روزنامه جمهوري اسلامي 09/12/1384 صفحه عقيدتي
اهميت وحدت اسلامي در جهان امروز




وحدت مسلمين و حركت به سوي ايجاد قطب قدرت جهاني
قسمت اول
ثمحمدمهدي توكلي
وحدت مسلمين و يكپارچگي انساني , جغرافيايي و سياسي جهان اسلام يكي از اصول تامين كننده بقاي دولت مقتدر و يكپارچه اسلامي است . چنان كه از مطالعه تاريخ درمي يابيم بزرگ ترين ضربه اي كه تمدن رفيع اسلامي از جانب غربيان متحمل شد پيدايش دولت هاي متعدد و كوچك ملي و از بين رفتن خلافت واحد و تجزيه امت واحد محمد به ملل محدود و ضعيف و وابسته بود. پروژه طولاني و حساب شده ايجاد تفرقه و تفرق ميان مسلمين كه بيش از همه توسط جاسوسان و دست نشاندگان و مزدوران و مزوران انگليسي و يهودي در كشورهاي اسلامي دنبال شده است , به طرق گوناگوني چون تاسيس فرقه هاي ديني نظير بابيت و بهاييت و دميدن بر آتش ملي گرايي و عصبيت قومي و تحريك احساسات وطن پرستانه در ميان مسلمين دنبال شده است . پس از شكل گيري اين جريان توطئه آميز بود كه راه براي نفوذ نظامي , اقتصادي , فرهنگي و ديني مسيحيان غربي و يهوديان صهيونيست در كشورهاي اسلامي باز شد. دولت هايي به ظاهر ملي ولي در باطن دست نشانده , وابسته و بي اقتدار در برابر بيگانگان , و سركوبگر و ديكتاتور در قبال مردمان روي كار آمدند و اصول سياست گزاري اسلامي در صحنه سياست گزاري هاي دولت هاي ملي رنگ باخت و راه براي انكسار قدرت جهان اسلام هموار شد.
مقايسه نگاه سياسي اسلام و نگاه ملي گرايانه
در اينجا لازم است پيرامون نگرش خاص اسلام به روابط اجتماعي و مرزهاي حكومت و همچنين در باب مقايسه ملت و امت بيشتر بحث شود.
كلمه ملت كلمه اي است عربي به معناي راه و روش و مكتب (1 ) كه تلقي شده " nation " در ميان فارسي زبانان به اشتباه به عنوان ترجمه كلمه است و به معناي « مردم » به كار مي رود. مردمي كه وجه تمايز آنان از ساير افراد بشر محصور بودن در مرزهاي جغرافيايي مشخص است ; و رنگ , نژاد , زبان و تاريخ آنان نيز احتمالا تا حدودي هماهنگ مي باشد.
اعراب به جاي كلمه « ملت » , واژه « شعب » يا « قوم » را به كار مي برند . (2 ) از اين رو گاه در مطالعه جامعه شناسي جوامع عرب به جاي كلمه « ناسيوناليسم » يا « ملي گرايي » از « قوميت » استفاده مي شود.
انديشه ملي گرايي در غالب يك ايدئولوژي كه قصد تاثيرگذاري بر روابط بين دولت ها را داشت به عنوان يك مكتب بدون شناسنامه و بي هويت و بدون دارا بودن عناصر متشكله يك مكتب , (3 ) پس از انقلاب فرانسه و تحولات فكري مذهبي ـ سياسي غرب شكل گرفت و به تدريج دامنه آن در اثناي جنگ هاي جهاني و تغييرات فرهنگي تا مشرق زمين نيز كشيده شد. آنچه بايد توجه داشت اينكه ميان « وطن دوستي » كه اعراب آن را « وطنيه » و فرنگان « پاترياتيسم » مي نامند و « ملي گرايي » كه عرب ها « قوميت » و غربيان « ناسيوناليسم » مي خوانند تفاوت بسيار است . (4 ) وطن دوستي نوعي احساس است . نوعي احساس تعلق دروني به زادگاه و زادبوم كه ممكن است در انسان ها غريزي و طبيعي باشد در حاليكه ملي گرايي يك مكتب و ايدئولوژي از غرب آمده است كه ريشه در غريزه و طبيعت انسان ها ندارد و به نوعي افراطي گري در وطن خواهي و برتري جويي هاي ملي را دستمايه تصميم سازيهاي خود در افزايش نفع ملي به هر قيمت قرار مي دهد.
