
مصاحبه اختصاصي روزنامه جمهوري
اسلامي با آيت الله مهدوي كني
ث حضرت آيت الله مهدوي كني ضمن سپاس از شما به خاطر اينكه پذيرفتيد تا
بمناسببت دهه مبارك فجر خاطرات خود را از دوران نهضت اسلامي و انقلاب
اسلامي بيان بفرمائيد , به عنوان اولين سوال تقاضا مي كنم درباره آشنايي
خودتان با امام خميني مختصري صحبت بفرمائيد. از كي و از كجا با امام خميني
و نهضت امام ارتباط پيدا كرديد
آشنايي من با امام خميني (ره ) از سال 1327 شروع شد . من در
اين سال رفتم قم براي تحصيل . از همان سال اول ورودم به قم با
امام خميني (ره ) آشنا شدم . منشا آشنايي اين بود كه بحث تقليد
برايم مطرح بود . آن زمان 17 سال داشتم . مسئله ام اين بود كه از
كي تقليد كنم . آن زمان چند نفر مرجع تقليد بودند. در قم هم
مرحوم آيت الله بروجردي مرجع تقليد بودند. در نجف و قم هم
آقايان ديگر هم بودند. بعد از فوت آيت الله آقا سيدابوالحسن
اصفهاني , مي خواستم سئوال كنم كه از كي تقليد كنم .
يكي از دوستان (آقاي حاج شيخ احمد مولايي ) كه بعد از
انقلاب مدتي متولي حضرت معصومه (ص ) بودند , ايشان به من
گفتند : موقع نماز جماعت مغرب و عشا آقاي حاج آقا روح الله
(آن موقع امام نمي گفتند , حاج آقا روح الله مي گفتند) , كه از
علما ومدرسين حوزه علميه قم هستند , تشريف مي آورند شما
مسئله تقليد را از ايشان بپرسيد.
امام خميني مقيد بودند هم ظهر و هم شب براي نماز
جماعت به مدرسه فيضيه مي آمدند بزرگان قم همه اين مسئله را
رعايت مي كردند و مقيد بودند نماز را در مدرسه فيضيه با
جماعت بخوانند.
من رفتم موقع نماز از امام خميني پرسيدم : از كي تقليد كنم
شما چه كسي را اعلم مي دانيد
امام خميني در جواب من , فرمودند : شما از آقاي بروجردي
تقليد كنيد. ولي تصريح بر اعلميت ايشان نكردند. اين اولين
آشنايي من با امام خميني بود. درس ما آن وقت درس خارج
نبود. درس سطح مي خواندم . و شرح لمعه و معالم , مي خواندم .
اساتيدي كه داشتيم بيشتر از امام خميني تعريف مي كردند.
ما هم بعد از گذراندن دوره سطح , دو تا درس را انتخاب كرديم .
يكي درس مرحوم آيت الله بروجردي و درس دوم را هم در فقه و
اصول , درس امام خميني را انتخاب كرديم . نزديك 9 سال در
درس امام شركت كردم . علاوه بر اينكه , امام مدرس و استاد ما
بودند , ما بر اثر همين معاشرت درسي كه با ايشان داشتيم , مريد
ايشان هم شديم . مسئله استاد و شاگردي تبديل شد به ارادت .
واقعا من به ايشان در بين اساتيد ارادت ويژه پيدا كردم . در
حقيقت روش امام و گفتار ايشان در مسير زندگي اجتماعي و
سياسي و طلبگي و... براي ما الهام بخش بود.
قبل از اينكه مبارزات سياسي امام شروع شود , بنده در سن
17 سالگي همراه با دوستان جوانم سفري داشتيم به اردستان .
اين ماجرا به قبل از شروع مبارزات سياسي ونهضت امام
خميني مربوط است . يعني زماني كه شهيد نواب صفوي
(رضوان الله تعالي عليه ) و شهيد واحدي مبارزاتشان را شروع
كرده بودند. آن وقت مرحوم آيت الله كاشاني در تبعيد لبنان بود.
مبارزات شروع شده بود. مشروح اين جريان را در خاطراتم
نوشته ام . در اردستان ژاندارمري ما را عنصر نامطلوب تشخيص
دادند و تبعيدمان كردند. سروان فاطمي پسر عموي دكتر فاطمي
وزير امور خارجه دكتر مصدق , نائيني بود و رئيس ژاندارمري
آنجا بود. به تحريك بهايي ها ما را دستگير و تبعيد كردند. آشنايي
من بادوستان كاشاني از همان سفر اردستان و تبعيد شروع شد. با
آيت الله امامي كاشاني , آيت الله راستي كه بعدها از فضلاي قم
شدند , در مسير تبعيد به قم آشنا و دوست شديم . آشنايي ما از
همان جا شروع شد. وقتي آمدم قم شهيد واحدي شنيده بود كه
ما را دستگير كرده اند , طلبه ها را جمع كرده بود كه بيايند اردستان
و براي آزادي ما تلاش كنند. ولي من زودتر از حركت آنها به قم
بازگشتم و وقتي شهيد واحدي مرا ديد گفت : چرا آمدي , قرار
بود ما بياييم اردستان و آزادت كنيم .
من جزو فدائيان اسلام نبودم , اما حركت اينها را تائيد
مي كردم و در واقع جز هواداران بودم . بعد مسئله انتخابات
مجلس زمان مصدق شروع شد.
در قم دو نظر براي شركت مردم در انتخابات وجود داشت :
اول لزوم شركت به عنوان تكليف شرعي دوم حرمت ورود در
انتخابات كه معمولا برخي از علما و مردم متدين از شركت از
اين گونه امور احتراز داشتند. آيت الله كاشاني و آيت الله
سيدمحمدتقي خوانساري اعلاميه داده بودند كه لازم است
مومنين در انتخابات شركت كنند و افراد صالح را انتخاب كنند.
