روزنامه جمهوري اسلامي 26/11/1384 صفحه كتاب و كتابخواني
« ساواك » نماد خشونت و درندگي يك رژيم آمريكايي


دفتر اول كتاب « دلدادگان آزادي » را نشر رسانش در 383 صفحه منتشر كرده است . در اين كتاب تعدادي از زندانيان سياسي قبل از انقلاب معرفي شده است . در كتاب مذكور , پيش از معرفي زندانيان سياسي قبل از انقلاب اسلامي , براي معرفي ساواك (سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي ) مقدمه اي درج شده است كه بخشي از آن را در سه شماره از نظر خوانندگان مي گذرانيم .
آمريكايي ها كه از جنبش هاي ملي به ويژه از جنبش هاي دوران حكومت مصدق و ملي شدن صنعت نفت تجربه هاي تلخي داشتند , براي تامين و نگهداري منافع اقتصادي كارتل هاي نفتي خود , سرويس مخفي آمريكا (سيا) را جلو انداختند تا با دار ودسته ي شاه و ساير خانواده هاي ثروتمند ايراني وارد گفتگو و عمل گردند . بدين ترتيب , ساواك در سال 1335 توسط اعضاي سيا پي ريزي شد و با تقديم لايحه ي تاسيس آن به مجلس در سال 1336 رسما فعاليت خود را آغاز كرد . بلافاصله پس از تاسيس رسمي ساواك , قدرت ديگري وارد گود شد كه به خاطر منافع كاملا ملموس خود به توسعه ي ساواك كمك مي كرد. اين قدرت , سازمان جاسوسي اسرائيل بود كه به خاطر يك هدف درازمدت ماموران ساواك را آموزش مي داد.
با وجود اين , ساواك در پس روابط به ظاهر موزون خود با سازمان هاي پدرخوانده ي خارجي , بارها دست خوش بحران داخلي شد. اين بحران ها پس از انتصاب نخستين رئيس ساواك يعني ژنرال تيمور بختيار كه توسط اپوزيسيون ايران با آدولف آيشمن جنايت كار نازي مقايسه مي شد , آغاز گرديد. او اين لقب را قبل از هر چيزي در جريان خيزش انقلابي آذربايجان در سال هاي 1323 ـ1325 كسب كرد و اين زماني بود كه بختيار با درجه ي سرگردي , نيروهاي دولتي را در كشتار هولناك قيام كنندگان در پشت خطوط هدايت مي كرد. بختيار پس از بازگشت به تهران , درجه ي سرهنگي گرفت و كمي بعد به درجه ي ژنرالي ارتقا يافت . او به عنوان فرمانده ي تيپ تانك منطقه ي غرب ايران نقش مهمي در كودتاي نظامي سيا كه در اثر آن شاه دوباره به قدرت رسيد , ايفا كرد. با اين سوابق كافي بود كه او را به مقام فرمانداري نظامي تهران منصوب كنند. در اين زمان بختيار دو واحد تخصصي اطلاعاتي را كنترل مي كرد كه عبارت بودند از ركن 2 كه مسئوليت اصلي آن براندازي مخالفان در ارتش ايران بود و ديگري آگاهي كه براي مقابله با احزاب مخالف , اتحاديه هاي كارگران مخالف و انتشارات مخالف به كار مي رفت . بختيار از اين قدرت خود به طور نامحدودي استفاده كرد. در دوره مسئوليت وي ده ها هزار نفر از مخالفان سياسي در سياه چال ها و اسارت گاه ها به بند كشيده شدند. تعداد زيادي اعدام گرديدند و عده اي بيشتر از اعدام شدگان ناپديد شدند. با چنين تدابيري بختيار خود را براي رياست ساواك آماده و شايسته نشان داد. با افزايش قدرت بختيار , در سال هاي بعد بين او و شاه اختلافاتي بروز كرد كه منجر به درگيري هاي خونيني در تهران و ساير شهرهاي ايران شد. بختيار اصلاحات ارضي شاه را بهانه قرار داد و به تحريك ثروتمندان عليه شاه برخاست . اما شاه كه قدرت بيشتري از رئيس ساواك داشت او را به اروپا تبعيد كرد. او در تبعيد هم دست از مبارزه عليه رژيم برنداشت و سرانجام به دست يك انگليسي كه از ساواك اجير شده بود به قتل رسيد.
