روزنامه جمهوري اسلامي 17/12/1384 صفحه سياسي

* صهيونيسم به روايت انجيل
واشنگتن چاره اي جز تغيير استراتژي ندارد
صهيونيسم به روايت انجيل




اشاره :
اگر چه واژه ي صهيونيسم برگرفته از نام كوهي است كه در قدس شريف قرار دارد و در گذشته نه چندان دور تلاش هايي صورت گرفت تا نام صهيون نخست به بيت المقدس و سپس به سرتاسر فلسطين اطلاق گردد و بعدا نيز به يك جنبش سياسي كه هدف آن تحقق انديشه برپايي دولت مستقلي براي يهوديان تبديل شد و اگر چه به گفته « تئودور هرتزل » در اولين كنگره يهود كه در سال 1897 ميلادي برگزار شد « صهيونيسم را در واقع حركت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين دانسته بود و قبل از او نيز « ناتان پيرنيوم » اين واه را بكار برده بود. اما برخي بر اين باورند كه نوع حركت و تلاش اين گروه با آن دسته از يهودياني كه در طول تاريخ به قتل و جنايت و زيرپاگذاشتن فرامين حضرت موسي (ع ) پرداخته و همواره مورد سرزنش انبيا زمان خود قرارگرفته و اقدامات غيرانساني انجام مي داده اند , يكسان بوده است . لذا شايد تا قبل از سال 1890 كه « پيرنيوم » و پس از آن « هرتزل » واژه ي صهيونيسم را بكار بردند , نمي توانستيم واژه ي مناسبي براي آن بيابيم , چرا كه معتقديم بين يهوديان موحد و خداپرست و طايفه قاتل و غاصب و جنايتكار اين قوم تفاوتهايي اساسي وجود دارد.
امروزه واژه ي صهيونيسم كار همه آناني كه قصد تفكيك يهوديان خداپرست از بخش ملعون اين قوم را دارند آسان تر كرده است . بديهي است در اين نوشتار هر جا به مواردي از كتاب انجيل برمي خوريم كه يهوديان مورد نكوهش و سرزنش انبيا قرار گرفته اند , ترجيح مي دهيم در خصوص ايشان « واژه ي صيونيسم » را بكار ببريم .
مطابق با متون تاريخي علاوه بر تمامي انبيا بني اسرائيل كه همواره مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفته و در برخي موارد بي رحمانه به شهادت رسيده اند , حضرت عيسي (ع ) نيز بسيار مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفتند كه در نهايت در قالب توطئه اي شوم درصدد قتل آن پيامبر بزرگوار الهي برآمدند.
مطلب پيش روي با استناد به آياتي از اناجيل به بيان نقش صهيونيست ها و اقدام آنان براي كشتن پيامبر مي پردازد همچنين با توجه به اين آيات به نظرات حضرت عيسي (ع ) در باره صهيونيسم هم واقف مي شويم .
حضرت عيسي (ع ) خطاب به اورشليم چنين مي فرمايد : « اي اورشليم اي شهري كه پيامبران را كشتي و رسولان خدا را سنگسار كردي و...
