
براي آغاز هر گام از هر حركت , و براي انجام هر عمل و رفتار از
سلسله اعمال گوناگون و رفتارهاي مختلف در مديريت ها , شناخت و
معرفت و بصيرت , پشتوانه بزرگ و عظيم محسوب مي شود.
حركت فاقد شناخت و بصيرت به مقصد منتهي نمي گردد و عمل و
رفتار بدون معرفت و بينش به حاصل و ثمر نمي نشيند و هر انسان
سرگردان در وادي جهل و ناآگاهي و بي بصيرتي سرانجام به سراب
مي رسد و حاصل و ثمره تلاش او حسرت و ندامت است .
در متون و منابع غني فرهنگ و معارف اسلامي كه اولين و متقن ترين
و بنيادي ترين آنها قرآن كريم است , شناخت و بصيرت , اصلي بزرگ و
داراي جايگاه ونقش حياتي معرفي مي گردد.
قرآن كريم به صراحت و به صورت استفهام مي فرمايد :
« هل يستوي الا عمي و البصير »
« آيا كور و بينا با هم برابرند » 1
كوري و بينايي در اين آيه شريفه , نه به مفهوم بينايي و نابينايي
طبيعي كه با داشتن يا نداشتن دو چشم به صورت دو عضو از اعضاي
بدن , ظاهر و نمايان مي گردد , كه به مفهوم كوري و نابينايي دل و جان و
در نقطه مقابل بينايي و بصيرت قلب وروح مي باشد و قرآن كريم به اين
وسيله جايگاه بلند و ارزش والاي معرفت و شناخت و بينش را
مي نماياند و از سويي ديگر عارضه و آفتي به نام فقدان ادراك و بصيرت
دروني وقلبي را آشكار مي كند.
قرآن كريم در آيه اي ديگر مي فرمايد :
« هل تستوي الظلمات والنور »
« آيا تاريكي و روشني همسان و مساويند » 2
تاريكي و روشنايي تمثيل و تشبيه زيبا و حكمت زايي است كه
ارزش معرفت و بينش را در كنار ظلمت ناآگاهي و ناداني نمايان
مي سازد , كه روشنايي معرفت و شناخت « راه » را مي نماياند و آدمي را
در حركت به سوي « مقصد » مساعدت مي كند , و تاريكي ناداني و جهل
راه حق را نامشخص مي سازد و با ايجاد ترديد و آشفتگي , انسان را در
بيراهه هاي ضلالت خيز به حركت بي مقصد وادار مي نمايد.
در كنار اين آيات ژرف و راهگشا و زندگي ساز , روايات پيشوايان
دين (ع ) قرار دارد كه با اتصال به سرچشمه معارف حيات بخش و
رهايي آفرين الهي يعني قرآن كريم , ارزش و منزلت شناخت و بصيرت را
مي نمايانند.
امير مومنان حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« هيچ حركتي و فعاليتي نيست جز اين كه براي انجام آن به معرفت و
شناخت نيازمند مي شوي . » 3
اين كلام عميق , همه تحركات , تلاش ها , رفتار و عملكردها در تمام
ابعاد و جلوه ها و در همه عرصه ها وصحنه هاي حيات فردي , اجتماعي ,
سياسي , اقتصادي , فرهنگي و اخلاقي و تربيتي را با شناخت و بينش و
آگاهي پيوند مي زند و شرط اوليه و اساسي موفقيت و پيروزي در آنها
را , داشتن بصيرت و معرفت و دانايي مي داند.
حضرت امام جعفر صادق (ع ) مي فرمايد :
« كسي كه بدون بصيرت و شناخت , به كاري دست مي زند مانند مسافري
است كه در بيراهه مي رود , او هر قدر بر سرعت خود مي افزايد به همان
نسبت از جاده دورتر مي شود » 4
اين تمثيل , به خوبي منزلت و ارزش شناخت و بينش در امور
مختلف را آشكار و نمايان مي سازد و انسان فاقد معرفت و آگاهي را
مسافري مي داند كه به جاي « راه » , در « بيراهه » حركت مي كند و به طور
طبيعي هر چه بيشتر شتاب گيرد , به همان ميزان از مقصد و هدف باز
مي ماند.
