روزنامه جمهوري اسلامي 18/12/1384 صفحه جبهه و جنگ

* من مي روم با دنيايي از انتظار
* خورشيد فروزان خيبر
من مي روم با دنيايي از انتظار




وصيت نامه سردار سرلشگر پاسدار شهيد حاج ابراهيم همت فرمانده خستگي ناپذير و مخلص لشگر 27 محمد رسول الله (ص )
بنام خدا
نامي كه هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم .
سلام بر حسين (ع ) سالار شهيدان , اسوه و اسطوره بشريت
مادر گرامي و همسر مهربانم , پدر و برادران عزيزم
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشديد , چقدر شماها صبوريد , خودتان مي دانيد كه من چقدر به شهيدان عشق مي ورزم , غنچه هايي كه (كبوتراني كه ) هميشه درحال پرواز به سوي ملكوت اعلايند.
الگو و اسوه هايي كه معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا حيات ابدي و نزديكي به خدايند , چرا كه ان الله اشتري من الله
من نيز در پوست خود نمي گنجم , گمشده اي دارم و خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به درآيم , سيم هاي خاردار مانعند , من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم (هواي نفس , شيطان درون و خالص نشدن )
در طول جنگ برادراني كه در عمليات شهيد مي شدند. از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است .
عزيزانم : اين بار دوم است كه وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است كه هنوز دربند اسارتم , هنوز خالص نشده ام و آلوده ام .
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم , ابتدا درگيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه ) و سميرم , سپس شركت در خوزستان و جريان گروهك ها در خرمشهر و پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چاه بهار و گنارك ) و بعدا حركت به طرف كردستان , دقيقا دو سال در كردستان (پاوه , نوسود) بودم و نزديك به سه ماه است در خوزستان هستم مثل اين است كه ديگر جنگ با من عجين شده است .
خداوند تاكنون لطف زيادي به اين سراپا گنه كرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم كرده است اكنون من مي روم با دنياي انتظار , انتظار وصال رسيدن به معشوقه اي .
عزيزان من توجه كنيد :
1 ـ اگر خداوند فرزندي نصيبم كرد , با اينكه نتوانستم در طول دوراني كه همسر انتخاب كردم حتي يك هفته خانه باشم , دلم مي خواهد او را علي وار تربيت كنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست , او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت كردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد , چون راهش را پيدا كرده است , اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد , چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2 ـ « امام (ره ) » مظهر صفا , پاكي و خلوص و دريايي از معرفت است , فرامين او را مو به مو اجرا كنيد تا خداوند از شما راضي باشد زيرا ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3 ـ هرچه پول دارم , اول بدهي مكه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مركزي ) بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
4 ـ ملت ما , ملت معجزه گر قرآن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوندست تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي (عج ) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است .
5 ـ از مادرم و همه فاميل و همسرم , اگر به خاطر من بي تابي كنند راضي نيستم , مرا به خدا بسپاريد و صبور شجاع باشيد.
حقير حاج همت
1361,2,26

خورشيد فروزان خيبر




به انگيزه برگزاري يادواره سردار سرلشكر پاسدار شهيد حاج محمد ابراهيم همت
سيدعليرضا ربيعي هاشمي
يكي از فرماندهان سپاه كه در شمار بهترين ها بود , شهيد بزرگوار , حاج همت , فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله (ص ) بود .
او كه دست پرورده فرمانده بزرگي چون شهيد بروجردي در منطقه شمال غرب بود , با كوله باري از تجربه جنگ كردستان با مسئوليت فرماندهي سپاه پاوه به منظور تاسيس و تشكيل تيپ 27 حضرت رسول (ص ) , همراه با ديگر فرماندهان اعزامي از كردستان به جنوب آمد و در عمليات فتح المبين به عنوان رئيس ستاد تيپ , ارزش هاي والاي خود را به نمايش گذاشت . (تيپ بعد از دو عمليات بزرگ فتح المبين و بيت المقدس به لشكر تبديل شد).
