روزنامه جمهوري اسلامي 07/12/1384 صفحه عقيدتي

مروري بر انحرافات جلسات مذهبي خانم ها التقاط ديني
* ستاره اي بر دامن خورشيد
مروري بر انحرافات جلسات مذهبي خانم ها التقاط ديني


اشاره :
نوعي از انحرافات كه در بعضي از جلسات مذهبي خواهران ديده مي شود سواستفاده عناصر غيرمسلمان از جلسات بعضا كم مايه خواهران مي باشد. مقاله زير نشان خواهد داد كه چگونه عناصر فرصت طلب از فرصت هاي تبليغي موجود در جلسات مذهبي خانم ها بهره مي برند و به تبليغ مسيحيت مي پردازند. اين مقاله به قلم يكي از اساتيد حوزه و دانشگاه نگاشته شده است . و در شماره 12 و13 مجله هيات به چاپ رسيده است .
شوق و شور حضور در مجالس مذهبي براي كسب معرفت اهل بيت عليهم السلام چنان باپوست و خون ايرانيان عجين شده كه سال هاست سيل عظيم مشتاقان را به سوي خود همچنان مي كشاند و به گفته شهيد مطهري « تا اندوهي نباشد , تا عشق نباشد , تا شوقي نباشد , تا احساسي نباشد گريه نمي آيد , اين احساس قيمت دارد , خيلي هم قيمت دارد1. »
اما متاسفانه چند سالي است كه اين گوهر گرانقدر و قيمتي ـ عشق به اهل بيت عليهم السلام ـ در معرض تاراج عده اي مغرض و سودجو قرار گرفته است كه اين مجالس گرانقدر با رفتارهاي خرافي و بدعت هاي نوين مانند نورديدن در مجالس و حضورائمه عليهم السلام و اذن دادن (2 ) از سوي آنها جهت هدايت مردم در معرض خطر قرار گرفته است . بخصوص هنگامي كه با دخالت هاي بيگانگان و ترويج مسيحيت يا وهابيت آگاهانه خط و جهت مي يابند و با شگردهاي خاص با سواستفاده از احساسات پاك و اعتقادات خالصانه خانم ها (و بعضا در بعضي مجالس آقايان هم مشاهده شده است ) چگونه از فرصت هاي تبليغي موجود بهره مي برند و به تبليغ مسيحيت مي پردازند.
تاسف از غفلت دستگاه هاي امنيتي و تبليغي است . چگونه عده اي با برنامه ريزي دقيق به نام تبليغ ديني و بدون شناخت و معرفت لازم به نام دين وارد صحنه تبليغي اسلام شده و به ترويج و تبليغ مسيحيت مي پردازند. با توجه به روش تبليغ مسيحيت توسط اين عده و شيوه هاي عوام فريبانه آنها و التقاط مباني ديني جالب است كه در اينجا به يك نمونه از تبليغات عوامفريبانه و رواج بدعت ها و سخنان مغرضانه جهت توجه دادن دستگاه هاي اجرايي و تبليغي اشاره مي كنيم .
اجاره منزل براي حسينيه !
چند سال پيش خانمي در حوالي مجيديه شمالي خانه اي را اجاره كرده بود و در اول و پانزدهم هر ماه در آنجا سفره دعا و وعظ برگزار مي كرد. همسايه ها مي گفتند مراسم خوبي است و بد نيست سري به آنجا بزنيم و ثوابي ببريم , از اين روي به همراه خواهرم به اين خانه رفتيم . اين خانم در جلسه مي گفت :
« هر كس حاجتي دارد بيايد و چراغي براي امام حسين عليه السلام روشن كند كه انشاالله حاجت روا شود. » نكته جالب اين خانه (كه اسمش را حسينيه گذاشته بود)اين بود كه عكس هاي مختلف امامان عليهم السلام و پرچم هاي يا مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف يا حسين و يا زهرالله تزيين شده بود , با اين تفاوت كه دو عكس بزرگ از حضرت عيسي عليه السلام را نيز به ديوار كوبيده بود.
