مهدي زهرا خدا صبرت دهد
زين مصيبت ها خدا اجرت دهد
بقعه جد و پدر گشته خراب
زين اهانت قلب ما گشته كباب
آن حرم از آتش بيگانه سوخت
شعله آن قلب صاحب خانه سوخت
دشمن آتش در حرم افروخته
قلب زهرا و پيامبر سوخته
آتشي كه در حرم افروختند
شيعه اهل ولا را سوختند
ني حرم تنها همه ويران شده
عالم از اين فاجعه حيران شده
زين اهانتها كه بر مرقد شده
زين خرابيها كه بر گنبد شده
چشم ما گريان و دل بريان شده
غرق ماتم كشور ايران شده
پيش از اين كرده اهانت دشمنان
بر مقام خاتم پيامبران
بر پيامبرآن اهانتها شده
بر خدا و دين جسارتها شده
مرگ بر بوش و بر اسرائيل باد
كي رود زين دو جنايتها زياد
صبر تا كي مهدي صاحب زمان
تا به كي ظلم و ستم از دشمنان
در كجايي اي معز اوليا
در كجايي اي مذل العشقيا
تا كي و تا چند باشي در حجاب
زودتر بنما ظهور و كن شتاب
تا بگيري انتقام از دشمنان
تا نهي مرحم بر زخم دوستان
تو طبيب درد مايي مهديا
يوسف زهرا بيا جانا بيا
زآنچه رخ داده به قبر عسگري
تسليت گويد به مهدي , « اشعري »
محمد اشعري

|
بارالها! ظلم و ظالم خوار كن
|
بارالها ظلم و ظالم خواركن مسلمين را راحت از كفار كن
آن لعيني حرمت مولي شكست بارالها روزگارش تاركن
خانه اش ويران و كارش زار كن
آن زمان بر مرقد شاه شهيدآب بستند آن لعينان پليد
حكم شيطان گشت بر نسل يزيدبار ديگر كربلا تكرار كن
بار الها ظلم و ظالم خوار كن
گشت تكرار اين زمان فعل يزيدگرچه آن شيطان صفت شد روسفيد
ننگتان باد اي لعينان پليدگريه كن هم چشم خود خونبار كن
خانه اش ويران و كارش زار كن
آن كه بشكست حرمت اين دو امام بار الها روز او بنما چو شام
بر امام آخرين از ما سلام يا رسان يا كافران را خوار كن
مسلمين را راحت از كفار كن
سامرا جولانگه شيطان شدست گنبد و گلدسته ها ويران شدست
عقل عالم زين عمل حيران شد ست ديده و دل زين ستم خونبار كن
بارالها روزشان را تاركن
بشكند دستي كه اين حرمت شكست آن اهانت بر رسول الله بست
حجت حق آي و از ما گير دست يا نظر بر اين دل افكاركن
بار الها ظلم و ظالم خوار كن
بار الها ظلم جولان مي كندگنبد و محراب ويران مي كند
خون به قلب هر مسلمان مي كندامت اسلام را بيدار كن
مسلمين را راحت از كفار كن
سامرا « سر من را » خواهي شدن گنبد از خشت طلا خواهي شدن
صاحب دو بارگاه خواهي شدن خويشتن آزاد زين كفاركن
بارالها ظلم و ظالم خوار كن
حسن منجي فر

|
تسليت باد
|
بار ديگر بزم ماتم گشت كوي سامرا
لعن و نفرين بر عدوي كينه جوي سامرا
باز هم سيماي « سر من را » را غم گرفت
مانده بر اشك دل ما شست وشوي سامرا
با دلي آكنده از آه و غم و درد و الم
مي كنند عشاق مشتاق آرزوي سامرا
گريه كن اي ديده و اي دل بسوز و ناله كن
كاروان قلب ها شد باز سوي سامرا
صبح روز سوم اسفند هشتاد و چهار
عطر و بوي كربلا آورد بوي سامرا
گنبد زرد و طلاي عسكريين شد خراب
قلب عالم شد شكسته چون سبوي سامرا
اين مصيبت تسليت بادت اياصاحب زمان
سينه ات را سوختند از غم عدوي سامرا
خود دعا كن دم به دم نزديكتر گردد ظهور
تا كه بنمايد تبسم چشم وروي سامرا
سيدبشيرحسيني

|
سامرا
|
تكه اي از آسمانها
برزمين سامرا افتاده است ...
آه , اين « گنبد »
چه قد خاكي ,
چه قد « افتاده » است ...
اين « كبودي »
زخم زهرا را تداعي مي كند...
اين « كبودي ها » ,
كه از اين « ضربه ها » ,
آكنده است ...
معني اش اين است :
اين « گنبد » هم ,
از ديدار ما , دل كنده است ...
روبروي اين تماشا ,
باز هم ,
چشمان خواب آلود دنيا , بسته است ...
زينب ثمالي

| |
|
|