روزنامه جمهوري اسلامي 30/11/1384 صفحه جبهه و جنگ

عجيب از شهيد و شهادت مي گفت !
* شعر
كوچ سرخ
عجيب از شهيد و شهادت مي گفت !


گفت و گو با سردار سرتيپ دوم پاسدار عليرضا عظيمي (جاهد) معاون فرهنگي سردار سرلشگر پاسدار احمد كاظمي در نيروي زميني سپاه
گفت و گو از : حسين زكريائي عزيزي
اشاره :
يك اربعين از شهادت سردار سرلشكر پاسدار شهيد حاج احمد كاظمي و همراهانش مي گذرد و هنوز حديث جانگداز پرواز آنها در اذهان بچه هاي جنگ روايتگري مي كند. بر آن شديم تا بدين مناسبت با يكي از ياران و همراهان ايشان به گفت وگو بنشينيم . آنچه در پي مي آيد ماحصل گفت وگوي ما با سردار حاج عليرضا عظيمي (جاهد) معاون فرهنگي نيروي زميني سپاه است كه از نظر شما خوبان مي گذرانيم .
بعنوان اولين سوال بفرمائيد , آشنايي شما با سردار كاظمي از كجا آغاز شد
بسم الله الرحمن الرحيم ـ با توجه به اينكه ما در ايام دفاع مقدس در خطه جنوب شرق كشور , انجام وظيفه مي كرديم و حضور ما هم در مناطق جنوب شرق كشور بخصوص منطقه بلوچستان برمي گردد به قبل از آغاز دفاع مقدس و تاكيد مسئولين نظام هم بر اين بود كه اين قسمت از مملكت ما به مثابه تنگه احد است و بايد اين خطه را حفظ كرد كه خداي نكرده از اين قسمت به نظام ضربه اي وارد نشود , برادران بومي و غيربومي كه در مناطق بلوچستان خدمت مي كردند , تحت عنوان گردانهاي اعزامي از مناطق بلوچستان در لشكر 41 ثارالله انجام وظيفه مي كردند كه توفيق داشتيم در بعضي از عملياتها عشاير مسلمان بلوچ را اعزام كنيم تحت عنوان لشكر عشايري بلوچستان ـ كه اين لشكر عشايري بيشتر معني در خود بلوچستان داشته نه در جنگ , ولي از اين عشاير و برادران بومي چه برادران سيستاني و چه برادران بلوچستاني به جبهه اعزام مي شدند ما در آن زمان توفيق نداشتيم در ركاب سردار كاظمي انجام وظيفه كنيم ولي با توجه به مسئوليت ما در سپاه در قرارگاهها ايشان را زيارت مي كرديم , چهره خيلي خوب , برادر خيلي شجاع , مدير , مدبر كه حكايت از مديريت چند منظوره ايشان را در جنگ مي كرد كه آشنايي ما با اين برادر شهيد در اينجا بود.
از چه زماني ارتباط صميمانه با ايشان برقرار نموديد
عرض كنم خدمت شما كه يك مدت كوتاهي ما در اصفهان با هم همسايه بوديم يعني دقيقا خانه هاي ما روبه روي هم بود. ولي نه ايشان اصفهان بودند و نه ما اصفهان بوديم . بعضا خانواده بودند در اصفهان . آنجا يك مقداري نزديك بوديم ولي بيشترين آشنايي ما برمي گردد به زمان مسئوليت ما در بازرسي نيروي زميني كه آن زمان ايشان فرمانده دلاور لشكر 8 نجف بودند.
بدون ترديد از آنجائيكه شما در مسئوليت بازرسي بوديد از كم و كيف همه لشكرها و يگان هاي نيروي زميني باخبر بوديد , در آن زمان كه ايشان فرماندهي لشكر هشت نجف را به عهده داشتند , لشكر ايشان در چه حدي بودند
ما يك خصوصياتي از ايشان شنيده بوديم ولي از نزديك به خصوص در زماني كه بازرسي بوديم و به لشكر پيروز 8 نجف اشرف مراجعه مي كرديم , چند تا خصوصيات بارز را در اين لشكر مشاهده مي كرديم .
