قسمت پنجاهم و پاياني
الف ) عوامل موثر در علاقه مندي ايران , به ارتباط با اسرائيل
1 ـ استفاده از طراحان , كارشناسان , محققان , مهندسان و مشاوران
اسرائيلي در سطوح مختلف به ويژه امور اقتصادي .
2 ـ اعزام نيروي انساني در رده هاي مختلف به مراكز آموزشي
اسرائيلي به منظور فراگيري آموزش هاي مورد نياز.
3 ـ كسب درآمد ناشي از فروش نفت به اسرائيل و انتقال بخشي از آن
به اروپا از طريق مسير اسرائيل .
4 ـ نگاه مثبت به اسرائيل به عنوان منبع قابل اطميناني براي
خريدهاي تسليحاتي و تجهيزات نظامي .
5 ـ تلقي شاه و اطرافيانش از هر فرد اسرائيلي به منزله رابطي براي
ارتباط با واشنگتن به منظور واسطه قرار دادن آنها براي شكستن
مقاومت هاي احتمالي آمريكايي در برابر درخواست هاي ايران .
6 ـ اعلام آمادگي اسرائيل براي رفع مشكلات ايران در زمينه هاي
متعدد.
7 ـ الگو قرار دادن اسرائيل در بخش هاي مختلف و اعتقاد به تكميل
مورد نياز ايران به وسيله فن آوري پيشرفته اسرائيل .
8 ـ آگاهي ايران از توانايي هاي گسترده اسرائيل در جمع آوري
اطلاعات و تشكيل سيستم اطلاعاتي ـ امنيتي توانمند , به ويژه در كسب
خبر از كشورهاي عربي .
9 ـ باور شاه مبني بر عدم شكست اسرائيل در برابر اعراب و
تاثيرپذيري نظاميان ايران از موفقيت هاي نظامي اسرائيل در جنگ با
اعراب .
10 ـ فقدان پايگاه مردمي رژيم شاه و نياز به حامي در منطقه
خاورميانه .
11 ـ نياز شديد به همكاري شبكه موساد به منظور سازماندهي ,
تقويت و گسترش ساواك و توجيه رفتار ايران نزد كشورهاي اروپايي و
آمريكا در برابر همكاري هاي صميمانه شاه با اسرائيل .
12 ـ امكان استفاده از نيروهاي ويژه اسرائيل در خاموش كردن
ناآرامي هاي داخلي و كسب اطلاعات جهت سركوب گروه هاي مخالف
رژيم .
ب ) عوامل موثر در علاقه مندي اسرائيل براي ارتباط با ايران
1 ـ خروج از انزوا در برابر محاصره اعراب .
2 ـ جلوگيري از آسيب پذيري با نگاه به ايران به عنوان بخش موثري
از كمربند امنيتي پيرامون خود.
3 ـ وجود تعداد قابل توجه يهوديان در ايران به عنوان منبع بزرگ
اطلاعاتي اجراي خط مشي مورد نظر خود در ايران .
4 ـ وجود مركز بهائيت در اسرائيل و استفاده ابزاري از بهائيان با
توجه به نفوذ در دستگاه هاي مختلف دولتي به ويژه در زمان تصدي
نخست وزيري هويدا.
5 ـ تامين نفت مورد نياز خود از ايران و حصول اطمينان از تداوم
جريان آن به خصوص در زمان تحريم نفتي كشورهاي عربي .
6 ـ رونق بخشيدن به اقتصاد خود با صادرات انبوه كالاها و
محصولات اسرائيلي به بازار پر سود ايران .
7 ـ زمينه سازي فعاليت شركت هاي متعدد اسرائيلي به منظور كسب
درآمد سرشار , ايجاد شغل و نفوذ در تمام شئون مملكت ; در واقع اعزام
بيشتر متخصص به ايران نسبت به ديگر كشورهاي دنيا.
8 ـ تاسيس پايگاه هاي برون مرزي در برخي از استان هاي ايران براي
عمليات جاسوسي و كنترل اعراب منطقه .
9 ـ كسب درآمد از طريق فروش تسليحات و تجهيزات نظامي و
ايجاد نوعي وابستگي .
10 ـ امكان استفاده از مطبوعات , نويسندگان و روزنامه نگاران با
دعوت از آنان به اسرائيل و ابزارهاي ديگر فرهنگي ـ تبليغي براي ترسيم
چهره اي مطلوب از اسرائيلي ها نزد افكار عمومي ايران و مسلمانان
جهان و نوشتن مقاله و تهيه خبر عليه ملت مظلوم فلسطين .
