كتاب « نهضت امام حسين عليه السلام و قيام كربلا » را
« غلامحسين زرگري نژاد » تاليف كرده و مركز تحقيق و توسعه
علوم انساني (سمت ) آن را در 444 صفحه منتشر نموده است .
در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : نقد
و بررسي منابع و ماخذ تاريخ كربلا , وارسي جايگاه و ارزش و
اعتبار ابومخنف و روايات او , ريشه هاي تاريخي قيام كربلا ,
جنگ هاي رده و صعود پسران ابوسفيان بر مسند ولايت شام ,
تولد اشرافيت جديد و ظهور صحابه ثروت اندوز , خلافت
عثمان و تثبيت ثروت و قدرت قاتلان شهداي كربلا , ماهيت و
مباني تذبذب عراقيان , گسترش دوگانگي رفتار در عراق ,
تجديد تبلور هيجان در شهادت امام علي عليه السلام , عصر
معاويه و اوج گيري انفعال سياسي , سلطنت يزيد و نهضت
امام حسين عليه السلام , عزيمت امام حسين (ع ) به سوي كوفه ,
ورود كاروان امام حسين (ع ) به دشت كربلا , ابن سعد در تلاش
براي جمع كردن دنيا و آخرت , غارت و تاراج خاندان پيامبر ,
قيام حسيني و اهداف و بنيادهاي نظري و اعتقادي آن ,
شخصيت و نام و نشان شهداي كربلا و... ذيل بخشي از عنوان
« قيام حسيني , اهداف و بنيادهاي نظري و اعتقادي » كتاب
مذكور چنين مي خوانيم :
بررسي شالوده ها و زيرساختهاي اجتماعي و روايت
تحليلي قيام كربلا , اگرچه ريشه ها و ماهيت اين نهضت را
ترسيم مي كند , اما بي گمان تمام ابعاد , اهداف و بنيادهاي نظري
و اعتقادي آن را نشان نمي دهد. به همين دليل نيز ضروري است
تا به وارسي اهداف و مباني تئوريك و اعتقادي
نهضت حسيني , بپردازيم و ببينيم كه قيام امام حسين (ع ) و
يارانش , بر بنياد چه تعارضها و تضادهايي با نظام اموي استوار
بود و كدام خصايص و سياستهاي حاكم بر سلطنت يزيدي را
موجب عدم مشروعيت قطعي آن حكومت مي شمرد و سكوت
در برابر آن , يا اتخاذ هرگونه سياست مبتني بر مماشات را ناروا
مي شمرد.
از ديرباز مورخان و تحليلگران نهضت حسيني , با الهام از
سخنان امام حسين (ع ) , عمده ترين اهداف قيام كربلا را , امربه
معروف و نهي ازمنكر , اعاده و احياي حق و از ميان برداشتن
باطل توصيف كرده اند. اگرچه امر به معروف و نهي ازمنكر و
تلاش براي حق و دفع باطل , اهداف انكارناپذير نهضت
امام حسين (ع ) و بنيادهاي اصلي قيام كربلا بوده اند , اما بديهي
است كه با تحليل اين مفاهيم كلي , اما كليدي و راهگشا , هم
درك دقيق مباني تعارضهاي امام حسين (ع ) با نظام اموي
ناميسر خواهد بود , هم اهداف نهضت حسيني از سطح مفاهيم
كلي به سطح رهيافتهاي ملموس و عيني سوق خواهد يافت و
حركتي خواهد بود الهام بخش و همواره زنده مانده , نه نهضتي
با ماهيت تاريخي وصرفا مربوط به گذشته و محدود به
سوگواري براي آن حضرت .
گفتيم كه با عنايت به سخنان امام حسين (ع ) در تبيين قيام
خويش , عناصر اصلي اين قيام و مباني نظري و اعتقادي آن را
التزام بر امربه معروف و نهي ازمنكر و احياي حق و دفع باطل
تشكيل مي دهد.
بي گمان اگر بخواهيم بر سياق تحليلهاي رايج از
نهضت حسيني , آن عناصر اصلي را تبيين كنيم و آنها را صرفا بر
افعال يزيد منحصر گردانيم , مي توانيم به راحتي نتيجه بگيريم
كه چون پسر معاويه به عنوان مردي كه به لهو و لعب و بازي با
سگان و بوزينگان اشتهار داشت , بر اريكه سلطنت اموي مستقر
شد و دوران التزام ظاهري امام حسين (ع ) به عهدنامه صلح
امام حسن (ع ) نيز به سرآمده بود , امام , يزيد را مظهر و نماد
آشكار منكر و باطل يافت و به همين دليل نيز قيام خويش را
براي آگاه كردن جامعه اسلامي به ماهيت آن « منكر » و « باطل » و
فراخواندن ايشان به سوي « معروف » و « حق » تدارك ديد و به
اجرا گذاشت .
