قسمت چهل و چهارم
اسرائيلي ها براي دستيابي به اهداف و اميال خود از وسايل يا افراد مختلف
سود مي جستند. در اين ميان كساني كه به خاطر وضعيتي خاص توانسته بودند
خود را به دستگاه رژيم پهلوي نزديك كرده و در دربار رفت و آمد داشته باشند ,
بيشتر مورد توجه اسرائيلي ها قرار مي گرفتند. شعبان جعفري معروف به شعبان
بي مخ , از جمله اوباشي بود كه حتي در عين كم سوادي , و تنها به خاطر تغيير و
تحولات نابسامان اوضاع ايران به نوايي رسيد , عنوان پهلواني شاه را يدك كشيد
و با حمايت مالي وي , زورحانه اي را تاسيس كرد. البته برخلاف اينكه
زورخانه ها پايگاه جوانمردان محسوب مي شد , اما زورخانه شعبان جعفري به
عنوان مركز و كانون تبليغات شاه و اطرافيانش و بيگانگان خارجي به ويژه
اسرائيل مورد بهره برداري قرار گرفت . مئيرعزري ـ رئيس نمايندگي اسرائيل در
ايران ـ با برقراري ارتباط با شعبان جعفري و ترتيب چندين سفر به اسرائيل براي
او , از وي و زورخانه اش نهايت بهره برداري و استفاده را به نفع اسرائيل كرد.
عزري كه كتاب خاطرات خود را پس از سرنگوني رژيم شاه به رشته تحرير
درآورده , فرازي از آن را به شعبان جعفري و نقش او در تحكيم و گسترش روابط
ايران و اسرائيل اختصاص داده كه مطالب آن خواندني است . عزري ابتدا به
معرفي شعبان جعفري و زورخانه وي و نقش او در كودتاي 28 مرداد 1332
پرداخته , در اين باره مي نويسد :
« شعبان جعفري , نامدارترين پهلوان زورخانه هاي ايران كه زورخانه اي
ديدني در سنگلج تهران (پارك شهر) برپا كرده بود , در رويدادهاي ماه اوت
1953 , به گناه شاهدوستي از سوي دولت مصدق دستگير شد . داور دادگاه از او
خواست از پشتيباني شاه دست بردارد و آزادي اش را بازيابد. پهلوان پاسخ داده
بود : « مرگ را به زندگي با دشمنان شاه برتر مي بينم . »
در پي برخي همكاري ميان حزب توده و نخست وزير محمد مصدق , شاه از
سر ناچاري در رم به سر مي برد. در كمتر از سه روز , مردم كوچه و خيابان هاي
تهران دستگاه هاي دولت مصدق را از كار انداختند. نقش دوستان پهلوان
جعفري در بسيج مردم و ورزشكاران جوان ايران بسيار كارساز بوده است . برخي
باور دارند سي .آي .آ. (سازمان امنيت خارجي آمريكا) , در اين داستان دست
داشته است . به هر روي اين بار , پشتيبانان شاه به پيشگامي شعبان جعفري بر
توده اي ها و مصدقي ها شورشيدند , نخست وزير را به دهكده اش (احمدآباد)
فرستادند و شاه به تختش بازگشت . دوستان پهلوان جعفري , اين جوانمرد دلير ,
ميهن پرست و شاهدوست را از زندان آزاد كردند و از آن پس , شعبان خان جايي
به ويژه در دربار شاه يافت . بيشتر ميهماناني كه از كشورهاي بيگانه مي آمدند , در
بازديدهايشان از گوشه و كناره هاي ايران , همچنين ميهمانان ايراني , زورخانه
پهلوان شعبان جعفري را به نشانه ورزش باستاني ايراني فراموش نمي كردند. در
برون مرزهاي ايران , ورزش باستاني به نام جعفري يكي بود , برنامه ديدارهاي
سران كشورها , وزراي خارجي و نامداران ورزشكار جهان از ايران , بيشتر با
بازديد از زورخانه شعبان جعفري مي آغازيد. اسرائيلي ها نيز در اين ديدارها
سهمي بسزا داشتند... »