اين را نيز به شما بگويم كه ديگر مرا نخواهيد ديد تا وقتي كه آماده باشيد كسي را كه خدا براي شما مي فرستد , بپذيريد » (1 )
ودر جاي ديگر خطاب به بزرگان صهيونيسم چنين مي فرمايد : « واي به حالتان اي علماي ديني و فريسيان رباكار شما براي پيامبران كه اجدادتان آنها را كشتند. با دست خود بناي يادبود مي سازيد و قبر مقدسين را كه به دست آنان كشته شدند , تزيين مي كنيد و مي گوييد : اگر ما بجاي اجدادمان بوديم , پيامبران را نمي كشتيم , اما با اين گفته به زبان خود اعلام مي داريد كه فرزندان قاتلان انبيا هستند. شما قدم به قدم از آنان پيروي مي كنيد(2 )
وبدين سان حضرت عيسي (ع ) نيز جريان كشتن انبيا توسط صهيونيست ها را يك جريان تاريخي مي داند كه نسل به نسل , از پدران به فرزندان منتقل شده است و مجازات اين اعمال جنايتكارانه را نيز آتش جهنم مي داند و حتي در جايي از سخنان خود خطاب به صهيونيست ها آنان را عامل قتل و آواره گي و ضرب و شتم نه تنها انبياالهي كه مردان حكيم الهي مي داند و مي فرمايد : « من , انبيا و مردان حكيم و روحاني را بسوي شما مي فرستم و شما بعضي را به دار خواهيد كشيد و بعضي را در عبادتگاههاي خود زير ضربه هاي شلاق گرفته , شهر به شهر آواره خواهيد كرد » (3 )
البته اين گفته , بسيار شبيه آيه اي در قرآن است كه مي فرمايد : كساني كه پيامبران و مردان حكيم الهي را به ناحق مي كشتند به عذاب جهنم بشارت بدهيد » (4 )
آنقدر بحث دراين زمينه گوياست كه خود آيات انجيل كفايت مي كند و لازم به توضيحي در اين خصوص نيست . حضرت عيسي (ع ) به غير از كشتن انبيا و مردان بزرگ روحاني , از جنايات ديگر صهيونيست ها كه در قالب تهمت زدن و آزار رساندن به انبيا مي باشد نيز پرده برمي دارد و خطاب به حواريون مي فرمايد : « هرگاه بخاطر من شما را ناسزا گفته , آزار رسانند و به شما تهمت زنند , شاد باشيد و... بدانيد كه با پيامبران گذشته نيز چنين كردند » (5 )
از جمله اهانت هايي كه به پيامبران شده است تهمت ديوانگي است كه در انجيل نيز به آن اشاره شده است , حضرت عيسي (ع ) خطاب به صهيونيست ها مي فرمايد : « درباره بحيي كه لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود مي گوييد : ديوانه است » . (6 )
اقدام به قتل حضرت عيسي (ع ) كه به كرات اتفاق افتاد نيز از جمله اموري است كه در انجيل به آن نيز پرداخته و قساوت قلب صهيونيست ها را در قالب كلماتي چنين بيان مي كند : « فريسي ها گرد آمدند و توطئه چيدند تا عيسي را بگيرند و بكشند , اما عيسي از نقشه آنان باخبر بود » (7 )
البته بخشي از جناياتي كه صهيونيست ها در حق حواريون و حضرت عيسي روا مي داشتند , از آنجا نشات مي گرفت كه اصولا آنان نمي خواستند باور كنند كه پيش بيني هاي انبيا گذشته كه مسيح (ع ) خواهد آمد با تولد حضرت عيسي (ع ) تحقق يافته است و لذا هنوز هم بر اين باورند كه عيسي بن مريم (ع )همان مسيح موعود نيست و بنابراين ريختن خون او مباح بوده است . آنان حتي چنين برخوردي را با پيامبر اسلام داشتند و گويا خط اهانت به پيامبران و آزار آنان و در نهايت به شهادت رساندن آنان , به نوعي پس از ايشان نيز بايستي در قالب كتاب هاي آيات شيطاني و كاريكاتورها كه پيامبر بزرگوار اسلام را مورد اهانت قرار مي دادند و يا فيلم « آخرين وسوسه هاي مسيح » همه آبشخور يك جريان منفور فكري تاريخي هستند.