ترديدي نيست كه شخصيت و رفتار و سلوك يزيد با
هنجارهاي جامعه اسلامي آن روزگار هماهنگي نداشت و در
تعارض آشكاري بود. لهو و لعب و اشتغال به بازي با سگان و
بوزينگان , طبعا براي حكام معمولي نيز نشانه سفاهت و بلاهت
است , تا چه رسد به آنكه كسي مدعي جانشين پيامبر باشد و به
راه و روش جاهلان و لاقيدان گام نهد. بي گمان يزيد با فرورفتن
در كام لهو و لعب نماد انكارناپذير منكر و باطل بود , اما شكي
نبايد داشت كه اگر تصور كنيم كه از نظر امام حسين (ع ) دليل
محكوميت يزيد و علامت بارز « منكر » بودن و « باطل » بودن
وي , همان آلوده بودن او به لهو و لعب و بازي با سگان و
بوزينگان بود , مباني نهضت حسيني را به حد و اندازه اعتراض
به رفتار و سلوك يك حاكم و فرمانروا تزلزل داده و شالوده هاي
قيام كربلا را به اعتراض امام حسين (ع ) به رفتارهاي شخصي و
فردي يزيد و نه ماهيت سلطنت و جهت گيري سياسي ,
اقتصادي و اجتماعي نظام اموي تقليل داده ايم .
به ديگر سخن , اگر به راستي چنان تصور كنيم كه شالوده
اصلي عدم مشروعيت حكومت يزيد بر مسلمانان فساد
شخصيت يزيد بود , يا حتي چگونگي نصب او به قدرت , طبعا
مي توان نتيجه گرفت كه در صورتي كه يزيد تمام رفتار خويش
را اصلاح مي كرد و تبديل به حاكمي طراز منشهاي فرمانروايي
صاحب اخلاق و رفتارهاي دور از آنچه داشت مي شد , يا با
فرض جلب رضايت همه مسلمانان و اجماع ايشان به خلافت
خويش , همان ماهيت و بنيادهاي حكومت اموي را حفظ
مي كرد , تعارضها و تضادهاي امام حسين (ع ) و يارانش نيز با او
از ميان مي رفت و قيام حسيني , حكم سالبه به انتفا موضوع را
مي يافت ; اما در صورتي كه دايره مفاهيم « منكر » و « باطل » را به
همان رفتارهاي شخصي يزيد محدود نشماريم و اين مفاهيم را
در ربط و پيوند با نظام يزيدي و نه شخص يزيد تفسير كنيم ,
لاجرم مي توانيم نتيجه بگيريم كه مباني عدم مشروعيت
حكومت يزيد و شالوده تضادهاي امام با سلطنت اموي
بسي فراتر از رفتار شخصي پسر معاويه بوده است , رفتاري كه از
ماهيت نظام اموي نشات مي گرفت , نه از تربيت و خلق و خوي
يزيد.
فرض ديگر در تبيين مفاهيم و مقوله هاي « امربه معروف و
نهي ازمنكر » و « احياي حق و امحاي باطل » , پيوند دادن آنها با
آموزه هاي عمومي قرآني و فرايض اعتقادي مسلمانان , و در
يك كلام , رنگ باختن دستورات مذهبي و فرايض ديني مردم
در عصر معاويه و يزيد بوده است . درست است كه عصر اموي
در تاريخ اسلام , عصر كمرنگ شدن تقيدات اعتقادي مردم
است , اما واقعيت آن است كه در اين دوره , علي رغم انحطاط
سياسي و اخلاقي جامعه اسلامي , مردم در انجام فرايض ديني
سخت مقيد بودند و هرگز به دام لاابالي گري عقيدتي نيفتادند.