شهيد همت از همان ابتدا افتخار مي كرد كه با الهام از فرماندهي عالي شهيد بروجردي در كردستان پا به عرصه جنگ جنوب گذاشته است و توانايي هاي او زماني متجلي شد كه سردار بزرگ لشكر 27 , حاج احمد متوسليان در لبنان به اسارت دژخيمان اسرائيلي درآمد و پرچم هدايت وفرماندهي سكان اين كشتي موج شكن به دست حاج همت افتاد.
جنگ داخلي كردستان به وجود آورنده چندين فرمانده بزرگ از جمله حاج همت بود كه توانست در طول چندين عمليات بزرگ با مهارتش در ميدان نبرد و با تاكتيك دقيق خود , عرصه را بر ارتش كشوري كه بيشترين هزينه ها و كمك تسليحاتي متحدان را دريافت كرده بود , تنگ كند.
لشكر 27 حضرت رسول (ص ) لشكري با تجربه بود . با اينكه از رزمندگان شهر تهران بودند از قشرهاي مختلف جامعه در آن شركت داشتند. احساس هاي تند , منطق قوي و تهور عاقلانه در اين لشكر حاكم بود و دورنماي بهتري را در كسب موفقيت عمليات ها از خود بروز مي داد. رزمندگان تهراني به اندازه بزرگي و پيچيدگي محلات تهران در بعد فرهنگي از افكار گوناگون و متفاوتي برخوردار بودند. در چنين وضعيتي ايجاد تفاهم در بين رزمندگان , فرماندهان رده ها و هماهنگي با مسئولان كشور , كه نقشي در تحركات سياسي داشتند , انصافا , خود فرماندهي مستقلي را مي طلبيد. شهيد همت با دور انديشي منحصر به فرد , اين لشكر را از جاده مدارا و سعه صدر خود با درايت و تدبير خاصي عبور مي داد.
اختلافاتي كه احيانا براساس سليقه ها در لشكر رخ مي داد , گاهي چنان پيچيده مي شد كه نياز به شناخت عملكرد در مصلحت بود و او مصلحت ها را به نفع ارتقا و حفظ و انسجام لشكر , خوب مي شناخت و بر آن اساس اقدام مي كرد. اگر كمي احساس مي كرد لشكر از نظر روحي دچار ضعف شده است با يك سخنراني و حضور بموقع در صحنه و گرم گرفتن با رزمندگان , اعم از كادر يا بسيجي , روحيه لشكر را بازسازي مي كرد.
او همواره در سخنراني هاي عمومي خود در لشكر توصيه مي كرد كه موفقيت براي سربلندي اسلام امري حياتي , و پيروزي در جنگ اسلام با كفر موجب سربلندي اسلام و مسلمين در همه جهان است . بنابراين در اين جايگاه بايد رزمندگان , خطرات را به جان امام راحل (ره ) كه فرموده بود : « جنگ , جنگ است , عزت و شرف و ناموس ما در گرو اين جنگ » . جنگ را تجربه اي تعالي بخش معرفي مي كرد. در يكي از سخنراني هاي خود اعلام كرده بود كه اگر اين جنگ را با صلابت به پايان نبريم , ننگ ابدي بر پيشاني ما خواهد ماند. شهيدهمت قبل از شروع هر عملياتي اولين اقدامش يك جلسه سخنراني و بعد ترتيب دادن جلسات بحث درباره عمليات با ديگر مسئولان ذي ربط لشكر و گفتگو درباره حقايق مربوط به عملياتي سخت و توجيه قوي بر آن , جز سرمايه او بود به گونه اي كه بعد از پايان هر جلسه اي در قرارگاه رده مافوق و يا بعد از هر سفري كه به هر كجا مي رفت بلافاصله در پايان آن , تمام رده هاي لشكر را جمع مي كرد و موارد و تجربيات را لحظه به لحظه تعريف و توجيه مي كرد و نمي گذاشت زماني از كسب تجربه هاي خود بگذرد مگر اينكه آن را به افراد زير دست انتقال دهد.
او در عمليات يك گام جلوتر بود. آمادگي او بيش از آمادگي مجموعه دنبال رونده او بود. آموزش براي شركت در جنگ را همانند خود جنگ , جدي تلقي مي كرد و بر آن تاكيد فراوان داشت و خود پيگيري هاي اجراي آموزش را دنبال مي كرد.