ما از همان جا شروع كرديم در انتخابات شركت كرديم . كانديداي
دولت در قم آن وقت مرحوم ابوالفضل مصباح التوليه بود. ايشان
بعدها به جمع انقلابيون پيوست و به همين دليل از توليت آستان
حضرت معصومه (س ) توسط دربار شاهنشاهي بركنار شد. و
آقاي رضوي نامزد مردم و مليون بود. من با برخي از دوستان
طلبه در انتخابات فعالانه شركت كرديم . مرحوم آقاي لاهوتي هم
جزو دوستان ما بود كه در آن انتخابات حضور فعال داشت و به
نفع رضوي سخنراني مي كرد. خيلي فعاليت مي كرد. ما در آن
انتخابات فعالانه شركت كرديم . البته با توجه به جو موجود و
مخالفت علما در قم , طلبه ها كم شركت كردند. ما رفتيم و
طرفداران توليت ما را مسخره كردند. توهين هم به ما كردند. ولي
ما رفتيم راي داديم .
از همان جا حركت سياسي ما شروع شد. اين ابتداي كار
سياسي ما بود . كه سن من حدود 18 , 19 سال بود . ولي از
وفات آيت الله بروجردي قدس سره مسئله نهضت امام خميني
شروع شد , از آن وقت به دنبال حركت امام حركت را شروع
كرديم و ادامه داديم . در آن زمان ما كارهايمان را به تبعيت از
آيت الله كاشاني وآيت الله آقا سيدمحمد تقي خوانساري انجام
مي داديم . در آن زمان رهبري سياسي روحانيت به عهده آيت الله
كاشاني و آيت الله خوانساري بود. در آن زمان مسئله براندازي
نظام در ذهن ها كمتر خطور مي كرد. به روشهاي پارلمانتاريستي
حركت مي كرديم . دنباله رو همين دو نفر بوديم . در تهران آيت الله
كاشاني بود و در قم هم آيت الله سيدمحمد تقي خوانساري
.آقايان ديگر هم دخالت نمي كردند.

ث عوامل سقوط رژيم شاهنشاهي از نظر جنابعالي چه بود
به نظر من علل و عوامل سقوط رژيم شاهنشاهي در سال
1357 و پيروزي انقلاب موضوعات گوناگوني است كه بعضي
تاثيرش بيشتر بود و بعضي كمتر بوده است . حركت دامنه داري
بود تا رسيده به سقوط نظام شاهنشاهي در ايران . علت واحد
نداشته اولين علت سقوط نظام شاهنشاهي بي عدالتي و خفقان و
استبداد رژيم بود , و در مرحله بعد اسلام ستيزي و دين ستيزي
رژيم بود. من اين نكته را صادقانه عرض مي كنم , دين ستيزي
رژيم پهلوي يكي از انگيزه هاي قوي براي ما جهت ورود به
مبارزه بود. ما به عنوان يك مسلمان , مومن وروحاني كه هدف
پاسداري از دين را دارد وارد مبارزه با رژيم شاه شديم . براي ما
مظاهر ضد ديني نظام شاهنشاهي براي مبارزه بيشتر محرك بود.
البته ظلم , استبداد , اهميت ندادن به مشكلات مردم هم در
سقوط نظام شاهنشاهي دخيل بود. اما مهمتر از همه اينها اهميت
ندادن رژيم شاه به فرهنگ مذهبي مردم ايران و اهميت ندادن و
به قشر روحانيت و مبارزه با روحانيت بود. اين مجموعه سبب
شد تا روز به روز « شاه » و نظام شاهنشاهي به سقوط نزديكتر
شوند. البته گروه هاي زيادي در مبارزه با شاه دخيل بودند. كار
آنها هم اثر داشت . چه ملي , چه غير ملي , چه مذهبي , چه
غيرمذهبي و حتي آنهايي هم كه ضدمذهب بودند و در مبارزه با
شاه نقش داشتند , در سقوط رژيم شاهنشاهي موثر بودند. ولي
مي توان گفت آن چيزي كه ملت ما را حركت داد , رهبري امام و
مسايل فرهنگي و ديني و روحانيت بود. بنابراين مي توان نتيجه
گرفت كه علل مختلف موثر بوده , ولي در راس همه اينها نهضت
روحانيت و رهبري امام خميني اثر نهايي را داشت . من يادم
مي آيد در روزهاي آخر عمر رژيم شاه , و در روزهايي كه
زندانهاباز شده بود و ماخودمان از زندان آزاد شديم , عده اي در
زندان قصرمانده بودند , عده اي جمع شدند مقابل منزل ما , منزل
ما نزديك زندان قصر بود. مردم هجوم آوردند كه زندانيان را آزاد
كننده من ديدم كه عده اي خانمهاي بي حجاب كه آمده بودند
براي آزادي زندانيان به من تبريك مي گفتند. شاه فرار كرده بود ,
اما هنوز 22 بهمن نشده بود . اين خانمها به من تبريك مي گفتند .
من اين تبريك را اينطور تفسير مي كردم كه اينها درعين حال كه
به حسب ظاهر بي حجاب بودند , اما به من و امثال من تبريك
مي گفتند. اين نشانه اين بود كه آنها ما را در راس مبارزه
مي ديدند. اكثر مردم حتي آنها كه مذهبي نبودند مي دانستند كه
رهبري مبارزه با روحانيت است . اينها چيزهايي است كه در
تاريخ انقلاب ثبت شده است . بنابراين در عين حال كه بايد
احترام گذاشت به گروه هايي كه درانقلاب دخيل بودند ولي بايد
اعتراف كرد كه اگر امام خميني , روحانيت و مومنين حضور
نداشتند انقلاب به پيروزي نمي رسيد.
