روزنامه جمهوري اسلامي 17/11/1384 صفحه سياسي
در برابر زورگويان , فقط سياست تهاجمي جواب مي دهد




مصاحبه خبرگزاري « قدسنا » با مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي
گفتگو از : مهدي شكيبايي
اشاره :
چندي پيش خبرگزاري « قدسنا » براي شنيدن نقطه نظرات حجه الاسلام والمسلمين مسيح مهاجري , مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي پيرامون مسائل جاري منطقه بويژه مساله فلسطين و پرونده هسته اي ايران مصاحبه اي را تنظيم نمود كه حاوي نكات حائز اهميتي در اين زمينه است . از آنجا كه قضيه پرونده هسته اي ايران و ماجراي تحولات اخير در فلسطين مانند پيروزي حماس در انتخابات و مطرح شدن موضوع هولوكاست در رسانه هاي منطقه و جهان , از جمله مواردي است كه بعنوان بحث روز در داخل كشور و در سطح جهان مطرح است , صفحه « سياسي » خوانندگان محترم را به خواندن اين مصاحبه دعوت مي نمايد.
براي ورود به بحث مي خواهيم در رابطه با مسئله فلسطين , تحولات و پيامدهاي منطقه اي و بين المللي آن كه طي يك سال گذشته به وقوع پيوسته است با حضرتعالي به گفت و گو بپردازيم . به اين منظور براي ورود به بحث مي خواستم بپرسم كه مهم ترين رويدادي كه طي سال 2005 از نظر حضرتعالي در عرصه تحولات فلسطين با اهميت به نظر مي رسد چه مي تواند باشد و كدام تحول به عنوان مهم ترين واقعه بيش از ساير تحولات نظر شمارا به خود جلب كرده است
اگر از نظر آنچه در ميدان عمل اتفاق افتاده بخواهيم به موضوع نگاه كنيم مي توانيم بگوييم عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه مي تواند به عنوان مهم ترين رويداد در نظر گرفته شود , منتها مهم تر از آن نشانه هايي است كه در مجموعه فضاي فلسطين پيدا شده كه اين مفهوم را با خود به همراه دارد كه اصولا وضعيت اسرائيل يك وضعيت بسيار شكننده تر از آن چيزي است كه تا كنون وجود داشته و كساني را كه يك مقدار با مسائل قرآني و وعده هاي الهي سر و كار دارند به اين وعده الهي نزديك تر مي كند. به بني اسرائيل خطاب مي كند كه شما دو بار رشد مي كنيد و اوج مي گيريد و بالاخره هم سرنگون مي شويد. طبق آنچه صاحبنظران و مفسران مي گويند اين رشدي كه بني اسرائيل و در قالب همين حكومت اسرائيل در اين دوره كرده بود دومين مرتبه اش بوده و در حال حاضر هم آنچه كه در اين سال هاي اخير در فلسطين اشغالي پيش آمده در واقع مرحله دوم و شروعش است , يعني اين يك نويدي است كه سقوط و ورود اسرائيل به سراشيبي شروع شده است .
خود اين عقب نشيني را هم به نظرم مجموعا رسانه ها خوب معني نكردند. هم شخصيت ها و هم رسانه ها اين را به اين صورت معني كردند كه به هر حال اسرائيلي ها ترسيدند و شكست خوردند و مجبور شدند عقب نشيني بكنند و اين خود پيروزي اي براي فلسطينيان و حزب الله لبنان محسوب مي شود. اين يك تفسير ظاهري از قضيه است , ولي من فكر مي كنم كه اين عقب نشيني يك طرح و نقشه از طرف خود صهيونيست ها بود براي اينكه با اين كار خود يك وجهه براي مجموعه صهيونيسم در دنيا كسب كنند , ادعاي طرفداري از دموكراسي بكنند , ادعاي صلح خواهي خودشان را با يك حجتي به رخ بكشند و از اين طريق كارهاي بعدي خودشان را دنبال بكنند كه محور اصلي آن تلاش براي به رسميت شناخته شدن توسط كشورهاي عرب در درجه اول و بعد كشورهاي اسلامي و آن دسته از كشورهايي است كه اين رژيم را به رسميت نشناخته اند و كار بعدي آنها اين است كه در صحنه بين المللي به خصوص اگر موفق شوند كه خود را از نظر تعداد بيشتري از كشورهاي عربي و اسلامي به رسميت بشناسانند براي خودشان يك وجهه جديدي درست بكنند و اين امتناع هايي را كه در حال حاضر در دنيا نسبت به اين رژيم كه به دليل همين نژادپرستي شان و نزاع هايي كه وجود دارد , عدم به رسميت شناخته شدن در منطقه و... را رفته رفته از ميان بردارند و چهره جديدي براي خودشان بسازند.
