بخش نخست
اگر بگوئيم كه آمريكا در حالت قفل شده در منطقه قرار گرفته است
جمله اي به گزاف نگفته ايم , زيرا اكثر تحليل گران و راهبرد نويسان آمريكا به
صراحت به اين واقعيت اعتراف مي كنند و دلايلي براي ناكامي هاي آمريكا در
منطقه عنوان مي كنند.
بيان روشنتر قضيه از اين قرار است كه آمريكا در تلاش بود كه با تصرف
افغانستان و عراق يك « دومينو » در « خاورميانه كوچك » كه منافع آمريكا در
حد كم تامين مي كرد شكل بگيرد و به خاورميانه بزرگ كه منافع حداكثري
آمريكا و اسرائيل را به دنبال داشت وصل نمايد , اما نه تنها اين دومينو يعني
براندازي تدريجي كشورهاي خاورميانه به نفع آمريكا صورت نگرفت بلكه
وضع براي آمريكا بدتر شد.
به اين صورت كه در انتخابات پارلماني افغانستان و عراق , مردم به افراد
مورد حمايت اشغالگران راي ندادند و طرفداران ايران راي آوردند در
انتخابات پارلماني لبنان هم حزب اله و جنبش امل توانستند با آرايي بسيار
بالاتر از گروه هاي ديگر لبنان كرسي هاي پارلماني را بدست بگيرند و شش
وزارتخانه كليدي را از آن خود كنند و قطعنامه 1559 شوراي امنيت سازمان
ملل كه بر خلع سلاح مقاومت تاكيد داشت را با عدم مقبوليت در ميان مردم
و در نهايت با شكست مواجه كنند , در انتخابات پارلماني مصر , شوراها و
پارلمان فلسطين گروه هاي حامي مبارزه با اسرائيل و آمريكا نيز توانستند
دولت را در دست بگيرند و...
به اين ترتيب به اعتقاد كارشناسان دومينوي معكوس عليه بازيگر كه بسيار
محال به نظر مي رسيد شكل گرفته است و به همين خاطر است كه آمريكا از
يك جهت ايران را تحت فشار حقوقي و سياسي گذاشته و از طرف ديگر در
عراق به ساختار شكني و بلوا آفريني روي آورده است و در همين حال در
لبنان به دنبال بركناري رئيس جمهور « اميل لحود » و گماردن فرد ديگري
است و كمكهاي خود را به دولت خودگردان فلسطين نيز قطع كرده است .
آمريكا سرمنشا همه شكست هاي خود در جوانمرگ شدن خاورميانه بزرگ را
ايران مي داند و به همين دليل به دنبال سناريو آفريني براي برخورد با ايران
است . تئوريسنهاي آمريكايي مي گويند يا ما بايد ايران را در داخل كشورش
غرق كنيم يا از طريق سازمانهاي بين المللي دستانش را زير سنگ قرار دهيم
ويا ديپلماسي مشت آهنين را فعال كنيم . اين سناريوها نظرات ذيل را به دنبال
داشته است .
1 ) يك عضو كنگره آمريكا با بيان اين كه ما براي عراق هزينه پرداختيم اما
نفع آن به ايران رسيد , مي گويد : ما هرچه مي گوئيم عراقي ها برعكس عمل
مي كنند. « جان مورتا » به شبكه تلويزيوني « سي .بي .اس » مي گويد :
عراقي توجهي به توصيه ها و نصايح ما ندارند و ما هر دفعه كه با آنها
مي گوئيم به چه كسي راي بدهند , آنها به فرد ديگري راي مي دهند , ما در
شرايطي هستيم كه موجب شده ارتش ما در وضعيت بدي به سر ببرد , ما از
قلب و ذهن مردم عراق بيرون رفته ايم , ما نمي توانيم در جبهه ديگري چون
ايران مستقر شويم . (15 اسفند 1384 )
2 ) مايك گيپس رئيس كميته روابط خارجي پارلمان انگليس در مورد
سياست هاي آمريكا در مورد ايران مي گويد : در آمريكا جنگ طلباني ماند
جان بولتون عمدتا به علت استيلاي سياست خارجي رايس و همچنين ادامه
درگيري در عراق كه توازن نظامي و سياسي آمريكا را براي يك عمليات ديگر
تضعيف كرده است و به حاشيه رانده شده اند . (تايمز انگليس 6 مارس
2006 )
3 ) پژوهشگر ارشد انستيتو مطالعات استراتژيك آمريكا و تحليلگر سابق
سازمان اطلاعات مركزي آمريكا نيز در مقاله اي مدعي شده است : مصالحه
آمريكا با ايراني كه داراي تسليحات هسته اي است بهتر از حمله يا تلاش
براي تغيير رژيم ايران است .
