
نگاهي بر سبقه تاريخي و اوضاع سياسي اجتماعي سامرا در
زمان امامت امام هادي (ع ) عسگري (ع ) و مهدي (عج ) ـ 1
اشاره :
جنايت هولناك تخريب بارگاه ملكوتي امامين
هادي (ع ) و عسگري (ع ) كه در حقيقتت هتك
حرمت به ساحت مقدس اين امامان و بويژه امام
زمان (عج ) بود دل شيعيان و مسلمانان جهان را
داغدار كرد.
اگرچه دشمنان اسلام با اهداف شومي مرتكب
چنين جناياتي مي شوند لكن براي همگان مشهود
است كه جز رسوايي چيزي برايشان به ارمغان
نمي آورد.
مقاله اي كه در پيش روي شماست نگاهي است
به سبقه تاريخي و بنيانگذاري شهر سامرا و
همچنين اوضاع سياسي , اجتماعي اين شهر خوش
آب و هواي عراق در زمان امامت امام هادي (ع ) ,
امام عسگري (ع ) و امام زمان (عج ) كه بخش اول آن
تقديم حضور مي گردد.
چگونگي بنيان سامرا
شهر سامرا در سال (219 هـ . ق ) به امر معتصم خليفه
عباسي فرزند هارون الرشيد ساخته شد , و مركز حكومت بني
العباس از بغداد به آن شهر منتقل گرديد , و سبب انتقال آن بود
كه سپاهيان ترك و موالي كه مورد علاقه خليفه و عنايت خاص
او بودند و جزو ارتش وقت بشمار مي رفتند افرادي بي پروا و
ياغي و مزاحم مردم بغداد مي شدند و احيانا در بازارهاي بغداد
و كوچه ها با اسبان خود مردم را زير پا گرفته و كشته و زخمي
مي كردند , و در نتيجه با مردم در گيري شديدي بوجود مي آمد ,
و احيانا از آنان نيز افرادي به دست مردم كشته مي شد و اين
ماجرا سبب ناامني و ناراحتي مردم شده بود. از اين رو معتصم
ناچار شد كه مركز خلافت را از بغداد به جاي ديگر منتقل كند و
ارتش را به آنجا ببرد , و مردم را از ناراحتي و درگيري با ايشان
به آرامش برساند.
و لذا زمين سامرا را كه خوش آب و هواترين مكان بود
انتخاب كرد , و اين شهر را بنا نمود. ساختمانهاي جديد و
قصور و بازارهاي فراواني احداث كرد , و سامرا شهر پر
جمعيت و آبادي گرديد و جايگاه (عسكر) يعني (ارتش ) شد و
مركز حكومت بني العباس به آنجا منتقل گرديد.
خلفائيكه در شهر سامرا در زمان امام هادي (ع ) و امام
عسگري (ع ) تا ميلاد حضرت بقيه الله الاعظم (ع ) حكومت
كردند ده نفر از خلفا بني العباس بودند. اول آنها معتصم
سازنده سامرا و دهمين آنان المعتمد بالله بود. و از او به
متوكل شكايت كرد.
حضور امام هادي (ع ) در سامرا
متوكل مانند اغلب سياستمداران جهان , با يك حركت
مزدورانه و دو پهلو , از يك طرف « عبدالله بن محمد » را از كار
بركنار كرد و از طرف ديگر به كاتب دربار خويش دستور
دادنامه اي به حضرت بنويسد كه بر حسب ظاهر علاقه متوكل را
نسبت به امام (ع ) بيان مي كرد , ولي در واقع دستور جلب
محترمانه ! حضرت بود و بعدا خواهيم ديد كه متوكل چه
فشارها و تضييقاتي براي امام (ع ) فراهم ساخت . نامه بدين
مضمون بود :
« بنام خدا , پس از حمد و ثناي خداوند , اميرالمومنين شما
را خوب مي شناسد , شخصيت , بزرگواري و نسبت و قرابت
شما را با رسول خدا(ص ) رعايت مي كند , و تنها هدف او جلب
رضايت و خشنودي خداوند و شما است . اكنون دستور دادند
كه طبق درخواست شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر ,
« عبدالله بن محمد » , كه مرتكب خلاف و اهانت به شما شده
است , بركنار و به جاي او « محمدبن فضل » منصوب شد. او
دستور دارد در برابر امر شما مطيع بوده در تكريم و در تعظيم
شما نهايت سعي و كوشش را به عمل آورد تا بدان وسيله به
خدا و رسول او و اميرالمومنين (متوكل ) تقرب
جويد.