اين تفكر بعد از جنگ اول جهاني در ميان ملل مسلمانان پايدار شد. در پي رسوخ انديشه هاي ملي گرايانه آنان به جستجوي دلايل تاريخي , نژادي و زباني براي اثبات امتياز خود و مردم سرزمين شان نسبت به سايرين روي آوردند و بدين ترتيب بود كه در ميان امت واحده اسلام مفهومي جديد به نام ملت يا شعب زاييده شد.
آنچه مسلم است اينكه , در دين اسلام ملي گرايي و قوميت و مفهوم مستقل تعيين كننده اي به نام ملت و شعب هيچ اعتباري ندارد. اسلام همه ملت ها و اقوام و ساكنين سرزمين هاي گوناگون را يكسان مي بيند و هيچ ملت و گروهي را بر ديگران ترجيح نمي دهد. چرا كه اين دين بر خلاف شرايع گذشته از آغاز ظهور داعيه اي جهاني داشته است و مقياس هاي اين دين نيز مقياس هايي جهاني است نه ملي و قومي و نژادي و تاريخي .
پيامبر اين دين كه ختم فرستادگان الهي است , برخلاف ديگر پيامبران , از آغاز دعوت با نداي « يا ايهاالناس » همگان را به دين خدا فراخواند; نه با عباراتي چون « ايهالعرب » يا « اهل الحجاز » . (5 ) جهان شمولي اسلام و عدم اختصاص آن به قوم و سرزمين خاص را مي توان از نامه نگاري هاي پيامبر به همسايگان غيرعرب حجاز چون امپراتوري هاي روم و ايران و پادشاه حبشه دريافت . (6 ) در اسلام رشته پيوند , اعتصام به حبل متين الهي است نه مرز سرزميني و حصار قومي . لذا جامعه مسلمين در چارچوب ملت نمي گنجد. و واژه ديگري يعني امت با ابعادي فراتر از ملت سازمان جامعه مسلمين را تحت اصولي كه از ايمان مشترك نشات مي گيرد , بنا مي كند. در نگاه اسلام امت جايگزيني است براي ملت . « امت النبي » يعني پيروان محمد; آنان كه در يك مرز قرار دارند; اما نه در مرز جغرافيايي كه مرز عقيده و ايمان . قرآن كريم به مقتضاي آيه : « يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي وجعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم » (7 ) فلسفه دسته بندي انسانها در شعوب مختلف و قبايل و طوائف گوناگون را تنها تشخيص و تمايز دانسته است و با جمله (ان اكرمكم عندالله اتقيكم ) ملاك برتري را پرواپيشگي در پيشگاه خداوند معرفي مي كند.
يكي از دلايل موفقيت پيامبر در صدر اسلام توفيق در كنار زدن تعصبات قومي و حميت هاي جاهلي و بنا نهادن ملاك هاي جديد ارزش گزاري يعني همان تقوي و پرواپيشگي بود. احاديث وارده از ناحيه پيامبر و پيشوايان در زمينه نفي اينگونه تعصبات و قطع چنين وابستگي هايي بسيار است .
پيامبر اسلام مي فرمايد : « يا ايهاالناس ! الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد , الا لا فضل لعربي علي عجمي و لا لعجمي علي عربي , لا لاسود علي الاحمر و لا لاحمر علي الاسود , الا بالتقوي الاهل بلغت قالوا : نعم ! قال : ليبلغ الشاهد الغائب . » (8 )
(اي مردم بدانيد خداي شماي يكي است و پدرتان يكي , نه عرب بر عجم برتري دارد و نه عجم بر عرب , نه سياه پوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سياه پوست ; مگر به تقوا , آيا من دستور الهي ابلاغ كردم همه گفتند : آري ! فرمود : اين سخن را حاضران به غائبان برسانند.)