يكي از خصوصيات بارز اين لشكر بعد معنوي اين لشكر بود , برادران يك دست و همانطور كه جنابعالي هم مي دانيد شايد لشكر 8 از معدود لشكرهايي بود كه فرمانده لشكرش از زمان دفاع مقدس كه پايه ري اش كرد تا بعد از دفاع مقدس تا همين اواخر سردار كاظمي بود كه چند تا از لشكرهاي ما اينگونه بودند.
مانند لشكر 41 ثارالله كه سردار حاج قاسم سليماني فرماندهي آن را به عهده داشتند .
بله . مي توان بعنوان مثال لشكر 41 ثارالله را نام برد . البته لشكرهاي ديگر هم بودند.
خصوصيات لشكر 8 نجف در زمان فرماندهي سردار كاظمي را مي شمريد .
بله . عرض كردم بعد معنوي اين لشكر خيلي بالا بود. آمادگي رزم اين يگان خيلي بالا بود , چون سردار كاظمي با فرمانده گردانهاي لشكر در كوران مبارزه آشنا بود و افراد را خودش انتخاب كرده بود , هم در بعد معنوي مسئولين خودش خيلي دقت مي كرد و هم در روحيه سلحشوري و روحيه پاكبازي و ايثار و فداكاري كه اين نمود خيلي عيني داشت در لشكر.
يكي از موارد ديگري كه اين لشكر تقريبا در اين بعد بخصوص زبان زد بود عدم ورود اين لشكر به مباحث كارهاي خودكفايي بود , يعني اكثر بولدوزرها , لودرها , گريدرها و لوازم مهندسي زمان جنگ را ايشان براي حفظ آمادگي لشكر نگه داشته بود و كمتر اينها را به تعبيري وارد كار اقتصادي كرده بود مثلا ما را مي بردند در انبارهاي لشكر ما مي ديديم كه اكثر وسايل سنگين آن متعلق به زمان جنگ است . خودروهايش متعلق به زمان جنگ است بعد به ايشان مي گفتيم : بعضي از لشكرها وارد شدند ايشان تاكيدش بر اين بود كه ما مخالف كار خودكفايي نيستيم ولي لشكر را من با بعد آمادگي رزم بيشتر مي پسندم تا اينكه لشكر را وارد مسئله خودكفايي كنم كه اين كار به نظر من شايد مسائلي را به دنبال داشته باشد كه برازنده لشكر نباشد. بهترين ماشين هاي مهندسي زمان جنگ را تا زمان مسئوليتش در لشكر حفظ كرده بود.
واقعا در بحث رعايت بيت المال خيلي سخت گير بودند. همه فرماندهانشان , همه معاونت ها و قسمت هاي لشكر كمترين امكانات را داشتند ولي موظف بودند اينها را در بهترين نقطه نگهداري بكنند. از نظر نگهداري , تعمير و آماده بكار بودن , آن زمان كه بعنوان بازرسي خدمتشان مي رسيديم , بارها به من مي فرمودند تمام اين خودروها با اولين حركتي كه براي استفاده و نياز اين خودروها باشد , با يك استارت روشن مي شود و ما هم بعنوان نمونه مي رفتيم و از نزديك امتحان مي كرديم , مي ديديم واقعا اين يگان يك يگان پا به كار و آماده اي است كه دقت لازم هم داشت در مسئوليت هاي مختلف .
خب ايشان در زمان دفاع مقدس فقط در لشكر 8 نجف مسئوليت داشتند ولي بعد از دفاع مقدس در نيروي زميني مسئوليت عمليات نيروي زميني را به عهده گرفتند. شايد مثلا خيلي ها فكر كنند كه ايشان وقتي بعنوان مسئول عمليات نيروي زميني انتخاب شدند , آن نظارت , دقت و حضورش در لشكر كم شد ولي نه , علي رغم اينكه , اينجا مسئوليت داشتند در آنجا مسئوليت خيلي دقيق و روشني را در بحث نظارت هاي لشكر داشتند و مثل زمان تك مسئوليتي كه در لشكر بودند مانند زماني كه مسئول عمليات بودند نظارت داشتند.
يعني ايشان با حفظ سمت مسئول عمليات نيروي زميني بودند
بله , با حفظ سمت . يك زماني هم در عمليات ستاد مشترك هم مسئوليت داشتند.
