روزنامه جمهوري اسلامي 29/11/1384 صفحه امام

* معنويت فراگير , مهم ترين عامل پايداري انقلاب اسلامي
حديث نور
معنويت فراگير , مهم ترين عامل پايداري انقلاب اسلامي




علي معصومي (وزوايي )
معنويت , ريشه همه خوبي ها و نيكي ها است و هر جلوه خوب و متعالي كه در اين جهان مي بينيم , ريشه در معنويتي دارد كه از سرچشمه اصلي هستي (خداي متعال ) نشات گرفته است .معنويت , اصلي ترين چيزي است كه حيات فردي و اجتماعي انسان ها را ساماندهي مي كند وبه هويت آن ها از جانداران ديگر , تمايز مي بخشد. به همين دليل است كه خداوند براي معنوي كردن زندگي انسان ها و همچنين براي پاسخ گويي به معنويت خواهي فطري بشر و نجات دادن انسان ها از فروافتادن در معنويت هاي خيالي , خرافي و امور شبه معنوي , پيامبراني را به ميان بشر فرستاده است . اساسا ماموريت ورسالت پيامبران چيزي غير از اين نبوده است كه معنويت اصيل , واقعي و سازنده را در ميان بشر گسترش دهند و حضور آن را در وجود انسان ها و در وجود جوامع انساني تا ابد ماندگار نمايند , و در ضمن , به بشر اين آگاهي را بدهند كه در اثر معنويت خواهي فطري ونياز ريشه اي بشر به معنويت , به دنبال نشاني هاي نادرست و خيالي نروند و چاه را از راه باز شناسند.
معنويتي كه پيامبران براي بشر به ارمغان آوردند , صدها و هزاران جلوه دارد و عناصر بسيار زيادي در آن سهيم هستند. جلوه ها و عناصري كه از ايمان به غيب , ايمان به خداوند يكتا , ايمان به رسالت و امامت و معاد , ايمان و عمل به احكام شريعت گرفته تا مهرباني با انسان ها , اخلاق , عدالت , دفاع ازمظلوم و ايستادگي در برابر ظالم , ايثارگري و... را در بر مي گيرد و همان طور كه اشاره شد , همه خوبي ها , اعم از افكار خوب تا اعمال و رفتار خوب و هر نوع تظاهر و بروز خوب و مثبت و سازنده و الهي را شامل مي شود.
در ميان پيامبران خدا , رسول اكرم , حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه وآله , كامل ترين , جامع ترين وگسترده ترين تعاليم معنوي , را به ميان بشر آوردند. چون تعاليم معنوي كه رسول اكرم از سوي خداوند آورد , كامل ترين و جامع ترين است و جامع تر از آن در تصور هم نمي گنجد , ماندگاري آن نيز محدوديت زماني ندارد و تا پايان زندگي بشر در كره زمين و تا روز قيامت پا بر جا است . بر عكس تعاليم معنوي ساير پيامبران كه محدوده زماني داشتند و با آمدن پيامبر جديد , ضرورتا مي بايست در تعاليم معنوي پيامبر جديد ادغام مي شد. چون معنويت , ستون اساسي پيدايش و قوام و دوام حيات فردي و اجتماعي انسان است و انسان ها و جوامع انساني بدون معنويت , نه حيات فردي انساني و نه حيات اجتماعي و گروهي انساني مي توانند داشته باشند , بنابراين , معنويت , قدرت فوق العاده اي دارد. اگر به تاريخ بشر نگاهي بيندازيم , مشاهده خواهيم كرد كه هر جامعه و هر تشكل انساني در محوريت تعدادي از عناصر معنوي و ارزشي شكل يافته است . البته اين نكته را نبايد فراموش كرد كه جوامع و تشكل هاي سياسي و اجتماعي فراواني هم در تاريخ مشاهده مي كنيم كه يا بر اساس معنويت هاي خيالي و كاذب شكل گرفته اند ويا اينكه تشكيل دهندگان چنين جوامع و چنين تشكل ها , بنا را بر