روزنامه جمهوري اسلامي 08/12/1384 صفحه جبهه و جنگ

مافاتح خرمشهرراازدست داديم
پيماني كه تا آخر پايدار ماند
مافاتح خرمشهرراازدست داديم


گزارش كوتاهي از مراسم شب خاطره سردارشهيد حاج احمد كاظمي وشهداي عرفه
شب پنج شنبه مورخه 84,12,4 با حضور اقشار مختلف مردم , مسئولان كشوري و لشگري از جمله سردار صفوي فرمانده سپاه , دكتر محسن رضايي , دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام , سردار قاسم سليماني و دكتر محمدباقر قاليباف شهردار تهران , شب خاطره سردار سرلشگرپاسدار شهيد حاج احمد كاظمي و همرزمانش كه در سانحه سقوط هواپيماي فالكن به شهادت رسيدند , برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ايسنا , در اين مراسم كه در محل ساختمان حج و زيارت برگزار شد , سرلشگر صفوي , فرمانده سپاه گفت : جسارت بي شرمانه عوامل صهيونيستي , آمريكايي و انگليسي به بارگاه مطهر عسگريين امام هادي (ع ) و امام حسن عسگري (ع ) را به محضر امام زمان (عج ) , مقام معظم رهبري , شيعيان و مسلمين جهان تسليت و تعزيت مي گوييم .
وي افزود : عوامل استكبار بايد از قدرت خدا , رسولش و ائمه (ع ) بترسند , چون نمي توان به آنها جسارت كرد.
سردار صفوي يادآور شد : اواخر دوره قاجاريه كه روس هاي تزاري , مشهد را اشغال و به بارگاه حضرت امام رضا(ع ) جسارت كردند , وقتي انقلاب بلشويكي 1917 در روسيه شروع شد , بلشويك ها تمام خاندان روسيه تزازي را قتل عام كردند و اين امر نتيجه جسارت به بارگاه امام رضا(ع ) بود.
سرلشگر صفوي گفت : صهيونيست ها , آمريكايي ها وانگليسي ها بدانند , خداوند قادر متعال است و رسول خدا مافوق همه قدرت ها هستند و بايد بدانند به زودي سيلي محكمي از جانب خداوند و مومنين به خدا و رسولش و ائمه (ع ) خواهند خورد و ملت هاي اسلامي اين جسارت را برنمي تابند و اميداريم ملت ما نيز در اين يك هفته اي كه توسط مقام معظم رهبري عزاي عمومي اعلام شده است , ابراز انزجار خود را به عوامل آمريكايي و صهيونيستي و انگليسي بچشانند.
وي با گراميداشت ياد و خاطره سردار سرلشگر شهيد حاج احمد كاظمي و ديگر همرزمانش , خاطراتي از وي نقل كرد.
سرلشگر صفوي با نقل خاطره اي مربوط به ارديبهشت سال 59 در سنندج گفت : گروه هاي ضدانقلاب در آن زمان , كردستان و سنندج را با حمايت عراقي ها و پشتيباني ستادي كه آمريكايي ها در لانه جاسوسي خود در تهران درست كرده بودند , تصرف كرده بودند و فقط پادگان ها و فرودگاه در دست دولت جمهوري اسلامي بود( دولت موقت بازرگان ) . ما با 200 نفر از پاسداران كه شهيد احمد كاظمي هم جزو آنها بود , با يك فروند هواپيماي وارد فرودگاه سنندج شديم , با ورود ما به فرودگاه , شروع به كوبيدن c 130 فرودگاه كردند , آن شب تا صبح با خمپاره فرودگاه را هدف گرفته بودند و بر اثر اين حملات , عده زيادي زخمي شدند , ولي شهيد نداديم .
23 تا 24 شبانه روز براي آزادي سنندج به سختي جنگيديم , بعد از آزادسازي سنندج , به صورت ستون كشي براي آزادي ساير شهرهاي كردستان اقدام كرديم و به اولين شهري كه از سنندج به سقز مي رفت , رسيديم ديواندره بود. به احمد كاظمي گفتم كه احمد آقا شما فرمانده سپاه ديواندره شويد.