افزون بر ساواك , دو سازمان امنيتي ديگر ـ بازرسي شاهنشاهي و ركن 2 ارتش ـ نيز وجود داشت . اداره سازمان بازرسي را كه در سال 1337 تاسيس شده بود. فردوست , دوست دوران كودكي شاه برعهده داشت . مهم ترين كار ويژه آن , نظارت بر ساواك , جلوگيري از دسيسه هاي نظامي و ارايه گزارش هايي درباره فعاليت هاي مالي خانواده هاي ثروتمند بود. سازمان دوم در سال 1342 و به تقليد از اداره دوم فرانسه تاسيس شد . اين سازمان به عنوان بخشي از تشكيلات نيروهاي مسلح نه تنها اطلاعات سري نظامي را گردآوري مي كرد , بلكه دو سازمان ساواك و بازرسي شاهنشاهي را نيز از نزديك زيرنظر داشت .
رئيس بعدي ساواك ژنرال پاكروان بود. او كسي بود كه به وسيله آمريكايي ها در زمينه جنگ هاي رواني آموزش ديده بود. وي شيوه كار ساواك را بر همين اساس قرار داد. در دوره پاكروان اعمال فشارهاي رواني جايگزين بخش نسبتا مهمي از شكنجه هاي جسمي شد , مانند جعل اظهارات شاهدان , تحريك و دسيسه عليه زنداني ها , تهديد و ارعاب خانواده هاي مخالفان رژيم و ديگر متدهاي جديد. اين شيوه كار به اختلاف عقيده در سلسله مراتب ساواك انجاميد , به ويژه فردي چون ژنرال نصيري دوست نزديك شاه و از بازيگران اصلي كودتاي 28 مرداد 1332 با اين روش مخالف بود. اما مناسبات دوستانه شاه و نصيري سبب شد تا شاه با پذيرش پيشنهادهاي وي , او را به رياست ساواك منصوب كند. از همين زمان است كه نصيري به عنوان منفورترين مرد ايران , ساواك را به تدريج به يك سازمان جهنمي تبديل كرد. او مردي فاسد , قسي القلب و مبتلا به ساديسم بود. حساب هاي بانكي گوناگون او در داخل و خارج كشور ظرف چند سال به ميليون ها دلار رسيد. بيشتر ماموران ساواك , افسران ارتش و يا افرادي بودند كه سوابق فساد و جنايت داشتند. اين افراد به خاطر وابستگي شاه به ساواك آزادانه هر قانوني را زيرپا مي گذاشتند. گاهي حتي اعضا مجبور مي شدند تصميم هاي سياسي خود را به علت تضاد با ملاحظات امنيتي ساواك , ملغي كنند. اما قدرت ساواك كاملا نامحدود نبود. مبارزه عليه بختيار , نخستين رئيس ساواك , به شاه اين درس را داده بود تا وي در تحكيم موقعيت خود بكوشد. چنان كه اشاره شد , سازمان بازرسي شاهنشاهي و سازمان بازرسي شخصي او , يعني دفتر ويژه , علاوه بر تمام اداره ها و دستگاه ها , ساواك را نيز كنترل مي كردند.
تشكيلات ساواك
سازمان اطلاعات و امنيت كشور « ساواك » , داراي تشكيلات وسيعي بود و از سه قسمت زير تشكيل يافته بود :
1 ـ اداره كل يكم : در راس اين اداره رئيس ساواك قرار داشت و شامل بخش هاي كارگزيني , ارتباط و مخابرات , عمليات سري , بخش تشريفات , مشاوران و بازرسان و دبيرخانه بود.
2 ـ اداره كل دوم : كار اين شعبه كسب اطلاعات در خارج از كشور بود و با ستاد ارتش همكاري داشت .
