روزنامه جمهوري اسلامي 25/11/1384 صفحه هنر و ادبيات
آينده بيداري اسلام و مفهوم بنيادگرايي


تبيين مفهوم بنيادگرايي مد نظر داعيان اسلامي و مفاهيم مورد نظر مغرضان ودشمنان
اشاره : « مستقبل الاصوليه اسلاميه » عنوان كتابي است كه توسط « دكتر يوسف قرضاوي » از انديشمندان آگاه , منادي بيداري ودعوتگر متعهد نوشته شده و توسط « موسي تيموري قلعه نوعي » ترجمه شده است .
« دكتر قرضاوي » در اين اثر مفهوم بنياد گرايي را كه مدنظر داعيان اسلام است تبيين نموده است و بر مفاهيم مورد نظر مغرضان ودشمنان كه هدفشان ضربه زدن به جريان بيداري اسلام است خط بطلان كشيده است . آنچه در پي مي آيد گوشه هايي منتخب از اين اثر ماندگار است كه از نظر شما مي گذرد. اميد است كه در بيداري مسلمين در جهان قدمي باشد.
1 ـ ميزان ارتباط بيداري با اصول اسلام
تصور نمي شود كه بنيادگرايي يا بيداري پيروز شود و امت را به جنب و جوش وادارد مگر زمانيكه از جهت فهم و ايمان و سلوك با اصول اسلام ارتباط واضحي برقرار نمايد. تا اينكه مشروعيت خود را به دست آورد و امت اسلامي آن را بپسندند و تاييدش كنند.
و اين برايش مقدور نيست مگر زماني كه با محكمات قرآن و سنت و شناخت ضروريات دين مستند شود و همه اقشار و طبقات امت بر آن اتفاق نظر داشته باشند و پيرامون آن گرد آيند.
اما اگر امت اسلامي را به دين تحريف شده اي فرا خوانيم كه زيد و عمرو از روي عقل يا هوي و هوس خود بسوي آن ـ كه از مصادر غير اسلامي , از دين يا مكتبي ديگر آبياري شده ـ فرا مي خوانند و يا به اين خاطر مردم را به سوي آن دعوت كنيم كه موافق با قول فلان بزرگ يا ملائم با شرايط فلان محيط و يا در خور عصر حاضر است و يا موافق رويكردهاي نظام فراگير جديد مي باشد و يالله چنين اسلامي هماني نيست كه امت آنرا مي شناسد.
مي بينيم كه عده اي طبق عقيده و مزاج خود به اسلام فرا مي خوانند و از تعاليم و احكام اسلام آنچه را كه براي خود و آموزشگاههايشان مي پسندند , مي گيرند و آنچه را كه نمي پسندند و با مزاجشان سازگار نيست , رها مي كنند. عقايد اسلام را بدون احكام , عباداتش را بدون معاملات , صلح و آشتي اش را بدون جهاد , ازدواجش را بدون طلاق , دينش را بدون دولت و اخلاقش را بدون قاعده و قانون قبول دارند.
اسلام را ديني جداي از سياست , اقتصاد , اجتماع , فرهنگ و قانون مي دانند. پس در اين صورت چه چيزي از اسلام باقي مي ماند فقط عبادت در مسجد كه در آن همه دخالت كرده اند و ديگر مسجد نمي تواند آزادانه نقش خود را در آگاهي دادن امت و آموزش تعاليم ديني ايفا كند بلكه مساجد بايد تحت سلطه و سيطره حكومت باشند تا سياستهايش را ترويج دهد. و هيچ كس جرات نكند تا به نصيحت حكومت بپردازد زيرا اين مسئله دخالت در امور سياسي بحساب آمده و باعث ترويج آنچه آنرا اسلام سياسي مي نامند , مي گردد.
همانا اسلامي كه تحت تاثير حكومت قرار گيرد تاثيرش را بر امت از دست مي دهد. بنابراين اگر حكومت سوسياليست باشد اسلام هم رنگ سوسياليستي به خود مي گيرد و اگر سرمايه داري « كاپيتاليست » باشد اسلام هم سرمايه داري مي شود و اگر زير سلطه روسها درآيد اسلام هم روسي مي شود و اگر به آمريكائيها نزديك شود اسلام هم آمريكايي مي شود!!
اين اسلامي است كه امت آنرا نپذيرفته و به نداي دعوتگرانش لبيك نمي گويد.
