روزنامه جمهوري اسلامي 08/12/1384 صفحه كتاب و كتابخواني
« ساواك » نماد خشونت و درندگي يك رژيم آمريكايي


قسمت دوم
زندان هاي رژيم
با وجود توسعه و نفوذ روزافزون ساواك در تمام شئون اجتماعي كشور , مقابله و مبارزه با رژيم استبدادي شاه نه تنها كاهش نيافت , بلكه روز به روز , به ويژه از قيام 15 خرداد 1342 به بعد گسترش بيشتري يافت . تا آنجا كه به موازات اين توسعه , زندان هاي بزرگي در تهران و شهرستان ها علاوه بر زندان هاي قبلي ساخته شد. زندان هاي اوين , قصر , باغ شاه , عشرت آباد وقزل قلعه در تهران و زندان هاي رشت و تبريز , شيراز , رضاييه (اروميه ) , بندرعباس , مشهد , اراك , مهاباد , بوشهر , سمنان , برازجان , زاهدان و كرمانشاه در اين سال ها مملو از مبارزان و مخالفان رژيم بود. تعداد اين زندانيان را گاه تا بيش از صدهزار نفر برآورد كرده اند.
مكان هايي كه يك مبارز سياسي در حال بازداشت به سر مي برد , به طور عمده بر دو نوع بود :
.1 سلول انفرادي , .2 زندان عمومي
.1 سلول هاي انفرادي : اين سلول ها به طور عمده در شكنجه گاه هاي اوين , كميته و قزل قلعه تهران و هم چنين در مراكز ساواك در شهرستان ها وجود داشت كه در مراحل بازجويي مورد استفاده قرار مي گرفتند. سلول ها نه تنها به طور عمدي كثيف و مرطوب بود و نور خورشيد هرگز به آن ها راه نداشت , بلكه هوا نيز به سختي در آن جا جريان داشت . هواي داخل آن در تابستان بسيار گرم و در زمستان بسيار سرد بود. تنها فرش آن يك زيلوي كهنه وفرسوده بود و جيره غذايي حتي براي سير كردن شكم زندانيان كفايت نمي كرد. نبود ابتدايي ترين شرايط بهداشتي از مشخصات بارز اين سلول ها بود كه بدرفتاري هاي پليس , سوتغذيه , انواع شكنجه هاي روحي و جسمي شرايط زندگي بسيار دشواري را براي مبارز اسير به وجود مي آورد كه اقامت براي مدت طولاني در آن جا مزيد بر علت مي شد. پليس از نگهداري يك عنصر سياسي در اين گونه سلول ها دو هدف عمده را تعقيب مي كرد :
الف ) درهم شكستن روحيه مبارزه جويي و به تسليم واداشتن مبارز.
ب ) جلوگيري از تماس دو يا چند نفر , به خاطر جلوگيري از مبادله ي اطلاعات مبارزان به همديگر.
بنابراين مادامي كه پليس مطمئن نشده بود كه تمام اسرار مربوط به يك يا چند نفر و به طور كلي اسرار سازمان آن ها را كشف كرده است , افراد را در زير شديدترين شكنجه هاي جسمي و روحي قرار داده و آن ها را در سلول هاي انفرادي نگه مي داشت . تنها پس از پايان اين دوره ممكن بود , آن ها را به اتاق هاي چندنفره منتقل كند. اقامت در سلول انفرادي تا زمان پايان بازجويي و گاه مدت ها بعد از آن طول مي كشيد. ولي بعد از آن هم زنداني مبارز مي بايست در سلول هاي چندنفره كه از نظر نور , غذا و امكانات درست مانند ساير سلول ها بود , به سر ببرد. گاه ممكن بود يك عنصر سياسي چندين ماه و حتي تا دو سال را در اين نوع اماكن سپري كند. در اين سلول ها , تنهايي و سكوت كامل گاه صداي فرد را براي خودش بيگانه مي كرد. رئيس زندان يا سرپرست و يا بازجوها , گهگاهي سري به سلول ها مي زدند و سعي شان بر آن بود كه روحيه مبارزان را ازطريق مهرباني كاذب و يا كتك زدن ضعيف تر كنند.