شگردهاي جذب مخاطب
چند جلسه اول كار اين خانم اين بود كه فقط دعا و مرثيه و زيارت عاشورا مي خواند و بعد از زيارت عاشورا مي گفت مي خواهم كلاس هاي
اخلاق و احكام برگزار كنم , ولي الان نمي توانم زمانش را بگويم و ادعا مي كرد كه « هر وقت آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دستور بدهند , آن كلاس ها را داير مي كنيم ! »
به مرور تعداد خانم هاي شركت كننده در مجلس ايشان افزوده مي شود. كم كم اين خانم ادعا كرد كه با آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و همه معصومين عليهم السلام رابطه دارد و براي جلب نظر بيشتر شركت كنندگان در مجالس در ميان مراسم دعا و خواندن زيارت نامه ناگهان به همراه خواهر خوانده خود (3 ) بر مي خاستند و به ديوار نگاه مي كردند و سلام مي دادند و گاهي گريه مي كردند و بعد از لحظات پرشور و گداز ديدن يار , رو به شركت كنندگان كرده و مي گفتند كه مثلا خانم زينب سلام الله عليها يا آقا اباالفضل عليه السلام يا امام حسين عليه السلام ... بودند كه در جلسه حضور يافتند و شما پرده گناهان جلوي چشمان تان قرار دارد و نمي توانيد آن بزرگواران را زيارت كنيد!!
با اين روش ها اين خانم , مدت ها با شيوه هاي عوام فريبي , نظر خانم ها را به سوي خود جلب مي كرد و به تدريج مريدان پر و پا قرصي را هم پيدا مي كرد تا بعد از مدتي گفتند « كه آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به ايشان دستور دادند كلاس ها را داير كنند. » نكته قابل توجه اين است كه از ميان افراد شركت كننده 22 نفر را كه زودباور و ساده تر از ديگران بودند انتخاب كرد. به نظر مي رسد اين خانم قبلا در جايي دوره خاص روانشناسي را ديده و كاملا با آموزش و با برنامه ريزي و تله پاتي يا شناخت روانشناسانه به انتخاب افراد دست مي زد كه به راحتي تحت تاثير صحبت ها و القائات اين خانم قرار مي گرفتند. از سوي ديگر نحوه اداره جلسات هم خاص بود , چنان كه انسان را به ياد كليسا مي انداخت .
دعاي كليسايي
« در اولين جلسه هاي كلاس اين خانم , همه را به صورت دايره وار دور هم جمع مي كرد و مي گفت همه دست هايمان را زنجيروار بهم دهيم و چشمانمان را ببنديم و هر چه ايشان مي گويد تكرار كنيم . » همه اين عمل را انجام داديم . ذكري كه در آن جلسات گفته مي شد تماما حروف مقطعه قرآني به علاوه يك سري دعاهاي مسيحيت بود , اين خانم تاكيد مي كرد هر كس حتي كلمه اي از برنامه هاي اين كلاس هاي خصوصي را به كسي حتي همسر يا فرزندانش بزند با آقا طرف است و چوبش را مي خورد!! »
از آن به بعد در بيشتر جلسات از آقا صحبت مي كرد , به گونه اي كه همه باور كرده بوديم ايشان در كوچكترين مساله زندگي هم از آقا دستور مي گيرد. از آن به بعد كم كم شروع كرد به صحبت از حضرت عيسي كه ما بايد خيلي دقيق و درست ايشان را بشناسيم و به تدريج دعاهاي انجيل را در جلسات مي خواند و مي گفتند حضرت عيسي عليه السلام به زمين رجعت كرده و دارند يارانشان را جمع مي كنند. اين خانم ادعا داشت كه 14 نفر به همراه خودش , جزو آن 50 نفر ياران امام زمان هستند . هر گاه در جلسات خصوصي صحبت از آقا و ارتباط با ايشان مي كردند , همه تحت تاثير قرار مي گرفتند و ارادت شان نسبت به خانم بيشتر مي شد!!