فريب مردم نهاده اند و به آن ها چنين القا كرده اند كه به دنبال پياده كردن فلان عنصرمعنوي و ارزشي مثل عدالت و يا آزادي و... هستند. جالب اين كه چنين جوامع و چنين تشكل هايي كه بر اساس معنويت هاي خيالي وكاذب و يا بر اساس فريب مردم شكل گرفته اند , پس از آگاه شدن مردم و افزايش معرفت آن ها , فرو ريخته اند. از همين فروپاشي ها نيز متوجه مي شويم كه معنويت , اساس پيدايش و انسجام وقوام و دوام جوامع و تشكل هاي اساسي است و زماني كه اجزاي چنين جوامعي (انسان ها) متوجه شده اند كه آنچه اساس مي پنداشته اند , دروغين بوده است و آثار عيني و ملموس در زندگي و جامعه آن ها ندارد , آن جامعه و آن تشكل از هم پاشيده شده است . بعضي مواقع نيز آغاز پيدايش جامعه و يا تشكلي , با معنويت واقعي و اصيل همراه بوده است , ولي به تدريج , معنويت اصيل ازميان آن رخت بسته و همين امر , سقوط تدريجي آن جامع را در پي داشته است .
همان طور كه اشاره شد , جامع ترين و اصيل ترين سامانه هاي معنوي را پيامبران آوردند و به همين دليل وبا اتكابه همين قدرت معنوي , بزرگ ترين و گسترده ترين و ماندگارترين جوامع و تشكل هاي انساني را پيرامون معنويتي كه آورده بودند , شكل دادند.نكته قابل تامل اينكه در ميان همه سامانه ها و مكاتب معنوي كه در طول تاريخ پديد آمد , فقط اسلام است كه بدون وام گرفتن از مكاتب و سامانه هاي ديگر , توانسته است در عصر حاضر نيز بيش از يك و نيم ميليارد از انسان ها را پيرامون تعاليم و معنويت واحد متشكل كند. اگر همين امروز نيز به وضعيت معنوي و يا شبه معنوي خارج از حوزه اسلام , بنگريم , مشاهده خواهيم كرد كه همه آن ها يا با بحران مواجه مي باشند و خودرا متزلزل مي بينند و يا اينكه هر يك از آنها , با وام گرفتن از ديگران كه اغلب , غيرواقعي و يا محصول انديشه هاي محدودو ناقص و قوم گرا و منفعت محورانه , بشري است , سعي كرده اند از تزلزل بيشتر خود جلوگيري كنند.
در اين ميان , فقط اسلام است كه بدون ذره اي وام گيري , همچنان پويا و به تنهايي پاسخ گوي همه ابعاد معنوي و معنويت خواهي بشر است . از همين جا نيز مي توان به اسلام به عنوان كامل ترين دين , معرفت و آگاهي پيدا كرد
اشاره كرديم كه قدرت معنوي , نه تنها برترين وقوي ترين قدرت است , بلكه اساسي ترين عامل انسجام و دوام جوامع و تشكل هاي انساني هم مي باشد. و به همين دليل , پيامبران كه محور معنويت بوده اند , بهتر و گسترده تر از هر كس ديگر موفق به منسجم كردن و قوام و دوام بخشيدن به جوامع و گروه هاي بزرگ انساني بوده اند. از طرف ديگر , اشاره كرديم كه اسلام كامل ترين و فراگيرترين معارف معنوي را دارد. بنابراين , اسلام و مسلمانان , قدرتمندترين و موثرترين عاملي هستند كه مي توانند به كل جهان انسجام و تشكل بدهند و سرنوشت و جهت حركت بشر را تعيين كنند. اكنون , در جهان هيچ قدرتي نيست كه بتواند در بعد معنويت با اسلام برابري كند.طبيعتا در چنين اوضاع و احوالي , اسلام و مسلمانان در اوج قدرت همه جانبه قرار دارند و مي توانند به راحتي در برابر همه قدرت هايي كه مايه و پايه مادي و غير معنوي دارند بايستند و جهان را به سمت و سويي كه مورد نظر اسلام است , بكشانند.
