روزنامه جمهوري اسلامي 22/12/1384 صفحه هنر و ادبيات
حكم ; در آغوش انحراف




درنگي بر « حكم » يكي از فيلم هاي نمايش داده شده در نيمسال دوم سال 84
اشاره :
در نيمسال دوم 1384 سينماهاي كشورمان محل نمايش فيلم هائي بودند كه با شعارها و وعده هاي دولت اصولگرا در زمينه فرهنگ و هنر تناسبي نداشتند. بعضي از اين فيلم ها حتي توقيف شده هاي دولت گذشته بودند كه در دولت جديد مجوز نمايش عمومي گرفتند. در اين فيلم ها سياه نمائي چهره جامعه , اهانت به فرماندهان دفاع مقدس , ترويج از چهره هاي معاندي همچون اعضاي كانون غيرقانوني نويسندگان و موارد منفي وغيراخلاقي موج مي زند.
فيلم حكم يكي از فيلم هاي نمايش داده شده در نيمسال دوم است كه اينك نقد آنرا ملاحظه ميفرمائيد.
نام فيلم : « حكم »
نويسنده , تهيه كننده و كارگردان : مسعود كيميايي
پخش : سيروس تسليمي
تدوين : جعفر پناهي
سرمايه گذاران : غلامرضا شريفي ـ مسعود كيميايي ـ پولاد كيميايي
محصولي از : كارگاه آزادفيلم
خلاصه فيلم :
سه دانشجو بنامهاي فروزنده , محسن و سهند با چهره هاي پوشيده به قصد سرقت به خانه مهندس حميد كاظم وارد مي شوند. صاحبخانه پس از مدتي به همراه همسر و دو فرزندش به خانه مراجعه مي كند. سارقين دو فرزند ايشان را گروگان گرفته و كليد گاوصندوق را كه د رآن اسناد محرمانه و جواهرات گرانقيمت قرار دارد , طلب مي كنند. در ابتدا مهندس و همسرش استنكاف مي ورزند اما سارقين با تهديد فرزندان موفق مي شوند كليد را از همسر بگيرند. مهندس حميد كه مي داند سارقين با دفترش در ارتباط بوده اند تهديد مي كند كه به كمك منشي اش فروزنده آنها را به دام خواهد انداخت . در اين ميان فروزنده , نقاب از چهره برداشته و خطاب به همسر مهندس مي گويد كه همسر صيغه اي او است و تاكنون دو بار از وي آبستن شده است كه يكي را با كورتاژ ازبين برده و اكنون نيز دوماهه باردار است . فروزنده مي خواهد از مهندس انتقام بگيرد. اسلحه اش را بسوي مغز او نشانه مي گيرد و بسوي آن شليك مي كند سپس محسن اسناد مربوط به صيغه و جواهرات را برمي دارد. سهند به وي اعتراض مي كند كه قرار بود تنها اسناد برداشته شود نه جواهرات اما محسن اعتنايي نكرده و همگي از خانه خارج مي شوند. در سكانس بعدي , رضا معروفي را شاهديم كه از طرف مردي بنام جلال به رستوراني آمده تا دو عدد پاسپورت را به محسن و فروزنده بدهد. معروفي متوجه مي شود كه آن سه جوان بسيار مضطرب هستند. آنها را دعوت به آرامش كرده و از ايشان مي خواهد دستمزد پاسپورت جعلي را افزايش دهند. معروفي غيرمستقيم به محسن مي گويد كه تا رسيدن به پاسپورت بايد دو مرحله ديگر را نيز طي كند اما محسن اين پيام را نمي گيرد. معروفي پاسپورت را به آنان مي دهد اما پنهاني به فروزنده مي گويد كه مواظب خود باشد و از محسن فاصله بگيرد و از وي مي خواهد اگر به مشكلي برخورد به خانه او مراجعه كند. آنان خودروهاي خويش را با هم تعويض مي كنند به اين ترتيب معروفي با سهند در يك