رفتار پيامبر در اين زمينه نيز بسيار راه گشاست . بلال برده سياه پوست اهل حبشه اذان گوي محبوب پيامبر بوده است و سلمان ايراني تبار نيز از بزرگ ترين و محترم ترين ياران آن حضرت . در مورد سلمان فارسي نقل شده است كه وي روزي وارد مجلس رسول خدا شد. حاضرين , او را كه از خاصان صحابه بود بسيار احترام كردند و در صدر مجلس نشاندند. چون عمربن الخطاب از در وارد شد گفت : « اين عجم كيست كه در ميان مردان عرب در صدر مجلس نشسته است »
در اين هنگام رسول خدا شروع به خواندن خطبه كرد كه :
« ان الناس من عهد آدم الي يومنا هدا مثل اسنان المشط . لا فضل للعربي علي العجمي و لا للاحمر علي الاسود الا بالتقوي . سلمان بحر لا ينزف و كنز لا ينفد , سلمان منا اهل البيت . » (9 )
(مردمان از زمان آدم تا به امروز , همچون دانه هاي شانه با هم برابرند. نه عرب را بر عجم فضلي است و نه سرخ را بر سياه ; مگر به تقوا. سلمان دريايي است پايان ناپذير و گنجي است تمام ناشدني . سلمان از ما اهل بيت است .)
و بدين صورت پيامبر بر سلمان فارسي مهر اهل بيت نهاد , تا برتري جويي هاي قومي و نژادي را به كامل ترين صورت در جامعه اسلامي نفي كند به منظور درك تاثير تعاليم پيامبر در ميان يارانش بايد به برخورد عمر و سلمان در سال هاي خلافت عمر نظري بيندازيم . گويند كه روزي خليفه دوم و جمعي از مسلمين در مجلسي حضور داشتند يكايك نسب خود را باز مي گفتند. سلمان گفت : « منم سلمان فرزند اسلام . » آنگاه عمربن خطاب گفت : « قريش مي داند كه خطاب در جاهليت عزيزترين آنان بود اما من عمر فرزند اسلام هستم برادر سلمان فرزند اسلام » . (10 ) همچنين سلمان از طرف عمر ساليان متوالي والي مدائن بود . (11 )
اما چنين تعاليمي در ميان حاكمان جبار اعصار بعدي و در ميان متفكران و ذي نفوذان به تدريج به دست فراموشي سپرده شد. براي مثال « ابن تيميه » از عالمان قرن هفتم به عنوان امري قطعي بيان كرد كه عرب از عجم و رومي و فارسي و.... افضل است چرا كه از ديگران با فهم تر و پرحافظه تر و خوش بيان تر است . (12 ) و يا « حجاج بن يوسف » از حكمرانان بني اميه در دوران زمام داري خود دستور داد كه در كوفه كسي جز عرب , امام جماعت نشود . (13 ) اشاره به اين نكته نيز خارج از لطف نيست كه در قرون متاخر روشنفكران عرب مسيحي و نويسندگان مجذوب عرب در صف جدي ترين مدافعان ناسيوناليسم در قبال جهان يكپارچه اسلام بوده اند.
نگرش وحدت مدار از سوي اسلام ساختار حكومت اسلامي را به گونه اي متفاوت با دولت ملي پايه ريزي مي كند.دولت ملي دولتي است در حدود مرزهاي معين و مشخص جغرافيايي . چارچوب ارضي كشور.دولت ملي از اصلي ترين مسائل حكومتي است . تصميم گيري هاي
حكومتي در جهت تامين منافع ملت صورت مي گيرد يعني , بر اساس خير افرادي كه مرزهاي كشور آنان را در بر مي گيرد و تصميمات حكومتي براي تمام افراد ملت صرف نظر از عقيده و ايمان يكسان است . اما در ديدگاه اسلامي از آنجا كه انشعاب افراد بشر در ملل و اقوام متفاوت نه به هدف دسته بندي و مرزكشي كه تنها و تنها به منظور سهولت امر شناخت است , دولت ملي مبتني بر تصور كشور ـ ملت جاي خود را به حكومت و خلافت اسلامي مبتني بر دارالاسلام ـ امت مي دهد.
