روزنامه جمهوري اسلامي 04/11/1384 صفحه عقيدتي
چهار گام اساسي در مسير تربيت سالم و پايدار


گام اول : آنچه را كه كودك و نوجوان در توان و قدرت داشته و انجام داده است , بپذيريد
بسياري از والدين و مربيان , نيكي و احسان به كودكان و نوجوانان را در حلقه هاي تنگ ذهنيت هاي خويش به بند كشيده اند و به هيچ وجه حاضر نيستند از اين حصار و محدوده خارج شوند و فضاي باز و گسترده اي را به اين موضوع مهم و حياتي اختصاص دهند.
نيكي و نيكوكاري نسبت به كودك و نوجوان دايره اي وسيع دارد و در موضوع هاي مختلف مصداق پيدا مي كند. گستردگي و وسعت نيكي نسبت به نونهالان در حال رشد و بالندگي , با دنياي خاص و نيازهاي اساسي و فراوان و عواطف و روحيات متنوع آنان پيوند و ارتباط مي يابد و به همين دليل نمي توان آن را در چند رفتار و كنش و مواجهه محدود نمود و از آن فراتر را ناديده انگاشت و به جستجوي راه و روشهاي ديگر نپرداخت .
در نظام تربيتي اسلام از شيوه هاي نيكي و نيكوكاري نسبت به فرزندان , فراوان مي يابيم و هر كدام از آنها را بسيار دقيق و عميق و داراي آثار و نتايج ارزشمند و شگرف مشاهده مي كنيم . كلام راهگشا و حكمت زاي رسول گرامي اسلام (ص ) نمونه اي است از اين راه و روش هاي كمال رسان در تربيت و پرورش فرزندان .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود :
خدا رحمت كند كسي را كه در نيكي و نيكوكاري به فرزند خويش كمك و ياري نمايد.
پرسيده شد : چگونه فرزند خود را در نيكي ياري و مساعدت كند
حضرت در پاسخ , چهار گام مهم و اساسي در مسير تربيت صحيح و براي بهترين نوع ياري رساني به فرزندان معرفي مي نمايد :
1 ـ آنچه را كه كودك در توان و قدرت داشته و انجام داده است , بپذيرد.
2 ـ آنچه انجام آن براي كودك سنگين و طاقت فرسا مي باشد , از او نخواهد.
3 ـ او را به گناه و طغيان وادار نسازد .
4 ـ به او دروغ نگويد و در برابر او مرتكب اعمال و رفتار احمقانه نشود . (1 )
در نكته هاي عميق تربيتي اولين گام از گامهاي چهارگانه تامل مي نماييم :
توان و طاقت كودك , نامحدود نيست , كه او داراي « جسم » و « فكر » و « روح » متناسب با شرايط سني و دوره حيات و زندگي خويش مي باشد. بنابراين نبايد از او توقعي خارج از توان و قدرت داشت و براساس اين انتظار نادرست و ناصواب , بر آنچه انجام مي دهد و متناسب با طاقت اوست خرده گرفت و نه تنها آن را نپذيرفت , كه پي درپي زبان به مذمت و نكوهش او گشود.
طاقت و توان كودك و نوجوان در موضوعات گوناگون قابل انطباق مي باشد و بايد به دقت و ژرف نگري هر عملي كه از او صادر مي شود مطابق با اين توانمندي ارزيابي شود و بيشتر و بالاتر از آن طلب نگردد.
اين موضوعات را مي توان در مواردي چون خواندن درس , مطالعه هاي جنبي , ميزان نمره هاي دروس , انجام كارهاي محوله توسط والدين و ساعات بيداري براي تلاش هاي فكري و عملي خلاصه كرد.
اگر كودك يا نوجوان متناسب با طاقت و توان خود به مطالعه دروس پرداخت و نمرات مطلوب و مطابق با تلاش مبتني بر گنجايش هاي ذهني اش كسب كرد , نبايد والدين بر آخرين سقف نمرات تاكيد كنند و او را كه نمره قابل قبول و منطبق با توان ذهني و فعاليت عملي اش كسب كرده است , مذمت نمايند و از پذيرش آن امتناع ورزند.
به همين ترتيب , پذيرش كارهاي محوله در منزل و خارج از منزل توسط كودك و نوجوان بايد با طاقت و توانمندي اش محك بخورد و با همان معياري كه براي نمرات درسي در نظر گرفته مي شود عمل گردد.