« عزري » زمينه سفر جعفري را به اسرائيل فراهم كرده , او را با زني به نام
« ياعل ورد » نماينده وزارت خارجه در اسرائيل ـ آشنا ساخته بود. به دنبال اين
سفر , مقامات اسرائيلي در مسافرت هاي خود به تهران بازديدي هم از زورخانه
جعفري داشتند :
« پهلوان جعفري در پي آشنايي كه با من يافت , در فوريه سال 1971 از
اسرائيل ديداري نمود. پهلوان با يادگارهاي خوشي به خانه بازگشت . بانو ياعل
ورد نماينده وزارت خارجه در اسرائيل , ابراهيم خاخامي و برادرم آلبرت ,
ميهماندارانش بودند. پهلوان به ياري من سال ها با بانو ياعل ورد نامه نگاري
داشت ; زيرا پهلوان تنها با زبان فارسي آشنا بود. در سايه آشنايي با پهلوان
جعفري توانستم با گروه هايي از جوانان و روشنكفراني كه بر كوي و برزن هاي
جنوب تهران سايه اي گسترده داشتند , آشنا شوم . بازار گوشت و ميوه و سبزي
شهر چهار و نيم ميليون تني تهران را اين گروه مي چرخاندند كه هرازچندگاه
درگيري هاي سهمناك ميانشان داستان هايي دردآور پديد مي آورد. روش و بينش
برپايه جوانمردي , درستكاري و پيمانداري بود. از فرهنگ تازيان ] آنان [ زندگي
بيزار و از بهترين دوستان اسرائيل بودند. پهلوان در جشن هايي كه با نام گلريزان
برپا مي كرد , پيرو فرهنگ كهن ايراني به پاي ميهمانانش گل مي ريخت و از آنان به
گرمي پذيرايي مي كرد. ميهمانان بسياري از كشورهاي گوناگون گواه اين آيين
ديدني بوده اند. يكي از سرشناسان اسرائيلي كه از زورخانه پهلوان جعفري بازديد
نمود , تدي كولك ـ شهردار اورشليم ـ بود...
عزري , مدعي است كه به ياري شعبان جعفري با برخي از استادان فلسفه
اسلامي در دانشگاه تهران آشنا شده و توانسته بود در طي ديدارهايي كه شعبان
جعفري برنامه ريزي مي كرده , با بسياري از دانشجوياني كه با اسرائيل آشنا نبودند
و آگاهي هاي نادرستي از مرام مردم اين كشور داشتند , از نزديك مواجه شده و از
زهر بدانديشي آنها در زمينه اسرائيل بكاهد. وي اضافه مي كند باور شعبان
جعفري به لزوم دوستي و همكاري ايران و اسرائيل سبب شده بود كه در جريان
بازديد افراد سرشناس از زورخانه اش , آنها را از اين نياز آگاه سازد :
« باور نيرومند پهلوان به دوستي و همكاري هاي دوسويه ميان مردم ايران و
اسرائيل براي پيشرفت ايران زمين , او را واداشته بود كه در ميان سرشناسان
بازديدكننده از زورخانه اش , به گسترش اين باور دست يازد و آنان را از اين نياز
آگاه نمايد... »
با روي كار آمدن جمال عبدالناصر در مصر و استقبال مردم مصر و اعراب از
وي , اسرائيلي ها وحشتزده شدند و نزد شاه آن قدر به بزرگنمايي ناصر پرداختند
كه او دشمن مشترك ايران و اسرائيل تلقي شد; به گونه اي كه روابط ايران و مصر
براي ده سال قطع شد. در همين خصوص , شعبان جعفري بر طبق خواسته ها و
اهداف اسرائيلي ها با اختصاص روزي به نام « روزاستوار ايستادن در برابر
اعراب » مراسمي را در آن روز برپا كرد و به سخنگويي عليه اعراب , به ويژه ناصر
پرداخت . مئير عزري در اين باره مي نويسد :
« در كوران روزهاي پرتب و تابي كه ناصر مصري از دستگاه هاي
سخن پراكني اش پرجوش و خروش به ايران و ايراني مي تازيد , پهلوان روزي را
« روز استوار ايستادن در برابر اعراب » ناميد و چندي از پيشوايان شيعه ,
