قسمت سوم و پاياني
احمد اكبري
ب ـ مشخصات اصناف داراي ديدگاه انتظار فرج منفي و نقد
آن
« بعضي ها انتظار فرج را به اين مي دانند; كه در مسجد , در حسينيه ,
در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان (ع ) را از خدا بخواهند ,
اينها مردم صالحي هستند , كه يك همچو اعتقادي دارند , ..... اينها به
تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و
امر به معروف هم مي كردند , لكن همين , ديگر غير از اين كاري .... ازشان
نمي آمد.
..... يك دسته ي ديگري بودند , كه انتظار فرج را مي گفتند اين است ,
كه ما كار نداشته باشيم , به اينكه در جهان چه مي گذرد , بر ملت ها چه
مي گذرد , به اين چيزها ما كار نداشته باشيم ; ما تكليف هاي خودمان را
عمل مي كنيم , براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت (ع ) بيايند;
انشاالله درست مي كنند.
.... يك دسته اي مي گفتند كه خوب بايد عالم پر معصيت بشود , تا
حضرت بيايد , ما بايد نهي از منكر نكنيم , امر به معروف هم نكنيم , تا
مردم هر كاري مي خواهند , بكنند. گناه ها زياد بشود , كه فرج نزديك
بشود.
.... يك دسته اي از اين بالاتر بودند , مي گفتند بايد دامن زد به
گناه ها , دعوت كرد مردم را به گناه ; تا دنيا پر از جور و ظلم بشود. و
حضرت تشريف بياورند.
يك دسته ي ديگري بودند , كه مي گفتند كه هر حكومتي , اگر در زمان
غيبت محقق بشود , اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است ....
آنها به بعض رواياتي كه وارد شده است كه هر علمي بلند بشود , قبل از
ظهور حضرت آن علم , علم باطل است ... در صورتي كه آن روايات كه
هر كس علم بلند كند , با (نام ) علم مهدي به عنوان « مهدويت » بلند كند.
حال ما فرض مي كنيم , كه يك همچو رواياتي باشد. آيا معنايش اين
است كه ما تكليف مان ديگر ساقط است يعني خلاف ضرورت اسلام ,
خلاف قرآن نيست , اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم , ..... تا
حضرت (ع ) بيايد , حضرت صاحب (ع ) كه تشريف مي آورند , براي
چي مي آيند براي اينكه گسترش بدهند , عدالت را.
براي اينكه حكومت را تقويت كنند , براي اينكه فساد را از بين
ببرند. ما برخلاف آيات شريفه ي قرآن دست از نهي از منكر برداريم ,
دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را , براي اينكه
حضرت بيايند.
حضرت بيايند چه مي كنند حضرت مي آيند. مي خواهند , همين
كارها را بكنند. الان ديگر ما هيچ تكليفي نداريم ! ديگر بشر تكليفي
ندارد , بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند , مردم را به فساد ـ به
حسب راي اين جمعيت ... بعد حضرت (عليه السلام ) تشريف بياورند ,
چه كنند حضرت (عليه السلام ) بيايند , كه ظلم و جور را بردارند همان
كاري كه ما مي كنيم و ما دعا مي كنيم ; كه ظلم و جور باشد.
حضرت (عليه السلام ) مي خواهد; همين را برش دارند. ما اگر
دست مان مي رسيد : « قدرت داشتيم , بايد برويم , تمام ظلم و جورها را
از عالم برداريم , تكليف شرعي ماست » . منتها ما نمي توانيم ; ايني كه
هست , اين است , كه حضرت عالم را پر مي كند , از عدالت . نه شما
دست برداريد . (29 )
از صدر اسلام تاكنون دو طريقه , دو خط بوده است ; يك خط , خط
اشخاص راحت طلب , كه تمام هم شان به اين است , كه يك طعمه اي پيدا
بكنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهايي كه مسلمان بودند ,
مي كردند اما مقدم بر هر چيزي در نظر آنها راحت طلبي بود.
