روزنامه جمهوري اسلامي 08/12/1384 صفحه هنر و ادبيات
ارزشهاي انساني مشترك و نقش آنها در تحكيم همبستگي ملت ها




بمناسبت برگزاري اجلاس گفت وگوي تمدن ها و فرهنگ ها
بخش دوم و پاياني
آيت الله محمدعلي تسخيري دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
اشاره : بخش اول مقاله « ارزشهاي انساني مشترك و نقش آنها در تحكيم همبستگي ملت ها » كه بمناسبت برگزاري اجلاس گفت وگوي تمدن ها و فرهنگ ها قلمي شده بود را دوشنبه گذشته اول اسفند ماه در همين صفحه مطالعه فرموديد. آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين مقاله است كه از نظر شما مي گذرد.
گفتگوي تمدنها و نقش ارزش ها در آن
با توجه به آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت مسير طبيعي حركت بشريت مستلزم آن است كه منطق گفتگوي تمدنها بر آن سايه افكن شود زيرا تمدنها چه به لحاظ فلسفي فطرت را بپذيرند يا نپذيرند (11 ) ـ نشانه هاي فطرت را به طور آشكار در خود دارند و در نتيجه از جنبه هاي مشتركي برخوردارند كه خود لاجرم عرصه گفتگو را باز مي كند.
همچنانكه پيش از اين نيز گفتيم اديان , جوهر و روح تمدنها را ـ حتي اگر خود تمدنها منكر آن باشند ـ تشكيل مي دهند و از آنجا , تاثيرهاي ديني جنبه كاملا آشكاري خواهند داشت و سرانجام درمي يابيم كه عرصه هاي مشترك ميان اديان , راه گفتگوهاي مشترك ميان تمدنها را بيش از بيش , هموار مي سازد.
اين حقيقت را كه همواره با بشريت جاري است و مرتبا جايگاه راسختري نيز مي يابد يعني هم پيوندي سودمند آباداني زمين و ساكنان آن در همه سطوح را نيز بايد افزود. اين هم پيوندي بيانگر آرزوها و اهداف اديان جهاني و فاتحان بزرگ تاريخ از دورترين زمانها تاكنون است . تا آنجا كه جهان را به دهكده كوچكي تشبيه مي كنيم . در حاليكه جهان در واقع كوچك نشده ولي هم پيوندهاي آن و همجوشي ميان اجزاي گوناگونش چنان تشديد يافته كه ما را به چنان نتيجه اي رهنمون شده است .
اينك هيچ كشور يا دولتي نمي تواند به تنهايي و بر كنار از آنچه كه در جهان اتفاق مي افتد براي محيط زيست , انرژي , قوانين دريايي و هوايي , حمل و نقل , مخابرات و حتي آموزش و پرورش , فرهنگ , اقتصاد , نهضت و دفاع خود , برنامه ريزي كند.
از اينجاست كه سمت گيري به سوي جهاني شدن را سمت گيريي طبيعي مي دانيم كه مقاومت در برابر آن , معنايي ندارد بلكه چنين جهاني شدني را بايد تشويق و حمايت هم كرد. وقتي در برابر جهاني سازي موضع مي گيريم و آنرا چالش خطرناكي تلقي مي كنيم به اين دليل است كه آن را تفسير يا برداشت ويژه اي از اين جريان مي دانيم كه تنها تامين كننده منافع يك ابرقدرت و به عبارت ديگر به مفهوم بسط سلطه و كنترل اين حركت و جهت دهي آن به سود يك ملت به هر بهايي و آمريكايي كردن روابط سياسي , اقتصادي , فرهنگي , اجتماعي و غيره با استفاده از وسايل مختلف و راههاي گوناگون سركوب است , لذاست كه به جهاني سازي وحشيانه و ديوانه وار توصيف شده و شعار آن نيز (يا بخور يا خورده مي شوي ) و امثال آن است .