به گواهي گزارشهاي مورخان صدر اسلام , در عصر اموي ,
حتي عنصري چون يزيد كه در جمع ياران و خواص خويش به
انكار آسماني بودن اسلام نيز مي پرداخت , از تظاهر به انجام
فرايض و اقامه نماز با مسلمانان روي بر نمي تافت . در ميان
عامه مسلمانان نيز تا آن روز نماز , روزه , حج , زكات , خمس ,
جهاد و امربه معروف و نهي ازمنكر , به همان معناي رايج و
سطحي آن معمول بود. مسلمانان در همين عصر يزيد نه تنها در
اقامه نماز كوشا بودند , بلكه اختلافات بعدي را در باب درجه
انحراف اين يا آن مكان از كعبه را نيز نداشتند تا به جهتهاي
متفاوت نماز گزارند و گرفتار اختلاف در مكان قبله باشند. قدر
مسلم آن است كه چون حر و يارانش در عذيب الهجانات با
امام حسين (ع ) نماز خواندند , نه در شكل نماز , نه در محتوا و
نه در جهت قبله با هم اختلاف نداشتند و گرنه امكان اقامه
نماز مشترك را به امامت امام حسسين (ع ) نداشتند.
چنين بود وضعيت جامعه مسلمانان آن روز در باب روزه و
خمس و زكات و غيره . ناگفته روشن است كه اگر مصاديق
معروف و حق را در همين حيطه فروع دين و احكام عبادي
محدود كنيم و در همان حال اذعان داشته باشيم كه مسلمانان
صرف نظر از عناصر لاقيد آنان كه در همه زمانها و تمام مكانها
و در تحت همه حكومتها به چشم مي خوردند , به انجام فرايض
پايبند بوده اند , نخواهيم توانست به پاسخ اين پرسش برسيم كه
بنابراين مراد امام از متروك ماندن معروف و عمل نشدن به حق
در عصر يزيد چه بوده است
فرض ديگر در تبيين مفاهيم « باطل » و « حق » در سخنان
امام حسين (ع ) , چه بسا اين فرض باشد كه مراد امام از باطل
اساس و بنياد سلطنت يزيد و مقصود از حق حكومت نبوي و
استمرار آن در خاندان آن حضرت و شخص امام حسين (ع )
بوده است ; به عبارت ديگر اهداف امام در نهضت حسيني
برانداختن سلطنت اموي و احياي امامت علوي بود.
ترديدي نيست كه امام سلطنت اموي را نامشروع و تاسيس
حكومتي به امامت خويش را هم راه صواب و هم وظيفه
خويش و تمام مسلمانان مي دانست , اما واقعيت آن است كه نه
امام حسين (ع ) و يارانش با توجه به آنچه در تحليل قيام كربلا
گفتيم , به انديشه برانداختن يزيد روانه كربلا شده بودند و نه
امكان عملي چنين تغييري را در حكومت اموي داشتند. امام
چنان كه گذشت , از آغاز حركت به سوي مكه و كوفه بيش از
ناصحان خويش مي دانست كه سرنوشت خود و يارانش در
عراق چيست . حادثه خونين كربلا نيز به وضوح نشان داد كه
هدف امام در استفاده از مفاهيم « باطل » و « حق » و « معروف » و
« منكر » , تبيين ماهيت سلطنت يزيد و كوششي بود براي عطف
توجه مسلمانان به نظام مبتني بر حق , نه اعتقاد به فراهم بودن
شرايط و زمينه هاي عيني جهت برانداختن سلطنت اموي و
تحقق و استقرار حكومت علوي .
به نظر مي رسد كه اگر اندكي از سطح نگرشهاي كلي به
مفاهيم موجود در سخنان امام حسين (ع ) فاصله بگيريم و
انديشه را از درون گرداب مفاهيم كلي نجات دهيم , مفاهيمي كه
مسلمانان عصر امام حسين (ع ) درك روشني از مصاديق آنها
داشتند , اما به مرور دهور , به شكل مفاهيمي با مصاديق مبهم
در ميان مسلمانان رايج شدند , امكان فزون تري براي حصول به
تبييني روشن از آن مفاهيم و ايضاح بر مصاديق آنها خواهيم
داشت .
جستار در باب اهداف نهضت حسيني و پيام كربلا و
جستجو درباره مصادق مفاهيمي را كه امام حسين (ع ) در
سخنان خويش به كار گرفته اند , با نقل عباراتي مشهور از
وصيتنامه آن حضرت پي مي گيريم تا ببينيم كه آيا مي توان در
پرتو تحليل سخنان امام به پاسخ پرسشهاي اصلي در باب
اهداف نهضت حسيني رسيد يا خير امام در ترسيم مباني و
اهداف قيام خويش در قسمتي از وصيتنامه خود به محمدبن
حنفيه فرموده اند :
« واني لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما
خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي صلي الله عليه و آله . اريد
ان امربالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و ابي
علي بن ابي طالب » .