خودرو و محسن با فروزنده در خودروي ديگر بسوي مقصدشان حركت مي كنند. محسن در راه تركيه دررستوراني بدون اطلاع فروزنده , مردي را مي كشد. پس از آن درمي يابد جلال او را فريفته و پاسپورتشان آنچنان ناشيانه جعل شده كه مي توانست منجر به دستگيري ايشان توسط ماموران مرزي شود. او كه فكر مي كند حكم مرگ وي نيز صادر شده , تصميم مي گيرد به تهران بازگردد و از جلال انتقام بگيرد. در گفتگوهايي كه ميان محسن و فروزنده و سهند با معروفي انجام مي شود در مي يابيم محسن و فروزنده با يكديگر هم محلي بوده و از قبل از قبولي در دانشگاه يكديگر را دوست مي داشتند تا آنكه محسن ناگهاني سه سال از ايران به خارج مي رود اما دوباره به دلايل نامعلومي كه خود ادعا مي كند به خاطر عشق به فروزنده است , به ايران بازمي گردد. سهند به معروفي مي گويد كه او دختري بنام دريا را در دانشكده دوست داشته اما خانواده دريا با ازدواج آن دو مخالف بودند و براي آنكه دريا او را از ياد ببرد وي را به فرانسه مي فرستند. در آنجا دريا عاشق مرد فرانسوي مي شود اما نمي تواند عشق سهند را از ياد ببرد. او براي فراموش كردن عشق مرد فرانسوي بي خبر بگونه اي كه والدينش متوجه نشوند به ايران بازمي گردد و بسراغ سهند مي آيد. در محضري با او محرم مي شود و يا يكديگر عازم ساحل دريا مي شوند. دريا در سردرگمي عشق , خود را به امواج دريا مي سپارد و خودكشي مي كند. محسن و فروزنده در راه برگشت با يكديگر اختلاف پيدا مي كنند. فروزنده او را دروغگو خوانده و مي گويد كه وي براي به دست آوردن جواهرات به وطن بازگشته نه براي رسيدن به وصال او. سهند به خانه رضا معروفي رفته و فروزنده نيز به آنجا پناهنده مي شود. او مي خواهد از محسن انتقام بگيرد و در چاره جويي تحقق اين آرزو , آن سه به اين نتيجه مي رسند بجاي آنكه در خانه منتظر محسن باشند خود , او را بيابند. محسن بدنبال انتقام از جلال به فردي بنام حد ميثاق مراجعه مي كند. حدميثاق پيرمردي است با عينك بزرگ كه گاه او را آقانيز مي خوانند. او صاحب رستوراني بنام اسفنديار است كه نوچه هاي زيادي گرداگرد او جمع شده و حكم قتل ديگران را نيز صادر مي كند. حدميثاق در ماموريتي از محسن مي خواهد كه مرد كارخانه دار چسب فروشي را به قتل رساند. محسن بسراغش مي رود. خانه وي كه مالامال از كتاب و كتابخانه است برخلاف شغلش , فرهنگي بودنش را به ذهن متبادر مي سازد. محسن با كنار زدن همسر لال وي وارد خانه مي شود و او را با شليك گلوله اي به مغزش ازپاي درمي آورد. مجددا به نزد حدميثاق بازمي گردد و از او مي خواهد تا خواهرش را به عقد خويش درآورد تا مبادا به انحراف رود. محسن شديدا سعي دارد رضايت او را جلب كند و حتي به وي مي گويد اگر بخواهد , حاضر است جلال را نيز به قتل برساند. حدميثاق از بيان لظفي رضايت خود براي كشتن جلال طفره مي رود اما با خنده اي به وي مي فهماند كه راضي به قتل جلال است . حدميثاق كه براي ملاقات با افراد , حاضر به برگزاري