يك زمان ما به اتفاق فرمانده نيروي زميني وقت اعزام شده بوديم به قرارگاه حمزه كه يك بررسي وضعيت عملياتي و بحراني مناطق ناامن آنجا داشته باشيم .
خب . ايشان بخصوص در 8 سال دفاع مقدس , سوابق خيلي خوبي را در بحث كردستان و آذربايجان غربي داشتند ولي در آن سفر مشخص بود كه خيلي ديد وسيعي نسبت به مناطق غرب و شمال غرب دارند و تدابير خوبي را به فرماندهي محترم نيروي زميني پيشنهاد مي دادند.
با توجه به پيشنهاداتي كه ايشان در منطقه شمال غرب داشتند مسئوليت و فرماندهي قرارگاه حمزه را نيز به ايشان واگذار كردند.
يعني همزمان بصورت حفظ سمت همه اين مسئوليت ها به ايشان واگذار شد
بله , همزمان هم فرمانده لشكر 8 نجف بودند و هم فرمانده قرارگاه حمزه .
خب , منطقه , منطقه بسيار وسيعي بود. تا حدودي هم مسائل ناامني كه آن زمان بود , ايجاب مي كرد كه يك اقدامات گسترده و وسيعي در ارتباط با حل مسائل غرب و شمال غرب اتخاذ شود كه واقعا برادرمان سردار كاظمي علي رغم اينكه در آن واحد مسئوليت لشكر 8 نجف اشرف را داشتند و هم فرمانده قرارگاه حمزه , بودند با تدابيري كه داشتند و شيوه هايي كه اتخاذ كرده بودند و در قرارگاه هاي فرعي استقرار گرداني و تيپي در نقاط مختلف در يك مدت كوتاهي در ادامه حركت برادران زحمت كش قرارگاه حمزه سابق توانسته بودند , به مسائل و ناامني هاي آنجا خاتمه دهند و اينجا هم باز حضور ايشان كه به صورت خيلي قوي در قرارگاه حمزه بود , اينگونه نبود كه غافل باشند از مديريت در صحنه لشكر 8 نجف . كه ما در غياب ايشان هم وقتي مي رفتيم لشكر 8 را بازرسي مي كرديم مي ديديم مثل اينكه سردار كاظمي همين الان اينجا حضور دارند ـ در گردانها ـ در آسايشگاهها ـ در اردوها ـ در رزمايش ها در مانورها حضور قوي و فعالي داشتند. در قرارگاه حمزه هم همينطور خيلي سريع آشنا شدند به احزاب كومله دمكرات و جرياناتي كه در آنجا مي گذشت و با يك اشراف مطلوبي توانسته بود تا حدودي به ناامني هاي آنجا خاتمه دهند.
شما دو بحث را مطرح فرموديد يكي ماندگاري ايشان و بعضي از فرماندهان لشكر از زمان جنگ تا بعد از جنگ در لشكر , اين نشان دهنده ارتباط معنوي فرمانده مورد نظر با نيروها و بالعكس مي باشد كه مي توانيم سردار كاظمي و سردار سليماني را مثال بزنيم و در مورد بحث دوم اينكه در يك آن سردار كاظمي دو مسئوليت را به عهده داشتند و در هر دو موفق بودند مي توان گفت ايشان از توانمندي بالايي برخوردار بودند كه در هر دو مسئوليت خطير موفق بودند.
بله . واقعا همينگونه است و اينگونه بگوئيم بهتر است كه سردار حاج قاسم سليماني , فرمانده لشكر 41 ثارالله واقعا در خيلي از خصوصيات , خصوصيات بارز شهيد را داشتند هم از لحاظ بعد معنوي و هم در سازماندهي لشكر خودشان چراكه در جز جز لشكر نقش اساسي داشتند و واقعا برايشان سنگين بود , مسئوليت بالاتر يعني مسئوليت فرماندهي نيرو را داشتند ولي در اين ارتباط برايشان خيلي سنگين بود و همين الان نيز احساس اين را دارند كه خودشان عضوي از آن لشكر هستند. در بعد معنوي واقعا نقش ارزنده اي داشتند و ما مثلا شايد در غياب ايشان مي رفتيم به لشكر 8 يا 41 احساس مي كرديم كه جاي جاي لشكر حضور اين سرداران را داد مي زد. البته لشكرهاي ديگر هم همينطور بودند ولي ما بعنوان مثال اين لشكرها را مطرح كرديم .