صهيونيست هاي جنايتكار , اگر در زمان حضور حضرت مسيح (ع ) او را ناجوانمردانه شيطان مي ناميدند , چگونه بايد انتظار داشت كه در غياب او به اسم « آزادي بيان » به پيامبران بزرگوار خداوند اهانت نكنند
شايد بهترين جمله اي كه مي توان در خصوص اين قوم ستمگر عنوان نمود , هماني باشد كه حضرت عسيي (ع ) از قول اشعياي نبي (ع ) مي فرمايد : « ايشان مي شنوند ولي نمي فهمند. نگاه مي كنند ولي نمي بينند , زيرا فكر ايشان از كار افتاده , گوشهايشان سنگين شده و چشمهايشان بسته شده است (8 ) و چقدر زيبا اين جملات با آيه شريفه ي قرآن تطبيق و همخواني دارد كه « اينان كرند , كورند و نادانند و بسوي خدا باز نمي گردند. »
البته در ديگر اناجيل (لوقا , يوحنا , مرقس ) پيروان حضرت مسيح (ع ) مورد تهمت ها و آزارها و در نهايت شهادت كه از جانب صهيونيست ها در حق مسيحيان مومن و شخص حضرت مسيح (ع ) به كرات بيان شده است كه بدليل شباهت هاي فراوان از ذكر آنان صرف نظر گرديد و فقط « انجيل متي » مورد بررسي قرار گرفت .
در پايان ذكر يك نكته ضروري و مهم است و آن اينكه در تورات نيز از جنايات صهيونيست ها در حق قوم مومن بني اسرائيل و پيامبران عظيم الشان الهي به وفور مواردي ذكر شده و اشاراتي به ميان آمده است ودر يك كلمه مي توان گفت كه صهيونيسم , دشمن تمامي مومنين , اعم از مسيحي و يهودي و مسلمان بوده و اهانت به يك پيامبر هم در حكم اهانت به تمامي انبيا محسوب مي شود و طراحان و سازندگان برنامه هايي كه به اهانت به ساخت مقدس پيامبر اسلام منجر شد , همه از يك جريان پليد و جنايتكار در تاريخ به نام صهيونيسم ريشه مي گيرد و لذا مسلمانان اقدام زشت روزنامه هاي غربي را به حساب مسيحيان اروپا نمي گذارند و صهيونيسم را در توطئه ديگر خود كه جبهه بندي ميان مسلمانان و مسيحيان و در نهايت راه اندازي جنگ صليبي ديگري است ناكام خواهند گذاشت , چراكه همه باهم به يك خدا و به يك مبدا و معاد ايمان داشته و همگي منتظر ظهور حضرت مسيح (ع ) بوده و مسلمانان , قرارگرفتن آن پيامبر بزرگ الهي را در كنار حضرت مهدي (عج ) نشان از وحدت و همدلي پيروان آئين هاي الهي در مقابل جبهه متحد كفر و استكبار دارد. و اگر در آينده بنا باشد جنگي ناخواسته در جهان روي دهد , اين بار نه جنگ ميان مسيحيان و مسلمانان كه جنگ ميان مومنين به خداوند و مستضعفين جهان از يك سو و صهيونيسم جهاني به سركردگي غرب سكولار از سوي ديگر خواهد بود.
مجيد گودرزي
منابع :
1 ـ انجيل متي فصل 23 بند 37 و 39
2 ـ انجيل متي فصل 23 بند 29 تا 32
3 ـ انجيل متي فصل 23 بند 34
4 ـ قرآن كريم سوره آيه
5 ـ انجيل متي فصل 5 بند 11 و 12
6 ـ انجيل متي فصل 11 بند 18
7 ـ انجيل متي فصل 12 بند 14
8 ـ انجيل متي فصل 13 بند 14 و 15
مطابق با متون تاريخي علاوه بر تمامي انبيا بني اسرائيل كه همواره مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفته و در برخي موارد بي رحمانه به شهادت رسيده اند , حضرت عيسي (ع ) نيز بسيار مورد آزار و اذيت صهيونيست ها قرار گرفتند كه در نهايت در قالب توطئه اي شوم درصدد قتل آن پيامبر بزرگوار الهي برآمدند.