2 ـ ميزان توانايي بيداري براي رفع نيازهاي جامعه
مسئله ديگري كه ناگزير است به بنيادگرايي يا بيداري مطلوب افزوده شود اين است كه توانايي لازم را جهت رفع نيازهاي جامعه كنوني و خواسته هاي متعدد مادي و معنوي اش ـ كه به هم پيچيده و مخلوط گشته است ـ داشته باشد و اين كار از عهده دراويش تسبيح به دست و شيفتگان امور كوچك و جزئيات و غافلان از امور بزرگ و كليات برنمي آيد و همچنين از كساني كه در زندان كهنه پرستي محبوس شده باشند و از تحولات كنوني و آرمانها و چشم اندازهاي آينده بي خبر باشند و قادر به انجام اين كار نيستند و نيز كساني كه همه شناختشان از اسلام الفاظي است كه حفظ كرده اند و اقوالي است كه آنرا به علما بزرگوار گذشته ـ كه اگر اسنادشان درست باشد ـ نسبت مي دهند و از اين افراد فراتر نمي روند و غير از اين چيز ديگري نمي دانند. اين افراد نيز قادر به انجام اين امر خطير نيستند.
اين افراد بنيادگرايي يا بيداري را به سمت پايين سوق داده و هيچ پيشرفتي بوسيله آنان عايد بيداري نمي شود.
هرگاه جريان بيداري يا بنيادگرايي بخواهد نقش قابل ملاحظه اي در تحولات داشته باشد و پيشرفت كند بايد به حل مسائل معضل و پيچيده حيات انسان بپردازد , مسائلي كه پيوسته اذهان را به خود مشغول مي دارد مخصوصا فكر غير مسلمين و يا مسلماناني كه پايبندي كامل به اسلام ندارند و در داخل جريانهاي مختلفي بسرمي برند كه نسبت به توانايي اسلام بر حل اين مشكلات در شك وترديدند.
و اين قضيه هم مانند مسائلي است كه قبلا به آنها اشاره كرديم مانند مسئله زن در خانواده و جامعه , اقليتهاي ديني و ديدگاه اسلام درباره آنها , و درباره حقوق ووظايفشان و اينكه آيا جزيه بر آنها فرض است يا نه و آيا ـ همچنانكه در بعضي از كتب بي محتوي و بي اساس آماده است ـ ملزم به پوشش لباسهايي هستند تا از غير مسلمانان تشخيص داده شوند
و اينكه ديدگاه اسلام در مورد علوم و فنوني كه نقش خطيري را در جامعه به عهده دارد چيست ديدگاهش در مورد علوم جديد و خصوصا بعد از آن همه تنوع و تحول در آن علوم چيست آيا ديدگاهش تحريم و تضييق است يا نرمش و انعطاف پذيري و وسعت بخشي
و اينكه ديدگاهش در مورد دمكراسي و آزادي چيست آيا درست است كه بنيادگراها وقتي به حكومت رسيدند آنرا در قبضه قدرت خود بگيرند و ديگران را از آن محروم كنند در حالي كه جز در خلال دمكراسي به آن نرسيده اند و آيا دمكراسي جايز ودر اسلام جايي دارد كه بتوان از طريق آن بر كرسي هاي حكومت نشست كه وقتي به حكومت رسيديم آنرا حرام و منكر اعلام كنيم
و علاوه بر اينها مسائل و موارد ديگري وجود دارد كه جواب راسخ و قاطعي را مي طلبد كه بر پايه اجتهاد شرعي و درست و از جانب علما ثقه و مورد اعتماد ـ كه قادرند به عمق و جوهر شرع و اهدافش برسند; بدون اينكه از نصوص آن غافل شوند ـ , بنا گذشته است .
همانا بنيادگرايي كه عقل را با نام نص معطل گرداند جايي در عصر كنوني ندارد و ـ الحمدلله ـ هيچ تعارضي بين امور صحيح المنقول و صريح المعقول و بين علم و دين در اسلام وجود ندارد.
3 ـ ميزان تاثير بنيادگرايي بر مسلمين
امكان ندارد كه بنيادگرايي يا بيداري وجودش ماندگار شود زماني كه تاثيرش در عقول ووجدان امت ثابت و پايدار نشده باشد. و تا زمانيكه امت راه نجاتش را در آن نبيند و اهدافش را جهت پيشرفت و توسعه جز در ركاب و خلال آن محقق نداند.
