تبيين مفهوم بنيادگرايي مد نظر داعيان اسلامي و مفاهيم مورد نظر
مغرضان ودشمنان
اشاره : « مستقبل الاصوليه اسلاميه » عنوان كتابي است كه توسط
« دكتر يوسف قرضاوي » از انديشمندان آگاه , منادي بيداري ودعوتگر
متعهد نوشته شده و توسط « موسي تيموري قلعه نوعي » ترجمه شده
است .
« دكتر قرضاوي » در اين اثر مفهوم بنياد گرايي را كه مدنظر داعيان
اسلام است تبيين نموده است و بر مفاهيم مورد نظر مغرضان ودشمنان
كه هدفشان ضربه زدن به جريان بيداري اسلام است خط بطلان كشيده
است . آنچه در پي مي آيد گوشه هايي منتخب از اين اثر ماندگار است كه
از نظر شما مي گذرد. اميد است كه در بيداري مسلمين در جهان قدمي
باشد.
1 ـ ميزان ارتباط بيداري با اصول اسلام
تصور نمي شود كه بنيادگرايي يا بيداري پيروز شود و امت را به
جنب و جوش وادارد مگر زمانيكه از جهت فهم و ايمان و سلوك با
اصول اسلام ارتباط واضحي برقرار نمايد. تا اينكه مشروعيت خود را به
دست آورد و امت اسلامي آن را بپسندند و تاييدش كنند.
و اين برايش مقدور نيست مگر زماني كه با محكمات قرآن و سنت و
شناخت ضروريات دين مستند شود و همه اقشار و طبقات امت بر آن
اتفاق نظر داشته باشند و پيرامون آن گرد آيند.
اما اگر امت اسلامي را به دين تحريف شده اي فرا خوانيم كه زيد و
عمرو از روي عقل يا هوي و هوس خود بسوي آن ـ كه از مصادر غير
اسلامي , از دين يا مكتبي ديگر آبياري شده ـ فرا مي خوانند و يا به اين
خاطر مردم را به سوي آن دعوت كنيم كه موافق با قول فلان بزرگ يا
ملائم با شرايط فلان محيط و يا در خور عصر حاضر است و يا موافق
رويكردهاي نظام فراگير جديد مي باشد و يالله چنين اسلامي هماني
نيست كه امت آنرا مي شناسد.
مي بينيم كه عده اي طبق عقيده و مزاج خود به اسلام فرا مي خوانند
و از تعاليم و احكام اسلام آنچه را كه براي خود و آموزشگاههايشان
مي پسندند , مي گيرند و آنچه را كه نمي پسندند و با مزاجشان سازگار
نيست , رها مي كنند. عقايد اسلام را بدون احكام , عباداتش را بدون
معاملات , صلح و آشتي اش را بدون جهاد , ازدواجش را بدون طلاق ,
دينش را بدون دولت و اخلاقش را بدون قاعده و قانون قبول دارند.
اسلام را ديني جداي از سياست , اقتصاد , اجتماع , فرهنگ و قانون
مي دانند. پس در اين صورت چه چيزي از اسلام باقي مي ماند فقط
عبادت در مسجد كه در آن همه دخالت كرده اند و ديگر مسجد
نمي تواند آزادانه نقش خود را در آگاهي دادن امت و آموزش تعاليم ديني
ايفا كند بلكه مساجد بايد تحت سلطه و سيطره حكومت باشند تا
سياستهايش را ترويج دهد. و هيچ كس جرات نكند تا به نصيحت
حكومت بپردازد زيرا اين مسئله دخالت در امور سياسي بحساب آمده و
باعث ترويج آنچه آنرا اسلام سياسي مي نامند , مي گردد.
همانا اسلامي كه تحت تاثير حكومت قرار گيرد تاثيرش را بر امت از
دست مي دهد. بنابراين اگر حكومت سوسياليست باشد اسلام هم رنگ
سوسياليستي به خود مي گيرد و اگر سرمايه داري « كاپيتاليست » باشد
اسلام هم سرمايه داري مي شود و اگر زير سلطه روسها درآيد اسلام هم
روسي مي شود و اگر به آمريكائيها نزديك شود اسلام هم آمريكايي
مي شود!!
اين اسلامي است كه امت آنرا نپذيرفته و به نداي دعوتگرانش لبيك
نمي گويد.