نزديك بودن زمان ظهور
پس از گذشت چندماه در يكي از شب هاي ماه رمضان , همه شاگردان خاص خود را نگاه داشت و تاكيد كرد كه « حتما تا صبح اينجا باشيد و الا مورد غضب آقا قرار مي گيريد » و بعد از رفتن ديگران گفت : « مي خواهم مطلبي را بگويم و حواس تان خيلي جمع باشد , ظهور بسيار نزديك است و حضرت عيسي در حال جمع آوري ياران امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند و بر خلاف اين كه همه تصور مي كنند , حضرت عيسي (عليه السلام ) پشت سر امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف نماز مي خواند , اينطور نيست بلكه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف پشت سر حضرت عيسي نماز مي خواند , چون مقام نبوت از مقام امام خيلي بالاتر است » !! و باز سفارش مي كرد كه در اين مورد با كسي صحبت نكنيم .
بعد از مدتي عده اي از خواص شاگردان مخصوص خود را جمع كرد و گفت : « آقا شما را به مكان بسيار خوب و مقدس دعوت كرده است » و با كمال تعجب مشاهده كردم كه روز يكشنبه ما را به كليسا برد و مراسم مذهبي مسيحي را به ما نشان داد و گفت : « هر حاجتي !! داريد از حضرت مريم و حضرت عيسي عليه السلام بخواهيد. » خانم ها هم تحت تاثير حرف و القائات اين خانم به سادگي حرف ها را باور كرده و گريه مي كردند و نكته جالب اين بود كه افراد كليسا , اين خانم را به خوبي مي شناختند.
رفتن به كليسا
از آن روز به بعد اين خانم ضمن اينكه خانم ها را در روزهاي يكشنبه به كليسا مي برد , مي گفت : « همچون اين روز , روز تولد حضرت مسيح و روز تولد حضرت علي (عليه السلام )!!!است . » دعاها را در آن روز انجام دهيد و از خانم ها مي خواست « با آوردن يك شاخه گل مريم در روزهاي يكشنبه حضرت عيسي را شاد كنند » اگر كسي با باور قلبي خود و عشق به ائمه عليهم السلام اعتراض مي كرد كه تا زماني كه ما ائمه عليهم السلام خود را خوب نشناخته ايم و آمده ايم آنها را بشناسيم , چه لزومي دارد كه عيسي عليه السلام را خوب بشناسيم , مورد غضب واقع مي شد و مي گفت :
« براي شما و افكار پليد و شيطاني شما تاسف مي خورم . » اگر ديگر آن فرد خود به جلسات نمي آمد مي گفت : « آقا! ايشان را از كلاس اخراج كرده است » و از سوي دوستان هم مطرود واقع مي شد.
از كارهاي ديگر اين خانم اين بود كه حتي يك بار هم در حسينيه نماز برگزار نكرد و هميشه مردم را از دو بعدازظهر تا 11 شب نگاه مي داشت و اگر يادآور مي شديم كه آلان نمازمان قضا مي شود , مي گفت قضا يعني چه نماز را هر وقت بخواني درست است و خودش را هم كسي نديد كه نماز بخواند.