دسته هايي از سران بازاريان , گروه هايي از ارتشيان و امنيتي ها را به زورخانه اش
به سان ] و [ فراخواند تا با آنان گفت وگويي كند. پهلوان با هنري شايسته ستايش
سخنراني چيره دست در آغاز سخنراني از پيشينه زندگي خود گفت . گويي همه را
جادو كرده بود. دمي از كسي برنمي آمد. ساده و روان ولي با فرود و فراز سخن
مي گفت :
امروز درباره اسلام مي خواهم با شما صحبت كنم . من مسلمان شيعه مرتضي
علي و خاك آستان سرورمان علي مولاي متقيان اميرالمومنين , هر ساله به زيارت
حج مي روم , به پابوس مولايمان مي روم , به زيارت تربت ائمه اطهار مي روم ,
خمس و زكات مي دهم و نماز و روزه ام هيچ وقت قضا نمي شود. ما به عرب ها
احترام مي گذاريم كه به ما اسلام دادند. ولي ببينيد اين عبدالناصر نامسلمان چه
بازي هايي درآورده و به اسم اسلام مي خواهد از پشت به ما شيعه حسين بن علي
خنجر بزند. ناصر مي خواهد رگ حياتي ما را بزند. ناصر خوزستان را مي خواهد
و مي گويد خوزستاني ها عربي صحبت مي كنند. مي خواهد شط العرب و بحرين را
از ما بگيرد. بازي عرب عجم راه انداخته تا آب را در كاممان تلخ كند و از آب
گل آلود ماهي بگيرد. ناصر مثل يزيدبن معاويه به زن و بچه و مال و منال ما چشم
دوخته و مي خواهد همه عرب هاي دنيا را عليه ما يكدست كند. اي مردم ! كي
عرب ها با ما خوب بوده اند اي مردم ! هيچ فكر كرده ايد بهترين دوستي كه در
مقابل عرب هاي نامرد از ما طرفداري مي كند , تنها اسرائيل است بله , تنها دولت
اسرائيل است كه دست ارتش ما را در برابر هجوم عمله ظلم مي گيرد. اي مردم !
بين ما يك نفر يهودي با شخصيت نشسته كه از ايران به اسرائيل رفته , سفير
دولت اسرائيل در ايران نيست , بلكه سفير صلح و برادري بين دو ملت است . او
مرا به اسرائيل دعوت كرد. به به ! چه كشوري , دستشان مريزاد. پيش از اينكه
اسرائيل را ببينم , مردمش را جور ديگري مي شناختم , ولي پس از اينكه اين مردم
حقشناس را ديدم , با حقيقت روبه رو شدم . آنها پس از دو هزار و پانصد سال
هنوز شكرگزار كوروش كبير شاه ايران هستند. سال هاي سال در اثر ورزش زياد ,
درد شديدي در كتف هايم اذيتم مي كرد; دكترهاي ايراني , آلماني و ژاپني نتوانسته
بودند كاري برايم بكنند. اما يك پروفسور جوان اسرائيلي به اسم ايزاك , دو تا
سوزن به من زد و دردم فراموش شد. بعد از آن صدها نفر مريض ايراني را با كمك
اين آقاي عزري سفير به اسرائيل فرستادم . همه خوب شدند و سر و سلامت
برگشتند. اي مردم ! هر كسي را كه من معرفي كرده ام و اين آقا به اسرائيل فرستاده ,
همه مجاني معالجه شده اند و همه دعاگوي شاهمان هستند كه دوست و دشمن
ايران را خوب مي شناسند... »
عزري در ادامه از تاثير سخنان شعبان جعفري نسبت به خود و كاهش
فوق العاده بدبيني ها نسبت به اسرائيل و در نتيجه , تقويت و گسترش روابط در
زمينه هاي مختلف را ياد كرده و مي نويسد :
« ناگهان آن خاموشي جادويي براي چند دم جايش را به هياهوي گنگي داد و
بانگي هماهنگ به گونه سرودي نيايش وار در ميان توده , توفاني به پا كرد. هراسي
شگرف مرا درخود گرفت . چشم هاي زيادي را خيره به خود ديدم و ميان
