روزنامه جمهوري اسلامي 06/11/1384 صفحه مقالات

ارتباط ناشناخته
نياز به تحول اساسي تر
ارتباط ناشناخته


قسمت چهل و سوم
6 ـ فعاليتهاي جهانگردي
يكي ديگر از ابعاد همكاري فرهنگي ايران و اسرائيل , موضوع جهانگردي بود . در ارديبهشت 1342 , جهانگير تفضلي ـ وزير مشاور دولت ايران ـ به اسرائيل سفر كرد و ضمن ملاقات با مقامات اسرائيلي از جمله كولك , مديركل دفتر نخست وزيري و مسئول امور توريستي , مذاكراتي پيرامون توريسم به عمل آمدند. در پي اين سفر و سفرهاي برخي ديگر از مسئولان ايراني به اسرائيل و همچنين , سفر كولك به تهران , مقدمات سفر جهانگردان به دو كشور فراهم شد.
اولين گروه جهانگردان اسرائيلي در پنجم فروردين سال 1343 , توسط موسسه جهانگردي « اشل » به مديريت شخصي به نام « اشل » و با همكاري شركت وارد تهران شدند . در گزارشي كه از نمايندگي ايران در K.L.M هواپيمايي تل آويو در همين زمينه ارسال شده , آمده است :
« موسسات توريستي مزبور به فكر افتادند كه دسته هايي را براي ديدن آثار باستاني به ايران بياورند و البته اظهارنظر مساعد اولين افراد دسته هاي جهانگرد در تشويق سايرين به مسافرت به ايران بسيار موثر خواهد بود. بنابراين , بسيار بجاست كه تعليمات لازم به مقامات , به خصوص به گمرك مهرآباد و موسسات مسئول راهنمايي جهانگردان داده شود كه تاحد امكان تسهيلاتي براي آنها فراهم سازند. در اين صورت موسسات فوق الاشاره تشويق خواهند شد كه در عرض يك سال چندين هزار نفر را براي آمدن به ايران آماده سازند ... » (1 )
برخي اوقات , مسئولان ايراني و اسرائيلي براي رونق بخشيدن به امور جهانگردي ازنمايندگان مجلس يا همسر مسئولان نيز دعوت مي كردند. در كتاب « ايران و تحولات فلسطين » , اسامي تعدادي از اين افراد كه رواديد ورود و توقف سه ماهه به طور مجاني به آنها داده شده به نقل از گزارش هاي سال 1345 صادق صدريه ـ رئيس نمايندگي ايران در تل آويو ـ به وزارت امور خارجه , چنين آمده است :
1 ـ خانم كلارا آرانه ـ همسر وزير آموزش وپرورش
2 ـ آقاي ميكائيل ژاكوب خازاني ـ نماينده مجلس اسرائيل
3 ـ بانو ميكائيل ژاكوب خازاني ـ همسر آقاي خازاني
4 ـ آقاي سيف تزور ـ نماينده مجلس اسرائيل
5 ـ آقاي دياب عبيد ـ نماينده مجلس اسرائيل
6 ـ آقاي دكتر پوشانا بادر ـ نماينده مجلس اسرائيل
7 ـ آقاي دكتر موشه روزتي ـ نماينده مجلس اسرائيل
8 ـ آقاي اسپاك ناون ـ نماينده مجلس اسرائيل
9 ـ بانو اسپاك ناون ـ همسر اسپاك ناون
10 ـ آقاي روبن ارزي ـ نماينده مجلس اسرائيل
11 ـ آقاي داويد بوآز ـ مشاور مخصوص نخست وزير (2 )
مطبوعات اسرائيلي نيز سعي مي كردند زمينه را براي سوق دادن اسرائيلي ها به سوي ايران فراهم كرده و در پوشش تبليغ توسعه صنعت جهانگردي , روابط ايران و اسرائيل را به صورت عادي جلوه دهند. روزنامه « يديعوت آخرونوت » در 30 تير 1351 در مطلبي با عنوان « راهنماي جهانگردي براي جهانگردان اسرائيلي » نوشت :
« براي مسافرت به خاورميانه , تهران بايد اولين ايستگاه مسافرت باشد. ايران يك كشور اسلامي در خاورميانه است و نسبت به اسرائيل بسيار دوستانه رفتار مي كند , در ايران سفارت اسرائيل رسمي نيست , ولي اگر با مشكلي روبه رو شديد , راننده تاكسي شما را مستقيما به اداره اسرائيلي كه از تمام سفارتخانه ها فعال تر است , خواهد برد ... » (6 )
از آنتجا كه اسرائيلي ها تمايل زيادي از خود نشان مي دادند تا ايراني ها به عنوان جهانگرد , از اسرائيل بازديد كنند , مي كوشيدند با افزايش پروازهاي هواپيمايي و تسهيل ورود به اسرائيل با گذرنامه عادي و به طور يكجانبه تسهيلات لازم را براي حضور بيشتر در اسرائيل فراهم سازند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد بايگاني وزارت امور خارجه با عنوان « راهنماي مختصر سفر به اسرائيل , چنين آمده است :
