
اشاره :
دكتر علي اكبر ولايتي در سال 1324 در رستم آباد شميران متولد شد و
تحصيلات خود را در مدارس بهرام , نادر افشار و جم قلهك گذراند.
وي در سال 1340 وارد مبارزات سياسي روز شد و از سال 1342
فعاليتهاي سياسي ـ ايدئولوژيك و زيرزميني خود را آغاز كرد و در خط امام
و تداوم آن تا پيروزي انقلاب اسلامي گام برداشت . وي در بنيانگذاري
انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده پزشكي نقش موثري داشت .
دكتر ولايتي در سال 1350 از دانشكده پزشكي دانشگاه تهران
فارغ التحصيل شد . در سال 1353 در رشته كودكان موفق به اخذ درجه
تخصصي از مركز طبي كودكان شد.
دكتر ولايتي در سال 1355 به عضويت انجمن اسلامي دانشجويان
آمريكا درآمد و در همين سال به اخذ درجه فوق تخصصي در بيماريهاي
عفوني از آمريكا نائل آمد.
وي در سال 1357 به عضويت هيئت مديره انجمن اسلامي پزشكان
پذيرفته شد و در تاسيس مراكز امداد و درمان با همكاري روحانيون و
پزشكان متعهد نقش عمده اي را بدوش گرفت .
وي در سال 1358 به عضويت هيات علمي دانشكده علوم تندرستي
درآمد و در همين سال معاونت وزارت بهداري و بهزيستي وقت را نيز
پذيرفت .
دكتر ولايتي در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي به نمايندگي
مردم تهران به مجلس شوراي اسلامي راه يافت و در حاليكه نماينده بود به
سمت وزير امورخارجه دولت وقت انتخاب شد و به مدت 16 سال
وزيرامور خارجه بود.
دكتر ولايتي هم اكنون مشاور عالي مقام معظم رهبري در امور بين الملل
است .
ثدر دوران جواني و نوجواني شما , ايدئولوژي هاي اسلام , ماركسيسم و نيز خط
التقاط فعال بودند. جريان لائيك و لاابالي گري در ميان جوانان با عنوانهاي
هيپي گري و بيتليزم فعال بودند. اين مجموعه ها درصدد جذب جوانان بويژه
دانشجويان بوند. چه علل و عواملي باعث شد كه جذب جرياناتي مثل ماركسيسم و...
نشويد عواملي را كه باعث شد شما به عنوان نيروي مذهبي فعاليت كنيد چه بود
من ايمانم و پايداري در ديانت را مديون پدرم هستم . مرحوم پدرم
(مرحوم حاج ميرزاعلي اصغر ولايتي ) چندين دهه در هيئت هاي مذهبي به
جوانان و نوجوانان درس قرآن و قرائت قرآن مي دادند. آدم با سواد بود. در
نسل گذشته , نسلي كه پدرم متعلق به آن است اگر كسي سوادي مختصري هم
داشت شاخصيت داشت . پدرم اهل كتاب و مطالعه و اهل علم بود. اهل سواد
بودند. جد ما مرحوم ملاباقر و جد اعلاي ما مرحوم ملاعبدالله بودند كه اهل
علم و اهل نويسندگي بودند و بخصوص اطلاعات ديني نسبتا خوبي داشتند.
من در چنين محيط خانوادگي نشو و نما كردم . مرحوم پدر ما بسيار تاكيد
داشتند كه تربيت من و خواهرانم تربيت ديني باشد. من بسيار مديون پدرم
هستم .
البته لازم مي دانم در همين جا ذكر خيري هم از مرحوم مادرم بكنم .
مرحوم والده ما از خانواده متدين و اصيل شميران بودند. پدر مادر ما
مرحوم حاج علي اصغر از نزديكان مرحوم حاج آخوند نهاوندي بودند.
مرحوم اصفهاني از علماي بزرگ اهل مشروطه است كه در كتابهاي تاريخ
مشروطه اسم ايشان آمده است .
مادرم هم در يك خانواده مذهبي بزرگ شده بود و نقش ايشان در
مراقبت و تربيت ما بويژه در دوران نوجواني و جواني بسيار موثر بود.
نظارت زيادي بر كارهاي ما داشت . بويژه در دوران تحصيل . رفت وآمدها و
معاشرت هاي ما را در كنترل و نظارت داشت . بسيار جدي و دقيق بود.

ث با توجه به اينكه مرحوم پدرتان معلم قرآن بودند , آيا در زمينه آموزش و قرائت
قرآن و توصيه هاي خاصي به شما داشتند
در آن زمان چيزي كه بيشتر معمول بود و درست هم بود خواندن قرآن و
فهم نسبي معاني قرآن بود. در آن ايام همين نكته كه جوانان و نوجوانان
رغبت پيدا مي كردند كه بپردازند به قرآن پسنديده بود. چون در آن دوران ,
رژيم شاهنشاهي به شدت درصدد اسلام زدايي و قرآن زدايي از جامعه ايران
بويژه نسل جوان بود. نقش پدرم در مانوس كردن ما با قرآن و مجالس مذهبي
و تزكيه نفس و رفتن پاي منبرها و سخنرانيهاي مذهبي خيلي برجسته بود.
