گزارشي از اولين همايش پژوهش و دفاع مقدس
اشاره : اولين همايش پژوهش و دفاع مقدس با حضور جمعي از محققان
هشت سال دفاع مقدس برگزار شد. هر چند گزارش اين همايش با تاخير تقديم
حضورتان مي شود اما مطالب ارائه شده در اين همايش مي تواند در فرآيند تحقيق
و پژوهش در خصوص هشت سال دفاع مقدس و تقويت آن موثر باشد بنابراين
مطالعه آن خالي از لطف نيست .
محسن رشيد , معاون تحقيقات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس
در اين همايش با گراميداشت ياد وخاطره شهداي انقلاب و هشت سال دفاع
مقدس گفت : ما فرزندان عاشورائيم و اميدواريم هيچكدام شرمنده شهدا
نباشيم .
هرگونه فعاليت فرهنگي , علمي و هنري در حوزه دفاع مقدس كه پايه گذار آن
حضرت امام راحل و باور كردن آن توسط شهدا بود , بي شك مديون ايستادن
است .
ما و شما نسلي هستيم كه آتش و خون , حماسه و ايثار , ديانت , شب
زنده داري در كنار رزم و ظلم ستيزي در كنار ما آنقدر ملموس بود كه نيازي به
ترويج و تبليغ نداشت . اما امروزه آهن آخته و خون چكان به آهني نرم تبديل
شده و دوست و دشمن مي تواند از پشت تريبون بهره برداري كند و بر همين
اساس كار بسيار دشوار شده است .
وظيفه اهل قلم و هنرمندان و پژوهشگران شناسايي عواملي است كه بر دهه
اول گذشت , هر چند امروز قابل تكرار نباشد و در اين زمينه كمك گرفتن از
پيشكسوتان بسيار موثر خواهد بود.
اين ذخيره بزرگ انقلاب و بشريت و اين كربلاي جديد تاريخ پر بركت شيعه
را بايد آن طور كه هست بررسي كنيم تا آيندگان و نسل امروز ما و جهان اسلام و
بشريت از آن بهره بگيرند.
سردار غلامعلي رشيد , جانشين ستاد كل نيروهاي مسلح نيز يكي ديگر از
سخنرانان اين همايش بود. كه كتابي پيرامون ضرورت پژوهش در حوزه جنگ
ايران و عراق مطرح كرد و گفت : اگر زندگي جوامع را از زاويه امنيت و تهديد نگاه
كنيم و در حوزه مباحث امنيتي تقسيم بندي نمائيم , يا در شرايط صلح هستند يا
در جنگ , و حد فاصل اينها مرحله اي است به نام بحران كه نوعي با اغما درگير
آن هستيم .
ويل دورانت محقق بزرگ مي گويد , در طول 3000 هزار سال تمدن بشر
جوامع انساني بيشتر در جنگ هستند , هر نيروي مسلحي هم همين طور است ,
يك ارتش يادر شرايط صلح است يا در شرايط جنگ . تفاوت جنگ با تهديد اين
است كه جنگ يك تهديد تحقق يافته و به گذشته تعلق دارد و تهديد هم ممكن
است در آينده منجر به وقوع جنگ شود.
در شرايط جنگ زندگي كردن براي يك ملت از جدي ترين حوادث زندگي
است و جنگ به ظاهر يك پديده نظامي ريشه هاي سياسي , فرهنگي و اجتماعي
بسيار عميقي دارد , جنگ باعث مي شود موجوديت , هويت , استقلال و بقا ملت
دچار مشكل شود.
در جنگ دو طرف متخاصم باتمام امكانات و روشها براي غلبه بر ديگري
وارد مي شود. تجربيات يك جنگ پس از جنگ يك ميراث بزرگ و ملي با جوهر
نظامي و براي يك ملت سرمايه عظيمي است كه در مقابل تهديدات آينده براي
بقا از آنها استفاده مي شود و هرگونه بي توجهي به اين سرمايه و ميراث , بي
توجهي به ثمره خون و ايثار و ملت و نسل است . چون نسل هاي متعددي از
جنگ تاثير مي پذيرند. جنگ در زمان وقوع معنا و مفهوم خاص و پس از جنگ
مفهوم ديگري دارد. مفهوم اول در خود جنگ است كه جنگ مي كنيم براي غلبه
دشمن تا شكست نخوريم . بعد از جنگ عمدتا در بهره گيري از تجربيات و
آمادگي در برابر تهديدات بعدي است , جنگ بعد از جنگ تاثير مي پذيرد و از
ضرورت و شرايط پس از جنگ و ما بايد نگران مخدوش شدن اين تجربيات
باشيم .