.... يك دسته ديگر هم انبيا بوده اند و اوليا بزرگ , آنها هم يك
مكتبي بود و يك خطي بود , تمام عمرشان را صرف مي كردند , در اينكه با
ظلمها و با چيزهايي كه در ممالك دنيا واقع مي شود , هم شان را اينها
صرف مي كردند در مقابله با اينها . (30 )
امام خميني در تاريخ 1357,4,13 در پيامي خطاب به مردم ايران
اسلامي چراغاني نيمه شعبان آن سال را به واسطه ي جنايت ها و كشتار
روزافزون ملت بي دفاع ايران تحريم نموده بودند , در بخشي از پيام
ايشان آمده است :
« كرارا از ايران نظر اينجانب را درباره ي مراسمي كه به عنوان
جشن هاي سوم و پانزدهم شعبان برپا مي شده , خواسته اند; مع الاسف
رژيم منحط براي مسلمين ايران عيدي نگذاشته است . دست شاه تا
مرفق به خون ملت ايران فرو رفته و در حال حاضر ملت عزيز در عزاي
عزيزان خود نشسته . چگونه ممكن است , كسي نظر دهد , كه جشن
بگيرند و شادماني كنند شادماني بر روي اجساد به خون خفته ي
فرزندان اسلام !.... ما روزي عيد مي گيريم , كه بنيان ظلم و ظالم را
منهدم كنيم , .... آن روز نزديك است و روز عيد اسلامي است , و عيد
ولي عصر عجل الله فرجه . (31 )
امام خميني در آخرين سال عمر پربركت شان با صدور « منشور
روحانيت » نقش خيانت بار روحاني نماهاي « متحجر » و « واپسگرا » به
عنوان كساني كه مانع اصلي زمينه سازي انقلاب جهاني قائم آل
محمد(ع ) را مورد توجه قرار داده و در اين رابطه مي فرمايند :
« در شروع مبارزات اگر مي خواستي بگويي شاه خائن است ,
بلافاصله جواب مي شنيدي كه شاه شيعه است ! عده اي مقدس نماي
واپسگرا همه چيز را حرام مي دانستند , .... وقتي شعار جدايي دين از
سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احكام فردي
و عبادي شد , .... ياد گرفتن زبان خارجي كفر , و فلسفه و عرفان , گناه و
شرك به شمار مي رفت . در مدرسه ي فيضيه فرزند خردسالم ; مرحوم
مصطفي از كوزه اي آب نوشيد , كوزه را آب كشيدند; چرا كه من فلسفه
مي گفتم , اگر همين روند ادامه مي يافت , وضع روحانيت و حوزه ها ,
وضع كليساهاي قرون وسطي مي شد.
.... ترويج شاه سايه خداست , و يا با گوشت و پوست نمي توان در
مقابل توپ و تانك ايستاد و اينكه ما مكلف به جهاد و مبارزه نيستيم و
يا جواب خون مقتولين را چه كسي مي دهد و از همه شكننده تر; شعار
گمراه كننده حكومت قبل از ظهور امام زمان (عليه السلام ) باطل است و
هزاران ان قلت ديگر.
.... آنقدر كه اسلام از مقدسين روحاني نما ضربه خورده است , از
هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه ي بارز آن مظلوميت و غربت
اميرالمومنين (ع ) كه در تاريخ روشن است .
....ديروزها مبارزه را حرام كرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام
تلاش خود را نمودند , تا اعتصاب چراغاني نيمه ي شعبان را به نفع شاه
بشكنند , امروز انقلابي تر از انقلابيون شده اند!
.... ولايتي هاي ديروز كه در سكوت و تحجر خود آبروي اسلام و
مسلمين را ريخته اند , و در عمل پشت پيامبر(ص ) و اهل بيت عصمت و
طهارت را شكسته اند و عنوان ولايت برايشان جز تكسب و تعيش نبوده
است ; امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت , ولايت دوران
شاه را مي خورند! راستي اتهام آمريكايي و روسي و التقاطي , اتهام
حلال كردن حرام ها و حلال كردن حرام ها , اتهام كشتن زنان آبستن و
حليت قمار و موسيقي از چه كساني صادر مي شود از آدم هاي لامذهب
يا از مقدس نماهاي بي شعور !