جلسه در دفتر خود و يا دفتر ديگر افراد نيست با جلال در خودروي خويش به مذاكره مي پردازد اما پيش از اين رضا معروفي كه با سهند و فروزنده بدنبال انتقام از محسن هستند حدميثاق و جلال را با يكديگر مشاهده مي كنند. معروفي براي كسب خبر به نزد آنان مي آيد و به گفتگو و ابراز ارادت به ايشان مي پردازد. در مراسم عروسي يكي از نوچه ها , باند مافيا به همراه حدميثاق و جلال و افرادشان حضور دارند. محسن با توجه به رضايت حدميثاق در فرصتي در آسانسور , جلال را مي كشد و براي فرار به خارج به يك ساختمان قديمي كه فروزنده نيز آن را مي شناسد مي رود تا وسايل و جواهرات پنهان شده را بردارد. معروفي به همراه فروزنده و سهند به اين مكان مي آيند. فروزنده كه زمان را براي انتقام مناسب مي بيند با اسلحه به ساختمان وارد مي شود. محسن صداي پاي او را مي شناسد و به وي ابراز علاقه مي كند و چنين مي گويد كه با اين سن از روزگار خسته شده و تصميم دارد به حكم عشق كشته شود نه به حكم ديگران . فروزنده كه از حرفهاي او به خشم آمده بسوي وي حمله ور شده و با كوبيدن اسلحه به گردنش وي را نقش زمين مي كند. محسن به هنگام برخاستن از زمين دست به اسلحه خويش مي برد. در اين هنگام معروفي وارد مي شود و با شليك گلوله اي محسن را از پاي درمي آورد. محسن كه در حال مرگ است با چكاندن ماشه اسلحه خود به مغزش به فروزنده نشان مي دهد كه تيري دردرون آن نيست . گويا آگاهانه مرگ را انتخاب كرده است . فروزنده به بالينش مي آيد و از قضاوت و كرده خويش اظهار پشيماني مي كند اما ديگر دير شده و محسن مي ميرد. معروفي ساك جواهرات را برداشته و گويا قصد دارد آن را به حدميثاق تحويل دهد. سپس به همراه فروزنده آن مكان را ترك مي كند. در صحنه اي در گفتگوي ميان حدميثاق و جلال در خصوص اين جواهرات گفته مي شود كه در جريان جنگ آمريكا و كويت , الماس سبز گرانقيمتي به وزن 1700 قيرات از جواهرات شيخ كويت به سرقت مي رود و قرار است اين جواهر به كمك يهوديان قاچاقچي به نيويورك انتقال يابد.
نقد فيلم
« حكم » بيست و پنجمين فيلم بلند مسعود كيميايي است . فيلمهاي كيميايي از آن زمان كه روزنامه هاي افراطي دوم خرداد او را محكوم به همكاري با سعيد اسلامي در ارتباط با پرونده قتلهاي زنجيره اي كردند , آرام آرام شيب تندي عليه انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن پيدا كرد. او در قدم اول براي آنكه نشان دهد با سعيد اسلامي ارتباطي ندارد , فيلم « اعتراض » را ساخت . او در اين فيلم به دروغ عامل اصلي غائله كوي دانشگاه را گروه انصار حزب الله (كه تصوير اعضاي اين گروه در فيلم با چهره اي مذهبي و لباس مشكي همراه بود) معرفي كرد و شديدا از وزير وقت ارشاد (مهاجراني ) حمايت نمود. اين فيلم آنچنان مهاجراني را به وجد آورد كه براي تشكر به خانه كيميايي رفت و از او دلجويي كرد. در همان ديدار , مقدمات سفر همسر كيميايي (گوگوش ) با هدف جلب آرا ايرانيان مقيم خارج از كشور فراهم شد.