« جوديت يافه » در اين گزارش كه در انستيتو مزبور منتشر شد در مورد دو
راهبرد « نظامي » و « براندازي » كه در آمريكا در مورد ايران دنبال مي شود
مي افزايد : اين افكار احمقانه و مزخرف است زيرا دو گروه مد نظر آمريكا
يعني منافقين و سلطنت طلب ها هيچ محبوبيتي در ايران ندارند , چرا كه
سازمان مجاهدين خلق يك گروه تروريستي است و سلطنت طلبان
محبوبيتي در ايران ندارند , بنابراين گفتگو و مصالحه با ايران بهترين مسير
است . (نيويورك ـ واحد مركزي خبر 84,12,15 )
روزنامه نيويورك تايمز نيز جولان هاي آمريكا در منطقه را در نهايت به نفع
ايران مي داند , و مي نويسد : اقدامات و سياست هاي دولت بوش در منطقه
خاورميانه به تقويت ايران منجر شده است به طوري كه با استمرار اين
سياست ها طولي نخواهد كشيد كه ايران به ابر قدرتي جهاني تبديل خواهد
شد.
اين روزنامه مي افزايد : آمريكا به دنبال اين بود كه دولت دموكرات سكولار در
عراق تشكيل بدهد كه چالشي براي ايران باشد , اما اكنون در عراق دولتي در
حال نضج گرفتن است كه حاكميت ديني به سبك ايران را دنبال مي كند كه
مي تواند براي نظام سكولار به سبك غربي چالش ايجاد كند.
4 ) حمله نظامي به ايران ناكامي ها و سختي هاي آمريكا را در منطقه بيشتر
مي كند , « گري سيك » عضو شوراي امنيت ملي در چهار دوره رياست
جمهوري در آمريكا در اين مورد نيز مي گويد : هرگونه حمله نظامي به ايران
در مجموع ثبات منطقه خاورميانه را بر هم خواهد زد , حزب اله و حماس
حملات خود را عليه اسرائيل و آمريكا آغاز خواهند كرد. دولت عراق با
آمريكا همكاري نخواهد كرد و به علاوه لبنان , سوريه , عربستان و بحرين
دچار بحران مي شود. حسني مبارك اين سخنان « گري سيك » را كاملتر
مي كند و مي گويد : ايران , يوگسلاوي و پاناما نيست . بلكه منطقه اي است كه
شيعيان آن در سراسر جهان پراكنده اند , دولت ايران به منزله ستون فقرات
شيعيان است . (خبرگزاري هاي مهر , فارس ; 84,12,13 )
5 ) سياستمداران نو محافظه كار آمريكا كه در بر قراري با اين دچار تضادهاي
منطقه اي و فرا منطقه اي شده اند اكنون براي حل كردن موضوع ايران در
تئوري ها و فشارهاي خود اگرچه راهبرد « چند ضلعي » , حمله محدود يا
حمله گسترده , چالش حقوقي و سياسي , براندازي و تغيير از درون همه را با
هم در دستور كار و بدون اولويت اعلام مي كنند اما شرايط و فضاي سياسي ,
رواني جامعه ايران و منطقه اين اجازه را به آمريكا نمي دهد كه در ابتدا دست
به ماشه ببرند اما در راهبردها فعل و انفعالات تصميم گيري ها مي توان به اين
واقعيت پي برد كه واشنگتن تصميم دارد از باريكه جنگ نرم براندازي از
درون اهداف خود را دنبال كند.