به هر حال « گفتگو » اقتضاي هم پيوندي و وحدت سرنوشت بشريت است و مسلما گريزي از آن نيست ; و راه ديگري جز درگيري و برخورد ـ كه حكايت از قانون جنگل مي كند و نه قانون انسان ـ در برابر آن وجود ندارد. بنابراين مي توان با ترسيخ ارزش هاي انساني در آن بر انسانيت گفتگو و تعميق آن انگشت گذارد. ذيلا تنها به عنوان نمونه به برخي از اين ارزش ها مي پردازيم با يادآوري اين نكته كه بحث جامع درباره آنها , مسلما مستلزم فرصت بسيار گسترده تري است .
نمونه هايي از ارزش هاي مشتركي كه بايد حكمفرما شوند
1 ـ فضاي منطقي
كه خود , ارزش هاي انساني ثابتي هستند كه با دگرگوني شرايط , دچار تغيير نمي شوند. گفتگو بايد براساس فرضيه هاي مورد توافق طرفين صورت گيرد در غير اين صورت , ثمربخش نخواهد بود. در گفتگوها , طرفين بايد انگيزه و روحيه حقيقت طلبي وارد شوند; هم تراز و همسنگ با موضوع مورد بحث باشند , محور گفتگوها نيز كاملا روشن و آشكار باشد و جنبه عملي ـ نه خيالپردازانه ـ داشته باشد. در جريان گفتگو , آنچه بايد حاكم باشد و فضاي آن را تشكيل دهد , احترام به طرف مقابل و رهايي از پيشداوري هاي گذشته است . گفتگوها بايد در جوي بدور از فشار , خشونت , هرج و مرج , غوغاسالاري و شانتاژ صورت پذيرد. گفتگوي سالم و صحيح , شرايط و اقتضاآت ديگري نيز دارد. اينجانب با اطمينان كامل مي گويم كه در قرآن كريم به تمامي اين ارزش ها اشاره شده است .
2 ـ عدالت , معيارها و گستره آن
به رغم اختلاف نظرها و تنوع ديدگاهها و مكتب ها , گستره هايي وجود دارد كه همگان در مورد آنها , اتفاق نظر دارند. آيا در خصوص ضرورت اعطاي حق به حقدار , ستمگرانه بودن تجاوز به حقوق ملتها , سلب حق آنها در تعيين سرنوشت خود , يا اينكه رشد و توسعه و بهره برداري درست از منابع كار نيكويي است و... كسي ترديدي دارد
بنابراين بايد اين گستره ها را كشف كرد و در جهت تعميم و پاي بندي نسبت به آنها , كوشش نمود.
3 ـ توافق بر سر حقوق انسان و تلاش در راه گسترش حيطه اين توافق , تا حقوق جزيي ديگر را نيز دربرگيرد; تحقق اين امر , چندان دشوار نيست مشروط بر اينكه حسن نيت باشد زيرا موضوع , مربوط به عمق وجدان انسان و متعلق به ارزشهايي است كه با فطرت پاك , كاملا قابل درك هستند.
4 ـ توافق بر سر حدود آزادي هاي انساني و كوشش در راستاي عملياتي ساختن آنها.
5 ـ حركت از خاستگاه ارزش هاي انساني براي معرفي ايدئولوژي هاي ويرانگري چون : تروريسم , نژادپرستي , استبداد , تبعيض نژادي , استعمار و جز آن .
6 ـ در نظر داشتن اصول سلامت محيط و تعميم آن .
7 ـ توافق بر ارزشهاي والاي هنر متعالي در خدمت به انسان و شكوفا ساختن توانمندي هاي نهاني او.
8 ـ توافق بر سر ارزش هاي اجتماعي و بنياد جامعه سالم و عاري از انحراف و بي بند و باري .
9 ـ توافق بر نوع برنامه ريزي براي مقابله با چالش هاي پيش رو از جمله : بيماري , فقر , جهل و بيسوادي و نيز برنامه ريزي براي كاستن از پيامدها و آثار حوادث طبيعي همچون زلزله , سيل , آتش سوزي و...
10 ـ تدوين حقوق بين الملل مشترك در عرصه هاي كشتي راني , حمل و نقل , اطلاعات و...
11 ـ تاسيس نهادهاي بين المللي كه با معيارهاي واحد و بدور از هرگونه دوگانگي و تبعيض فعاليت كنند.
12 ـ نيل به راهكارهاي عملي مشخص به منظور تحكيم همبستگي و تعميم مسووليت هاي انساني نسبت به روند صلح و گسترش عدالت .