فرمايش حضرتعالي كاملا صحيح است و كساني كه ديد منطقي و عقلايي نسبت به قضيه عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه دارند معتقدند كه اگر چه ممكن است بخشي از اين عقب نشيني در اثر ترس اين رژيم و فشار گروه هاي مقاومت بوده است , اما قطعا به اين راحتي مسئله عقب نشيني را نپذيرفته اند و برنامه هايي دارند. يكي از اين برنامه ها همانطور هم كه حضرتعالي به آن اشاره فرموديد , تلاش براي عادي سازي روابط با كشورهاي منطقه و كشورهاي اسلامي و كلا تلاش در جهت بهبود وجهه خودشان در دنياست , اما مهم تر از آن و آن چيزي كه كارشناسان به آن اشاره دارند برنامه اي است كه اسرائيل در منطقه بيت المقدس دارد , يعني اهدافي را كه از خروجش از غزه دنبال مي كند مستقيما برمي گردد به مسئله بيت المقدس . نظر حضرتعالي در اين رابطه چيست
اگر اسرائيل بتواند خودش را هم در منطقه و هم در صحنه بين المللي تثبيت بكند قطعا برنامه هاي بعدي اش را دنبال خواهد كرد و هيچ ترديدي نيست كه مسائل مربوط به بيت المقدس , يعني اهدافي كه در بيت المقدس دارد , يكي از آن مواردي است كه اسرائيل پس از تثبيت خود در صحنه منطقه اي و بين المللي به دنبال آن خواهد بود و نكته اصلي اين است كه اسرائيل در پي آن نيست كه اهداف خود را تنها در بيت المقدس دنبال كند , بلكه اين بخشي از اهداف بعد از اين مرحله تثبيت است . تثبيت به منزله كوبيدن ميخ اصلي است كه بعد از آن راه براي بسياري از كارها باز مي شود. يكي از اين كارها اهدافي است كه در بيت المقدس دنبال مي كند , اما اسرائيل قصد دارد خيلي بيشتر از اين جلو برود. در حال حاضر اسرائيل در شعار « از نيل تا فرات » خود دچار مشكل شده است . يكي از اين مشكلاتش مربوط به عراق مي باشد. اينها مي خواستند از فلسطين تا فرات را و حتي تا مرز ايران را با اشغال نظامي عراق توسط آمريكا و انگليس يكسره بكنند. يك مانعي هم در اين ميان وجود دارد و آن هم سوريه است . در سوريه هم قصد دارند كه يك تغييري در ساختار حكومتي سوريه بوجود آورند و قضيه را يكسره بكنند , اما در عراق به شدت دچار مشكل شده اند. اگر بتوانند آن ميخ را بكوبند و خود را از لحاظ بين المللي تثبيت بكنند اين مشكل را حل مي كنند , يعني مشكل كلي شعار « از نيل تا فرات » را كه در حال حاضر دچار مشكل شده اند و نتوانسته اند به پيش ببرند بعد از آن تثبيت مي توانند اين را هم به پيش ببرند , بنابراين قضيه فقط قضيه بيت المقدس نيست و اگر اين مرحله را به جلو ببرند مي توانند خيلي جلوتر از اينها پيش بروند.
يكي از برنامه هاي بسيار پيچيده اينها كه ظاهر خيلي جالبي هم داشت و براي خيلي ها غيرقابل فهم بود , در رابطه با همين تثبيت موقعيت اسرائيل پس از جريان عقب نشيني اين رژيم از نوار غزه , اجلاس سران كشورهاي اسلامي در مكه بود. اصل اينكه اجلاس فوق العاده بگذاريم و در مكه آن را برگزار كنيم و ديگر اينكه يك سري مواد را از قبل تدوين بكنيم و در آنجا بر روي اين مسئله كه اسلام ماهيتا چگونه ديني است خيلي تكيه بكنيم و بگوييم اسلام دين صلح و آرامش است , اينها همگي معني دارند و هدف اين بود كه اين گونه نشان دهند كه عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه نشان دهنده دادن علائمي براي صلح است . بنابراين ما چرا بيشتر از اين خودمان و مردم را در منطقه به دردسر بياندازيم و دنيا را هم دچار تشويش بكنيم , پس بياييد بپذيريم . در اينجا از ناحيه ايران يك سري اتفاقاتي به وقوع پيوست . از يك سو ما در سرمقاله هايمان اين را برملا كرديم و افشا نموديم و از سوي ديگر رئيس جمهور ايران در آنجا مصاحبه اي داشتند و در آن مصاحبه زماني كه قضيه هولوكاست را مطرح كردند و آن جريانات را پيش آوردند , اين قضيه به باد رفت و نتوانستند براي پيشبرد هدف خود يك گام به جلو بروند و اين كار بسيار جالبي بود.
