روزنامه جمهوري اسلامي 02/12/1384 صفحه جبهه و جنگ

* كولرباري از خاطرات
* در چند قدمي كربلا
در سايه غربت
اتحاد زير سايه ي شمشير

جنايت عظيم حزب بعث
كولرباري از خاطرات




بمناسبت چهلمين روز شهادت سردار حاج احمد كاظمي و 10 تن از يارانش
اشاره :
دوشنبه نوزدهم ديماه 1384 خبر شهادت تني چند از سرداران و يادگاران عرصه پيكار هشت سال دفاع مقدس دلهاي ملت مسلمان ايران بويژه رزمندگان آن دوران را به لرزه درآورد. در اين روز يك فروند هواپيماي جت فالكون متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حامل شماري از فرماندهان ارشد نيروي زميني سپاه در حواشي شهر اروميه و روستاي « آبدين لو » به علت نقص فني سقوط و همه ي اين عزيزان به فيض عظماي شهادت نايل آمدند.
هنوز غم هجران عزيزانمان : « همت باكري , خرازي , زين الدين , صياد و... » بر دلمان سنگيني مي كرد كه دوباره داغ تازه اي بر دل غمديده ما نشست . يازده تن از خيل سرداران رشيد سپاه اسلام در آستانه ي عيد سعيد « قربان » , قرباني راه خدا شده و به ملكوت اعلي پر كشيدند.
سرخيل اين سرداران عاشق و شيفتگان ولايت , « حاج احمد كاظمي » بود كه بي شك نام بلند آوازه و رشادتهاي بي دريغ اين سردار پاكباخته براي هيچ مسلمان و حتي غيرمسلمان ايراني ناشناخته و پوشيده نيست .
وقتي كه تصاويرش از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شد گويا دوباره در روزهاي تلخ و شيرين و به يادماندني صحنه هاي نبرد سير مي كرديم , انگار باكري و خرازي را در چهره ي پاك و آسماني او مي ديديم . او هر وقت خاطره اي از سالهاي پرحماسه ي دفاع مقدس و شهداي آن روايت مي كرد بي اختيار ديدگانش باراني مي شد.
آري ! او گريه مي كرد ولي نه براي تعلقات مادي كه براي رسيدن به جانان و دوستان شهيد خود. بطور مكرر , آرزوي ديدار و پيوستن به باكري و خرازي را مي كرد و هميشه خود را جا مانده از قافله ي شهدا مي دانست و همواره بر حال آنان غبطه مي خورد.
براستي كه جوهره ي انسانها در ميادين نبرد و تلاطم سختيها محك مي خورد و چه شايسته اين سردار عاشورايي بارها در اين عرصه ي پر خطر و عزت آفرين امتحان پس داده بود.
آنروزي كه متجاوزين بعثي در جنوب و عناصر سر سپرده ي داخلي در غرب كشور , زنان , مردان و كودكان بي دفاع و مظلوم اين مرز و بوم را مورد آماج و هجوم وحشيانه ي خود قرار داده بودند حاج احمد و يارانش لحظه اي در برابر آنها درنگ نكرده و با هر آنچه كه در توان داشتند حسين وار به ياري هموطنانشان شتافتند تا سرزمين اسلامي ما ايران رنگ اسارت بخود نبيند و اگر امروز در امنيت و آرامش خاطر به سر مي بريم همه در سايه ي رشادت و از جان گذشتگي هاي اين مجاهدان نستوه است كه بايد شكر گزار آنان باشيم .
هنوز رد گامهاي حاج احمد در سنگرها و خاكريزهاي آغشته بخون شلمچه به چشم مي خورند و هنوز آبهاي پر خروش اروندرود به ايمان و شجاعت او گواهي مي دهند. هنوز عطر دل انگيز حضورش از لابلاي نيزارهاي مجنون به مشام مي رسد.
جاي جاي دشتهاي خوزستان و نقطه به نقطه قله هاي بلند كردستان دفتريست كه هر ورقش رشادتها و جانفشانيهاي اين حماسه سازان تاريخ دفاع هشت ساله را ثبت نموده و هرگز از خود دور نخواهد ساخت .
حاج احمد هر كه بود و هر چه كرد از هيچ كوششي براي ميهن و هموطنانش فروگذار ننمود. او مصمم و با يقين در راه حق قدم نهاد و در اين ره , لحظه اي ترديد به دلش راه نداد.
براستي درس شجاعت و آزادگي را بايد از زمره ي چنين مرداني آموخت .
امروز براي همرزمان و بسيجيان او اشكها روان است . اشك جدايي , اشك فراق , بياد روزهاي آتش و خون اشك ماتم مي ريزيم , اما چه مي شود كرد كه اين بار سرداران عاشق در پي عزم سفري ديگر بودند , سفري در امتداد سفر خرازي . باكري و صياد... كه آرزوي هميشگي حاج احمد و يارانش بود. آنان هميشه بدنبال شهادت بودند و ديگر طاقت ماندن در اين دنياي خاكي و دوري از دوستان شهيدشان به سر آمده بود و شتابان قصد پيوستن به آنان را داشتند.
اي سردار! اي دلاوران هميشه پيروز , اي دانش آموختگان مكتب سرخ حسين (ع ) و اي فاتحان قله هاي ايثار و افتخار , دلدادگان چهره ي يار , اي ستارگان فروزان ايمان وشجاعت , شما رفته ايد و خوشا به حالتان كه به آرزوي ديرينه ي خود رسيديد , تحمل فراقتان براي ما مشكل است , ما مانده ايم ودلهاي بي قرارمان , ما مانده ايم و بغض سنگين در گلو , ما مانده ايم با كوله باري از خاطرات شما , ولي شما را قسم مي دهيم به خون مطهر خودتان , به ياد آنروزها , آنروزهاي خدايي كه در خرمشهر , شلمچه و در فاو و... غيورانه با دشمن جنگيديد , ما بيچارگان را هم از ياد مبريد.
درود خدا و ملائكه الله بر شما و همرزمانتان باد.
تهيه و تنظيم : پرويز بهرامي