گفت : من
گفتم بله .
ايشان آن موقع 21 تا 22 ساله بود . گفت : من اين كار را بلد نيستم . اما در نهايت شهيد كاظمي با 24 نفر پاسدار , يك دستگاه جيپ سيمرغ و دو دستگاه بي سيم , فرمانده سپاه ديواندره شد و در بحراني ترين منطقه و در جواني , بسيار خوب فرماندهي كرد و وقتي شهريور 59 جنگ شروع شد , از كردستان يك نفس به جنوب آمد....
دكتر محسن رضايي , دبيرمجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در اين مراسم ضمن تسليت فاجعه اهانت به امام هادي (ع ) و امام حسن عسگري (ع ) به ملت بزرگ اسلام , شيعيان و ايران اظهار اميدواري كرد : خداوند و پاسداران حريم امامت و ولايت , انتقام اين توهين را بگيرند و تسلي قلوب جريحه دار شيعيان باشند.
وي در ادامه اظهار داشت : هر كدام از اين شهيدان از ديگري بهتر بودند.اگر از احمدكاظمي صحبت مي شود , به معناي اين نيست كه شهداي ديگر خاطره اي ندارند , آنها جزو يك خانواده بسيار صميمي محسوب مي شدند.
دكتر رضايي گفت : احمدكاظمي ناراحت است چون از ديگر همرزمانش صحبت نمي شود و از طرف ديگر همرزمانش خوشحالند كه فقط از كاظمي صحبت مي شود.
وي با گراميداشت ياد و خاطره شهداي سانحه هواپيماي فالكن اظهار داشت : مثلا شهيد مهتدي و شهيد سليماني از هسته هاي اوليه لشگر محمد رسول الله (ص ) بودند و يا وقتي سپاه درصدد تشكيل توپخانه بود , متخصص توپخانه نداشت , بنابراين شهيد يزداني جزو چند نفر اول بود كه توپخانه سپاه را در عمليات فتح المبين راه انداخت .
دكتر رضايي گفت : در اين عمليات , 80 قبضه توپ از دشمن غنيمت گرفتيم و شيد شفيع زاده و شهيد يزداني با توپ هاي غنيمتي , توپخانه سپاه را راه اندازي كردند. در آزدسازي خرمشهر هم توپخانه ارتش و سپاه با هم كار مي كردند.
وي در مورد سردار شهيد نبي الله شاهمرادي نيز گفت : اين شهيد بزرگوار از برادران اوليه اطلاعات سپاه بود. صفدر رشادي نيز از افراد مدير , برنامه ريز و كارشناس بود و شهيد كروندي 50 هزار ساعت پرواز داشت و بقيه اين شهيدان نيز به همين صورت خدمات ارزنده اي از خود به جاي گذاشته اند.
سردار جعفر اسدي , از فرماندهان دوران دفاع مقدس نيز در ادامه اين مراسم گفت : شهيد كاظمي در كنار ساير ويژگي هاي بارزش , اهل چاره جويي نيز بود , با فكر و تدبير وارد كار مي شد و مثلا به سادگي تسليم آقا رحيم , آقا محسن و رشيد نمي شد.
وي افزود : سرمايه هاي ارزشمندي در جنگ از دست داديم و بايد قدر آنهايي كه زنده هستند را بدانيم . ما كمتر شخصيتي مثل احمد كاظمي داريم , بايد شرايط گوناگوني دست به دست هم دهد , تا انساني مثل شهيد احمد كاظمي ساخته شود.
سردار اسدي گفت : دو شخصيت برجسته اي كه ورود اوليه به خرمشهر را داشتند , يكي شهيد حسين خرازي و ديگري شهيد احمد كاظمي بود. ما فاتح خرمشهر را از دست داديم . البته ديگر رزمندگان هم بودند. اما من شهادت مي دهم وقتي وارد خرمشهر شدم , ديدم چگونه به فكر اموال مردم بود , اموالي كه وجود نداشت , به فكراسرا بود و به همه موضوعات دقت داشت .