آن زمان منبرها و سخنرانيهاي مذهبي اكثرا مذهبي و سياسي بود. شخصيت
جوان هم در رفت وآمد به محافل مذهبي يا غيرمذهبي شكل مي گيرد. پدر
مرحوم من براي ترغيب ما به حضور در چنين مجالسي خيلي زحمت
كشيدند. مرحوم پدرم مشوق ما بود در رفتن به محافل مذهبي , البته در حدي
كه بچه ها دلزدگي پيدا نكنند. افراط نباشد. فشار بيش از حد به جوان و
نوجوان وارد كردن مناسب نيست و نتيجه خوبي ندارد. ممكن است نتيجه
عكس بدهد و فرد را غيرمذهبي مي كند.
ث اگر نوه شما از شما بپرسد چرا انقلاب كرديد چرا رژيم شاهنشاهي را سرنگون
كرديد چه جواب مي دهيد
دو تا نكته دارم . نكته اول جنبه اسلامي دارد دوم جنبه ملي . جنبه
اسلامي اش اين است كه اگر يك دين بخواهد احكامش در جامعه پياده شود ,
جزدر سايه اقتدار حكومتي نمي تواند باشد. شما مي خواهيد دين و احكام
ديني را در جامعه جاري كنيد. بايد اقتدار داشته باشيد. اگر قدرت نداشته
باشيد نمي توانيد دين اسلام را در جامعه پياده كنيد. اگر كسي مسلمان است و
اعتقاد به اسلام دارد. اعتقاد به اسلام با بيگانگي نسبت به نطام اسلامي
مغايرت دارد. اين در عين حال يك جواب كوتاه و ساده به طرفداران
سكولاريزم هم هست . دوم از نظر ملي دو قرن بود كه ملت ما در حسرت
استقلال و آزادي بودند. از اوايل حكومت فتحعلي شاه ملت ايران چندين بار
تلاش كردند براي بدست آوردن آزادي و استقلال , اما شكست خوردند.
بدون استقلال و عدم وابستگي امكان اينكه كشور حفظ شود و پيش برود
نبوده ونيست .
كشورهاي وابسته هيچ گاه نتوانسته اند پيشرفت بكنند. كشوري مثل
يوگسلاوي يك زماني بر اساس مصالح فاتحين جنگ جهاني اول بوجود آمد
و يك زماني بر اساس مصالح فاتحين جنگ سرد از هم پاشيد. بنابر اين
موقعي كه نفوذ بيگانه باشد و عدم اراده ملي و عدم تاثير اراده مردمي
درحفظ حكومت , باعث از بين رفتن كشور مي شود. حكومت صدام حسين
يك حكومت وابسته بود. يك زماني به بلوك شرق و اخيرا به بلوك غرب .
وقتي تاريخ مصرفش تمام شد آمدند ابتدا محدودش كردند , حتي اجازه
پروازه به هواپيماهايش ندادند. تحت همين پوشش آمدند در شمال عراق در
كردستان اسراييلي ها و غربي ها تحركاتي انجام دادند و اعمال نفوذ كردند.
بنابراين اگر كسي دينش را حفظ كند و كشورش را حفظ كند , حتما بايد
وضعيت گذشته را عوض مي كرد و تغيير و سرنگوني رژيم شاهنشاهي در
راستاي اين دو هدف انجام گرفت .
شاه و رژيم شاهنشاهي , يك حكومت وابسته به آمريكا بود.
ث اگر ديپلماتهاي كشورهايي كه شاه دارند مثل انگليس , اسپانيا , ژاپن , اردن و... به
شما بگويند ما هنوز شاه داريم , شما چرا شاه تان را بركنار كرديد , چه جواب
مي دهيد
شاه آنها تشريفاتي است . بنده شاه اسپانيا را ديده ام . ملكه دانمارك را
ديده ام . ملكه دانمارك خيلي آدم مبادي آداب بود. به او گفتند كه فلاني با
زنها دست نمي دهد. ما رفتيم ملاقاتش , خيلي وزين و متين بود و دستش را
هم براي دست دادن دراز نكرد , بهش بر هم نخورد و احساس ناراحتي از
خودش بروز نداد. شاه اسپانيا را ما رفتيم ديدنش خيلي آدم خوش مشربي
بود. به من گفت بيا يك عكس يادگاري با هم بيندازيم . من با فاصله كنار او
براي عكس گرفتن ايستادم كه احترامش را حفظ كنم و رعايت مسايل
ديپلماتيك را كرده باشم . به زور دست مرا گرفت و كشيد جلو و چسباند به
خودش و كاملا چسبيده به هم عكس انداختيم . بعد شروع كرد از خاطرات
خودش با شاه ايران را تعريف كردن . هيچ كبر و نخوتي را در پادشاه اسپانيا
نديدم . خيلي آدم خاكي بود. شاه در اسپانيا يك نمادي از وحدت ملي است .