« با توجه به بسته بودن مرزهاي اسرائيل با كشورهاي عرب همسايه , در حال حاضر تنها وسيله سفر از ايران به اسرائيل هواپيما مي باشد. شركت اسرائيلي ال ـ عال و نيز شركت هواپيمايي ايرفرانس از تهران به تل آويو چند پرواز مستقيم در هفته دارند. تا همين اواخر , شرط ورود ايرانياني كه به عنوان توريست به اسرائيل سفر مي كردند , داشتن رواديد به ورود (ويزا) بر روي گذرنامه معتبر خود بود; اما از 15 ژانويه 1976 (برابر 54,10,25 ) دولت اسرائيل به طور يكجانبه رواديد به ورود را براي ايرانيان كه گذرنامه عادي دارند مي توانند بدون دريافت رواديد به اسرائيل وارد شوند و تا سه ماه در اسرائيل سكونت كنند .... » (4 )
در سال 1356 , تعدادي از پرستاران اسرائيلي و هيئت همراه كه از طريق ايران براي شركت در كنگره پرستاران عازم ژاپن بودند , چند روزي در ايران اقامت كرده و به گردش پرداختند. همچنين , حسين نيكدار سخي معاون مدرسه عالي خدمات جهانگردي و اطلاعات , وابسته به وزارت اطلاعات و جهانگردي به منظور شركت در كنفرانس بين المللي مديران هتلداري به اسرائيل مسافرت كرد. در همين سال , اسحاق پرز معاون وزارت توريسم و بازرگاني اسرائيل به منظور شركت در كنگره شهرهاي مدرن عازم تهران شد. فيروز باقري زاده ـ مديركل باستانشناسي وزارت فرهنگ و هنر ـ نيز در آذر 1356 ديداري از اسرائيل داشت .
7 ـ همكاري ورزشي
ورزشكاران ايراني در رشته هاي مختلف ورزشي از جمله فوتبال , كشتي , تنيس , شطرنج و واترپلو با ورزشكاران اسرائيلي به رقابت مي پرداختند.
در چهاردهم آبان 1340 در روزنامه « معاريو » خبري درباره دعوت دانشگاه تهران از دانشگاه عبري اورشليم براي برگزاري چند مسابقه ورزشي بين دو دانشگاه درج شد. در اين خبر آمده است كه اين مسابقات در رشته هاي مختلف ورزشي خواهد بود و اولين دوره آن در تهران و دور بعدي نيز در اسرائيل برگزار خواهد شد . روزنامه « داوار » مورخ 42,1,13 نيز نوشت :
« توفيق ـ كشتي گير ايراني و قهرمان سابق كشتي جهان و يكي از كارشناسان بزرگ اين رشته ورزشي ـ بر طبق دعوت مركز هاپوعل روز جمعه آينده وارد اسرائيل خواهد شد تا با اقامت ده روزه خود در اينجا تيم ملي كشتي اسرائيل را تعليم دهد. »
... ژنرال ايزدپناه ـ رئيس اداره تربيت بدني ايران و معاون رياست كميته المپيك ـ خرداد 1343 وارد اسرائيل شد و طي بازديد هفت روزه خود با فعاليت هاي ورزشي آن كشور از نزديك آشنا شد و اين دومين بازديد وي از اسرائيل بوده است . هدف وي از اين سفر توسعه روابط ورزشي اعلام شد.
ساواك پس از تسلط تدريجي و دخالت در ابعاد مختلف روابط ايران و اسرائيل تصميم گرفت در زمينه ورزشي نيز به گونه اي وارد شود; از اين رو , كميسيوني زير نظر معاونت امنيت داخلي و نمايندگان اداره كل سوم , دوم و هفتم تشكيل شد و پس از بررسي موضوع , كميسيون مزبور نظر خود را بدين صورت ارائه داد :
« شكي نيست كه هرچه بيشتر روابط بين ايران و اسرائيل آشكار شود , باعث رنجش بيشتر كشورهاي عربي خواهد شد. چون اين كيفيت بر رهبران سياسي كشور پوشيده نيست . ميزان روابط با اسرائيل يا ميزان اختفاق اين روابط بسته به ديركتيو اساسي است كه از طرف رهبران سياسي صادر شود. از طرف ديگر , مبادله تيم هاي ورزشي يا هنري فقط جزئي از روابط بين ايران و اسرائيل را تشكيل مي دهد; يعني اين روابط از طريق بعضي وزارتخانه ها نيز برقرار است (مانند وزارت كشاورزي ) كه تقريبا به شكل آشكار درآمده و ادامه دارد. بنابراين , اگر بناست تصميم در زمينه روابط ساير موسسات و وزارتخانه ها را نيز شامل شود. والا فايده اي كه انتظار مي رود از محدود كردن مبادله تيم هاي ورزشي حاصل شود , به دست نخواهد آمد . » (5 )