شرايط زندگي در سلول ها طوري بود كه زنداني حتي براي رفتن به توالت بايد چندين بار با ماموران سر وكله مي زد. گاهي اوقات بعضي از اين ماموران كه از افراد گارد شهرباني يا ساواك انتخاب مي شدند زنداني را به شماره يا سوت به توالت مي بردند و باز مي گرداندند و اگر زنداني اطاعت نمي كرد او را به باد كتك مي گرفتند. زندانيان نيز با اتخاذ روش هايي چون شعر و سرود خواندن در سلول , ساختن مهره شطرنج با خمير نان و بازي با آن از طريق رسم صفحه با گچ يا صابون روي پتو و زيلو , كشيدن خط و نقاشي بر روي ديوار و... اوقات خود را در سلول سپري مي كردند. اين مرحله تا چند ماه ادامه مي يافت , تا اين كه زنداني به زندان عمومي منتقل مي شد.
.2 زندان عمومي : زندان عمومي شامل بازداشت گاه ها و زندان هاي عمومي مي شد. بازداشت گاه ها نوعي زندان موقت محسوب مي شدند و معمولا افراد پس از اتمام بازجويي و خروج از سلول ها به اين مكان انتقال داده مي شدند. در اين گونه محل ها هنوز كساني بودند كه ممكن بود تبرئه شوند. در اين زمينه هميشه استثناهايي وجود داشت و اين تقسيم بندي نسبي بود. روحيه حاكم بر بازداشت گاه ها و هم چنين امكانات آن ها با توجه به موقتي بودن آن , تا حدي با زندان ها متفاوت بود. زيرا هنوز مدت درازي از زمان دستگيري نگذشته و شادابي و قدرت جسماني سابق چندان از دست داده نشده است و يا هنوز بعضي از عناصر ضعيف غربال نشده و جا نزده اند. هم چنين روابط و تشكيلات دروني زندانيان به خاطر موقت بودن در آن جا , قوام نمي گيرد. البته اين روابط به گونه اي است كه نيازهاي افراد رفع شود. از اين نمونه بازداشت گاه ها مي توان زندان هاي موقت شهرباني , پادگان جمشيديه , پادگان عشرت آباد و قزل قلعه را نام قبرد. با اوج گيري مبارزه و افزايش ميزان دستگيري ها و نياز به سلول هاي بيشتر , زندان موقت شهرباني به كميته داده شد و اتاق هاي آن به صورت سلول هاي جديد درآمد. پادگان جمشيديه نيز مختص زندانيان ارتشي (سياسي وغيرسياسي ) شد.
سياسي هاي اين زندان نيز بعد از محكوميت به بند زندانيان سياسي منتقل مي شدند. زندان پادگان عشرت آباد وقزل قلعه هم پس از چندي تعطيل شد و به جاي آن در زندان قصر , يك بند به نام « بند چهار موقت » را به اصطلاح قرنطينه كردند كه زندانيان را از كميته و اوين , ابتدا به آن جا بياورند و سپس به بندهاي 1 و 7 زندان شماره 1 منتقل كنند . اين زندان كه همان شماره 2 قديم بود , 7 بند داشت و زندانيان سياسي را به تمام بندهاي آن انتقال مي دادند كه تعداد آن ها در هر شرايطي حداقل 1000 نفر بود . از اين 7 بند , بندهاي 1 و 7 حالت بازداشت گاه داشتند و زندانيان پس از قطعي شدن محكوميت شان , بسته به ميزان محكوميت , به يكي از بندهاي 2 و 3 و 4 و 5 و 6 منتقل مي شدند .
در بندهاي 2 و 3 كه در حقيقت يك ساختمان دو طبقه بود و يك حياط مشترك داشت , زندانيان تا 15 سال نگهداري مي شدند و در بند 6 , زندانيان از 10 سال به بالا . البته اين تقسيم بندي هم نسبي بود و ممكن بود كسي هنوز وكيل انتخاب نكرده و يا به بازپرسي نرفته باشد , ولي مثلا به بند 2 و 3 منتقل شود و غيره .
البته كساني را كه رژيم از ابتدا تصميم داشت اعدامشان كند , به هيچ وجه به زندان ها يا بازداشت گاه هاي عمومي منتقل نمي كرد و گاهي هم اين امر استثنا مي شد. چنان كه گفته شد نقش زندان هاي موقت سابق را , در شرايط جديد , بند 4 موقت و بندهاي 1 و 7 شماره 1 ايفا مي كردند.