2 ـ ميزان توانايي بيداري براي رفع نيازهاي جامعه
مسئله ديگري كه ناگزير است به بنيادگرايي يا بيداري مطلوب
افزوده شود اين است كه توانايي لازم را جهت رفع نيازهاي جامعه
كنوني و خواسته هاي متعدد مادي و معنوي اش ـ كه به هم پيچيده و
مخلوط گشته است ـ داشته باشد و اين كار از عهده دراويش تسبيح به
دست و شيفتگان امور كوچك و جزئيات و غافلان از امور بزرگ و
كليات برنمي آيد و همچنين از كساني كه در زندان كهنه پرستي محبوس
شده باشند و از تحولات كنوني و آرمانها و چشم اندازهاي آينده بي خبر
باشند و قادر به انجام اين كار نيستند و نيز كساني كه همه شناختشان از
اسلام الفاظي است كه حفظ كرده اند و اقوالي است كه آنرا به علما
بزرگوار گذشته ـ كه اگر اسنادشان درست باشد ـ نسبت مي دهند و از
اين افراد فراتر نمي روند و غير از اين چيز ديگري نمي دانند. اين افراد نيز
قادر به انجام اين امر خطير نيستند.
اين افراد بنيادگرايي يا بيداري را به سمت پايين سوق داده و هيچ
پيشرفتي بوسيله آنان عايد بيداري نمي شود.
هرگاه جريان بيداري يا بنيادگرايي بخواهد نقش قابل ملاحظه اي در
تحولات داشته باشد و پيشرفت كند بايد به حل مسائل معضل و پيچيده
حيات انسان بپردازد , مسائلي كه پيوسته اذهان را به خود مشغول
مي دارد مخصوصا فكر غير مسلمين و يا مسلماناني كه پايبندي كامل به
اسلام ندارند و در داخل جريانهاي مختلفي بسرمي برند كه نسبت به
توانايي اسلام بر حل اين مشكلات در شك وترديدند.
و اين قضيه هم مانند مسائلي است كه قبلا به آنها اشاره كرديم
مانند مسئله زن در خانواده و جامعه , اقليتهاي ديني و ديدگاه اسلام
درباره آنها , و درباره حقوق ووظايفشان و اينكه آيا جزيه بر آنها فرض
است يا نه و آيا ـ همچنانكه در بعضي از كتب بي محتوي و بي اساس
آماده است ـ ملزم به پوشش لباسهايي هستند تا از غير مسلمانان
تشخيص داده شوند
و اينكه ديدگاه اسلام در مورد علوم و فنوني كه نقش خطيري را در
جامعه به عهده دارد چيست ديدگاهش در مورد علوم جديد و
خصوصا بعد از آن همه تنوع و تحول در آن علوم چيست آيا ديدگاهش
تحريم و تضييق است يا نرمش و انعطاف پذيري و وسعت بخشي
و اينكه ديدگاهش در مورد دمكراسي و آزادي چيست آيا درست
است كه بنيادگراها وقتي به حكومت رسيدند آنرا در قبضه قدرت خود
بگيرند و ديگران را از آن محروم كنند در حالي كه جز در خلال
دمكراسي به آن نرسيده اند و آيا دمكراسي جايز ودر اسلام جايي دارد
كه بتوان از طريق آن بر كرسي هاي حكومت نشست كه وقتي به حكومت
رسيديم آنرا حرام و منكر اعلام كنيم
و علاوه بر اينها مسائل و موارد ديگري وجود دارد كه جواب راسخ
و قاطعي را مي طلبد كه بر پايه اجتهاد شرعي و درست و از جانب علما
ثقه و مورد اعتماد ـ كه قادرند به عمق و جوهر شرع و اهدافش برسند;
بدون اينكه از نصوص آن غافل شوند ـ , بنا گذشته است .
همانا بنيادگرايي كه عقل را با نام نص معطل گرداند جايي در عصر
كنوني ندارد و ـ الحمدلله ـ هيچ تعارضي بين امور صحيح المنقول و
صريح المعقول و بين علم و دين در اسلام وجود ندارد.
3 ـ ميزان تاثير بنيادگرايي بر مسلمين
امكان ندارد كه بنيادگرايي يا بيداري وجودش ماندگار شود زماني
كه تاثيرش در عقول ووجدان امت ثابت و پايدار نشده باشد. و تا
زمانيكه امت راه نجاتش را در آن نبيند و اهدافش را جهت پيشرفت و
توسعه جز در ركاب و خلال آن محقق نداند.