با توجه به نظريه ساواك مبني بر بي فايدگي ايجاد محدوديت در ورزش و وصيه به فراگيري در آشكارسازي روابط و توجيه عدم دخالت سياست در ورزش از سوي ايران و ويژگي ورزش مبني بر پنهان نبودن آن , همگي اين برداشت و نتيجه را دربردارد كه ورزش مي تواند يكي از ابزارهاي مناسب براي آشكارسازي روابط ايران و اسائيل به صورت گسترده باشد. بنابراين , با درنظر گرفتن تمايل شديد اسرائيلي ها براي آشكار و رسمي شدن روابط , برگزاري مسابقات ورزشي با ايران براي ايشان از اهميت ويژه اي برخوردار بود. اما آنها از طريق ورزش هم نتوانستند كاري در جهت آشكار شدن روابط به پيش ببرند; زيرا مردم مسلمان ايران به اين كار رضايت نمي دادند و به محض اينكه موقعيتي ايجاد مي شد , نارضايتي خود را ابراز مي كردند. براي نمونه مي توان به احساسات ضدصهيونيستي مردم در جريان برگزاري مسابقات فوتبال جام باشگاه هاي آسيايي ايران و اسرائيل در تهران اشاره كرد. ساموئل سگو , در اين باره مي نويسد :
« جدي ترين تظاهرات ضداسرائيلي به هنگام مسابقات فوتبال آسياي در تهران روي داد. در استاديوم صدهزار نفري بادكنك هايي كه روي آنها علامت صليب شكسته نقش شده بود , به هوا رفت و جمعيت تماشاچي پيگ كره اي به شكل موشه دايان را برافراشت و به آن تف انداخت و لگدمال كرد. شاه از شدت احساسات ضداسرائيلي مبهوت شد و در صدد برآمد تدابيري براي برقراري نظم و آرامش بيابد . » (6 )
علاوه بر اين , راهپيمايي ضداسرائيلي در تهران , فدراسيون را بر آن داشت تا در هنگام مسابقات فوتبال آسيايي 1351 , تيم اسرائيل را از شركت در بازي ها محروم سازد. استدلال فدراسيون اين بود كه شركت اسرائيل موجب مي شود عده اي از كشورها فدراسيون را تحريم كنند . (7 ) ورزشكاران اسرائيلي كه براي شركت در بازي هاي آسيايي 1974 به تهران دعوت شده بودند , به منظور تضمين امنيت جاني , يك روز قبل از موعت مقرر به تهران رسيدند و در خوابگاه هاي خود مستقر شدند. از خوابگاه ها شديدا محافظت مي شد و تنها به سي نفر غيراسرائيلي پروانه ورود به خوابگاه ها داده شد . (8 )
از ديگر مسابقات ورزشي , مسابقات بين المللي شطرنج بود كه از 24 اكتبر تا 11 نوامبر 1976 در شهر حيفا برگزار شد . در اين بازي ها تيم شطرنج ايران به اسرائيل اعزام شد و در مسابقه شركت كرد . (9 ) در سال 1354 هم قرار بود مسابقات تنيس روي ميز دانشگاه ها نيز در اسرائيل برگزار شود. از اين رو , وزارت علوم و آموزش عالي در مورد شركت دانشجويان در مسابقات مذكور استعلام كرد كه البته با پاسخ منفي مواجه شد :
عطف به نامه شماره 08,35226 مورخ 54,9,17 در مورد مسابقات تنيس روي ميز دانشگاه ها در اسرائيل , اشعار مي دارد به نظر وزارت امور خارجه شركت ايران در مسابقه مزبور كه در اسرائيل برگزار مي شود , به صلاح نمي باشد . (10 )
در بهمن 1356 فستيوال بين المللي شطرنج در هتل آكادياي تل آويو تشكيل شد. قرار بود دو نفر از ايرانيان در اين فستيوال شركت كنند. مسئولان هتل مذكور با اشاره به شركت دو ايراني در اين فستيوال , از نمايندگي ايران در تل آويو تقاضا كردند پرچم ايران در اختيار آنان گذاشته شود تا در طي مدت فستيوال در كنار پرچم ساير كشورهاي شركت كننده به اهتزاز درآورند. نمايندگي ايران در اسرائيل پاسخ مي دهد كه به علت غيررسمي بودن نمايندگي در اسرائيل پرچم ايران را در اختيار ندارد . (11 )
در فروردين 1357 , تيم واترپلو ايران به اسرائيل رفت تا با تيم اسرائيلي به رقابت بپردازد. گزارش مرتضي مرتضايي ـ رئيس نمايندگي ايران در تل آويو ـ به وزارت امو رخارجه در مورخ 1357,1,8 در اين خصوص به شرح زير است :
