روزنامه جمهوري اسلامي 18/12/1384 صفحه مقالات

* شعر انتظار
نماند بر دلم داغ جدايي

* موعود گرايي در اديان و مذاهب
شعر انتظار
نماند بر دلم داغ جدايي




تقديم به پيشگاه مقدس قطب عالم امكان حضرت حجه بن الحسن العسگري (عج )
يه عمر دلواپسي بهرت كشيدم
كه يكدم روي ماهت را نديدم
اگر دلدار رخ بر من نمائي
نماند بر دلم داغ جدائي
بيا مهدي (عج ) دلم آئينه ات كن
نظر بر نوكر ديرينه ات كن
بيا كه دل دگر طاقت ندارد
كه سر بر زانوي غم مي گذارد
به هر صبح و مساسويت اميدم
چو مجنون در بيابانها دويدم
شده اشك من از ديده روانه
همي ندبه كنم سويت شبانه
ميان بي كسي ها بس دويدم
مدينه موطن مادر رسيدم
به هر كويي نشانت را گرفتم
ميان سيل غم منزل گرفتم
بقيع وچار معصوم غريبت
همان زهراي (س ) بي قبر و ضريحت
بقيع و لاله هاي داغدارت
نجستم مادرم زهرا(س ) مزارت
مدينه خاك غم بر سينه دارد
زدشمن كينه ديرينه دارد
بيا مهدي (عج ) كه مادر شاد گردد
كه دل از اين قفس آزاد گردد
اگر آيي سروجانم فدايت
دو ديده مي گذارم زير پايت
محمدحسن لشگري ـ اراك

موعود گرايي در اديان و مذاهب




مهدويت در اديان ابرايمي بخش اول
بي ترديد موضوع مهدويت از موضوعاتي كه نه تنها دين اسلام به ويژه مذهب شيعه به آن پرداخته , بلكه در اديان ابراهيمي ديگر نيز مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته است كه به برخي موارد اشاره مي شود.
بشارات ظهور مهدي ـ عليه السلام ـ در كتاب « تورات »
در كتاب تورات كه از كتب آسماني به شمار مي رود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آنها است , بشارات زيادي از آمدن مهدي موعود و ظهور مصلحي جهاني در آخر الزمان آمده است كه چون مضمون هاي آن بشارات در قرآن كريم و احاديث قطعي و متواتر اسلامي به صورت گسترده اي وارد شده و نشان مي دهد كه مسعله ي « مهدويت » اختصاص به اسلام ندارد , قسمتي از آن بشارات را در اينجا مي آوريم , و برخي از نكات آنها را توضيح مي دهيم تا موضوع تشكيل حكومت واحد جهاني , و تبديل همه ي اديان و مذاهب مختلف به يك دين و آيين مستقيم , بر همگان روشن شود.
گفتني است كه چون در كتاب « عهد عتيق » (يعني : تورات و ملحقات آن ) همچون كتاب انجيل , از بازگشت و رجعت حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ سخن به ميان آمده است و اين مطلب , رابطه ي مستقيم با ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ دارد , نگارنده نيز در ضمن بشارات ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ , فرازهايي از « تورات » را آورده است تا دانسته شود كه قوم يهود نيز بر اساس آنچه در كتاب هاي مذهبي خودشان آمده است همچون مسلمانان به « رجعت » و بازگشت حضرت مسيح ـ عليه السلام ـ معتقدند. و در اين باره ترديد ندارند كه بالاخره روزي فرا مي رسد كه حضرت عيساي روح الله ـ عليه السلام ـ به زمين باز مي گردد و برخي از آنها را تنبيه و از برخي ديگر انتقام مي گيرد , هر چند كه بسياري از آنان بر اثر آيات و معجزاتي كه از حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و عيساي مسيح ـ عليه السلام ـ مي بينند ايمان آورده و تسليم مي شوند و در برابر حق خاضع و خاشع مي گردند.