قدرت اجرايي دستش نيست . ولي درايران اينطور نبود. شاه , ايران را و
ثروتهايش را ميراث پدر خودش مي دانست و فكر مي كرد مردم ايران بايد
برده او باشند , هر چه او امر كرد بايد مردم عمل كنند. اين شاه كجا , شاه
اسپانيا كجا ! در آنجا شاه اختيار ندارد. شاه ايران يك ديكتاتور بود. به
سبك همان هزار سال پيش مي خواست حكومت كند.
ث شما از دوستان و هم دانشكده اي هاي شهيد دكتر لواساني و شهيد دكتر مرتضي
لبافي نژاد بوديد , از اين دو بزرگوار اگر خاطره اي داريد بيان بفرمائيد.
من با شهيد دكتر لواساني سال 1342 آشنا شدم . در آن زمان به اتفاق
ايشان و چند نفر ديگر از دوستان در يك مدرسه اسلامي بنام مدرسه قائميه
كه وابسته به جامعه تعليمات اسلامي بود درس مي داديم . بعدها اداره آن
مدرسه را به عهده گرفتيم . زماني كه من با شهيد دكتر لواساني آشنا شدم
ايشان سال سوم دانشكده پزشكي بود و من سال اول دانشكده بودم . با شهيد
دكتر مرتضي لبافي نژاد در مركز پزشكي آشنا شدم . در آن سالها همراه با
شهيد دكتر لواساني , شهيد دكتر مرتضي لبافي نژاد و عده اي ديگر از دوستان
انجمن اسلامي دانشكده علوم پزشكي دانشگاه تهران را تاسيس كرديم . اين
انجمن اسلامي بعدها تبديل شد به انجمن اسلامي پزشكان كه شهيد دكتر
فياض بخش و شهيد دكتر وحيد دستجردي از اعضاي فعال آن بودند.
مرحوم دكتر واعظي (پدر آقاي دكتر محمداصفهاني بودند كه در اوايل
انقلاب استاندار اصفهان بودند) هم جزو انجمن اسلامي پزشكان و از
عناصر فعال آن بودند.
آقاي دكتر عباس شيباني و آقاي دكتر نيك نژاد هم بودند. انجمن اسلامي
پزشكان تا سالهاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي فعال بود. شهيد دكتر
لواساني براي من در دوستي محوريت داشت . اين شهيد بزرگوار نقش
اساسي داشت در جلوگيري از انحرافات سياسي دانشجويان مسلمان و
انقلابي در آن دوران .
در آن دوران خط نفاق و التقاط علاوه بر جريان ماركسيسم در
دانشگاه ها فعال بود و دكتر لواساني در جلوگيري از در غلطيدن دانشجويان به
دامن جريان نفاق و التقاط و ماركسيسم موثر بود. در آن دوران دانشجويان به
دو دسته تقسيم مي شدند عده اي كه اهل مبارزه و سياسي و مخالف رژيم
شاه و شاهنشاهي بودند وعده اي كه دنبال رفاه و غربزدگي مثل هيپنزم و
بيتليسم و لااباليگري ها بودند و كاري به كار سياست و نجات مردم از
ديكتاتوري رژيم شاه نداشتند. به طور طبيعي جريانات سياسي آن زمان
عضوگيريهاي خود را از ميان بچه هاي مقاوم , مذهبي , ارزشي و معتقد به
مبارزه با شاه و شاهنشاهي انجام مي دادند. بنابراين بچه هاي مذهبي و ارزشي
دانشگاه مي توانستند طعمه هاي خوبي براي جريان نفاق و ماركسيسم باشند.
شهيد دكتر لواساني در آن زمان خيلي تلاش مي كرد كه بچه هاي مذهبي
دانشگاه منحرف نشوند و در خط اعتدال و خط اسلام اصيل حركت كنند. در
آن زمان افرادي كه تدين و تقيد نداشتند اصلا به فكر كار سياسي نمي افتادند.
متدينين بيشتر دغدغه كار سياسي داشتند و به تعبيري طعمه هاي خوبي
بودند براي گروههايي كه ظاهر اسلامي داشتند و باطن التقاطي . شهيد دكتر
لواساني بينش خوبي داشت و بسيار هم به مسايل دين مسلط بود. اهل تقوا
بود. خيلي تلاش مي كرد بچه هاي انجمن اسلامي به انحرافات سياسي كشيده
نشوند.

ث شما از جمله كساني هستيد كه در مذاكرات قطعنامه 598 حضور فعال داشتيد , يك
خاطره از مجموعه مذاكراتتان پيرامون قطعنامه 598 بيان بفرمائيد .