خوب است از اين 5 ماه و اندي كه بعنوان معاون فرهنگي سردار كاظمي در خدمت ايشان بوديد , براي ما از ايشان نقل بفرمائيد.
بصورت مستقيم كه ايشان فرمانده ما باشند (البته هميشه اين شهدا فرمانده ما بودند) در اين چند ماه ما با ايشان ارتباط نزديك داشتيم . عرض كنم خدمتتان اصولا هر فرماندهي كه در راس كار قرار مي گيرد براي خودش يك چارچوب , روش , شيوه و منشي دارد. ما هم مثل خيلي از معاونت ها همان روز اول خدمتشان رسيديم و برنامه هايي كه در بحث فرهنگي داشتيم خدمت ايشان ارائه داديم .
ما وقتي كه خدمت ايشان رسيديم و گزارشي از اقداماتي كه مي خواهيم انجام بدهيم را خدمتشان ارائه كرديم و نظر ايشان را هم در ادامه كارمان جويا شديم . ايشان خيلي بزرگوارانه برخورد كردند و فرمودند برادر جاهد , اين برنامه هايي كه شما مطرح كرديد من بصورت كامل قبول دارم , پشتيبيان صد در صد شما هستم و اگر شما بتوانيد با قوت اين ها را دنبال كنيد من هم پشتيباني هاي لازم را از اين حركت مي كنم , اعتقاد شديدي به كار فرهنگي دارم بخصوص در بحث گردان محوري , در گردان كارهايي را پياده كن كه نمود عيني داشته باشد , گردان قرآن خوان مي خواهم كه نه فقط قرائت كنند بلكه به معني بپردازند و بعد كه سربازمان رفت بيرون از يگانش , يك مربي قرآن باشد.
گردان نماز شب خوان مي خواهم , گردان با معنويت مي خواهم همچنانكه در 8 سال دفاع مقدس بدون سلاح با كمترين امكانات به خط دشمن مي زديم و پيروز مي شديم , امروز قوي تر از آن روز ما بايد با قوت اين كار را دنبال كنيم .
آقاي جاهد , برنامه ريزي كن كه تمام گردانهايمان هيئت داشته باشند; هيئت عزاداري داشته باشند. ما با هيئت عزاداري در جنگ پيروز بوديم . از روزي هم كه ايشان آمده بود بلااستثنا پنج شنبه ها ما با ايشان در مورد كار فرهنگي جلسه داشتيم .
يعني در اين 5 ماه و خوردي كه ايشان آمده بود جلسه كميته فرهنگي كه گاها برادران ذيربط ديگري هم بودند ولي فرهنگي بعنوان دبير اين كار , پنج شنبه ها برگزار مي شد.
محورهايي هم كه در اين جلسه بحث مي شد , از جمله كارهاي فرهنگي گردان بود كه خدارا شكر همه مواردش را خوب به تصويب رسانديم , راه اندازي هيئت بود كه ايشان فرمودند , هيئت نيروي زميني بايد به نام مبارك خانم حضرت زهرا(س ) باشد , تحت عنوان هيئت متوسلين به فاطمه زهرا(س ) رزمندگان نيروي زميني سپاه . يك حسينيه خيلي بزرگ مي خواهم در تهران بسازم كه الگويي باشد براي ساير رده ها , اسم آن را هم مي خواهيم بگذاريم به نام مبارك حضرت ابوالفضل العباس (ع ).
آقاي جاهد , يك كاري بكن كه با همكاي همه برادران ما دعاي عرفه امسال ودهه اول محرم زير خيمه اين حسينيه برنامه داشته باشيم . قطعا نمي توانيم اين طرف سال بزنيم ولي چادر مي زنيم . تا سال ديگر يك چيز خيلي خوبي احداث كنيم . شايد چندين جلسه ما به همراه مهندسي نيرو , مركز خدمات نيرو و بعضي از معاونت ها دنبال زمين مي گشتيم . تاكيد داشتند زمين بايد پاك و طاهر باشد , معارضي نداشته باشد. در يك نقطه پرجمعيت شهر باشد. پول جاري , پول سرباز در آن بكارگيري نشده باشد. پول مشخص باشد كه من از آقا اذنش را را بگيرم .