اين نشان مي دهد كه اگر هوشياري و هماهنگي وجود داشته باشد مي توان جلوي توطئه ها را گرفت , حتي در صحنه سياسي , يعني قبل از اينكه به صحنه عمل , مبارزه و شهادت طلبي كشيده شود در همان صحنه سياسي مي توان طرح را خنثي كرد و از ميان برد.
اين خود باز نشان دهنده اين امر است كه مسئله فراتر از اين حرفهاست , يعني با چند واسطه مثلا عربستان را در اين ميان بدون هيچ علامتي قرار مي دهند ولي تنها با هدف تثبيت اسرائيل و دنبال شدن اهداف بعد از تثبيت از طريق مقدس ترين مجمع يعني سازمان كنفرانس اسلامي كه اتفاقا هدف از تاسيس آن مبارزه با اسرائيل بود و مي خواستند از يك چنين كنفرانسي بدترين و كثيف ترين استفاده را بكنند و به جاي اينكه در چنين كنفرانسي بگويند كه در حال حاضر اسرائيل در چه شرايطي است و ما چگونه بايد با اين رژيم به مبارزه بپردازيم به صورت غيرمستقيم كاري بكنند كه اسرائيل در ميان كشورهايي كه هنوز اين رژيم را به رسميت نشناخته اند , به رسميت بشناسانند و به تحقق اهداف بعدي اسرائيل كمك كنند. مسائل خيلي پيچيده است و همين خود نشان مي دهد كه جريان عقب نشيني اين رژيم از نوار غزه هم چيز ديگري بوده غير از اين حرف هايي كه تا كنون مطرح شده است .
با فرمايشات شما مسير مصاحبه تقريبا يك مقدار تغيير كرد. منتها اين فرمايش شما يك سوال را در ذهن متبادر مي كند. در برخي تحليل هاي داخلي و حتي خارجي بلافاصله صحبت هاي رئيس جمهور ايران را به جريان پرونده هسته اي ايران مرتبط و عنوان كردند كه اين موضع گيري ايران , موضوع پرونده هسته اي ايران را از نظر موقعيت بين المللي در يك موقعيت بسيار متزلزلي قرار داد. آيا حضرتعالي به اين تحليل قائل هستيد
خير , بنده اصلا اعتقادي به اين گونه تحليل ها ندارم و معتقدم تنها راهي كه مي تواند نه تنها دشمنان ايران بلكه دشمنان همه ملت ها , يعني سران زورگو و مستكبر را وادار به عقب نشيني بكند اين است كه ما حرف هاي اصلي و واقعي خودمان را بدون هيچ گونه ملاحظه اي مطرح كنيم و پاي آنها بايستيم و راهي غير از اين وجود ندارد. يعني همان كاري كه امام (ره ) انجام دادند. من معتقدم كه در برابر زورگويان تنها اين سياست تهاجمي است كه جواب مي دهد و نه سياست انفعالي . ما اين سياست انفعالي را تقريبا طي يك دهه گذشته تجربه كرديم . البته اينكه صيغه جمع يعني « ما » را عرض مي كنم منظورم ايران است , ولي خود من و روزنامه اي كه من مديرمسئولش هستم در سراسر دهه گذشته كه اين سياست انفعالي وجود داشت , فرياد زديم كه تنها سياست تهاجمي است كه جواب مي دهد و سياست انفعالي جواب نمي دهد و اين امر اكنون ثابت شده است كه سياست انفعالي جز اينكه ما را وادار به عقب نشيني بكند و آنها را طمع كارتر و زياده خواه تر بكند هيچ نتيجه ديگري ندارد , بنابراين اين يك مبناست و همان مبناي امام (ره ) است .