در مذاكراتي كه ما داشتيم مذاكراتي طولاني بود. در يكي از جلسات
مذاكره , بحث اسامي مكانها و درياها و رودخانه ها و... پيش آمد. مواردي كه
بين ما و عراق درباره آنها اختلاف نظر وجود داشت . ما مي گفتيم خليج
فارس , آنها مي گفتند خليج عربي . ما مي گفتيم اروند رود , آنها مي گفتند
شط العرب . در متن يكي از مذاكرات من اسم اروندرود را بردم . آقاي طارق
عزيز اعتراض كرد و گفت : چرا مي گوييد اروند رود , نام آن شط العرب است .
من گفتم : نام شط العرب در اين دو قرن اخير به كار برده مي شود و قبل از آن
در هيچ كجاي تاريخ , اسمي از شط العرب را شما نمي بينيد. سابقه اروندرود
در كتب قديمي ما مثل شاهنامه فردوسي وجود دارد. وقتي اسم شاهنامه
فردوسي را بردم , طارق عزيز ديد نمي تواند جوابي به موضوع بدهد , متوسل
شد به مغالطه توام با طنز و گفت :
« اينكه الان دارد از شاهنامه فردوسي به عنوان سند نام مي برد , در تهران
جرات ندارد اسم شاهنامه فردوسي را به زبان بياورد. »
بعد آقاي پرزدكوئيار منطق ما را تاييد كرد و نام خليج فارس و اروند رود
را تاييد كرد و گفت كه از نظر سازمان ملل نام خليج فارس مورد تاييد است .
در واقع آقاي پرزدكوئيار براساس اسناد وزارت خارجه جمهوري اسلامي
ايران و سازمان ملل متحد سخن گفت . اين يكي از مواردي است كه دبيركل
سازمان ملل برنامه خليج فارس رسما صحه گذارده است .
ث شما به عنوان شخصيتي كه حداقل 20 سال است كه در انظار عمومي هستيد و در
رسانه ها عكس و تصوير شما ديده مي شود. برخي از سياستمداران از نظر وزن و
چاقي و لاغري داراي نوسانات هستند. در مقطعي از زمان به شدت چاق هستند و در
مقطعي از زمان رژيم لاغري مي گيرند و لاغر مي شوند. شما در اين مدت از ثبات
وزن برخوردار بودند علت اينكه هميشه در وزن ثابت قرار داريد , چيست
بنده در 24 ساعت يك وعده غذا مي خورم . شام مي خورم . البته شام نبايد
خورد , ولي من چون فقط شبها مي توانم همراه خانواده باشم در نتيجه ناهار
نمي خورم و يك وعده غذاي كامل را شام مي خورم . ولي بهتر است يك
وعده غذاي كامل در ناهار(ظهر) باشد. اما ما معذور هستيم .. روز ما خانه
نيستم . دوم اينكه ورزش مي كنم . همين امروز صبح (زمان مصاحبه سه شنبه
22 آذر 1384 بود) كوه رفتم . هوا تاريك بود , رفتم كوه و آمدم . سالهاست
كه ورزش مي كنم . از دوره دبيرستان كوه مي رفتم . شنا هم مي روم . راه پيمايي
هم مي كنم . غذايم خيلي محدود است .
اينكه مي گويند به كرات غذا بخوريد , مثلا در فواصل كوتاه 4 تا 5 بار
غذاي مختصر بخوريد , مبناي علمي ندارد. البته براي كساني كه زخم معده
دارند , مصداق دارد و بايد در فواصل كوتاه مرتب غذا بخورند. اما افراد
سالم لزومي ندارد كه مرتب و در 4 و 5 وعده غذا بخورند . اگر كسي بتواند و
عادت بكند (مهم عادت است ) به اينكه كم غذا بخورد , مي تواند موفق شود.
البته نمي گويم همه مثل من فقط يك وعده غذا بخورند , اما كساني كه به
سلامتي خودشان بها ميدهند بايد در دفعات غذايي خيلي كم غذا بخورند و
بيشتر ميوه بخورند. ميوه در كاهش اشتها وجلوگيري از چاقي موثر است .
مثل ماه مبارك رمضان , بايد مثل ماه مبارك رمضان غذا خورد. مثل روزه .
روزه اسلامي يك بار غذا خوردن كامل آن هم در افطار است . غذاي مفصل
سحري در روزه اسلامي وجود ندارد. سحري بايد خيلي مختصر باشد.
متاسفانه بعضي ها هم افطار زيادي مي خورند و هم سحري . اين نقض غرض
از روزه است . فلسفه روزه با اين پرخوري ها مغايرت دارد.پيامبر اكرم (ص )
فرموده است : صوموا تصحوا روزه بگيريد تا تندرست شويد. به قول سعدي :
تنور شكم دم به دم تافتن ـ مصيبت بود روز نايافتن . انسان بايد به معده اش
استراحت بدهد , تا سلامت بشود.