اميرالمومنين مشتاق ديدار شما است تا تجديد عهدي
صورت گيرد , اگر مايل به زيارت خليفه باشيد و به آن علاقه
داريد مي توانيد به اتفاق خانواده و دوستان و علاقه مندان
حركت كنيد. برنامه سفر به اختيار خودتان است , هر جا
خواستيد توقف نماييد. در صورت تمايل , خدمتگزار خليفه ,
« يحيي بن هرثمه » , ملازم ركاب خواهد بود و به خدمتگزاري
شما مفتخر خواهد شد , زيرا شما نزد ما محترميد و ما شديدا
به شما علاقه منديم . و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته (1 )
بدون ترديد امام از سو نيت متوكل آگاه بود , ولي چاره اي
جز رفتن به سامرا نداشت , زيرا قبول نكردن دعوت متوكل
سندي در تاييد گفتار سعايت كنندگان ميشد و باعث تحريك
بيشتر متوكل مي گرديد و بهانه بيشتري به دست او مي داد كه
تضييقات و مشكلات فراواني را براي حضرت فراهم كند. دليل
اينكه امام از نيت شوم متوكل آگاه بود و بناچار به اين سفر
اقدام نمود , جملاتي است كه امام بعدها در سامرا مي فرمود :
« مرا از مدينه با اكرا به سامرا آوردند » (2 )
در هر حال امام نامه دعوت را دريافت داشت و ناگزير
همراه « يحيي بن هرثمه » عازم سامرا گرديد . (3 )
يحيي بن هرثمه مامور جلب امام هادي (ع ) به سامرا
« يحيي بن هرثمه » , كه ماموريت داشت امام هادي (ع ) را از
مدينه به سامرا جلب نمايد , ماجراي ماموريت خود را چنين
شرح مي دهد :
وارد مدينه شدم , به سراغ منزل « علي » (النقي ) رفتم . پس
از ورود من به خانه او , و آگاه شدن مردم مدينه از جريان جلب
او , اضطراب و ناراحتي عجيبي در شهر به وجود آمد و چنان
فرياد و شيون برآوردند كه تا آن روز مانند آن را نديده بودم .
ابتدا با قسم و سوگند تلاش كردم كه آنان را آرام سازم ,
گفتم : هيچ قصد سوئي در كار نيست و من مامور اذيت و آزار او
نيستم آنگاه مشغول بازديد و جستجوي خانه و اثاثيه آن شدم .
در اطاق مخصوص او جز تعدادي قرآن و كتاب دعا چيز
ديگري نيافتم . چند نفر مامور , او را از منزل خارج كردند و
خود خدمتگزاري او را از منزل تا شهر سامرا عهده دار گشتم .
پس از ورود به « بغداد » ابتدا ابا اسحاق « اسحاق بن
ابراهيم طاهري » , فرماندار بغداد , روبرو شدم . وي به من گفت :
يحيي ! اين آقا فرزند پيامبر است , اگر متوكل را در كشتن او
تحريك و ترغيب نمايي بدان كه خونخواه و دشمن تو , رسول
خدا(ص ) خواهد بود.
در پاسخ گفتم : به خدا قسم , تا به حال جز نيكي و خوبي
چيز ديگري از او نديده ام كه به چنين كاري دست
بزنم .
(آنگاه به سوي سامرا حركت كردم ) و پس از ورود به
شهر سامرا جريان را براي « وصيف تركي » (4 ) نقل كردم , او نيز
به من گفت : اگر يك مو از سر او كم شود , مسئول آن تو خواهي
بود! از سخنان اسحاق بن ابراهيم و وصيف تركي تعجب كردم و
پس از ورود به دربار و ديدار با متوكل , گزارش سفر را به اطلاع
او رساندم , ديدم متوكل نيز براي او احترام قائل است . (5 )
ورود امام به سامرا
طبق دستور « متوكل » روز ورود به سامرا به بهانه اينكه
هنوز محل اقامت امام آماده نيست ! حضرت را در محل پستي
كه به « خان الصعاليك » (كاروانسراي گدايان و مستمندان )
معروف بود , وارد كردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد.
البته هدف از اين كار تحقير موذيانه و ديپلمات مآبانه حضرت
بود!(6 )
روز بعد , منزلي براي سكونت امام معين كردند كه در آنجا
استقرار يافت . (7 )
امام در اين شهر ظاهرا آزاد بود ولي در حقيقت همانند يك
زنداني به سر مي برد , زيرا موقعيت محل طوري بود كه امام
همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقاتهاي حضرت
توسط ماموران خليفه كنترل مي گرديد.
« يزداد » , طبيب مسيحي و شاگرد « بختيشوع » , با اشاره به
انتقال اجباري امام به سامرا مي گفت : اگر شخصي علم غيب
مي داند , تنها اوست . او را به اينجا آورده اند تا از گرايش مردم
به سوي او جلوگيري كنند , زيرا با وجود وي حكومت خود را
در خطر مي بينند . (8 )
ترس و وحشت متوكل از نفوذ معنوي امام در ميان مردم را
مي توان از انتخاب محل سكونت حضرت فهميد.