در نهضت هاي رهايي بخش و صحنه هاي جهاد و ستيز با جبهه كفر
و شرك نيز شناخت و بصيرت نقش اساسي و زيربنايي دارد و چنانچه
مجاهدان راه خدا با آگاهي و بينش گام در راه مبارزه نهند , علاوه بر آن
كه ارزش و پاداش جهاد و تلاش آنان در درگاه حضرت احديت فزوني
مي يابد , به نتايج لازم وپيش بيني شده در مجاهدات خود دست
مي يابند , زيرا با شناخت و بصيرت در اين راه گام نهاده اند و هر كار و
فعاليت و تلاشي كه با اين پشتوانه بزرگ آغاز مي كنند و به انجام
مي رسانند با موفقيت قرين و همراه خواهد گرديد , و چه زيبا حضرت
علي (ع ) اين جهادگران آگاه و فكور را توصيف نموده و
مي فرمايد :
« حملوا بصائر هم علي اسيا فهم »
« رزم آوران اسلام بصيرت هاي خويش را بر شمشيرهايشان سوار
كرده اند » 5
اين تمثيل زيبا و نغز , كنايه از اين واقعيت است كه جهادگران راه
خدا هر شمشيري كه مي زنند همراه با شناخت و معرفت و بصيرت است
و مي دانند كه چرا و عليه چه جبهه و براي چه تيغ بر
مي كشند.
حضرت امام حسين (ع ) در اوج معرفت و بينش نهضت مقدس
خويش را آغاز كرد و به انجام رساند. او از ابتدا مي دانست كه چه
مي انديشد و با چه پشتوانه اعتقادي مستحكم و بصيرت كامل فكري و
اجتماعي و سياسي و فرهنگي در اين راه گام برمي دارد.
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) نه تنها خود در اوج شناخت و
بصيرت حركت خويش را در مراحل مختلف طي نمود , كه ياران و
اصحابش را نيز با معرفت و آگاهي پرورش داد تا به نيكي بدانند كه چه
مي كنند و به كدام سو حركت مي نمايند و با چه انگيزه و هدفي شمشير
مي زنند.
صحنه ها و جلوه هايي از اين بصيرت و شناخت را به نظاره
مي نشينيم .
در شب عاشورا حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) اصحاب و ياران
خويش را در خيمه اي گرد آورد و با آنان سخن گفت . امام حسين (ع ) در
اين سخنان ابتدا خداوند متعال را حمد و ستايش كرد و سپس به درگاه
الهي شكر و سپاس عرضه داشت كه او و خاندان مطهرش را « معرفت و
بصيرت و آگاهي » عطا نموده است :
« ياران باوفاي من , خدا را با بهترين ستايش و حمد و ثناها , ستايش
مي كنم و بر نعمت هاي آشكار و نهان او سپاس مي گويم .
خداوندا , تو را سپاس مي گويم كه ما را به نبوت و رسالت گرامي
داشتي , و قرآن را به ما آموختي , و در دين به ما بينش و بصيرت عطا
فرمودي , و گوش و چشم و دل آگاه و بيدار مرحمت نمودي .
خداوندا , ما را از سپاسگزاران قرار بده .
پس از حمد و ستايش پروردگار , من ياراني باوفاتر و نيكوتر از
ياران خودم نمي دانم , و خانداني خود گذشته تر و مهربان تر از خاندان
خويش نمي شناسم . خداوند پاداش نيكي به شما عنايت فرمايد.
