روزنامه جمهوري اسلامي 16/11/1384 صفحه عقيدتي

* « حج كربلايي » عشق , عطش , عاشورا
* درس ها و پيام هاي نهضت عاشورا در خطبه ها و سخنان امام حسين (ع )ـ4
دشمن شناسي و بينش آفريني هاي سياسي
« حج كربلايي » عشق , عطش , عاشورا




چه رمزي بين مكه و كربلاست و چه رازي بين ذيحجه ومحرم مگر حج حسين ـ عليه السلام ـ چه حجي است كه سعي آن در مكه و صفاي آن در كربلاست مگر احرام حسين ـ عليه السلام ـ چه احرامي است كه سفيدي اش بايد به خون سرخ نقش ببندد چرا اين خليل الله به جاي يك قرباني , هفتاد و دو اسماعيل به قربانگاه مي برد ! چرا در كاروان حسين عليه السلام ـ و با اين مرد بزرگ , حاجي هاي كوچك حركت مي كنند ! چرا حج حسين عليه السلام در محرم تمام مي شود !
چون حج حسين ـ عليه السلام ـ زيارت خداست نه خانه خدا. استطاعت حج حسين عليه السلام ـ جان پاك است نه صرف داشتن مال پاك , زاد و توشه عشق مي خواهد. شرط حج حسين عليه السلام ـ عدم وجود ترس از خطر و ضرر بر جان و مال و آبرو نيست كه شرطش خطر كردن و خون دادن است .سردادن و سر گرفتن است . جسم دادن و جان گرفتن است .
آري ; محرم , ذيحجه حسين عليه السلام است و كربلا ميقات عمره ايثار ورسيدن به تمتع شيرين شهادت . حسين عليه السلام ـ بين كعبه و كربلا با خون سرخ خود خط زيباي عشق كشيد و به اهل دل نشان داد كه حج جسم آنجا وحج جان اينجاست و اين حج سرخ است كه دل را روشن تر از سفيدي احرام مي كند.حج حسين عليه السلام طهارت با وضوي خون و طواف توحيد است و هر قدم او و كاروان او شبوطي شهودانگيز مي باشد كه با لبيك سرخ همراه است . حاجيان قافله قدوسي حسين ـ عليه السلام ـ چون امير الحاج عاشق خود , سعي بين صفاي سوختن و مروه معرفت و محبت مي كنند تقصير حج حسيني , دست و پا بخشيدن است و حاجيان اين حج كربلايي به جاي حلق سر , سر دادند و نمازشان را پشت مقام ابراهيم عرفان خواندند تا هر يك خليل الله شوند.
استلام در حج حسيني بر حجرالاسود زمين و زندگي نيست كه بر حجرالابيض بهشت و بندگي است كربلاي حسين ـ عليه السلام ـ خود عرفات عرفان است و مشعر شعور. محرم اين حج تمام دنيا را بر خويش حرام كرده است . حاجيان اين كاروان به جاي « طواف النسا » , « طواف السما » نمودند. و هفتم تا دهم شبهاي محرم براي آنان « سيماي تشريق » بود كه ماه معرفت دوست به صورت كامل در آسمان دلشان درخشيد آنها از مناي منيت به درآمده وبه جاي سنگ , شيطان و شيطان صفتان را رمي جمرات كردند و هر كدام خالصانه اسماعيل جسم را با دست ابراهيم روح به قربانگاه عشق بردند و اين گونه از احرام جسم خارج شدند وديدار جمال دوست بر آنان حلال شد.
آري ! حسين عليه السلام حجي نمود كه به جاي حاجي شدن , كعبه شد. كعبه اي كه هنوز دلهاي عاشق به شوق طواف او پر مي گيرند و به جاي هفت بار , همه عمر خود را براي طواف او در حركتند كه طواف حسين عليه السلام تمامي ندارد. چون راه عشق بي پايان است . ث حسين صنعت پور اميري

درس ها و پيام هاي نهضت عاشورا در خطبه ها و سخنان امام حسين (ع )ـ4
دشمن شناسي و بينش آفريني هاي سياسي




دشمن شناسي و آگاهي بخشي هاي سياسي به مردم جامعه نسبت به افكار و انديشه ها و رفتار و عملكردهاي كساني كه پنجه در چهره پاك اسلام انداخته و عزم خويش را براي اضمحلال و نابودي تعاليم و قوانين رهايي بخش آن جزم كرده اند , يك « اصل » در نهضت مقدس عاشورا محسوب مي شود و حضرت امام حسين (ع ) خود را موظف به تلاش هاي فكري و تبليغي براي تحقق آن دانسته و در شرايط و موقعيت هاي مناسب به انجام اين وظيفه و مسئوليت اهتمام مي ورزيد.