بخصوص بعد از استعمار فرهنگي امت و تاخت و تاز فكري بر آن در
دهه هاي بيشمار بنيادگرايي تاثيرش بر عقول و انفس و ضماير از بين
رفته , مفاهيمش تغيير يافته و وجودش تيره و تاريك گشته و اخلاقش
كم رنگ شده و اوضاعش دگرگون شده است , پس بيداري مجبور است
به تغيير اوضاع و احوال امت بپردازد تا خداوند بدنبال آن وضعيت امت
را ـ طبق سنت ثابت الهي كه در قرآن آمده است ـ تغيير دهد همچنانكه
مي فرمايد : « خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر
اينكه آنان احوال خود را تغيير دهند . » 1
كافي نيست كه بيداري تنها به دنبال تاثير بر نخبگان امت باشد و
توده مردم را در چنگال سكولارها و مكاتب ساخت بشري رها كند كه به
ميل خودشان بر عقول و عواطف آنها حكمراني كنند. همچنانكه تاثير بر
نخبگان به تنهايي و رها كردن توده هاي مردم در دست افراد خرافي و
تجاري كه مزايده در دين را به راه مي اندازند و با عقول و عواطف مردم
بازي مي كنند , كافي نيست .
جميع افراد بايد كه اخلاص و امانت داري و پاكي بنياد گرايان را از
جنبه اخلاقي باور كنند سپس به قدرت و توانايي و كفايتشان از جنبه
سياسي , اقتصادي و اداري پي ببرند , همانطور كه خداوند تعالي
مي فرمايد : « همانا بهترين كسي كه بايد استخدام كني شخصي است كه
نيرومند ودرستكار باشد . » 2 و قوت در اينجا به معني تخصص و تكنيك
و كفايت در فن و هنر و خبره بودن و قدرت بر عمل مي باشد و امانت
يعني اخلاقي كه منبعث از بيداري وجدان و خشيت الهي باشد و جز با
عقول توانا و وجدانهاي بيدار زندگي پيشرفت نمي كند و جوامع بيدار
نمي شود.
4 ـ ميزان همسازي وهماهنگي بيداري با ديگران و همسازي ديگران با آن
جريان بيداري اسلامي بايد بداند كه در يك جزيره دور افتاده
زندگي نمي كند بلكه در يك عالم مرتبط و به هم پيوسته كه گويي يك
سرزمين واحد است و بعضي از ادبا آنرا به يك روستاي بزرگ تشبيه
كرده اند , زندگي مي كند.
و من مي گويم كه دنياي امروز در نتيجه انقلاب ارتباطهاي سرسام
آور مانند يك روستاي كوچك گشته ; چون در يك قريه و روستاي بزرگ
اتفاقاتي كه در غرب آن رخ مي دهد ساعتها بعد , مشرق از آن اطلاع
مي يابد در حاليكه امروزه در هر گوشه و كنار عالم اتفاقي بيافتد بعد از
دقايقي همه مطلع مي شويم .
استقبال از همه جهانيان با آغوش باز ضرورتي است كه آنرا
نشناخته ايم . در جهان مسلمان و غير مسلمان وجود دارد و در بين
مسلمانان هم موافق و مخالف ديده مي شود و در بين موافقيت عده اي
يافت مي شود كه به صحت كار بنيادگرايان و يا حداقل به بعضي از آنها
اطمينمان دارند و عده اي در توانايي بنيادگرايان جهت پرداختن ـ به
صورت مطلوب و خوشايند ـ به اين امر مهم شك دارند.
وجود اين گروههاي مذكور در جهان اقتضا مي كند كه بنيادگرايان :
از اطرافيانشان كناره گيري نكنند , با همه ارتباط محكمداشته باشند ,
شكيات شكاكان را از بين ببرند و سوالها و شبهه هاي موجود را جواب
دهند و نگرانيهايي را كه عده كثيري متوجه اسلام مي دانند , دفع كنند , و
با كساني كه مايل به تقارب و ايجاد رابطه هستند رابطه برقرار كنند و با
ديگران عهد و پيمان ببندند و روح تسامح و تساهل در بين شان و در بين
عموم افراد بالا رود و باب گفتگو با همه مخالفان داخل وخارج باز شود ,
گفتگو به شيوه هر چه نيكوتر همانطور كه خداوند به آن امر فرموده
است : « و جادلهم بالتي هي احسن »
اسلام را با چه روشي به افراد عرضه كنيم
مهمتر از همه آنچه گفته شد : صورت و شيوه اي است كه بوسيله آن
اسلام را به افراد عرضه مي داريم . جهت عرضه اسلام به افراد شيوه هاي
جاذبه , دافعه , تبشير وانذار وجود دارد كه ما بايد به شيوه تبشير وارد
عمل شويم .