« راجع به مسابقه واترپلو بين تيم هاي ايران و اسرائيل روزنامه داوار در مورخ هفتم فروردين ماه ضمن مقاله اي سوابق ورزشي هر دو تيم را مورد بحث سرهنگ كيومرث راستين ـ سرپرست ]دراظهارات [قرار داده و مي نويسد : فدراسيون شناي ايران ـ مبني بر تمايل ايران بر تقويت روابط ورزشي با اسرائيل و اينكه مسلما در آينده شناگران اسرائيلي براي انجام مسابقاتي به ايران دعوت خواهند شد , آمده است كه به نظر نامبرده نقش مسافرت تيم ايران به اسرائيل ثابت مي كند كه ايران مخالف ادامه روابط ورزشي با اسرائيل نبوده و سياست را در ورزش دخالت نمي دهد . (12 )
پاورقي :
1 ـ علي اكبر ولايتي , همان , ص .129
2 ـ همان , صص 137 ـ.136
3 ـ روزنامه كيهان , ش .17333
4 ـ بايگاني اسناد وزارت خارجه , سال .54
5 ـ عبدالرحمان احمدي , همان , ص .46
6 ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوي , همان , ص .392
7 ـ عليرضا رهبري « عوامل موثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل » . فصلنامه علمي , تخصصي انقلاب اسلامي , پيش شماره اول . سال اول زمستان .1377 ص .164
8 ـ سهراب سبحاني . « توافق مصلحت آميز » . ترجمه ع . م . شاپوريان . كيهان , لندن , ش 695 , .1376,11,0 ص .8
9 ـ بايگاني اسناد وزارت امور خارجه . سال 54 ـ1353 , كارتن شماره 6 , پرونده 1 ـ.23
10 ـ همان , سند مورخ .1356,8,8
11 ـ همان , سال 38 ـ2536 , كارتن شماره 10 , پرونده .240
12 ـ بايگاني وزارت امور خارجه , سند شماره 30,54 ـ.324
روزنامه « يديعوت آحرونوت » در سال 51 نوشت : « ايران دوست اسرائيل است و هرگاه يك توريست اسرائيلي در تهران به مشكلي برخورد مي تواند به دفتر اسرائيل در تهران مراجعه كند كه از تمام سفارتخانه ها فعالتر است . »

نياز به تحول اساسي تر


ث مهندس علي اصغر يونسيان
آن كه از تن بگذرد جانش دهند
و آن كه از جان نيز , جانانش دهند
آن كه فاني گشت در جانان خويش
در ديار قرب سامانش دهند
اجازه دهيد قدري خودماني حرف بزنيم و گله رااز خود آغاز نمائيم و به نقاط اساسي ضعفمان در ارتباط با مولاي بهتر از جان و سالار عزيز و مهربانمان بپردازيم و بعد در مقام انصاف بنشينيم و تصميم بگيريم راهي را در پيش گيريم تا به سر منزل جانان نائل شويم و به ره يافتگان بارگاه ملكوتي و قدس او ملحق گرديم .
بيائيم به او قول دهيم كه اگر دستمان را بگيرد و ما را از گرداب تباهي و جهل و خودخواهي و غرور و تكبر نجات دهد , تا آخر عمر و تا پاي جان در راه او ايستادگي نموده و در جهت اعتلاي آرمان هاي مقدس و منور او براي خشنودي قلب نازنينش از هيچ كوششي دريغ نورزيم و هرگز مسير قهقرا را طي نكنيم .
روزي نشسته بودم و با خودم اين رباعي را زمزمه مي كردم :
اي ماحصل تمام هستم مهدي (عج )
من دل به غم عشق توبستم مهدي (عج )
پيوسته دعا كنم كه آني نشود
كوتاه ز دامن تو دستم مهدي (عج )
چند بار كه تكرار كردم ناگهان در مقام توبيخ خود برآمدم : آيا واقعا معتقدم كه او تمام هستي من است اگر او را از دست دهم همه چيز را از دست داده ام آيا اگر از او غافل شوم , از هستي خود غافل گرديده و هر لحظه دستخوش هزاران خطرهايي خواهم بود كه در كمين جسم و جانم نشسته و مراتهديد مي كنند
آيا به راستي به اين حقيقت رسيده ام كه او همه هستي من است اگر او نباشد من هيچم اگر او به من آبرو ندهد بي آبروترين افراد روي زمينم آيا اينها را فهميدم يا نه شعار مي دهم تا مثل عده اي از شعراي قديم وجديد خيالپردازي مي كنم و دروغ مي گويم
اگر به من بگويد : چرا دروغ مي گويي آيا جا دارد كه از خجالت آب شوم و در زمين فرو روم .