سردار اسدي در ادامه خاطرات ديگري نيز از شهيد احمد كاظمي بيان كرد.
هر كدام از اين شهيدان از ديگري بهتر بودند اگر از احمد كاظمي صحبت مي شود , به معناي اين نيست كه شهداي ديگر خاطره اي ندارند آنها جزو يك خانواده بسيار صميمي محسوب مي شدند.
در عمليات فتح المبين 80 قبضه توپ از دشمن غنيمت گرفتيم و شهيد شفيع زاده يزداني با توپ هاي غنيمتي , توپخانه سپاه را راه اندازي كردند. در آزاد سازي خرمشهر هم توپخانه ارتش و سپاه با هم كار مي كردند.
سرمايه هاي ارزشمندي در جنگ از دست داديم و بايد قدر آنهايي كه زنده هستند را بدانيم . ما كمتر شخصيتي مثل احمد كاظمي داريم , بايد شرايط گوناگوني دست به دست هم دهد , تا انساني مثل شهيد احمد كاظمي ساخته شود.
تهيه و تنظيم : ناصر ملالي

پيماني كه تا آخر پايدار ماند


براي شهيد « سيدمحمد علوي » مسئول واحد بهداري لشكر 17 پياده علي بن ابيطالب (ع )
قبل از عمليات محرم در منطقه « عين خوش » بودم . آشنايي قبلي با ايشان نداشتم . تازه به واحد بهداري معرفي شده بودم . يادم نيست , احتمالا جمعه بود كه مسابقه پرش برگزار كرد.
من هم در اين مسابقه شركت كردم . من كه قبلا ورزش مي كردم , در اين مسابقه اول شدم . او كه چالاكي و زرنگي مرا در مسابقه ديد , به من علاقمند شد و به طرف من آمد و پرسيد :
بچه كجائي
به شوخي گفتم :
بچه قم .
چون من لهجه تركي داشتم , گفت :
حتما ساكن نيروگاه هستي
نه بابا , ساكن زنجانم .
خنديد و مرا به آغوش كشيد و بعد دست مرا گرفت و به سنگري برد كه بچه هاي قم در آن سنگر بودند.
چاي را كه خورديم , بيوگرافي مرا پرسيد. داشت به اصطلاح ارزيابيم مي كرد. رفاقت ما از اين جا شروع شد. او در اين واحد , معاون بهداري و... مسئول اورژانس بود.
عمليات « محرم » در ده آبان 1361 با رمز « يا زينب (س ) » آغاز گشت . هدف از اين عمليات , آزادسازي « جبال حمرين » در جنوب دهلران بود.
قبل از اين كه تيپ 17 قم به لشكر 17 پياده علي بن ابي طالب (ع ) تبديل شود , فرمانده تيپ شهيد مهدي زين الدين بود , ايشان مسئوليت واحد بهداري را به او سپرد. او وظيفه داشت , ضمن تامين خواسته هاي تيپ در اين عمليات , واحد بهداري را از مسئول قبلي تحويل بگيرد.
اورژانس واحد , در منطقه « موسيان » مستقر بود , همان موقع , يك روز جلسه اي تشكيل داد و مرا به معاونت خودش انتخاب كرد.
عمليات با موفقيت به پايان رسيد . در اين عمليات بيش از 550 كيلومتر مربع از اراضي كشور ما و بيش از 300 كيلومتر مربع از خاك عراق به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.
يك روز توي چادر دور هم نشسته بوديم ; از نگاهش معلوم بود , مي خواهد مطلبي را بگويد. هميشه زيبا و قشنگ حرف مي زد. خنده مليحي كه داشت به زيبايي سخنش مي افزود. ابتدا از جنگ و وضعيت ايران در آن برهه اي زمان صحبت كرد و بعد گفت :
بچه ها من مي خواهم تا آخر جنگ در جبهه ها بمانم , غير از من چه كسي آمادگي دارد
به شوخي دست مرا گرفت و روي دست خودش گذاشت و گفت :
ايشان هم با من هست .
