فريادهاي بيداري خود
بر سر عالمان دين فروش , چنين مي فرمايد :
اگر شما اي عالمان ديني , بر رنج و آزار شكيبا مي شديد , و در راه
خدا سختي و ناراحتي را تحمل مي كرديد , كارهاي خدا (در امور دين و
دنياي مردم ) همه گونه به دست شما مي گشت , و در آنها مرجع و
صاحب نفوذ شما بوديد , ولي شما با منزلتي كه داشتيد ستمگران را
تقويت كرديد و كارهاي خدا را به دست آنان سپرديد , تا به شبهه عمل
كنند و به فرمان شهوت خود به كار برخيزند. سبب تسلط يافتن
ستمگران , فرار شما از مرگ و شيفتگي شما به زندگي و حياتي است كه
ناگزير شما را ترك خواهد كرد ... » (5 )
از آنچه به بررسي گذاشتيم , اين نتايج به دست مي آيد :
1 ـ تعاليم و قوانين جامع و زندگي ساز اسلام , ستم و ستمگران را
برنمي تابد و امنيت , صلح و آرامش , آزادي و سلامت و سعادت بشر را
در پرتو مقابله با سلطه جويي ها و بهره كشي هاي ستم پيشگان زمين قابل
تحقق مي داند.
2 ـ ظالمان و ستمگران با اعلام موجوديت اسلام , منافع ضدانساني
خود را كه اسارت انسانهاي مظلوم و قتل و نهب و غارت و جنايت
است , به شدت در خطر ديدند و از همين رو عداوت و دشمني و تهاجم
عليه قوانين ظلم ستيز و رهايي بخش اسلام را آغاز كردند.
3 ـ يكي از وظايف و مسئوليت هاي محوري عالمان انديشمند ديني
در همه اعصار و زمانها , مقابله با ستمگران زمين و دفاع همه جانبه از
ستمديدگان مي باشد. اين وظيفه و مسئوليت را تعاليم روشن قرآن كريم
و سخنان صريح ائمه دين (ع ) با قاطعيت و صراحت , تبيين نموده اند.
4 ـ جايگاه رفيع و ارزشمند عالمان آگاه و مسئول و تمجيدهاي
مكرر و فراوان ائمه اطهار(ع ) از آنان , با عمل دقيق علما و فقهاي اسلام
به وظيفه و مسئوليت ظلم ستيزي و دفاع از مظلومان و ساير وظايف و
مسئوليت هايي كه بر دوش آنان نهاده شده است , توجيه و تفسير
مي شود.
5 ـ تعاليم اسلام همچنان كه عالمان ديني را به مبارزه با ستمگران
دعوت مي كند , از ارتباط و آمد و شد با دستگاه هاي ظلمه نهي مي نمايد
و اين عمل را مساوي با به خطر افتادن موجوديت اسلام مي داند.
6 ـ در طول تاريخ پرفراز و نشيب اسلام , علماي ديني در ارتباط با
اصل مبارزه با ستمگران و دفاع از ستمديدگان , دو دسته بوده اند :
الف ـ عالمان فرهيخته , دردآشنا , دلسوخته و مسئوليت شناس كه به
تعبير ائمه اطهار(ع ) تا پاي جان به وظايف الهي خويش وفادار بوده و
خون پاك خود را نثار اعتلاي اسلام و جامعه اسلامي و سعادت و
رستگاري مردم كرده اند.
ب ـ عالمان درباري و دين فروش كه نه تنها از مبارزه با ستمگران
دست كشيده اند , كه به حمايت و ياري از آنها پرداخته اند.