مگر نه آن است كه اگر عشق خانمانسوز در دلي خيمه زد , آن دل را زير و رو و صاحب آن را آواره در دشت و بيابان مي نمايد آيا عشق امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در قلب من به اندازه يك عشق مجازي حاد , مرا تحت الشعاع خود قرار داده است آيا حاضرم به خاطر او از همه چيز خود بگذرم . از منافعم , رفاهم , دارائيم , دنيايم , آخرتم و حتي از... و يا نه سهم مبارك آن حضرت و ديگر ديون شرعي را كه مي خواهم از اموالم خارج كنم گويي جان است كه مي خواهد از پيكرم بيرون رود و يا پوست است كه زنده زنده از تنم جدا مي شود
آيا محبت او بر همه محبت هايي كه از افراد و اشيا واماكن وپست ها و مقام ها در قلبم جاي گرفته اند , غلبه دارد آيا حاضرم از جان و دل همه محبت هاي مذكور را فداي او كنم و به خود بقبولانم كه در يك دل دو دلبر نمي گنجد : يا مهدي , و يا غير مهدي , و يا قرآن كريم حال امثال مرا بيان مي كند كه مي فرمايد :
قل ان كان اباكم و ابناكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله فتربصوا حتي ياتي الله بامره والله لايهدي القوم الفاسقين (1 )
آيا محبت او را عين محبت به خدا و رسول مي دانم يا هنوز ان قلت دارم و به دنبال اسناد و مدارك مي گردم چه جهادي در راه او و براي او كردم چقدر ميل قلبي دارم ديگران به او ارادتمند شوند و سر تسليم به پاي او بگذارند چقدر دل ها را به سوي او سوق دادم و چه اندازه باورم شد كه باز كردن گره هاي مالي و غيره ي دوستان و دلباختگان و شيفتگان او گل لبخند را بر لعل لبهاي نازنينش مي نشاند و در اين خصوص كوتاهي نكردم چقدر تلاش كردم او را محبوب دل ها كنم در حالي كه به اندازه ي سر سوزني خودم را مطرح ننمايم و چقدر از ملاقات عشاق دلسوخته ي او لذت بردم و از ديدار دشمنان سخيف و مخالفان شوم و ناپاك و بيطرفان نادان او زجر كشيدم
همه اش گفتم : او مي آيد و كارها را درست مي كند ولي نگفتم : من چه بايد بكنم آيا نبايد كارهايم را در زمان غيبت او طوري سامان دهم كه وقتي آمد و چشمم در چشم او قرار گرفت آثار رضايتش را از خود بيابم آيا براي من حجت را تمام نكردند آيا بقيه ي پيشوايان معصوم ـ كه صلوات و سلام خدا و ملائكه بر ارواح طاهرينشان باد ـ براي من چيزي كم گذاشتند
من كه ادعا مي كنم منتظر او هستم آيا براي وقتي كه از راه مي رسد نبايد بيلان حساب اعمالم را آبرومندانه تقديم محضر مباركش كنم اين كه جاي خود , آيا بنا به فرمايش حضرت ثامن الائمه علي بن موسي الرضا(ع ) كه هر صبح و شام اعمال مرا بر او عرضه مي نمايند(2 ) , آيا اگر آخر شب يك نگاه تند معني دار به من بنمايد سر را مي توانم از خالت بلند كنم آه ... نه , او خيلي كريم تر از آنست كه مرا شرمنده و خجالت زده كند , طوري برخورد مي كند و حوادثي را شكل ميدهد كه خودم متوجه شوم . اي واي اگر متوجه نشوم !!
راستي شد يكبار ملتمسانه اصرار كنم نتيجه ي كار امروزم را به من بنمايد تا تجديد نظري در آن نموده و روش خلاف خود را عوض كنم تا روز وشب بعد با لبخند شادي , صحيفه ي عمل آن روزم را به امضا برساند
واي بر من و بر هر كس كه مثل من است !! من او را براي خود مي خواهم , براي رسيدن به آمال و آرزوهايم , براي رفع نيازهاي مادي و معنوي و دنيوي و اخرويم . او را مي خواهم كه شكم مرا سير كند چرا كه بيمنه رزق الوري ـ كه البته هم چنين است ـ اگر او نباشد چه كسي روزي مرا خواهد رساند چه كسي زمين و آسمان را اداره مي كند ورزق خلائق را تامين مي نمايد او را مي خواهم تا بلاها را از من دور كند چرا كه شنيدم خودش فرموده :
« ما از رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده وياد شما را از خاطر نبرده ايم , كه اگر جز اين بود دشواري ها و مصيبت ها بر شما فرود مي آمد و دشمنان , شما را ريشه كن مي نمودند ... » (3 ) ـ كه اين هم امري مسلم است ـ
او را مي خواهم كمكم كند تا كارم توسعه پيدا كند رزقم زيادتر شود , بدهي هاي خود را بپردازم و با خيال راحت و فارغ از هول وتكان ديدار طلبكار به زندگي خود ادامه دهم . او را مي خواهم كه وقتي مريض شوم به بالينم بيايد و برايم حمدي بخواند و از بركت نفس قدسي او بهبودي خود را باز يابم .
اگر برايش صدقه دادم گفتم بهترين عاملي كه قضا و بلا را از من دور مي كند صدقه اي است كه براي سلامتي امام زمان (عج ) داده شود , من به نام او در صندوق صدقات پول ريختم و يا به فقير مومن كمكي كردم اما هدفم سلامتي خودم هم بود!!
تا اينجا همه اش لذت نفساني بود و تن , و به آن بزرگوار به جهت رفاه و آسايش وجودم ملكي ام عشق ورزيدم و آقاي مداح عزيز هم كه هر بار با صداي بلند از جمعيت « يابن الحسن » مي گرفت لابلاي آن فرياد مي زد : گرفتارها , مريض دارها , قرض دارها , بي خانه ها و... من و مردم هم بلند مي گفتيم : يابن الحسن ...
البته توجه داريد توسل مطلبي است و موضوع بحث ما مطلب ديگر , بايد همواره در طول زندگي خود به آن بزرگوار متوسل بوده و دست گدايي خود را به سوي او دراز كنيم , اما بايد توجه داشته باشيم گاهي يك گدا فقط 10 ريال مي خواهد ولي , گدايي ديگر طوري عمل ميكند كه مثلا خانه اي با تمام تجهيزات بلكه بيشتر از آن به او عطا مي شود.