اكنون سال ها است كه انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران محور حركت عظيم اسلامي در جهان معاصر قرار دارد. انقلاب اسلامي نيز مثل خود اسلام , تنها به پشتوانه قدرت عظيم معنوي و حق طلبي , توانست همه موانع و همه قدرت هايي كه در برابرش ايستاده بودند به عقب براند و پيروز شود , وبه پشتوانه همين قدرت نيز توانست ماندگار شود و موانع وبسيار حيرت انگيز را به راحتي پشت سر بگذارد و در ميان شگفتي همه دوستان و دشمنان , با سرسخت ترين و بزرگ ترين قدرت هاي شيطاني دست و پنجه نرم كندو درست مثل خاصيت ذاتي « حق » كه همواره بر « باطل » پيروز است , پرچم پيروزي را برافراشته نگه داردو با شكوه خود , زبوني قدرت هاي باطل را اعلام كند. بنابراين آنچه گذشت , بعد از اين نيز شكوه و تداوم پيروزي انقلاب اسلامي در گروي پايبندي مستمر به معنويت است . به همين دليل است كه امام خميني براي محافظت انقلاب اسلامي از آفت ها و آسيب ها , پايبندي به معنويت را مورد تاكيد قرار مي دهد و مي فرمايد :
بايد همان محافل انس و نورانيت و برادري و وحدتي كه در ميدان هاي نبرد و در جبهه بوده است و همان ارتباط معنوي كه ميان شما و روحانيون عزيز برقرار بود , به مجامع داخلي و به همه محيط هاي سياسي و اجتماعي و نظامي كشانده شود و تا انقلاب اسلامي ما از خطر آفت ها و تفرقه ها و بي تفاوتي ها محافظت گردد. ومبادا كه اين سرمايه هاي عظيمي كه محصول سال ها تجربه و تلاش در عسرت ها و فراز و نشيب ها بوده است , در مسير زندگي روزمره به فراموشي سپرده شود . (1 )
البته نبايد فراموش كرد كه « معنويت » زماني مي تواند محافظ انقلاب باشد كه با تمام قد وقواره و با تمام جلوه هايش به ميدان بيايد. به عبارت ديگر , ما زماني مي توانيم از معنويت , انتظار حراست از انقلاب و نظام اسلامي را داشته باشيم كه با تمام وجود در صحنه حاضر باشد. درست مثل نوع انتظاري كه ما به طور طبيعي از همه چيز و از همه پديده هاي انساني و غيرانساني را داريم و اگر پديده اي به طور كامل در عرصه نباشد , انتظار نداريم كه بتواند خاصيت و استعداد ذاتي و بالقوه خود را به طور كامل بروز دهد. مثلا زماني از اتومبيل انتظار حركت داريم كه همه اجزاي آن را به خوبي فراهم كرده و در جاي خود نهاده باشيم . از اتومبيلي كه حتي قطعه كوچكي از آن فراهم نشده باشد , كسي انتظار حركت درست وسالم را ندارد. معنويت نيز به همين شكل است و ما زماني مي توانيم از آن انتظار پاسداري داشته باشيم كه همه اجزاي آن در عرصه حاضر باشد. معنويتي كه عدالت از آن منتزع شده باشد , كارساز ومحافظ نيست , معنويتي كه فقط به ارتباط شخصي انسان با خدا محدود گردد و اين نوع معنويت مورد تبليغ قرار گيرد , كامل نيست و در نتيجه انتظار پاسداري نيز نبايد از آن داشته باشيم . معنويتي كه به مجموعه اي از عواطف و شور غير عميق مذهبي محدود گردد و در برابر بسياري از مفاسدكاران و غيركاران جامعه و زياده خواهي برخي افراد و جريان ها و همچنين مفاسدبرخي گروه ها و اقشار , ساكت باشد , معنويتي نيست كه بتواند از انقلاب محافظت كند و...
