
قسمت سوم و پاياني
.2 زندان قصر : رژيم براي نگهداري مبارزان زنداني معمولا از زندان هاي
قزل قلعه , اوين و كميته استفاده مي كرد. با وجود اين , گاهي كثرت زنداني
آن چنان بود كه حتي جايي براي خوابيدن نبود. كمبود جا در زندان هاي
عمومي مانند قصر , به خاطر دستگيري هاي روزافزون ساواك , سبب شده
بود كه عده زيادي كه مدت ها بازجويي شان تمام شده و پرونده هايشان
تكميل شده بود , به دادگاه برده نشوند. كم نبودند كساني كه به علت نبودن جا
در قصر (جهت طي مراحل دادگاه ) و يا در پشت نوبت دادگاه ماندن , بيش از
حد مرسوم محكوم شده بودند.
زندانياني كه از كميته و قزل قلعه يا از شهرستان ها به قصر آورده
مي شدند , مي بايست از قرنطينه مي گذشتند. قرنطينه سرپوشي براي
مخفي كردن كمبود جا در قصر بود. محل قرنطينه كه عموما در مسجد بزرگ
قصر و گاه در زندان هاي عادي بود , خاصيتش ابتلا به بيماري هايي بود كه
زنداني نداشت .
شبستان مسجد به قرنطينه اختصاص داده شده بود و در آن جا زندانيان
معمولي هم ديده مي شدند. در قرنطينه به بهانه اين كه جيره ي غذايي هنوز
تعيين نشده است , زنداني مي بايست خرج خوراك خود را از جيب خودش
مي داد. قرنطينه چند روز يا چند هفته طول مي كشيد. دوباره به علت كمبود
جا , فرد به يك قرنطينه ي ديگر برده مي شد. مدت اقامت در اين جا متجاوز از
يك ماه بود. ساده ترين امكانات در اين جا وجود نداشت . روزي تنها يك
ساعت از حياط براي هواخوري استفاده مي شد. تمام اتاق ها از شپش و
حشرات ديگر پر بود. به جز قرنطينه كه خوابگاه پاسبان هاي زندانيان سياسي
بود , شش بند ديگر وجود داشت كه عبارت بود از :
بند يك كه با قرنطينه يك حياط مشترك داشت و غالبا زندانياني را كه
مدت محكوميت شان از يك سال كمتر و يا هنوز مشخص نشده بود , در اين
بند نگه مي داشتند.
بند دو و سه يك ساختمان دو طبقه بود كه حياط مشتركي داشت و
مخصوص زنداني هايي بود كه مدت محكوميتشان بين 1 تا 5 سال بود . در بند
چهار و پنج زندانياني نگهداري مي شدند كه بين 5 تا 15 سال محكوميت
داشتند و در بند 6 , زندانيان حبس ابد نگهداري مي شدند كه ظاهرا
ساختمانش تازه ساز بود. اين بند براي مواقعي در نظر گرفته شده بود كه از
طرف مجامع بين المللي جهت ملاقات با زندانيان به دولت فشار آورده
مي شد و احيانا ممكن بود با آن موافقت شود. بدين ترتيب آن جا را با
مقداري رنگ و روغن تزيين كرده و درب جداگانه اي برايش نصب كرده
بودند كه به محوطه قصر راه داشت و از همين جا بود كه اين نمايندگان را
وارد يا خارج مي كردند.
ترتيب تقسيم بندي زنداني ها به نسبت طول اقامت در زندان به اين
خاطر صورت مي گرفت تا كساني كه طول محكوميتشان كمتر است نتوانند از
تجربيات كسان ديگر استفاده كنند. به همين علت بود كساني را كه از
شهرستان ها و يا زندان هاي ديگر تهران و يا كميته مي آوردند , از ميان آن ها ,
آن عده كه محكوميت شان زياد بود , در قرنطينه در اتاق 4 نگهداري كرده و
بعد مستقيما آن ها را به بندهاي بالاتر انتقال مي دادند.