اينك به قسمتي از بشاراتي كه در « تورات » و ملحقات آن آمده است , توجه فرماييد :
الف ) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در « زبور داوود »
در زبور حضرت داود ـ عليه السلام ـ كه تحت عنوان « مزامير » در لابلاي كتب « عهد عتيق » آمده , نويدهايي درباره ي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ به بيان هاي گوناگون داده شده است و مي توان گفت : در هر بخشي از « زبور » اشاره اي به ظهور مبارك آن حضرت , و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم , موجود است .
و جالب توجه اين كه , مطالبي كه قرآن كريم درباره ي ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ از « زبور » نقل كرده است عينا در زبور فعلي موجود است و از دست برد تحريف و تفسير مصون مانده است .
قرآن كريم چنين مي فرمايد :
(ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون ) (1 )
« ما علاوه بر ذكر (تورات ) در « زبور » نوشتيم كه (در آينده ) بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. »
مقصود از « ذكر » در اين آيه ي شريفه , تورات موسي ـ عليه السلام ـ است كه زبور داود ـ عليه السلام ـ پيرو شريعت تورات بوده است .
اين آيه ي مباركه از آينده ي درخشاني بشارت مي دهد كه شر و فساد به كلي از عالم انساني رخت بر بسته , و اشرار و ستمكاران نابود گشته اند , و وراثت زمين به افراد پاك و شايسته منتقل گرديده است . زيرا كلمه ي « وراثت و ميراث » در لغت , در مواردي استعمال مي شود كه شخص و يا گروهي منقرض شوند و مال و مقام و همه ي هستي آنها به گروهي ديگر به وراثت منتقل شود.
به هر حال , طبق روايات متواتره اسلامي ـ از طريق شيعه و سني ـ اين آيه ي شريفه مربوط به ظهور مبارك حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ مي باشد , و قرآن كريم اين مطلب را از زبور حضرت داود ـ عليه السلام ـ نقل مي كند , و عين همين عبارت در زبور موجود است . و اينك متن زبور :
« (9 ) زيرا كه شريران منقطع مي شوند . اما متوكلان به خداوند , وارث زمين خواهند شد . (10 ) و حال اندكست كه شرير نيست مي شود كه هر چند مكانش را جستجو نمايي ناپيدا خواهد بود (11 ) اما متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد (12 ) شرير بخلاف صاد افكار مذمومه مي نمايد , و دندان هاي خويش را بر او مي فشارد (13 ) خداوند به او متبسم است چون كه مي بيند كه روز او مي آيد (14 ) شريران شمشير را كشيدند و كمان را چله كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند , و كمان هاي ايشان شكسته خواهد شد (16 ) كمي صديق از فراواني شريران بسيار بهتر است . (17 ) چون كه بازوهاي شريران شكسته مي شود و خداوند صديقان را تكيه گاه است (18 ) .