شهيد همت در انتخاب پرسنل براي پذيرفتن مسئوليت ها هوش و ذكاوت عجيبي داشت و حدس و گمانش قريب به يقين بود. حاج همت با استعدادي كه در گزينش افراد براي واگذاري مسئوليت در رده هاي لشكر از خود بروز مي داد , مي توانست با مشاهده ويژگي هاي جسمي افراد دريابد كه آيا آنها مي توانند فرمانده گردان يا رده هاي ديگر باشند يا نه ! و در اين زمينه بسيار با تجربه عمل مي كرد و در بين پرسنل طوري الگو قرار گرفته بود كه افراد كم اراده را به افراد قوي و با اراده تبديل مي كرد.
او با توجه به مقدورات لشكر كه گاهي كمبودهايي هم داشت (وجود كمبودها به لحاظ جديدالتاسيس بودن يگان هاي رزم در جنگ تحميلي طبيعي به نظر مي رسيد.) از اقدام هيچ ماموريتي و انجام هيچ عملياتي خودداري نمي كرد و آماده پذيرفتن عمليات صعود به قله ها و ارتفاعات و پياده روي در صحراهاي خشك يا عملياتهاي هلي برد در مناطق عملياتي مجنون و هر نوع ماموريتي بود گرچه با مقدورات لشكر سازگار نبود , و هرگز از اين نوع وظايف , طفره نمي رفت . فرمانده محترم سابق كل سپاه , سردار سرلشكر محسن رضايي او را قادر به انجام هر عملياتي در وضعيت هاي سخت مي ديد و معمولا با فرماندهي حاج همت عمليات هاي محورهاي سخت به وي واگذار مي شد. اما جز كساني بود كه اگر سال ها مي جنگيد هرگز در او افسردگي نبرد مشاهده نمي شد.
ما در سرتا سر جنگ 8 ساله بعث عراق , كه قدرت آمريكا و ناتو را حامي خود داشت در بعضي از عملياتها ناموفق بوديم . حاج همت در شمار فرماندهاني بود كه با عدم موفقيت در نبرد هرگز دچار شكست عصبي و شكست اعتماد به نفس نمي شد.
افسوس كه زبان و قلم در معرفي فرماندهانمان قاصر است و نه تنها نتوانستيم آن گونه كه شايسته وجود آنان است به جهانيان , بلكه حتي به مردم خود بشناسانيم .
غربيها در معرفي فرماندهان خود مانند رومل , مونتگمري و ... نوشته ها و كتابهاي زيادي دارند. اگر مقايسه اي بين تدابير , فداكاري و ارزش ها فرماندهان ما با غربي ها صورت گيرد , آنان بايد از معرفي فرماندهان نظامي خود در برابر فرماندهان ما احساس شرم كنند.
من در جلسات زيادي شاهد طرح هاي عملياتي بوده ام . حاج همت با بياني شيوا و استعداد سخنوري در بين فرماندهان لشكر , گفتگو كننده اي برجسته بود. اين مطلب را هنگامي كه براي اولين بار قبل از عمليات والفجر يك در قرارگاه نجف , جلسه مشتركي بين فرماندهان سپاه و ارتش تشكيل شده بود , دريافتم . در آن جلسه پرثمرترين فرايندهاي ذهني را در زمينه طرحهاي نظامي ارائه داد. وي با اينكه تا آن زمان دوره هاي عالي فرماندهي و جنگ را نديده بود , تمام تدابير فرماندهي را از راس تا بدنه لشكر مد نظر قرار مي داد و تمام اطلاعات را از تهيه برآورد اطلاعاتي , انجام فعاليت هاي مداوم اطلاعات رزمي , استفاده بموقع از اطلاعات , دادن اطلاعات در حد نياز به واحدهاي مربوط , هماهنگ كردن مخابرات , مهندسي , پشتيباني رزم , توجيه و اخذ گزارش هاي عملكرد آنها , هماهنگ ساختن تمام مراقبت هاي تاميني تاكتيك گردان ها هنگام نبرد , شناسايي دقيق زمين , جو و دشمن , راه هاي تداركاتي و مشخص كردن تمام مجهولات زمين و دشمن را كاملاببراي آمادگي عملياتي گسترده براي رده ها مانند يك فرمانده نظامي كهنه كار توجيه مي كرد.