ث آيا تصور سقوط زودرس رژيم شاهنشاهي و فرار شاه و ايادي
دربار شاهنشاهي را مي كرديد
در اوايل دهه 50 , فكر سقوط رژيم شاه را نمي كرديم . اين
فكرها اصلا براي ما مطرح نبود. ولي ما اميدوار به پيروزي
بوديم . اينطور نبود كه نااميد باشيم . زمان را به اين زودي تصور
نمي كرديم . اما اينكه بگوييم , اصلا پيروز نمي شويم اينطور نبود
و لذا ما در همان زمان و در زندان براي پس از پيروزي انقلاب
اسلامي فكر داشتيم و برنامه داشتيم و برنامه ريزي هم مي كرديم .
همه دوستان ما كه با هم بوديم در زندان اوين , اينها همه در اين
فكر بودند كه براي پس از پيروزي انقلاب اسلامي چه بايد بكنيم .
يك روزي رژيم شاه ساقط خواهد شد چه بايد بكنيم . براي اداره
كشور چه بايد كرد. بحث حكومت اسلامي در همان زمان مطرح
بود. همچنان كه امام خميني در نجف بحث حكومت اسلامي را
مطرح كرده بودند.
انقلاب اسلامي خيلي زود به پيروزي رسيد و اين پيروزي
زودرس در تصور ما نمي گنجيد. واقعيت اين است كه ما آمادگي
لازم را براي پيروزي انقلاب اسلامي نداشتيم . من يادم مي آيد كه
در همان روزهاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي يك خبرنگار
آمريكايي آمد كميته انقلاب اسلامي تا با من مصاحبه كند. البته
به عنوان خبرنگار آمد , ولي من تصور مي كنم جاسوس بود , چون
سوالاتش و حركاتش نشان مي داد كه خبرنگار نيست . از من
سوال كرد : شما كه حالا انقلاب كرده ايد , فكر مي كنيد مي توانيد
مملكت را اداره كنيد.
در همان روز هم كميته خيلي شلوغ بود. ساواكيها و سران
رژيم را دستگير كرده بودند. مي بردند , مي آوردند. آمد و شد بود.
نيروهاي مردمي حضور داشتند و.... من در جواب آن خبرنگار يا
به قول خودم جاسوس آمريكايي گفتم : بله . ما خيلي هم خوب
مي توانيم اداره كنيم . مي بينيد كه داريم اداره مي كنيم ديگه ....
خبرنگار آمريكايي لبخندي زد و سوال بعدي را پرسيد.
ناگفته نماند كه از ديگر عوامل سرنگوني زودرس رژيم
شاهنشاهي فشار بيش از حد به مردم و اشاعه فساد بويژه در ميان
جوانان بود. اگر شاه فشارها را به مردم و بويژه روحانيت و
مومنين و متدينين كم مي كرد , شايد سقوطش عقب تر مي افتاد.
شاه دچار غرور و تكبر شده بود. شاه بر اثر غرور و تكبري كه
داشت حملاتي را عليه روحانيت و اسلام كرد كه همان عامل
سقوط زودرس شد. فشار به گروه هاي آزاديخواه هم وجود
داشت . منظورم اين است كه فشار شاه و ساواك به مردم بويژه
آزاديخواهان از عوامل سقوط زودرس بود.
ث در باره زندانها و تبعيدهاي خودتان در دوره رژيم شاهنشاهي
اگر خاطره يا خاطراتي در ذهن داريد بفرمائيد.
من زندانها و تبعيدهاي متعددي داشتم . در آخرين بازداشت
محكوم به 4 سال زندان شدم , ولي پس از گذشت حدود دو سال
از زندان آزاد شدم , چون به پيروزي انقلاب اسلامي نزديك
مي شديم و اوضاع به نفع انقلاب پيش مي رفت .
زندان براي ما يك هشدار و درس عبرت بود كه در بيرون از
زندان آن را خوب درك نمي كرديم . وقتي در زندان بوديم ,
گروه هاي مختلف جمع بودند و آنجا يك مجمع بود.
مجمع الاضداد. از مذهبي و غيرمذهبي , روحاني و غيرروحاني ,
جوان و پير و.... پيدا مي شد. جمع اضداد براي ما نوعي درس و
تجربه بود. در درون زندان دو نظر وجود داشت . يك نظر اين بود
كه ما بايد با تمام گروه ها ائتلاف كنيم براي سرنگوني رژيم شاه و
نظام شاهنشاهي . يك نظر اين بود كه اين ائتلاف شدني نيست .
چون اين تضاد اصلا قابل جمع نيست .
تحركات ضداسلامي و ضدروحانيتي برخي از افراد
غيرمذهبي و التقاطي باعث الهام بخشي ما براي حركات بعدي
شد. اين تحركات باعث شد زماني كه ما از زندان آزاد شديم ,
دوستان ما و در راس آنها شهيد مطهري (شهيد مطهري زندان
نبود اما از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در جامعه روحانيت
مبارز با ما همكار و همفكر و همرزم بود) شهيد مطهري روي
چپ ها و عناصر التقاطي حساس بودند. ايشان مي فرمودند : اين
بحثي كه برخي از دوستان حتي برخي از روحانيون مي كنند كه ما
هدف مشترك داريم و بايد با چپي ها و كمونيستها همگام در
مبارزه باشيم و راهمان را جدا نكنيم اين حرف غلطي است . ما
بايد قبل از انقلاب راهمان را جدا كنيم . اگر اين كار بعد از انقلاب
بشود , داستان حاجي انا شريك پيش مي آيد.