به هر نوع پژوهش و پرداختن موضوعي نمي توان پژوهش علمي گفت : و بايد
از مشخصاتي همچون برخوردار بودن از تقاضا , تعريف دقيق مسئله و تدوين
فرضيه , جمع آوري اطلاعات , تجزيه و تحليل و نتيجه گيري در كنار ارائه راهكار
برخوردار باشد.
نكته دوم توسعه قلمرو معرفت بشري كه بايد مطلب تازه اي را كشف كند و به
معرفت بشري بيافزايد و مجهولي را معلوم كند , اما در بسياري از تحقيقات چنين
چيزي وجود ندارد و مورد سوم شناخت حاصل از نتيجه تحقيق است . مطالعه
درباب جنگ از نظر علت شروع , ادامه , تداوم , نحوه پايان دلائل پيروزي و
شكست ها در ابعاد تاكتيكي و مديريت و ميزان پشتيباني يا حضور دولت و ملت
در جنگ و نحوه تصميم گيري در جنگ در تمام سطوح , حضور نيروي انساني و
تجهيزات , انسان و ابزارها , نقش توانايي ها و ضعف ها و ترفندهاي دشمنان در
سايه پژوهش و تحقيق روشن مي شود.
در باب جنگ از يك سو ما با متوليان و مسئولان يك جنگ اعم از افراد ,
اشخاص , فرماندهان , نهادها و سازمان ها روبرو هستيم و از طرف ديگر با
مخاطبين جنگ از جمله جامعه رزمندگان , نسل بعد از جنگ كه جنگ را درك
نكرده , مخالفين يا معارضان كه بعضا يا كل جنگ را زيرسوال قرار مي دهند يا
مقاطعي از آن را و حتي بي طرفان روبرو هستيم كه مخاطبان ما هستند و بايد
متوليان امر براي مخاطبان برنامه داشته باشند.
بايد به اين مسئله هم توجه كنيم كه پژوهش بعد از اين در دو دهه آينده چه
رويكردي بايد داشته باشد , مسئله اساسي در پژوهش علاوه بر روشن شدن
گذشته با رويكرد توصيفي , تحليلي , عاطفي و اسطوره اي در حقيقت تبيين و
نظريه پردازي در باب هشت سال دفاع مقدس است .
همه رويكردها محترمند و اكنون عرصه وسيعتري از تحقيق و شعور در باب
دفاع مقدس ايجاد شده است . دوراني كه تصور مي شد , نبايد پيرامون جنگ اين
همه بحث كرد و در مورد جنگ گفت , يا طبقه بندي مسائل را به عنوان مانع
پيشروي محقق مي گذاشتند و يا استدلال مي كردند چرا افراد غير نظامي در مورد
جنگ و ارتش و سپاه بنويسند آن دوران ديگر گذشت . و اين محدوديت هاي غير
واقعي گذشته است و حالا ما مي توانيم عميقا وارد همه مباحث دفاع مقدس
شويم و در مورد ناگفته هاي جنگ نيز وارد بحث شويم و تعمل پذيري ما نسبت
به نقد حكيمانه سازمانها و نهادها زياد شده و اين امر به دليل بلوغ عقلاني ايجاد
شده در اين حوزه از بحث است .
برخي رويكردهاي گذشته ما كه مفيد بودند و در ارتقا ادبيات 8 سال جنگ
موثر واقع شدند عبارتند از : رويكرد توصيفي , تحليلي از جنگ , يك لايه خيلي
ضعيف از جنگ بررسي شده با تحليل سياسي نظامي كه در خود جنگ شكل
گرفته و اولين كتاب نوشته شده كتاب « دوسال جنگ » بود كه توسط مركز
مطالعات جنگ سپاه چاپ و به دو زبان انگليسي و عربي ترجمه شد.
اين رويكرد در خود جنگ شكل گرفت و تقويت شد.
و ديگر اين كه برخورد با اين رويكرد و به دليل برداشت هاي متفاوت از سوي
ارتش و سايرين متفاوت است كه در طول جنگ نقش متفاوتي داشتند و همين
موضوع باعث بروز بعضي اختلاف نظرها بين ارتش و سپاه شد كه البته هر كدام
مستند و متكي بر اطلاعات حرف مي زدند.
بنياد حفظ آثار نيز اخيرا مسئول تدوين آيين نامه اي براي جلوگيري از موانع
تحقيق و پژوهش شده و برابر اين آيين نامه , بايد نهادها و سازمانها نكاتي را
رعايت كنند.