افرادي هستند كه اسلام را طوري عرضه مي دارند كه انسان را
هراسان مي كند و از قساوت و سنگدلي و بي رحمي اش سراپا به لرزه
مي افتد و قلوب با ياد آن هراسان مي شود.
آن اسلامي است كه به الفاظ در عقيده , شكل و هيئت عبادت , راه و
سلوك سلبي و نه اثباتي در روش , سطحي بودن در نگرش , حرافي و
پرحرفي بدون عمل در تفسير , ظاهر نگري در فقه (ظاهريه ) و فهم
تجليات و ظواهر زندگي فرامي خواند.
اسلامي است كه داراي صورتي با چين و چروك , ترشرو و اخمو
است كه غير از تندي و عنف در دعوت , و خشونت در مجادله و تندي
در برخورد و درشتي در اسلوب , چيز ديگري را نمي شناسد.
اسلامي است كه همچون سنگلاخ جامد و بي حركت است كه تعدد
آرا و تنوع اجتهاد را قبول ندارد و قائل است به اينكه بايد فقط يك راي
و يك صورت و روش وجود داشته باشد. و گوش به راي و نظر ديگري
نمي دهد و صورت ديگري را قبول ندارد. اين افراد هرگز احتمال خطا به
راي درست خود و احتمال درست بودن راي اشتباه ديگران را روا
نمي دارند. بلكه مي پندارند كه رايشان درست و هرگز احتمال خطا به آن
راه ندارد و راي ديگران خطا و نادرست و به هيچ وجه احتمال صحت و
درستي به آن راه ندارد.
اسلامي است كه تسامح در دين را با مخالفان رد مي كند و گفتگو با
مخالفان فكري را قبول نمي كند و به مخالفين سياسي حق ابراز وجود
نمي دهد.
اسلامي است كه به ديده حقارت به زن مي نگرد و او را در خانه
زنداني و از كار و فعاليت و مشاركت در دعوت و زندگي سياسي و
اجتماعي محروم مي كند.
اسلامي است كه در توزيع عادلانه قدرت و تاكيد بر « اصل شورا » در
قانونگذاري و دادن آزادي به ملت , و بازخواست دزدان بزرگ در مورد
آنچه كه از طريق سرقت بدست مي آورند , و تحذير افراد از افتادن در
چنگ نيروهاي بيگانه يا صلح و سازش با نيروهاي صهيونيست , دشمن
توسعه طلب دخالت نمي كند و ليكن مردم را به جنگ و جدال با يكديگر
در ستيزه جوييهاي جدلي و امور فرعي فقه واختلافات جزئي , و در
عبادات يا معاملات ـ كه امكان ندارد اختلاف در آنها به پايان رسد ـ
مشغول مي سازد.
اسلامي است كه در عرصه تحريم آنقدر پيش روي نموده كه حتي
زندگي را يك مجموعه اي از محرمات جلوه مي دهد. و كلمه سر به
زبانشان در حين عوت و اغلب نوشته هايشان , كلمه « حرام »
است .
حقيقتا اسلام مطلوب هماني است كه در صدر اسلام وجود داشت
اسلامي بر اساس قرآن و سنت , سنت نبي كريم (ص ) و خلفاي راشدين
بعد از پيامبر , اسلام ساده گير و نه سخت گير , مژده گرا نه نفرت انگيز ,
مدارا كننده نه عنف و خشونت , اسلامي كه افراد را به هم پيوند مي دهد
نه اينكه باعث قطع روابط آنها گردد , اسلام تسامح و تساهل نه تعصب ,
اسلام معني و مفهوم نه صوري و ظاهري , عمل نه جدل , اسلام عطا و
بخشش نه فقط ادعاي محض , اجتهاد نه تقليد , تجديد نه جمود و
تحجر , اسلام منضبط و منظم نه رها شده و بي نظم و نهايتا اسلام ميانه
رو نه افراط و تفريط .