زندان شماره 1 و زندان قصر مخصوص زندانيان سياسي بود و افراد محكوم شده در بندهاي 2 و 3 و 4 و 5 و 6 به سر مي بردند . گاهي رژيم شاه زنداني سياسي را پس از پايان دوران محكوميت , از زندان آزاد نمي كرد و مدتي اضافه او را در زندان نگاه مي داشت . اين مدت اضافه در اصطلاح زندانيان سياسي , « ملي كشي » ناميده مي شد. بعد از اين كه رژيم پهلوي تصميم به شدت عمل بيشتري نسبت به زندانيان سياسي گرفت و با توجه به چند فراري كه در سال 1351 و عيد سال 1352 انجام شد , كوشيد كه آن ها را حتي الامكان در تهران و مراكز استان ها و شهرهاي بزرگ متمركز كند تا بتواند به راحتي آن ها را كنترل و سركوب سازد. رژيم هم چنين زندانيان موجود در شماره 3 و 4 قصر را نيز با ساير زندانيان همگي در زندان شماره 2 كه اكنون به نام شماره 1 خوانده مي شد , متمركز كرد وهمه را تحت نظر يك كادر مخصوص زندانباني قرارداد كه در راس آن سرگرد زماني بود.
در اوايل سال 1351 زندان ها به طور عمده وضعيتي منطقي به خود گرفتند. موج جديدي كه به زندان ها رسيد با خود تغييرات بسياري را به دنبال آورد , طوري كه رژيم پهلوي تصميم گرفت زندانيان قديمي را از آن دور نگه دارد. با زندانيان جديد , روحيه و خصوصيات جديدي به وجود آمد و به تدريج آداب و رسوم و مقررات جديدي بر زندان ها حاكم شد. در اين جا به عنوان نمونه به بررسي وضعيت چند زندان مشهور تهران كه مبارزان در آن جا شكنجه , بازجويي و زنداني مي شدند مي پردازيم :
.1 كميته مشترك ضد خرابكاري : به دنبال درگيري هاي سال 1349 بين كميته هاي شهرباني و ساواك كه به طور جداگانه عليه مبارزان عمل مي كردند , رژيم تصميم گرفت براي هماهنگي و جلوگيري از تداخل كار دستگاه هاي امنيتي موازي و نيز افزايش كارايي اين دستگاه ها در مقابله با مبارزان , كميته اي به نام كميته مشترك ضدخرابكاري پديد آورد. اين كميته در آذرماه 1349 و در آستانه ي برگزاري جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي شكل گرفت و مركب از اداره هاي امنيتي ارتش (ركن 2 ) , ژاندارمري , شهرباني و ساواك (اداره سوم ) بود. ركن اصلي كميته مشترك در شهرهاي مختلف , ساواك و شهرباني محسوب مي شد و ركن 2 ارتش و ژاندارمري به دليل ميدان محدود عمليات شان به تدريج در حاشيه قرار گرفتند.
عطارپور معروف به دكتر حسين زاده و عضدي زيرنظر ثابتي و ناصر مقدم بعد از آن كه فرسيو به وسيله گروه هاي مبارز ترور شد و پاسگاه كلانتري قلهك مورد حمله مردان مسلح قرار گرفت . شالوده ي كميته ضدخرابكاري را با الگوبرداري از كميته هاي مشابه كه در آمريكاي لاتين وجود دارد بنيان نهادند.
با تشكيل كميته مشترك ضدخرابكاري در محل زندان موقت اطلاعات شهرباني , دو كميته ساواك كه در زندان اوين مستقر بودند , منحل شدند. از دو كميته اي كه در اوين فعاليت داشت يكي مسئول شناسايي عاملين تظاهرات دانشجويي سال 1349 و گروه هاي كمونيستي بود و ديگري مسئوليت شناسايي و دستگيري اعضاي آشكار و مخفي سازمان مذهبي مجاهدين و گروه هاي وابسته را به عهده داشت . از آن پس كليه سرنخ هاي عملياتي در اختيار كميته جديد قرار گرفت و كليه ماموران دو كميته قبلي ساواك به كميته مشترك ضدخرابكاري انتقال يافتند. اولين رئيس كميته مشترك , رئيس شهرباني وقت , سپهبد جعفر قلي صدري و رئيس ستاد آن پرويز ثابتي از مقامات ساواك بود. اداره اطلاعات و ضداطلاعات ارتش نيز هر يك نمايندگاني به منظور هماهنگي در كميته مشترك داشتند. پس از تجديد و توسعه ساختار كميته مشترك در سال 1352 , مقرر شد رئيس كميته از ميان مقامات بلندپايه ساواك انتخاب شود. در اين زمان اطلاعات و اخبار روزانه كميته از طريق ساواك به شاه مي رسيد و دستورات لازم صادر مي شد.