فرياد تحريم نبرد با دشمن خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و
شهيدان و اظهار طعن ها و كنايه ها , نسبت به مشروعيت نظام كار كيست
كار عوام يا خواص خواص از چه گروهي از به ظاهر مخممين يا غير
آن (32 )
امام خميني مساله دشمني اشخاص منحرف با قيام اصلاحي قائم
آل محمد(ص ) را خاطرنشان ساخته و در اين رابطه مي فرمايند : « در
زمان حضرت صاحب (ع ) كه ايشان با تمام قدرت مي خواهند , عدل را
اجرا نمايند; با اين ترتيب نمي شود , كه هيچ كس حتي خلاف پنهاني هم
نكند و بالاخره همان ها كه مخالف هستند , حضرت صاحب (ع ) را شهيد
مي كنند و در روايات قريب به اين معنا دارد , كه بعضي از فقهاي عصر با
ايشان مخالفت مي كنند . (33 )
ج ـ اصلي ترين مانع پيشرفت و دسترسي بشر به جامعه آرماني
از ديدگاه امام خميني , انحراف اخلاقي بزرگترين تهديد براي
جامعه بشري به اصطلاح متمدن محسوب مي گردد; فلذا ايشان
مي فرمايند :
« آن چيزي كه دنيا را تهديد مي كند , سلاح ها و سرنيزه ها و موشك ها
و امثال اين ها نيست , آن چيزي كه دارد , اين سياره ما را در سراشيبي
انحطاط قرار مي دهد , انحراف اخلاقي است . اگر انحطاط اخلاقي
نباشد , هيچيك از اين سلاح هاي جنگي به بشر ضرر ندارد. شما ملاحظه
بفرماييد , كه اين سلاح هاي بزرگ مدرن كه الان در دست
ابرقدرت هاست , اين سلاح ها در چه امري از امور كار مي رود براي
تامين صلح چنانچه مدعي هستند , يا براي هلاكت بشر و براي
خودخواهي هايي كه اين سران دارند ! (34 )
همچنين ايشان نياز جامعه بشري به تعاليم انبيا و اوصيا را مورد
توجه قرار داده و در اين خصوص مي فرمايند :
« رسول خاتم و قرآن براي همين (تربيت انسان ) آمده است , .... اگر
تربيت براي شان نباشد , از همه حيوانات درنده تر و موذي تر است .
انسان يك همچو موجودي است , كه اگر تحت تربيت صحيح واقع
نشود , هيچ حيواني در عالم , هيچ موجودي در عالم , به خطرناكي اين
موجود نيست . همه انبيا كه آمدند , براي تربيت اين موجود , .... آمدند....
و مع الاسف موفق نشدند , به اينكه ماموريت خود را تحقق بدهند.
.... اين مقدار كمال هم كه در انسان ها هست , به تبع انبياست . اگر
انبيا نيامده بودند , شايد همه مردم , الا نادري , همه شان مثل حيوانات
جنگل و بدتر از او به جان هم مي افتادند.
.... و يكي از غصه هاي انبيا هم همين است , كه تعليمات شان را
نتوانستند , به ثمر برسانند , .... اگر بعثت پيغمبر(ص ) هيچ ثمره اي
نداشت , الا وجود علي بن ابيطالب (ع ) و وجود امام زمان (ع ) , اين
توفيق بسيار بزرگي بود . (35 )
3 ـ تاكيد بر قيام همگاني مستضعفين عالم براي دست يابي به آرمان
مهدويت
امام خميني در آخرين سند به يادگار مانده اش , مسلمانان و
مستضعفان جهان را مخاطب قرار داده , مي فرمايند :
« وصيت من به همه ي مسلمانان و مستضعفان جهان اين است كه
شماها نبايد بنشينيد و منتظر آن باشيد , كه حكام و دست اندركاران
كشورتان يا قدرت هاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را
تحفه بياورند , ... شما اي مستضعفان جهان و اي كشورهاي اسلامي و
مسلمانان جهان بپاخيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي
تبليغاتي ابرقدرت ها و عمال سرسپرده ي آنان نترسيد و حكام جنايت كار
خود كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي كنند , از
كشور خود برانيد.