ث حضرتعالي يكي از پايه گذاران كميته انقلاب اسلامي هستيد.
چه خوبست تاريخچه مختصري از نحوه تاسيس و بنيانگذاري
كميته هاي انقلاب اسلامي از زبان شما داشته باشيم .

كميته هاي انقلاب اسلامي يك نهاد خودجوش مردمي بودند.
كسي آنها را تشكيل نداد. مردم تشكيل دهنده اصلي كميته هاي
انقلاب اسلامي بودند. مردم پس از اينكه به تمام پايگاه ها و
پادگانهاي رژيم شاه تسلط پيدا كردند , كميته ها را تشكيل دادند.
مردم سلاح ها را در مساجد و حسينيه ها جمع آوري كردند و
همين مسئله عاملي براي تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي شد.
مردم به دو دليل نخست مقابله با پس مانده هاي رژيم شاهنشاهي
مثل ساواكيها و دوم بدليل مقابله با گروه هاي ضدانقلاب و
ضداسلام دست به تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي زدند. مردم
با تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي تصميم به حفاظت و
حراست از انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني گرفتند.
براي جلوگيري از سواستفاده برخي از گروه هاي سياسي ,
امام خميني دستور دادند كه مردم سلاحهاي مصادره شده از
پادگانها و پايگاه هاي رژيم شاهنشاهي را به مساجد و روحانيت
تحويل دهند.
7 , 8 روزي از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته بود . (اوائل
اسفند ماه 57 ) ما در مدرسه رفاه بوديم . ساعت 11 شب بود .
عده اي از دوستان هم بودند. شهيد محلاتي , شهيد شاه آبادي ,
شهيد بهشتي , شهيد مفتح از جمله افرادي بودند كه آن شب در
مدرسه رفاه حضور داشتند. جمع دوستان ما كه در شوراي
انقلاب هم حضور داشتند , بودند. يك وقت ديديم آقاي مطهري
از اتاقي كه امام خميني در آن حضور داشتند سراسيمه بيرون
آمدند و گفتند : چه نشسته ايد. الان دارد يك حادثه خطرناكي رخ
مي دهد. شما بايد به داد برسيد. يكي از شما موقتا مسئوليت
بپذيريد تا ببينيم چه مي شود. گفتم : حالا چي شده ايشان
فرمودند كه : الان چند نفر حضور امام هستند و آقاي لاهوتي هم
با آنها هستند و بناست حكم مسئوليت و فرماندهي نيروهاي
مسلح انقلاب را بدهند به آقاي لاهوتي . آن وقت هنوز مسئله
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هم مطرح نشده بود. نظر جمعي
كه در حضور امام خميني بودند اين بوده كه حجت الاسلام
لاهوتي مسئوليت نيروهاي مسلح انقلاب را بپذيرند. انتقاد آقاي
مطهري به آقاي لاهوتي از اين بابت نبود كه حجت الاسلام
لاهوتي انقلابي نبود. اتفاقا آقاي لاهوتي خيلي انقلابي بود.
عاشق امام خميني بود. وقتي نام امام خميني مي آمد گريه مي كرد.
ولي نوعي سادگي داشت . به گروه هاي غيرخط امام حسن ظن
داشت . بويژه نسبت به گروه رجوي علاقه داشت . آقاي مطهري با
توجه به اين شناخت , راضي به پذيرش اين مسئوليت توسط
آقاي لاهوتي نبود.
خلاصه از ما به طور خيلي جدي خواستند تا داوطلب شويم
و مسئوليت نيروهاي مسلح انقلابي را به عهده بگيريم . هيچ كس
آمادگي قبول اين مسئوليت را نداشت . من پذيرفتم و گفتم : من
قبول مي كنم به يك شرط و شرطم هم اين است كه شما (شهيد
مطهري ) هم به من كمك كنيد. در اين بين آقاي مفتح (رحمه الله
عليه ) هم گفتند من هم كمك مي كنم . آقاي مطهري هم گفتند من
هم كمك مي كنم . آقاي ناطق نوري هم گفتند من هم كمك مي كنم .
من هم گفتم : حرفي ندارم . كمك دوستان باشد من هم به ياري
خداوند كارم را شروع مي كنم . آقاي مطهري به نزد امام خميني
رفتند و ساعت 11,5 حكم امام را براي من آوردند . حكمي كه
امام خميني براي من نوشتند به خط شهيد مطهري و با امضاي
امام خميني است . آقاي مطهري حكم را آوردند و گفتند در حكم
آمده است كه : تا مادامي كه نيروهاي انتظامي كاملا بر اوضاع
مسلط نشده اند , شما به عنوان مسئول كميته هاي انقلاب اسلامي
انجام وظيفه كنيد. من فكر مي كردم كه اين مسئوليت يك ماه دو
ماه بيشتر طول نمي كشد.
من با مرحوم لاهوتي خيلي دوست بودم . هم پرونده هم
بوديم . در زندان هم مدتي هم بند بوديم . چند روز بعد از صدور
حكم مسئوليت كميته هاي انقلاب اسلامي , به آقاي لاهوتي هم
حكم سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را دادند. مسئول
موقت سپاه . با مسئوليت ايشان در سپاه , باند رجوي در
تشكيلات سپاه نفوذ كردند و دور و اطراف ايشان را گرفتند و
مشكلاتي براي انقلاب پديد آوردند.
من خيلي تلاش كردم كه اطراف آقاي لاهوتي را از
نفوذي هاي گروه رجوي (منافقين ) پاكسازي كنم . خيلي با ايشان
صحبت كردم .