.3 زندان اوين : رژيم اين زندان را براي زندانيان دائم سياسي ساخت . نقشه
اين زندان به وسيله شخصي به نام مهندس شريعت زاده تهيه شده بود. در
ساختن آن علاوه بر استفاده از تجربيات امپرياليسم جهاني در زمينه زندان و
شكنجه گاه از ابتكار شخصي نيز استفاده كرده است .
زندان اوين محوطه اي پشت هتل اوين در جاده ي پارك وي است كه
داراي عمر و سابقه اي طولاني است , اين زندان در دهكده اي به نام
سعادت آباد بنا شده است . ده سعادت آباد از املاك سيد ضياالدين
طباطبايي نخست وزير كودتاي سياه بود كه در همان زمان كودتا ـ سال 1299
زندان جمعي از دستگيرشدگان بود. اين زندان كوچك بعدها تبديل به يكي
ازمخفوف ترين زندان هاي جهان گرديد.
زندان اوين تشكيلاتي وسيع دارد كه به دو قسمت اساسي تقسيم
مي شود : بخش زندان ها و بخش اداري كه همان محل بازجويي ها و
شكنجه هاست . خانه « حسيني » ناظم زندان هم جنب بخش زندان ها بود و
دري داشت كه به حياط زندان مربوط مي شد. بخش زندان ها خود دو قسمت
بود. قسمت زندان هاي عمومي و قسمت سلول ها. قسمت سلول ها مشتمل بر
چهل سلول انفرادي 210 * 120 سانتي متري بود كه سقفي بلند داشت و گاه
تا شش نفر را در هر سلول جا مي دادند. زندان هاي عمومي هم سالن هاي
كوچك و بزرگي بود كه در هر سلول جا مي دادند. زندان هاي عمومي هم
سالن هاي كوچك و بزرگي بود كه در هر كدام گاه پنجاه تا شصت نفر را روي
هم مي ريختند. سلول ها جز در آهني هميشه بسته و پنجره ي كوچك مشبكي
دور از دسترس , هيچ روزنه اي ديگر به خارج نداشت . آن جا سخت مرطوب
بود , طوري كه در بعضي گوشه هاي آن علف مي روييد و نيز آن قدر تاريك بود
كه چراغش مي بايست هميشه روشن گذاشته مي شد. براي يك راهروي
مشتمل بر 15 سلول كه ساكنان آن گاه تا 90 نفر مي رسيدند , عملا فقط يك
توالت و روشويي آن هم كثيف وجود داشت كه چون نوبتي بود , بعضي
اوقات در 24 ساعت فرصت استفاده بيش از يك بار دست نمي داد .
در گوشه و كنار باغ , چادرهاي كوچك و بزرگي متعلق به شير و خورشيد
سرخ برپا بود. در مواقع شلوغي , چه هواي گرم و چه سرد , زير اين چادرها
افراد زيادي از زن و مرد را جمع مي كردند , تا به ترتيب در سلول ها جا دهند.
براي اين كه افراد در زير چادر همديگر را نشناسند بر سر هر كدام كت
خودشان و يا پتوي كثيفي را مي افكندند. صدا و زمزمه مطلقا ممنوع بود. گاه
كساني كه چهار شبانه روز روي زانو يا پاي دراز كرده بودند , در زير اين
چادرها به سر مي بردند.
بخش اداري اوين شامل پنج دستگاه ساختمان جدا از هم بود. هر
دستگاه داراي چندين اتاق بود و ساختمان مركزي با چند پله از سطح زمين
بالاتر بود. قسمت تحتاني آن را خودشان زير زمين مي ناميدند , در تمام اين
چند دستگاه كه مجموعا شايد حدود 20 اتاق داشت , بساط بازجويي داير
بود. در بعضي اتاق ها تختخواب هاي آهنين سنگيني گذاشته شده بود كه
زنداني را روي آن مي بستند و سپس با ضربات شلاق يا با آلات و ادوات
ديگر شكنجه اش مي كردند.
زير زمين هاي ساختمان مركزي معروف به اتاق هاي عمل بودند. در آن
جا ساختمان دورافتاده ي ديگري بود كه شكنجه هاي وحشيانه در آن صورت
مي گرفت . به اظهار يكي از زندانيان ـ كه شكنجه گيره درباره خود او هم به كار
رفته بود ـ اعضاي حساس و بيشتر سر زنداني را بين دو پارچه گيره
مي گذاشتند و پيچ گيره را كم كم سفت مي كردند و بدين طريق فشار
تحمل ناپذيري را بر شخص مورد شكنجه وارد مي كردند.