سوغات كيميايي پس از بازگشت از غرب , دو فيلم بنامهاي « سربازان جمعه » و « حكم » بود كه تقريبا از جهت مضمون شباهت زيادي با يكديگر دارند با اين تفاوت كه در « حكم » پا را فراتر گذاشته و عاملان قتلهاي زنجيره اي را منتسب به رهبري نظام مي نمايد.
كارگردان , جامعه اي كه در فيلم « سربازان جمعه » به تصوير مي كشد جامعه اي است تيره و تار كه فساد , تباهي , قتل و تجاوز سرتاپاي آن را فراگرفته است . در اين ارتباط , دانشگاه , دانشجو و استاد نيز نه تنها در امان نيستند بلكه به دليل نقش تاثيرگذارشان مورد تهديد مضاعف قرار دارند.
در اين جامعه , عشق و عاشقي به ثمر نمي رسد و جدايي در آن پررنگ است .
كيميايي همين فضا را در فيلم « حكم » نيز به مخاطب القا مي كند. دو جفت دانشجوي جوان (محسن و فروزنده ـ دريا و سهند) تحصيل كرده و عاشق در باند حدميثاق گرفتار آمده و به فساد , تباهي , قتل و كشتار گرفتار مي آيند. آنان در دامي كه حدميثاق برايشان گسترانيده , مضطرب و بدنبال آرامش و امنيت هستند. فروزنده خطاب به رضا معروفي چندين بار اين خواسته را مطرح مي كند كه بدنبال جاي امن است اما نمي يابد. او براي بدست آوردن امنيت مي خواهد با محسن به خارج از كشور برود اما به ايشان خيانت مي شود و مجبور مي شوند مجددا به تهران بازگردند.
تيتراژ ابتدايي فيلم با نمايش پوسترهاي تبليغاتي فيلمهاي دهه 50 يا 60 ميلادي كه تداعي كننده فعاليتهاي باندهاي مافيايي و گانگستري است آغاز مي شود در برخي از صحنه هايي كه از فيلمهاي گانگستري نشان داده مي شود , گانگسترها با كت و شلوار و كلاه شاپو و اسلحه به قتل و غارت و آدم كشي مي پردازند و در « حكم » نيز مردان مافيايي چنين مي پوشند و در عمل نيز چنين مي كنند. گويا فضاي آن دهه غرب با فضاي كنوني ايران قرين است .
در قصه « حكم » چهار شخصيت اصلي بنامهاي حدميثاق , معروفي , محسن و فروزنده وجود دارند كه به نقد هر يك از اين شخصيتها مي پردازيم .
1 ـ حدميثاق : او رئيس باند مافيا و آدم كشان است كه مديريت رستوراني بنام اسفنديار را برعهده دارد و از آنجا به حكمراني و حذف آدمهاي مزاحم مي پردازد. او پيرمردي است كه گاه نوچه هايش وي را آقا مي خوانند (در ديالوگي ميان محسن و حدميثاق و يكي ازنوكرانش كه زن است به محسن متذكر مي شود كه هرچه آقا داد , بپذيرد.) در صحنه اي پوشش حدميثاق كت سبز , كراوات قرمز و پيراهن سفيد كه نمادي از پرچم ايران است به چشم مي خورد. در صحنه اي ديگر در پشت سر او تصويري از عقاب كه مظهر قدرت است ديده مي شود. عينكي كه حدميثاق به چشم مي زند عينك بزرگ كائوچويي است و او مخالف يهوديان است (در صحنه اي به هنگام گفتگو با جلال مي گويد : من با هر كدوم از معامله هاي زيرخاكي كه سرش زير اين خاك باشه , سر ديگرش تو دست يهوديان قاچاقچي , نيستم ) او در دفتر خود و يا در دفتر ديگران جلسه نمي گذارد بلكه اين جلسات را عموما در خودرو در حال حركت برپا مي كند. ميانه اش با موادمخدر و مشروب نيز بد نيست . حدميثاق بگونه اي از اين دانشجويان بخصوص محسن در جهت مطامع خويش سود مي جويد. رضا معروفي را نيز مي شناسد و از طريق او متوجه بدرفتاري محسن با فروزنده مي شود. در نماهايي كه از او ديده مي شود بيشتر موسيقي سنتي ايراني شنيده مي شود كه تمايل او را به سنت نشان ميدهد. حدميثاق كسي است كه پول , سياست و قدرت را يكجا در خود جمع كرده است . در ديالوگي به محسن ضمن تاكيد بر به دست آوردن پول مي گويد : ما كار خودمون رو مي كنيم . ما تو تاريكي بهتر بلديم لايي بكشيم .