ث شما از جمله افرادي بوديد كه در ملاقات تاريخي امام خميني (ره ) و ادوارد
شواردنادزه (وزير خارجه وقت اتحاد جماهير شوروي سابق ) حضور داشتيد.
جزئيات اين ملاقات و علت اينكه آقاي شواردنادزه به هنگام خواندن جوابيه آقاي
گورباچف كنترل خود را از دست داده بود , توضيحاتي بدهيد.
امام خميني ـ ره ـ قبل از اينكه نامه تاريخي خود را به آقاي گورباچف
بنويسند , مشورتهايي با وزارت امورخارجه انجام دادند. امام خميني ـ ره ـ
در مسايل كلان و مهم كشور اهل مشورت بودند. تصميم اوليه كار از جانب
خود امام خميني بود , اما مشورتهايي هم انجام شد و من درجريان مشورتها
بودم . بالاخره به اين تصميم رسيدند و نامه اي خطاب به آقاي گورباچف
نوشتند. آقاي گورباچف به نامه امام خميني پاسخ دادند. پاسخ آقاي
گورباچف را آقاي ادوارد شوارد نادزه به تهران آورد. به ما خبر دادند و ما
خدمت امام منتقل كرديم , قول و قرارها گذاشته شد و به اتفاق آقاي
شواردنادزه رفتيم منزل امام . همان منزلي كه امام در آن سكونت داشتند.
حياط پشت حسينيه جماران . وارد اتاق امام كه شديم , آقاي شواردنادزه
ننشست . اصولا پروتكل روس ها و اروپاي شرقي اين بود كه اگر وارد
مي شدند در اتاقي يا سالني و اگر كسي قرار بود از آنها استقبال كند , اينها
نمي نشستند تا ميزبان وارد شود. معمول اين است كه مي نشينند تا ميزبان
وارد شود , اما پروتكل روس ها و اروپاي شرقي خلاف اين آداب بود. آقاي
شواردنادزه و همراهان وقتي وارد اتاق امام شدند ننشستند و ايستادند.
ايستاده منتظر ماندند تا امام بيايد. در همين حين حاج عيسي كه چاي
مي آورد , يك سيني چاي آورد , و آقاي شواردنادزه و هيئت همراه همين طور
ايستاده و سرپا چاي را از سيني برداشتند و نوشيدند. در اين فاصله امام
وارد شدند. امام لباس رسمي روحانيت به تنشان نبود. شب كلاه به
سرداشتند. تصوير تلويزيوني اش وجود دارد. رسم امام اين بود كه در اتاق
خودشان بدون عبا وارد مي شدند. آن روز هم بدون عبا و عمامه وارد شدند.
وارد شدند و يك سره رفتند روي كاناپه نشستند. به هيچ وجه هم به آقاي
شوارد نادزه و ديگران نگاه نكردند. اين كار امام براي آقاي شواردنادزه خيلي
جديد و بديع بود. امام نشستند. مرحوم حاج احمدآقا به من اشاره كردند كه
بگوييد بنشينند و مطلبشان را بگويند يا بخوانند. من به آقاي شوارد نادزه
موضوع را انتقال دادم . آقاي شواردنادزه شروع كرد به خواندن نامه . البته
بعداز مختصر تعارفات . هنوز نامه آقاي گورباچف به امام خميني به پايان
نرسيده بود كه امام فرمودند : ايشان (آقاي گورباچف ) جواب من را ندادند.
قريب به اين مضمون . خيلي كوتاه . بعد هم تشريف بردند. آقاي شواردنادزه
همه آن صحنه (هم كليتش و هم اجزايش ) برايش جديد و غريب بود . با هيچ
پروتكل مرسوم امروز ديپلماتها سنخيت نداشت . به نظر من امام خميني ـ ره
خيلي حساب شده اين برخورد را كردند. به هيچ عنوان به آقاي شواردنادزه
نگاه نكردند. هيچ اعتنايي نكردند. سر به پايين آمدند و رفتند. آقاي ادوارد
شواردنادزه وزير خارجه يكي از ابرقدرتهاي آن روز جهان بود , اما امام
خميني جوري برخورد كرد كه گويي ما ابرقدرت هستيم و آنها يك كشور
جهان سومي هستند. اين تحليل برخورد امام از نظر من بود. آن متانت و
سناريوي برخورد با آقاي شواردنادزه كه خيلي حساب شده و دقيق و ظريف
بود. من اين توضيحات را مي دهم تا خواننده تصور نكند كه امام با تكبر
برخورد كرد. برخورد امام طوري بود كه آقاي شواردنادزه را به تكريم
واحترام و كرنش و تواضع وادار كرد. مثال مي زنم شما وقتي به حضور يك
عارف يا سالك مي رسيد , خود به خود به او احترام و تكريم مي كنيد. ادوارد
شوارد نادزه نيز چينن مسئله اي برايش پديد آمد. امام واقعا يك عنصر عارف
و سياستمدار بودند. امام از زمان مشروطه تا انقلاب اسلامي كاملا در
سياست غوطه ور بود و شاهد بسياري از جريانات تلخ و شيرين حكومتهاي
مختلف و مسايل اجتماعي ـ سياسي مردم بود و يك آدمي بود با مقام معرفتي
و عرفاني و حكمي بالا و با هوشمندي فوق العاده و آشنا به زيروبم مسايل
سياسي كشور بود. آقاي ادوارد شواردنادزه بعد از رفتن امام واقعا مدت
طولاني بهت زده بود و نمي دانست چه كار بكند و انسجام رفتاري خودش را
از دست داده بود. گاردش باز شده بود. چون رفتار امام را پيش بيني نكرده بود
بنابراين تا مدتي واكنش اش ; واكنش وزير خارجه ابرقدرت اتحاد جماهير
شوروي نبود.