غير از شلاق كه وسيله اي معمولي براي شكنجه بود , شكنجه هاي مهم تر
به وسيله سربازجوها و با نظارت كساني چون « حسين زاده » , « ثابتي » , « دكتر
جوان » و « اعتضادي » صورت مي گرفت . آن ها گاه در قبال واكنش هاي غريزي
كسي كه زير شلاق يا شكنجه بود راحت مي خنديدند و لذت مي بردند و با هم
مشورت كرده , ارائه طريق مي كردند. در بخش نوين زندان اوين , هر بند
حياط مربع شكل به نسبت كوچكي داشت . اين فضاي باز در سه قسمت با
ديوارهاي بندها و در يك سو با ديوار بخش اداري زندان محصور بود. اين
ديوارها با آجرهاي قرمز و بندكشي سيمان سياه , يك نوع نقش بندي و تزيين
ساده , خشن و زيبا يافته بود. پنجره هاي اتاق هاي بند , بالا و پايين در دو
رديف و نيز بخش اداري زندان , با چارچوب ها و ميله هاي شيري رنگ در سه
سمت شرق و شمال و غرب آرايش مشمئزكننده ي زندان را تمام و كمال به
نمايش مي گذاشت . در ميان حياط , زمين هموار و آسفالت شده اي قرار
داشت كه براي بازي و ورزش مورد استفاده قرار مي گرفت . اين زمين صاف
در سمت شمال غرب و جنوب بي واسطه به ديوارها مي رسيد. تنها در سمت
شرقي باريكه ي باغچه مانندي مابين حياط و ديوار فاصله بود , خشك و
خالي , بي گل و گياه در آن فصل سال , با توده هاي خاك آلودي از برف
زمستاني .
زندانيان معمولا بعدازظهرها و گاه صبح و بعدازظهر به هواخوري
مي رفتند و يكي دو ساعت آفتاب جان پرور و گرمي بخش اسفند و فروردين ,
روح پرجولان آن ها را با سرخوشي و لذت رفيق مي ساخت . هواخوري
رديف انفرادي هاي جديد اوين , مربعي حدودا 2 * 3 بود كه سقف آن با توري
فلزي مشبك شده بود.
در مقدمه اي كه بر كتاب « در ويتنام » نوشته اند زندان اوين چنين
توصيف شده است : « موقعيت زندان اوين را كسي به درستي نديده , زيرا
چشم زنداني را هنگام ورود به آن مي بندد. ولي خود بازداشت گاه در ميان باغ
بسيار وسيع با درختان كهن و انبوه قرار گرفته است تا صداي فرياد
شكنجه شوندگان به بيرون نرسد. در بدو ورود تهويه هايي كه در بالاي
سلول ها تعبيه شده , جلب توجه مي كند و شخص ممكن است فكر كند كه اين
همه براي رفاه حال زنداني است . ولي كافي است چند روزي بماند تا دقيقا
منظور از اين تهويه هاي بالاي سلول ها را دريابد. از اين تهويه ها به چند
طريق استفاده مي شود. به وسيله آن ها مي توان هواي بالاتر از صددرجه گرما
و هواي چندين درجه زير صفر را وارد سلول ها كرد و اين عمل در تمام مدت
بازجويي انجام مي گيرد و تا وقتي كه زنداني در نزند و حاضر به اقرار نگردد ,
ادامه مي يابد. طوري كه پس از سه ماه زنداني به بيماري هايي از قبيل تنگي
نفس , سينه پهلو و... مبتلا مي گردد. اندك نبوده اند زندانياني كه پس از
آزادي از زندان اوين و زندان هاي مشابه به انواع و اقسام بيماري ها مبتلا
بوده اند , نابينايي , فلج دست و پا , قطع شدن اعضاي مختلف بدن ,
ناراحتي هاي عصبي , ناراحتي هاي كليه و كبد , معده و... از كمترين
آن هاست .