بچه ها يكي يكي دستانشان را روي دست او گذاشتند و با ايشان پيمان بستند تادر جنگ بمانند. اين پيمان تا آخر پايدار ماند و هميشه چند نفر باسابقه در واحد كار مي كرد.
او اهل تهجد بود. بعضي از شب ها به واحد تخريب مي رفت و با آنها هم صحبت مي شد. چون بچه هاي واحد تخريب اهل دل و تهجد بودند , ايشان به آنها علاقه شديد داشت .
او شجاع و نترس بود و همواره شهيد مهدي زين الدين از او به نيكي ياد مي كرد. يك روز در جلسه , شهيد زين الدين گفت : اگر من ايشان را از واحد بهداري بردارم , فرماندهي گردان را به او خواهم سپرد.
اسفند 1362 عمليات خيبر آغاز شد . يك روز صبح نماز را به او اقتدا كرديم . او مي خواست به جزيره برود. موقع خداحافظي بغض توي گلويم پيچيد و با صداي لرزان گفتم :
برادر علوي من هم بيايم
تو بمان .
دوباره مرا به آغوش كشيد و گفت :
حلالم كن .
اشك چشم هايم را پاك كردم و گفتم :
سيدمحمد! از غريبي حرف مي زني
خنديد و گفت :
برادر خلفي ! وقت وصال است . پرستوها را مي بينم كه از كنارم پرواز مي كنند و من هنوز جا مانده ام .
گفتم :
عاشق شدي
خنديد و گفت :
عاشق بودم .
او عاشق بود. اما نغمه عشق را در خلوت مي سرود و همواره با اشك چشمانش آينه دل را جلا مي داد. همواره درخلوت شب با خدا مناجات داشت .
برادر علوي عاشق بود , اما حرف دلش را مخفي مي كرد. حالا وقت آن رسيده بود كه اسرارش را برملا سازد. او مي خواست با خون خود , رنگين كمان خوبي ها را ترسيم كند و جاودانه بماند.
قبل از حركت دست به شانه من گذاشت و گفت : تا حالا همراه من بودي , از تو مي خواهم تا پاي اسكله هم همراه من باشي
تا پاي اسكله با هم رفتيم . قبل از خداحافظي از او دوباره خواستم همراه ايشان بروم , او نپذيرفت . تا اين كه قايقي آهسته آهسته به سوي ما آمد و سيد سوار شد.
پريدم داخل قايق او را به آغوش گرفتم و بر صورتش بوسه زدم و اشك هايم را همچون باران بهاري بر شانه او مي ريختم .
سيدمحمد مرا از قايق پياده كرد. قايق حركت كرد و من موازات آبراه حدود 500 متر دويدم . اما او دور شد و دور شد و من به ناچار ايستادم . دستم را سايبان چشم هايم كردم تا چشم هايم كار مي كرد او را تعقيب نمودم . با دل مملو از غم جدايي , با غربت و تنهايي برگشتم . او رفت اما ما مانده ايم و گمشده در بيابان تاريك و پرخطر كه هر لحظه خارمغيلان بر تن و جسم ما تازيانه مي زند و ما مانده ايم و...
ايشان در بيكران خوبي ها به جزيره پا گذاشت و در اوج ايثار به آسمان ها رفت .
كدامين گريه حرفي دارد از درد درون تو
كدامين چشم مي فهمد زبان اشك و خون تو
به خون سوگند مي ترسم كه روزي بشكند آخر
غرور آسمان را سرزمين سرنگون تو
تمام دفتر شب را براي ماه خواهم خواند
كه شايد شرحي باشد از درد درون تو
ث نقي خلفي
ارسالي : روابط عمومي لشكر 17 علي بن ابيطالب