باري متوكل با همه اين مراقبتها باز هم وجود حضرت را
براي حكومت خود خطر جدي مي دانست و مي ترسيد ياران و
پيروان امام مخفيانه با او تماس گرفته براي قيام و شورش
نقشه اي مطرح كنند و باري زمينه سازي جهت اين كار , پول و
سلاح جمع آوري كرده افرادي را آموزش دهند.
اطرافيان خليفه هم گاهي او را از احتمال شورش امام و
يارانش برحذر مي داشتند. لذا متوكل هر چند وقت يك بار
دستور مي داد خانه امام به دقت مورد بازرسي قرار گيرد , و با
آنكه ماموران هر بار با دست خالي برمي گشتند , اما او باز نگران
بود و احساس خطر مي كرد.
امام هادي (ع ) در زندان متوكل
متوكل كينه عجيبي از امام در دل داشت و همواره در صدد
آزار و اذيت آن حضرت بود و با آنكه امام در سامرا در حقيقت
همانند يك زنداني به سر مي برد , با اين حال پس از احضار امام
از مدينه به سامرا دستور داد مدتي حضرت را زنداني كنند.
« صفربن ابي دلف » مي گويد : هنگامي كه امام هادي (ع ) را به
سامرا آوردند , رفتم تا از حال او جويا شوم . « زرافي » دربان
متوكل مراديد و دستور داد وارد شوم . پرسيد : براي چه كار
آمده اي
گفتم : خير است .

گفت : بنشين ! ولي هراسان شدم و سخت در انديشه فرو رفتم و
باخود گفتم : اشتباه كردم (كه به چنين كار خطرناكي اقدام كردم
و براي ديدار امام آمدم ).
« زرافي » كار مردم را انجام داد و آنها را مرخص كرد و چون
خلوت شد , گفت : چه كارداري و براي چه آمده اي
گفتم : براي كار خيري .
گفت : گويا آمدهاي از حال مولاي خود خبر بگيري , گفتم :
مولاي من كيست مولاي من خليفه است !
گفت : ساكت شو , مولاي تو بر حق است , نترس كه من نيز
بر اعتقاد تو هستم و او را امام مي دانم .
من خدا را سپاس گفتم . آنگاه گفت : آيا مي خواهي او را
ببيني گفتم : آري .
گفت : قدري بنشين تا پستچي (نامه رسان ) بيرون رود.
چون وي بيرون رفت , با اشاره به من , به غلامش گفت : اين را به
اتاقي كه آن علوي در آن زنداني است , ببر و نزد او واگذار و
برگرد.
چون به خدمت امام رسيدم , حضرت را ديدم روي
حصيري نشسته و در برابرش قبر حفر شده اي قرار دارد , سلام
كردم . فرمود : بنشين ! نشستم ! پرسيد : براي چه
آمده اي
عرض كردم : آمده ام از حال شما خبري بگيرم . در اين
هنگام بر قبر نظر كردم و كيستم . فرمود : گريان مباش كه در اين
گرفتاري آسيبي به من نمي رسد.
من خدا را سپاس گفتم . آنگاه از معناي حديثي پرسيدم ,
امام جواب گفت , و پس از جواب , فرمود : مرا واگذار و بيرون
رو كه بر تو ايمن نيستم و بيم آن است كه آزاري به تو
برسانند . (9 )
اين حادثه از يك سو خشونت و شدت عمل متوكل را در
مورد امام هادي مي رساند و از سوي ديگر بيانگر ميزان نفوذ
امام در ميان در باريان و ماموران ويژه خليفه است .
متوكل در آخرين روزهاي عمرش به پيشگار خود ,
« سعيدبن حاجب » , دستور داد امام را به قتل برساند , ولي
حضرت فرمود : بيش از دو روز نمي گذرد كه متوكل كشته
مي شود , و همين گونه هم شد!(10 )
شهادت امام در شهر سامرا
امام هادي (ع ) با آنكه در سامرا تحت كنترل و مراقبت
قرار داشت , اما با وجود همه رنجها و محدوديتها هرگز به
كمترين سازشي با ستمگران تن نداد. بديهي است كه شخصيت
الهي و موقعيت اجتماعي امام و نيز مبارزه منفي و عدم
همكاري او با خلفا , براي طاغوتهاي زمان هراس آور و غير
قابل تحمل بود , و پيوسته از اين موضوع رنج مي بردند.