اين مسئوليت فرهنگي وقتي بيشتر ضرورت مي يابد كه تعاليم اسلام توسط حكومت هاي غاصب واژگونه مي گردد و حاكمان جور به نام دين عليه دين فعاليت مي كنند و اسلام را از درون تهي مي سازند و افكار و آموزه هاي ساخته و پرداخته اذهان بيمار خود و عوامل و جيره خواران خويش يعني علما و روحانيون درباري را جايگزين آن مي كنند.
همچنين دشمن شناسي و انتقال بينش هاي سياسي نسبت به اعمال و رفتار خيانت آميز و جنايت بار خصم , زماني ضرورت فزون تري مي يابد كه شدت تبليغات مسموم دشمنان حقيقت امامت و ولايت را براي مردم مشتبه مي سازد و تا آنجا خورشيد حق در محاق ابرهاي فتنه و فريب به محاصره درمي آيد كه معاويه و يزيد امام و رهبر حق و خليفه خدا شناسانده مي شوند و حضرت امام حسين (ع ) عنصر خاطي و ناسالم و خروج كننده عليه حكومت اسلامي ! و جانشين پيامبر! يعني يزيدبن معاويه ! به مردم معرفي مي گردد!
در خطبه ها و سخنان حضرت امام حسين (ع ) شناسايي دشمنان دين و معرفي آنها به مردم در موقعيت هاي مختلفي صورت مي پذيرد كه از آن ميان به چند نمونه بسنده مي شود.
1 ـ يكي از كساني كه حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) به افشاي چهره او و عملكردهايش مي پردازد « معاويه » است . امام (ع ) در موقعيت هاي مختلف به اين كار اهتمام مي ورزد كه از آن جمله آگاهي بخشي هاي او در محفل عمومي معاويه است .
معاويه در اواخر عمر خود خيانت بزرگي را نسبت به اسلام و جامعه اسلامي بنيان نهاد و آن موروثي كردن خلافت در خاندان ناپاك خويش بود. او تصميم گرفت يزيد را كه عنصري فاسق و ناشايست بود به ولايت عهدي بگمارد و حكومت او را پس از خود از هم اكنون تثبيت نمايد.
طبيعي است كه براي استحكام يافتن اين سنت باطل و خطرناك و ضداسلامي , بيعت از شخصيت هاي مذهبي و سياسي و اجتماعي بسيار كارگشا محسوب مي شد. از همين رو حضرت امام حسين (ع ) را به مجلس عمومي خود فراخواند و از او خواست تا با يزيد بيعت كند.
امام حسين (ع ) موقعيت را بسيار مناسب يافت تا ضمن امتناع و خودداري از بيعت با يزيد , در اين مجلس عمومي به معرفي چهره و اعمال و رفتار باطل و فاسد معاويه بپردازد. از همين رو لب به سخن گشود و به افشاي عملكردهاي خيانت بار او پرداخت .
در بخشي از سخنان حضرت اباعبدالله (ع ) چنين آمده است :
« اي معاويه , آنچه در پيش گرفتي كنار بگذار. آيا گناهاني كه تاكنون درباره اين امت بر دوش خود بار كرده اي كافي نيست !
به خدا سوگند تو آنقدر از روش باطل و ستمگرانه خود و ادامه تجاوز و ظلم دست برنداشتي تا كاسه هاي صبر مردم لبريز گرديد. اينك بين مرگ و تو بيش از يك چشم بر هم زدن فرصتي باقي نيست , پس به سوي عملي بشتاب كه براي روز رستاخيز و حضور همگان مفيد باشد , روزي كه گريزگاهي در آن نيست .