قدري فهم و سواد ومعرفتم كه بالاتر رفت گفتم انسان كه همه اش « تن » نيست روح و روان هم دارد , روح هم بايد به كمالات خود و به لذات مربوط به خود برسد و هيچ كس بهتر از آن ولي اعظم خدا و دست قدرت الهي و كارساز و چاره ساز خلقت نمي تواند مرا ياري كند , اوست كه هدايت به دست اوست , او نور خداست و به وسيله آن نور يهتدي به المهتدون (4 ) اهل هدايت , هدايت مي شوند.از او خواستم مرا هدايت كند تا فرداي قيامت جهنمي نشوم , در صدر بهشت ماوا بگيرم و از نعمت هاي آن لذت ببرم , گاهي در آيات و احاديث و قصص به مطالبي برخورده بودم كه مضمون آنها اين بود : اگر چنين وچنان باشيد در بهشت با ما آل محمد(ص ) هم درجه خواهيد بود گفتم فهو المراد چه بهتر كه از نعمت هايي كه آنها استفاده مي كنند مرا هم بهره مند كنند كه البته اين هم به نوعي براي « من » بود , يا براي تنم بود يا براي روحم .
خواننده عزيز! اشتباه نشود اولا : همان طور كه در بالا هم اشاره نموديم , ما به هيچ وجه من الوجوه مخالف توسل نيستيم و معتقديم هيچ عاملي به اندازه توسل به خاندان رسالت (ع ) انسان را ياري نمي دهد , ثانيا : همنشيني و همجواري با محمدو آل محمد(ص ) را در دنيا و آخرت مرتبه كمال انسان مي دانيم . صرفا سخن ما در اين است كه اگر ما آن عزيز فاطمه (ع ) « و ديگر حضرات معصومين (ع ) » را براي خودشان بخواهيم و درجه خلوص اين خواسته را بالا بريم به ما افتخار همجواري پيغمبر و آل پيغمبر(ص ) داده مي شود. اينجاست كه به كمال شايسته خود رسيده ايم .
چه كنم تا او را براي خودش بخواهم نه براي خودم پاسخش را از پيرعقل متشرع خواستم در يك جمله كوتاه گفت : « خودت را كنار بگذار تا موانع از سر راهت برطرف شود و بتواني او را براي خودش بخواهي » .
تو كز سراي طبيعت نمي روي بيرون
كجا به كوي حقيقت گذر تواني كرد
جمال يار ندارد نقاب وپرده ولي
غبار ره بنشان تا نظر تواني كرد
دلا ز نور هدايت گر آگهي يابي
چو شمع خنده زنان ترك سر تواني كرد
به عزم مرحله عشق پيش نه قدمي
كه سودها كني ار اين سفر تواني كرد
به قول مولا اميرالمومنين علي (ع ) : « دلت را از دنيا بيرون كن قبل از اينكه پيكرت را از آن خارج كنند » (5 ) . دل بعد معنوي و روحي انسان و جايگاه محبت خدا و ولي خداست كه هيچ دوگانگي در اين محبت ها نيست . (6 ) دل را اگر به دنيا دهي اسير « تن » خواهي شد و اگر به ولي خدا بسپاري و او را براي خودش دوست داشته باشي به خدا مي رسي . »
زيبايي پاسخش را با همه وجودم احساس كردم , سخنش بر قلبم نشست چند بار با خود تكرارش كردم : « خودت را كنار بگذار تالله »
گفتم مگر مي شود گفت : چرا نمي شود مگر انبيا و اوليا براي غير از اين آمده اند معناي يركيهم (7 ) مگر غير از اين است اگر مراتب تزكيه و تهذيب را يكي از پس ديگري پشت سر بگذاري به مدارج رفيع آن نائل مي شوي .
هر كاري راهي دارد و هر راهي منحصر به فرد است علي الخصوص « سلوك الي المطلوب » . خيلي ها اين راه را يافتند و رفتند و به مقصود و مراد هم رسيدند.
خواننده عزيز! موضوع بحث فراموش نشود , من نوعي مي خواهم به آن درجه اي از معرفت و كمال برسم كه او را براي خودش بخواهم نه براي خودم . بايد فكرم را به كار اندازم و از مدد عقل و وحي بهره بگيرم تا بفهمم او كيست و من كيستم بايد به حقيقت دريابم او شايسته ي عشق ورزيدن است آنهم عشق ورزيدني خالص و فقط به خاطر خودش كه نتيجه ي آن براي من فنا نفس و سير صعودي الي الله و بقا بالله است , چون هر مقامي كه خداوند مي خواهد به بنده ي خود عنايت فرمايد از مجراي ولي اوست .
او در مقام « لا يقاس بنا احد » (8 ) است و هيچ موجودي در عالم هستي با او قابل قياس نيست .
روح القدس با همه ي عظمت مقام و شخصيت ملكوتي خويش در باغ معرفت او از ميوه تازه رسيده اي بهره مند شده (9 ) كه به آن مقام رسيده .
قابض الارواح يعني ملك الموت دست به سينه در خدمت او گوش به فرمان است تا چه امريه اي براي محتضر صادر كند (10 ) , نه تنها ملك الموت كه تمام ملائك خادم (11 ) و منتظر صدر حكم او هستند تا با دل و جان اوامرش را امتثال نمايند.