3 ـ اداره كل سوم : اين شعبه به كميته شهرت داشت و مسئوليت حفظ امنيت داخلي كشور را به عهده داشت . كميته مركب از نمايندگان ارتش , شهرباني و ژاندارمري بود كه وظايف آن به شرح زير بوده است :
الف ـ دايره گشت : ماموران دايره گشت ماموريت داشتند به هر محلي كه مشكوك شدند بدون اجازه دادستان وارد شوند و مظنونان را دستگير نمايند. افراد دايره گشت هر وقت كسي را دستگير مي كردند , در طول انتقال به زندان در همان اتومبيل گشت شكنجه كرده و اظهار مي داشتند كه افراد بازداشتي در حين دستگيري زخمي شده اند.
ب ـ دايره شكنجه : ماموران اين دايره از متخصصان شكنجه بودند و در زندان هاي ساواك افراد دستگير را شكنجه مي كردند. اين ماموران خود به دو دو دسته تقسيم مي شدند : گروه اول متخصصان شكنجه هاي روحي بودند كه با پخش نوارهاي مختلف از تيراندازي , خنده , گريه و التماس يا خواهش , ريختن آب سرد , پخش صداي ماشين و آژير در زندان به شكنجه افراد مي پرداختند و گروه دوم متخصصان شكنجه هاي جسمي و فيزيكي بودند كه با انواع شكنجه هاي جسمي و بدني زنداني را وادار به اعتراف مي كردند.
انواع شكنجه هاي جسمي و رواني
معمول ترين شكنجه هاي جسمي عبارت بود از :
.1 زدن زنداني در ساعت ها و روزهاي متوالي با مشت و لگد .
.2 زدن با كابل به كف پاها كه از بدترين و موثرترين انواع شكنجه بود .
.3 سوزاندن نقاط مختلف بدن با سيگار و فندك .
.4 كشاندن زنداني بر روي اجاق برقي و سوزاندن بدن وي .
.5 قرار دادن قسمت هايي از بدن زنداني در روغن زيتون جوشيده به نحوي كه آن قسمت از بدن وي كاملا مي سوخت . معروف است كه آيت الله غفاري به اين ترتيب شكنجه شده است .
.6 خواباندن زنداني بر روي ميزي كه به تدريج داغ مي شد .
.7 شوك الكتريكي و اتصال برق به اعضاي حساس بدن , كه بر اثر آن , زنداني دچار تشنج غيرقابل تحمل و طاقت فرسايي مي شد.
.8 بستن متهم به تخت مخصوص و وارد كردن ضربات بي وقفه با كابل به پاهاي وي تا آن جا كه باعث تورم شديد پاها شده و خون مردگي شديد در آن ايجاد مي شد و سپس وادار كردن فرد شكنجه شده به راه رفتن تا تورم آن بخوابد و باز دوباره زدن شلاق به پاي زنداني و چركي شدن پاي زنداني و زدن شلاق روي پانسمان .
.9 كشيدن ناخن ها .
.10 آويزان كردن زنداني به سقف و وارد كردن ضربات كابل و مشت به بدن وي و چرخاندن او.
.11 شكستن دست و انگشتان زنداني .
.12 قطع انگشتان دست به وسيله گيوتين .
.13 كندن گوشت بدن .
.14 دستبندقپاني . يك دست را از بالاي شانه و دست ديگر را از پشت به هم رسانده و قپاني با دستبند مي بستند و مدت ها به همين حالت نگه مي داشتند كه تحمل آن براي زنداني بسيار مشكل بود.
.15 سوزاندن بدن متهم و بعد از آن گذاشتن پارچه خيس روي بدن او . در اين هنگام روي بدنش اتو مي كشيدند. اين عمل باعث مي شد تا بدن زنداني تاول بزند. سپس شكنجه گر اين تاول ها را مي تركاند و دوباره عمل اتوكشيدن را تكرار مي كرد.