همانطور كه مي دانيد اين حرف ها , حرف هاي جديدي نبود , ولي لازم بود كه در اين مقطع زماني گفته شود. مدتها بود كه گفته نمي شد و در حال فراموش شدن بود.لازم بود كه از زبان يك فرد سطح بالا از نظر مسئوليت كه همان رئيس جمهور باشد , گفته شود. به نظر من رئيس جمهور ايران حركت بسيار خوبي انجام دادند كه اين صحبت ها را عنوان نمودند و قطعا هم ما از اين سياست نتيجه خواهيم گرفت .
به يك نكته هم در كنار اين مطلب اشاره مي كنم . بعضي ها مي گويند كه ما دچار انزوا مي شويم . اين را هم عرض كنم كه بايد انزوا را معني كنيم . مفهوم انزوا در ميان دولت ها تحليل خاص خودش را دارد و انزوا در ميان ملت ها هم به گونه اي ديگر تحليل مي شود. در ميان ملت ها نه تنها منزوي نمي شويم بلكه روز به روز هم قدرتمندتر و محبوب تر مي شويم . در بخش دولت ها هم اين حرف كه ما منزوي مي شويم دروغ است . دولت ها دو دسته هستند : يك دسته دولت زورگو , يعني همان هايي كه مي خواهند ما را وادار به عقب نشيني كرده و اهداف خودشان را دنبال بكنند , مثل آمريكا , انگليس , فرانسه و... يك دسته هم دولت هاي ديگري هستند كه از اينها مي ترسند و تنها به جهت ملاحظه كاري چيزي نمي گويند و سكوت مي كنند كه البته تعداد دسته دوم بيشتر است . سران اين كشورها به سران نظام جمهوري اسلامي ايران بارها و بارها گفته اند و اخيرا هم بعد از صحبت هاي اخير رئيس جمهور ايران بارها گفته اند كه اينها حرف دل ما هم هست و ما هم مي خواهيم اينها را بگوييم ولي مي ترسيم و آفرين بر شما. بنابراين ما در ميان ملت ها منزوي نمي شويم . در ميان اكثر دولت ها هم منزوي نمي شويم . فقط آن چندتايي كه منافع خودشان به خطر مي افتد از نظر آنها ما طرد مي شويم و اصلا رسالت ما اين است كه با آنها برخورد كنيم و آنها را از ميان برداريم , نه به اين معنا كه مثلا آمريكا مال ما بشود , بلكه به اين معنا كه آمريكا هم يك دولت مردمي باشد و دولتي باشد كه در صدد سلطه جويي بر ديگر كشورها نباشد. ما به دنبال اين هستيم و اصلا رسالت انقلاب ما هم همين است . زماني كه انقلاب ما پيروز شد امام خميني (ره ) فرمودند كه ماخواهيم بساطي را كه در حال حاضر در دنيا پهن كرده اند و چند دولت قصد دارند همه ملت ها را زير سلطه خود داشته باشند را جمع كنيم . اگر قرار باشد خود ما هم در اين بساط هضم شويم و مثل ساير دولت ها باشيم پس هدف ما از انقلاب كردن چه بوده است اگر شاه را بركنار كرديم براي چه بود براي اينكه يك روش عملي و حكومتي داشته باشيم به غير از روش شاه . روش شاه اين بود كه هر چه آمريكا مي گويد بگوييم درست است و هر چه آمريكا مي گويد بگوييم چشم و به آن عمل كنيم . اگر بخواهيم مخالف آمريكا باشيم بايد در مقابل آمريكا قرار بگيريم و آمريكا را وادار كنيم تا در روش خود تجديدنظر بكند و نه اينكه آمريكا بخواهد ما را وادار به تجديدنظر در روشمان بكند. پس در اين بخش , يعني بخش مربوط به اين چند دولت زورگو , وظيفه ما اين است كه در مقابل آنها بايستيم و آنها را وادار به عقب نشيني و تجديدنظر بكنيم . درمورد ساير دولت ها كه اكثريت هستند اينكه ما داريم حرف دل آنها را مي زنيم و آنها هم همين را مي خواهند ولي جرات نمي كنند و شايد با گفتن ما آنها هم رفته رفته جرات پيدا كنند , كما اينكه اين اتفاق دارد مي افتد. در حال حاضر شما در آمريكاي لاتين شاهد هستيد در انتخاباتي كه طي يك ماه اخير در چند كشور انجام شد , حداقل روساي جمهور سه كشور آمريكاي لاتين , ضدآمريكايي هستند , و اين نشان دهنده اين است كه جريان ضدآمريكايي در حال رشد مي باشد. اين يك بخش عمده اش مربوط به پيام انقلاب اسلامي است كه اينها آن را گرفته اند.