اما اگر معنويت به طور كامل و با تمام اجزا به ميدان بيايد , نه تنها پس از اين نيز از انقلاب اسلامي ونظام اسلامي پاسداري خواهد كرد بلكه همچنانكه از افق زمان پيداست , تمام قدرت ها و ابرقدرت هاي ستمگر و ضد معنويت رانيز محو خواهد كرد.
ــــــــــ
مآخذ :
1 ـ صحيفه نور , جلد 21 , ص 19
انقلاب اسلامي نيز مثل خود اسلام , تنها به پشتوانه قدرت عظيم معنوي و حق طلبي , توانست همه موانع و همه قدرت هايي كه در برابرش ايستاده بودند به عقب براند و پيروز شود , وبه پشتوانه همين قدرت نيز توانست ماندگار شود
امام خميني براي محافظت انقلاب اسلامي از آفت ها و آسيب ها , پايبندي به معنويت رامورد تاكيد قرار مي دهد و مي فرمايد : بايد همان محافل انس و نورانيت و برادري و وحدتي كه در ميدان هاي نبرد و در جبهه بوده است وهمان ارتباط معنوي كه ميان شما و روحانيون عزيز برقرار بود , به مجامع داخلي و به همه محيط هاي سياسي و اجتماعي و نظامي كشانده شود و تا انقلاب اسلامي ما از خطر آفت ها و تفرقه ها وبي تفاوتي ها محافظت گردد. و مبادا كه اين سرمايه هاي عظيمي كه محصول سال ها تجربه و تلاش در عسرت ها و فراز و نشيب ها بوده است , در مسير زندگي روزمره به فراموشي سپرده شود
معنويتي كه عدالت از آن منتزع شده باشد , كارساز و محافظ نيست , معنويتي كه فقط به ارتباط شخصي انسان با خدا محدود گردد , كامل نيست و در نتيجه , انتظار پاسداري نيز نبايد از آن داشته باشيم . معنويتي كه به مجموعه اي از عواطف و شور غيرعميق مذهبي محدود گردد ودر برابر بسياري از مفاسدكلان و غيركلان جامعه و زياده خواهي برخي افراد و جريان ها و همچنين مفاسد برخي گروه ها و اقشار , ساكت باشد , معنويتي نيست كه بتواند از انقلاب محافظت كند.در اين جا است كه معنويت با مبارزه و ظلم ستيز و استكبار ستيزي نيز همدوش مي شود

حديث نور


لزوم اظهار انديشمندان درباره قانون اساسي
58,6,22
باتوجه به اينكه پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي در مجلس خبرگان قانون اساسي در حال بررسي است , امام خميني در بيانات مختلف از انديشمندان و صاحب نظران دعوت نمودند تا نظرات خويش را درباره قانون اساسي اظهار نمايند.
ايشان در اين رابطه در ديدار با گروهي از بانوان فرمودند : « الان ما مبتلاي به قانون اساسي هستيم و خبرگان اين قانون اساسي , آنهائي كه بايد اين قانون اساسي را تصويب كنند , هر كس هر نظري در قانون اساسي دارد , الان بايد اين نظر را بدهد و ننشيند تا اينكه ديگران نظر بدهند براي او. هم شما بانوان محترم و هم ساير طبقات , چه از طبقات روحاني باشند يا از طبقات ديگر , نبايد مهلت بدهند به ديگران كه آنها نظر بدهند و ما بنشينيم صبر كنيم ببينيم چه خواهد شد. تكليف فعلي ما اين است كه نظرهايي كه داريم در قانون اساسي آنها را بنويسيم و به آن محلي كه بايد داد كه مجلس سناست بدهيم . »
تجليل از شخصيت آيت الله طالقاني
58,6,23
به دنبال رحلت آيت الله طالقاني , امام خميني به تشريح ابعاد مختلف شخصيت آيت الله طالقاني و نيز تجليل از ايشان پرداخت .