در تورات نيز از جنايات صهيونيست ها در حق قوم مومن بني اسرائيل و پيامبران عظيم الشان الهي به وفور مواردي ذكر شده و اشاراتي به ميان آمده است ودر يك كلمه مي توان گفت كه صهيونيسم , دشمن تمامي مومنين , اعم از مسيحي و يهودي و مسلمان بوده و است

واشنگتن چاره اي جز تغيير استراتژي ندارد


دانشگاه مريلند در واشنگتن اخيرا با برگزاري سميناري تحت عنوان « روابط ايالات متحده آمريكا با جهان اسلام » به بررسي ديدگاه هاي مختلف در باره موضوع پرداخته است . در اين سمينار « ويليام كوهن » وزير دفاع اسبق آمريكا در دوران رياست جمهوري كلينتون , « انور ابراهيم » معاون نخست وزير سابق مالزي ونيز « شبلي تلحمي » استاد علوم سياسي در دانشگاه مريلند شركت داشتند.
دكتر Taqrir Washington به گزارش خبرگزاري قدس به نقل از سايت « ادوارد مونتگمري » رئيس دانشكده علوم رفتاري واجتماعي اين دانشگاه در آغاز كار اين سمينار علت برگزاري آنرا نتايج يك نظر سنجي دانست كه طي ماه اخير به عمل آمده بود و نشان داد كه موقعيت ايالات متحده در ميان شهروندان كشورهاي اسلامي بطور گسترده اي در حال افول است . به گفته وي بيشتر كسانيكه در اين باره از آنان نظر سنجي شده است , گفته اند كه هدف آمريكا از گسترش دمكراسي در خاورميانه جدي نيست بلكه براي پشتيباني از رژيم صهيونيستي و كمك به وضعيت آمريكا در عراق است .
دانشگاه مريلند با همكاري موسسه « زغبي اينترناسيونال » در شهريور ماه گذشته نيز اقدام به انجام يك نظرخواهي در شش كشور كرده بود كه طي آن از شهروندان اردن , لبنان , مغرب , عربستان سعودي , مصر و امارات عربي متحده درباره واقعيت ادعاي واشنگتن در مورد گسترش دمكراسي در خاورميانه و كشمكش اعراب ورژيم صهيونيستي پرسش شده بود كه خبرگزاري رويتر نيز نتايج آنرا در آذر ماه منتشر ساخت .در اين سمينار خانم « رابن رايت » نويسنده و سردبير بخش ديپلماتيك روزنامه « واشنگتن پست » اين سوال را خطاب به سه شركت كننده در سمينار مطرح كرد : « روند روابط دولت ايالات متحده آمريكا با جهان اسلام » را چگونه مي بينيد
« ويليام كوهن » در آغاز چنين گفت : « ديدگاه ملتهاي خاورميانه و ديگر ملل جهان اسلام درباره ايالات متحده بسيار ناهنجار است واين موضوع چندين علت دارد : نخست آنكه اين ملتها دولت واشنگتن را يك امپراتوري استعمارگر مي دانند كه از ديدگاه آنان چنين كشورهائي بسيار قابل انتقاد مي باشند. دوم اينكه اين ديدگاه منفي از سوي ملل عرب ومسلمان تازگي ندارد چون آنان از چندين دهه قبل سياست آمريكا را منافقانه و جانبدارانه از اسرائيل مي دانند كه عليه منافع مسلمانان و اعراب به ويژه در رابطه با كشمكش اعراب واسرائيل عمل مي كند. سوم حضور نيروهاي آمريكائي در كشورهاي خاورميانه بر نارضايتي ملل منطقه افزوده به ويژه كه روند دخالت واشنگتن در امور داخلي كشورهاي منطقه را گسترش داده است » .
