روزنامه جمهوري اسلامي 16/12/1384 صفحه سرمقاله
تاريخ نويسي ناكام آمريكا


بسم الله الرحمين الرحيم
جرج بوش رئيس جمهور آمريكا كه متهم رديف اول در انفجار سامراست و در هر توطئه اي كه عليه اسلام و مسلمانان كارسازي مي شود نقش اول را ايفا مي كند , در اظهاراتي عوامفريبانه كه صرفا به عنوان مصرف داخلي و براي فريب افكار عمومي آمريكا ايراد كرد , مدعي شد از حمله تروريستي به مرقد مطهر امامان شيعه در سامرا متاسف است و جهت همدردي با مسلمانان حاضر است در بازسازي سامرا مشاركت نمايد. وي كه با هدف گم كردن رد پاي سياستهاي آمريكا در اين جنايت و فرو نشاندن خشم ملتهاي مسلمان در پشت تريبون قرار گرفته بود , مطالبي را بر زبان آورد كه شنوندگان عاقل , خلاف آنرا برداشت كردند.
اين اظهارات فريبكارانه با هر هدفي كه تنظيم و بيان شده باشد , بازتابي جز افزايش نفرت جهان اسلام از سياستهاي مزورانه كاخ سفيد ندارد. شايد امروز كسي در دنيا نباشد كه استراتژي عريان شيطان بزرگ , آمريكاي جنايتكار را در قرن انفجار اطلاعات براي مقابله با جنبش بيداري جهان اسلام , با تمام پوست و گوشت خود احساس نكرده باشد . اگر 25 سال پيش امام خميني در جمهوري اسلامي فرياد برآورد و آمريكا را دشمن شماره يك ملتها لقب داد , اين سخنان در آن سوي مرزها و حتي در كشورهاي اسلامي به درستي دريافت نشد و براي بسياري از مخاطبان قابل هضم نبود , اما اكنون آنچنان دايره مخاطبان و باور كنندگان اين سخن افزايش يافته كه اين موج از كشورهاي اسلامي به ديگر كشورهاي غيرمسلمان و به ميان ملتهاي جهان سرريز شده و حتي به آمريكاي لاتين نيز سرايت كرده است . دقيقا اين همان خطر بزرگي است كه آمريكا به آن پي برده و در جهت خنثي كردن آن به كشورهاي دنيا هجوم آورده است .
سخنان اخير بوش آنچنان مضحك و بي پايه و اساس بود كه « رابرت فيسك » نويسنده مشهور روزنامه اينديپندنت در مقاله اي نوشت : « آمريكا درحال بازنويسي تاريخ خاورميانه است اما قبل از اقدام آقاي بوش , هيچ دولتي در آمريكا تا به اين حد به فريبكاري متوسل نشده و به دروغ , « تراژدي » را موفقيت و « شكست » را پيروزي و « مرگ » را زندگي توصيف نكرده است . « وي تصريح كرد آمريكا به دنبال آنست كه دخالت خود را در عراق توجيه كرده و « شكست » را پيروزي و « مرگ » را زندگي معنا كند.
وي صراحتا ابراز مي كند كه « كاندوليزا رايس يكي از كورترين (بخوانيد احمق ترين ) اعضاي كابينه بوش است , همان كابينه اي كه مدعي راهبري جهان مي باشد. رايس گستاخانه درباره دمكراسي خاورميانه و مقابله آمريكا با فرقه گرايي در عراق سخن مي راند درحاليكه نقش فرقه گرايي آمريكا را در برهم زدن اوضاع لبنان به فراموشي سپرده است . آمريكائيها نمي توانند تاريخ را وارونه كنند زيرا واقعيات , چيز ديگري را نشان مي دهند. »
« رابرت فيسك » در پايان مقاله خود نتيجه گيري مي كند « آمريكائيها با رفتار خود , از جمله سخنراني خانم رايس در جمع كميته روابط خارجي كنگره آمريكا اعتراف مي كنند كه ايران بزرگترين چالش استراتژيك كاخ سفيد است , زيرا ايران سياستهايي دارد كه با ماهيت آمريكا در تناقض است . »
مقاله « رابرت فيسك » از جهات مختلف قابل تامل است . يكي از اين ابعاد اينست كه در گذشته چنين تفكراتي در غرب هرگز امكان بروز نمي يافت كه سياستهاي ابرقدرت جهاني را به نقد بكشند ولي اكنون با زلزله اي كه انقلاب اسلامي ايران در پيكره استكبار جهاني ايجاد كرده و پس لرزه هاي متعدد آن در سراسر جهان , انديشه هايي شبيه تفكرات « رابرت فيسك » , « نوام چامسكي » و... در نقد سياستهاي آمريكا و بازگو كردن نقش كاخ سفيد در ايجاد كانونهاي بحران در جهان به وفور ديده مي شود.
امروزه فضاي تازه اي كه در تفكرات ملتهاي جهان و روابط بين الملل ايجاد شده , كفه تعادل را به ضرر آمريكا به حركت درآورده و همه چيز درحال تغيير و دگرگوني است . در شرايط كنوني معاويه هايي همچون بوش نمي توانند با واژگون كردن واژه ها و توسل به فريبكاري در تاريخ نويسي , از واقعيت هاي موجود فرار كنند زيرا صداي انحطاط امپرياليسم آمريكا نه تنها از كشورهاي مسلمان بلكه از آمريكاي لاتين نيز به گوش مي رسد و موج انقلابي كه امروز در افكار ملتهاي جهان ايجاد شده , غيرقابل مهار است .
ملتها به ياد دارند كه استكبار شرق يعني اتحاد جماهير شوروي در همان زمان كه خود را در اوج قدرت معرفي مي كرد به افغانستان حمله ور شد و اين كشور را به اشغال درآورد , ولي حوادث سالهاي بعد نشان داد كه شوروي در آن سالها در سراشيبي قرار داشت . لذا هر تلاشي را كه براي بازنويسي تاريخ افغانستان به خرج داد , سرانجام اوضاع به گونه ديگري تعبير شد و استخوانهاي ابرقدرت شرق در افغانستان درهم شكست . امروز نيز در شرايطي كه آمريكا در باتلاق عراق گرفتار شده , براي خود تاريخ مي نويسد و از شكست هاي پياپي , تعبير به پيروزي مي كند ولي آيا براي گريز از واقعيتهاي ملموسي كه هر روز نشانه هاي آن در سراسر جهان ديده مي شود , راهي وجود خواهد داشت طبعا اگر روسها پاسخ مثبتي براي آن يافتند , آمريكائيها نيز پاسخي براي آن مي يابند.