رويكرد عاطفي حماسي (اسطوره اي ) يك نگاه انساني به جنگ داشت و
مباني اين رويكرد به ماهيت ديني وانقلابي 8 سال دفاع مقدس برمي گردد , اين
رويكرد در جنگ شكل گرفت , بعد از جنگ ما حدود هفت سال غفلت داشتيم و
بعد از رجوع مجدد مورد استقبال قرارگرفت .
رويكرد ديگر , رويكرد انتقادي به جنگ است كه معتقد بود بازسازي
ارزشهاي دفاع مقدس در اين دوران امكانپذير نيست , نقص تصميم گيري و
مديريت جنگ باعث شكل گيري اين رويكرد شد , جوهر اين رويكرد سياسي و
متاثر از مناقشات و مجادلات سياسي بود.
اوج اين رويكرد را در آستانه مجلس ششم داشتيم كه خيلي از مسائل را
زيرسوال بردند. اما رويكردي كه معتقديم فضا مناسب شده و بايد به آن بپردازيم
و براي ماندگاري تجربيات جنگ كه چيزي را به دنيا عرضه كنيم و هنوز
نتوانسته ايم چيز استخوان داري به دنيا عرضه كنيم , رويكرد نظامي استراتژيك
است كه بايد از طريق تبيين و نظريه پردازي مباحث جنگ اتفاق بيافتد. نظريه
پردازي اوج اين بحث است . هر اندشه نظامي در حوزه مباحث دفاعي امنيتي بايد
قادر به تحليل و توصيف و نظريه پردازي جنگ گذشته باشد. و ماهيت اهداف
تهديد را كه در حال حاضر با آن روبروست , براي جنگ هاي احتمالي آينده و
پيشنهادات خلاقانه بايد براي چنين انديشمندي مد نظر باشد. نكته مزيت براي
مباحث دفاعي در آينده , استفاده از تجربيات گذشته براي آينده و تبيين و نظريه
پردازي هشت سال دفاع مقدس .
محسن رشيد : هرگونه فعاليت فرهنگي , علمي و هنري در حوزه
دفاع مقدس كه پايه گذار آن حضرت امام راحل و باور كردن آن
توسط شهدا , بي شك مديون ايشان است و وظيفه اهل قلم و
هنرمندان و پژوهشگران شناسايي عواملي است كه بر دهه اول
گذشت , هر چند امروز قابل تكرار نباشد و در اين زمينه كمك گرفتن
از پيشكسوتان بسيار موثر خواهد بود
سردار غلامعلي رشيد : اگر زندگي جوامع را از زاويه امنيت و
تهديد نگاه كنيم و در حوزه مباحث امنيتي تقسيم بندي نمائيم , يا در
شرايط صلح هستند يا در جنگ و حدفاصل اينها مرحله اي است به
نام بحران كه نوعي با اغما درگير آن هستيم
غلامعلي رشيد : برخي رويكردهاي گذشته ما كه مفيد بودند و
در ارتقا ادبيات 8 سال جنگ موثر واقع شدند , عبارتند از :
رويكرد توصيفي , تحليلي از جنگ كه با تحليل سياسي و نظامي
موجود در جنگ شكل گرفته است

خاطره
بي نام
|
از روزي كه شنيده بود يكي از فرماندهان مهم سپاه اسلام براي زيارت به
كربلاي معلا آمده است , در پوست خود نمي گنجيد. مي خواست خاطره اي
كه سالها بر دل و روح او نقش بسته بود را به صاحبانش بسپارد. با اين فكر
خود , خود را به كربلا رسانده ودرخواست ملاقات باآن فرمانده را نمود.
لحظات در انتظار اجازه ملاقات به سختي مي گذشت . او كه يكي از
نيروهاي نظامي ارتش عراق در سالهاي جنگ بوده واكنون درعراق پس از
صدام با راي مردم به مجلس راه يافته بود و براي خود كسي بود اما به راحتي
نتوانست اجازه ملاقات بيابد. سرانجام وقتي به حضور فرمانده رسيد; از او
پرسيد : مرا مي شناسي
فرمانده پاسخ داد : بله شما ابورياض از نظاميان سابق رژيم عراق هستيد
و اكنون نيز جزو مردان سياسي اين كشور. به همين خاطر ملاقات با شما
براي من سخت بود.