مقر مركزي كميته هاي انقلاب اسلامي را در محل مجلس
قديم (مجلس شوراي اسلامي فعلي ) قرار داديم . دفتر من در
كميته انقلاب اسلامي به سمت ميدان بهارستان قرار داشت . اتاق
بزرگي از اتاقهاي ساختمان قديم مجلس شوراي ملي بود. در
همان اتاق شهيد مطهري هم حضور پيدا مي كردند. البته دو سه
روزي آمدند و بعد به علت مشغله هاي كاري نتوانستند بيآيند.
شهيد مفتح و ديگران هم رفت و آمد و كمك و همكاري داشتند.
آقايان عسگراولادي , اماني , بهزاد نبوي , الويري , مهندس
فروتن و عده اي ديگر از دوستان هم آمدند. آقاي عسگراولادي و
اماني پيوستند به كميته امداد و ما مانديم و برادران سازمان
مجاهدين انقلاب اسلامي و شهيد مفتح و آقاي ناطق نوري . در
همان زمان بعضي شبها آقاي مطهري آخر شبها تلفن مي كرد و با
من احوالپرسي مي كرد و براي من دعا مي كرد. من از صبح زود در
دفتر كميته انقلاب اسلامي حضور داشتم تا آخرهاي شب . اين
مختصر تاريخچه شروع كميته هاي انقلاب اسلامي بود.
ث جنابعالي از اعضاي شوراي انقلاب هم بوديد. از تاريخچه و
خاطرات ويژه خودتان از دوران عضويت در شوراي انقلاب چه
چيزي به خاطر داريد
هسته مركزي شوراي انقلاب سه ماه قبل از پيروزي انقلاب
اسلامي تشكيل شد. از زماني كه امام خميني به پاريس تشريف
بردند , شوراي انقلاب بنيانگذاري شد. در راس تمام دوستان
روحانيت ما كسي كه در تاسيس شوراي انقلاب بيشتر از همه
دخيل بود شهيد مطهري بود , بعد از ايشان شهيد بهشتي بود ,
بعد هم آقاي هاشمي رفسنجاني بود. آن وقت جناب آقاي
خامنه اي در مشهد بودند و حضور فعالي در تهران
نداشتند.
شهيد مطهري رفتند پاريس و صحبتهايي با امام خميني
داشتند و پيش بيني شده بود كه بالاخره انقلاب اسلامي به
پيروزي مي رسد و قهرا بايد جريان مبارزه و نهضت را رهبري
كرد. حتي قبل از انقلاب هم مي بايست نهضت را هدايت كرد. نه
تنها مانند پس از انقلاب . رهبري انقلاب قبل از انقلاب هم مهم
بود. راه پيمايي ها , اعتصابها , تظاهرات و... اينها رهبري و هدايت
مي خواست . شهيد مطهري اولين فردي بود كه كار در شوراي
انقلاب را شروع كرد. امام خميني هم به شهيد مطهري اعتماد
زيادي داشت . امام خميني در ميان روحانيت به شهيد مطهري
از همه بيشتر علاقه و اعتماد داشت . برهمين اساس كار تاسيس
شوراي انقلاب را به شهيد مطهري واگذار كرد و از ايشان
خواست تا عده اي را نامزد كند براي تشكيل شوراي انقلاب .
ايشان ابتدا چند نفر از روحانيون را براي عضويت در شوراي
انقلاب انتخاب كردند. من نفر پنجم عضو روحاني شوراي
انقلاب بودم . حضرت آيت الله خامنه اي ظاهرا نفر ششم بودند.
شهيد مفتح در شوراي انقلاب حضور نداشتند اما در كميته
انقلاب اسلامي با ما بودند. بعد از آن كه اعضاي روحاني شوراي
انقلاب انتخاب شدند , بحث شد كه بايد در شوراي انقلاب بقيه
گروه ها هم حضور داشته باشند , قرار شد كساني كه متدين هستند
و سابقه كارهاي اجرايي دارند و با مسايل حكومتي آشنايي دارند
هم به عضويت شوراي انقلاب دربيآيند.
نتيجه اين شد كه عده اي از اعضاي نهضت آزادي و بعضي از
اعضاي جبهه ملي (مثل مرحوم دكتر سنجابي ) نيز به عضويت
شوراي انقلاب درآمدند. بعد باز هم گفته شد كه اين هم كافي
نيست و قرار شد يكي دو نفر هم از نظاميان وارد شوراي انقلاب
بشوند. اين بود كه در ميان نظاميان صحبت عضويت شهيد
تيمسار سپهبد قره ني شد و بحث عضويت تيمسار مدني شد و
تيمسار مسعودي . از شهيد تيمسار قره ني دعوت شد. پيشنهاد
عضويت نظاميان براي عضويت در شوراي انقلاب را آقاي
مهندس بازرگان داد. قرار شد يكي از روحانيون با اين سه نفر
مصاحبه داشته باشد , قبل از عضويت در شوراي انقلاب ,
آيت الله بهشتي از سوي شوراي انقلاب مامور شدند كه با اين
سه نفر مصاحبه انجام دهد.

آيت الله بهشتي شهيد تيمسار قره ني و تيمسار مسعودي را
براي عضويت در شوراي انقلاب پسنديدند , اما تيمسار مدني را
نپسنديد و براي عضويت ايشان در شوراي انقلاب نظر منفي داد.
من درست يادم است كه آن زمان شهيد بهشتي آمدند شوراي
انقلاب وگفتند كه اين تيمسار مدني اظهار ملي گرايي مي كند ,
روحاني زاده هم هست , اما يك آدم مغرور و مستبد است , اگر
اين آدم در راس قدرت قرار بگيرد يك رضا شاه دوم
مي شود.