« من نه براي سركشي و طغيان و نه بر بنياد هوي و هوس , نه
به انديشه فساد و ستمكاري خروج كرده ام . قيام من منحصرا
براي اصلاح امت جدم محمد(ص ) است . من بر آنم تا امربه
معروف كنم و از منكر اجتناب دهم و راه و روش جدم و پدرم
علي بن ابيطالب را پي بگيرم » .
امام در كلام ديگري با مردم فرموده اند كه :
« الا ترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه
فليرقب المومن في لقا ربه محقا , فاني لا اري الموت
الاالسعاده و الحياه مع الظالمين الا برما » .
« آيا نمي نگريد كه به حق عمل نمي شود و از باطل نهي داده
نمي شود. پس در چنين شرايطي شايسته است كه مومن در
انديشه ديدار خداوند باشد. من نيز مرگ را جز سعادت و
زندگي با ستمكاران را جز خواري نمي يابم » .
عبارات منقول از وصيتنامه امام , صريحا مفهوم اصلاح را
با نظام اجتماعي پيوند مي دهد و تاكيد دارد كه آن حضرت با
ملاحظه تفاوت ماهيت نظام اموي موجود با نظام عصر نبوي ,
بر آن است تا به مسلمانان خاطر نشان سازد كه وضع موجود با
واقعيات عصر نبوي متفاوت است و نيازمند اصلاح . اصلاحي
نه در عرصه انجام فرايض , (عرصه اي كه با عصر نبوي متفاوت
نيست ) بلكه اصلاحي در عرصه نظام اجتماعي و بازگرداندن
مناسبات اجتماعي و حيات جامعه اسلامي به مناسبات عصر
نبوي و سيره مرتضوي
از نظر امام , فساد اجتماعي موجود چنان عميق و تلخ
است و حكومت چنان در اجتناب از عمل به حق و امحاي
باطل اصرار مي ورزد كه شايسته است مومن در صورت تداوم
اين مناسبات در درون نظام موجود , آرزوي مرگ كند و از
زندگي چشم پوشد.
در سخنان ديگري از امام خطاب به مروان بن حكم آمده
است كه :
« و علي الاسلام السلام , لما بليت هذه الامه براع مثل
يزيد » .
اسلام از ميان رفته است آن هنگام كه پيشواي امت
اسلامي , عنصري چون يزيد باشد. من از جدم رسول خدا(ص )
شنيدم كه مي گفت : حكومت بر خاندان ابوسفيان حرام است .
بي گمان مفهوم اصلاح در نخستين سخناني كه از امام ذكر
شد , « خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي » قلمروي فراتر از
شخصيت و رفتار يزيد دارد و نمي توان آن را جز بر ضرورت
اصلاح نظام اموي تفسير كرد.
گفتيم كه سخن امام در عبارت « الاترون ان الحق لايعمل
به » را نير نمي توان به دايره فرايض ديني و متروك ماندن
آموزه هاي كلي قرآن تفسيركرد , چرا كه مسلمانان در عصر يزيد
نيز به انجام فرايض ديني تقيد داشتند.
در سومين سخني كه از امام نقل كرديم , گرچه لبه تيز
حمله امام متوجه شخص يزيد است و آن حضرت تصريح
مي كند كه با پيشوايي يزيد بر جامعه اسلامي بايد فاتحه اسلام
را خواند , اما باز هم پيش از اين اشاره كرديم كه فرض متوقف
شدن نهضت حسيني با فرض اصلاح شخص يزيد و باقي
ماندن نظام اموي , فرضي نامعقول است , چرا كه يزيد محصول
آن نظام بود نه عنصري فاسد از نظامي سالم و بهنجار و
مشروع . بر همين اساس مي توانيم باز هم براي حصول به
معرفتي دقيق از مقاصد واقعي امام در تاكيد به ضرورت امربه
معروف و نهي ازمنكر و اصلاح جامعه اسلامي , به طرح اين
پرسش بپردازيم كه بالاخره مراد امام از معروف متروك مانده و
منكر مسلط و اصلاح در امت محمدي , به كدام عرصه ها مربوط
بود
به نظر مي رسد كه راهگشاترين امر در اين مسير , آن قسمت
از نخستين كلام از كلمات منقول از امام در سطور پيشين است
كه در آن امام حسين (ع ) تاكيد مي كند , هدف اصلاح در امت
محمدي و فراخواندن مسلمانان به معروف و بازگرداندن
حاكميت و حكومت و مردم به قالب و محتواي عصر نبوي و
سيره علوي است .