..... و همه در زير پرچم پرافتخار مجتمع , و با دشمنان اسلام و
محرومان جهان به دفاع برخيزيد; و به سوي يك دولت اسلامي با
جمهوري هاي آزاد و مستقل به پيش رويد , كه با تحقق آن , همه ي
مستكبران را به جاي خود خواهيد نشاند و همه ي مستضعفان را به
امامت و وراثت ارض خواهيد رساند , به اميد آن روز كه خداوند تعالي
وعده فرموده است . » (36 )
« من اميدوارم , كه يك حزب به اسم حزب مستضعفين در تمام دنيا
بوجود بيايد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و
مشكلاتي كه سر راه مستضعفين است , از ميان بردارند و قيام در مقابل
مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند; كه
مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند. و نداي اسلام را , و وعده ي
اسلام را كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است , و وراثت ارض
براي مستضعفين است , محقق كنند.
.... حزب مستضعفين كه همان حزب الله است و موافق اراده ي
خداي تبارك و تعالي است كه مستضعفين وارث ارض بايد بشوند . » (37 )
« در تمام اقشار عالم مسلمين بپاخيزند , بلكه مستضعفين بپاخيزند ,
وعده الهي كه مستضعفين را شامل است و مي فرمايد كه ما منت بر
مستضعفين مي گذاريم كه آنها امام بشوند. در دنيا و وارث باشند , امامت
حق مستضعفين است , وراثت از مستضعفين است . مستكبرين
غاصب اند , مستكبرين بايد از ميدان خارج بشوند . » (38 )
« اميد آن است , كه مسلمانان و مستضعفان جهان به پا خيزند و داد
خود را از مستكبران بگيرند و مقدمات فرج آل محمد(ص ) را فراهم
سازند » (39 )
شيوه هاي عملي دشمنان اسلام براي براندازي حاكميت منتظران مهدويت
امام خميني در آخرين پيام پيامبرگونه خود به مناسبت ميلاد قائم
آل محمد(ص ) در تاريخ 1368,1,2 مطابق با 14 شعبان 1409 هـ . ق
ضمن تبيين رسالت منتظران مهدي (ع ) به عواقب انجام چنين رسالتي
اشاره نموده مي فرمايند :
« امروز غرب و شرق به خوبي مي دانند كه تنها نيرويي كه مي تواند
آنان را از صحنه خارج كند , اسلام است . آنها تصميم گرفته اند كه به هر
وسيله ممكن آن را در ايران , كه مركز اسلام ناب محمدي (ص ) است ,
نابود كنند. اگر بتوانند , با نيروي نظامي , اگر نشد , با نشر فرهنگ مبتذل
خود و بيگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملي خويش و اگر هيچكدام
از اينها نشد , از طريق ايادي خودفروخته خود از قبيل منافقين و
ليبرال ها و بي دين ها.
.... مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست .
انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري
حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است كه خداوند بر همه مسلمانان و
جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.
.... مگر بيش از اين است كه ما ظاهرا از جهانخواران شكست
مي خوريم و نابود مي شويم مگر بيش از اين است كه ما را در دنيا به
خشونت و تحجر معرفي مي كنند مگر بيش از اين است كه با نفوذ ايادي
قاتل و منحرف خود در محافل و منازل , عزت اسلام و مسلمين را
پايكوب مي كنند
مگر بيش از اين است ; كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدي (ص )
در سراسر جهان به چوبه هاي دار مي روند مگر بيش از اين است كه
زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته مي شوند
بگذار دنياي پست ماديت با ما چنين كند , ولي ما به وظيفه اسلامي خود
عمل كنيم . » (40 )
اميد است كه اين انقلاب , جرقه و بارقه اي الهي باشد كه انفجاري
عظيم در توده هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك
حضرت بقيه الله ـ ارواحنا لمقدمه الفدا ـ منتهي شود و بايد ملت
شريف ايران كه چنين انقلاب بزرگي را نموده است , در ادامه آن هر چه
بيشتر كوشا باشد و حضور خود را هر چه والاتر در صحنه ي اقامه عدل
الهي به ثبت برساند.