اي معاويه , تو را مي بينم كه پس از اين اعمال ننگين متعرض ما مي شوي و ما را از ميراث پدران خود منع مي كني .
به خدا سوگند , ما وارث پيامبر هستيم , ولي تو همان دلائل نادرستي را پيش مي كشي كه به هنگام مرگ رسول خدا(ص ) پيش كشيدند و مردم هم آن را پذيرفتند و به آن گردن نهادند!
آري , عذرها تراشيديد , و آنچه خواستيد انجام داديد , و آنگاه گفتيد : « اين چنين بود و اينچنين هم خواهد بود! »
تا سرانجام از يك راه باور نكردني كارها به دست تو افتاد. و اينجاست كه صاحبان بصيرت بايد عبرت بگيرند. تو براي توجيه كارهاي باطلت از عنوان صحابه پيامبر استفاده كردي ! » (1 )
2 ـ دومين عنصر فاسد و فاسقي كه حضرت امام حسين (ع ) به افشاي عملكردهاي باطل و خيانت بار او مي پردازد , « يزيد » است .
در محفل عمومي معاويه , يزيد توسط پدرش مورد اكرام و تعريف و تمجيد قرار مي گيرد تا از اين طريق , راه براي فضاسازي هاي تبليغي به منظور اخذ بيعت از مردم درباره خلافت آينده اين چهره خبيث و گمراه هموار گردد.
حضرت امام حسين (ع ) كه معتقد بود با روي كار آمدن يزيد اساس اسلام نابود مي شود (2 ) , بنا به وظيفه و مسئوليت سنگين راه گشايي و هدايت و آگاهي بخشي فكري و سياسي براي مردم , در برابر سخنان و ستايشگري هاي معاويه از فرزند فاسدش , اينگونه لب به سخن گشود و به افشاي ماهيت و رفتار و حركات و اعمال ننگين يزيد پرداخت :
« اي معاويه , آنچه درباره كمالات يزيد و لياقت وي براي امت محمد(ص ) برشمردي , شنيدم . قصد داري طوري به مردم وانمود كني كه گويا فرد ناشناخته اي را توصيف مي كني , يا فرد غايبي را معرفي مي نمايي , و يا از كسي سخن مي گويي كه گويا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصي داري , در حالي كه يزيد ماهيت خود را آشكار كرده و موقعيت « سياسي و اجتماعي و اخلاقي » خودش را شناسانده است !
از يزيد , آنگونه كه هست سخن بگو.
از سگ بازي هايش بگو , در آن هنگام كه سگ هاي درنده را به جان هم مي اندازد!
از كبوتربازي هايش بگو , كه كبوتران را در بلندپروازي به مسابقه وامي دارد!
از بوالهوسي و عياشي او بگو كه كنيزكان را به رقص و آواز وامي دارد!
از خوشگذراني هايش بگو كه همواره از ساز و آواز خوشحال و سرمست مي شود . » (3 )
3 ـ حضرت امام حسين (ع ) از « عمروبن عاص » سخن به ميان مي آورد , كسي كه مشاور بزرگ معاويه در يافتن و به مرحله عمل درآوردن مكر و حيله و نيرنگ هاي گوناگون براي مقابله با اسلام و قرآن و از صحنه خارج كردن حضرت علي (ع ) و ايجاد فتنه و آشوب هاي بزرگ در داخل كشور و جامعه اسلامي محسوب مي شد , و چه قتل ها و جنايت ها و جنگ و كشتارها و اختلاف و نزاع و تفرقه و تشتت ها كه با فكر و سياستهاي شيطاني او به وقوع نپيوست .
معاويه در محفل عمومي خويش از عمروعاص به نيكي ياد مي نمايد و به تعريف و تمجيد از او مي پردازد و لقب صحابي و مورد اعتماد پيامبر اكرم (ص ) به او مي دهد!
حضرت امام حسين (ع ) پس از شنيدن اين ياوه ها از معاويه , اينگونه زبان به اعتراض و مذمت مي گشايد :
« اي معاويه , چگونه مصاحبت عمروعاص را پذيرفته اي كه نه صحابي بودنش قابل اعتماد , و نه دين و خويشاونديش مورد اطمينان است
تو مي خواهي با اين مصاحبت رسوا , مردم را به سوي فردي « اسراف گر » و « ديوانه » سوق دهي .