بي گمان براي بازمانده هاي صحابي پيامبر در عصر
امام حسين (ع ) و تابعين متعدد در آن روزگار كه جز يك نسل با
عصر نبوي فاصله نداشتند و غالبا نيز عصر علوي را درك كرده
بودند , سخنان امام كاملا روشن و مستغني از شرح و بسط و
تفسير بود , به همين دليل نيز چه موافقان و همراهان آن
حضرت و چه مخالفان وي در اين باب از امام پرسشي در
جهت رفع ابهام خويش نكردند , اما در ادوار بعدي كه مباني
سياسي , اقتصادي و اجتماعي سيره نبوي و علوي فراموش شد
و در انديشه غالب مسلمانان , اسلام در انجام فرايض فردي
معنا يافت , درك سخنان امام حسين (ع ) و مفاهيم كليدي
نهضت آن حضرت نيز به مفاهيم كلي تبديل شدند و در همين
قالبهاي كلي و بدون درك روشن از معاني و مصاديق خويش
تكرار گرديدند.
مورخان و محدثان عامه و خاصه بر اين نكته تصريح و
تاكيد كرده اند كه با استقرار معاويه به مسند قدرت و تكوين
سلطنت اموي , راه و رسم حكومت نبوي در عرصه هاي
سياست و اقتصاد و اجتماع تفاوتي بارز يافت و عصر كاملا
متفاوت در تاريخ حكومتهاي اسلامي آغاز گشت . عصري كه به
نام دوره سلطنت اشتهار دارد و آغاز آن با پايان دوره خلافت
پيوند مي يابد. برهمين اساس به نظر مي رسد در صورتي كه
بتوانيم خصايص كلي سلطنت اموي و سرنوشت امت اسلامي
در اين دوره را با عصر حكومت نبوي و حتي دوره خلفاي
راشدين نيز مقايسه كنيم , خواهيم توانست با نشان دادن
تفاوتهاي اين دو دوره از زندگي مسلمانان و مشخصات
سلطنت حاكم بر مقدرات ايشان , دريابيم كه معروف مفقود در
عصر اموي و منكر حاكم و ساري و جاري در اين دوران چه
بوده است , كدام حق در اين دوره به طاق نسيان رفت و كدام
باطل بر اريكه اقتدار مثبت و اصلاحي كه در ساخت و بافت
قدرت در اين دوره از تاريخ اسلام ضرورت داشت , چه ابعاد و
قلمروي داشت و ناظر بر كدام عرصه ها بود. براي فراهم آوردن
زمينه هاي مطالعه تطبيقي ميان تفاوت ماهيت نظام اموي با
حكومت عصر نبوي , مي رويم به سراغ مستندات تاريخي تا
دريابيم كه چرا امام حسين (ع ) با آن بيان صريح تاكيد كرد كه با
ادامه حكومت يزيد به عنوان نماد استمرار نظام اموي , در
حالي كه همچنان در ميان مسلمانان انجام فرايض شخصي و
عبادي رواج داشت , دوره حيات اسلام به پايان خواهد رسيد.
مباني عدم مشروعيت حكومت يزيد و شالوده
تضادهاي امام حسين (ع ) با سلطنت اموي , بسي
فراتر از رفتار شخصي پسر معاويه بود و اگر تصور
كنيم كه از نظر امام حسين (ع ) دليل محكوميت يزيد
و علامت بارز « منكر » بودن و « باطل » بودن وي ,
همان آلوده بودن پسر معاويه به لهو و لعب و بازي با
سگان و بوزينگان بوده مباني نهضت حسيني را به
حد و اندازه اعتراض به رفتار و سلوك يك حاكم
تنزل داده ايم و ماهيت سلطنت و جهت گيري سياسي
و اقتصادي و اجتماعي نظام اموي را ناديده
گرفته ايم
مورخان و محدثان عامه و خاصه تاكيد و تصريح
كرده اند كه با استقرار معاويه بر مسند قدرت و
تكوين سلطنت اموي , راه و رسم حكومت نبوي
درعرصه هاي سياست و اقتصاد و اجتماع , تفاوت
بارز يافت و عصر كاملا متفاوت در تاريخ
حكومت هاي اسلامي آغاز گشت

|