بهمن نادري پور معروف به تهراني , آخرين رئيس زندان اوين و شكنجه گر ساواك كه در بهمن ماه سال 1349 به كميته پيوست , در مصاحبه اي پرده از اسرار فعاليت هاي ساواك برداشته و مي گويد : « با تشكيل كميته ضدخرابكاري , اين كميته موفق به كشف گروه هاي مسلح مبارزه با رژيم شاه شد. كميته ابتدا به وجود گروه سياهكل پي برد و سپس موفق به كشف سازمان مجاهدين خلق شد. »
ساختمان كميته مشترك در سال 1316 شمسي در زمان رضاشاه توسط آلمان ها به عنوان قسمتي از نظميه تهران طراحي و ساخته شده است و كاربري آن از اول , زندان و بازداشت گاه بوده است . ساختمان اصلي كميته به صورت مدور در چهار طبقه ساخته شده است و داراي حياط دايره شكلي مي باشد. در وسط طبقه همكف حوض مدوري تعبيه شده است . تمام اتاق ها مشرف به اين اتاق دايره شكل مي باشد. در هر طبقه يك بالكن (هشتي ) وجود دارد كه مشرف به حياط است و نقش ارتباط دهنده بين اين اتاق ها را برعهده دارد. كميته داراي بخش هاي زير بود :
بندهاي عمومي و انفرادي : اين بازداشتگاه داراي 4 بند انفرادي با 86 سلول 1,5 * 2,5 متري و دو بند عمومي با 18 سلول بزرگ حداكثر 30 مترمربعي مي باشد . ظرفيت كميته حداكثر 200 نفر بوده و گاهي تا 800 نفر را در آن جاي مي دادند كه به تدريج پس از تحمل شكنجه هاي طاقت فرسا و تكميل پرونده به ساير زندان ها فرستاده مي شدند.
زندانيان در 24 ساعت فقط 4 بار براي رفتن به دستشويي از سلول خارج مي شدند گاهي فاصله دو دستشويي به 16 ساعت مي رسيد . در اين صورت زندانيان ناگزير بودند از ليوان آب و ظرف غذا و لباس هاي خود براي دستشويي استفاده كنند.
اتاق هاق بازجويي : اتاق هاي طبقات اول و دوم و سوم به بازجويان و شكنجه گران اختصاص داشت . در اين اتاق ها بيش از 50 بازجو هم زمان مشغول بازجويي و شكنجه زندانيان بودند و در اكثر اتاق هاي بازجويي از كابل , باتوم برقي , دستبند , قلاب آويز و سوزاندن بافندك و سيگار استفاده مي شد . در سال هاي 1352 تا 1354 صداي ضجه و فرياد زندانيان براي لحظه اي در اين بازداشتگاه قطع نمي شد. تعدادي از بازجويان براي ديدن آموزش به اسرائيل و آمريكا رفته بودند و با جديدترين شيوه ها و ابزارها توسط سازمان هاي سيا و موساد تحت آموزش قرار گرفته بودند. علاوه بر آن سيا با برپايي سمينارهاي متعدد , تازه ترين تجارب و شگردهاي خود را به عوامل ساواك منتقل مي كرد.
