ساره گودرزي
ديدارها تازه شد
آمده بودند ديدارها را تازه كنند. آمده بودند خاطرات سي ـ چهل
ساله شان را با هم مرور كنند , آمده بودند تا بار ديگر سرود همبستگي و
وحدت را در كرناي غرب همنوا تكرار كنند , آماده بودند تا بگويند بعداز
27 سال هنوز هم همان روحيه شهادت طلبي و ايثار در آنها زنده است .
ارزش ها نمي ميرند , اگر چه مردان با صلابت به خدايشان نزديكتر
مي شوند و شهيد مي شوند.
چهل و پنج دقيقه قبل از شروع همايش , جعيت زيادي در سالن
جمع شده بودند. مردهاي درد كشيده , زن هاي رنج ديده دست در دست
خانواده هايشان لبخند را ميهمان جمع قديمي شان كرده بودند. مردها و
زن ها , يكي يكي , دو تا دوتا , همكلام شده بودند و يادگاري ها را به هم
خاطر نشان مي كردند : ضربه هاي شلاق , سيلي هاي براق , نعره هاي
وحشيانه , تازيانه هاي بي امان .... ناخن كشيدن ها يالله
بالاخره در اصلي سالن وزارت كشور , ساعت هفت و پانزده دقيقه
گشوده شد و جمعيت روي صندلي ها آرام گرفتند , خيلي ها كه تازه
همديگر را ديده بودند يكديگر را در آغوش گرفتند , دست در گردن هم
انداختند و در گوشي تكه كلام هاي روزهاي نبرد و حصار را براي هم
زمزمه كردند...
حفظ و وحدت ضروري است
جمع , جمع بود , همه آمده بودند , عزت الله شاهي , مرضيه حديده
دباغ , مهدي كروبي و خيلي ها كه نامشان در اين مقاله نمي گنجد. برنامه
با سرود جمهوري اسلامي ايران و تلاوت قرآن كريم آغاز شد. سپس
دكتر اكرمي رئيس كانون زندانيان سياسي قبل از انقلاب , پشت تريبون
حاضر شد و پس از خواندن آيه اي از سوره حديد گفت : « ما در
روزگاري كه ديو سياه استعمار و استبداد سايه شوم خود را از طريق
ساواك و شاه بر سر مردم مي انداخت مبارزه و جهاد كرديم , ما ادامه
دهنده را ميرزا كوچك خان جنگلي , آيت الله مدرس و اولين زنداني
طاغوت آيت الله طالقاني هستيم . ما ادامه دهنده راه امام خميني (ره )
هستيم . فردي كه مبارزه را به ميان مردم آورد با راهنمايي هايشان راه
درست و اساسي را به ما نشان داد. »
دكتر اكرمي در ادامه افزود : « ما همچنان بعد از 27 سال بر اسلاميت
نظام و جمهوريت آن تاكيد مي كنم و وظيفه خود مي دانيم كه اين راه را
تا انتها ادامه دهيم . ما اميدواريم در ايران ديگر هرگز كسي به خاطر
نوشتن كتاب مجرم سياسي خوانده نشود. »
وي ضمن تشكر از زحمات رياست بنيادشهيد انقلاب اسلامي آقاي
دكتر حسين دهقان و دست اندركاران برگزاري همايش فجرآفرينان گفت :
« من تشكر خود را از طرف كانون زندانيان سياسي قبل از انقلاب ,
خدمت شما عرض مي كنم و خسته نباشيد مي گويم . كانون , جمعي است
كه جداي از ديگر گروه هاي سياسي فعاليت دارد. ما سعي مي كنيم با
حفظ وحدت در تمامي مراحل با بيان ديدگاه و ابراز عقيده , اهداف
كانون را تعالي ببخشيم و در اين ميان , حفظ يگانگي حرف اول را
مي زند »
پس از صحبت هاي دكتر اكرمي , كليپي با عنوان « جهنمي در كره
خاكي » از ويدئو پروژكتور سالن به نمايش درآمد كه به جنايات ساواك
در زندان سياسي اشاره كرد.