تو مي خواهي لباس شك و ترديد و اشتباه بر اندام مردم بپوشاني تا ديگران از لذت هاي دنيا كامياب شوند , و شقاوت آخرت نصيب تو گردد! اين همان خسران آشكار و زيان نمايان و روشن است . » (4 )
4 ـ « مروان بن حكم » نيز از جمله عناصر پليد و فاسقي است كه حضرت امام حسين (ع ) او را به مردم معرفي مي نمايد.
« مروان » پسر « حكم » بود , و او يك يهودي بود كه بارها رسول اكرم (ص ) را آزرد تا اين كه سرانجام در اثر رفتار و عملكردهاي فاسدش تبعيد گرديد. مروان در شرايطي كه تعاليم و ارزشهاي اسلامي در جامعه واژگونه گرديد و امامت و ولايت از جايگاه الهي خود خارج و حضرت علي (ع ) خانه نشين شد , به دامادي عثمان درآمد و با به دست آوردن موقعيت مناسب , به كينه ورزي و خيانت عليه اهل بيت (ع ) پرداخت .
يك روز اين يهودي زاده چهره عوض كرده , در ميان گروهي از مردم مدينه در كمال بي ادبي به امام حسين (ع ) گفت :
« اگر فاطمه زهرا نبود , شما بني هاشم به چه چيزي بر ما فخر مي كرديد »
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) خطاب به مردم مدينه , چنين فرمود :
« شما را به خدا سوگند , اگر راست گفتم تصديقم كنيد. آيا در روي زمين كسي جز من و برادرم هست كه حبيب پيامبر اكرم باشد آيا در روي زمين غير از من و برادرم كسي هست كه فرزند دختر پيامبر باشد »
مردم گفتند : خدا را بر صدق سخنانت گواه مي گيريم .
امام حسين (ع ) فرمود :
« اما من در روي زمين , پليدتر و ملعون تر از مروان و پدرش كه مطرود پيامبر بودند , كسي را نمي شناسم . »
آنگاه امام (ع ) رو به مروان كرد و فرمود :
« به خدا در سرزمين وسيع اسلام از مشرق گرفته تا مغرب , دشمن ترين مردم به خدا و پيامبر و خاندان او , كسي جز تو و پدرت نمي باشيد . » (5 )
حضرت امام حسين (ع ) با اين آگاهي بخشي هاي فرهنگي و سياسي و اجتماعي , مردم را به تفكر و انديشه وامي داشت تا عناصري را كه چنگ بر اهرم ها و ابزار و تشكيلات حكومت اسلامي زده و با غصب اين مقام الهي و كنار زدن امامان معصوم (ع ) ـ كه منصوبان رسول خدا بودند و شايستگان رهبري و زعامت ـ به تاخت و تاز در عرصه هاي فساد و تباهي مي پرداختند بشناسند و به حقانيت اهل بيت (ع ) واقف گردند.
اين بينش آفريني ها , به معاويه و يزيد و عناصري چون عمروبن عاص و مروان بن حكم محدود نمي گرديد , بلكه امام (ع ) در موقعيت هاي مختلف نسبت به ساير عناصر فاسق و تبهكار كه هم در زمينه سازي هاي فكري و فرهنگي و سياسي و هم در عملكردهاي جنايت بار عليه حضرت امام حسين (ع ) و اصحاب و يارانش نقش اساسي داشتند , به آگاهي بخشي مي پرداخت . (6 )
اين آگاهي بخشي و بينش آفريني در همه اعصار و زمان ها يك اصل ضروري و وظيفه حائز اهميت براي رهبران و زمامداران حكومت اسلامي محسوب مي شود و در پرتو تحقق اين اصل و مسئوليت , مردم جامعه به رشد و آگاهي هاي لازم سياسي دست مي يابند و به دشمنان مستقيم و غيرمستقيم و حيله ها و ترفندها و شعارهاي فريبنده آنان در فضاسازي هاي باطل براي فريب افكار عمومي ملتها و تشكيل جريان هاي فكري و احزاب و جمعيت هاي سياسي به منظور هموار ساختن راه هاي نفوذ و بسط سيطره خود , وقوف و آشنايي كسب مي كنند و به بيداري و آمادگي مي رسند.