محسن سر ميز غذا از حد ميثاق مي خواهد كه حكم قتل جلال را صادر كند. او به محسن مي گويد كه آيا حتما بايد اين موضوع را بيان كند محسن به وي مي گويد نه . مي تواند رضايت خويش را با لبخندي نيز اظهاردارد كه در اين زمان حدميثاق با لبخندي , حكم قتل جلال را نيز صادر مي كند. حدميثاق پيش از قتل جلال , حكم قتل كارخانه داري را نيز صادر مي كند كه بيشتر , اين فرد يك چهره فرهنگي است تا اقتصادي زيرا وقتي محسن براي ترور او مي رود , خانه اش مملو از كتاب است .
براستي چرا كارگردان نام چنين شخصيتي را حدميثاق گذاشته است در عالم واقع همانگونه كه مي دانيم چنين اسمي وجود ندارد. اين اسم يك نام عربي است كه متشكل ازدو كلمه حد و ميثاق است . در جامعه كنوني , ملت ايران با چه كسي ميثاق و عهد و پيمان مي بندد در تظاهرات بيست و دوم بهمن و برخي ديگر از راهپيماييها , تجديدميثاق به چه كسي مشهور و معروف است حد نيز يك كلمه شرعي و ديني است كه كارگردان غيرمستقيم مخاطب را متوجه دين ومذهب مي كند. حدميثاق به واقع مركزيتي است كه بگونه اي همه خلافها و خلافكاران به او منتهي مي شوند. دانشجويان بخصوص محسن در پازل او بازي مي كنند. جلال با او در ارتباط است و بازوي اجرايي و نظامي او قلمداد مي شود. رضا معروفي كه بيشتر يك چهره فرهنگي است با او در ارتباط بوده و سرانجام بنظر مي رسد جواهرات را به وي انتقال مي دهد. اين سه جريان بگونه اي در حد ميثاق به يكديگر متصل مي شوند.
حدميثاق است كه حكم را صادر كرده و حرف آخر را مي زند. همانگونه كه مي دانيد براساس مباحث فقهي هر مجتهدي حق فتوادارد اما آنگاه كه ولي فقيه حكم مي كند همه مجتهدين موظف اند از حكم ولايت تبعيت كنند. آيا حكم حدميثاق تداعي كننده چنين حكمي نيست !
2 ـ رضا معروفي : او شخصيتي است كه خانه اش مملو از كتاب و فيلمهاي سينمايي است كه بيشتر در ذهن مخاطب يك شخصيت فرهنگي را تداعي مي كند (بنظر مي رسد شخصيتي شبيه عباس معروفي صاحب امتياز مجله گردون كه به آلمان پناهنده شد , باشد . ) خواهرش پس از سال 1332 گويا به دلايل سياسي مفقودالاثر مي شود و جنازه پدرش را در سال 1340 از شوروي به ايران برمي گردانند. بنظر , معروفي در يك خانواده فعال سياسي با گرايشات چپ رشد كرده است . معروفي با صادق هدايت (نويسنده پوچ گرا) دوست بوده و به نقل از او مي گويد : خدا رحمت كنه صادق هدايت را , يه چيزي توي جووني به من گفت كه تا دنيا است توي گوشمه . گفت آدميزاد يه سرمايه بزرگ داره كه اون خودكشيه ولي نه از ترس , بهت توهين شد , طاقت نياوردي برو سراغ سرمايه ات . پول دفن و كفن خودت رو آماده كن , مزاحم كسي نباشي و...