امام خميني در ديدار اقشار مختلف مردم فرمود : « ما برادري را از دست داديم , و ملت ما پدري را , و اسلام مجاهدي را , همه در سوگ هستيم و متاثر از اين مصيبت بزرگ . »
ايشان در ادامه بيانات خود به تحليل چگونگي تجليل گسترده و تاثير شديد مردم در فقدان آقاي طالقاني اظهار داشت : « آقاي طالقاني چرا در مرگ او اين انقلاب و اين انفجار در مملكت ما و در ساير ممالك حاصل شد مگر چه بود كه اين انفجار حاصل شد ما اوصاف او را و ابعاد او را تحليل مي كنيم و بعد خود ملت را ميزان قرار مي دهيم . ما در تحليلات نبايد توي يك اتاق سربسته بنشينيم و فكر كنيم و قلم به دست بگيريم و به خيال خودمان تحليل كنيم , ما بايد مطالعه در حال ملت بكنيم ملت چرا به آقاي طالقاني اين احترام را گذاشت چه بود در او , و انگيزه ملت چه بود آقاي طالقاني ابعاد مختلفه اي را داشت , اولاد پيغمبر بود , خدمتگزار بود , متفكر بود , مفسر قرآن بود , ايشان متعهد بود , مخالف با رژيم بود , مخالف با چپ و راست بود , كدام يك از ابعادي كه آقاي طالقاني داشت اينطور مردم را برانگيخت و اينطور در سوگ نشاند همه طبقات را هر يك از اين اوصاف به تنهايي در خيلي ها هست . و همچو مطلبي رخ نمي دهد... مقاومت و مخالفت با دستگاه جبار را ضم به اين بكنيد كه اين روحاني است و اين كار را مي كند. يك روحاني , يك شخصي كه به واسطه روحانيتش در بين مردم محبوبيت دارد وقتي خدمتگزاري او را هم مشاهده كنند اين انفجار حاصل مي شود. شما آن وقت كه ايشان را دفن مي كردند , در تلويزيون ديديد , شعارهاي مردم را شنيديد , شعار مردم چه بود انگيزه مردم از شعارشان پيدا مي شود. توي اتاقهاي دربسته نويسنده ها ننشينند براي خودشان وجه درست كنند , انگيزه درست كنند! انگيزه هاي علمي و توهمي , غير از انگيزه هاي واقعي محسوس است . چه مي گفتند مردم چه شعار مي دادند « اي نايب پيغمبر ما جاي تو خالي » . اين نفس مردم بود , به عنوان نايب پيغمبر اين را مي شناختند , لكن نايب پيغمبر هم در جهات معنوي و هم در مقاومت , در مخالفت با دستگاه ظلم . نيابت هم در مقابله با ظلم , مخالفت با جباران , مقاومت در مقابل ستمكاران و هم در روحيات , معنويات , اما انگيزه « اي نايب پيغمبر ما » بود. شما ديديد كه آن بيل و كلنگي كه قبر ايشان را كنده بود و با او خاك را بيرون آورده بودند و مردم با آن بيل و كلنگ چه مي كردند , عشق بازي مي كردند , مي بوسيدند , حمله مي كردند , بعضي به بعضي و اين بيل و كلنگ را مي بوسيدند , چرا مي بوسيدند به همان انگيزه اي كه ضريح ائمه و بزرگان ما را مي بوسند , همان انگيزه مردم را وادار كرد كه بيل و كلنگش را ببوسند , براي روشنفكري اش بود , براي اين بود كه اين را نايب پيغمبر خودشان مي دانستند. »