ابورياض به او گفت : اما من حرف سياسي با شما ندارم . سالهاست كه
خاطره اي را در سينه دارم و انتظار چنين روزي را مي كشيدم تا با گفتن آن
دين خويش را ادا نمايم .
و او اينگونه خاطره اش را آغاز كرد : در جبهه هاي جنگ جنوب دقيقا در
مقابل شما در حال جنگ بودم كه با خبري از پشت جبهه مرا به دژباني جبهه
فراخواندند. وقتي با نگراني در جلو فرمانده خود حاضر شدم ; او خبر كشته
شدن پسرم را در جنگ به من داد.
بسيار ناراحت شدم . من اميد داشتم كه پسرم را در لباس دامادي ببينم
اما اكنون در نبردي بي فايده و اجباري جگرگوشه ام را از دست داده بودم .
وقتي در سردخانه حاضر شدم , كارت و پلاك فرزندم را به دستم دادند. آنها
دقيقا مربوط به پسرم بود. اما وقتي كفن را كنار زدم با تعجب توام با
خوشحالي گفتم : اشتباهي شده است . اين فرزند من نيست .
افسر ارشدي كه مامور تحويل جسد فرزندم بود به جاي تعجب يا
خوشحالي , با عصبانيت گفت : اين چه حرفي است كه مي زني , كارت و پلاك
قبلا چك شده و صحت آنها بررسي شده است . وقتي بيشتر مقاومت كردم
برخورد آنها نگران كننده تر شد و حتي تهديد به زور كردند. آنها مرا مجبور
كردند تا جسد را به بغداد انتقال داده و او را دفن نمايم . رسم ما شيعيان عراق
اين بود كه جسد را بر بالاي ماشين گذاشته و آن را تا قبرستان محل
زندگي مان حمل مي كرديم . من نيز چنين كردم . اما وقتي به كربلا رسيدم ,
تصميم گرفتم , زحمت ادامه راه را به خود ندهم و او را در كربلا دفن نمايم .
هم اينكه كار را تمام شده فرض مي كردم و هم اينكه ضرورتي نمي ديدم كه او
را تا بغداد ببرم . چهره آرام و زيباي آن جواني كه نمي دانستم , كدام خانواده
انتظار او را مي كشد , دلم را رنجه رنجه كرده بود. او اگر چه خونين و پرزخم
بود ولي چه باشكوه آرميده بود. فاتحه اي خوانده و در حالي كه به صدام
لعنت مي فرستادم بر آن پيكر مظلوم خاك ريختم و او را تنها رها كردم .
اگر چه سالها از آن قضيه گذشت اما هرگز خبري از فرزندم نيز نيافتم .
دوستانش جسته و گريخته مي گفتند او را ديده اند كه اسير ايراني ها شده
است .
با پايان يافتن جنگ , خبر زنده بودن فرزندم به من رسيد , چقدر
خوشحال شدم وقتي او در ميان اسيران آزاده شده به وطن بازگشت . در آن
روز شايداولين سوالم از فرزندم اين بود كه چرا كارت و پلاكت را به كسي
ديگر سپرده بودي وقتي فرزندم , خاطره اش را برايم مي گفت , مو بر بدنم
سيخ شد. پسرم گفت : من به دست جواني بسيجي و خوش سيما اسير شدم و
او با التماس از من خواست كه كارت و پلاكم را به او بدهم . حتي حاضر شد
كه پول آنها را بدهد. وقتي آنها را به او سپردم اصرار مي كرد كه حتما بايد
راضي باشم .
من به او گفتم درصورتي راضي هستم كه علتش را به من بگوئي و او با
كمال تعجب به من چيزهايي را گفت كه در ذهنم اصلا جايي برايش
نمي يافتم .
آن بسيجي به من گفت : من دو يا سه ساعت ديگر به شهادت مي رسم و
قرار است مرا در كربلا در جوار مولايم , حضرت امام حسين (ع ) دفن نمايند.
مي خواهم با اين كار مطمئن شوم كه تا روز قيامت در حريم بزرگترين عشق و
روحم خواهم آرميد....
وقتي صداي ابورياض با گريه هايش همراه شد فقط او نبود كه
مي گريست صداي گريه هاي فرمانده نيز او را بي تاب تر مي كرد.