.16 اغلب آن قدر زنداني را مورد ضرب و شتم قرار مي دادند كه وي خون استفراغ مي كرد و ادرار او خوني مي شد. استفراغ خون و ادرار خوني در اكثر موارد فوق اتفاق مي افتاد.
.17 شكنجه آپولو; آپولو يك صندلي مخصوص بود كه زنداني را روي آن مي نشاندند و سر او را داخل كلاهي مانند كلاه فضانوردان قرار مي دادند و دست هاي او را پرس مي كردند و پاها را صاف مي بستند و با كابل به زير پا مي زدند يا ناخن را مي كشيدند. اين صندلي حدود يك متر از زمين فاصله داشت خاصيت اين آلت شكنجه چنين بود كه فريادهاي شخص بيرون نمي آمد و در داخل كلاه آپولو انعكاس مي يافت و خود موجب شكنجه مضاعف زنداني مي شد.
نمونه هاي شكنجه رواني متداول در زندان هاي ساواك عبارت بود از :
.1 صحنه هاي اعدام ساختگي : در اين گونه موارد متهم را با چشمان بسته به محل اعدام مي بردند; جوخه مرگ هم كاملا آماده مي شد; سپس يك نفر با بيان جرم زنداني , حكم اعدام وي را قرائت مي كرد و در حالي كه چشمان متهم بسته بود يكي از شكنجه گران كه مهارت خاصي داشت با دهان خود صدايي را درمي آورد كه انگار تيري شليك شده ; زنداني به خيال اين كه به طرف او شليك شده بيهوش مي شد. اين اقدام يك تفريح براي شكنجه گران و يك عذاب سخت براي زندانيان بود. گاه براي اين كه شخص را وادار به اعتراف و همكاري كنند , پس از اين كه كاملا او را براي اعدام آماده مي كردند در حالي كه يك نفر مشغول قرائت حكم اعدام بود , ناگاه يك نفر دوان دوان مي آمد و مي گفت , نخير , نبايد ايشان اعدام شود , من با او صحبت مي كنم , حتما اعتراف خواهد كرد. بعد براي اين كه صحنه كاملا طبيعي جلوه نمايد , يكي ديگر از شكنجه گران با حالت اعتراض فرياد مي زد : اين چه مسخره بازي است , چرا اول دستور مي دهيد وبعد آن را لغو مي كنيد , و امثال اين حركات .
.2 گاهي برخي افراد را تا مدت مديدي در توالت زنداني مي كردند كه اين عمل غير از اين كه خوردن و خوابيدن او را مشكل مي كرد , از نظر رواني نيز قابل تحمل نبود.
.3 در كنار سلول زنداني , نوارهايي پخش مي كردند كه از آن صداهاي مختلفي مانند خنده , گريه , ريزش آب , فريادهاي دلخراش زنداني تحت شكنجه , صداي آژير ماشين و... به گوش مي رسيد. زنداني با شنيدن اين صداها در يك وضعيت مشوش و غيرقابل تحمل قرار مي گرفت .
.4 بيدارخوابي دادن به زنداني به مدت طولاني كه در يك مورد تا 16 شبانه روز نيز ادامه داشته است .
.5 قرار دادن زنداني سياسي در ميان زندانيان جاني و تبهكار .
.6 ناسزاهاي ركيك .
.7 تراشيدن ريش روحانيون با تيغ خشك و درآوردن لباس روحانيت آن ها كه گذشته از عذاب جسمي از نظر روحي نيز بسيار ناراحت كننده بود.
.8 ريختن اجباري مشروبات الكلي در دهان افراد مذهبي .
.9 جلوگيري از خواندن نماز و روزه گرفتن مبارزان مسلمان .
.10 بيدار كردن ناگهاني زنداني در نيمه شب .
.11 وادار كردن زنداني به فحاشي نسبت به دوستان زنداني خود .
.12 سعي در وادار كردن زنداني به كتك زدن دوستان زنداني خود .
همه اين ها فقط نمونه هايي از شكنجه هاي جسمي و رواني بود كه توسط شكنجه گران متخصص صورت مي گرفت .