ث شما 16 سال وزير خارجه بوديد , در ميان وزراي خارجه جهان كدام وزير خارجه
را از نظر شخصيتي و رفتار و... وزير خارجه شاخص ديديد و از او مي توانيد نام
ببريد
جواب دادن به اين سوال خيلي سخت است . سوال آساني نكرديد ,
شايد افراد مختلفي مد نظر من باشند. اسم كه مي برم مبنايش تمايز گذاشتن
بين افراد نيست .
كسي كه آدم اخلاقي ومتين بود و هست , الان هم هست مدتي وزير
خارجه بود , يك موقع هم رييس دادگاه قانون اساسي كشورشان شد , ولي
رفتارش به عنوان يك شخص حكايت از يك متانت و عمق و اخلاق والا
مي كرد آقاي « رولان دوما » وزير خارجه وقت فرانسه بود. وزير خارجه
دولت سوسياليست فرانسه بود. آدم بسيار متين , آرام , متواضع , متخلق به
اخلاق و مطلع از مسايل سياسي بود. وقتي همسر من فوت كرده بود , از
فرانسه به من تلفن كرد و تسليت گفت . آقاي ناراسين مارائو وزيرخارجه
وقت هند كه بعدا نخست وزير شد. آقاي صاحب زاده يعقوب خان وزير امور
خارجه پاكستان . آقاي رائو تا آنجا كه من فهميدم يك فرد روحاني بود.
خيلي اخلاق گرا , متين و عميق و متفكر بود. آقاي صاحب زاده يعقوب خان
هم همين طور. ارتشي بود , ژنرال بود , اما بسيار متين و صاحب راي بود.
آقاي سعود الفيصل هم آدم متين , مطلع , متفكر بود. آقاي فاروق الشرع
وزير خارجه سوريه او هم متين بود و متخلق به اخلاق بود. اين اسامي كه
عرض كردم همگي داراي نجابتهايي بودند. در رفتار و سكناتشان انسان
نجابت را مي ديد. « مل ويسا » وزير خارجه كوبا آدم فهيمي بود. صاحب راي
بود. آقاي گنشر وزير خارجه آلمان واقعا ظرفيتش از وزير خارجه بودن
بيشتر بود. با ايران هم روابط خوبي داشت . آقاي گنشر اين شجاعت را داشت
كه عليه حكومت صدام موضع گرفت . موضع گيري عليه جنايات صدام در
آلمان آن هم توسط وزير خارجه كار آساني نبود. يك بار در يك جلسه
مذاكرات ديپلماتيك كه آقاي گنشر هم حضور داشت , ما اعلام كرده بوديم كه
سرميزها مشروبات الكلي نبايد باشد , وقت ناهار مستخدم ها با سيني هاي پر
از بطريهاي مشروبات الكلي وارد شدند , آقاي گنشر بلافاصله با اشاره
دست , به آنها دستور داد كه برگردند و مشروبات الكلي را روي ميزها نچينند.
آقاي پرزدوكوئيار ما با او سالها كار كرديم . بعدها نخست وزير پرو شد.
ايشان هم آدم بسيار اخلاقي و متين و با محبت بود.

ث انگيزه شما از پرداختن به مطالعات و تحقيقات تاريخي در كنار كار پزشكي و
سياست چيست
اين موضوع بر مي گردد به تعليمات مرحوم پدر ما. در حقيقت تاثيري
است كه از پدرم گرفته ام .پدرم اهل كتاب و اهل مطالعه بود .در خانه كتاب
زياد داشتيم .
كلاس پنجم ابتدايي بودم كه كتاب كليله و دمنه مي خواندم . گلستان
سعدي مي خواندم . هزار و يك شب مي خواندم . ناسخ التواريخ مي خواندم .
مرحوم پدر ما مجلدات مختلف ناسخ التواريخ ميرزا نقي خان نظام الملك
سپهر را داشتند. جلا العيون و حيوه القلوب مرحوم مجلسي را مي خواندم .