شيوه زندگي و مبارزه در زندان
در زندان هاي رژيم پهلوي , زنداني ها دو نوع فعاليت و مبارزه
داشتند :
الف ـ مبارزه صنفي
ب ـ مبارزه سياسي
اين دو نوع فعاليت و مبارزه جدايي پذير نبود , بلكه هر يك روي ديگري
موثر بود و با هم ارتباطي ارگانيك داشت . در زندان هاي رژيم , با وجود
عقايد و انديشه هاي مختلف ميان مبارزان , جمع و زندگي جمعي و منافع
جمعي , جاي فرد و منافع فردي را گرفته بود و اين امر در كليه ي شئون زندگي
سياسي زنداني نقش اساسي داشت . احترام به خواست و منافع جمع ,
ابتدايي ترين عاملي بود كه هر زنداني سياسي بايد رعايت مي كرد , در اين
حالت بود كه جمع او را به خود مي پذيرفت و سپس موازين و جزئيات
زندگي جمع به مرور برايش تشريح مي شد. بدين ترتيب يك نوع « جمع » در
داخل زندان ها شكل مي گرفت .
براي نمونه مي توان از زندان عمومي اوين ياد كرد. عده اي از مبارزان
اسير سال 1350 را تازه از سلول هاي انفرادي به اين جا منتقل كرده بودند .
در هر اتاق عمومي از 30 تا 35 نفر نگهداري مي شدند . روابط زندانبانان با
زندانيان ملايم تر از روابط در سلول هاي انفرادي بود. به علت زندگي جمعي
در اتاق هاي عمومي , خواه ناخواه از شدت فشار روحي كاسته شده و بيشتر
اوقات درباره پرونده ها گفتگو مي شد و گاهي با سرود خواندن دسته جمعي و
شعرخواني و ورزش عصر و چند بازي محفلي مي گذشت , ولي دلهره ي
ناشي از وجود مامور در بين افراد همه را به رعايت اصول امنيتي مجبور
مي كرد. احضار ناگهاني بعضي از افراد براي تكميل پرونده و حتي بازجويي و
شكنجه , در افزايش اين دلهره نقش اساسي داشت . با وجود عدم تجانس
فكري و عقيدتي , به علت مواجهه با دشمن مشترك , بين افراد وحدتي خود
به خودي ايجاد گرديد. هنوز مسائل حاد زندان هاي عمومي شهرباني در اين
جا چهره ننموده بود. سفره ي مشترك غذاي زندان , جيره ي روزانه سيگار و
تقسيم مسئوليت به ابتكار افراد سابقه دار رايج گرديده و به عنوان امري
اجتناب ناپذير درآمد. فرد تازه وارد , بعد از معرفي و شرح علت دستگيري ,
اطلاعات لازم را در اختيار اعضاي جمع مي گذاشت و بعد از آن به عنوان
جمع پذيرفته مي شد. در تمام اين مدت , حتي يك نفر خارج از جمع زندگي
نمي كرد , زيرا اتاقي به اندازه 5 * 7 متر كه 30 نفر در آن زندگي مي كردند , غير
از اين اقتضا نمي كرد. غذا كم و بسيار بد است . بعضي از روزها , غذا فقط به
اندازه ي پيرمردها و مريض ها وجود داشت و بقيه از خوردن نهار يا شام
صرف نظر مي كردند. در اين شرايط خوردن بعضي از داروها خود ماده غذايي
محسوب مي شد . مثلا در شهريور 1350 به علت كمبود غذا , عده اي خود را
به مريضي زده و دارو مي گرفتند كه توسط مسئول اتاق بين افراد تقسيم
مي شد. در هفته يك يا دو نفر از هر اتاقي ملاقاتي داشتند. ميوه و شيريني و
سيگار ملاقاتي ها را تمام افراد اتاق استفاده مي كردند. هر چند روز يك بار
بازجوها براي بازديد و تهديد و تحقير به اتاق ها مي آمدند و گاهي هم پس از
بازديد , تغييراتي در تركيب اتاق ها مي دادند , عده اي را به قزل قلعه يا
جمشيديه منتقل مي كردند.