پيرو همين نظريه شهيد آيت الله بهشتي , ايشان به شوراي
انقلاب دعوت نشد. بنده هم زماني كه وزير كشور بودم وايشان
استاندار خوزستان بودند با ايشان برخوردهايي داشتم كه بعدها
به آن مي پردازم . اين دو نفر يعني شهيد تيمسار قره ني و تيمسار
مسعودي هم به شوراي انقلاب پيوستند.
البته بعدها تيمسار شهيد قره ني از شوراي انقلاب جدا
شدند و رئيس كل ستادارتش جمهوري اسلامي شدند. شهيد
تيمسار قره ني مردي قاطع واصولگرا بود.دركارها به نظم و
قاطعيت اعتقادداشت و به همين دليل آقاي مهندس بازرگان
ايشان را خيلي نمي پسنديدو باهم اختلاف سليقه داشتند. اين
اختلاف سليقه درماجراي سنندج و برخورد با گروه هاي تجزيه
طلب كاملا آشكار شد. تيمسار شهيده قره ني راه حلهايي خوب
براي ختم غائله گروه هاي تجريه طلب كردستان داشت .
شهيدتيمسار قره ني طرحي داشت و مي گفت : من با انداختن
چند بمب به تپه ها وكوه هاي اطراف سنندج باعث ايجاد رعب در
دل گروه هاي تجريه طلب مي شوم و بعد اين گروهكهاي تجزيه
طلب متفرق مي شوند. قول هم مي دهم از دماغ يك نفر خون
نيايد من فقط چند بمب به كوهها مي زنم .
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و اوايل پيروزي اسامي
اعضاي شواري انقلاب پستهاي آن محرمانه بود. لذا بنده گاهي
خودم كه قصد ورود به مدرسه رفاه و مقرامام خميني را داشتم
ماموران را هم نمي دادند ومي گفتند : كارت نداريد.كارت شما كو
من ناشناخته بودم . من به همين دليل مجبور شدم كارت ورود به
مدرسه رفاه گرفتم تا بتوانم به مدرسه رفاه وارد شوم .
بعد از انقلاب آيت الله طالقاني , آيت الله منتظري و آيت الله
مشكيني هم به جمع اعضاي شوراي انقلاب پيوستند. جمع كل
اعضاي شوراي انقلاب ظاهرا 21 نفر بود . درتاريخ انقلاب اعداد
را مختلف نوشته اند 16 نفر نوشته اند , 15 نفر نوشته اند .
درمراحل مختلف عدد اعضا كم و زياد مي شد.
ث تاسيس دانشگاه امام صادق (ع ) تصميم فردي شما بود يا
تصميم جمعي
همچنان كه قبلا در بحثهاي زندان رژيم شاه اشاره كردم , فكر
تشكيل يك دانشگاه اسلامي در ذهن ما از پيش از پيروزي
انقلاب اسلامي وجود داشت . دانشگاهي مثل تجربه مدرسه
علوي يا جامعه تعليمات اسلامي يا مدارس رفاه يالله وجود
داشت .
اين فكر در ذهن دوستان مانند شهيد مطهري , شهيد مفتح ,
شهيد بهشتي , و آقاي منتظري , جود داشت . قطع نظر از اينكه
انقلاب پيروز بشود يا نشود.
در ذهن همه ما اين انگيزه قوي وجود داشت كه بايد يك
دانشگاه اسلامي داشته باشيم . علت وجود اين ذهنيت و انگيزه
اين بودكه مي ديديم جوانهاي ما وقتي وارد دانشگاه نظام
شاهنشاهي مي شدند , اگر نگوييم ضددين حداقل منحرف
مي شدند و هرز مي رفتند.
در زندان شاه ودر بازجوييها ساواكيها به ما مي گفتند كه اگر
دانشجويان ما كمونيست بشوند براي رژيم شاهنشاهي
مفيدتراست تا دانشجويان مذهبي بشوند. بازجوهاي ساواك به
ما مي گفتند كه كمونيستها خيلي سريعتر از مذهبي ها تن به سازش
مي دهند. واقعيت هم اين بود كه قدرت مقاومت كمونيست ها
خيلي كمتر از مذهبي ها بود. كسي كه به خدا ايمان دارد مقاومت
و صبر و پايداري بيشتري از خود بروز مي دهد. اين موضوع را
دقيقا عضدي شكنجه گر مشهور ساواك به من مي گفت . اين
موضوع درست هم بود. من خودم در زندان شاهد نمونه هاي
بي شماري بودم . يادم هست در همين بازداشتگاه كميته مشترك ,
مرا از بوكان تبعيد دستگير كردند و آوردند كميته مشترك
ضدخرابكاري . شب دوم اقامت من در سلول انفرادي يك هم بند
براي من آوردند. اين زنداني اهل بابل بود. من از او پرسيدم : براي
چه تو را دستگير كرده اند گفت : من يك معلم هستم . گروهي
كمونيستي بوديم . فعاليتهاي كمونيستي در بابل داشتيم . اين بنده
خدا را همان شب اول دو تا سيلي زده بودند , كاملا خودش را
باخته بود. تعبير خودش اين بود كه با همان دو سيلي اول خودش
را باخته و همه اطلاعاتش را به ساواك داده بود. البته خيلي
ناراحت هم بود كه نتوانسته بود مقاومت از خودش نشان بدهد.