هم كتابهاي ديني و هم كتابهاي تاريخي را مي خواندم . خواندن اين كتابهاي
تاريخي در من اين انگيزه و ذوق را بوجود آورد يا اگر بود در من تقويت كرد.
بعدها خودم از امكانات محدودي هم كه داشتيم استفاده مي كردم و كتاب
مي خريدم . پول كرايه ماشين براي رفتن به مدرسه را جمع مي كردم , به
مدرسه پياده مي رفتم و پول آن را صرف خريد كتاب مي كردم . مسير خانه تا
دبيرستان را پياده مي رفتم و پول كرايه ماشين را پس انداز مي كردم و كتاب
مي خريدم . از رستم آباد تا دروس پياده مي رفتم و برمي گشتم .
يك كتابفروشي بود به نام كتابفروشي سعادت در خيابان منيريه تهران ,
مي رفتم از او كتاب مي خريدم . كتاب مي خريدم و دوباره پول جمع مي كردم
تا پولم به رقم قابل توجهي براي خريد كتاب مي رسيد , دوباره مي رفتم و از
كتابفروشي سعادت كتاب مي خريدم . در روز چند كيلومتر پياده مي رفتم تا
بتوانم كتاب بخرم . خيلي كتاب خوانده ام . گاهي مي شد تا ساعت يك نيمه
شب كتاب مي خواندم . زماني سال چهارم پا پنجم دبيرستان بودم . دبيرستان
جم قلهك بودم . معلم ادبيات از بچه هاي كلاس خواست كه يك نفر بيايد
درباره غزنويان كنفرانس بدهد. يك داوطلب مي خواستند. من داوطلب شدم .
كسي اين كارها را آن هم در رشته طبيعي انجام نمي داد. (رشته طبيعي معادل
رشته تجربي امروز بود.) رشته من ادبي نبود كه از اين كارها انجام بدهند.
يك نفر آقا ميرزا حسين بود در رستم آباد تجريش . اين آقا ميرزا حسين
كتابهاي خيلي خوبي داشت . هر كس مي خواست كتاب بخواند مي رفت پيش
ايشان آقا ميرزا حسين كتاب قرض نمي داد و مي گفت : بنشين همين جا
بخوان . من رفتم نزد ميرزا حسين و گفتم : مي خواهم درباره حكومت غزنويان
كنفرانس بدهم , كتابي به من معرفي كن كه غير از كتاب تاريخ مدارس باشد.
او كتاب « حبيب السير » را به من معرفي كرد. حبيب السير از كتب تاريخي
عهد تيموري است . اواخر عهد تيموريان است . حبيب السير از متون قديمي
است , اما من نشستم آن را خواندم و از آن يادداشت برداري كردم . جلسه بعد
رفتم سركلاس ودرباره غزنويان كنفرانس دادم . تا علاقه نباشد اين كارها
انجام نمي گيرد. بچه هاي جوان و نوجوان و هم سن و سال من در آن دوران
بيشتر دنبال بازي بود تا كتاب و كتابخواني . اما من كتاب زياد مي خواندم .
درباره سياست هم خانواده ما نوعا سياسي بودند . 5 , 6 ساله بودم كه
فهميدم رزم آرا را ترور كرده اند. شهيد خليل طهماسبي , رزم آرا را ترور كرد.
كودتاي آمريكايي 28 مرداد يادم هست . افشار طوس را كه رييس شهرباني
مصدق بود و او را كشتند و در غاري در منطقه تلو پيدا كردند , يادم هست .
28 مرداد پاي راديو نشسته بودم . 8 سالم بود . در چنين محيط سياسي ,
بزرگ شدم . اين بحثها در خانه ما وجود داشت .
پاي منبرهاي آدم هاي سياسي مي رفتم . پاي منبر آقاي شجوني مي رفتم .
آن زمان منبرهاي آقاي شجوني منحصر به فرد بود . در سالهاي 32 تا 40
آقاي شجوني جزو وعاظ سياسي بود . حدود 25 بار آقاي شجوني به زندان
رفته است . يكي از منبرهاي آقاي شجوني الان يادم هست . مدرسه صدر
سخنراني مي كرد مزدوران رژيم شاه برق آن را قطع كردند , مردم با باطري
ماشين به بلندگوهاي منبر برق وصل كردند و آقاي شجوني به سخنراني اش
ادامه داد. در مساجد رستم آباد هم از سخنرانان سياسي دعوت به عمل
مي آمد. مثل آقا شيخ باقر نهاوندي . بعدها در حول و حوش نهضت امام
مرحوم آقا سيد عبدالرضا حجازي در مسجد ارك سخنرانيهاي تند و
سياسي داشت .
خلاصه اينكه خانواده ما يك خانواده سياسي و اهل حضور در محافل و
مجالس سياسي بود. بعدها كه نهضت امام خميني پيش آمد ما جزو مبلغين و
مروجين نهضت امام خميني شديم در حد و حدود مقدورات خودمان . در
پخش اعلاميه و شركت در تظاهرات و از اين قبيل امور حضور فعال
داشتيم .