تلاش براي تعميم منطق گفتگو :
در پايان اين بحث فشرده و با توجه به باور عميق به اينكه گفتگو , اقتضاي حكمت , فطرت و عقل سليم در رويارويي با احساسات لجام گسيخته و تعصب هاي نفرت انگيز و زنداني شدن در چارچوبهاي گذشته است , همگان را جدا به در پيش گرفتن و تعميم منطق گفتگو , فرامي خوانيم و در اين راستا تشكيل مجموعه اي از انديشمندان دست اندركار در عرصه هاي واقعي زندگي از هر گروه را پيشنهاد مي كنيم تا براي فراهم آوردن شرايط چنين كاري و تعميم اين امر مهم , عمل كرده برنامه ريزي لازم را انجام دهند. بنظر من مي توان اين مجموعه را ـ با توجه به آنچه كه ما نمونه آن در جامعه اسلامي را « اعتدال اسلامي » ياد مي كنيم ـ « اعتدال جهاني » نامگذاري كرد. « اعتدال اسلامي » برخاسته از باور به مفهوم عام و فراگير « توازن » در كل هستي و موضوع متوازن انسان نسبت به آن از يك سو و تصوري است كه ما از تاريخ و عوامل موثر در آن داريم و علاوه بر آن چنين تعبيري گوياي طبيعت اسلام و ديدگاههاي ما نسبت به آن است .
از اين خاستگاه « اعتدالي » , برآنيم كه برنامه جهاني مي تواند فراخوانهاي زير را ملاك عمل خود قرار دهد :
1 ـ فراخوان به جداسازي ميان دوگانه هايي كه به حكم عقل قطعي , متناقض يا متضادند از جمله « دوگانه وجود و عدم » , « توحيد و شرك » , « مطلق و نسبي » و غيره و دوگانه هاي غيرقطعي در خودساخته اي چون : « من حق هستم و ديگري باطل » , « من خير هستم و ديگري شر » , « يا با تروريسم مي جنگيد يا همراه آن هستيد » يا « بايد ماركسيست باشي يا هيچ چيز از ماركسيسم نمي داني » , « من توحيدم و ديگران شرك » « من متمدنم و ديگران وحشي » « اصول من كاملا تاريخي و درست و اصول ديگران محكوم به فنا است » و از اين قبيل .
نوع دوم دوگانه ها در واقع همچون بت هاي فكري هستند كه طي روندي ذهني , رواني , تاريخي يا تعصب آميز , شكل مي گيرند و از حالت نسبي فراتر رفته و جنبه مطلق پيدا مي كنند و در نتيجه همه كاركردهاي انديشه را تحت تاثير قرار داده مانع از هرگونه احتمال پيشرفتي مي گردند. ما مي گوئيم بايد به ارزش هاي مشترك انساني ـ كه بدانها اشاره كرديم و وجدان نيز رهنمون به آنهاست ـ اذعان كرد و آنها را پذيرفت .
2 ـ كوشش در جهت گسترش سعه صدر آگاهانه نسبت به حال و پرهيز از باقي ماندن كوركورانه در گذشته يا پاي بندي جزم انديشانه به نظريات پذيرفته شده اي كه احتمال وجود نارسايي ها يا اشكالاتي نيز در آنها مي رود.
3 ـ كوشش در راه تعميم آنچه در خصوص تمدنها بدان اشاره كرديم : « تمدنها بسياري از ارزش ها و بنيادهاي خود را از فطرت آدمي گرفته يا لااقل احتمال چنين برداشتي همواره وارد است » .
اين امر خود عرصه گفتگو ـ ميان تمدنها ـ را در برابر ما گشوده نگاه مي دارد.
4 ـ سمت گيري در جهت ژرفا بخشيدن به مفهوم پيشرفت فكري و خلاقيت جديد و عدم تاثيرپذيري از مفهوم « بهتر از اين مكان ندارد » و زنده و پويا نگاهداشتن روح خلاقيت و كشف حقيقت .
5 ـ كوشش در راه تعميم احساس مشترك انساني نسبت به خطراتي كه تمامي بشريت را تهديد مي كند و اختصاص به تمدن , ملت و منطقه اي ندارد. مثل : بيماري , جهل , افت معنويات , آلودگي محيط زيست , از هم پاشيدگي خانواده ها , حاكميت منطق زورمداري , تجاوز و جز اينها.