معروفي در گفتگو با سهند اعتراف مي كند كه زماني با باند مافيا همكاري مي كرده و مي گويد : اينها آدمهاي خطرناكي هستند. من يك موقعي براي زندگيم , يه گوشه ام با اينا قاطي شد. از بيان جمله اي كه نقل شد و سلام وعليك گرمي كه با حدميثاق و جلال در جلوي رستوران مي كند , مشخص مي شود كه او با اين باند در ارتباط است . بعبارتي معروفي از يك طرف دلش به حال جوانان بدبختي چون سهند و فروزنده مي سوزد و از طرف ديگر سري هم در آخور حدميثاق و جلال دارد. صحنه نخست آشنايي معروفي به سه جوان فيلم آنجاست كه او از طرف جلال براي دادن پاسپورت جعلي بسراغ محسن مي آيد. از گفته هاي حدميثاق با محسن در خصوص بدرفتاري محسن با فروزنده به دليل آنكه از آن اطلاعات فقط معروفي آگاه بوده و تنها او مي توانست آن را به حدميثاق انتقال دهد , درمي يابيم كه او با حدميثاق نيز غيرمستقيم در ارتباط است . محسن در گفتگوهايش با فروزنده , دوبار اظهار مي دارد كه پولها و جواهرات متعلق به او نيست و وي بايد آن را به شخصي تحويل دهد. در سكانس پاياني پس از آنكه محسن توسط معروفي كشته مي شود , ساك حامل پول و جواهرات توسط معروفي برداشته مي شود گويا قصد دارد آن را به حدميثاق برساند. در ديالوگي در ابتداي فيلم , محسن به هنگام گرفتن پاسپورت به معروفي مي گويد : آقارضا , ما كه پيراهنمون روي يك بند خشك ميشه . چقدر از من پنهان مي كني .
خودروي معروفي بنز قديمي 190 سبز است . او در اين ماجرا به سهند و فروزنده كمك مي كند تا انتقام خويش را از محسن بگيرند بگونه اي كه آنان را به جان هم مي اندازد تا همه چيز به نفع حدميثاق خاتمه يابد.
3 ـ محسن : او با فروزنده در يك محل زندگي مي كرد . آندو عاشق يكديگر بودند تا آنكه به دانشگاه مي آيند. محسن سئوال فروزنده را كه چرا سه سال وي را به حال خود رها ساخته و به خارج رفته بود بي پاسخ مي گذارد و از همان ابتداي فيلم به غير از مجازات مهندس حميد كاظم به دنبال جواهراتي كه در نزد او بود , مي رود. او به فروزنده مي گويد كه اين جواهرات مربوط به شخص ديگري است كه بايد آن را به وي تحويل دهد. محسن , اسناد و جواهرات را در مكاني كه سابقا نمايشگاه فرش بوده و اكنون در آن ديگهاي بزرگ و خالي هيئتهاي مذهبي قرار دارد , نگهداري مي كند شايد به اين معنا كه سنت گرايان بجاي غذاي واقعي , غذاي ديگري برايش طبخ كرده اند. محسن در راه انتقام از جلال درمي يابد كه حدميثاق مهره اصلي است و به وي پيشنهاد مي كند براي آنكه ازراهش منحرف نشود با خواهرش نازي ازدواج كند تا به اصطلاح خودي شود. او آنچنان قسي القلب است كه به راحتي آدم مي كشد و به صورت فروزنده سيلي مي زند. پس از كشتن جلال مي خواهد به خارج از كشور برود اما فروزنده به كمك معروفي او را به دام مي اندازد. در فروشگاه سابق فرش به فروزنده مي گويد : اصلا دوست نداشتم حكم كسي رو بخونم براي رضا معروفي و تو اما اگه زنده مي موندم مي كشتمت و به حكم هيچ كسي نمي مردم . مي خواستم به حكم تو به حكم عشق بميرم . توي اين سن حوصله ام از همه چيز سر رفته . اسلحه كه داشته باشي همه چيز ساده تر ميشه و...