بين دولت ها دسته بندي زيبايي صورت داديد. اين گروه دومي كه شما به آن اشاره كرديد قطعا بستري دارد كه ما مي توانيم بر روي آن كار كنيم . ابزار ما براي آن گروه دومي كه مي ترسند چه مي تواند باشد يعني ما نياز به يك ديپلماسي داريم براي اينكه حداقل آنها را از آن حالت دربياوريم و از آنها به نفع برنامه ها و اهداف خودمان استفاده كنيم .
ما چهار روش و ابزار را بايد به كار بگيريم . يكي از اين ابزارها همين بيان مطالب است كه الحمدلله در حال حاضر شروع شده , يعني موضع گيري هاي روشن و شفاف ضداستكباري . دوم ; تبيين اين موضع گيري ها و ابلاغ آنها به سران كشورها از طريق سفارتخانه ها. سفارتخانه هاي ما طي اين دهه اخير در همراهي انقلاب نبوده اند , بلكه جريان منفعلي شده بودند كه در خيلي از جاها بر خلاف مسير انقلاب حركت مي كردند. من نمي خواهم بگويم كه همه آنها به اين گونه عمل كرده اند , ولي در بسياري از موارد موضوع به همين صورت بوده است . سفارتخانه ها بايد متحول شوند و پيام انقلاب را برسانند. حتي اگر يك زماني هم اشتباهي در تهران توسط برخي از مسئولين صورت گرفت آنها بايد سعي كنند تا آن را در جهت انقلاب تصحيح بكنند و نه برعكس . راهكار سوم اين است كه ما بايد يك مقدار خودمان را از نظر ابزار تبليغاتي و رسانه اي تقويت كنيم . در حال حاضر ما از لحاظ تبليغاتي ضعيف هستيم . ما در دنياي عرب يك زبان گويا نداريم . در آمريكاي لاتين يك زبان گويا نداريم .
اگر كساني مثل آقاي چاوز , كاسترو و... بعضي از حرف هاي ما را در آنجا تكرار و يا به قول شماها اكو نكنند ما كسي را در آنجا نداريم و چنين امكاناتي نداريم . بايد ابزار تبليغاتي خودمان را در همه جاي دنيا رشد بدهيم .
مشخصا اين ابزار چه مي تواند باشد
البته اگر ما بتوانيم از ماهواره استفاده كنيم در اين زمينه موثر خواهد بود. ماهواره هم همانطور كه مي دانيد در دست صهيونيست ها و غربي هاست و هر فعاليتي كه بر خلاف ميلشان باشد جلوي آن را مي گيرند , كما اينكه فعاليت شبكه المنار را قطع كردند , ولي اگر ما بتوانيم در سطح بين المللي با برخي از كشورهاي مسلمان , عرب , آسيايي و... يك امكاناتي را به صورت جمعي فراهم كنيم و يك روح بين المللي را هم براي خودمان تعريف بكنيم كه آمريكا و ديگران نتوانند در مقابلش بايستند و از طريق ماهواره بتوانيم حرف هايمان را بزنيم , حركت خوبي خواهد بود. در حال حاضر يك مقدار تنوع بيشتري به رسانه هاي خودمان در اينجا بدهيم كه وقتي مي خواهيم از طريق ماهواره به دنيا برسانيم حرف داشته باشيم . در حال حاضر رسانه ملي ما از اين بعد خيلي ضعيف است . يعني رسانه ملي حرف اصلي انقلاب را براي دنيا ترجمه نمي كند. در حالي كه رسانه ملي ما مي بايستي رسانه انقلاب باشد , رسانه آرمان ها باشد نه فقط دولت . رسانه ملي نيرو , امكانات و وقت خود را بايد صرف بيان هر چه بهتر آرمان هاي انقلاب و ابلاغ آن به دنيا بكند. راهكار چهارم اين است كه يك مقدار ديپلماسي ما فعال تر شود. ما ديپلماسي بسيار ضعيفي به خصوص در دوران دولت اصلاحات داشته ايم و در واقع اين دو دوره گذشته تحت عنوان تنش زدايي ما انقلاب زدايي كرديم و اين بسيار چيز خطرناكي است . ما بايد انقلابمان را به بهترين وجه از طريق فعاليت هاي ديپلماسي , يعني مسافرت هاي افراد انقلابي با بيان و فكر و منطق قوي به دنيا ابلاغ كنيم . اين مي تواند خيلي موثر باشد , براي اينكه بتوانيم حرفمان را به دنيا برسانيم و همه را توجيه كنيم و بعد هم ببينيم در دل آنها چه مي گذرد و با فهميدن مطالبي كه در ذهن و نيت و دل آنها هست خيلي بهتر مي توانيم برنامه هاي بعديمان را طراحي كنيم . اين چهار تا راهكار را فكر مي كنم مي توانيم دنبال كنيم تا مشكل ضعف تبليغات خود را از بين ببريم .