شنيدن كي بود مانند ديدن
پس از پخش كليپ , دكتر جواد منصوري ـ عضو ديگري از كانون
زندانيان سياسي قبل از انقلاب ـ پشت تريبون حاضر شد و همچنين
نقل خاطره اي از روزهاي اسارت , بيان كرد : « تمامي صحنه هايي كه در
كليپ ديديد يا از ما مي شنويد , تنها گوشه و ذره اي كوچك از آنچه
اتفاق افتاده بود است . به قول يك ضرب المثل قديمي كه شنيدن كي بود
مانند ديدن . شرايط قبل از انقلاب خصوصا شرايط زندانها خيلي خاص
و ويژه بود. كتك خوردن هاي شبانه برايمان انگار عادت شده بود. يك
شب حوالي ساعت 11 شب تعدادي مامور داخل سلولم ريختند و مرا
به اتاقي بردند و به تخت بستند و چند نفري آنقدر مرا زدند كه از هوش
رفتم . آنها خواستند من نشاني يا آدرسي از آقا عزت (عزت الله شاهي )
به آنها بدهم ولي من نمي گفتم . در حال بيهوشي شنيدم يكي از آنها به
ديگري گفت : « اگر بيشتر بزنيمش مي ميرد... » بعد از آن ديگر مرا نزدند.
دو ـ سه سرباز كشان كشان مرا به سلولم بردند. يك سلول كثيف و سرد
بدون هيچ امكاناتي , منهم فقط توانستم رو به قبله بخوابم . اصلا توان و
ناي حركت كردن نداشتم براي همين خيلي زود خوابم برد. يك لحظه
احساس كردم دستي به شانه ام خورد. بعد صدايي در گوشم پيچيد كه :
« جواد پاشو نماز بخوان »
چشمهايم را باز و اطرافم را نگاه كردم , كسي نبود... اما نيروي
مضاعفي بر بدنم مستولي شد. كشان كشان خودم را به در رساندم چند
ضربه به در زدم زندانبان در را باز كرد. بعد از كلي كشمكش قبول كرد و
من رفتم وضو گرفتم , به داخل سلول برگشتم و نمازم را خواندم و
دوباره خوابيدم . حوالي ساعت 8 صبح وقتي هوا كاملا روشن شد , در
سلول باز شد دكتر حسيني معروف , همراه دو , سه بازجو داخل شد....
يكي از همان هايي كه شب قبل مرا كتك زده بود , گفت : « اين كه هنوز
زنده است ... » همان موقع چند نفري مرا كشيدند و بردند به اتاق شكنجه
و دوباره شروع به كتك زدن كردند.
منصوري در اينجا مكث كرد و ادامه داد : « ما همچنان مقاومت و
ايستادگي كرديم , زيرا اين حس در درونمان بود كه ايستادگي وظيفه ما
است و اميدوار بوديم كه اگر انقلاب براي نسل ما نباشد , انقدر ادامه
مي دهيم كه نسل فردا و بعد از آن نيز راه ما را ادامه دهند تا پيروزي
نصيبمان شود كه لطف الهي شامل حال ما شد و انقلاب پيروز
شد. »
كفران نعمت نكنيم
بعد از صحبت هاي دكتر جواد منصوري , فرنگيس قاسمي , از
زندانيان سياسي قبل از انقلاب دكلمه اي را در وصف روزهاي اسارت و
در بند بودن خواند , سپس مرضيه حديده دباغ سخنگوي جمع بود. او با
تشكر از دست اندركاران برگزاري همايش گفت : « خدا را شاكريم بعد 27
سال از افرادي كه سالهابراي ياري اسلام و قرآن با يك نظر و هدف
مشترك حركت مي كردند , تشكر مي كنند. »
مرضيه دباغ بار ديگر ضمن تاكيد بر غيرقابل لمس بودن حوادث آن
زمان گفت : « بازگويي يا نمايش فيلم , شايد فقط بتواند ذره كوچكي از
تمامي آن روزها را بيان كند و اين موضوع براي هيچكس قابل باور
نيست , مگر اينكه كسي خود را قانع كند به سلول ها برود.... »
ولي درباره تفاوت زنداني بودن خانم ها و آقايان گفت : « گاهي كه به
جنگ هاي عراق , افغانستان يا فلسطين فكر مي كنم , فقط از خداوند
مي خواهم , زنان و دختران جوان به دست نامحرمان نيفتند و اگر
افتادند , خداوند به آنها هديه مرگ را زودتر عطا كند تا آنها آرام بگيرند.