فرانسيس فوكويا نويسنده مشهور آمريكايي و مولف كتاب هاي « پايان تاريخ »
و « آمريكا بر سر دو راهي » به لزوم در دستور كار قرار گرفتن استراتژي
سياسي و پرهيز از استراتژي نظامي تاكيد مي كند و مي گويد : عمليات پليسي
و اطلاعاتي و اشغالگري در زمان فعلي مواجه با شكست است و بايد با
گرايش هاي اسلامي معتدل در خاورميانه به يك راهبرد سياسي برسيم .
(روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن 28 ژانويه 2006 )
راهبرد سياسي آمريكا براي مقابله با ما مجموعه و ملغمه اي از جنگ رواني ,
تشويق مخالفان ايران در داخل و تامين مالي آنان , ايجاد بلندگوي سخن
پراكني در خارج و داخل , افزايش جوايزي از جنس حقوق بشر , آزادي بيان
و... است .
و از زاويه اين راهبرد به مانند شوروي سابق , كه به توانايي هاي سخت
افزاري در مقابله با آمريكا دست يافته بود و چون با قدرت نظامي و سخت
مهار نمي شد بايد آمريكا با جنگ نرم به سراغ آن مي رفت ; « جوزف ناي » از
نويسندگان و صاحب نظران پژوهشكده « مركز بالفر » وابسته به دانشگاه
« جان اف كندي » است در مورد اين راهبرد مي نويسد : در جنگ سرد ,
تبادلات علمي و دانشگاهي در افزايش قدرت جنگ نرم آمريكا نقش به
سزايي ايفا كردند. بعدها بسياري از دانشمندان در شوروي حاميان حقوق
بشر و آزادي هاي فردي تبديل شدند و در فروپاشي شوروي سابق نقش
بسزايي ايفا كردند , اين نويسنده سفرهاي توريستي روزنامه نگاران ,
مسوولان دولتي , موسيقي دانان و ورزشكاران و دانشگاهيان را به آمريكا از
جمله عواملي مي داند كه باعث گسترش دامنه مخالفان حكومت كمونيستي
شوروي شد.
وي همچنين به نقش فيلم هاي هاليودي و فرهنگ سازي آمريكا در تغيير فكر
مردم شوروي اشاره مي كند و مي نويسد : هر چند در فيلم هاي آمريكايي
سكس , جرم و جنايت و مادي گرايي به تصوير كشيده مي شود , اما مسائل
مفيد ديگري هم در آن ها وجود دارد. در اين فيلم ها پويايي , اصالت فرد , غير
سنتي بودن , كثرت گرايي , مردم داري و آزادي موجود در زندگي آمريكايي نيز
بر نمايش گذاشته مي شود , همان گونه كه « كارل سندبرگ » , در سال 1961 در
يكي از شعرهاي خود مي گويد , شايد هاليوود و فيلم هاي آن همانند دانشگاه
هاروارد پاك و منزه نباشد , اما دستاوردهاي بيشتري براي آمريكا دارند , مرز
بين سرگرمي و اطلاع رساني , برعكس آن چه برخي صاحب نظران ادعا
مي كنند , چندان واضح و مشخص نيست و مي توان گفت كه امروزه اين مرز
در حال از بين رفتن است . مثلا بعضي ترانه هاي موسيقي پاپ ميتوانند
تعثيرات اساسي بر جاي گذارند. همچنين تيم ها و ستاره ورزشي نيز با رفتار و
شيوه زندگي خود و نحوه ظاهر شدن در مجامع عمومي توانند پيام هاي
فرهنگي مبادله كنند.
اين پژوهشگر پژوهشكده « را كفلر » حتي غذاهاي حاضري به شيوه آمريكايي
را يك وسيله تهاجمي مي داند و مي نويسد : حتي مصرف غذاهاي حاضري
نيز مي تواند حاوي معاني خاصي باشد. مثلا يك خانواده هندي ممكن است
رفتن به فروشگاه « مكدونالد » و خوردن يك همبرگر همچون رفتن به آمريكا
باشد.