در مواقعي كارهاي محوله در داخل و خارج از منزل به كودكان و نوجوانان , به دليل خروج از تعادل و نداشتن معيارهاي لازم , به فعاليت هاي فكري و انجام به موقع تكاليف آنها ضربه مي زند و دانش آموزان نمي توانند اولا به اندازه كافي به مطالعه بپردازند. ثانيا تكاليف درسي خود را به خوبي انجام دهند و در نتيجه مشكلي بر مشكلاتشان افزوده مي گردد. با اين وصف از عقل و خرد و انصاف و عدل دور است كه والدين در عين حال كه كودك و نوجوان را بيش از حد متداول و متناسب با وقت و توان او به كار در خانه يا خارج از خانه وادار مي كنند , انتظار نمرات بالا و عالي از او داشته باشند و با مشاهده شرايط و وضعيت خلاف انتظار خود , به نكوهش فرزند بپردازند.
متاسفانه اين انتظارات خلاف واقع و نامنطبق با طاقت و توان كودكان و نوجوانان , آفات و زيان هاي روحي و رواني ناگواري به وجود آورده و كانون هاي خانواده را با رنج و سختي و مشكلات تازه مواجه كرده است . نمونه آن بروز عارضه ها و بيماري هاي روحي و رواني در كودك و نوجوان در اثر فشارهاي نامعقول والدين به آنها براي گرفتن نمرات بالا مي باشد. اين كودكان و نوجوانان به فشارهاي عصبي و بيماري هاي رواني همچون اضطراب و تشويش و ترس و هراس گرفتار مي آيند و با اين التهاب ها و تلاطم و آشفتگي هاي سخت و مشقت زا روز به روز تحليل مي روند و در نهايت به افسردگي و انزوا مي افتند!
همچنين حوادث ناگواري در كمين اين كودكان بي گناه مي نشيند و آنان در اثر مواجهات غلط و توقعات بيجا و انتظارات نامنطبق با توان و طاقت هاي ذهني و فكريشان , به اتخاذ تصميمات خطرناك و هلاكت بار مي پردازند. نمونه اين اقدامات تلخ و ناگوار كه خبر آن در مطبوعات انعكاس يافت , خودكشي نوجواني در مسير مدرسه به خانه است . اين نوجوان وقتي از منزل خارج مي شود با اين تهديد مادرش مواجه مي گردد كه « اگر امروز از ديكته نمره بيست نگرفتي , حق نداري به منزل بيايي » . نوجوان وقتي به اين كار موفق نمي شود خود را حلق آويز مي كند و به زندگي خويش پايان مي دهد!
از حوادث ناگوار ديگري كه مولود انتظارات بيجا و نامنطبق با استعدادها و توانمندي هاي ذهني و فكري كودكان و نوجوانان مي باشد , تنبيه هاي شديد و آسيب زاي جسمي فرزندان مي باشد.
موارد فراواني مشاهده و ثبت و ضبط گرديده كه برخي از والدين آنچه كودك انجام و ارائه داده و فزون تر و بالاتر از آن را در توان و طاقت نداشته است , به جاي پذيرش , نفي كرده اند و فرزند خود را به تنبيه بدني محكوم نموده اند.
اين تنبيهات كه به صورت تهاجم و وارد آوردن ضربات بر سر و صورت و دست و پا و بدن كودكان و نوجوانان انجام يافته است , علاوه بر اين كه جراحت هايي بر آنها وارد ساخته و ضرر و زيان و درد و رنج براي نونهالان به وجود آورده است , گاهي به نقص عضو منتهي گرديده و فاجعه اي بزرگ پديد آورده است . در چنين شرايط ناگوار , هم كودك از نعمت عضوي از اعضاي بدن خود محروم گرديده و لحظات زندگي آينده خويش را با سختي و مشقت سپري ساخته است , و هم والدين به شدت به پشيماني و ندامت افتاده اند و در طول عمر خود همواره به نكوهش و سرزنش خويش پرداخته اند و به مرور به آثار دردناك اين ندامت و سرزنش ها كه بيماري هاي رواني از جمله عذاب وجدان و افسردگي و انزواطلبي و خودآزاري هاي مكرر روحي است مبتلا شده اند.
مي بينيم كه نداشتن شناخت و آگاهي و بينش در تربيت و پرورش فرزندان , باعث مي گردد كه نادانسته و ناخودآگاه روش غلط و ناكارآمدي اتخاذ شود كه بروز حادثه اي تلخ با آثار زيانبار و رنج آور مستمر را به همراه آورد , به طوري كه هر چه زمان سپري شود ندامت و آزارهاي روحي و رواني آن مرتفع نمي گردد.