آگاه باشيد , بي گمان روزي از روزها از آن ما خواهد بود. من به شما
اجازه دادم كه آزاد باشيد و همه شما بازگرديد. مرا هيچ حقي برشما
نيست . اينك شب برشما پرده افكنده است . از اين فرصت استفاده كنيد
و به ديارتان بازگرديد. »
پس از سخنان و اتمام حجت امام حسين (ع ) , اصحاب و ياران او
همچون كوههاي استوار , پابرجا ماندند و اعلام نمودند :
« ما از تو جدا نمي شويم . آنچه تو را نگران مي كند , ما را نيز اندوهناك
مي سازد , و آنچه به شما مي رسد به ما هم مي رسد , و چون ما با تو
هستيم از همه كس به خدا نزديك تريم . »
حضرت امام حسين (ع ) پس از شنيدن سخنان ياران باوفاي
خويش , چنين فرمود :
« اگر شما دل برآنچه بنديد كه من بسته ام , بدانيد كه خداوند جايگاه بلند
و شريف را به بندگاني عطا مي كند كه به هنگام مشكلات و سختي ها
شكرگزار , و درناملايمات و سختي ها صبر و استقامت داشته باشند. »
حضرت اباعبدالله (ع ) سپس به اكرام و بخشش هاي خاص خداوند
متعال نسبت به خود و اهل بيت شريفش اشاره مي كند و اصحاب و
يارانش را نويد و بشارت مي دهد كه از اين اكرام و عطايا و پاداش ها بهره
و نصيب خواهند برد و به خاطر ياري رساني به او در جايگاه ومنزلت
رضوان و پاداش الهي قرار مي گيرند.
امام علي (ع ) پس از اين بشارت , چنين فرمود :
« بدانيد كه زشت و زيباي دنيا چونان خواب ديدني است كه زود
مي گذرد , و بيداري و هشياري در روز قيامت است . آن كس كه در آخرت
رستگار شد جاودانه است , و آنكس كه در روز رستاخيز به عذاب الهي
دچار شد , شقاوت و گرفتاري او ابدي و هميشگي است ... » 6
در اين خطبه پرشور و آگاهي بخش , حضرت امام حسين (ع ) به
روشني و صراحت از معرفت و شناخت و بصيرت نام مي برد و آنرا
نعمتي از نعمتهاي بزرگ و شريف الهي مي داند و به درگاه حضرت
احديت شكر و سپاس مي نهد كه او و اهل بيت (ع ) از اين بينش ژرف
برخوردار گشته اند.
امام (ع ) با اين عبارات و تعابير , جايگاه معرفت و بصيرت را
مي نماياند و نقش و ارزش آنرا آشكار مي سازد و از اين نعمت به عنوان
يك « اصل » و ضرورت بزرگ در حركت تاريخساز خويش ياد مي كند.
اين بينش و بصيرت در همه مراحل نهضت عاشورا و در تمام
حركات و مواجهات و تعاملات آن پيشواي الهي حضور داشت و در
پيشرفت قيام مقدس او تاثيرگذار بود.
از جمله مواجهات مبتني بر معرفت و بصيرت امام حسين (ع ) ,
جمع كردن ياران و اصحاب با وفاي خويش و آزاد و رها گذاشتن آنان
براي انتخاب راه و تصميم بر « ماندن » و « رفتن » بود. امام (ع ) در اثر
بينش ژرف الهي خود مي دانست كه در صورتي نهضت و حركت
مقدسش از ارزش و منزلت و تاثيرگذاري و پيام آفريني هاي خاص براي
همه اعصار و زمان ها برخوردار خواهد گشت كه ياران و اصحابش راه
خويش را در ياري رساني به او تا مرز شهادت , با آزادي عمل و معرفت
و شناخت انتخاب نمايند و نه با اجبار و فشار يا بي ميلي , كه با اختيار و
انتخاب و اشتياق تمام در اين مسير پاك حركت و مجاهدت نمايند.
در كنار شناخت و بينش حضرت امام حسين (ع ) در آزاد و رها و
مختار گذاشتن يارانش براي انتخاب راه , معرفت و بصيرت اصحاب
باوفاي او قرار دارد كه به زيبايي هر چه تمام تر جلوه گر
مي شود.