دولت ملي , ملت خود را واحدي ممتاز ومتمايز از ساير افراد بشر مي داند و به خود حق مي دهد در جهت تامين مطامع اين واحد ممتاز , همانطور كه از منابع طبيعي جهان بهره مي برد , انسان هاي ديگر ملل را نيز به استثمار و بهره كشي گيرد. اما در اسلام اين انشعابات مبناي مرزبندي نيست بلكه مرز , مرز عقيده و ايمان است . شكل گيري واحدهاي سياسي امروز در دل جهان اسلام امري بيگانه با اسلام و تحميلي به آن است .
« ناسيوناليسم » يا ملي گرايي , « سكولاريسم » و « دموكراسي » سه ركن اساسي سياست غربي مي باشند كه در قرون اخير به جهان اسلام تحميل شده است و اسلام با هيچ يك سازگاري ندارد. در ميان متون اسلامي , كوچك ترين اشاره اي كه مويد دموكراسي (يعني اصالت مطلق آراي مردم و برتري اراده مردم بر اراده خدا) باشد ديده نمي شود عده اي كه برخي مشورت هاي پيامبر با ياران و صحابه را به عنوان عملي دمكراتيك تلقي كرده اند يا دموكراسي را به درستي نشناخته اند و يا اينكه در پي قلب و تحريف اسلام اند.
چگونگي ظهور وبسط ملي گرايي در جامعه اسلامي
ناسيوناليسم و ملي گرايي در قرون اخير و پس از رنسانس به تدريج در اروپا بالا گرفت . شايد پيدايش چنين پديده اي در آن ديار طبيعي بود , چرا كه مسيحيت ناتوان تر از آن بود كه بتواند ملل اروپا را در يك واحد عالي انساني مجتمع كند ولي آنچه تعجب آور و در خور تدقيق نظر محققانه وموشكافانه است نفوذ اين مكتب غرب ساخته در جوامع شرقي است .
آنچه كه از بررسي دقيق چهره هاي منادي مليت وقوميت در جوامع اسلامي و خصوصا در ميان اعراب , تركان و ايرانيان مي فهميم اينكه آنان انديشه ها و عقايد خود را از غربيان اقتباس كرده اند. اكثر پيام داران قوميت و مليت در جوامع اسلامي يا از تحصيل كردگان انديشه هاي غربي بوده اند و يا مزدوران استعمار. در هر صورت ناسيوناليسم تقليدي كوركورانه و كپي برداري مغرضانه اي بود كه همچون ديگر سرمشق هاي غربي چون دمكراسي و سكولاريسم با واقعيات جوامع اسلامي غيرمنطبق بود و در نهايت موجب پديد آمدن كشورهاي كوچك و ضعيف با دولت هايي ملي شد. دولت هايي كه براي باقي ماندن به دولت هاي بزرگ استعمارگر وابسته شدند.
اين واقعيت گوياتر از هر بيان ديگري است كه پشتوانه اصلي اولين مناديان ملي گرايي در ميان ممالك اسلامي فرانسه و انگليس با آن سابقه مطول استعماري بودند.در سال هاي اخير نيز بزرگترين پشتوانه نيروهاي ملي گرا در تركيه و ايران آمريكا و حامي ملي گرايان بعثي عراق و ديگر قوميون عرب نيز روسيه بوده است .
بيداري ملي عرب وقيام عليه خلافت تركان عثماني دراواسط قرن نوزدهم پديد آمد و جالب آنكه پيشاهنگان اين حركت مسلمان نبودند بلكه اعراب مسيحي بودند چون « ابراهيم اليزيدي » مسيحي كه در 1868 به نخستين انديشه مليت عربي در آثار او برمي خوريم . و از همين زمان بود كه انجمن هاي سري براي ترويج قوميت عربي در بيروت و دمشق تشكيل شد14.