به عنوان آخرين سوال به مسئله فلسطين مي پردازيم . تحليلي كه وجود دارد اين است كه انتفاضه اول در فلسطين باعث شد تا « هويت ملت فلسطين » تثبيت شود و بعد آنها مجبور شدند بحث قرارداد مادريد و سپس اسلو را پيش بكشند تا از اين طريق جريان انتفاضه اول را خاموش كنند. در تحليل انتفاضه دوم عنوان مي شود كه انتفاضه دوم توانست مسئله اي را به نام « هويت دولت فلسطين » تثبيت كند. اينكه دولت آمريكا اعلام مي كند كه بايد يك دولت فلسطيني در كنار يك دولت اسرائيلي تشكيل شود , اين خود نشان مي دهد كه اعتراف كرده است . با توجه به اين مسئله و با توجه به تحولاتي كه صورت گرفته مثل خروج اسرائيل از نوار غزه و تحولاتي كه در درون خود گروه هاي فلسطيني رخ داده است , به نظر حضرتعالي براي حركت بعدي نياز به انتفاضه ديگري است و يا همين روالي كه در حال حاضر وجود دارد و در آتش بس قرار گرفته اند درست است و يا اصلا آيا شما قائل به اين مسئله هستيد كه نياز به انتفاضه سومي هست يا خير
تلاشهاي زيادي براي پايان يافتن و پايان دادن به جريان انتفاضه دوم صورت مي گيرد. من معتقدم كه انتفاضه پايان پيدا نكرده بلكه به نوعي در حال مرخصي به سر مي برد. البته اين توقف يك توقف موقت است و نه توقف دائم . نشانه آن هم صحبت هايي است كه رهبران گروه هاي اسلامي و جهادي فلسطين مرتب در حال بيان آن هستند. به خصوص حرف هاي اخيرشان اين است كه هيچ راهي و هيچ زباني به غير از زبان مقاومت و برخورد , نمي تواند فلسطين را نجات دهد. حرف اصلي هم همين است . من فكر مي كنم اگر ميان بر بزنيم و بخواهيم بدون مقدمه برويم سر اصل مطلب بايد اين را بگوييم كه هيچ راهي براي حل مسئله فلسطين غير از تحقق همان چيزي كه امام (ره ) فرمودند وجود ندارد , يعني همان اول بايد حرف آخر را بزنيم و حرف آخر هم بايد اين باشد كه اسرائيل نبايد وجود داشته باشد و بايد از صفحه روزگار محو شود. خود ما در جريان پرونده هسته اي ايران همين اواخر و همين دو سال اخير تجربه كرده ايم كه مذاكره ما را به هيچ جا نرساند , يعني در حال حاضر همه مسئولينمان اعتراف مي كنند كه مذاكره اتلاف وقت بود و باعث شد كه توقعات اروپايي ها بيشتر شود و مذاكره ما را به هيچ جا نرساند. همين را ما درمورد مذاكرات فلسطيني ها با اسرائيلي ها از سال ها قبل گفته ايم . اينكه امام (ره ) هم فرمودند كه اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود به اين دليل است كه ايشان اعتقادي به مذاكره نداشتند. حال چرا اعتقادي به مذاكراه نداريم و امام هم نداشتند به اين دليل است كه مذاكره بايد با طرف ذي حق باشد. آيا اسرائيل ذي حق است اگر بتوانيم ثابت كنيم و يا كسي بتواند ثابت كند كه اسرائيل در فلسطين ذي حق است در آن زمان مذاكره تنها راه است ولي اگر ما معتقديم كه اسرائيل غاصب و اين سرزمين متعلق به ملت فلسطين است و يك عده اي با مقدماتي كه اروپايي ها فراهم كردند از خارج از فلسطين آمدند و با علم كردن ماجراي هولوكاست آن را از سر خودشان وا كردند و در آنجا به صورت روشن و صريح گفتند كه ما اين شر را از خودمان دور كنيم و به جان ديگران بياندازيم كه البته چند جانبه و چند منظوره بود و فوايد زيادي داشت . يكي از آنها اين بود كه شر از آنها دور شود و ديگري اين بود كه اين شر به جان مسلمانان بيفتد تا بتوانند مسلمانان را در گرفتاري بهتر استثمار و استعمار كنند و ديگر اينكه مرتب در اينجا جنگ باشد تا بتوانند اسلحه هاي خودشان را بفروشند و اهداف زيادي كه دارند.