اصحاب و ياران حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) پس از شنيدن
پيشنهاد امام و رهبر خويش , با توجه به معرفت و شناختي كه نسبت به
تعاليم اسلام و اهداف و آرمانهاي الهي و حقانيت اهل بيت و امام
حسين (ع ) به دست آورده بودند , بدون هيچ ضعف و تزلزل , و در كمال
صلابت و استواري , و همراه با شور و اشتياق , اعلام مي كنند كه با امام
خويش همراه و در رنج و نگراني ومجاهدت و پايداري در برابر
سختي هاي راه , شريك و سهيم مي باشند و اين مشي و حركت را موجب
تقرب و نزديكي به خداوند متعال مي دانند.
« نافع بن هلال » يكي از اصحاب با وفاي امام (ع ) پس از استماع
سخنان رهبرالهي خويش , ماندن و ياري رساندن به نهضت حسيني را با
معرفت و بصيرت خويش پيوند مي زند و اعلام مي كند :
« ما همان انگيزه ها و بصيرت هايمان را حفظ كرده و هرگز از دست
نداده ايم . »
در ادعيه و زيارت وارده از ائمه اطهار(ع ) علاوه بر اشاره روشن به
بصيرت و بينش ژرف و عميق حضرت امام حسين عليه السلام , 7 به
معرفت و شناخت اصحاب باوفا و خالص و ايثارگر امام (ع ) همچون
حضرت ابوالفضل 8 و مسلم بن عقيل 9 اشاره مي شود تابه اين وسيله
جايگاه و نقش اين اصل و عنصر در نهضت مقدس عاشورا نمايانده
ومعرفي شود...
معرفت و بينش و شناخت , در هر حركت و فعاليت و كار و تلاش , در
صحنه ها و عرصه هاي سياسي , اجتماعي , فرهنگي , اقتصادي , و در
مديريت هاي گوناگون , و در توسعه پايدار و موفق در همه ابعاد و
جلوه ها , و در شرح و تبيين تعاليم و معارف جامع و حياتبخش اسلام , و
تبليغ و ترويج ارزش هاي والاي اسلامي , يكي از درس ها وپيام هاي
بزرگ نهضت و حركت تاريخي و انسان ساز حضرت امام حسين (ع )
مي باشد.
ارزش و منزلت خاص اين پيام وقتي بيشتر و عميق تر احساس
مي شود كه با تفكر و تدقيق در بررسي موانع موفقيت و پيروزي در امور
مختلف مرتبط با برنامه ريزي ها و مديريت ها در ابعاد فرهنگي و سياسي
و اجتماعي و اقتصادي , آنچه مانع بزرگ توفيق و ظفرمندي در به نتيجه
و ثمر نشستن تفكرات و برنامه ريزي ها و مديريتها محسوب مي شود و
حاصل نهايي را همواره با زيانمندي وناكارآمدي و نابساماني مواجه
مي نمايد , فقدان ياضعف شناخت و آگاهي هاي لازم و اساسي است , و
طبيعي است كه تا اين مانع بزرگ رخ بر نتابد و از فضاي گسترده تفكرات
و انديشه ها و برنامه ريزي ها و مديريت ها خارج نگردد , همچنان شاهد
آفت و زيان و كاهش موفقيت و بازدهي در امور گوناگون خواهيم بود.