11 ـ توسعه سياست گرايش به اسرائيل و ضد عرب در ميان مقامات
ايران به وسيله تبليغات هدفدار مبني بر تفاوت هاي زباني ,
ايدئولوژيكي , نژادي , و فرهنگي ايران با اعراب .
12 ـ دامن زدن به مسائلي همچون ادعاي اعراب درباره خوزستان ;
نام خليج فارس و غيره .
13 ـ امكان استفاده از تجهيزات نظامي , لجستيكي و پشتيباني در
مواقع لزوم و يا در برابر تحريم هاي احتمالي و يا جنگ با اعراب .
14 ـ استفاده ابزاري و تبليغاتي از عنوان كوروش به منظور اثبات
پيوند تاريخي و فرهنگي قوم يهود و ايراني براي گسترش روابط در حال
و آينده .
15 ـ جبران فقدان عمق استراتژيك خود تا حدودي با نگاه
راهبردي به موقعيت جغرافيايي ايران با توجه به آينده منطقه و در نظر
گرفتن اهداف و تمايلات بزرگ خود براساس شعار « از نيل تا فرات » .
ج ) عوامل مشترك موثر در گسترش روابط ايران و اسرائيل
علاوه بر منافع خاصي كه هر يك از رژيم هاي ايران و اسرائيل در
پرتو ارتباط با هم كسب مي كردند , مسائل و اهداف مشتركي هم وجود
داشت كه موجب تقويت و استحكام بيشتر روابط مي شد. برخي از اين
عوامل موثر مشترك عبارتند از :
1 ـ تاثيرپذيري هر دو واحد سياسي ايران و اسرائيل از نظام دو
قطبي بين المللي و تحولات ناشي از آن و گرايش به سوي غرب .
2 ـ علاقه و تمايل شديد آمريكا مبني بر پيوند و گسترش روابط بين
ايران و اسرائيل به عنوان دو ستون نظامي در منطقه براي اجراي
سياست هاي خاورميانه اي خود.
3 ـ برقراري مناسبات ويژه در راستاي ضرورت هاي امنيتي به
خصوص در برابر تهديدات ناشي از نفوذ شوروي در خاورميانه و مقابله
با تحريكات شديد جمال عبدالناصر به عنوان دشمن مشترك .
4 ـ غيرعربي بودن ايران و اسرائيل در خاورميانه .
5 ـ هر دو رژيم خواهان قدرتمندي بيشتر يكديگر و حفظ آن بودند;
زيرا اسرائيل قدرتمند اين فايده را براي شاه داشت كه توجه كشورهاي
عربي انقلابي به سمت اسرائيل معطوف مي شد و از تنش هاي ايران و
كشورهاي عربي مي كاست . ايران قدرتمند نيز اسرائيل را از داشتن يك
متحد راهبردي و فوايد بسيار ارزنده آن بهره مند مي ساخت .
علاوه بر اين , نزديكي روابط ايران و اسرائيل براي كشورهاي
صنعتي و غربي نيز امري خوشايند تلقي مي شد; زيرا علاوه بر ارسال
جريان نفت به كشورهاي اروپايي , سبب ايجاد رعب و وحشت در برخي
از كشورهاي عربي مي شد و در نتيجه , صنايع نظامي كشورهاي
توليدكننده سلاح را رونق مي داد.
6 ـ برقراري صلح خاورميانه براي هر دو رژيم نتايج مطلوبي را
دربرداشت . ايران در صورت تحقق صلح مي توانست روابط پنهاني خود
را با اسرائيل آشكار ساخته , بيش از پيش توسعه دهد و در برابر
واكنش ها تا حدود زيادي پاسخگو باشد. اسرائيل نيز با صلح مورد نظر
خود , ضمن ايجاد فرصت براي بازسازي و آمادگي لازم , قبح جنگ و
تجاوز طولاني به فلسطيني ها و كشورهاي انقلابي عربي را مي شكست و
خدشه اساسي بر آن وارد مي ساخت . در همين راستا , شاه به منظور
جلب خشنودي و رضايت انور سادات براي حضور در پاي ميز مذاكره
تلاش فراواني كرد و براي نزديك شدن به وي يك وام يك ميليارد
دلاري را در اختيار او قرار داد. هر چند اين تلاش به نتيجه رسيد , اما
ديگر عمر حكومت شاه كفاف نداد تا به اهداف خود دست يابد.