البته بايد در اين جا يادآور شد كه عضويت در جمع منوط به شرايطي
بود. معمولا فردي كه مايل به عضويت در جمع بود , طي چند روز ـ حتي تا
15 روز ـ به عنوان ميهمان جمع از او پذيرايي مي شد و هيچ گونه مسئوليتي
به وي واگذار نمي شد. بعد از اين مدت اگر تحقيقات نمايندگان درباره او از
نقطه نظر سياسي و ضعف ها از قبيل پليس بودن , خائن بودن , خطرناك بودن
به علت ضعف هاي زياد و سابقه ي توهين به جنبش يا به افراد انقلابي و...
خالي از اشكال بود و اعضاي جمع نيز نسبت به ورود او اعتراضي نداشتند ,
آن گاه نمايندگان جمع , شرايط ورود , مقررات و اساسنامه جمع را براي او
تشريح كرده , به عضويت پذيرفته مي شد. افرادي كه فاقد صلاحيت سياسي
بودند ( طبق معيار جمع ) و يا اين كه خود از ابتدا حاضر به زندگي با جمع و
قبول محدوديت هاي آن نشده بودند , به جمع نمي پيوستند و يا بعد از مدتي
از جمع خارج مي شدند.
اين جمع ها براي زنداني جديد كه مي خواست به عضويت آن درآيد , به
عنوان يك واحد سياسي ـ صنفي محسوب مي شد كه داراي مسئولان سياسي
و مسئولان صنفي بود. شكل گيري و به وجود آمدن آن از مراحل مختلفي
مي گذشته است .
مسئولان سياسي نماينده هاي اعضاي جمع براي مذاكره با پليس جهت
طرح خواسته هاي اعضا و يا شنيدن گفته هاي پليس و نقل آن ها براي
زندانيان بودند. هيچ يك از اعضاي جمع بدون اجازه اين افراد (كه در
زندان هاي مختلف به اسامي گوناگون , مانند مسئول روابط عمومي , نماينده ,
مسئول زير هشت و... ناميده مي شوند) با پليس تماس نمي گرفت , اگر چنين
مي كرد نمايندگان حق داشتند كه از او توضيح قانع كننده اي بخواهند. اين
تاكتيك ساده باعث مي شد كه پليس هميشه در مقابل يك جمع قرار گيرد. به
اين ترتيب , نماينده يا نمايندگان جمع كه گاهي يك نفر و گاهي تا سه نفر
بودند , از جانب جمع با پليس حرف مي زد و پليس او را نه به عنوان يك فرد ,
بلكه نماينده يك جمع متحد و يك پارچه مي پذيرفت و مجبور بود به
سخنان او گوش فرادهد. در اين شرايط خود به خود خطر عناصر ضعيف در
روبه روشدن با پليس و احيانا بروزكردن ضعف هايشان به شكل شديدتر از
بين مي رفت . هم چنين اين روش از برخورد فردي اشخاصي كه نمي توانستند
احساسات خود را كنترل كنند و احيانا دچار چپ روي مي شدند , جلوگيري
مي كرد. نمايندگان جمع كه معمولا از افراد پخته و با تجربه انتخاب
مي گرديدند , سرپوشي مي شدند بر معايب و ضعف هاي احتمالي بعضي افراد
در حضور پليس . اين ضعف ها و اشكالات در نزد خود افراد جمع مخفي
نمي ماند , زيرا در جلسات هفتگي يا ماهانه روزه ي جمع ـ كه بستگي به
زندان هاي مختلف داشت ـ تمام اشكالات مطرح مي گرديد و سعي مي شد كه
از جانب اعضا براي آن ها راه حلي پيدا شود.
به طور كلي تصميمات مهم در اين جلسات گفته مي شد , مگر در مواردي
كه فرصت كافي نبود. در اين حال نمايندگان اجازه داشتند كه به مسئوليت
خود تصميم بگيرند. ولي اگر اين تصميمات بعدا مورد انتقاد قرار مي گرفت ,
در صورت تاييد اكثريت نمايندگان مي بايست از خود انتقاد مي كردند. به هر
حال معيار براي تصميم گيري نظر اكثريت بود. بر حسب ضرورت اين
تصميمات , گاهي با اكثريت دو سوم آرا و گاهي با اكثريت نصف به علاوه يك
اتخاذ مي گرديد. در هر حال , هميشه نظر اكثريت شرط بود. انتخاب مسئولان
طبق اساسنامه قراردادي و نانوشته جمع , با سيستم داوطلبي انجام مي شد و
آن گاه مي بايست مورد تاييد جمع قرار مي گرفت .