در آنجا گاهي براي اينكه از ما اعتراف بگيرند , خانواده هايمان را به
زندان مي آورند و جلوي چشم ما شكنجه مي كردند. يكي از شبها كه من
در زندان بودم , دخترم را نيز كه آن زمان هفده ساله بود به زندان آوردند
و در اتاق كناري من شكنجه مي كردند. او ساعت ها فرياد و شيون
مي زد... و من در سلول خود از شدت صداي او در عذاب بودم . بعد چند
ساعت صداي باز و بسته شدن در را شنيدم . خودم را پشت در رساندم و
ديدم « رضوانه » دخترم را چند سرباز به وسط راهرو انداختند و روي
صورتش آب پاشيدند و شروع كردند مجددا به كتك زدن . از ديدن جثه
نحيف و لاغر دخترم و كتك خوردنش به شدت عصبي و شوكه شدم و
شروع كردم به فرياد زدن كه « نزنيد.... نزنيد » خيلي بي تابي كردم كه
يكدفعه صداي شهيد آيت الله شيرازي از ته راهرو بلند شد. چند آيه
قرآن خواند و مرا دعوت به صبر كرد. يك لحظه احساس كردم از حد
خود تجاوز كردم و بيش از حد سر و صدا مي كنم . ساكت شدم و به خدا
پناه بردم . كمي بعد پتويي آوردند , دخترم را در آن پيچيدند و بردند.
شانزده روز بعد نيمه هاي شب در سلول باز شد و دخترم را انداختند در
سلول من ... دستهايش از مچ زخم شده بود و نايي براي حرف زدن
نداشت .... »
مرضيه دباغ كه در اين لحظات بسيار احساساتي شده بود , با صداي
لرزان و اشكهاي روي گونه اش ادامه داد : « سرش را بردم زير پتو و آرام
پرسيدم : كجا بودي
« جواب داد : بيمارستان .
جالب است بدانيد كه من و دخترم در زندان معروف بوديم به مادر
و دختر پتويي چون آنجا پوششي به ما نمي دادند كه خود را حفظ كنيم
مجبور بوديم در همه جا با پتو ظاهر شويم , در گرماي سخت تابستان ,
اتاق بازجويي يا هر جاي ديگر » .
اين زندان سياسي قبل از انقلاب , درباره انتقال پيام انقلاب به
جوانان گفت : « ما بايد به جوانان كشور بگوييم كه چقدر زحمت كشيده
شده تا اين انقلاب ريشه بگيرد. خيلي ها براي انقلاب جان و مال
گذاشتند و آنها وارث اين زمين و انقلاب هستند بايد قدر اين نعمت را
بدانيم يك روز نشود كه كفر نعمت شود و نعمت از كف بيرون رود. »
سرمايه هاي هنگفت
بعد از صحبت هاي خانم حديده دباغ , كليپ « عقيده و ايمان »
نمايش داده شد , سپس گروه سرود فرزندان زندانيان سياسي به اجراي
سرود پرداختند بعد سيد محمود رضوي دكلمه « زمزمه در سلول » را
قرائت كرد.
همين زمان بود كه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص
مصلحت نظام و از زندانيان سياسي قبل از انقلاب نيز , به جمع پيوست
و روح دوباره اي در جمع دميد.