اگر اسرائيل حقي ندارد شما با چه كسي مي خواهيد مذاكره كنيد كسي كه اصلا هيچ حقي ندارد شما براي چه مي خواهيد با او مذاكره كنيد. مذاكره را كساني قبول كرده اند كه به اصل موجوديت اسرائيل اعتقاد دارند. اگر كسي به اين اعتقاد داشته باشد , ادامه راه مذاكره خواهد بود ولي اگر ما معتقد به اصل مشروعيت وجود اسرائيل نيستيم اصلا مذاكره در اينجا معني ندارد. در جاهايي كه مذاكره معني دارد با اروپايي ها به نتيجه نمي رسيم مثل همين جريان پروند هسته اي خودمان , آن وقت مي خواهيم در آنجايي كه مذاكره هيچ معنايي ندارد به كجا برسيم بنابراين انتفاضه قطعا ادامه پيدا خواهد كرد , چرا كه اين مطلبي را كه خدمتتان عرض مي كنم اين را خود فلسطيني ها هم فهميده اند. مي دانيد كه تاريخ مبارزات فلسطين داراي سه مرحله است , يكي مرحله اول , يعني دوران اشغال فلسطين توسط انگليس هاست كه در آن زمان شيخ عزالدين قسام نهضت اسلامي به راه انداخت كه البته توسط انگليس سركوب شد و خود شيخ عزالدين قسام به شهادت رسيد و اين نهضت زيرزميني شد. مرحله بعدي مربوط به بعد از تاسيس اسرائيل مي باشد كه سازمان آزادي بخش فلسطين بوجود آمد و اين مبارزه , مبارزه اي ملي بود. مبارزات اسلامي در آن زمان تحت الشعاع قرار گرفت . زماني كه انقلاب اسلامي پيروز شد , مبارزات ملت فلسطين دوباره اسلامي شد و به همان حالت قبلي يعني زمان مربوط به شيخ عزالدين قسام بازگشت .
اين نتيجه افكار امام (ره ) و پيروزي انقلاب اسلامي و نتيجه سياست نه شرقي و نه غربي بود , چرا كه تا قبل از اين ماجرا سران نهضت معتقد بودند كه بايد به يك قدرت تكيه كنيم و عليه يك قدرت ديگر بجنگيم و اين فكر , فكر دنياي مبارزه قبل از انقلاب اسلامي بود كه مي گفتند با شرق بسازيم و عليه غرب بجنگيم و يا با غرب بسازيم و عليه شرق بجنگيم . فلسفه نه شرقي و نه غربي كه امام (ره ) فرمودند و بعد هم با تاسيس نظام جمهوري اسلامي ايران , جمهوري اسلامي هم به اين شعار اضافه شد , يعني نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي , اين است كه امام (ره ) آمدند و گفتند كه ملت ها بايد روي پاي خودشان بايستند و نه شرق و غرب و مي توان اين كار را انجام داد. در ايران اين كار انجام شد و ملت فلسطين هم متوجه شد كه بايد روي پاي خود بايستد و تكيه بر شوروي و يا نيروي ديگر براي مبارزه با اسرائيل و حاميان غربي اسرائيل بي فايده است , چرا كه اينها بازيگر هستند. ماجراي جنگ 1967 اسرائيل و مصر همين را نشان داد , يعني زماني كه به يك نقطه مي رسد فوري شرق و غرب با هم مي سازند و اينها را قرباني مي كنند , كما اينكه در آنجا اين كار را كردند و انقلاب اسلامي ثابت كرد كه نبايد به شرق و غرب تكيه كرد و ملت ها بايد به خودشان تكيه كنند. به همين دليل در حال حاضر ملت فلسطين دو نكته را از انقلاب اسلامي به دست آوردند : يكي تكيه كردن به خود و ديگري محتوي دادن به مبارزه با بهره گيري و استفاده از مكتب اسلام . به اين دليل معتقدم كه فلسطيني ها از انتفاضه برنمي گردند و همين انتفاضه را ادامه مي دهند. به خصوص در حال حاضر وضعيت شارون هم به اين ماجرا كمك مي كند و آنچه كه در سال گذشته ميلادي پيش آمد , يعني در واقع تضعيف شديد بنيه اسرائيل و در سراشيبي قرار گرفتن اين رژيم هم كمك خواهد كرد و انشا الله اين سراشيبي ادامه پيدا خواهد كرد.