به همين دليل از همان شب در سلول خوابش نمي برد. يادم هست
كه همان شبي كه اين هم بند كمونيست بابلي را به سلول آوردند ,
شب هنگام بسم الله الرحمن الرحيم گفتم و آيه الكرسي خواندم و
خوابيدم . خوابم هم برد. ولي اين بنده خدا خوابش نمي برد. چند
بار شب بيدار شدم و ديدم نخوابيده و مرتب اعداد را مي شمرد.
1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 تا هزار مي شمرد . دو باره از 1 , 2 ,
...3 شروع مي كرد , مي شمرد تا هزار . نصف شب كه از خواب
بيدار شدم بهش گفتم : بنده خدا يك « ياالله » بگو و بخواب . گفت :
من نمي توانم با خدا ارتباط برقرار كنم .
صبح هم منتظر بود تا ببرندش بازجويي . بعد هم آمدند بردند
بازجويي و ديگر هم پهلوي من نياوردند.

البته همه كمونيستها هم اينجور نبودند. ولي به هر حال صبر
و مقاومت و پايداري يك نيروي معتقد به خدا خيلي بيشتر از
يك كمونيست است . اعتقاد ساواك اين بود كه جوانان و
دانشجويان به مشروبات الكلي , كاباره و مراكز فساد و... كشيده
شوند بهتر است تا پايشان به مسجد و حسينيه و كتابخانه باز
شود و مذهبي و هيئتي بشوند.
به هر حال ما احساس خطر مي كرديم براي جوانان و
دانشجويان و به همين دليل تصميم به ايجاد دانشگاه اسلامي
گرفتيم . طرح اوليه اين بود كه در اين دانشگاه مثل مدارس
اسلامي از اساتيد مسلمان و مومن استفاده شود. الحمدلله پيش
از موعدي كه ما فكر مي كرديم انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد.
اين فكر بعد از مدتي كه از پيروزي انقلاب گذشت در ما دوباره
تقويت شد و ما تصميم گرفتيم همان ايده دانشگاه اسلامي قبل از
انقلاب را پياده كنيم .
آقايان منتظري , خامنه اي , امامي كاشاني , مشكيني , اميني و
نيز چند نفر ديگر از دوستان غير روحاني جزو موسسان و هيئت
امنا دانشگاه اسلامي بوديم . البته پس از پيروزي انقلاب اسلامي
فكر و ايده ما براي تاسيس دانشگاه اسلامي عوض شد. تجربه
حكومت اين فكر را در ما تقويت كرد كه در دانشگاه به مسايل
مديريت , سياست , حقوق اقتصاد , صنعت و همه جهاتي كه در
نظام حكومتي لازم است به آن پرداخته شود. فكر جديد ما براي
تاسيس دانشگاه اسلامي اين بود كه خلاهاي فرهنگي , نظري و
مديريتي نظام جمهوري اسلامي را پر كنيم . فكر جديد ما اين بود
كه در اين دانشگاه هم به دين بها داده شود و هم به علم . هميشه
ما اين فكر را قبول داشتيم كه وقتي ما مي گوئيم حكومت ديني يا
اقتصاد اسلامي مفهومش اين نيست كه ما علم را قبول نداريم .
بعضي ها مي گويند مگر فيزيك هم مي شود اسلامي باشد. اقتصاد
هم يك علم است . روان شناسي هم يك علم است . حكومتداري
و سياست هم يك علم است . اينها را كه نمي شود اسلامي كرد.
اون براي خودش , اين هم براي خودش . ولي ما معتقد بوده و
هستيم كه نه اينطور نيست . اولا علوم انساني از اراده انسانها
برخاسته و ساخته و پرداخته خواست و اراده انسانها است
مانند علوم پايه , رياضي فيزيك و شيمي و طبيعيات نيست . چون
اراده انسانها در علوم انساني دخيل است , قهرا انسانها مي توانند
در آن جرح و تعديل كنند و در آنها دخل و تصرف نمايند.
بنابراين ما مي توانيم تحت اشراف اصول كلي و جهان بيني الهي
و ديني آنرا هدايت كنيم لذا ما مي گفتيم اقتصاد اسلامي داريم ,
بانكداري اسلامي هم داريم . پس بياييم اصول بانكداري را با
مباني علمي و ديني , اسلامي تطبيق دهيم . ما مي گوئيم مي شود
اقتصاد اسلامي داشت , مي شود بانكداري اسلامي داشت . به قول
امام خميني ما مي توانيم خيلي كارهاي ناشدني را شدني كنيم
بهرحال فكر تاسيس دانشگاه اسلامي اين چنين بود. جمع بين
حوزه و دانشگاه را ما خواستيم در يك دانشگاه جديد , پديد
بياوريم . در واقع ما اولين نهادي هستيم كه يك دانشگاهي
متشكل از اساتيد حوزه و دانشگاه را تاسيس كرد. البته بعدها
موسسات دانشگاهي و حوزوي مشابه دانشگاه امام صادق (ع )
راه اندازي شدند. همگي آنها هم خوب كار مي كنند و براي ما
قابل احترام هستند. ما اولين نهاد علمي ـ ديني پس از پيروزي
انقلاب اسلامي هستيم .
ث آيا به اهدافتان در دانشگاه امام صادق (ع ) رسيده ايد
اهداف به تعبير ما طلبه ها قابل تشكيك است . نمي توانيم
بگوييم ما به هدف نهايي رسيده ايم . البته اين موضوع معنا هم
ندارد , ولي واقعا بعد از اين بيست و چند سال (از سال 1360 تا
امروز) كه كار را شروع كرده ايم , خيلي پيشرفت كرده ايم .