اين خانم به شاگردانش مي گفت : « هر كس امام زمان عج الله تعالي فرجه را دوست دارد , من را هم دوست دارد و بايد ايمانش به حدي برسد كه اگر يك روز من شخصي !! را به شما معرفي كردم و گفتم اين امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است , شما قبول كنيد و هر كس مي خواهد رستگار شود بايد بدون چون چرا و سئوال و جواب حرف هاي من را بپذيرد , در غيراينصورت با خود آقا طرف است !! »
اين تنها يك نمونه از فعاليت افراد تعليم ديده است كه با سواستفاده از عشق ائمه در مجالس كه به اسم آنها بر پا مي كنند و به مرور با هدف تغيير اعتقاد مسلمانان و جذب آنها به سوي مسيحيت , اهداف مغرضانه خود را عملي مي سازند و به عرصه تبليغ , آسيب هاي جدي وارد مي كنند. حال سئوال اين است كه مسئوليت برخورد با چنين مبلغيني با كيست دستگاه هاي امنيتي سازمان هاي تبليغي وزارت ارشاد ... براستي چه كسي پاسخگوي آسيب هاي وارده به اعتقادات و احساسات پاك جامعه بخصوص مجالس بانوان خواهد بود آيا تا به حال به اين امر انديشيده ايم !!
پي نوشت :
ـــــــ
1 ـ مرتضي مطهري , ده گفتار , ص 172
2 ـ دستوري كه از سوي ائمه معصومين عليهم السلام به آنها داده مي شود.
3 ـ يكي از خانم ها مريد خود را به عنوان خواهر خوانده خود معرفي كرده بود.

ستاره اي بر دامن خورشيد




عشق , عطش , عاشورا
شلاق خورشيد بر شانه زمين مي خورد و ميدان آبستن حادثه بود و لحظه ها به سوي جنگ و جدال قدم مي گرفتند. آن سو , سياهي لشكر يزيد چون پرده سياه شب و اين سو ستارگان كه پيرامون ماه معنويت حسين (ع ) نشسته بودند , حضور داشتند و حر , حيران بين دو راهي سياهي و ستاره بود; سياهي شود به چشم نمي آيد و ستاره شود , چشم نواز مي گردد. حر با خود زمزمه مي كند : يك راه انسان را در قلب تاريخ مي گذارد و راه ديگر انسان را در قبر تاريخ گم مي كند. آن گروه كوچك براي هميشه در چشم تاريخ بزرگ مي ماند و اين جمعيت به ظاهر بزرگ براي هميشه در ذهن تاريخ كوچك و حقير مي مانند. حر در اين كشمكش , گرفته و گرفتار بود و در دو راهي عقل مادي و عشق الهي , دست و پا مي زد و مي خواست براي رهايي از كشمكش دو جهت , يك دل شود.
چشمهاي حر , به اطراف مي چرخيد او در خويش فرو رفته و غرق در تفكر بود. انگار قبله نماي دلش را بر زمين وجودش زد تا كعبه عشق را پيدا كند و براي طواف آن احرام عشق ببندد و در كنارش « سعي » كند تا دلش « صفا » ببرد. تا شايد با اين عمل اعتراف به « تقصير » كند بدين جهت از دور نگاهي به امام حسين عليه السلام كرد و از آن بس عقربه حيران دلش ايستاد و به سوي آن كعبه ايمان و امامت اشاره نمود. عقربه ايستاد و دل حر وجود حر را حركت داد و او به اين نتيجه رسيد كه بايد وضوي خون گرفت و نماز شهادت را به امامت حسين بن علي ـ عليه السلام ـ خواند. ديگر حر احساس كرد كه صف دشمن , قفس قلب و زندان روح اوست و كبوتر دلش براي صف مقابل كه در نگاه او چون آسماني آبي با آفتاب عالمتاب حسين (ع ) بود با او بال مي زد و سرانجام حر بي قرار پرواز به عرصه آبي عرفاني حسين (ع ) شد. از سياهي فرار كرد و در سپيدي قرار گرفت و ديگر حر حيران , حر گريان شد و سر در دامن عفو و عطوفت امام (ع ) گذاشت و اين سان حر , حريت خويش را براي هميشه به نمايش گذاشت و اولين ثمره حركت آزادي بخش حسين عليه السلام در زندگي حر رقم خورد و حر , اولين فارغ التحصيل دانشگاه حريت و آزادي كربلاي حسين ـ عليه السلام ـ شد.
ث حسين صنعت پور اميري