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم , سوره انعام , آيه 5
2 ـ سوره رعد , آيه 16
3 ـ الحياه , ج ا , ص 62
4 ـ كافي , ج 1 , ص 43
5 ـ بحارالانوار , ج 45 , ص 87
6 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) به كوشش محمد دشتي , انتشارات
مشهور , ص 280 ـ282
7 ـ كامل الزيارات , ص 199
8 ـ مفاتيح الجنان , زيارت حضرت ابوالفضل (ع ) ص 435
9 ـ همان منبع , زيارت مسلم بن عقيل , ص 403
حضرت امام حسين (ع ) نه تنها خود در اوج شناخت و
بصيرت حركت خويش را در مراحل مختلف طي نمود , كه
ياران و اصحابش را نيز با معرفت و آگاهي پرورش داد تا به
نيكي بدانند كه چه مي كنند و به كدام سو حركت مي نمايند و
با چه انگيزه و هدفي شمشير مي زنند
آنچه مانع بزرگ توفيق و ظفرمندي در به نتيجه و ثمر
نشستن تفكرات و برنامه ريزي ها و مديريت ها محسوب
مي شود و حاصل نهايي را همواره با زيانمندي و
ناكارآمدي و نابساماني مواجه مي نمايد , فقدان يا ضعف
شناخت و آگاهي هاي لازم و اساسي است , و طبيعي است تا
اين مانع بزرگ رخ برنتابد و از فضاي گسترده انديشه ها و
برنامه ريزي ها و مديريت ها خارج نگردد , همچنان شاهد
آفت و زيان و كاهش موفقيت و بازدهي در امور گوناگون
خواهيم بود

|
انسان , به روايت كربلا
عشق , عطش , عاشورا
|

كربلا , سفرنامه انسان خاكي است و خلاصه سرگذشت انسان , كربلا ,
آينه تمام نماي شخصيت انسانهاست . روايتي شگفت انگيز و حكايتي
غم انگيز. تمام جنگ و واقعه در نيم روز بود و تمام روايت آن تا امروز و تا
هميشه تاريخ . قصه كربلا , روايت دوگونه انسان است ; انسان آسماني و
انسان زميني . داستان كربلا , مجمع الاضداد است با دو سپاهي كوچك و
بزرگ ; سپاه كوچكي كه دلهاي بزرگ داشتند و سپاه بزرگي كه به دنبال هدفي
كوچك بودند. فاصله اين سو و آن سو تا بي نهايت است ; اين سوفنا در راه
خداي سبحان را مي طلبيدند و آن سو بقا در راه دنيا. اين سو صفحه
زندگي شان , با تهذيب , تذهيب شده بود و آن سو صفحه زندگي شان با
خطوط گناه تخريب شده بود. اين سو تعدادي اندك اما عظيم تر از اقيانوس
و آن سو تعدادي بيشمار اما حقيرتر از قطره .
اين سو , محوريت با شهود بود و آن سو محوريت با شهوت . اين سو
يقين به مرگ بود در اوج شجاعت و آن سو يقين به زندگي بود در اوج ترس .
اين سو حديث عشق و آن سو حديث عيش ; اين سو سوختن در راه حق و
نساختن با باطل , آن سو ساختن با باطل و نسوختن در راه حق , اين سو بهار
رويش و آن سو پائيز ريزش . اين سو , اصغرش در عشق مقام اكبر دارد و آن
سو اشخاص بزرگش هم خاك پاي علي اصغر(ع ) نمي شوند. اين سو روحها ,
تشنه آخرتند و آن سو جسمها , گرسنه دنيايند.
اين سو براي دين , دنيا به زير پا مي گذارند و آن سو براي دنيا , دين از
دست مي دهند. اين سو سردادند تا دل از دست ندهند و آن سو دل زير پا
گذاشتند تا سر از دست ندهند. اين سو شهادت طلبي و آن سو شهوت طلبي .
اين سو شوق آسمان و آن سو شوق زمين و در يك كلام اين سوتشنگان
شهادت و آن سو گرسنگان معرفت .
و اين قضه هميشه اردوگاه حق و باطل است ; آنها كه دل سبز دارند , در
اردوگاه سرخ حق اند و آنها كه دل زرد دارند , در اردوگاه سياه باطل , كربلا
حديث تمام شده ديروز نيست كه اين قصه پايان ندارد.
كربلا , حماسه اي براي گفتن و شنيدن نيست كه عمل كردن مي خواهد.
كربلا , زمين زندگي و زمان عمر من و توست كه « كل يوم عاشورا و كل ارض
كربلا » :
آنان كه دين مدارند; در سپاه سفيد روزند و حسيني !
و آنان كه دنيا مدارند; در سپاه سياه شبند و يزيدي !
ث حسين صنعت پور اميري

|
|