مشخصا ما تا امروز دو نقطه پيشرفت داريم . يكي اينكه در
سالهاي اول كه ما مي گفتيم دانشگاه امام صادق (ع ) جمع بين
حوزه و دانشگاه است , خيلي از دوستان روحاني ما هم اين را
باور نمي كردند. مي گفتند : يعني چه چه مي خواهيد بگوييد
چون عملا مسئوليت تاسيس و راه اندازي دانشگاه امام
صادق (ع ) با من بود , مورد خطاب آقايان من بودم . البته قبل از ما
در مصر , مالزي و حتي عربستان سعودي اين طرح , پياده شده
بود. در عربستان سعودي هم اكنون جدي ترين مباحث درباره
بانكداري اسلامي در دانشگاه انجام مي شود. بالاترين دستاورد
دانشگاه امام جعفر صادق (ع ) اين است كه مومنين , علما و
روحانيون پذيرفتند كه مي شود مباحثي مثل بانكداري اسلامي ,
اقتصاد اسلامي , مديريت اسلامي و... را در دانشگاه بحث كرد و
به مرحله اجرايي شدن و عملياتي شدن در حكومت ديني رساند.
جهت دوم شاگرداني است كه ما تربيت كرده ايم كه به
اعتراف دوست و دشمن و به تعبير ديگر آنها كه ما را قبول دارند
و آنهايي كه ما را قبول ندارند , همه تصديق مي كنند و مي گويند
آقا شما خيلي كار كرديد. آقاي خاتمي مكرر به من مي گفت كه
مهدوي تو مي ماني , ما رفتني هستيم . همين اواخري كه من بيمار
بودم و در بيمارستان بستري بودم آقاي خاتمي به ديدن من آمد و
گفت : مهدوي تو مي ماني . تو كار خيلي بزرگي كردي . اين همه
نيرو تربيت كردي . من هرجا براي بازديد مي روم مي گويند اينها
بچه هاي دانشگاه امام صادق (ع ) هستند. متدين و باسواد دارند
كار مي كنند.البته هر جمعي تلفات هم دارد. چهار تا دانشجوي
امام صادق (ع ) خداي ناكرده ناجور دربيآيند , ملاك نمي تواند
باشد.
ثكمبودهاي دانشگاه امام صادق (ع ) در اين شرايط
چيست
ما در دانشگاه امام صادق (ع ) از ابتدا قرارمان براين بود كه
زيربنايي كار كنيم , احساس مي كرديم كه دانشجويان خاصي را
بايد گزينش بكنيم .
نمي گويم كار دانشگاه تهران غلط است .نه . دولت موظف
است كه به همين نحو عمل بكند و كار درستي هم مي كند.
دانشگاه هاي دولتي بايد همه افراد را جذب بكنند. اما دانشگاه
امام صادق (ع ) برنامه جذب دانشجو به صورت كاملا گزينشي را
داشته و دارد . در ابتدا ما دانشجويان را 5 ساله فارغ التحصيل
مي كرديم . بعد از مدتي پي برديم كه ضعف داريم . فراغت از
تحصيل در مقطع كارشناسي ارشد را 7 ساله كرديم 7. سال بايد
درس بخوانند تا يك فوق ليسانس بگيرند. بعد ديديم كه
فوق ليسانس هم كافي نيست . بايد به مرحله دكتري برسند. از
ديگر كارهاي ما اين است كه ما نه تنها از دانشجويان پول
نمي گيريم , بلكه پول مي دهيم . اگر پول مي گرفتيم دانشجويان
طلبكار مي شدند و براي گرفتن مدرك ما را تحت فشار قرار
مي دادند. ما گفتيم از دانشجويان پول نمي گيريم , بلكه به دانشجو
در حد امكاناتمان حقوق هم مي دهيم . از دولت هم بودجه ايي
نمي گيريم . از مردم هم نمي گيريم . البته دوستان جمع شدند , و
قرار شد منابع درآمد توليد بكنيم . اولين كار ما تاسيس يك
كارخانه نساجي در مشهد بود كه الان هم هست . ابتداي تاسيس
دانشگاه , با درآمد اين كارخانه خودمان را اداره مي كرديم .تا حالا
گذرانده ايم اما با سختي . متاسفانه امسال قريب به 2 ميليارد
تومان كسر بودجه داريم و عمده كسر بودجه ما به خاطر افزايش
حقوق اساتيد و كاركنان دانشگاه است . حقوق اساتيد 2 تا 2,5
برابر اضافه شد و ما را با كسر بودجه مواجه كرد. ما هم اكنون نياز
مالي داريم و درصدد جذب منابع توليدي هستيم . من شخصا به
كارهاي تجاري اعتقادي ندارم و براي جذب منابع مالي معتقدم
دانشگاه امام صادق (ع ) فقط بايد وارد كارهاي توليدي و صنعتي
بشود.
شهيد تيمسار قره ني مردي قاطع و اصولگرا بود.
در كارها به نظم و قاطعيت اعتقاد داشت
قبل از آغاز نهضت امام خميني , فعاليتهاي سياسي
ما زير نظر آيت الله كاشاني و آيت الله آقا سيد
محمدتقي خوانساري انجام مي گرفت
بي عدالتي , خفقان , استبداد و اسلام ستيزي از
عوامل سقوط رژيم شاهنشاهي بود
شهيد بهشتي در شوراي انقلاب به ما گفت : اگر
تيسمار مدني در راس قدرت قرار گيرد يك رضا شاه
دوم مي شود
هسته مركزي شوراي انقلاب سه ماه قبل از
پيروزي انقلاب اسلامي تشكيل شد
جمع كل اعضاي شوراي انقلاب 21 نفر بود .
در تاسيس شوراي انقلاب اول شهيد مطهري ,
بعد شهيد بهشتي و سپس آيت الله هاشمي
رفسنجاني دخيل بودند

|