در دنياي امروز با توجه به گسترش دستگاه هاي ارتباط جمعي و شدت يافتن تبليغات قدرت هاي استعماري جهان عليه فرهنگ و معارف اسلامي و انقلاب و نظام حكومتي مبتني بر تعاليم و آموزه هاي سياسي اين دين مبين و رهايي بخش , مسئوليت بينش آفريني هاي گوناگون فكري و فرهنگي و سياسي علاوه بر زمامداران , بر دوش مراكز و سازمان هاي فرهنگي و تبليغي و نويسندگان و محققين و هنرمندان و حوزه هاي علميه و عالمان و دانشوران آگاه و زمان شناس و مسئول و دلسوخته سنگيني مي كند.

پاورقي ها :
1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) , محمد دشتي , انتشارات مشهور , ص 256 و 257
2 ـ حضرت امام حسين (ع ) به صراحت اعلام نمود :
« و علي الاسلام السلام اذا بليت الامه براع مثل يزيد »
« بايد فاتحه اسلام را خواند كه مسلمانان به خليفه و حكمراني مثل يزيد گرفتار گردند. » (سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا كربلا , ص 18 )
3 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) , محمد دشتي , انتشارات مشهور , ص 256
4 ـ همان مدرك , ص 257
5 ـ همان مدرك , صفحات 252 و 253
6 ـ « عمرسعد » از جمله كساني است كه حضرت امام حسين (ع ) در صبح روز عاشورا و به هنگام سخنراني آگاهي بخش براي سپاه كفر , او را فراخواند و وقتي نزديك آمد , خطاب به اين عنصر فاسد چنين فرمود :
« اي عمرسعد , آيا تو مرا مي كشي و خيال مي كني براي اين كار زنازاده فرزند زنازاده , حكومت « ري » و « گرگان » را به تو خواهد داد سوگند به خدا كه هرگز به اين آرزو نخواهي رسيد , و اين پيمان نوشته الهي است .
اي عمرسعد , هر چه مي خواهي انجام دهي انجام ده , زيرا تو پس از قتل من نه در دنيا و نه در آخرت شاد نخواهي بود , و گويا مي نگرم كه سر بريده تو بر سر ني زده شده و بچه هاي كوفه با آن بازي كرده و به سوي آن سنگ پرتاب مي كنند . » (بحارالانوار , ج 45 , ص 8 )
دشمن شناسي و انتقال بينش هاي سياسي نسبت به اعمال و رفتار خيانت آميز و جنايت بار خصم , زماني ضرورت فزون تري مي يابد كه شدت تبليغات مسموم دشمنان حقيقت امامت و ولايت را براي مردم مشتبه مي سازد و تا آنجا خورشيد حق در محاق ابرهاي فتنه و فريب به محاصره در مي آيد كه معاويه و يزيد امام و رهبر حق و خليفه خدا شناسانده مي شوند و حضرت امام حسين (ع ) عنصر خاطي و ناسالم و خروج كننده عليه حكومت اسلامي ! و جانشين پيامبر! يعني يزيد بن معاويه ! به مردم معرفي مي گردد!
دشمن شناسي و آگاهي بخشي سياسي در همه اعصار و زمانها يك اصل ضروري و وظيفه حائز اهميت براي رهبران و زمامداران حكومت اسلامي محسوب مي شود و در پرتو تحقق اين اصل و مسئوليت , مردم جامعه به رشد و آگاهي هاي لازم سياسي دست مي يابند و به دشمنان مستقيم و غيرمستقيم و حيله ها و ترفندها و شعارهاي فريبنده آنان در فضاسازي هاي باطل براي فريب افكار عمومي ملتها و تشكيل جريان هاي فكري و احزاب و جمعيت هاي سياسي به منظور هموار ساختن راه هاي نفوذ و بسط سيطره خود , وقوف و آشنايي كسب مي كنند و به بيداري و آمادگي مي رسند