خداوند روزهاي صالحان را مي داند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود (19 ) در زمان « بلا » خجل نخواهند شد , و در ايام قحطي سير خواهند بود (20 ) لكن شريران هلاك خواهند شد , و دشمنان خداوند , مثل پيه بره ها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد; (22 ) زيرا متبركان خداوند , وارث زمين خواهند شد , اما ملعونان وي منقطع خواهند شد (29 ) صديقان وارث زمين شده , ابدا در آن ساكن خواهند شد (34 ) به خداوند پناه برده , راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد (38 ) اما عاصيان , عاقبت مستعصل , و عاقبت شريران منقطع [ 2 ]خواهند شد . »
در فصل ديگر مي فرمايد :
« ... قوم ها را به انصاف داوري خواهد كرد. آسمان شادي كند و زمين مسرور گردد. دريا و پري آن غرش نمايند. صحرا و هر چه در آن است به وجد آيد. آنگاه تمام درختان جنگل ترن م خواهند نمود به حضور خداوند. زيرا كه مي آيد , زيرا كه براي داوري جهان مي آيد. ربع مسكون را به انصاف داوري [ 3 ]خواهد كرد . و قوم ها را به امانت خود . »
و از جمله در مزمور 72 در مورد پيامبر بزرگوار اسلام ـ صلي الله عليه و آله و فرزند دادگسترش حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ , چنين مي فرمايد :
« (1 ) اي خدا! شرع و احكام خود را به « ملك » , و عدالت خود را به « ملك زاده » عطا فرما (2 ) تا اين كه قوم تو را به عدالت و فقراي تو را به انصاف حكم نمايد (3 ) به قوم كوه ها سلامت و كويرها عدالت برساند (4 ) فقيران قوم را حكم نمايد , و پسران مسكينان را نجات دهد , و ظالم را بشكند (5 ) تا باقي ماندن ماه و آفتاب دور به دور از تو بترسند (6 ) بر گياه بريده شده مثل باران و مانند امطار ـ كه زمين را سيراب مي گرداند ـ خواهد باريد (7 ) .
و در روزهايش صديقان شكوفه خواهد نمود , و زيادتي سلامتي تا باي ماندن ماه خواهد بود (8 ) از دريا تا به دريا و از نهر تا به اقصي زمين سلطنت خواهد نمود (9 ) صحرا نشينيان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاك را خواهند بوسيد (10 ) .
ملوك طرشيش و جزيره ها , هديه ها خواهند آورد , و پادشاهان شبا و سبا پيشكش ها تقريب خواهند نمود (11 ) بلكه تمامي موك با او كرنش خواهند نمود , و تمامي امم او را بندگي خواهند كرد (12 ) زيرا فقير را وقتي كه فرياد مي كند و مسكين كه نصرت كننده ندارد , خلاصي خواهد داد (13 ) و به ذليل و محتاج ترحم خواهد فرمود و جان هاي مسكينان را نجات خواهد داد (14 ) جان ايشان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد , و هم در نظرش خون ايشان قيمتي خواهد بود (15 ) و زنده مانده از شبا به او بخشيده خواهد شد (16 ) در زمين به سر كوهها مشت غله كاشته مي شود كه محصول آن مثل اسنان متحرك شده , اهل شهرها مثل گياه زمين شكوفه خواهند نمود (17 ) .
اسم او ابدا بماند , اسمش مثل آفتاب باقي بماند , در او مردمان بركت خواهند يافت , و تمامي قبايل او را خجسته خواهند گفت (19 ) بلكه اسم ذوالجلال او ابدا مبارك باد , و تمامي زمين از جلالش پر شود (20 ) دعاي داوود پسر توضيح مختصري پيرامون بشارت فوق : [4 ]يسي تمام شد » .
در اين بشارت ـ چنان كه بر ارباب فضل و دانش و اهل علم و اطلاع و كساني كه با قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ سر و كار دارند , مخفي نيست پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد بن عبدالله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به عنوان « ملك » و فرزند گرامش حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ كه بزرگ ترين و كامل ترين مظهر عدل الهي است به عنوان « ملك زاده » معرفي گرديده , و به بعضي از امتيازات و مشخصات ديگر وي نيز اشاره شده است .
ولي برخي از علما و دانشمندان « يهود » چنين پنداشته اند كه : منظور از « ملك » در اين آيه , حضرت داود ـ عليه السلام ـ , و منظور از « ملك زاده » فرزند وي حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ است , و روي اين پندار نادرست خواسته اند آيات مذكور را از بشارت دادن به بعثت حضرت خاتم النبيين ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و نويد ظهور خاتم اوصيا حضرت حجت بن الحسن العسكري ـ عليه السلام ـ منصرف كنند , ولي اين انديشه از چند جهت نادرست و غير قابل قبول است , زيرا :
نخست اين كه , حضرت داود ـ عليه السلام ـ از انبياي پيرو شريعت تورات بوده و خود او داراي شريعت و احكام نويني نبوده است تا اين كه بگويد : « اي خدا! شرع و احكام خود را به « ملك » و عدالت خود را به « ملك زاده » عطا فرما » , و روي اين اصل درخواست شريعت مستقل نوين در خور مقام آن حضرت نيست .
دوم : اين كه , در خواست شرع و احكام و عدالت كه به صورت دعا بر زبان حضرت داوود ـ عليه السلام ـ جاري شده ـ چنان كه از نحوه ي درخواست آشكار است ـ براي دو شخصيت عظيم آسماني است كه يكي داراي مقام سلطنت بر پيامبران و صاحب شرع و احكام جديد , و ديگري مظهر اتم عدالت , و صاحب مقام ولايت مطلقه , و مورد انتظار عموم ملل جهان است .
پي نوشت :
.1 سوره ي انبيا , آيه ي .105
.2 عهد عتيق , كتاب مزامير , مزمور 37 , بندهاي 9 ـ .38
.3 همان , مزمور 96 , بندهاي 10 ـ 13 , ص 1247 , كتاب مقدس .
.4 عهد عتيق , كتاب مزامير , مزمور 72 , بندهاي 1 ـ 2 , به نقل از بشارات عهدين , ص 248 و انيس الاعلام , ج 5 , ص 92 و .93