4 ـ فروزنده : او پس از رفتن محسن به خارج از كشور منشي مهندسي بنام حميدكاظم مي شود كه از او دو بار باردار شده است . فروزنده با همكاري محسن و سهند مي خواهد صيغه نامه خود را از مهندس پس گرفته و از وي انتقام بگيرد. وقتي براي انتقام به خانه مهندس مي رود لگدي به بيضه او مي زند و مي گويد : دو بار از تو رئيس , از تو حيوون حامله شدم حتي پول كورتاژ رو از حقوقم كم كردي . بچه خودت رو نگذاشتي توي مطب توي شيشه بمونه . با دست خودت مثل يك تيكه گوشت , جيگر سيخ نشده , وزنش كردي , توي دستت تابش دادي , الكي بغض كردي , انداختيش توي مستراح , سيفون رو كشيدي , آب رو بستي روش , پايين نمي رفت . يادته ! با سيخ ته چترت هي زدي , زدي , زدي تا رفت پايين . به تن و قلب هنوز راه نيفتاده اش زدي و... سپس مي گويد : گفتي جلوي ديوار روبروي تختمون آيينه مي زنم تا دريا و خورشيد و ماه توي اتاقمون باشه سپس خطاب به محسن با اشاره به شكمش مي گويد : اين تو هنوز يه دو ماهه از اين مرتيكه دارم . بعد ازاين , اسلحه را گرفته و به طرف (باعرض معذرت ) آلت تناسلي مهندس شليك مي كند. فروزنده پس از آنكه احساس مي كند محسن به عشق او به ايران نيامده تصميم به انتقام از محسن مي گيرد تا آنكه سرانجام او را در نمايشگاه قديمي فرش غافلگير مي كند. پس از آنكه درمي يابد محسن به واقع عاشق وي بوده در كنار جنازه اش نشسته و به گريه و زاري مي پردازد.
از آنچه در معرفي چهار شخصيت اصلي فيلم گفته شده درمي يابيم صحنه گردان اصلي , حدميثاق است كه بگونه اي با بازي با سرنوشت هر يك از شخصيتها بخصوص جوانان در جهت منافع خويش سود مي جويد. مي دزدد و مي كشد و كسي جلودارش نيست . به هنگام برگزاري عروسي اي كه حدميثاق و جلال در آن حضور دارند و جلال با مجوز حدميثاق توسط محسن كشته مي شود , خودروهاي نيروي انتظامي به شكل فزاينده اي در حال تردد هستند اما هيچيك متعرض اين مهماني نمي شوند گويا بي اطلاعند و يا خود را به جهالت زده اند.
احكام حدميثاق يكي پس از ديگري اجرا مي شوند اما صدمه اي به خود او نمي رسد. عاملين اجرا نيز يكي پس ازديگري از ميان برداشته مي شوند و در اين ميان برنده اصلي , حدميثاق است . نحوه به قتل رسيدن مقتولين و نشان دادن تصاوير كتاب , فيلم و... بنظر مي رسد كه كارگردان سعي دارد بارديگر قتلهاي زنجيره اي را مطرح كند البته براي آنكه مستقيما به اين موضوع نپردازد عمدا برخي مسائل انحرافي چون كارخانه دار بودن يكي از مقتولين و يا اهل شراب و مواد مخدر بودن حدميثاق و... را طرح مي كند.