در چند قدمي كربلا




پاي صحبت خاطرات برادر آزاده مرتضي جوكار
اولين سالي بود كه محرم را در اسارت مي گذراندم (سال 1362 ) روزهاي سختي را براي خود تصور مي نمودم . به يادم مي آمد كه سالهاي گذشته , در ايام محرم تمامي ايران سياه پوش مي شد. با رويت هلال ماه محرم , لباس سياه به تن مي كرديم . و با بچه هاي محل , شروع به سياه پوش كردن تكايا و مساجد مي نموديم . زنجيرهاي خود را آماده ميكرديم . و پرچمهاي عزا را برافراشته مي ساختيم . و با دسته ي سينه زني محل خود , به خيابانها مي آمديم . از هر طرف صداي بلندگوها و نداي حسين , حسين به گوش مي رسيد. در روزها و شبهاي عاشورا , غذاي نذري بين مردم توزيع مي كرديم . و خلاصه شور و حالي داشت براي خودش . ولي امسال نسبت به سالهاي گذشته , نزديكتر به كربلا هستيم , ولي از پوشيدن لباس سياه خبري نيست . سينه زني و زنجير زني اثري نمي باشد. از حسين , حسين گفتن و توزيع غذاي نذري محروم هستيم . اين حالت درست مثل آدم تشنه اي مي باشد , كه از شدت عطش , در حال هلاكت است , و در نزديكي او آب زلالي در جريان ميباشد , ولي نمي گذارند كه از آن آب كام خود را سيراب سازي . اين لحظات براي عاشقان اباعبدالله الحسين كه به واقع تمامي رزمندگان و اسرا ما را شامل مي شود , يكي از سخترين روزها و ماههاي اسارت بود.
شب اول محرم , اسرا در داخل آسايشگاه , بعد از فريضه نماز مغرب و عشا اقدام به عزاداري كردند , و عراقي ها كه ظاهرا آماده ي چنين لحظه اي بودند , با بدنهاي برهنه , و در حالت مستي , با چوب و كابل و فرياد به داخل محوطه ي اردوگاه ريختند , با سرعت خودشان را به آسايشگاه ما (آسايشگاه پنج موصل يك )رسانيدند و ضمن فرا خواندن ارشد آسايشگاه , دستور داده شد كه همه به ستون پنج , در داخل آسايشگاه جمع شويم . و بعد از باز نمودن قفل درب آهني , به داخل آسايشگاه حمله ور شدند , و آنچنان اسرا مظلوم و عزادار اباعبدالله را زير مشت و لگد و كابل قرار دادند , كه اگر عنايت خود حضرت نبود , قطعا ما چند تلفات مي بايست داشته باشيم . بعد هم تهديد كردند , كه اگر يك بار ديگر عزاداري كنيد جيره آب و غذا را قطع مي كنيم . كه به ناگاه به ياد اصحاب امام حسين (ع ) افتاديم . كه به دست پدران همين ها در صحراي كربلا , با لب تشنه به شهادت رسيدند. فردا بچه ها با همديگر صحبت كردند مثل اين بود كه نمي خواستيم باور كنيم , كه نبايد براي سيد و سالار شهيدان عزاداري نمائيم . بدون برنامه , از قبل طراحي شده , همه اردوگاه تصميم گرفتند كه براي شب دوم , تمامي آسايشگاهها بعد از فريضه نماز مغرب و عشا عزاداري نمايند. تا هم عراقي ها نتوانند به يك آسايشگاه فشار بياورند , هم در غم شهادت اصحاب امام حسين (ع ) عزاداري كرده باشيم . بعد از نماز , آسايشگاهها يكي پس از ديگري با ناله و زاري , در مظلوميت هر چه تمامتر , پسر فاطمه را فرياد كردند. و اين حركت همه جانبه باعث وحشت سربازان شد.