بخصوص بعد از استعمار فرهنگي امت و تاخت و تاز فكري بر آن در دهه هاي بيشمار بنيادگرايي تاثيرش بر عقول و انفس و ضماير از بين رفته , مفاهيمش تغيير يافته و وجودش تيره و تاريك گشته و اخلاقش كم رنگ شده و اوضاعش دگرگون شده است , پس بيداري مجبور است به تغيير اوضاع و احوال امت بپردازد تا خداوند بدنبال آن وضعيت امت را ـ طبق سنت ثابت الهي كه در قرآن آمده است ـ تغيير دهد همچنانكه مي فرمايد : « خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملتي را تغيير نمي دهد مگر اينكه آنان احوال خود را تغيير دهند . » 1
كافي نيست كه بيداري تنها به دنبال تاثير بر نخبگان امت باشد و توده مردم را در چنگال سكولارها و مكاتب ساخت بشري رها كند كه به ميل خودشان بر عقول و عواطف آنها حكمراني كنند. همچنانكه تاثير بر نخبگان به تنهايي و رها كردن توده هاي مردم در دست افراد خرافي و تجاري كه مزايده در دين را به راه مي اندازند و با عقول و عواطف مردم بازي مي كنند , كافي نيست .
جميع افراد بايد كه اخلاص و امانت داري و پاكي بنياد گرايان را از جنبه اخلاقي باور كنند سپس به قدرت و توانايي و كفايتشان از جنبه سياسي , اقتصادي و اداري پي ببرند , همانطور كه خداوند تعالي مي فرمايد : « همانا بهترين كسي كه بايد استخدام كني شخصي است كه نيرومند ودرستكار باشد . » 2 و قوت در اينجا به معني تخصص و تكنيك و كفايت در فن و هنر و خبره بودن و قدرت بر عمل مي باشد و امانت يعني اخلاقي كه منبعث از بيداري وجدان و خشيت الهي باشد و جز با عقول توانا و وجدانهاي بيدار زندگي پيشرفت نمي كند و جوامع بيدار نمي شود.
4 ـ ميزان همسازي وهماهنگي بيداري با ديگران و همسازي ديگران با آن
جريان بيداري اسلامي بايد بداند كه در يك جزيره دور افتاده زندگي نمي كند بلكه در يك عالم مرتبط و به هم پيوسته كه گويي يك سرزمين واحد است و بعضي از ادبا آنرا به يك روستاي بزرگ تشبيه كرده اند , زندگي مي كند.
و من مي گويم كه دنياي امروز در نتيجه انقلاب ارتباطهاي سرسام آور مانند يك روستاي كوچك گشته ; چون در يك قريه و روستاي بزرگ اتفاقاتي كه در غرب آن رخ مي دهد ساعتها بعد , مشرق از آن اطلاع مي يابد در حاليكه امروزه در هر گوشه و كنار عالم اتفاقي بيافتد بعد از دقايقي همه مطلع مي شويم .
استقبال از همه جهانيان با آغوش باز ضرورتي است كه آنرا نشناخته ايم . در جهان مسلمان و غير مسلمان وجود دارد و در بين مسلمانان هم موافق و مخالف ديده مي شود و در بين موافقيت عده اي يافت مي شود كه به صحت كار بنيادگرايان و يا حداقل به بعضي از آنها اطمينمان دارند و عده اي در توانايي بنيادگرايان جهت پرداختن ـ به صورت مطلوب و خوشايند ـ به اين امر مهم شك دارند.
وجود اين گروههاي مذكور در جهان اقتضا مي كند كه بنيادگرايان : از اطرافيانشان كناره گيري نكنند , با همه ارتباط محكمداشته باشند , شكيات شكاكان را از بين ببرند و سوالها و شبهه هاي موجود را جواب دهند و نگرانيهايي را كه عده كثيري متوجه اسلام مي دانند , دفع كنند , و با كساني كه مايل به تقارب و ايجاد رابطه هستند رابطه برقرار كنند و با ديگران عهد و پيمان ببندند و روح تسامح و تساهل در بين شان و در بين عموم افراد بالا رود و باب گفتگو با همه مخالفان داخل وخارج باز شود , گفتگو به شيوه هر چه نيكوتر همانطور كه خداوند به آن امر فرموده است : « و جادلهم بالتي هي احسن »
اسلام را با چه روشي به افراد عرضه كنيم
مهمتر از همه آنچه گفته شد : صورت و شيوه اي است كه بوسيله آن اسلام را به افراد عرضه مي داريم . جهت عرضه اسلام به افراد شيوه هاي جاذبه , دافعه , تبشير وانذار وجود دارد كه ما بايد به شيوه تبشير وارد عمل شويم .