آنچه مرا بيشتر تحت تاثير قرار داد اين بود كه حاج همت با مشغله اي كه جنگ برايش به وجود آمده بود , كمتر مطالعه يا از مشاوره استفاده مي كرد; در عين حال , علاوه بر طرح ها و برنامه هاي جنگ , رويدادها و پيچيدگي اجتماعي , فرهنگي و اقتصادي را با آميزه بي نظيري از ذكاوت و دانش موردبحث قرار مي داد.
شهيد همت با فرماندهي و تدبير والاي خوداثري محو نشدني در لشكر از خود باقي گذاشت . شهيد حاج همت در هنگامه هر عملياتي با چهره منطقي و اخلاقي در ميدان نبرد ظاهر مي شد و از نزديك در بين رزمندگان , جنگ را هدايت مي كرد. درست است كه برحسب قواعد نظامي فرمانده لشكر نبايد در ميدان نبرد مسقيماب حضور پيدا كند اما درجه اخلاص و ايمان والاي اين فرمانده شجاع , اجازه هدايت از قرارگاه را از او سلب كرده بود.
حاج همت در بين بسيجيان از احترام زائدالوصفي برخوردار بود و رزمندگان بسيجي به درستي به نظرهاي او ايمان داشتند. او نيز فوق العاده بسيجيان را دوست مي داشت و اعتقاد داشت اراده و ايمان بسيجيان است كه باعث تعيين سرنوشت نبردها مي شود , لذا خود را مديون اخلاص , شهامت و شجاعت بسيجيان مي دانست بطوري كه يكي از نيمه هاي شب در قلاجه در مسير جاده مشغول صحبت كردن بوديم . او بسيار در خود فرو رفته بود. آن شب فضاي ملكوتي بر فراز چادرها , درختان و سنگلاخ هاي قلاجه پرتو افكنده بود. خيل رزمندگان كه عدد آنها فقط با وسعت بصيرت خداوند متعال قابل شمارش بود در حال اداي نماز شب و راز و نياز با او بودند. حاج همت با نگاهي به اطراف از غبطه خوردن خود نسبت به رزمندگان صحبت به ميان آورد و اين جمله را گفت : ديگر از خودم خجالت مي كشم . اين همه بسيجي و رزمنده با اخلاص به لشكر مي آيند و با اين حالت عرفاني به شهادت مي رسند و من هنوز حتي مورد اصابت تركش كوچك هم قرار نگرفته ام .
همان جا احساس كردم اين جمله حاج همت با اخلاص تمام از متن كردار و از درون جان و از صميم قلب بر زبانش آمد. يك لحظه به چهره اش در آن تاريكي شب نگاهي انداختم . احساس كردم آتش نگاه و دل بي قرارش در آن سحر و آسمان پرستاره , شوق وصل رخ يار را انتظار مي كشد.
از آنجا كه ما اعتقاد داريم بهترين ها نخستين كساني هستند كه در جنگ اسلام عليه كفر موردانتخاب خداوند قرار مي گيرند و به شهادت مي رسند , خورشيد خيبر نيز يكي از بهترين ها بود.
ث جنگ داخلي كردستان به وجود آورنده چندين فرمانده بزرگ از جمله حاج همت بود كه توانست در طول چندين عمليات بزرگ با مهارتش در ميدان نبرد و با تاكتيك دقيق خود , عرصه را بر ارتش كشور كه بيشترين هزينه ها و كمك تسليحاتي متحدان را دريافت كرده بود , تنگ كند
ث اگر كمي احساس مي كرد لشكر از نظر روحي دچار ضعف شده است با يك سخنراني و حضور به موقع در صحنه و گرم گرفتن با رزمندگان , اعم از كادر يا بسيجي , روحيه لشكر را بازسازي مي كرد