اتاق مخصوص شكنجه : از مخوف ترين و ترسناك ترين اتاق ها , اتاق تمشيت يا اتاق استوار حسيني (شعباني ) بود كه به او دكتر حسيني مي گفتند. در اين اتاق ابزارهاي گوناگون شكنجه مانند : آپولو , تخت آسياب , كابل هاي مختلف , شوك الكتريكي , باتوم برقي , قفس آهني و... وجود داشت . حسيني به دليل تجربه فراوان و آموزش هايي كه ديده بود در شكنجه دادن متخصص شده بود. طوري كه زنداني را بارها تا آستانه مرگ مي برد و برمي گرداند. گاه شكنجه يك مبارز ماه ها و سال ها به طول مي انجاميد و سرانجام زير شكنجه به شهادت مي رسيد. هر روز در كنار اتاق شكنجه صفي طولاني از زندانياني كه به دستور بازجويان مي بايستي به طور سيستماتيك و منظم شكنجه شوند تشكيل مي شد. ايستادن در اين صف از خود شكنجه سخت تر بود.
بهداري : در طبقه همكف در كنار حوض , اتاق كوچكي با يك پزشكيار كم سواد كه شغل اصلي او پينه دوز بود , با مقداري مسكن و وسايل اوليه پانسمان وجود داشت كه كار پانسمان زخم هاي دست وپا و بدن زندانيان را برعهده داشت و زندانياني را كه حالشان خيلي وخيم بود به بيمارستان شهرباني اعزام مي كرد.
اسلحه خانه : در اين محل اسلحه نگهبانان نگهداري و تحويل مي شد.
حمام : حمام رفتن با اجازه بازجوها و بعضا نگهبانان بود. كساني كه زخمي نبودند و مي توانستند راه بروند , هر دو هفته يكبار به مدت سه دقيقه فرصت داشتند تا خود و لباس هاي خونين خود را بشويند. زندانيان فاصله نسبتا طولاني بين سلول خود و حمام را با چشمان بسته و مراقبت ده ها نگهبان طي مي كردند.
نمودار تشكيلاتي كميته مشترك : كميته مشترك شامل سه واحد اطلاعاتي , اجرايي و پشتيباني با 375 پست سازماني دائم و 188 پست موقت براي بخش بهداري و زندان مي شد كه جمعا با 563 نفر كار مبارزه با گروه هاي انقلابي و مخالفان حكومت پهلوي را دنبال مي كرده است . محل استقرار كميته جنب شهرباني كل بود و اعتبارات مالي از بودجه نخست وزيري تامين مي شد. كليه عمليات دستگيري و سركوب مخالفان توسط اكيپ هاي مشترك ساواك و شهرباني انجام مي شده است .
كميته مشترك از اوايل سال 1351 مهم ترين محل بازداشت , شكنجه و بازجويي انقلابيون بود و به گفته خود ساواك طي سال هاي 1350 تا 1357 هزاران نفر از مبارزان و انقلابيون توسط عمليات مشترك دستگير و بازداشت شده اند.
به طور كلي برنامه و تقسيم بندي كاري در كميته از بالا بدين ترتيب بود :
.1 مقام شهرباني به عنوان رئيس تشريفاتي و اداري .
.2 رئيس واقعي كه ناظر بر تمام برنامه ها بود و مسئوليت آن با شخصي به نام حسين زاده بود كه خود از شكنجه گران معروف بود.
.3 سربازجوها كه هر كدام از آن ها چند بازجو در اختيار داشتند كه به كارشان رسيدگي مي كردند , مانند فرخي , عضدي و مصطفوي .
.4 بازجوها كه زيرنظر سربازجوها كار مي كردند و اغلب خود مبارزان را شكنجه مي دادند , مانند رسولي , هدايتي , اردلان , متقي , اسماعيلي , محمدي , خراساني و...
اغلب اين نام ها مستعار بود و شاه كه حفظ خود و نظام را به وجود اين سازمان مي دانست , دايما در جريان كار و دستگيري هاي افراد قرار مي گرفت و اغلب ورقه بازجويي هاي چريك ها را مي خواند و معمولا در مورد شكنجه و فشار بيشتر از او كسب تكليف مي شد.
شكنجه و بازجويي در كميته مشترك : وقتي شخصي را وارد كميته مي كردند , در آغاز سعي مي كردند كه روحيه او را خراب كنند تا در هنگام بازجويي به مطالب مورد نظر خود به آساني دسترسي يابند. به محض ورود , فرد را احاطه كرده و به تمسخر و تهديد و ارعاب او مي پرداختند. يكي از يك طرف فرياد زد : دكتر بيا اين جا ببين كي را گرفتيم .