وي مي نويسد : حتي موسيقي پاپ « راك اندرول » نيز در فروپاشي شوروي
نقش داشت يكي از مشاوران گورباچف بعدها فاش كرد كه آثار گروه « بيتلز »
اساس مبارزات پنهان ما با سيستم حكومتي را تشكيل مي داد. جنگ سرد با
تركيبي از جنگ نرم و جنگ سخت به پيروزي رسيد. منابع جنگ نرم تنها
توسط آمريكا تامين نمي شد بلكه نهادهاي ديگري مثل شبكه بي .بي .سي و
بيتلز نيز در اين امر نقش داشتند. امروز ما بايد از گذشته درس بگيريم در
كشورهاي اسلامي فرهنگ آمريكا هم اكنون براي اكثر اصلاح طلبان جذاب
است , بوش بايد عادات غلط خود را كنار گذشته و روابط و تبادلات مردمي
را رواج دهد.
« هوشنگ امير احمدي » دلال رابطه ايران وآمريكا (عضو شوراي روابط
ايرانيان وآمريكاييان ) در گفتگو باراديو كلن تهديدات آمريكا عليه ايران را
ارزيابي كرد. وي در اين گفتگو با تاكيد بر آسان نبودن برخورد نظامي با ايران
گفت : سياست آمريكا در قبال ايران يك سياست چند وجهي است از يك
طرف در سطح جهاني هدفش اين است كه هرچه بيشتر ايران را ايزوله كندو
همزمان نيز پول خرج مي كند و با يارگيري در داخل كشور سعي درايجاد
بي ثباتي در ايران مي كند و اميدش هم اين است كه در طرح نهايي يا
جمهوري اسلامي را بشكند و يا مجبور به سازش كند (راديوكلن
1384,12,20 )
اگر اين چينش ها و توصيه هاي پژوهشي را در كنار گفته هاي رايس مبني بر
« لهستانيزه » كردن ايران و ايجاد جنبش همبستگي و كارگري عليه ايران و
تلاش براي انقلاب مخملي , حمايت از روزنامه نگاران , قانون گذاران ,
احزاب , وبلاگ ها , سايت هاي اينترنتي , زندانيان سياسي و... بگذاريم در
خواهيم يافت كه آمريكا در راهبرد براندازانه براي تغيير حاكميت در ايران در
صدد است كه يك طيف وسيعي را براي مبارزه سوق دهد كه يك سر آن
« خوراك و پوشاك » در اماكن ريز و درشت در ايران براي تغيير « ذائقه و
پوشش » در بر مي گيرد و سر ديگر آن تلويزيون هاي « لس آنجلس » است كه به
تبليغات سياه مي ورزند. اما اهدافي كه دنبال مي شود خواسته هايي است كه
آمريكا در 27 سال گذشته به دنبال آن بوده است .
مسيرهاي تصويب شده براي مقابله
« بهترين راه براي مقابله با گسترش فناوري هسته اي در ايران گشودن فضاي
سياسي كشور به سمت دمكراسي و اصلاحات » اين بخش از تئوري جديد
آمريكا براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران است كه توسط « ديك چني
معاون رئيس جمهور » ارائه شده است و به دنبال آن رايس وزير امور خارجه
بودجه 75 ميليون دلاري خود را براي براندازي به كنگره ارسال مي كند .