از آنجايي كه ما خبرهاي مربوط به فلسطين را به صورت تخصصي در خبرگزاري دنبال مي كنيم شاهد اين هستيم كه كدام روزنامه ها بيشتر به مسئله فلسطين مي پردازند. به عنوان مديرمسئول روزنامه جمهوري اسلامي براي مخاطبين ما بفرماييد كه اخبار مربوط به فلسطين چه جايگاهي در روزنامه شما دارند
آن شعاري كه در ابتداي انقلاب داده شد , « امروز ايران , فردا فلسطين » را ما عملا در روزنامه جمهوري اسلامي پياده كرديم و خواهيم كرد. يعني مسئله فلسطين براي ما بعد از مسائل مربوط به ايران , جايگاه دوم را دارد. اگر زماني در ايران مسئله مهمي نداشته باشيم , مسئله فلسطين به عنوان مسئله اول ما خواهد بود , چرا كه مسئله فلسطين , مسئله جهان اسلام است .
صحبت هايي كه رهبران گروه هاي اسلامي و جهادي فلسطين بطور مرتب در حال بيان آن هستند , به خصوص حرف هاي اخيرشان كه هيچ راهي و هيچ زباني به غير از زبان مقاومت و برخورد , نمي تواند فلسطين را نجات دهد , تنها راه حل مسئله فلسطين است ... براي تحقق بخشيدن به نظر امام (ره ) بايد حرف آخر را در اول كار زد و حرف آخر هم بايد اين باشد كه اسرائيل نبايد وجود داشته باشد و بايد از صفحه روزگار محو شود
من معتقدم كه در برابر زورگويان تنها اين سياست تهاجمي است كه جواب مي دهد و نه سياست انفعالي , ما (ايران ) اين سياست انفعالي را تقريبا طي يك دهه گذشته تجربه كرديم , ولي خود من و روزنامه اي كه من مديرمسئولش هستم در سراسر دهه گذشته كه اين سياست انفعالي وجود داشت , فرياد زديم كه تنها سياست تهاجمي است كه جواب مي دهد و اكنون ثابت شده است كه سياست انفعالي جز اينكه ما را وادار به عقب نشيني بكند و آنها را طمع كارتر و زياده خواه تر بكند هيچ نتيجه ديگري ندارد
موضوع هولوكاست , حرف جديدي نبود , ولي لازم بود كه در اين مقطع زماني گفته شود. مدتها بود كه گفته نمي شد و در حال فراموش شدن بود. لازم بود كه از زبان يك فرد سطح بالا از نظر مسئوليت كه همان رئيس جمهور باشد , گفته شود. به نظر من رئيس جمهور ايران حركت بسيار خوبي انجام دادند كه اين صحبت ها را مطرح كردند و قطعا هم ما از اين سياست نتيجه خواهيم گرفت
ما در جريان پرونده هسته اي ايران در همين دو سال اخير تجربه كرديم كه مذاكره , ما را به هيج جا نرساند , در حال حاضر همه مسئولينمان نيز اعتراف مي كنند كه مذاكره اتلاف وقت بود وباعث شد كه توقعات اروپايي ها بيشتر شود
ما داريم حرف دل اكثر دولت ها را مي زنيم و آنها همين را مي خواهند ولي جرات نمي كنند و شايد با گفتن ما آنها هم رفته رفته جرات پيدا كنند , كما اينكه اين اتفاق با انتخاب سه رئيس جمهور ضد آمريكايي در آمريكاي لاتين در حال انجام است . واين نشان دهنده اين است كه جريان ضد آمريكايي در حال رشد مي باشد و بخش عمده اين مساله مربوط به پيام انقلاب اسلامي بر مي گردد كه اينها آن را گرفته اند