شخص مزبور مي پرسيد : اسمش چيست ـ فلاني و او با قيافه و لحن بسيار متعجبي مي گفت : « راست مي گي واقعا خود فلاني است بدش به من تا حال خواهر و مادر... را جا بياورم ... » يكي تعارف به نشستن مي كرد , وقتي كه فرد مي خواست بنشيند صندلي را از زير پايش مي كشيد. يكي در ضمن اين كه دست مي داد با دست ديگر به گوشش مي خواباند. يكي از در دوستي مي آمد و فرد را به يك گوشه اتاق مي برد و مشغول نصيحت كردن مي شد كه « جان من , من خوبي تو را مي خواهم , هرچه داري بگو , اين ها آدم هاي درستي نيستند , اذيتت مي كنند » , گاه براي اين كه روحيه فرد را بيشتر خراب كنند , همين شخص كه تاكنون نرم و دوستانه صحبت مي كرد با مشت و لگد و فحش هايي به مراتب بدتر از ديگران به جان فرد زنداني مي افتاد و اگر مي ديدند كه باز زنداني نم پس نمي دهد , او را چشم بسته به اتاق شكنجه مي بردند و يا از تخت هايي كه اغلب در اتاق بازجوها بود , استفاده مي كردند. اين اتاق ها را خودشان « اتاق تمشيت » مي گفتند و اگر مي شنيدند كه كسي آن را « اتاق شكنجه » ناميده است , با شكنجه دادن « تمشيتش » مي كردند.
در هنگام واردكردن فرد به اتاق شكنجه , براي اين كه رعب در دلش ايجاد شود (چون چشم هاي زنداني بسته بود و جايي را نمي ديد) , دم در مي گفتند : پايت را بلند كن ! گويي كه پله يا مانعي وجود دارد. يا اين كه : كمرت را خم كن ! تا زنداني تصور كند كه به سوراخي وارد مي شود. بعد او را به طرف تخت مي بردند. اين تخت با تخت هايي كه در اتاق بازجوها وجود داشت , متفاوت بود. تخت هاي دومي عموما همان تخت هاي معمولي بودند كه پاي شخص را با طناب يا كمربند به آن ها مي بستند و شلاق مي زدند. البته در اين حال اين امكان وجود داشت كه فرد بتواند به خاطر خاصيتي كه طناب داشت , كمي آن را حركت دهد , كه خود تخفيفي در ميزان درد بود. ولي تخت شكنجه از نوع ديگر بود. از نظر شكل تا حدودي مي توان آن را به تخت عمل تشبيه كرد. در حالت ايستاده اين تخت تا حدود كمر انسان مي رسيد و اين به منظور مسلط بودن شكنجه گر بود. اين تخت از قسمت پا تا كمر , افقي و از سر تا كمر شيب دار بود. يعني قسمت بالاي بدن وقتي برروي آن قرار مي گرفت بالاتر از كمر تا پاها مي شد. در قسمت بالاي تخت , كلاهي شبيه كلاه موتورسواران تعبيه شده بود كه سر را از جهت چپ بدن در آن قرار مي دادند. اين كلاه از نظر شكنجه گرها چند حسن داشت . يكي اين كه به خاطر خاصيت ويژه اي كه داشت (يك نوع خاصيت دياپازوني ) هر ضربه اي كه به آن مي زدند مانند دياپازون , با نوسان زير , منعكس مي كرد , كه اين خود ايجاد رعشه عصبي مي نمود. خاصيت ديگر آن , جلوگيري از شنيده شدن فريادهاي ممتد شخص بود. با وجود اين كه اتاق شكنجه را اكوستيك كرده بودند , ولي باز براي اين كه اعصاب شكنجه گرها از فريادهاي شكنجه شوندگان آسوده باشد , از اين كلاه استفاده مي كردند.
بدين وسيله صرف نظر از اين كه صداي شكنجه شونده به خارج نمي رفت , اين صدا چند برابر قوي تر شده و به طرف خود شخص انعكاس مي يافت . تخت در قسمتي كه پاها و جزيي از دست ها به موازات بدن قرار داشت , داراي گيره هايي بود كه دست ها و پاها را درون آن ها مي گذاشتند و با پيچ , گيره ها را سفت مي كردند. در اين حال , دست ها و پاها در داخل آن ها كمترين حركتي نمي توانست داشته باشد , چه هر حركتي خود شكنجه اي بود مقابله گوشت و استخوان با آهن ـ گاه اين گيره ها را از آن چنان محكم به هم مي بستند كه زخم هاي بسيار شديدي ايجاد مي شد.