ث چه بخواهيم , چه نخواهيم هر حرفه و شغلي عوارض خاص خودش را دارد , و
اثراتي روي چسم و روح ما مي گذارد. عوارض حرفه پزشكي چيست آيا راست است
كه مي گويند يكي از عوارض حرفه پزشكي خسيس شدن است
اتفاقا اگر كسي قدر حرفه پزشكي را بداند , بهترين حرفه است , اگر
پول بخواهيد جمع كنيد برويد پزشكي , اگر بخواهيد هم ثواب جمع كنيد
برويد پزشكي . يعني حرفه پزشكي يك مجال است . مثل خود دنيا. دنيا
مزرعه آخرت است , هر چي بكاري همان را درو مي كنيم , مزرعه لزوما اين
نيست كه بذر بد بپاشي , بذر خوب هم مي توان پاشيد , آن چيزي را كه از
مرحوم دكتر قريب نقل كردم در همين رابطه بود. دكتر قريب به ما نصيحت
مي كرد و مي گفت : وقتي از كنار تخت كودكان بستري در بيمارستانها
مي گذريد به آنها لبخند بزنيد و ثواب جمع كنيد. از بچه هاي مريض ثواب
جمع كنيد. بنده الان پزشك هستم , يك مدتي مطبم را بستم , به خاطر همين
انتخابات , دو مرتبه كه رفتم مطب , يك مادري بچه اش را آورد و گفت : شما
به ما ظلم كرديد. گفت : شما كه مطب را بستيد , ما را سرگردان كرديد. من كه
كسي را مجبور نمي كنم مطبم بيايد , ولي واقعا همين ديروز (زمان مصاحبه
22 آذر 84 بود) از ساعت 3,5 تا حدود 11 شب در مطب بيمار مي ديدم . از
نيشابور , اردبيل , منجيل , رودبار , اسلامشهر , ورامين , لواسانات مردم از
جاهاي دور دست با زحمت مي آيند مطب من . اين معنايش اين نيست كه
حالا بنده ويژگي خاصي دارم . مردم يك پزشكي را مي خواهند كه به او
اعتماد كنند. مردم خيلي زود با پزشك انس مي گيرند. هم پزشك با بيمارش
انس مي گيرد و هم بيمار با پزشك . مرحوم آيت الله ملكي كه از روحانيون
بسيار ارزشمند شميران بود , حديثي را براي من نقل كرد و گفت : من روزي
اين حديث را به پروفسور عدل گفتم به نقل از حضرت علي (ع ) كه شفا دست
خداست , شما فقط با اخلاق خوب با مردم رفتار كنيد. در دعاي حضرت
ابراهيم هم آمده كه خدايي كه من به او اعتماد دارم اگر مريض شوم او مرا
شفا مي دهد و اذا مرضت فهو يشفين . موقعي كه من مريض مي شوم او مرا
شفا مي دهد.
مردم هم از طبيب روحيه خوب و برخورد خوب مي خواهند. يك جلب
اعتماد و اعتماد سازي مي خواهند و مي خواهند به طبيب شان اعتماد داشته
باشند. من كه شغلم پزشك اطفال است , خيلي نياز دارم كه مردم به من
اعتماد داشته باشند. براي مردم فرزند اهميت خاصي دارد و حاضر نيستند
فرزندشان را دست هر پزشكي بدهند. بنابراين بالقوه طبابت يك شغل
مقدسي است , مثل هر چيز خوب ديگر است . اگر آدم از آن خوب استفاده
كند مايه ثواب و سعادت است واگر بد استفاده كند مايه عذاب و شفاوت
مي شود. درخت انگور كاشتن بد است نه . اما از همين انگور شراب هم
ساخته مي شود.
اما اينكه پزشك خسيس مي شود , بنده در خودم چنين چيزي نمي بينم .
نمي گويم آدم سخاوتمندي هستم ,
اما خسيس هم نيستم . گمان هم نمي كنم كه اين موضوع پايه و اساس داشته
باشد.
امام خميني در ملاقات با شواردنادزه به او نگاه نكردند ,
هيچ اعتنايي نكردند. سر به پايين آمدند و رفتند.
آقاي شواردنادزه بعد از رفتن امام واقعا مدتي طولاني
بهت زده بود نمي دانست چه كار بكند و انجام رفتاري خودش
را از دست داده بود. گاردش باز شده بود. چون رفتار امام را
پيش بيني نكرده بود. بنابر اين تا مدتي واكنش اش , واكنش
وزير خارجه ابر قدرت اتحاد جماهير شوروي نبود
ملت ايران دو قرن بود كه در حسرت استقلال و آزادي به سر
مي برد
شاه , ايران را و ثروتهايش را ميراث پدر خودش مي دانست و
فكر مي كرد مردم ايران بايد برده او باشند

|