در اين باره دكتر انور ابراهيم گفت : « ايالات متحده آمريكا به سياستهاي مستكبرانه خود در برابر جهان اسلام آنچنان ادامه داده كه نشان مي دهد نه تنها جهان اسلام ديدگاه مثبتي درباره واشنگتن ندارند بلكه تمامي آسيائي ها از جمله مسيحيان و بودائيان كشورهاي آسيائي نيز ديدگاه خوبي درباره ايالات متحده ندارند » . انور ابراهيم اضافه كرد : « ايالات متحده در گذشته و براي رويائي با خطر كمونيسم سعي داشت روابط خوبي را با حكومتها و ملل آسيائي داشته باشد اما اين روند با فروپاشي شوروي دگرگون شد وبه شدت تغيير يافت و به صورت روياروئي آمريكا با مسلمانان در آمد » .
دكتر شبلي تلحمي سومين سخنران اين سمينار بود در اين باره گفت : « جهان عرب همواره درباره كشمكش اعراب و اسرائيل به سياستهاي آمريكا با نگراني و انتقاد مي نگرد كه اكنون مسئله عراق نيز بر آن افزوده شده است » .
دكتر تلحمي اضافه كرد : « نتايج اين نظر سنجي ها نشان داد كه پشتيباني مسلمانان ويا اعراب از القاعده به علت هواداري از اين سازمان نمي باشد بلكه براي مقابله با سياستهاي نابخردانه واشنگتن است . دولت ايالات متحده آمريكا بايد بداند هيچيك از ملل جهان اسلام به هيچ وجه از انديشه هاي القاعده رضايت ندارند و از واشنگتن توقع دارند از ادعاي تروريست بودن القاعده دست بردارد و آنرا به عنوان جانشين دشمن پيشين خود يعني كمونيسم مطرح نكند » .
دكتر تلحمي ادامه داد : « بسياري از مسلمانان و اعراب در حال حاضر آمريكا را پس از اسرائيل دشمن خود مي دانند كه در اين نظرسنجي به خوبي منعكس شده است و اين در حالي است كه موقعيت فرانسه در ميان اعراب درحال بهبودي است درحاليكه فرانسه سابقه خوبي در رابطه با اعراب نداشته بلكه داراي سابقه خونيني در چند كشور عربي است » .
خانم رايت سپس درباره چگونگي اقدام دولت آمريكا در برقراري موازنه ميان ثبات وامنيت از يكسو و برقراري دمكراسي وحقوق بشر از سوي ديگر از شركت كنندگان در اين سمينار سوال كرد.
در پاسخ به اين سوال « ويليام كوهن » وزير دفاع سابق آمريكا گفت : « آمريكا بايد سياست ارتباط صحيح و گفتمان را با جهان اسلام برقرار كند » . وي با اشاره به سياست واشنگتن در دوران پرزيدنت كلينتون در گفتمان با كشورهاي خليج فارس گفت : « ما هوادار گسترش انديشه ها واصول دمكراسي هستيم بدون آنكه اعمال ويا گسترش آن تحميلي ويا با بكارگيري زور باشد » . ويليام كوهن سياست كنوني كاخ سفيد در عراق را مورد انتقاد قرار داد وافزود : در صورتيكه سياست صحيحي در اين زمينه اعمال شود امنيت وثبات به عراق باز خواهد گشت .
در همين زمينه « انور ابراهيم » درباره چند نمونه خارج از جهان عرب سخن گفت واشاره كرد كه اين كشورها چگونه توانستند بدون دخالت ديگران دمكراسي را برقرار كنند.
وي افزود : « اندونزي از سال 1955 (1334 ) شاهد تحول آرام و صلح آميزي در برقراري دمكراسي بود كه بر اساس انتخابات دمكراتيك صورت گرفت . وي افزود جهان اسلام در روابط خود با ايالات متحده نيازمند دخالت كاخ سفيد نمي باشد بلكه بيشتر به كمكهاي اقتصادي نيازمند است .