سرانجام تنها راه خاموش كردن نور خدا پنداشتند و در صدد
قتل امام بر آمدند و بدين ترتيب امام هادي نيز مانند امامان
پيشين با مرگ طبيعي از دنيا نرفت , بلكه در زمان « معتز » ,
مسموم گرديد(11 ) و در رجب سال 254 هجري به شهادت
رسيد و در سامرا , در خانه خويش به خاك سپرده شد . (12 )
پانوشت ها :
1 ـ مجلسي , همان كتاب , ج 50 , ص 200 كليني , اصول كافي ,
تهران , مكتبه الصدوق , 1381 هـ . ق , ج .1 ص 501 ـ شيخ
مفيد , الارشاد , قم , مكتبه بصيرتي , ص 333 , اربلي , علي بن
عيسي , كشف الغمه تبريز , مكتبه بني هاشمي , 1381 هـ . ق . ج
3 , ص .172
2 ـ مجلسي , همان كتاب , ص .129
3 ـ ابن شهرا شوب در كتاب مناقب آل ابي طالب احضار امام به
سامرا را در سال 234 مي داند (چون امامت امام در سامرا
را , بيست سال , و وفات آن حضرت را در سال 254 مي داند كه
طبعا انتقال امام به سامرا , مصادف با سال 234 مي شود) و
مرحوم شيخ مفيد در ارشاد (ص 333 ) مي نويسد : متوكل نامه
را در سال 243 به امام نوشت , ولي روايت كليني در اين زمينه
نشان مي دهد كه در سال 243 نسخه اي از نامه متوكل , توسط
يكي از شيعيان از « يحيي بن هرثمه » اخذ شده است (كافي ,
ج 1 , ص 501 ) بنابراين سال ياد شده , تاريخ اخذ آن نسخه
بوده است نه تاريخ احضار امام به پايتخت .
از جهت سياسي نيز نظر ابن شهر آشوب استوارتر به نظر
مي رسد , زيرا با توجه به اين كه آغاز خلافت متوكل در سال
232 بوده , بعيد به نظر مي رسد كه او مدت يازده سال , از
فعاليتهاي امام غافل بماند , يا آن را ناديده بگيرد.
4 ـ وصيت از درباريان بانفوذ زمان متوكل بود .
5 ـ سبط ابن الجوزي , تذكره الخواص , نجف , المطبعه
الحيدريه , 1383 هـ . ق , ص 359 ـ 360 . از سخنان « يحيي بن
هرثمه » در مورد ورود او به مدينه , پايگاه مردمي امام بخوبي
روشن مي گردد. از اظهارات اسحاق بن ابراهيم و وصيف نيز
استفاده مي شود كه امام تا چه اندازه در ميان مردم و حتي
درباريان محبوبيت داشته است .
6 ـ چنانكه اين معنا از چشم افراد آگاهي مانند « صالح بن سعيد »
پوشيده نبود. وي ميگويد : روز ورود امام به سامرا , به
حضرت عرض كردم : اينها پيوسته براي خاموش ساختن نور
شما تلاش مي كنند , و براي همين شما را در اين كاروانسراي
پست و محقر فرود آورده اند!... (شيخ مفيد , الارشاد , ص
334 ـ علي بن عيسي الاربلي , كشف الغمه , ج 3 , 173 ) .
7 ـ شيخ مفيد , الارشاد , قم , مكتبه بصيرتي , ص .334
8 ـ مجلسي , همان كتاب , ج 80 , ص 161
9 ـ مجلسي , بحارالانوار , تهران , المكتبه الاسلاميه 1395 هـ
. ق , ج 5 , ص 194 امام علي بن محمد الهادي (ع ) موسسه در
راه حق , ص .16
10 ـ علي بن عيسي الاربلي , كشف الغمه تبريز , مكتبه بني
هاشم , 1381 هـ . ق , ج 3 , ص 184
11 ـ شلنجي , نورالابصار , قاهره , مكتبه المشهد الحسيني , ص
.166
12 ـ شيخ مفيد , الارشاد , قم مكتبه بصيرتي , ص 334 به نقل از
كتاب سيره پيشوايان .
امام هادي (ع ) در سامرا به ظاهرآزاد بود ولي در
حقيقت همانند يك زنداني به سر مي برد , زيرا
موقعيت محل طوري بود كه امام (ع ) همواره تحت
نظر بود و رفت و آمدها و ملاقات هاي حضرت
توسط ماموران خليفه كنترل مي گرديد
خلفائيكه در سامرا در زمان امام هادي (ع ) و امام
عسگري (ع ) تا ميلاد حضرت بقيه الله الاعظم (عج )
حكومت كردند ده نفر از خلفا عباسي بودند كه
اول آنها معتصم سازنده سامرا و دهمين آنان
المعتمد بالله بود
امام هادي (ع ) با آنكه در سامرا تحت كنترل و
مراقبت قرار داشت , اما با وجود همه رنج ها و
محدوديت ها هرگز به كمترين سازشي با ستمگران
تن نداد
زيرنويس عكس ها
حرم امام هادي (ع ) و امام عسگري (ع ) پس از
تخريب
حرم امام هادي (ع ) و امام عسگري (ع ) قبل از
تخريب

|