دلشوره هاي پريشاني زا , چشم به راه رويدادي پيش بيني نشده ماندم كه دگربار با
سپاسگزاري هاي گرم پهلوان از من , ستايش سازندگي مردم اسرائيل و نكوهش
بدي هاي تازيان , همان خاموشي پيشين به زورخانه بازگشت . در پايان , گروه
گروه از مردم به من نزديك مي شدند , دستم را مي فشردند و هر يك به زبان خود
چيزي مي گفتند. از آن پس دسته هايي از بازاري ها براي پاره اي رايزني ها در
زمينه هاي بازرگاني , كشاورزي يا پزشكي به دفتر نمايندگي مي آمدند و از
بدبيني هاي زيادي كاسته شد. پهلوان شعبان جعفري بارها از اسرائيل , بازديد
نمود و يكي از دوستان خوب مردم اين كشور شد . (1 )
نكته قابل توجه و جالب در خصوص شعبان جعفري اين است كه با توجه به
خدمات زيادي كه در راستاي اهداف اسرائيل انجام داد , زماني كه اسرائيلي ها به
او نياز داشتند , به سرعت مقدمات و هزينه هاي سفر او را به اسرائيل فراهم
مي ساختند , اما وقتي كه او در پي پيروزي انقلاب اسلامي به دامن آنها پناه برد , با
بي اعتنايي شديدي مواجه شد , زيرا ديگر مورد استفاده و بهره برداري برايشان
نبود. او وضعيت خود را در اسرائيل اين گونه توصيف مي كند :
« ... رفتم اسرائيل . يه سالي اسرائيل بود. رفتم اسرائيل اتاق بگيرم , هرجا
مي رفتم بهم نمي دادن ; پول جلو مي خواستن , منم نداشتم . رومم نمي شد از آقاي
عزري اينا بگيرم . گفتم چه كار كنم , چه كار نكنم , يه روز يه گوشه اي نشسته بودم
و تو فكر , يه پيرمرد استراليايي ازم پرسيد : چته گفتم دنبال اتاق مي گردم و پولم
ندارم ... يه اتاق به ما داد . (2 )
اين سرنوشت كسي بود كه به حكم شاه , سرپرستي ورزش باستاني را در
اختيار داشت و از اين طريق خدمات بسياري به اسرائيلي ها كرد و مئير عزري از
او به عنوان يكي از دوستان خوب مردم كشور اسرائيل ياد مي كرد. اما همين
دوست خوب اسرائيلي ها در اسرائيل در به در و سرگردان و تنها مانده بود و به
گفته خودش , فردي هم كه حاضر شد اتاقي در اختيار او بگذارد , پيرمردي
استراليايي بود كه به وي ترحم كرده بود. بي گمان , اسرائيلي ها با اطلاعات بسيار
گسترده و پيچيده خود از ورود شعبان جعفري به آن كشور آگاه بودند; زيرا او از
سرشناسان محسوب مي شد و نامش در مطبوعات با تيتر درشت در كنار و
شخصيت هاي محكوم به اعدامي همچون شاه , فرح , غلامرضا , اشرف , فريده
ديبا , شريف امامي , اويسي , پاليزبان , نهاوندي , و اردشير زاهدي و... قرار گرفته
بود. اما گويا او ديگر مهره سوخته اي بود كه به هيچ كاري نمي آمد و بنابراين ,
كوچك ترين كمكي به او نكردند.
8 ـ همكاري آموزشي و دانشگاهي
از آنجا كه صهيونيست ها در پروتكل شانزدهم خود , دانشگاه را پايه و اساس
معنويات هر ملت مي دانند(3 ) , پس از برقراري ارتباط با هر كشوري , توجه
خاصي به دانشگاهيان و دانشجويان آن كشور نشان داده و تمايل زيادي دارند تا
دانشجويان ديگر كشورها را به تحصيل در اسرائيل ترغيب كنند. در اين زمينه ,
دانشگاه ها و به ويژه دانشجويان ايراني نيز مورد توجه خاص آنان بودند. اسرائيل
براي دستيابي به اين مقصود از روشنفكراني صاحب قلم براي سفر به آنجا دعوت
مي كرد و انتظار داشت آنها پس از بازگشت به بسترسازي به نفع اسرائيل بپردازند.