فرمانده اردوگاه باتمامي سربازان وارد محوطه شدند , و با سوت و فرياد , دعوت به ساكت نمودن اسرا كردند , كه موفق نشدند , و مثل شب گذشته , به دو تا از آسايشگاهها حمله كردند , ولي نه تنها تاثير مثبتي نگذاشت , بلكه باعث تحريك ساير اسرا شد و بالاخره بعد از نيم ساعت گريه و روضه خواني , مراسم به پايان رسيد.
فردا صبح تمامي ارشدهاي آسايشگاه را جمع كردند. فرمانده عراقي به آنها گفته بود , اصلا چرا شما براي حسين گريه مي كنيد!! به شما چه ربطي دارد حسين عرب بود , و ما نيز عرب هستيم . خودمان او را كشته ايم , و اگر بخواهيم براي او گريه مي كنيم , و اگر هم نخواهيم گريه نمي كنيم !! در نهايت بعد از صحبتها و توضيحات مسئولين آسايشگاهها , عراقي ها پذيرفتند كه هر شب فقط به مدت يك ربع ساعت , آن هم بسيار آهسته و بدون سينه زني عزاداري كنيم . و اين خود براي ما يك قدم موفقيت آميز بود. اين وضعيت ادامه داشت , تا روز عاشورا. صبح اردوگاه چهره ي ديگري داشت , هيچ كس مثل روزهاي گذشته براي خوردن صبحانه , علاقه نشان نمي داد. تمامي چشمان پر از اشك بود. به واقع همين مظلوميت عاشقان امام حسين (ع ) خودش روضه بود بلندگوهاي اردوگاه , بر خلاف روزهاي گذشته , شروع به پخش مقتل كرد. بچه ها , بي اختيار به سمت بلندگوهاي اردوگاه كشيده شدند. اكثرا عربي بلد نبودند , ولي سوز مقتل اشكها را روان مي كرد. عراقي ها ترسيدند. بلندگو را قطع كردند , و بچه ها به سمت داخل آسايشگاه براي عزاداري حركت كردند. تمامي سربازان در حالت آماده باش به داخل اردوگاه آمدند. دركنار هر آسايشگاه , يك سرباز قرار گرفت . اسرا كه ديدند نمي توانند عزاداري جمعي كنند , در دو گوشه آسايشگاه , به صورت گروههاي 10 تا 20 نفره جمع شدند . سرباز وقتي كه از سمت راست آسايشگاه به سمت چپ حركت مي كرد , گروه سمت راست , به آهستگي به سينه مي زدند و حسين , حسين مي كردند و وقتي از سمت چپ , به سمت راست مي آمد , گروه دوم همين حركت را تكرار مي كردند , كه در نهايت سرباز متوجه شد , و به داخل آسايشگاه آمد , و در گوشه اي نشست و براي عزاداري جائي باقي نگذاشت . اسرا مثل ديوانه ها با پاي پياده به وسط اردوگاه آمدند , و كم كم ناله ي حسين , حسين بالا گرفت , و تبديل به عزاداري در وسط اردوگاه شد.
فرمانده عراقي سراسيمه ارشد آسايشگاه را صدا زد , و از او خواست كه جلوي اين حركت را بگيرد ارشد اردوگاه اعلام عجز و ناتواني كرد , و به فرمانده عراقي ها گفت : تمامي مسئولين اين كار به عهده خود شما مي باشد. اگر تا لحظه اي ديگر اجازه عزاداري در داخل آسايشگاه را به اينها ندهيد , در وسط اردوگاه شروع به سينه زني ميكنند , و جلوگيري اين كار از توان من خارج مي باشد.
فرمانده عراقي ها چون چاره اي ديگر نداشت , و از طرفي , اين حركت خود جوش بچه ها , واقعا او را ترسانيده بود , دستور داد سوت آمار به صدا درآيد , و بعد از هدايت اسرا به داخل آسايشگاه , اجازه داد به مدت نيم ساعت , به صورت آرام در داخل آسايشگاه مراسم عزاداري فرزند زهرا برگزار گردد.
ث مرتضي جوكار
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