در نظام تربيتي اسلام حتي اگر كودك و نوجوان مقصر و خطاكار باشند , تنبيه بدني تجويز نمي شود , چه رسد به اين كه كاري را براساس توان و طاقت خويش انجام دهد و ارائه نمايد و هيچ ضرورتي براي انكار و نفي و مذمت و نكوهش و تنبيه وجود نداشته باشد.
حضرت علي (ع ) مي فرمايد :
« پندپذيري انسان عاقل به وسيله ادب و تربيت است , چهارپايان و حيواناتند كه تنها با ضربه و زدن , تربيت مي شوند . » (2 )
براساس اين رهنمود تربيتي , انسان به دليل داشتن عقل و خرد , تربيت و پرورش خاص و متناسب با خلقت خود را مي طلبد. عقل , نيروي بسيار عظيم و ارزشمند و از عوامل مهم رشد و بالندگي و نيل به مراتب بالاي آزادگي و شرف و عزت و زيست سالم و متعالي و موفق و جامع مي باشد. وجود عقل و خرد در انسان , زمينه ساز پذيرش مواعظ و پند و اندرزها و راهنمايي هايي است كه به تعليم و تربيت صحيح منتهي مي شود.
اكنون پرسش مهم اين است كه وقتي وجود اين موهبت الهي راهگشاي حل مشكلات و معضلات تربيتي و رفع موانع مختلف است , چرا بايد به ابزارهاي ديگر توسل جست و راه روشن و مستقيم و مقصدرسان را رها نمود و در بيراهه هاي تاريك و ظلمت خيز كه آدمي را از رسيدن به مقصد بازمي دارد , گام برداشت
آيا مي توان بين « انسان » ـ كه داراي نيروي راهنما و هدايتگر و نجات دهنده عقل و خرد است ـ با « حيوان » ـ كه فاقد هر نوع انديشه و تفكر و تعقل مي باشد ـ تفاوتي قائل نشد و با همين روش كه حيوانات تربيت مي شوند , با آدميان عمل شود (3 )
يكي از روش هاي كارآمدي كه در نظام تربيتي اسلام براي مواجهه با كودكان و نوجوانان توصيه مي شود , « قهر كردن موقت » است .
مردي در حضور اميرمومنان حضرت علي (ع ) از فرزند خويش به دليل خطايي كه مرتكب شده بود , شكايت كرد و راه و روش مواجهه با او را طلب نمود.
حضرت علي (ع ) در پاسخ به او چنين فرمود :
« فرزندت را نزن , و براي ادب كردنش , از او قهر كن , ولي مواظب باش قهرت طولاني نشود و به درازا نكشد , و هر چه زودتر با او آشتي كن . » (4 )
در اين رهنمود , تنبيه و كيفر و مجازات بدني كودك و نوجوان به صراحت مردود اعلام مي شود و با توجه به آثار زيانباري كه در پي دارد ابزار مفيد و موثري در پرورش فرزندان معرفي نمي گردد , بلكه روش هاي معنوي و عاطفي براي رفع موانع تربيتي توصيه مي گردد.
برمبناي اين رهنمود و روش تربيتي , قهر كردن يك تنبيه و مجازات روحي و عاطفي است كه در مقابل تنبيه و مجازات هاي زيان آور و خطرناك جسمي و بدني قرار دارد و از آفات و آسيب هاي ناگوار آن تهي مي باشد. اين نوع تنبيه به دليل « موقت » بودن , فاقد هرگونه رنج و زيان مي باشد و زمان محدود آن مانع بروز آفات و آسيب هاي روحي در فرزندان مي گردد.
اميرمومنان (ع ) با توجه به اين واقعيت كه مجازات هاي معنوي و روحي نيز داراي ضرر و زيان مي باشند , به مردي كه خواهان راه و روش تربيتي در مواجهه با فرزند خاطي خويش مي باشد , تاكيد و توصيه مي كند كه قهر كردنت را طولاني و مستمر نساز و سريع و در فرصت مناسب و با دقت و توجه در اثرگذاري هاي سازنده و رشدآفرين اين شيوه تربيتي , با فرزندت آشتي كن تا به اين وسيله او به خود آيد و مهر و محبت والدين و نياز شديد خود به چشمه هاي زلال عواطف پاك و الهي آنان مانع شود كه ديگر بار به سوي خطا و اشتباه گام بردارد.