7 ـ تحولات عمده منطقه خاورميانه در دهه 40 و اوايل دهه 50 در
نزديكي روابط ايران و اسرائيل نقش بسيار قابل توجهي داشتند. برخي
از اين رويدادها عبارتند از :
امضاي قرارداد مربوط به ايجاد اتحاديه فدرال بين عراق , سوريه و
مصر در فروردين سال 1342 , تاسيس فرماندهي نظامي مشترك بين
مصر و عراق در خرداد 1343 , پيوستن ملك حسين به فرماندهي
مشترك نظامي مصر و سوريه , تشكيل سازمان آزاديبخش فلسطين در
اواخر سال 1343 , تغيير و تحولات سياسي در عراق در آوريل 1966 ,
پيروزي نظامي اسرائيل بر مصر , سوريه , اردن و عراق در جنگ ژوئن
1967 , اوج گيري اختلاف ايران و عراق در مورد كشتيراني در اروند در
بهار 1348 , جنگ اكتبر 1973 بين اعراب و اسرائيل به ويژه پيروزي
اوليه اعراب و تسخير استحكامات دفاعي مشهور به خط
بارلف .
مجموعه اين عوامل سبب شد كه روابط ايران و اسرائيل در دهه اول
پس از كودتاي 28 مرداد 1332 تا سطح پايداري و تثبيت , پيشرفت كند
و در دهه هاي بعد , استحكام و گسترش بيشتري يابد.
در برابر عوامل گسترش دهنده روابط , عوامل بازدارنده اي هم وجود
داشت كه مي توان از آن جمله , به واكنش هاي شديد برخي از كشورهاي
عربي و فعاليت هاي گسترده داخلي به ويژه از سوي نيروهاي مذهبي و
مخالف رژيم اشاره كرد. اين عوامل در مقاطع مختلف زماني نقش خود
را آشكار ساختند. در دوران پيروزي نهضت ملي با تلاش هاي چشمگير
آيت الله كاشاني , شناسايي اسرائيل فسخ شد و در جريان نهضت سال
1342 شاه در پاسخ به درخواست ديويد بن گوريون ـ بنيانگذار دولت
اسرائيل ـ مبني بر آشكارسازي روابط , مانع اصلي را مخالف جدي و
واقعي روحانيون اعلام كرد. در اين ميان , حضرت امام خميني (ره ) نقش
محوري و اساسي را به عنوان مهم ترين عامل بازدارنده ايفا نمود. ايشان
در اوج قدرت رژيم شاه , همواره افشاگر روابط پنهاني شاه و اسرائيل
بودند و همين امر سبب شد كه حتي تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي از
آشكارسازي كامل و رسمي شدن روابط جلوگيري شود. مبارزه عليه
روابط ايران و اسرائيل در دوران نهضت انقلابي به يكي از انگيزه هاي
اصلي قيام حضرت امام (ره ) تبديل شده و به عنوان فصل مشترك
حركت گروه هاي مختلف عليه شاه به شمار مي رفت ; به گونه اي كه
مي توان اين مسئله را يكي از عوامل مهم حركت آفرين و شتابزا در
نهضت انقلاب اسلامي برشمرد.
هر چند اسرائيلي ها با توجه به برخورداري از سيستم هاي اطلاعاتي
قدرتمند و نفوذ گسترده در سازمان هاي دولتي و شناخت از دربار و
خصوصيات شاه , در ارزيابي خود در قطعي بودن سقوط شاه , زودتر از
ديگران به نتيجه رسيدند و از انقلاب اسلامي با تعبير زلزله در منطقه ياد
كردند , اما با وجود اين , همچنان به ايران با نگاه گذشته و تفكرات
ژئوپلتيكي دهه هاي قبل مي نگريستند و بر اين باور بودند كه تحولات
ايجاد شده در ايران مسئله اي موقتي است و پس از مدتي , همگرايي
طبيعي ايران و اسرائيل و تمايلات ضدعربي دوباره تحقق پيدا خواهد
كرد. به همين خاطر در هفته اول پس از پيروزي انقلاب حاضر به ترك
ايران نشدند. آنها در اين باره به لحاظ عدم شناخت واقعي و ناتواني از
درك صحيح حقيقت انقلاب اسلامي , نتوانستند تحليل درستي از آن
ارائه دهند و رويدادها آن گونه كه مي انديشيدند , تحقق نيافت . با پيروزي
انقلاب اسلامي و با واگذاري سفارت اسرائيل در اختيار نمايندگان
فلسطين , بزرگ ترين گام راهبردي در حمايت از مردم مظلوم فلسطين
برداشته شد و اسرائيل با از دست دادن متحد راهبردي خود در منطقه
خاورميانه , خسارات بسيار سنگين و جبران ناپذيري ديد.
بنابراين , پس از پيروزي انقلاب اسلامي روابط ايران با اسرائيل
كاملا دگرگوني يافت و روابط دوستانه مبتني بر وفاق سي سال به روابط
قهرآميز مبتني بر دشمني تبديل شد.

|