در سايه غربت
اتحاد زير سايه ي شمشير


يك روز هنگام نظافت عمومي , يك سرباز با برخوردي خشن كه همراه با پرخاش و دشنام بود , يكي از اسيران را به بهانه اينكه چرا ايستاده و نظافت نمي كند زير مشت و لگد گرفت . دو نفر از آزادگان كه يكي از آنها دانشجو و ديگري فردي مسن بود , جلوتر رفتند و نسبت به برخورد تند وزشت آن سرباز اعتراض كردند. در همين موقع , چند سرباز آمدند و شروع كردند با باتوم و كابل , آن دو نفر را زدن و از اردوگاه بيرون بردند.
بچه ها وقتي از اين موضوع با خبر شدند , باشهامت و شجاعت تمام و همراه با هم , يكصدا جلو اتاق نگهباني تجمع كردند و گفتند تا فرمانده اردوگاه نيايد و تكليف ما را روشن نكند , از اينجا خارج نخواهيم شد. اما در مقابل , سربازان با كابل و باتوم به جان اسرا افتادند و خيلي از جمله خودم ـ را زدند , ولي ما ثابت واستوار ايستاديم تا اينكه سربازان مجبور شدند با فرمانده اردوگاه تماس بگيرند . فرمانده اردوگاه گفته بود كه سوت آمار را بزنند تا اسرا به آسايشگاه بروند , با اين وجود , كسي از جمع ما متفرق نشد. بالاخره فرمانده آمد و گفت كه چرا به آسايشگاه نرفته ايم .در جواب او , استواي از طرف بقيه ي اسرا بلند شد و گفت : « ما نسبت به برخورد بد سربازان شما اعتراض داريم . آيا شما حرف رهبر خودتان را كه ديروز در روزنامه منتشر شده بود كه اسرا مهمان ما هستند , از آنها پذيرايي كنيد , اين گونه عمل مي كنيد آيا رفتار با يك مهمان يعني او را زدن و به او فحش دادن »
فرمانده قول داد كه از اين به بعد رفتار سربازانش را كنترل كند و از ما خواست كه اگر خواسته ي ديگري داريم , بگوييم . اسرا گفتند كه آن سه نفر را آزاد كنيد. فرمانده اردوگاه گفت كه آنها فعلا آزاد نخواهند شد و بايد مجازات شوند.
عزيزان آزاده كه مي دانستند در پرتو وحدت مي توان به هدف رسيد , برخواسته ي خود پافشاري كردند تا اينكه فرمانده لجوج از در خشونت و تهديد درآمد : « اين را بدانيد كه هيچ يك از شما را صليب سرخ نديده است و اگر بخواهيم , مي توانيم همه ي شما را بكشيم . و از آن هيچ باكي نداريم و براي رهبر ما هم مسئوليتي ندارد. »
آزادگان نيز گفتند كه اگر همه ي ما را تكه تكه كنيد , از حرفمانبرنمي گرديم .
فرمانده وقتي ديد كه اين تو بميري از آن تو بميريها نيست , دست از تك تازيش برداشت و بعد از قدري داد و فرياد , قول آزادي آن سه نفر را داد.
آن برادر استوارمان ضمن قدرداني از همبستگي و مقاومت اسرا همه را دعوت كرد كه به آسايشگاه بروند و گفت كه اگر آن سه نفر آزاد نشوند , حق سربازان را كف دستشان خواهيم گذاشت .
به خواست خدا , همه ي آزادگان دربند آزاد شدند و ما ديديم كه زير سايه ي شمشير هم مي توان دست در دست هم داشت .
راوي : برادر آزاده كاظم زينلي ـ لارستان
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