درود بر مجاهدين در راه حق , درود بر شهداي در راه خدا , در طول
تاريخ . درود بر شهداي ايران و فلسطين و لبنان و افغانستان , و سلام بر
رزمندگان جبهه هاي جنگ حق عليه باطل و سلام بر بندگان صالح
خداوند . » (41 )
جمع بندي و نتيجه گيري
در قيام اصلاحي امام , پيامبران بزرگ الهي مانند حضرت
ابراهيم (ع ) , موسي (ع ) , عيسي (ع ) و خاتم الانبيا(ص ) و همچنين
اوصيا و ائمه اطهار ـ سلام الله عليهم اجمعين ـ در مسير استقرار دين
خدا جان هاي عزيز خود را فدا نموده اند و در پايان تاريخ پر فراز و
نشيب جامعه بشري آخرين ذخيره ي الهي , قائم آل محمد(ع ) نيز براي
اقامه چنين فريضه اي مهم به امر خدا در پشت پرده غيبت به سر
مي برند , و هرگاه خدا اراده كند , ايشان هم براي اقامه حكومت عدل
الهي جان خود را فدا خواهند كرد.
امام معتقد بودند كه مسلمانان مي توانند , زمينه تشكيل حكومت
جهاني اسلام به امامت قائم آل محمد(ع ) را به وجود بياورند و هميشه
منتظر ظهور آن منجي عالم بشريت و ذخيره الهي بودند و مي گفتند ,
ان شاالله ايشان ظهور خواهند نمود و قيام پيامبران الهي و صالحين را
به ثمر خواهند , نشاند.
« اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه تعز بهاالاسلام و اهله و تذل
بهاالنفاق و اهله .... اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا و غيبه ولينا و
كثرت عدونا و قله عددنا و شدت الفتن بنا و تظاهر الزمان
علينا » .
پاورقي :
29 ـ همان , ج 21 , صص 15 ـ.13
30 ـ همان , ج 14 , صص 521 ـ.519
31 ـ همان , ج 3 , صص 427 ـ.426
32 ـ همان , ج 21 , صص 281 ـ.278
33 ـ همان , ج 19 , ص .303
34 ـ همان , ج 16 , صص 162 ـ.161
35 ـ همان , ج 12 , صص 425 ـ.423
36 ـ همان , ج 21 , صص 448 ـ.447
37 ـ همان , ج 9 , صص 281 ـ.280
38 ـ همان , ج 7 , ص .292
39 ـ همان , ج 18 , ص .462
40 ـ همان , ج 21 , صص 328 ـ.326
41 ـ همان , ج 15 , صص 63 ـ.62

|
ارتباط ناشناخته
|
قسمت چهل و هشتم
نتيجه گيري
تحقيق حاضر , روابط ايران و اسرائيل را در پنج حوزه سياسي .
اقتصادي , امنيتي , اطلاعاتي , نظامي و فرهنگي , طي سه دهه مورد كنكاش و
تجزيه و تحليل قرار داده است . در اين فصل به جمع بندي و نتايج حاصل از
بررسي ابعاد پنج گانه اين روابط به شرح زير خواهيم پرداخت .
1 ـ بعد سياسي
با تحكيم پايه هاي محكومت محمدرضا پهلوي پس از كودتاي 28 مرداد
1332 و افزايش تعداد كارشناسان و كاركنان اسرائيلي در ايران , فعاليت
نمايندگي اسرائيل رو به گسترش نهاد; به گونه اي كه نمايندگي اسرائيل در
تهران يكي از بزرگ ترين هيات هاي اسرائيلي در خارج محسوب مي شد.
نمايندگان اسرائيل , هر يك با ويژگي ها و خصوصيات خاص خويش و به
طور مرموز و پيچيده اي , همواره سعي در نفوذ ميان هيئت حاكمه و مراكز
مهم و حتي دربار داشتند. مئير عزري به عنوان اولين سفير اسرائيل در تهران
موفق به دريافت نشان درجه دوم تاج از شاه شد. نمايندگان اسرائيل در پرتو
دكترين ميثاق حاشيه اي ديويد بن گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ كه مورد
پذيرش شاه قرار گرفته بود , بستر لازم را براي فعاليت هاي گوناگون در
زمينه هاي مختلف فراهم آوردند.