بااستفاده از كابل هاي مختلف به شلاق زدن مي پرداختند. در مورد شكنجه با شلاق بايد يادآور شد مطابق آخرين اطلاعاتي كه درباره شكنجه انقلابيون به دست آمده است , دردي كه از آن حاصل مي شود , برخلاف تصور اكثر افراد (قبل از چشيدن آن ) از شكنجه هاي ديگر كمتر نيست و مهم ترين خاصيت آن براي شكنجه گران اين است كه شخص علي رغم بيشترين درد , كم تر اتفاق مي افتد كه بيهوش شود. در حالي كه در موارد ناخن كشيدن يا سوزاندن بعد از اعمال شكنجه فرد بيهوش مي شود وديگر امكان به دست آوردن چيزي از وي نيست . خاصيت ديگر آن , باقي نماندن اثر شكنجه است .
بعد از اين كه مدت زيادي فرد را شلاق زدند , كف پاها به شدت متورم مي گردد و خون در آن ها جمع مي شود. اگر شلاق زدن ادامه يابد ممكن است كف پا پاره شده و فرد بيهوش شود و در نتيجه بازجويي عقيم بماند.
در اين حال شخص از تخت پايين آورده مي شود و با زدن شلاق و لگد به سر و صورت زنداني , وي را وادار به حركت و دويدن در داخل حياط مدور(فلكه ) مي كنند. اين وحشي گيري ها ادامه مي يافت تا او را به اتاق شكنجه برده و دوباره به تخت مي بستند و عمليات از نو شروع مي شد. اولين بازجويي نقش تعيين كننده در سرنوشت شخص ايفا مي كرد و اگر او مي توانست از اين بازجويي روسفيد بيرون بيايد , خيلي از مسائل و گرفتاري هاي بعدي حل مي شد.
طي دوران بازجويي , به خصوص بازجويي هاي اوليه , شخص را در سلول هاي انفرادي نگاهداري مي كردند , تا از تجربيات ديگران بهره مند نشود. با توسل به اعمال ديگري , از قبيل پخش نوار شكنجه هاي دل خراش , سعي مي كردند كه اعصاب افراد را در شب و در وقت خواب خراب كنند , تا زماني كه جسم زير شكنجه نيست , از جهت روحي در عذاب باشد و فرد نتواند براي موقع بازجويي افكار خود را تنظيم و متمركز كند.
.2 زندان قصر : رژيم براي نگهداري مبارزان زنداني معمولا از زندان هاي قزل قلعه , اوين و كميته استفاده مي كرد. با وجود اين , گاهي كثرت زنداني آن چنان بود كه حتي جايي براي خوابيدن نبود. كمبود جا در زندان هاي عمومي مانند قصر , به خاطر دستگيري هاي روزافزون ساواك , سبب شده بود كه عده زيادي كه مدت ها بازجويي شان تمام شده و پرونده هايشان تكميل شده بود , به دادگاه برده نشوند. كم نبودند كساني كه به علت نبودن جا در قصر (جهت طي مراحل دادگاه ) و يا در پشت نوبت دادگاه ماندن , بيش از حد مرسوم محكوم شده بودند.
زندانياني كه از كميته و قزل قلعه يا از شهرستان ها به قصر آورده مي شدند , مي بايست از قرنطينه مي گذشتند. قرنطينه سرپوشي براي مخفي كردن كمبود جا در قصر بود. محل قرنطينه كه عموما در مسجد بزرگ قصر و گاه در زندان هاي عادي بود , خاصيتش ابتلا به بيماري هايي بود كه زنداني نداشت .