علاوه بر مسئولان سياسي , مسئولان صنفي نيز از طريق انتخاب تعيين
مي شدند. كار مسئولان مالي و غذايي رسيدگي به امور تغذيه و نظارت در امر
خريد و احتياجات غذايي افراد , رسيدگي و نظارت بر بودجه جمع و نحوه
طرح آن بود.
بخشي از وظايف مربوط به روابط داخلي افراد جمع , يعني بررسي
اختلافات آن ها با يكديگر , تصميم گيري راجع به انجام فعاليت هاي افراد
جمع , از قبيل نحوه برگزاري بعضي مراسم و يا نظارت بر اجراي مقررات
جمع براي عضوگيري جديد و... در بعضي از زندان ها به مسئولاني به نام
روابط داخلي واگذار مي شد. اينان ممكن بود كه بعضي از مسائل مربوط به
افراد خارج از جمع را هم به عهده بگيرند و يا از روابطي كه به خارج از جمع
مربوط مي شد مثل تماس با پليس و افراد زنداني غير اعضاي جمع , بر
عهده ي نمايندگان گذاشته مي شد. در بعضي از زندان ها مسئولي وجود
داشت كه بر امور مالي و غذايي نظارت مي كرد و يكي از وظايف او انتخاب
شهردار بود. شهردار مسئول نظافت , ظرف شويي , تقسيم غذا , تهيه جا و
تقسيم آن . شستشوي ميوه و تقسيم آن و حفظ نظم امور مربوط به زندگي
روزمره ي افراد بود و هر روز عده جديدي براي اين كار تعيين مي شدند. به
طور تقريب براي هر 20 نفر يك شهردار انتخاب مي شد كه اين عده
دستورات مسئول مالي را اجرا مي كردند.
اگر در يك زندان فقط افراد جمع وجود داشت به « مسئول سطح زندان »
احتياجي نبود و وظايف نظافت سطح زندان را تمام افراد جمع برعهده
مي گرفتند , ولي اگر غير از اعضاي جمع , افرادي ديگري نيز بودند , مسئولي
براي سطح زندان انتخاب مي شد كه امور و ترتيب تاريخ نوبت مسئوليت
آن ها را كنترل كند. اين فرد ممكن بود عضو جمع باشد يا نباشد , كه به هر
حال براساس توافق بين نماينده جمع و خارج از جمع , تعيين مي شد و مدت
مسئوليت او يك تا دو ماه بود.
مسئوليت هاي ديگري نيز در جمع وجود داشت , مانند مسئول سلماني
كه موي افراد را اصلاح مي كرد , مسئول ملاقاتي كه اسامي افرادي را كه
ملاقاتي داشتند مي خواند و يا وسايلي را كه براي آن ها آورده بودند , در جاي
مناسب مي گذاشت , مسئول لباس كه لباس هاي زيادي را منظم كرده و در
جايي نگهداري مي كرد تا هر كس لازم داشت با مراجعه به او لباس مورد
نيازش را دريافت كند. مسئول ورزش كه حفظ و نگهداري وسايل ورزشي و
تنظيم برنامه و موقع استفاده از آن ها و سفارش خريدن لوازم مورد نياز و
غيره به مامور خريد را برعهده داشت . نكته ديگر اين كه جمع از نظر مالي
داراي وحدت بود. يعني هر يك از افراد , هر قدر كه در توان داشت يا
مي خواست , به مسئول مالي پول مي داد. البته افراد بسياري بودند كه
امكانات مالي نداشتند تا مبلغي در اختيار جمع بگذارند , بنابراين هيچ گاه
مشخص نمي شد كه چه كساني و به چه مقدار پول داده اند و در نتيجه
عوارض و ظواهر اختلاف طبقاتي در زندگي روزمره ي جمع محسوس
نمي گرديد. هم چنين در مورد كتاب , هر كتابي كه به وسيله ملاقاتي ها
مي رسيد به مسئول كتابخانه جمع داده مي شد و نام صاحب كتاب از روي آن
پاك شده و از مالكيت شخصي به مالكيت جمع درمي آمد , مگر اين كه
شخص به يك كتاب خاص براي تحقيق و ترجمه احتياج داشت كه در اين
حال مي بايست چند ساعت در روز آن را در اختيار كساني كه مي خواستند
قرار دهد و بقيه ساعات در نزد خود نگه دارد. او حق داشت در صورت
احتياج زياد , در موقع انتقال يا تبعيد , آن را همراه خود ببرد.