معروف ترين شكنجه گران ساواك به قرار زير بودند :
.1 رضا عطارپور معروف به دكتر حسين زاده .2 محمدحسين ناصري معروف به عضدي .3 مصطفي هراد معروف به مصطفوي .4 احمد بيگدلي معروف به احمدي .5 بهمن نادري پور معروف به تهراني .6 هوشنگ ازغندي معروف به منوچهري .7 محمدعلي شعباني معروف به حسيني .8 فريدون توانگري معروف به آرش .9 جهانگير تارخ معروف به جهانگيري .10 محمد نويد معروف به نبوي .11 هوشنگ فهافي معروف به هونگ .12 پرويز فرنژاد معروف به دكترجوان .13 بهمن معروف به شاهين .14 كاوياني .15 ايرج جهانگيري .16 عطاشهري مقدم .17 ناصر خداياري .18 كامبيز اروم .19 كريم باستان نيا .20 يهودا عاقل .21 فريدون شادافزا .22 منوچهر وظيفه خواه .23 سرهنگ زيبايي .24 صميم .25 آريايي .26 كمالي .27 رضوان .28 رامين و ...
اين شكنجه گران هيچكدام دكتر نبودند و نيز در بي رحمي و شقاوت شهره بودند و برخي چون شعباني (حسيني ) و عطارپور (حسين زاده ) از اين نظر يك چهره بين المللي بوده اند و از كارگزاران اين اداره بودند.
بخش بازجويي : يك زنداني , پس از شكنجه هاي مقدماتي , به بخش بازجويي برده مي شد . گاه از يك زنداني توسط چند بازجو به مدت 24 ساعت بازجويي مي شد. گاه زنداني را قبل از شروع بازجويي تنها مي گذاشتند تا نوعي حالت تشويش و نگراني به او دست بدهد. اين قسمت مستقيما زير نظر پرويز ثابتي , چهره معروفي كه به مقام امنيتي معروف شده بود , اداره مي شد.
.4 اداره كل چهارم : مسئولين اين اداره كنترل ماموران ساواك و جاسوسي در ميان آن ها بود.
.5 اداره كل پنجم : امور فني و تكنيكي ساواك از قبيل تهيه عكس براي كارمندان ساواك جهت كارهاي اداري و افراد دستگير شده و زنداني و نيز افرادي كه زير شكنجه كشته مي شدند , وظيفه اين اداره بود.
.6 اداره كل ششم : قسمت امور مالي و حقوقي ساواك بود و پرداخت حقوق افراد ساواك و مخارج سازمان را به عهده داشت . پرسنل رسمي ساواك حقوق خود را از بانك مركزي دريافت مي كردند و پاداش و مزاياي آن ها به صورت نقدي در محل سازمان پرداخت مي شد. هم چنين , يك بودجه محرمانه به ميزان نامحدود نيز در اختيار اين شعبه قرار داشت كه براي تشويق به افراد ساواك و ماموران وابسته به آن پرداخت مي گرديد.
.7 اداره كل هفتم : مسئول جمع آوري اطلاعات داخلي و خارجي از كادر پرسنلي ساواك و افراد مشكوك و مخالف رژيم و تجزيه و تحليل آن ها بود.
.8 اداره كل هشتم : مسئوليت كنترل اتباع بيگانه و سفارتخانه هاي خارجي و در واقع مسئوليت ضدجاسوسي كشور را برعهده داشت . افراد شاغل در اين شعبه گاه براي تعقيب و دستگيري جاسوسان به خارج از كشور مي رفتند.
.9 اداره كل نهم : كليه سوابق پرسنل ساواك و نيز سوابق مخالفان و زندانيان در اين شعبه نگهداري و به شدت از آن محافظت مي شد.
.10 اداره كل دهم : امور مربوط به بهداري و بيمارستان ساواك تحت كنترل اين اداره بود. براي افراد ساواك يك درمانگاه و بيمارستان مجهز وجود داشت كه محل آن در سلطنت آباد بود . البته بيمارستان 501 ارتش نيز در اختيار ساواك بود و افراد ساواك كه در عمليات شهري زخمي مي شدند براي معالجه به اين بيمارستان انتقال مي يافتند.