7 ـ در شرايط امروز جامعه ما و دنياي جديد , قدرت هاي استعماري
و سران و رهبران نظام هاي سياسي و حكومتي معاند با قرآن و اسلام و
مسلمانان جهان , از مصاديق روشن و بارز ظلم و ستم محسوب
مي شوند. نه تنها اين قدرتهاي ظلم گستر و سيطره جو , كه حكومت هاي
دست نشانده آنان در جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان , از
مصداق هاي عيني ظلم و ستم و تعدي به شمار مي روند. همچنين تمام
جريان هاي فكري و احزاب سياسي وابسته كه با فعاليت هاي فرهنگي و
هنري و اجتماعي و سياسي خود در مسير ترويج انديشه و تفكر و
عملكردهاي جنايت بار قدرتهاي استعماري حركت مي كنند و عملا به
فرهنگ سازي باطل اهتمام مي ورزند و توده هاي مردم به ويژه جوانان و
دانشجويان را به « ستم پذيري » و توجيه اقدامات متجاوزانه قدرتهاي
ستمگر و متعدي جهان از جمله آمريكا و انگليس و اسرائيل ترغيب
مي نمايند و تحت عنوان ذلت بار و استعمار ساخته « جنگ و تعدي به
كشورها به قصد مبارزه با تروريسم و براي اعطاي دموكراسي ! » , آب به
آسياب دشمن مي ريزند و در نقش پياده نظام هاي بدون اونيفرم آمريكا
زمينه ساز بازگشت مجدد استعمار خارجي به ايران اسلامي مي شوند ,
همه از مصاديق بارز ظلم و ستم و تعدي به شمار مي روند. مي بينيم كه
مسئوليت انديشمندان و عالمان مسئول اسلام براي مقابله با ظلم و ستم
و حمايت عيني و عملي از ستمديدگان و مظلومان , چسان آشكار و
ملموس و ضروري و حياتي مي باشد و چنانچه اين مسئوليت سنگين و
سترگ رها شود , اسلام عزيز و تعاليم و احكام و قوانين و ارزشهاي
متعالي آن چگونه در معرض تهاجم و تعدي قدرتهاي ظلم گستر جهان
قرار مي گيرد.
اين وظيفه و مسئوليت , در مقايسه با وظايف و مسئوليت هايي چون
تبيين معارف دين , تبليغ و ترويج تعاليم اسلام , اجتهاد در دين , مقابله با
بدعت گذاري و تحريف در دين , نه تنها از اهميت كمتر و جايگاه و نقش
نازل تري برخوردار نمي باشد , كه همراه با آنها ومكمل و همرديف با
آنها , موجب بقاي اسلام و حيات عزتمند جوامع اسلامي و گسترش
روزافزون فرهنگ و تفكر و ارزشهاي والاي اين دين مبين و زندگي ساز
مي گردد و تامين كننده همه جلوه هاي زيباي « استقلال » و « آزادي » در
سرزمين هاي اسلامي محسوب مي شود.
پي نوشت ها :
1 ـ نهج البلاغه , ص 52 ـ الحياه , ج 2 , ص 471
2 ـ الحياه , ج 2 , ص 480
3 ـ كافي , ج 1 , ص 42
4 ـ الحياه , ج 2 , ص 500
5 ـ تحف العقول , ص 172
امروز برخي از جريان هاي فكري و احزاب سياسي
وابسته عملا به فرهنگ سازي باطل اهتمام مي ورزند و
توده هاي مردم به ويژه جوانان و دانشجويان را به
« ستم پذيري » و توجيه اقدامات متجاوزانه قدرتهاي ستمگر
و متعدي جهان از جمله آمريكا و انگليس و اسرائيل ترغيب
مي نمايند و تحت عنوان ذلت بار و استعمار ساخته « جنگ و
تعدي به كشورها به قصد مبارزه با تروريسم و براي اعطاي
دموكراسي ! » , آب به آسياب دشمن مي ريزند و در نقش
پياده نظام هاي بدون اونيفرم آمريكا زمينه ساز بازگشت
مجدد استعمار خارجي به ايران اسلامي مي شوند
وظيفه و مسئوليت ظلم ستيزي عالمان راستين , در
مقايسه با وظايف و مسئوليت هايي چون تبيين معارف دين ,
تبليغ و ترويج تعاليم اسلام , اجتهاد در دين , مقابله با
بدعت گذاري و تحريف در دين , نه تنها از اهميت كمتر و
جايگاه و نقش نازل تري برخوردار نمي باشد , كه همراه با
آنها و مكمل و همرديف با آنها , موجب بقاي اسلام و حيات
عزتمند جوامع اسلامي و گسترش روزافزون فرهنگ و تفكر
و ارزشهاي والاي اين دين مبين و زندگي ساز مي گردد و
تامين كننده همه جلوه هاي زيباي « استقلال » و « آزادي »
در سرزمين هاي اسلامي محسوب مي شود
آنگونه نيست كه داده هاي ارزشمند الهي به عالمان و
دانشمندان و رجحان و برتري هاي علمي و معرفتي كه
حضرت پروردگار به اين وسيله بعضي از بندگانش را در
جايگاه هاي رفيع مي نشاند و توده هاي مردم را به آنان
ارجاع مي دهد , بدون هيچ پيمان و تعهد و احساس
مسئوليت سياسي و اجتماعي باشد و كسي در برابر اين نعم و
موهبت هاي بزرگ بازخواست نشود

|