اسلامي است كه بر پايه عقيده اي كه روحش توحيد , و عبادتي كه
روحش اخلاص , و اخلاقي كه روحش خير و نيكي , و شريعتش كه
روحش عدل , و رابطه اي كه روحش دوستي و اخوت است , بنا گشته
است . و نتيجه و ثمره همه اينها تمدني است متوازن و كامل . و تنها اين
اسلام است كه ما را به جهانيان و جهانيان را به ما نزديك مي گرداند و
اين اسلام است كه بيداري اسلامي آنرا بنا نهاده و يا بايد كه همه
گروههاي بيداري در صدد بناي آن باشند. و پوشيده نيست كه بعضي از
گروههايش به عبور ازمرحله نوجواني به مرحله رشد و پختگي نياز
دارند
هدف : بيداري اسلامي
من قصد توسيع و بزرگ جلوه دادن مسائل و نيز قصد بي توجهي به
موانع فراراه بيداري را ندارم . موانعي كه بدون شك بزرگ و سهمگين
است و كسي جز افراد جاهل و يا زورگو آنرا انكار نمي كند. با وجود اين
مي گويم كه :
يكي از بارزترين ويژگيهاي بيداري اسلامي آن است كه تنها
نمايانگر حقيقي ضمير و وجدان وهويت و عقايد تمدن امت اسلامي
است . و همچنين تبلور شخصيت تاريخي و بيانگر آرمانها و آرزوهايي
كه از ذات روح و ساختار حقيقي ملل مسلمان سرچشمه گرفته ,
مي باشد.
بررسي واقعيتها همچون تحقيق در تاريخ ثابت نموده است كه پيكر
امت اسلامي بدون وجود روح اسلام در آن پيكري مرده و بي جان است
و امكان زيستن را ندارد. و رهايي و خيزش و ايثار و فداكاري و وحدت
امت جز در پرتو درخشش روح اسلام امكان پذير نيست و آن تنها كليد
بازگشايي گره هايي است كه صعب العلاج است و بغير آن هرگز باز
نخواهد شد.
از اين جهت است كه در تاريخ دور و نزديك و زمان معاصر
امت هاي مسلمان بجز در زير پرچم اسلام پيروزي را مشاهده نكرده
است .
امت اسلامي دعوتهاي فراواني را تجربه كرده و بانگها و نعره هاي
بسياري را شنيده است كه خواسته اند او را بدون اسلام و براي غير
اسلام رهبري كند , اما بجز پراكندگي و تباهي و خواري و شكست پيامد
ديگري را به دنبال نداشته است .
انديشه ها و فلسفه هاي فرستاده شده از غرب و شرق و راه حلهاي
وارداتي توسط گروههاي چپ و راست , در عرصه هاي نظامي , سياسي ,
اقتصادي , اجتماعي , فرهنگي و اخلاقي بجز شكست و به بن بست
رسيدن حاصل ديگري را دربرنداشته است .
عيب بزرگ اين مكاتب وانديشه ها و نظامها در اين است كه با روح
و ساختار انديشه و ايمان ما ناسازگار و بيگانه اند و از مخاطب قرار دادن
اعماق درون انسان مسلمان و راهنمايي او به مسلمات عقلي و رهايي
انرژيهاي متراكم در درون آن ـ مانند گذشته و همچون پيشينيان پاك
باخته كه مي تواند مسير رويدادها را تغيير بدهد ـ عاجز و ناتوان است .
قصيده هاي امروالقيس و اشعار عمرو بن كلثوم نمي تواند اين امت
را به تلاش و تحرك وادارند , تا شگفتيهاي بزرگي را بيافريند.
افكار و نوشته هاي « ژان ژاك روسو » , « كارل ماركس » , « جان
ديويد » , « مائوسه تونگ » و « ژان پول سارتر » هيچگاه نمي تواند براي
ايجاد تحولات بنيادين , امت اسلامي را به جنب و جوش وادار كنند.
زماني امت اسلامي در حقيقت به راه خواهد افتاد و شگفتيهاي
بزرگ تاريخي را خواهد آفريد كه قرآن او را به حركت وادارد , ايمان
پيشوايش بشود , و پيشاپيش آن پرچم اسلام به اهتزاز درآيد , و ياد
وخاطره امام و پيشواي خود حضرت محمد(ص ) را در دل آنان زنده
گرداند.
چرا دور برويم ما سالها فراخواني گروههاي ملي و ماركسيستي و
راست و چپي و ... را ديده و تجربه كرده ايم , انها چيز قابل توجهي از
واقعيتهاي امت اسلامي را تغيير نداده اند , و در كنار دست آورده هايي ـ
كه برخي مدعي آن هستند , چندين برابر آنها امت اسلامي در عرصه هاي
مادي و معنوي دچار زيان و خسارت گرديده است . و كام امت اسلامي
همچنان از ميوه تلخ و زيانهاي غير مستقيم آن تلخ است و هر روز كه
مي گذرد آثارش در زندگي اجتماعي ما بيشتر نمايان مي شود.
پي نوشت ها :
1 ) سوره مباركه رعد ـ آيه 11
2 ) سوره مباركه قصص ـ آيه 26

|