از سوي ديگر در تركيه بر پايه آثار « ضيا گوكالپ » نهضت ملي ترك به منظور تبديل خلافت تركان عثماني به دولت ملي شكل گرفت . گوكالپ در سالهاي 1908 تا 1918 عقايد خود را ترويج مي داد . بر طبق عقايد او از آنجا كه زندگي اجتماعي درخلافت عثماني بر طبق دستورات قرآن اداره مي شد و سلطان عثماني , خليفه هم بود , پذيرش تكنيك هاي اروپايي و طرز رفتار غربيان با مشكل روبرو مي شود. راه چاره اين است كه دولتي ترك بر پايه نگاه ملي گرايانه به وجود آيد كه مذهب را از تمام شئون اجتماع و سياست مجزا نمايد. ديگر توصيه او وارد كردن شيوه هاي غربيان در زندگي مردم تركيه بود. افكار گاكولپ يعني تفكيك مذهب از شئون اجتماعي و سياسي , گرايش نظري به « پان تركيسم » و گرايش عملي به سمت غرب توسط « مصطفي كمال » اقتباس شد15. وي همان كسي است كه بعدها نام « مصطفي » را از خود برداشت و به « كمال آتاتورك » شهرت پيدا كرد.
به هر ترتيب جنگ اول جهاني مايه اضمحلال سلطنت عثماني و از بين رفتن خلافت عثماني را فراهم كرد. در اين زمان فرصت تازه اي براي مدعيان وطن پرستي و پان تركيسم در تركيه و حاملان قوميت عربي و ملي گرايي در ميان اعراب پديد آمد.
در سال 1924 الغاي خلافت عثماني توسط مجلس ملي تركيه رسما اعلام شد16. و هر گونه انديشه « پان اسلامي » در بين حاكمان جديد تركيه از ميان رفت . كمال آتاتورك بر مسند حكومت تركيه نشست تا بامنع حجاب اسلامي , محدوديت مساجد و مدارس علوم ديني , تغيير رسم الخط و تبديل تاريخ هجري نبوي به ميلادي و پاك كردن تمام مظاهر اسلامي , دولتي لاييك را با تكيه بر قدرت نظاميان در تركيه حاكم كند و الگوهاي از غرب آمده را بالاجبار جايگزين انديشه هاي اسلامي سازد.
در سال 1926 كنگره اسلامي در قاهره تشكيل شد ولي تلاش آنان نيز براي احياي حكومت اسلامي به جايي نرسيد17. وحدت امت اسلام در سايه تشكيل دولت هاي ملي سخت متزلزل شد تا جاييكه شيوخ الازهر نيز از خلافت چشم پوشيدند و بدين صورت هر گونه فكر پان اسلامي و نقشه « انترناسيوناليسم اسلامي » براي برگرداندن خلافت از بين رفت .
اما با گذشت زمان مفهوم تازه اي متولد شد به نام دولت اسلامي كه خطري براي دولت ملي به شمار مي آمد. مي توان گفت دولت اسلامي تبديل به واسطه اي شد ميان دولت ملي و خلافت اسلامي , دولت هاي ملي فكر اينكه ملاحظات ديني را پايه سياست گزاري هاي خود در داخل و خارج قرار دهند به خود راه نمي دادند و حتي حاضر به در نظرگرفتن محظورات مذهبي در امر حكومت و سياست نبودند. اما در واكنش به آن نظريه دولت اسلامي به تدريج شكل گرفت و حتي در سال هاي اخير برخي بر آن شدند تا بار ديگر نظريه حكومت يكپارچه اسلامي را به عنوان سيستمي مطلوب براي يكپارچگي دارالاسلام طرح كنند و تئوري پردازي پيرامون برنامه هاي حكومت اسلامي در شئون جنگ و دفاع , اقتصاد , قانون گذاري , نظام جزا و حقوق و فرهنگ بپردازند. به نظر مي رسد در شرايط كنوني فكر تبديل دولت ملي به دولت اسلامي كه از سوي برخي محافل اسلام گرا در دست مطالعه و پي گيري است زمينه مناسبي را براي تبديل آرام ساختار كشور ـ ملت به ساختار دارالاسلام ـ امت فراهم كند.
يكي از دلايل موفقيت پيامبر در صدر اسلام توفيق در كنار زدن تعصبات قومي وصيت هاي جاهلي و بنا نهادن ملاك هاي جديد ارزش گذاري يعني همان تقوي و پرواپيشگي بود
آنچه كه از بررسي دقيق چهره هاي منادي مليت و قوميت در جوامع اسلامي و خصوصا در ميان اعراب , تركان و ايرانيان مي فهميم اينكه آنان انديشه ها و عقايد خود را از غربيان اقتباس كرده اند