افرادي هستند كه اسلام را طوري عرضه مي دارند كه انسان را هراسان مي كند و از قساوت و سنگدلي و بي رحمي اش سراپا به لرزه مي افتد و قلوب با ياد آن هراسان مي شود.
آن اسلامي است كه به الفاظ در عقيده , شكل و هيئت عبادت , راه و سلوك سلبي و نه اثباتي در روش , سطحي بودن در نگرش , حرافي و پرحرفي بدون عمل در تفسير , ظاهر نگري در فقه (ظاهريه ) و فهم تجليات و ظواهر زندگي فرامي خواند.
اسلامي است كه داراي صورتي با چين و چروك , ترشرو و اخمو است كه غير از تندي و عنف در دعوت , و خشونت در مجادله و تندي در برخورد و درشتي در اسلوب , چيز ديگري را نمي شناسد.
اسلامي است كه همچون سنگلاخ جامد و بي حركت است كه تعدد آرا و تنوع اجتهاد را قبول ندارد و قائل است به اينكه بايد فقط يك راي و يك صورت و روش وجود داشته باشد. و گوش به راي و نظر ديگري نمي دهد و صورت ديگري را قبول ندارد. اين افراد هرگز احتمال خطا به راي درست خود و احتمال درست بودن راي اشتباه ديگران را روا نمي دارند. بلكه مي پندارند كه رايشان درست و هرگز احتمال خطا به آن راه ندارد و راي ديگران خطا و نادرست و به هيچ وجه احتمال صحت و درستي به آن راه ندارد.
اسلامي است كه تسامح در دين را با مخالفان رد مي كند و گفتگو با مخالفان فكري را قبول نمي كند و به مخالفين سياسي حق ابراز وجود نمي دهد.
اسلامي است كه به ديده حقارت به زن مي نگرد و او را در خانه زنداني و از كار و فعاليت و مشاركت در دعوت و زندگي سياسي و اجتماعي محروم مي كند.
اسلامي است كه در توزيع عادلانه قدرت و تاكيد بر « اصل شورا » در قانونگذاري و دادن آزادي به ملت , و بازخواست دزدان بزرگ در مورد آنچه كه از طريق سرقت بدست مي آورند , و تحذير افراد از افتادن در چنگ نيروهاي بيگانه يا صلح و سازش با نيروهاي صهيونيست , دشمن توسعه طلب دخالت نمي كند و ليكن مردم را به جنگ و جدال با يكديگر در ستيزه جوييهاي جدلي و امور فرعي فقه واختلافات جزئي , و در عبادات يا معاملات ـ كه امكان ندارد اختلاف در آنها به پايان رسد ـ مشغول مي سازد.
اسلامي است كه در عرصه تحريم آنقدر پيش روي نموده كه حتي زندگي را يك مجموعه اي از محرمات جلوه مي دهد. و كلمه سر به زبانشان در حين عوت و اغلب نوشته هايشان , كلمه « حرام » است .
حقيقتا اسلام مطلوب هماني است كه در صدر اسلام وجود داشت اسلامي بر اساس قرآن و سنت , سنت نبي كريم (ص ) و خلفاي راشدين بعد از پيامبر , اسلام ساده گير و نه سخت گير , مژده گرا نه نفرت انگيز , مدارا كننده نه عنف و خشونت , اسلامي كه افراد را به هم پيوند مي دهد نه اينكه باعث قطع روابط آنها گردد , اسلام تسامح و تساهل نه تعصب , اسلام معني و مفهوم نه صوري و ظاهري , عمل نه جدل , اسلام عطا و بخشش نه فقط ادعاي محض , اجتهاد نه تقليد , تجديد نه جمود و تحجر , اسلام منضبط و منظم نه رها شده و بي نظم و نهايتا اسلام ميانه رو نه افراط و تفريط .