« دوريل » , « نيمرودي » , « لوبراني » , « هارملين » از جمله ديگر نمايندگان
فعال اسرائيل در تهران بودند كه با اتخاذ برخي رفتارهاي خارج از مقررات
خود قصد داشتند ايران را در مقابل عمل انجام شده قرار داده و به روش هاي
مختلف , روابط دو كشور را آشكار سازند. در بعضي اوقات , عملكرد آنها
مورد اعتراض نمايندگان كشورهاي عربي به وزارت امورخارجه قرار
مي گرفت كه البته در بسياري از موضوعات پيش آمده از وزارت امورخارجه
هم كاري بر نمي آمد. اگر چه سفارت اسرائيل در تهران به دليل ترس از
واكنش هاي مردم پرچم خود را در بالاي ساختمان سفارت به اهتزاز در
نياورده و نمايندگان اسرائيل نمي توانستند در تشريفات رسمي ظاهر شوند ,
اما همانند ديگر كشورها از تمام امتيازات ديپلماتيك بهره مند بودند.
با انتخاب دكتر ابراهيم تيموري به عنوان سفير ايران در تل آويو ,
نمايندگي ايران فعاليت خود را گسترده تر از قبل كه تحت پوشش دفتري در
سفارت سوئيس بود , آغاز كرد . اين نمايندگي در مكاتبات اداري « برن 2 »
ناميده مي شود و كارمندان ايراني , اعضاي هيئت نمايندگي سفارت ايران در
سوئيس تلقي مي شدند.
« ديويد بن گوريون » بنيانگذار دولت اسرائيل , « گلداماير » , « اسحاق
رابين » و « مناخيم بگين » , همگي از نخست وزيراني بودند كه به طور محرمانه
به ايران سفر كرده و روابط پنهاني را تعميق بخشيدند.
اسناد موجود گوياي اين واقعيت است كه فعاليت نمايندگي اسرائيل در
تهران در مقايسه با فعاليت نمايندگي ايران در تل آويو , به مراتب گسترده تر ,
پيچيده تر و آزادتر انجام گرفته است و يكي از دلايل اصلي آن , علاوه بر
ورزيدگي خاص نمايندگان اسرائيل , پنهانكاري و تكذيب روابط از سوي
رژيم شاه بود. در حالي كه اسرائيل تمايل بسياري به آشكارسازي و رسمي
شدن روابط داشت ; اما به لحاظ عدم برخورداري از موقعيت بين المللي
مناسب و عدم پذيرش برخي از نهادهاي بين المللي و روابط محدود
خارجي , ناگزير به داشتن روابط پنهاني با شاه متقاعد شده بود. معمولا در
روابط بين كشورها به ويژه روابط سياسي آن , وزارت امورخارجه از تمام
جزئيات آگاهي دارد; ولي روابط بين ايران و اسرائيل با توجه به ويژگي هاي
خاص خود , از اين قاعده استثنا شده و اسنادي كه درباره اين روابط در
وزارت امورخارجه وجود دارد , تنها بخش اندكي از كل آن را در بر مي گيرد;
زيرا اين روابط با كنترل ساواك انجام مي گرفته و بنابر اين , بسياري از
فعاليت هاي انجام شده پنهاني , از نگاه وزارت امورخارجه هم مخفي مانده
بود.
2 ـ بعد اقتصادي
در روابط اقتصادي ايران و اسرائيل , نفت از جايگاه ممتازي برخوردار
بوده . از يك سو , نياز شديد اسرائيل براي گردش چرخ صنايع و توسعه آن و
ارتقاي ماشين نظامي خود در برابر جنگ هاي با اعراب , و از سوي ديگر ,
فقدان منابع طبيعي و تحريم نفتي اسرائيل به وسيله اعراب نفت را براي
اسرائيل به منزله كالايي راهبردي در آورده بود. از اين رو , اسرائيل درصدد
بر آمد تا نيازهاي نفتي خود را از ايران كه داراي ذخاير عظيم نفت و يك
كشور غير عربي بود , تامين كند. مبادله نفت در اولين گام هاي ارتباط تحقق
يافت و پس از مدتي منتهي به كشيدن خط لوله اي به نام ايلات ـ اشكلون به
طول 260 كيلومتر شد كه مخارج آن را از ايران پرداخت كرد . از اين طريق
نفت ايران به مناطقي از اروپا به ويژه ايتاليا و روماني انتقال مي يافت . ايران
با تامين حدود 75 درصد از نفت اسرائيل بزرگ ترين فروشنده نفت به آن
كشور محسوب مي شد و در واقع . نفت ايران براي اسرائيل جنبه حياتي
داشت .