جنايت عظيم حزب بعث


بمناسبت شهادت آيت الله محلاتي و روز « روحانيت و دفاع مقدس »
رژيم صدام در يكي از وحشيانه ترين جنايات خود , با حمله به يك هواپيماي مسافربري ايراني 50 تن از شخصيتهاي مملكتي و روحانيون و ياوران انقلاب را به شهادت رساند.
اين ياران انقلاب كه در ميان آنان حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي نماينده حضرت امام در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و هشت تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بنامهاي شهيد ابوالقاسم رزاقي , شهيد مهدي يعقوبي , شهيد ابوالقاسم موسوي دامغاني , شهيد غلامرضا سلطاني , شهيد سيد نورالدين رحيمي , شهيد سيد حسن شاهچراغي , شهيد علي معرفي زاده , شهيد محمد كلاته اي و چند تن از قضات دادگستري وجود داشتند , در حالي كه توسط هواپيماي مسافربري متعلق به شركت هوائي آسمان عازم اهواز بودند در نزديكي شهر اهواز از سوي دو فروند از جنگنده هاي متجاوز عراقي هدف حمله قرار گرفتند و در منطقه ويسي در 25 كيلومتري شمال اهواز با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند .
طبق معمول اين جنايت وحشيانه از سوي كشورهاي جهان و مجامع بين المللي محكوم نگرديد و همچنان بر فعاليتهاي سبعانه صدام مهر تاييد خورد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در بخشي از پيامشان در اين باره چنين فرمودند :
« جنايتكاران عفلقي كه در جنگ ها و بويژه جبهه فاو خود را عاجز مي بينند و سراسيمه به هر دري مي زنند و براي نجات خود به هر حشيشي متوسل ميشوند , به جنايت مفتضحانه ديگري دست زدند كه آبروي نداشته آنان را در مجامع آزاد جهان بر باد داد... ملتي كه براي رضاي حق تعالي انقلاب كرد و براي ارزشهاي معنوي انساني به پا خاسته است چه باك دارد از شهادت عزيزان و آسيب ديدن نور چشمانش و تحمل سختي ها و مكاره , كه جنت لقاالله كه فوق تصور عارفان است , محفوف به مكاره است ... اميد آن است كه ولي نعم . اين ميهمانان را كه به سوي او مي روند از محضر خود كامياب فرمايد و به اين رزمندگان غرورآفرين قدرت بيشتر و قوت والاتر عنايت نمايد و به همه ملت عزيز بويژه آنان كه در اين جهاد في سبيل الله فعاليت و دخالت داشته اند عزت و عظمت مرحمت كند و به اين عزيزاني كه در اين جنايت هوائي به سوي او پرواز كرده اند , اجازه ورود به محفل خاص خود دهد و حجت الاسلام حاج شيخ فضل الله محلاتي شهيد عزيز را كه من و شما او را مي شناسيم كه عمر خود را در راه انقلاب صرف كرد و بايد گفت يكي از چهره هاي درخشان انقلاب بود و در اين راه كه راه خداوند است تحمل سختي ها نمود و رنج ها كشيد و با قامت استوار ايستادگي كرد , اجازه ورود در محضر شهداي صدر اسلام مرحمت نمايد و به بازماندگان محترم تمامي شهدا صبر و اجر مرحمت فرمايد و به روحانيون عزيز و قضات محترم و وكلاي ارجمند و محافظين عزيز و خدمه محترم هواپيما و سايرين كه در اين جنايت عظيم عفلقيان و با جاسوسي منافقين ملحد به شهادت رسيده اند , جزا و اجر فوق تصور ما عنايت فرمايد... »
از آنجا كه اين گروه عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل بودند و در جمع آنان تعداد زيادي از علما و روحانيون مبارز به درجه رفيع شهادت نائل آمدند , اين روز , « روز روحانيت و دفاع مقدس » نامگذاري گرديد تا بدين وسيله همه ساله از مجاهدات خستگي ناپذير اين پاسداران راستين اسلام و انقلاب , قدرداني گردد.
حضرت امام خميني قدس سره الشريف در پيامي كه به روحانيت صادر كردند درباره حضور گسترده و مستمر روحانيت در ميادين نبرد با كفر و شرك و نفاق بويژه جبهه هاي جنگ حق عليه باطل ,
چنين فرمودند :
« ... خدا را سپاس ميگذاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه , و از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات , و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين , خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . بيش از ده هزارو پانصد نفر از طلاب علوم دينيه در سراسر ايران در جنگ تحميلي شهيد شده اند و اين رقم نشان ميدهد كه روحانيت براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي ايران تا چه حد مهيا بوده است ... »