خداوند علي اعلي , با اعطاي معرفت ولايت او بر دوستدارانش منت نهاده و تمامي خير را بدانها مرحمت فرموده است . (12 )
از همين جايي كه قرار گرفته ناظر شجره ي طوبي و سدره المنتهي است (13 ) . اگر او را با امثال اين ويژگي ها ـ كه قطره اي از اقيانوس بيكران كمالات و فضائل اوست ـ بشناسي و بداني كه او بر طبق ارزش هاي فطري حركت مي كند ـ و چيزي جز خير و خوبي از او سر نمي زند , ـ چرا كه او ريشه ي شجره ي خير است (14 ) و همه امور پسنديده و خير شاخ و برگ هاي آن شجره ي طيبه هستند ـ و تو برمبناي خواسته هاي نفسانيت ـ هرگز به خود اجازه نمي دهي در مقام انصاف او را به اذن الله بينهايت بداني و خود را در مقابل او صفر فرض كني با آنكه كمتر از آني .
آري كسي مي تواند او را به خاطر خودش (يعني به خاطر محبوب ) دوست داشته باشد كه :
اولا : خود را كنار بگذارد.
ثانيا : به ارزش هاي والاي فطري و ضد ارزش ها كاملا پي ببرد.
ثالثا : به آن ارزش ها از صميم قلب عشق بورزد و پاي بند باشد.
رابعا : يقين پيدا كند كه فراتر از تجسم عيني تمام آن ارزش ها وجود مقدس محبوب و مطلوب او يعني روح عالم هستي و قطب گردونه ي همه فضائل و مكارم و واسطه ي فيض بين خالق و مخلوق , حضرت بقيه الله الاعظم , حجه بن الحسن المهدي (عج ) تعالي فرجه الشريف مي باشد.
خامسا : متنفرترين موجودات نزد او , مخالفان و دشمنان حضرتش باشند.
اگر انسان واقعا او را براي خودش دوست داشته باشد نمي تواند وقتي مي بيند به ساحت مقدس او حمله مي كنند آرام بگيرد , به هر قيمت و زحمتي كه شده اولا : در صدد نابودي حملات مهاجم , ثانيا : تهاجم عليه او و ثالثا : نجات ديگران از خطر القائات شيطاني او برمي آيد.
خدا مي داند شبكه جهاني اينترنت چه آتشي عليه او مي سوزاند فرهنگي كه از طريق اين شبكه توسط ابرقدرتهاي استعمارگر و بي دين و مكاتب مادي و كفرگرا و ضد شيعي , در سراسر جهان انتشار مي يابد جز در جهت اشاعه ي كفر و الحاد و انقطاع سريع جوانان همه ي اقوام از شرايع آسماني , هدف ديگري ندارد. براساس اطلاعات به دست آمده از سايت هاي مختلف اينترنتي , صدها سايت به زبانهاي مختلف عليه فرهنگ شيعه و باورهاي ديني از جمله اعتقاد به ظهور منجي عالم حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف فعاليت مي كنند كه هر كدام به نحوي در صدد انحراف افكار مردم جهان نسبت به شخصيت آن يگانه ي روزگارند.
در مقابل اين تهاجم عليه شخصيت امام عصر روحي له الفدا , مگر عاشق مخلص مي تواند قرار گيرد به هر ترتيب كه شده سعي دارد با كمك فكري و علمي و عملي ديگر صاحب نظران , سهم خود را در خصوص خنثي نمودن اين جنايتها ايفا نمايد.
چنين فردي كه واجد اين خصال پنجگانه است عاشق سر از پا ناشناخته ي او مي شود و فرياد « و نصرتي معده لكم و مودتي خالصه لكم » (15 ) او به گوش عرشيان هم مي رسد و تمام خواسته هايش بدون استثنا در خواسته هاي او فاني مي شود , نه جان براي او ارزش دارد و نه مال و اولاد , كمال جان و مال اولاد و همه ي هستي و امكانات او در ايثار آنها به پاي محبوب و به راه معشوق اوست . اگر تمام عالم را به او بدهند حاضر نيست ذره اي از ارادت و محبت خود را نسبت به او , از دست بدهد و زبان حال او چنين است :
گر مهر و ماه را به دو دستم نهد فلك
يك ذره از محبت او را نمي دهيم
اينجا از هر جهت « خودي » ديگر در ميان نيست تا انسان برايش , او را بخواهد , اين مقام , « فناي في المحبوب » است , او چه مي خواهد و چه انتظاري دارد همه ي سعي و تلاشش اين است كه انتظارات او را برآورد. هر چه او دستور مي دهد « لبيك » مي گويد و در مقام عمل هم لبيك خود را به ثبوت مي رساند. آري ! از جان و دل مي گويد :
ما اختيار خويش سپرديم دست عشق
تا ميل او چه باشد و ما را كجا برد
خوب ! بحث را ادامه دهيم .
حالا كه او را براي خودش مي خواهد نه براي شخص خود , چگونه مي شود ديگر درمانده نيست , چرا كه هر جا با مساله و يا مشكل خاصي مواجه شود پاسخ و يا راه حل آن در قلبش القا مي شود (16 ) . ديگر ضعيف نيست چرا كه دست قدرت لايزال الهي حامي و پشتيبان اوست , از وحشي هاي صحرا و دريا و درنده ها و گزنده ها وحشتي ندارد چرا كه زمام اختيار آنها هم تكوينا در دست ارباب و ولي نعمت اوست . هرگز از تنهايي وحشت نمي كند چرا كه تنها نيست و دوست همواره همراه و در كنار اوست و....