فعاليت بخش صادرات و واردات تا قبل از كودتاي 28 مرداد 1332
تفاوت فاحشي با بعد از آن داشت . تا پيش از كودتا در فهرست صادرات
ايران به اسرائيل , كالاهايي همچون گندم , جو , برنج و حتي مرغ و تخم مرغ
مشاهده مي شود كه صدور اين اقلام , علاوه بر اينكه تا حدودي بيانگر
خودكفايي اقتصاد ايران در اين بخش بوده , به نوعي حكايت از تعادل در
روابط هم دارد. اما در سال هاي بعد از كودتا , بازرگاني ايران با اسرائيل به
طور كاملا يكجانبه و شتابان به سود اسرائيل پيش رفت ; به گونه اي كه حتي
تخم مرغ نيز از اسرائيل تامين مي شد. در حالي كه اسرائيل محصولات
مختلفي وارد بازار ايران مي كرد , در مقابل به جز خريد نفت از ايران محصول
قابل توجهي را خريداري نمي كرد. فاصله بسيار چشم گير آمار رسمي منتشر
شده از سوي دولت اسرائيل در سال 1976 مبني بر « صادرات اسرائيل به
ايران متجاوز از 92 ميليون دلار و واردات اسرائيل در ايران 4,4 ميليون
دلاري » , واقعيت روابط تجاري نامتعادل ايران و اسرائيل را به روشني آشكار
مي سازد.
در بخش كشاورزي , طرح كشت و صنعت قزوين يكي از بزرگ ترين
طرح هاي كشاورزي بود كه تا آن زمان از سوي يك كشور خارجي تحقق
مي يافت . اين طرح فوايد بسيار سودمندي را براي اسرائيلي ها در برداشت ; به
گونه اي كه يكي از روزنامه هاي اسرائيلي با انتشار مقاله اي با عنوان « قزوين ,
امپراطوري اسرائيلي در ايران » از آن ياد كرد. دفتر اسرائيلي ها براي اجراي
اين پروژه داراي شصت كارمند بود كه به مثابه يك سفارتخانه عمل مي كرد.
البته مقامات ايراني استقبال شديدي از اين طرح به عمل آورده و حتي نتايج
به دست آمد , آن قدر براي شاه خوشايند بود كه روز بازديد از آن را به عنوان
« روز اسرائيل » ناميد. هر چند طرح هايي همانند پروژه قزوين به لحاظ
اقتصادي نتايجي را در برداشت , اما پيامدهاي ناشي از مسائل جانبي آن و با
توجه به اينكه اين گونه طرح ها و فعاليت ها زمينه ساز تقويت رژيم اسرائيل
در برابر ملت مظلوم فلسطين بود , در نگاه مردم با ايمان و مسلمين جهان ,
امري مذموم و ناپسند تلقي مي شد.
فعاليت هاي شركت هاي مختلف اسرائيلي در ايران را مي توان به عنوان
يكي از ديگر بخش هاي مهم روابط اقتصادي ايران و اسرائيل دانست . انجام
طرح هاي صنعتي و كشاورزي , ساخت و احداث سدها , پل ها , كارخانه ها ,
ساختمان هاي بزرگ , مجتمع هاي مسكوني , هتل ها , راهسازي , تعمير
پالايشگاه و صادرات و واردات محصولات , حمل كالاها , مبادلات پستي و
توليدات كالا در زمينه هاي مختلف از جمله مواردي هستند كه شركت هاي
اسرائيلي در آن به طور فعال و گسترده ظاهر مي شدند و از اين طريق , علاوه
بر نفوذ در سيستم اقتصادي ايران سود سرشاري را عايد خود مي كردند.
با وجود آنكه روابط اقتصادي ايران و اسرائيل از اوايل دهه 40 شتاب
گسترده اي به خود گرفته بود , اما محدوديت هايي از جمله اقتصادي غير
مكمل ايران و اسرائيل , نبود ارتباطات زميني بين دو كشور و بالا بودن نرخ
حمل و نقل و كمبود كشتي باري , تا حدودي در عدم تحقق گسترش آن به
سطح دلخواه موثر بود. با وجود اين , محمدرضا پهلوي با تاثيرپذيري از
پيشرفت هاي سريع اسرائيل در نظر داشت تا از آن به عنوان الگوي توسعه
بهره بگيرد.

| |