جامعه اي كه در « حكم » به تصوير در مي آيد چون جامعه « سربازان جمعه » مالامال از خشونت , نفرت , قتل و ضديت با جوان و دانشجو است . در جامعه مذهبي ايران هيچ عشقي به ثمر نمي رسد. رضا معروفي از همسرش جدا شده , فروزنده و محسن و دريا و سهند نيز از وصال يكديگر محروم مي مانند.
كارگردان در فيلم كرارا بر سينما تاكيد مي كند به اين معنا كه سينما روايت كننده زندگي و بعبارتي خود زندگي است كه اين فيلم سعي دارد آن را به تصوير كشد.
نكته منفي ديگر اين است كه كارگردان سعي دارد چون فيلم « سربازان جمعه » موضوع ازدواج موقت يا صيغه را زشت و يا يك جنايت به مخاطب معرفي كند. فروزنده زن صيغه اي مهندس است اما گويا كارگردان اين نكته مهم را فراموش كرده كه به نظر قاطبه مراجع , صيغه با دختر نياز به مجوز پدر دختر دارد البته بايد گفت آنان كه قصد ضربه زدن به نظام اسلامي را دارند كاري به اين مقوله ندارند آنها مي خواهند شرع را يك مانع و سد به مخاطب معرفي كنند. در اين فيلم ظاهرا مسائل روبنايي شرع چون حجاب رعايت شده اما درون مايه فيلم , ضدانقلاب اسلامي است .
از ديگر نكات منفي فيلم آواز و آهنگهاي كوچه بازاري زمان طاغوت و رقص است كه توسط كودك و مرد كاملي انجام مي گيرد. كلمات و جملات ركيك و مستهجن نيز در اين فيلم كم نيست .
اشعار پاياني دومين سوغات كارگردان نيز خالي از اشكال نيست . عموما فيلمهاي كيميايي با كتك كاري و چاقوكشي به پايان مي رسد كه نوآوري ايشان در اين فيلم به جهت متبادر ساختن قتلهاي زنجيره اي به اذهان مخاطب بجاي چاقو از اسلحه كمري استفاده شده است .
نكته ديگر , اكران اين فيلم است كه با تباني برخي تهيه كنندگان و سينماداران در نيمه اول ديماه سال 1384 شاهد آن بوديم كه فقط در تهران همزمان 32 سينما اين فيلم را به اكران درمي آوردند كه در نوع خود بي سابقه است و عجيبتر آنكه اين فيلم تقريبا بدون هيچ مانعي در دولت اصولگراي رئيس جمهور محبوب آقاي دكتراحمدي نژاد به نمايش گذاشته شد. جالب است بدانيد كه برخي مسئولين ارشاد در توجيه اكران فيلمهايي چون « مكس » و « حكم » گفته اند كه اين فيلمها در زمان ما ساخته نشده است . آيا اين دليل براي پخش و اكران در دولت اصولگرا قابل توجيه است
تيتراژ ابتدايي فيلم با نمايش پوسترهاي تبليغاتي فيلم هاي دهه 50 يا 60 ميلادي كه تداعي كننده فعاليت هاي باندهاي مافيايي و گانگستري است آغاز مي شود و در برخي از صحنه هايي كه از فيلم هاي گانگستري نشان داده مي شود , گانگسترها با كت و شلوار و كلاه شاپو و اسلحه به قتل و غارت و آدم كشي مي پردازند
نحوه به قتل رسيدن مقتولين و نشان دادن تصاوير كتاب , فيلم و... به نظر مي رسد كه كارگردان سعي دارد بارديگر قتل هاي زنجيره اي را مطرح كند البته براي آنكه مستقيما به اين موضوع نپردازد عملا برخي مسائل انحرافي چون كارخانه دار بودن يكي از مقتولين و يا اهل شراب و موادمخدر بودن حدميثاق و... را طرح مي كند
جامعه اي كه در « حكم » به تصوير درمي آيد چون جامعه « سربازان جمعه » مالامال از خشونت , نفرت , قتل و ضديت با جوان و دانشجو است