لابد يك سوال برايتان باقي مانده و آن اين است كه چنين شخصي چه آرزوها و چه خواسته ايي دارد
خواسته هايي كه مربوط به راحتي نفس و تن است كه هيچ , به نان خشك جوين مي سازد و شكر خدا آني از زبان او نمي افتد , فقط او را مي خواهد و بس , به قول مرحوم فيض كاشاني :
صحرا و باغ و خانه ندانم كجا خوش است
هر جا خيال روي تو باشد مرا خوش است
در دوزخ از خيال تو آم همنشين بود
ياد بهشت مي كنم از بس كه جا خوش است
اين عرض ارادت ها زبان شعر است , مطلب بالاتر از اين حرف هاست , دائم به آن ولي خداوند متعال عرض مي كند :
بنفسي انت شايق يتمني من مومن و مومنه ذكرا فحنا (17 ) . به جان خودم قسم ! تو همان آرزوي قلبي و مشتاق اليه مرد و زن اهل ايماني كه قلوبشان از يادت ناله شوق مي زند.
هل اليك يابن احمد سبيل فتلقي (18 ) . اي پسر احمد (رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم )! آيا راه ملاقاتي به سوي تو وجود دارد
با قلب تفتيده آرزوي جرعه از عذب وصالش را دارد و مي گويد :
متي ننتفع من عذب مائك فقد طال الصدي . كي مي شود كه از چشمه آب زلال (ظهور) تو ما (تشنگان جرعه وصالت ) بهره مند شويم كه عطش ما طولاني گشت
و خلاصه آن كه مي خواهد روز و شب خود را همواره با او بگذراند و از صميم قلب مي گويد :
متي نعاديك و نراوحك فنقر عينا. كي مي شود كه ما با تو صبح و شام را بگذرانيم تا چشم ما هميشه به جمالت روشن باشد
خواننده عزيز! بيائيد ما هم با عزم راسخ و مدد آن عزيز عالم وجود و با توفيقاتي كه از قادر متعال مصرانه درخواست مي كنيم به جمع اين عشاق سينه سوخته بپيونديم . انشاالله .
پاورقي
1 ـ توبه 9 : 24 (اي پيامبر ما به مردم ) بگو : اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خويشاوندان خود و اموالي را كه جمع آورديد و مال التجاره اي كه از كسادي آن بيمناكيد و منازل (عالي ) كه به آن دلخوش داشته ايد بيش از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست مي داريد , منتظر باشيد تا امر نافذ (و قضاي حتمي ) خدا جاري گردد و خدا فساق و بدكاران را هدايت نخواهد كرد.
2 ـ مناقب ابن شهر آشوب , ج 4 , ص 341 ـ يا موسي بن يسار! اما علمت انا معاشر الائمه تعرض علينا اعمال شيعتنا صباحا و مسا....
3 ـ كلمه الامام المهدي , ترجمه دكتر افتخارزاده سبزواري , ص 190
4 ـ مفاتيح الجنان . « زيارت امام زمان (عج ) در روز جمعه »
5 ـ نهج البلاغه , خطبه ي 201 في التزهيد .... اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدائكم .
6 ـ بحارالانوار , ج 27 , ص 89 , ح 38 ـ پيامبر اكرم صل الله عليه و آله و سلم فرمودند : من احبنا فقد احب الله و من ابغضنا فقد ابغض الله و من والانا فقد و الي الله و من عادانا فقد عادي الله و من اطاعنا فقد اطاع الله و من عصانا فقد عصي الله .
7 ـ آل عمران 3 : 164 ـ الجمعه 62 : 2
8 ـ بحارالانوار , ج 46 , ص 278 , ح 80
9 ـ بحارالانوار , ج 26 , ص 265 , ح 50 ـ امام حسن عسگري عليه السلام فرمودند : روح القدس في جنان الصاقوره , ذاق من حدائقنا الباكوره .
10 ـ الخرائج والجرائح راوندي , ج 1 , ص 295 ـ در جريان زنده شدن همسر عبدي آمده كه امام صادق عليه السلام به عزرائيل فرمود : يا ملك الموت ! قال : لبيك ايها الامام . قال : الست امرت بالسمع والطاعه لنا قال : بلي ... اي ملك الموت ! عرض كرد : بلي اي امام , فرمود : مگر تو مامور نشدي حرف ما را بشنوي و اطاعت ما كني عرض كرد : چرالله
11 ـ بحارالانوار , ج 26 , ص 335 , ح 1 ـ پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود : ان الملائكه لخدا منالله
12 ـ بحارالانوار , ج 27 , ص 88 , ح 36
13 ـ مفاتيح الجنان , « زيارت حضرت صاحب الامر عليه السلام »
14 ـ بحارالانوار , ج 24 , ص 303 , ح .15
15 ـ مفاتيح الجنان , فقراتي از زيارت آل ياسين .
16 ـ نوائب الدهور في علائم الظهور , ج 1 , ص 48
17 ـ مفاتيح الجنان , دعاي ندبه .
18 ـ همان .