يكي از اين افراد خليل ملكي بود كه در 22 دي 1340 در جلسه جامعه
سوسياليست ها در دفتر روزنامه « علم و زندگي » به سخنراني پرداخت . در اين
جلسه , وي پيرامون پيشرفت هاي كشور اسرائيل در تمام شئون اجتماعي مطالبي
به تفصيل اظهار داشت و ضمن مقايسه تعداد دانشجويان ايراني با دانشجويان
اسرائيلي , اضافه كرد :
« تعداد كل دانشجويان ايراني به نسبت بسيار ناچيزي در برابر كشور دو
ميليون نفري اسرائيل مي باشد... من توصيه مي كنم جوانان ما براي تحصيل به
اسرائيل بروند , براي ما ايرانيان كه مي خواهيم پيشرفت نماييم , اسرائيل نمونه و
سرمشق كامل مي باشد » (4 )
البته چنين تبليغاتي اثر خود را گذاشت و از اوايل دهه 1340 تعداد
دانشجويان ايراني در اسرائيل به طور محسوسي رو به افزايش گذاشت و در سال
1343 تعداد دانشجويان ايراني در اسرائيل متجاوز ازصد نفر بود . تعدادي از اين
دانشجويان مسلمان بوده و بقيه مذاهب ديگر داشته و اغلب يهودي بودند.
دانشجويان مسلمان تشكلي به نان انجمن ملي دانشجويان ايراني در اسرائيل
تشكيل دادند و بقيه دانشجويان نيز سازماني به نام سازمان دانشجويان ايراني
وابسته به سازمان كل دانشجويان اسرائيل داشتند. تعداد دانشجويان ايراني در
سال هاي بعد افزايش بيشتري يافت ; به طوري كه در سال هاي اول دهه 1350 ,
تعداد دانشجويان ايراني در اسرائيل بيش از 350 دانشجو بود كه در دانشگاه هاي
مختلف اسرائيل تحصيل مي كردند . (5 ) براساس گزارش ساليانه مرتضي مرتضائي
در سال 1356 , چهارصد دانشجوي ايراني در دانشگاه ها و موسسات آموزش
عالي اسرائيل به تحصيل اشتغال داشتند . (6 )
وزارت كشور اسرائيل در سال 1337 , تسهيلاتي را براي دانشجويان يهودي
ايراني قائل شد كه براي تحصيل به آنجا بروند. اين دانشجويان پس از خاتمه
تحصيلات مي توانستند در ايران و يا اسرائيل به تعليم و تربيت بپردازند . (7 )
برهمين اساس , سازمان هاي يهودي در ايران مقدمات اعزام محصلان را براي
تحصيل در دانشگاه هاي اسرائيلي فراهم مي كردند. به عنوان نمونه , در يكي از
اسناد ساواك اسامي دوازده نفر كه از سوي كانون فرهنگي كوروش كبير براي
تحصيل در دانشگاه هاي اسرائيلي برگزيده شده بودند , به شرح زير آمده است : (8 )
علاوه بر اين , سازمان دانشجويان يهودي ايران با گسترش فعاليت هاي خود
در تهران و برخي ديگر از شهرهاي يهودي نشين كشور , از طريق انتشار نشريات
ويژه داخلي و تشكيل اردوهاي دانشجويي و برگزاري مراسم و جلسات ويژه , نه
تنها در جهت پيشبرد اهداف قومي آن تشكيلات گام موثري برمي داشت , بلكه با
برخورداري از پشتيباني افراد و شبكه هاي صهيونيستي داخل و خارج كشور ,
نقش بسزايي در پشتيباني و حمايت از آرمان هاي صهيونيستي و تبليغات
اسرائيلي در جامعه ايران داشت .
پاورقي :
1 ـ هما سرشار , خاطرات شعبان جعفري , تهران , نشر ثالث , .1381 صص
417 ـ.416
2 ـ همان , صص 357 ـ.356
3 ـ جهان زير سلطه صهيونيزم , همان , ص .98
4 ـ مركز اسناد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران , سند شماره 89 ـ 488 ـ .6
5 ـ علي اكبر ولايتي , همان , ص .126
6 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 38 ـ2536 (1356 ) , كارتن شماره
3 , پرونده 5 ـ210 , ص .44
7 ـ همان , سال 1337 , بخش 31 , پرونده شماره .2756
8 ـ سازمان هاي يهودي و صهيونيستي , همان , ص .335
اسرائيلي ها براي دستيابي به اهداف خود در ايران از وسايل
و افراد مختلف از جمله شعبان بي مخ استفاده مي كردند
به اعتراف اسرائيلي ها شعبان بي مخ پس از سفر به اسرائيل سالها
با طرفهاي اسرائيلي خود مكاتبه و مراوده داشت و سفارت اسرائيل
از طريق او با برخي جوانان جنوب شهر تهران
ارتباط برقرار كرده بود

|