در راس اين ده اداره كه بدنه اصلي ساواك را تشكيل مي دادند , ژنرال نصيري قرار داشت و در اين ميان قدرت اصلي در قبضه پرويز ثابتي بود. هر اداره كل يك مديركل داشت و هر مديركل دو معاون و نيز يك مقام مسئول داشت كه معاونان شامل معاون عملياتي و معاون تخصصي مي شد. هر اداره كل داراي 8 الي 12 اداره بود كه زير نظر معاونان انجام وظيفه مي كرد و نيز هر اداره داراي چند بخش و هر بخش داراي چند دايره بود.
هسته اصلي اين ده اداره كل كه بدان ها اشاره شد در سلطنت آباد واقع در باغ مهران بود كه از حيث كار و ساختمان بندي با يكديگر متفاوت بودند. افراد شاغل در اين سازمان از وجود يكديگر بي اطلاع بودند و جز در موارد معدودي يكديگر را نمي شناختند. حتي افراد شاغل در يك اداره كل وظايف مشتركي داشتند , در بسياري از موارد ديگر را به خوبي نمي شناختند و ارتباط آن ها توسط مكاتبه و با اسم مستعار انجام مي شد و نيز در هر اداره كل كاركنان آن داراي كارت هاي شناسايي مجزا با رنگ هاي متفاوت بودند. علت انتخاب رنگ در كارت هاي شناسايي به اين منظور بود كه افراد آن با يكديگر در تماس نباشند. بدين صورت كه كساني كه كارت سبز رنگ اداره كل يكم را داشتند نمي توانستند به ساختمان اداره كل دوم وارد شوند و كساني كه كارت سفيد اداره كل دوم را داشتند به ادارات كل ديگر راه نمي يافتند و از ورود آن ها جلوگيري مي شد و در صورتي كه كسي كار شخصي يا اداري داشت فقط با مكاتبه و نام مستعار كارش را انجام مي داد.
اهداف تشكيل ساواك
ساواك به مثابه بخشي از كل مجموعه دستگاه اداري ـ نظامي ايران براي اهداف زير به وجود آمده بود.
الف ) تامين امنيت امپرياليسم و رژيم استبدادي و سركوب توده هاي مردم
از اهداف سازمان امنيت تامين منافع امپرياليسم , سرمايه داران , زمين داران و بوروكرات ها بود و چون منافع اينان با منافع توده هاي مردم در تضاد كامل بود , از اين رو سركوب توده هاي مردم از عمده ترين وظايف سازمان امنيت بود.
اين سركوب نه تنها از طريق كشتار , شكنجه , زندان , تبعيد , احضار و غدغن كردن اجتماعات انجام مي گرفت , بلكه از راه هايي چون خبرچيني , پرونده سازي , دخالت در زندگي شخصي افراد , توطئه چيني , فاشيزه كردن محيط كار و زندگي , نظامي كردن همه شئون , ايجاد سازمان هاي فاشيستي و نيمه نظامي مانند « سازمان نگهبانان انقلاب » و « سازمان دفاع ملي » , « تربيت » , « گروه هاي ضدپارتيزاني » , ايجاد گروه هايي مانند « گروه جانباز » , ايجاد محافل اوباش از قبيل باشگاه هاي ورزشي مانند تاج و غيره , توسعه گانگستريسم سنديكايي (از نوع آمريكا) و سپردن سرنوشت كارگران به اين اوباش مزدور ارتش و دربار , نظامي كردن دانشگاه , تبديل مدارس به محيط اختناق و فشار و... صورت مي گرفت و توسعه مي يافت .