دكتر حسين دهقان معاون رئيس جمهور و رئيس بنياد شهيد انقلاب
اسلامي چهارمين سخنران اين همايش بود. او در سخناني گفت : « اين
همايش براي تقدير از فجرآفرينان و زندانيان سياسي قبل از انقلاب
برگزار شده و به علت تقارن با ايام سوگواري امام حسين (ع ) و دهه فجر ,
مراسم به بعد از دهه محرم افتاد. اين اولين جمعي است كه پس از
پيروزي انقلاب اسلامي دور هم جمع مي شوند. در شرايطي كه ياس و
نااميدي در ميان مبارزات و مردم نقش مي بست , ستاره اي درخشيد ,
ستاره درخشاني در فضاي ظلماني و آن ستاره نور هدايتي شد براي
جمع مايوس و آنان را رهنمون و رهسپار كرد تا روزهاي فروپاشي نظام
پهلوي . »
دكتر دهقان به شهداي راه انقلاب اشاره كرد و افزود : « ما براي
رسيدن به پيروزي سرمايه هنگفتي از جوانان خود را از دست داديم و
رنج هاي بسياري كشيديم . ملت ما در برابر عراق و صدام ايستادگي و
مبارزه كرد تا ملت سرفراز و استوار بماند.... بياييد قدر انقلابمان را
بدانيم . »
تقدير از برگزيده ها
در ادامه مراسم , به 14 نفر از خانواده ها و زندانيان سياسي با
حضور آقايان هاشمي رفسنجاني , مهدي كروبي , دكتر دهقان و دكتر
اكرمي هدايايي به رسم يادبود اهدا شد. عبد خدايي , همسر شهيد
مهدي عراقي , ابوالقاسم سرحدي زاده , فرزند شهيد آيت الله محمدرضا
سعيدي , دكتر عباس شيباني , مهدي غيوران , عزت الله مطهري
(شاهي ) , سيد كاظم موسوي , رضوانه ميرزا دباغ و حميد نانكلي افرادي
بودند كه در اين همايش از آنان تقدير شد.
آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ـ
آخرين و پنجمين سخنران جمع حاضر بود كه مثل هميشه با صلابت و
استوار در ميان همرزمان و هم بندان خود صحبت كرد. سخنان وي
اينگونه آغاز شد : « در ابتدا از رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي به خاطر
برپايي چنين همايش و برنامه اي تشكر مي كنم زيرا اين برنامه و برپايي
آن نياز اصلي مردم جامعه امروز ما است . دومين نكته اي كه به آن اشاره
مي كنم اين است كه اوايل تشكيل كانون , ملاقاتي با تعدادي از هم بندها
داشتيم و تمامي انتظارات خود را از كانون مطرح كرديم و زماني كه
متوجه شدم چنين همايشي با نام « فجرآفرينان » برگزار مي شود , خيلي
خوشحال شدم , چون شما واقعا فجرآفرين بوديد , نقشي كه شما در
آفرينش و خلق فجر داشتيد. از ديگران بيشتر است و شما در اين ميان
نقش اصلي را ايفا كرديد. بيشتر شما نيز افرادي هستيد كه در قبل انقلاب
جهاد داشتيد و بعد از انقلاب هم در سالهاي دفاع مقدس نقش خود را
تكميل كرديد , بعضي شهيد شدند , بعضي جانباز و عده اي ديگر اسير. »
آيت الله هاشمي رفسنجاني ادامه داد : « اينكه هم اكنون كانوني وجود
دارد براي زندانيان سياسي قبل از انقلاب , خود نقطه عطف و حافظي
است براي نگهداري دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران , شرايط دوران
پهلوي خيلي سخت و طاقت فرسا بود و هر كس نمي توانست زير
شكنجه هاي آنها دوام بياورد. نقش خانواده هاي شما زندانيان نيز در اين
ميان مهم و اساسي است . چون اگر همراهي و همياري شما نبود آنها
نمي توانستند در رسيدن به هدفشان موفق شوند. »
تا سال ديگر....
اين مراسم در حالي به پايان رسيد كه صحبت ها و گفته هاي زيادي
باقي مانده بود. هنوز خيلي از رفقا و دوستان قديمي نقل خاطره
مي كردند و عده اي ديگر از حال و روز امروز ياران پرس و جو مي كردند
وعده ها براي ديدار مجدد دوستان گرفته شد. سال آينده باز هم در
روزهاي طلايي بهمن ماه در دومين همايش فجرآفرينان ـ تقدير از
زندانيان سياسي قبل از انقلاب همديگر را خواهيم ديد....

|