وزير امور خارجه آمريكا كه در روز 26 بهمن 1384 با اعضاي كميته روابط
خارجي سناي آمريكا سخن مي گفت افزود : آمريكا به طور فعال با
سياست هاي نظام ايران مقابله و از خواسته هاي مردم ايران براي آزادي و
دمكراسي در كشورشان حمايت خواهد كرد. بنابراين گزارش رايس همچنين
از كنگره آمريكا تقاضاي بودجه اي هفتاد و پنج ميليون دلاري براي اين
استراتژي كرده است كه از اين مبلغ 5 ميليون دلار به برنامه هاي تلويزيون
فارسي صداي آمريكا اختصاص داده مي شود. پانزده ميليون دلار نيز به
سازمان نيمه مستقل اوقاف ملي براي دمكراسي كه آن را در اختيار
اتحاديه هاي كارگري ايران و سازمان هاي مدافع دمكراسي و حقوق بشر قرار
خواهد داد , اختصاص مي يابد , همچنين 5 ميليون دلار نيز به سايت هاي
اينترنتي و 5 ميليون دلار هم به دانشجويان و محققان ايراني كه در غرب
تحصيل مي كنند اختصاص مي يابد. رايس گفت : ما با اين پول سعي خواهيم
كرد شبكه هاي حمايتي براي اصلاح طلبان و ناراضيان ايراني و فعالان حقوق
بشر در ايران بوجود آوريم (راديو كلن 84,11,28 )
رويكرد جديد وزارت امور خارجه آمريكا به شيوه و نوع جديد مبارزه با
پيگيري بيشتر سبب ايجاد تحولات ساختاري در تركيب اين وزارتخانه شد.
قرار شد كه وزارت امور خارجه آن كشور در صدد است دفتر ويژه اي براي در
دست گرفتن امور مربوط به ترويج دموكراسي در جمهوري اسلامي ايران و
انجام تغييرات در سياست هاي آمريكا در قبال آمريكا تشكيل دهد. به گفته
مقامات وزارت امور خارجه آمريكا اين تصميم نشان مي دهد كه ايران به
يكي از اصلي ترين اولويت هاي سياست خارجي در ده سال آينده تبديل شده
است . به گفته « آدم ارلي » سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا 13 تا 15
پست جديد نيز ايجاد شده است تا ديپلمات هاي آمريكايي با تصدي آنها به
مسائل مربوط به ايران بپردازند , اين دفتر به اصطلاح دمكراسي در ايران
اداره كند . (سايت بي . بي . سي 84,12,13 )
در مسير براندازانه آمريكا ايستگاه هاي مختلفي ايجاد شده است , ايستگاه
سلطنت طلبان در آمريكا , ايستگاه جمهوري خواهان در برلين و پاريس ,
ايستگاه ضد انقلاب ها در اردن و عراق و ايستگاه اصلاح طلبان و ملي گراها
در ايران . اين ايستگاه ها با توجه به ابزارها و شيوه هاي مورد استفاده شان هر
كدام نوعي از كاربري براي آمريكا به دنبال دارند , مثلا منافقين فقط مي توانند
به گرد آوري اطلاعات , و تجمعات چند نفره در مقابل سفارتخانه هاي ما در
خارج از كشور و پرتاب تخم مرغ و گوجه بسنده كند , اما گروه هاي
جمهوري خواه مي توانند راهبردهاي براندازانه را به زبان اصلاح طلبان بيان
كنند , و اصلاح طلبان داخلي هم ....
روزنامه نيويورك تايمز : اقدامات و سياست هاي دولت بوش
در منطقه خاورميانه به تقويت ايران منجر شده است به طوري
كه با استمرار اين سياست ها طولي نخواهد كشيد كه ايران به ابر
قدرتي جهاني تبديل خواهد شد
در مسير براندازانه آمريكا ايستگاه هاي مختلفي ايجاد شده
است , ايستگاه سلطنت طلبان در آمريكا , ايستگاه
جمهوري خواهان در برلين و پاريس , ايستگاه ضد انقلاب ها در
اردن و عراق و ايستگاه اصلاح طلبان و ملي گراها در ايران . اين
ايستگاه ها با توجه به ابزارها و شيوه هاي مورد استفاده شان هر
كدام نوعي از كاربري براي آمريكا به دنبال دارند , مثلا منافقين
فقط مي توانند به گرد آوري اطلاعات , و تجمعات چند نفره در
مقابل سفارتخانه هاي ما در خارج از كشور و پرتاب تخم مرغ و
گوجه بسنده كنند , اما گروه هاي جمهوري خواه مي توانند
راهبردهاي براندازانه را به زبان اصلاح طلبان بيان كنند , و
اصلاح طلبان داخلي هم ....

|