اسلامي است كه بر پايه عقيده اي كه روحش توحيد , و عبادتي كه روحش اخلاص , و اخلاقي كه روحش خير و نيكي , و شريعتش كه روحش عدل , و رابطه اي كه روحش دوستي و اخوت است , بنا گشته است . و نتيجه و ثمره همه اينها تمدني است متوازن و كامل . و تنها اين اسلام است كه ما را به جهانيان و جهانيان را به ما نزديك مي گرداند و اين اسلام است كه بيداري اسلامي آنرا بنا نهاده و يا بايد كه همه گروههاي بيداري در صدد بناي آن باشند. و پوشيده نيست كه بعضي از گروههايش به عبور ازمرحله نوجواني به مرحله رشد و پختگي نياز دارند
هدف : بيداري اسلامي
من قصد توسيع و بزرگ جلوه دادن مسائل و نيز قصد بي توجهي به موانع فراراه بيداري را ندارم . موانعي كه بدون شك بزرگ و سهمگين است و كسي جز افراد جاهل و يا زورگو آنرا انكار نمي كند. با وجود اين مي گويم كه :
يكي از بارزترين ويژگيهاي بيداري اسلامي آن است كه تنها نمايانگر حقيقي ضمير و وجدان وهويت و عقايد تمدن امت اسلامي است . و همچنين تبلور شخصيت تاريخي و بيانگر آرمانها و آرزوهايي كه از ذات روح و ساختار حقيقي ملل مسلمان سرچشمه گرفته , مي باشد.
بررسي واقعيتها همچون تحقيق در تاريخ ثابت نموده است كه پيكر امت اسلامي بدون وجود روح اسلام در آن پيكري مرده و بي جان است و امكان زيستن را ندارد. و رهايي و خيزش و ايثار و فداكاري و وحدت امت جز در پرتو درخشش روح اسلام امكان پذير نيست و آن تنها كليد بازگشايي گره هايي است كه صعب العلاج است و بغير آن هرگز باز نخواهد شد.
از اين جهت است كه در تاريخ دور و نزديك و زمان معاصر امت هاي مسلمان بجز در زير پرچم اسلام پيروزي را مشاهده نكرده است .
امت اسلامي دعوتهاي فراواني را تجربه كرده و بانگها و نعره هاي بسياري را شنيده است كه خواسته اند او را بدون اسلام و براي غير اسلام رهبري كند , اما بجز پراكندگي و تباهي و خواري و شكست پيامد ديگري را به دنبال نداشته است .
انديشه ها و فلسفه هاي فرستاده شده از غرب و شرق و راه حلهاي وارداتي توسط گروههاي چپ و راست , در عرصه هاي نظامي , سياسي , اقتصادي , اجتماعي , فرهنگي و اخلاقي بجز شكست و به بن بست رسيدن حاصل ديگري را دربرنداشته است .
عيب بزرگ اين مكاتب وانديشه ها و نظامها در اين است كه با روح و ساختار انديشه و ايمان ما ناسازگار و بيگانه اند و از مخاطب قرار دادن اعماق درون انسان مسلمان و راهنمايي او به مسلمات عقلي و رهايي انرژيهاي متراكم در درون آن ـ مانند گذشته و همچون پيشينيان پاك باخته كه مي تواند مسير رويدادها را تغيير بدهد ـ عاجز و ناتوان است .
قصيده هاي امروالقيس و اشعار عمرو بن كلثوم نمي تواند اين امت را به تلاش و تحرك وادارند , تا شگفتيهاي بزرگي را بيافريند.
افكار و نوشته هاي « ژان ژاك روسو » , « كارل ماركس » , « جان ديويد » , « مائوسه تونگ » و « ژان پول سارتر » هيچگاه نمي تواند براي ايجاد تحولات بنيادين , امت اسلامي را به جنب و جوش وادار كنند.
زماني امت اسلامي در حقيقت به راه خواهد افتاد و شگفتيهاي بزرگ تاريخي را خواهد آفريد كه قرآن او را به حركت وادارد , ايمان پيشوايش بشود , و پيشاپيش آن پرچم اسلام به اهتزاز درآيد , و ياد وخاطره امام و پيشواي خود حضرت محمد(ص ) را در دل آنان زنده گرداند.
چرا دور برويم ما سالها فراخواني گروههاي ملي و ماركسيستي و راست و چپي و ... را ديده و تجربه كرده ايم , انها چيز قابل توجهي از واقعيتهاي امت اسلامي را تغيير نداده اند , و در كنار دست آورده هايي ـ كه برخي مدعي آن هستند , چندين برابر آنها امت اسلامي در عرصه هاي مادي و معنوي دچار زيان و خسارت گرديده است . و كام امت اسلامي همچنان از ميوه تلخ و زيانهاي غير مستقيم آن تلخ است و هر روز كه مي گذرد آثارش در زندگي اجتماعي ما بيشتر نمايان مي شود.
پي نوشت ها :
1 ) سوره مباركه رعد ـ آيه 11
2 ) سوره مباركه قصص ـ آيه 26