6 ـ فراخواني به چيرگي عقل بر افراط گرايي كه صرف نظر از ايدئولوژي ها , ديده ها را كور مي سازد و مانع از انديشه آرام و تامل منطقي مي گردد.
7 ـ كوشش در جهت نيل به راه حل متعادلي ميان سمت گيري جهاني از يك سو و حفظ ويژگي هاي فرهنگي و غيرفرهنگي ملتها از سوي ديگر. اين خط ميانه , هماني است كه پيروزي سمت گيري جهاني را از اين جهت كه با موانع جدي روبرو نگردد , تضمين مي كند و در عين حال از ثروتهاي متنوع ملتها و خلقها در سطوح مختلف پاسداري مي كند. بدين ترتيب اصل فلسفي « كثرت در عين وحدت » را در روند « جهانگرايي » , تحقق خواهيم بخشيد.
8 ـ ضرورت اعطاي اين آگاهي و بسط اين فرهنگ به همگان كه : « منافع ملتها , بخشي از آن چيزي است كه ارزش هاي آنها بر آن انگشت مي گذارند. » در اين صورت ديگر تناقضي ميان ارزش ها و منافع وجود نخواهد داشت و فرصت گسترده اي براي گفتگو , فراهم مي گردد.
9 ـ ژرفا بخشيدن به منطق پذيري انساني به منظور از ميان بردن برتري جويي هاي نژادي و نيز عدم تاكيد بر ارزش هاي يك تمدن خاص و تلقي آن به مثابه اوج دستاوردهاي بشري و عقب مانده جلوه دادن ارزش هاي ساير تمدنها. و به عبارت ديگر ايمان آوردن به ارزش هاي مشترك انساني .
پيش از پايان بخشيدن به اين بحث , يادآور مي شويم كه نشانه هاي اميد نسبت به آينده روشن از نظر ما فراوانند از جمله :
پذيرش جهاني گفتگوي تمدنها در صحنه سازمان ملل متحد , نشست ها و گردهمايي هاي پياپي از دهه سوم قرن گذشته تاكنون در سطوح مختلف , استقبال و پذيرش گسترده از اصل گفتگو از سوي نهادهاي مرجع در ميان اديان و تمدنهاي مختلف , گرايش وسيع به ارزش هاي معنوي , انقلاب اطلاعات و پيشرفتهاي رسانه اي كه حقايق را در برابر ديدگان همگان قرار مي دهند , همه و همه به رغم چالش هايي كه جهاني سازي منفعت طلبانه , نظريات برتري جويانه , و ستم آشكار عليه ملتها , اشغال , ترور فردي و رسمي , برخوردهاي دوگانه و... فرارويمان قرار داده , نويدبخش آينده روشن و ايده آلي است . چرا كه باور داريم و شاهد آنيم كه سرانجام و بنابر سنت هاي الهي زندگي , نيروهاي خير , بر نيروهاي شر , پيروز خواهند شد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
پي نوشت :
11 ) در توضيح اين مطلب ديده مي شود كه فلسفه هاي مبتني بر شكاكيت در حقايق مطلق انديشه ي و رفتار از جمله ماركسيسم , فرويديسم , دوركيسم , كانتيسم و فلسفه باركلي و جز آنها همگي مسلما نوعي جزم و قطع (و مطلقيت ) را در خود دارند وگرنه نسبت به خودشان نيز شك مي كردند كه البته چنين نكرده اند.
اينك هيچ كشور يا دولتي نمي تواند به تنهايي و بر كنار از آنچه كه در جهان اتفاق مي افتد براي محيط زيست , انرژي , قوانين دريايي و هوايي , حمل و نقل , مخابرات و حتي آموزش و پرورش , فرهنگ , اقتصاد , نهضت و دفاع خود , برنامه ريزي كند
آيا در خصوص ضرورت اعطاي حق به حقدار , ستمگرانه بودن تجاوز به حقوق ملتها , سلب حق آنها در تعيين سرنوشت خود , يا اينكه رشد و توسعه و بهره برداري درست از منابع كار نيكويي است و... كسي ترديدي دارد