شبستان مسجد به قرنطينه اختصاص داده شده بود و در آن جا زندانيان معمولي هم ديده مي شدند. در قرنطينه به بهانه اين كه جيره ي غذايي هنوز تعيين نشده است , زنداني مي بايست خرج خوراك خود را از جيب خودش مي داد. قرنطينه چند روز يا چند هفته طول مي كشيد. دوباره به علت كمبود جا , فرد به يك قرنطينه ي ديگر برده مي شد. مدت اقامت در اين جا متجاوز از يك ماه بود. ساده ترين امكانات در اين جا وجود نداشت . روزي تنها يك ساعت از حياط براي هواخوري استفاده مي شد. تمام اتاق ها از شپش و حشرات ديگر پر بود. به جز قرنطينه كه خوابگاه پاسبان هاي زندانيان سياسي بود , شش بند ديگر وجود داشت كه عبارت بود از :
بند يك كه با قرنطينه يك حياط مشترك داشت و غالبا زندانياني را كه مدت محكوميت شان از يك سال كمتر و يا هنوز مشخص نشده بود , در اين بند نگه مي داشتند.
بند دو و سه يك ساختمان دو طبقه بود كه حياط مشتركي داشت و مخصوص زنداني هايي بود كه مدت محكوميتشان بين 1 تا 5 سال بود . در بند چهار و پنج زندانياني نگهداري مي شدند كه بين 5 تا 15 سال محكوميت داشتند و در بند 6 , زندانيان حبس ابد نگهداري مي شدند كه ظاهرا ساختمانش تازه ساز بود. اين بند براي مواقعي در نظر گرفته شده بود كه از طرف مجامع بين المللي جهت ملاقات با زندانيان به دولت فشار آورده مي شد و احيانا ممكن بود با آن موافقت شود. بدين ترتيب آن جا را با مقداري رنگ و روغن تزيين كرده و درب جداگانه اي برايش نصب كرده بودند كه به محوطه قصر راه داشت و از همين جا بود كه اين نمايندگان را وارد يا خارج مي كردند.
ترتيب تقسيم بندي زنداني ها به نسبت طول اقامت در زندان به اين خاطر صورت مي گرفت تا كساني كه طول محكوميتشان كمتر است نتوانند از تجربيات كسان ديگر استفاده كنند. به همين علت بود كساني را كه از شهرستان ها و يا زندان هاي ديگر تهران و يا كميته مي آوردند , از ميان آن ها , آن عده كه محكوميت شان زياد بود , در قرنطينه در اتاق 4 نگهداري كرده و بعد مستقيما آن ها را به بندهاي بالاتر انتقال مي دادند.
نمونه هايي از شكنجه رواني ساواك چنين بود , ايجاد صحنه اعدام ساختگي , زنداني كردن افراد در توالت , پخش صداها و نوارهاي بسيار آزار دهنده , بيدار نگه داشتن به مدت طولاني كه گاهي تا 16 شبانه روز ادامه داشت , قرار دادن زنداني سياسي در ميان زندانيان جاني و تبهكار , ناسزاهاي بسيار ركيك , تراشيدن ريش روحانيون , ريختن اجباري مشروبات الكلي در دهان افراد مذهبي , جلوگيري از خواندن نماز وگرفتن روزه , بيدار كردن زندانيان در نيمه هاي شب و بسيار موارد ديگر
اهداف ساواك رژيم شاه عبارت بود از : تامين امنيت استكبار غرب و رژيم استبدادي شاه از طريق سركوب مردم , اشاعه فرهنگ استعماري و سركوب فرهنگ مذهبي و ملي مردم , كمك به استعمارگران غرب در مناطق توفان زده خاورميانه و اهداف ضدميهني ديگر
سلول هايي كه مبارزان در آن به سر مي بردند , عمدا كثيف و مرطوب نگه داشته مي شد و هرگز نور خورشيد به سلول ها نمي رسيد داخل آن ها در تابستان بسيار گرم و در زمستان بسيار سرد بود. سلول ها از زيلوهاي كهنه و پوسيده پوشيده بود. هدف از نگه داشتن افراد در سلول ها اين بود كه روحيه مبارزين در هم شكسته شود و راه هاي تماس نيز براي زندانيان مسدود گردد
شكنجه گران ساواك به دليل تخصصي كه در شكنجه دادن به دست آورده بودند , افراد را تا آستانه مرگ مي بردند و گاهي نيز مبارزاني تحت شكنجه به شهادت مي رسيدند
حمام رفتن زندانيان به اين صورت بود كه در هر دو هفته , يك بار زندانيان را فقط به مدت سه دقيقه به حمام مي بردند. در طول اين سه دقيقه , زنداني مجبور بود هم خودش را بشويد و هم لباس هايش را