ب ) اشاعه فرهنگ نو استعماري و سركوب فرهنگ مذهبي و ملي مردم
پخش و اشاعه ي فرهنگ نو استعماري گاه به طور مستقيم از طريق سازمان هاي جاسوسي صورت مي گرفت , مانند انجمن هاي دوستي ايران و آمريكا , ايران و انگليس , سپاهيان صلح , ميسيون هاي مذهبي , كلوپ هاي مختلف , كنفرانس هاي علمي كه بودجه آن از طريق بنيادهاي خصوصي و گاه ازطريق ساواك تامين مي شد.
اين سازمان با در دست داشتن راديو , تلويزيون , اداره هنرهاي زيبا , سازمان هدايت جوانان , كاخ جوانان , بنگاه هاي تعاوني روستايي , سازمان هاي دولتي دانشجويي به پخش فرهنگ نو استعماري مي پرداخت .
ج ) كمك به تامين امنيت امپرياليسم در مناطق توفان زا به ويژه در خاورميانه
سازمان امنيت از يك سو از طريق پيمان سنتو با كميته هاي ضدجاسوسي و تخريب سازمان هاي جاسوسي بيگانه در رابطه و مامور اجراي اهداف آن ها بود و از سوي ديگر مستقيما با سيا و انتليجنت سرويس ارتباط داشت . با توسعه شبكه هاي سازمان امنيت در سال هاي بعد , همكاري با كميته هاي جاسوسي و تخريب پيمان هاي نظامي سنتو , ناتو و سيتو گسترش پيدا كرد. همكاري ساواك با سازمان هاي جاسوسي بيگانه هم براي توطئه , خرابكاري , پرونده سازي , تربيت گروه هاي ضدپارتيزاني , اجراي نقشه كودتا , كمك به سازمان هاي ارتجاعي و فاشيستي , حزب سازي و سنديكاسازي بود. همكاري ساواك با پليس در كشورهاي خارجي و روابط با سازمان هاي جاسوسي آن ها به منظور پرونده سازي براي دانشجويان مبارز خارج از كشور و توطئه عليه آنان و سازمان هاي آن ها بود.
معمول ترين شكنجه هاي جسمي ساواك چنين بود :
زدن زنداني در ساعت ها و روزهاي متوالي با مشت و لگد , زدن با كابل به كف پاها كه از بدترين و موثرترين انواع شكنجه بود , سوزاندن نقاط مختلف بدن با سيگار و فندك , كشاندن زنداني بر روي اجاق برقي و سوزندان بدن وي , قرار دادن قسمت هايي از بدن زنداني در روغن زيتون جوشيده , به نحوي كه آن قسمت از بدن وي كاملا مي سوخت . خواباندن زنداني بر روي ميزي كه به تدريج داغ مي شد , شوك الكتريكي و اتصال برق به اعضاي حساس بدن , كه بر اثر آن , زنداني دچار تشنج غيرقابل تحمل و طاقت فرسايي مي شد , بستن متهم به تخت مخصوص ووارد كردن ضربات بي وقفه با كابل به پاهاي وي تا آنجا كه باعث تورم شديد پاها شده و خون مردگي شديد در آن ايجاد مي شد و سپس وادار كردن فرد شكنجه شده به راه رفتن تا تورم آن بخوابد و باز دوباره زدن شلاق به پاي زنداني و چركي شدن پاي زنداني و زدن شلاق روي پانسمان , كشيدن ناخن ها , آويزان كرد زنداني به سقف و وارد كردن ضربات كابل و مشت به بدن وي و چرخاندن او , شكستن دست و انگشتان زنداني , قطع انگشتان دست به وسيله گيوتين كندن گوشت بدن , دستبند قپاني , يك دست رااز بالاي شانه و دست ديگر را از پشت به هم رسانده و قپاني با دستنبد مي بستند و مدت ها به همين حالت نگه مي داشتند كه تحمل آن براي زنداني بسيار مشكل بود , سوزاندن بدن متهم و بعد از آن گذاشتن پارچه خيس روي بدن او , اغلب آن قدر زنداني را مورد ضرب و شتم قرار مي دادند كه وي خون استفراغ مي كرد و ادرار او خوني مي شد. استفراغ خون و ادرار خوني در اكثر موارد فوق اتفاق مي افتاد