اطراف آن هم طوري نباشد كه مسجد و حسينيه زياد باشد , جايي بزنيم تا بتواند محوريت داشته باشد كه ايشان با تاكيد پيگيري مي كردند و براي دعاي عرفه آن خيمه حسيني را زدند كه پيكر مطهر ايشان براي دعاي عرفه رسيد. چون قرار بود فردا دعاي عرفه داشته باشيم , روز قبل ايشان به شهادت رسيدند و در كنار ساير شهدا كه روز شهادت پيكر مطهر ايشان براي اين دعاي عرفه رسيد.
يكي ديگر از موضوعاتي كه در كميته فرهنگي به آن رسيدگي مي شد ـ شهركهاي سپاه بود , رسيدگي به خانواده ها و فرزندان سپاهي . مي گفت : ما بايد از دل اين خانواده ها بهترين سپاهي ها را وارد سازمان كنيم . خدمات رساني خيلي خوب به پرسنل سپاه داشته باشيم , تاكيد ايشان به اقدامات پرسنلي اين بود كه بايد پرسنل سپاه هم از نظر شخصيت وجودي هميشه مورد احترام باشند هم اينكه بهترين سرويس خدماتي را ما به پرسنل در طول سال بدهيم نه تنها در تهران , همچنانكه در تهران سرويس خوب مي دهيم , در آن قسمت از كشورمان كه امكانات كم است هم اين سرويس دهي را ما بتوانيم بصورت خوب بدهيم .
ظاهرا شما شب آخر با هم بوديد , از آن لحظات آخر بگوئيد.
بله , شبي كه فردايش ايشان به شهادت رسيدند ما خدمت ايشان جلسه راهيان نور را داشتيم . دو تا از صحنه هاي جبهه جنگ از اسناد همان موسسه حفظ آثارمان را كه خود ايشان حضور داشته را ما برايشان پخش كرديم . ايشان عجيب متاثر شده بود. عجيب به وجد آمده بودند. دقيقا خودشان تعريف مي كردند كه اين فيلم كه از عمليات ثامن الائمه پخش كرديد و من دارم در سنگر صحبت مي كنم مال 25 سال پيش است يعني ربع قرن پيش و من نديده بودم و اولين باري است كه مي بينيم خيلي از اينهايي كه كنار من در سنگر نشسته اند به شهادت رسيدند و اسم اينها را مي آورد و به قدري هم علاقمند بود كه يك نسخه از آن اثر را همان شب از ما گرفت و براي خانواده به منزل برد و برايشان پخش كرد كه چند روز بعد خانواده اش در ستاد نيرو به من گفتند كه همان شب اين فيلم را براي ما پخش كرد و خودش روايتگري مي كرد. يك فيلم ديگري هم از شهيد خرازي پخش كرديم كه ايشان به قدري تحت تاثير قرار گرفته بود كه آدم احساس مي كرد همين الان مي خواهد برود پيش شهيد خرازي . همانجوري كه مقام معظم رهبري فرمودند ايشان واقعا رو سفيد از اين دنيا رفتند و در اين مدتي هم كه با هم بوديم و به جاهاي مختلف مي رفتيم عجيب از شهيد و شهادت صحبت مي كردند.
آن شبي كه ما جلسه راهيان نور داشتيم به ما تاكيد مي كرد كه نام ايستگاه حسينيه را بگذاريد , ايستگاه شهداي نيروي زميني , نام پيچ ايستگاه حسينيه را بگذاريد , پيچ شهدا. يا ما در جنوب براي روايتگري مستقر نمي شويم يا اگر مي شويم بايد بهترين روايت را از عمليات هاي مختلف بكنيم . سنگرهاي ما مانند آن زمانها بايد سنگر عبادت و معنويت و آمادگي رزم باشد , يگانهايي را انتخاب كردند كه در آنجا امسال روايتگري بكنند تاكيدش هم بر اين بود كه بهترين مطالب را جمع بندي بكنند و ارائه كنند و انشاالله خداوند به ما توفيق بدهد كه بتوانيم خاسته ايشان را عملي بكنيم .