انور ابراهيم با انتقاد از روش كنوني كاخ سفيد در ناميدن مخالفان حمله آمريكا به عراق به جهادي ها يا وهابي ها گفت بكارگيري اين واژه صحيح ودقيق نمي باشد و بازتاب منفي بر موضع مسلمانان دربرابر آمريكا مي گذارد.
شبلي تلحمي نيز در اين باره گفت : بيشتر مردم خاورميانه خواستار دمكراسي مي باشند اما درباره هدفهاي آمريكا اطمينان ندارند وآنان از دهه 1970 (1350 ) و تاكنون سياست آمريكا درباره كشورهايشان را بيطرفانه وخيرخواهانه نمي دانند وچنين به نظر مي رسد كه خاورميانه در حال حاضر به آمريكا اطمينان ندارد.
تلحمي اضافه كرد : طرحهاي آمريكا براي گسترش دمكراسي در خاورميانه با موانعي روبروست از جمله اينكه ملل منطقه خواستار آزادي ودمكراسي هستند اما نه به بهاي از دست دادن امنيت وثبات وهويت ملي خود.
شبلي تلحمي خطاب به رژيمهاي ديكتاتوري عربي كه اوضاع كنوني عراق را براي ترساندن ملل خود بكار مي گيرند , گفت : بايد ميان برقراري امنيت وثبات ويا آشوب ودمكراسي يكي را برگزينند وهدف اين سردمداران وادار كردن ملل خود به پذيرش ادامه حكومت خودشان است .
سپس وي در پاسخ به پرسش خانم رايت درباره چگونگي جلوگيري از » نبرد تمدنها « گفت : نخست بايد مسئله فلسطين حل وفصل شود چون اعراب از منظر اين مسئله به روابط خود با واشنگتن مي نگرند و صلح بايد از طريق بيت المقدس بگذرد.در همين زمينه انور ابراهيم گفت : آمريكا بايد تحولاتي در زمينه اصلاح سياسي واقتصادي در كشورهاي اسلامي را تشويق كند بدون آنكه به اقدامات نظامي ويا دخالت مستقيم سياسي مبادرت نمايد.
شبلي تلحمي نيز اظهار داشت : بحران اعراب واسرائيل بطور ناخواسته بر روابط اعراب وآمريكا اثر گذاشته است و واشنگتن بايد در تنظيم اولويتهاي سياسي خود تجديد نظر كند واز اعمال سياستهائي دست بكشد كه همه عقيده دارند هدف از آن تسلط بر منطقه و تخريب جهان اسلام است كه هم اكنون بسياري از ملل عرب ومسلمان درباره آمريكا چنين مي انديشند.
« ويليام كوهن » وزير دفاع سابق آمريكا گفت : « آمريكا بايد سياست ارتباط صحيح و گفتمان را با جهان اسلام برقرار كند » .
« ما هوادار گسترش انديشه ها واصول دمكراسي هستيم بدون آنكه اعمال ويا گسترش آن تحميلي ويا با بكارگيري زور باشد » .
بيشتر مردم خاورميانه خواستار دمكراسي مي باشند اما درباره هدفهاي آمريكا اطمينان ندارند وآنان از دهه 1970 (1350 ) تاكنون سياست آمريكا درباره كشورهايشان را بيطرفانه وخيرخواهانه نمي دانند وچنين به نظر مي رسد كه خاورميانه در حال حاضر به آمريكا اطمينان ندارد.
طرحهاي آمريكا براي گسترش دمكراسي در خاورميانه با موانعي روبروست از جمله اينكه ملل منطقه خواستار آزادي ودمكراسي هستند اما نه به بهاي از دست دادن امنيت وثبات وهويت ملي خود.
واشنگتن بايد در تنظيم اولويتهاي سياسي خود تجديد نظر كند واز اعمال سياستهائي دست بكشد كه همه عقيده دارند هدف از آن تسلط بر منطقه و تخريب جهان اسلام است