يكي از نكات حايز اهميت براي زندانيان توجه به مسايل سياسي بود ,
چرا كه در اين صورت روابط سياسي افراد و گروه هاي مختلف عضو جمع يا
زندان منسجم مي شد و در رابطه با جنبش و مبارزه اي كه در بيروت از زندان
در جريان بود , وظايف خود را به عنوان يك عضو مبارز در محيط زندان و
درمقابل پليس دشمن و زندانيان عادي به خوبي ايفا مي كردند. در چنين
شرايطي اولا وجهه ي سياسي افراد حفظ مي شد. ثانيا روحيه مبارزه جويي
آن ها زنده نگه داشته مي شد و از برخوردهاي سياسي فردي ممانعت به عمل
مي آمد. به اين علت فعاليت هاي سياسي و تنظيم حركات در اين زمينه . از
حساسيت و اهميت خاصي برخوردار بود. تصميم گيري در اين گونه امور به
عهده جمع بود , مگر در مواردي كه امكان آن وجود نداشت . در اين حال
نمايندگان تصميم مي گرفتند , ولي در همه موارد در مقابل جمع متعهد
بودند.
از مخوف ترين و ترسناك ترين اتاق ها , اتاق تمشيمت يا اتاق
استوار حسيني بود كه به او دكتر حسيني مي گفتند. در اتاق
استوار حسيني ابزارهاي گوناگون شكنجه وجود داشت .
ابزارهايي مثل : آپولو , تخت آسياب , كابل هاي مختلف , شوك
الكتريكي , باتوم برقي , قفس آهني و ابزارهايي از اين قبيل
شاه كه حفظ خود و رژيم خود را مديون ساواك مي دانست ,
به طور مداوم در جريان كار ساواك قرار داشت . او اغلب
ورقه هاي بازجويي مبارزان را مي خواند و به شكنجه گران
دستورات لازم صادر مي كرد. بنابر اين , شاه سردسته
شكنجه گران بود
خاصيت شلاق زدن اين بود كه هم درد بسيار وحشتناكي
داشت و هم اينكه فرد بيهوش نمي شد. در حالي كه در ناخن
كشيدن و سوزاندن , فرد زودتر بيهوش مي شد و آثار آن نيز
باقي مي ماند.
زندان اوين در ده سعادت آباد كه از املاك ضياالدين
طباطبايي (نخست وزير كودتاي رضاخاني ) بود , ساخته شد و
در همان زمان كودتا , گروهي در اين زندان كوچك كه در زمان
رژيم شاه به يكي از مخوف ترين زندان هاي جهان تبديل شد ,
زنداني گرديدند
در زمستان , از طريق دستگاه تهويه , هواي سرد داخل
سلول هاي زندان مي كردند و در تابستان هواي داع . به همين
دليل , زندانيان در مدت كوتاه به انواع بيماري غيرقابل علاج
مبتلا مي شدند و ديگر نمي توانستند به زندگي معمولي خود
ادامه دهند
اشكال مختلف مبارزه سياسي در درون زندان چنين بود :
برخورد و بحث و مجادله با ماموران و مسئولان زندان , واكنش
جمعي به تصميمات ماموران , استقبال جمعي از زندانيان
جديد , برگزاري مراسم در روزهاي خاص , قرائت شعر و
سرود , اعتصاب غذا و اعتصاب ملاقات , خواندن نماز جماعت ,
برخاستن از خواب براي خوردن سحري و انواع مبارزات ديگر

|