نتيجه مي گيريم كه والدين بايد آنچه را كه كودكان و نوجوانان در توان و قدرت داشته و انجام داده اند , پذيرا گردند. اين عمل مطابق با واقعيت هاي وجودي و توانمندي ها و گنجايش هاي ذهني و فكري آنان مي باشد , و طبيعي است كه هرگونه مذمت و نكوهش , پرخاش و تهاجم , و تنبيه و مجازات جسمي كودك و نوجوان , حركتي است برخلاف معيارهاي شرعي و عقلي , و فراموش نسازيم كه حتي چنانچه كودكان و نوجوانان به خطا و قصور افتند , مجازات بدني براي ادب و تربيت آنان مفيد و كارآمد نخواهد بود و در چنين مواردي راه و روش توصيه شده در نظام تربيتي اسلام راهگشا و همراه با موفقيت و پيروزي است .

پاورقي :
1 ـ كافي , ج 6 , ص 50 , الحديث , ج 3 , ص 344
2 ـ غررالحكم , ج 1 , ص 236
3 ـ تنبيه و كيفرهاي جسمي فرزندان عواقب و آثار زيانباري بر ذهن و فكر و روح و روان آنان تحميل مي نمايد. اين آثار و پي آمدهاي ناگوار آن موجب ضعف و كاهش روابط عاطفي و روحي فرزندان با والدين مي شود. زيرا اين مجازات ها كه در جان و روح كودك ترس و هراس مي ريزد و او را به سوي پذيرش مكرر آزارهاي رواني ـ در كنار زيان ها و اذيت هاي ناشي از ضرباتي كه بر جسم او فرود مي آيد ـ سوق مي دهد , بذر كينه و ناراحتي از والدين را در وجودش بارور مي سازد و جاذبه هاي محبت آميزي را كه تاكنون مايه آرامش و اطمينان و زندگي سالم و بانشاط مي شد , به دافعه هاي كدورت زا تبديل مي كند و آرام آرام به فاصله از والدين و ايجاد گسست در پيوندهاي معنوي و عاطفي منتهي مي نمايد.
از ديگر آثار زيانبار و آسيب زاي خشونت والدين نسبت به فرزندان و گرايش به مجازات هاي شديد بدني آنان , به وجود آمدن نااميدي و بدبيني در كودك و نوجوان و انعكاس آن در حالات و حركات و رفتار و عملكردهاي آنان مي باشد. اين احساس در سنين « جواني » به انحرافات اجتماعي مي انجامد. زيرا جوان كه از كودكي به طور مكرر در معرض بي مهري هاي والدين به صورت تهاجم و خشونت و مجازات هاي بدني قرار گرفته است به كمبود محبت گرفتار مي آيد و همين كمبود كه به صورت عقده هاي دروني به ظهور مي رسد , او را به انحرافات اخلاقي و معصيت و گناه متمايل مي سازد و ارتباط و پيوند با دوستان ناباب و ناصالح , اين انحراف و تباهي را سرعت و شدت مي بخشد و بيراهه هاي هلاكت آفرين را يكي پس از ديگري در جلوي پاي او قرار مي دهد.
4 ـ بحارالانوار , ج 23 , ص 114 , الحديث , ج 3 , ص 129
نيكي و نيكوكاري نسبت به كودك و نوجوان دايره وسيعي دارد كه در موضوعات مختلف مصداق پيدا مي كند. اين گستردگي و وسعت با دنياي خاص و نيازهاي اساسي و عواطف و روحيات متنوع آنان پيوند و ارتباط مي يابد و به همين دليل نمي توان آن را در چند رفتار و كنش و مواجهه محدود نمود و از آن فراتر را ناديده انگاشت و به جستجوي راه و روش هاي ديگر نپرداخت
توان و طاقت كودك , نامحدود نيست , او داراي « جسم » و « فكر » و « روح » متناسب با شرايط سني و دوره حيات و زندگي خويش مي باشد و به همين دليل بايد با دقت و ژرف نگري هر عملي كه از او صادر مي شود مطابق با اين توانمندي ارزيابي شود و بيشتر و بالاتر از آن طلب نگردد
تنبيه و كيفرهاي جسمي فرزندان عواقب و آثار زيانباري بر ذهن و فكر و روح و روان آنان تحميل مي نمايد و علاوه بر آن , بذر كينه و ناراحتي از والدين را در وجودشان بارور مي سازد و جاذبه هاي محبت آميزي را كه تاكنون مايه آرامش و اطمينان و زندگي سالم و بانشاط مي شد , به دافعه هاي كدورت زا تبديل مي كند و آرام آرام به فاصله از والدين و ايجاد گسست در پيوندهاي معنوي و عاطفي منتهي مي نمايد