اگر نكته خاصي به نظر شما مي رسد كه بايد در مورد ايشان بازگو شود بفرمائيد.
در بعضي از سفرها كه توفيق داشتيم در خدمت ايشان باشيم . عجيب در مسائل ريز مي شدند. مثلا مي رفتند به آسايشگاه سربازان و از وضعيت مكان , غذا , بهداشت , حمام و سرويس بهداشتي سرباز سوال مي كردند و در هر جايي هم كه حضور پيدا مي كردند همه را طرف مشورت خودشان قرار مي دادند. مثلا به سرباز بزرگوارانه مي گفتند شما اگر به جاي من فرمانده نيروي زميني بودي چكار مي كردي بعضي از برادران جوان سرباز پيشنهادات خوبي مي دادند و ايشان سريع به معاونت ها دستور مي دادند كه بررسي كنند كه چگونه مي توان اين نظريه را پياده كرد.
در بحث ايمني و رعايت مسائل ايمني خيلي حساس بودند. ما مثلا مي گفتند ما نور مي گذاريد , خون از دماغ كسي نبايد بريزد , تيراندازي مي رويد همينطور , رانندگي مي كنيد همينطور , اردو و رزمايش مي گذاريد همينطور. اين نشان دهنده ديد بالاي ايشان بود. واقعا مديريت چند منظوره داشتند. در عين حالي كه يك فرمانده عملياتي بودند. يك فرمانده معنوي , عبادي و اخلاقي براي پرسنلشان بودند. در كارهاي طراحي , مهندسي و فني خيلي استاد بودند.
در اين مدت كه فرمانده نيروي زميني بودند در ادامه راه طي شده سردار جعفري و فرماندهان قبلي واقعا تحولي ايجاد كردند كه اگر ما بخواهيم امروز كارهاي نيمه كاره ايشان را انجام دهيم بايد فعاليت شبانه روزي داشته باشيم تا بتوانيم اين كارها را عملي كنيم .
خداوند به ما توفيق بدهد كه در ركاب فرمانده جديد نيروي زميني راه طي شده اين شهيد بزرگوار را ادامه دهيم و به حتم مي دانيم كه در كنار اين بزرگواران كه همرزمان شهيد خرازي , شهيد باكري , شهيد همت و شهداي ديگر هستند. به نظرمان حركات , سكنات و روز و شب مان حتما عبادت است و مي شود بعنوان يك كار عبادي محسوب شود. خدا انشاالله به ما توفيق بدهد.
از شما تشكر مي كنيم كه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.
در بحث رعايت بيت المال خيلي سخت گير بودند. همه فرماندهانشان , همه معاونت ها و قسمت هاي لشكر كمترين امكانات را داشتند ولي موظف بودند اين ها را در بهترين نقطه نگهداري كنند
آن شبي كه ما جلسه راهيان نور داشتيم به ما تاكيد مي كرد كه نام ايستگاه حسينيه را بگذاريم , ايستگاه شهداي نيروي زميني , نام پيچ ايستگاه حسينيه را بگذاريم , پيچ شهدا

شعر
كوچ سرخ




بياد شهيد حاج احمد كاظمي و همرزمان
ديروز از قبيله سبز آن شهاب رفت
ميراث دار آينه ها بي نقاب رفت
از نسل نخلهاي سرافراز مانده بود
آن قامت سترگ كه پا در ركاب رفت
در چهره اش به رسم بلا پيشه گان عشق
تصوير كوه و دجله و اروند و آب رفت
دمساز با سكوت و پر از موج خاطرات
يك مثنوي حكايت وصدها كتاب رفت
از حنجرش زلال دعا جار مي كشيد
اشكي چكيد و سوز دعا مستجاب رفت
رب ارجعي ز عالم بالا شنيد او
چون لاله داغ عشق به دل با شتاب رفت
بر مرگ سرخ چاك كريبان دريده بود
دريا دلي كه عاقبت همچون حباب رفت
خون نامه وصال بدستش رسيده بود
او كز كوير خشك پر از پيج و تاب رفت
پروازشان بمنزله كوچ سرخ بود
آن كاروان راحله دار ثواب رفت