ث عبدالرضا سالمي نژاد

|
برداشتي از گنجينه دل
|

پاي صحبت و خاطرات سردار سرتيپ دوم پاسدار غلامرضا
سليماني , فرمانده لشكر 41 ثارالله
اشاره : هنگامي كه شعله هاي جنگ تحميلي زبانه كشيد
غلامرضا سليماني يك نوجوان 17 ساله اهل و ساكن شهركرد
بود. او در آن زمان يك پاسدار دانش آموز بود كه با شروع جنگ
درس و مدرسه را رها كرد و جهت تكميل آموزشهاي رزمي به
پادگان غدير اصفهان اعزام شد . با تشكيل تيپ 44 قمربني هاشم
متشكل از رزمندگان استان چهار محال و بختياري از عمليات
محرم تا سال 77 فرمانده تيپ قمربني هاشم بود كه به فرماندهي
سردار كريم نصر تشكيل شده بود. در عملياتهاي زيادي حضور
داشته و خاطرات فراواني از آن روزها در گنجينه دل نهفته دارد.
امروز سردار غلامرضا سليماني فرمانده لشكر افتخار آفرين و
هميشه پيروز 41 ثارالله كرمان است كه در گفتگو با خبرنگار ما
گوشه هايي از خاطرات آن روزهاي مقدس را بيان نموده
است .
ابتكار شهيد باكري
در عمليات بيت المقدس در مرحله آخر عمليات كه
خرمشهر كاملا محاصره شده بود جاده را بسته بوديم . گردانهايي
كه در اين مدت عمليات كرده بودند سازماندهي مناسبي براي
عمليات مجدد نداشتند. محسن رضايي و شهيد صياد شيرازي
اصرار داشتند چند گردان سازماندهي شوند و به شهر بزنند و
بقاياي باقي مانده ارتش بعث را پاكسازي كنند. شهيد مهدي
باكري روبروي پليس راه خرمشهر ايستاده بود , حدودا ظهر بود.
رزمنده هايي كه از آنجا تردد مي كردند آنها را متوقف مي كرد و
مي گفت : چند لحظه بايستيد كارتان دارم آنجا يك محور
مواصلاتي بود . او توانست با اين اقدام 300 ـ200 نفر را جمع
كند و بطرف شهر حركت كند. ورودي شهر كه ميدان اولي شهر
است عراقيها چند تا تيربار شليك كردند بعد ديدند نيروهاي
ايراني عزم جدي براي مبارزه دارند تسليم شدند . ساعت 1 تا 2
بعد از ظهر بود بيش از 5 هزار نفر تسليم شدند . در واقع اين 5
هزار نفر به 200 نفر نيرو كه از يگانهاي مختلف بودند و هيچ
سازماني نداشتند تسليم شدند و در آن لحظاتي كه هنوز عراقيها
تخليه نشده بودند اگر ميخواستي دنبال يك رزمنده ايراني
بگردي و او را پيدا كني بايد در جمع 500 نفر از عراقيهاي مسلح
ميگشتي تا او را پيدا كني . شهيد باكري با چنين ابتكار عملي
توانست قريب 7 هزار عراقي را اسير كند .
آموزش ديده باني توسط يك عراقي
در جبهه شوش يك عراقي كه ديده بان ارتش بعث بود تسليم
شد. نامش ابومعاذ و درجه دار ارتش بود بچه هاي اهواز كنار ما
بودند. و صحبتهاي او را برايمان ترجمه مي كردند اظهار
مي داشت كه من شيعه هستم و وادارم كرده اند كه حرم
دانيال نبي (ع )را با توپ بزنم حالا آمده ام خود را تسليم كنم تا
مجبور نباشم حرم دانيال پيامبر را بزنم . ما به او اعتماد كرديم و
تحويلش نداديم تا آخر هم ماند و رزمنده جبهه اسلام شد و به
بچه هاي ما آموزش ديده باني مي داد.
از ملموس ترين امدادهاي غيبي
در عمليات بيت المقدس گردان ماقرار بود پل نو را تصرف
كند بايد از ميدان مين عبور مي كرديم رفتيم و به خاكريز اول
دشمن رسيديم خاكريز اول را تصرف كرديم در خاكريز دوم
استحكامات دشمن قوي بود. وقتي وارد خاكريز دوم شديم
مهمات نداشتيم و زماني كه به سنگرهاي عراقيها رسيديم مثل
اينكه قبل از ما كسي به خاكريز زده باشد و نارنجك در سنگرها
انداخته باشد كشته هاي بسيار زيادي از عراقيها مشاهده كرديم
در حاليكه پيش از ما كسي به اين خط نيامده بود. ديدن اين
صحنه ها يكي از ملموس ترين نمودهاي امداد غيبي در جبهه ها
بود.
شهيد زنده
در عمليات كربلاي 5 يگان ما در كنار كانال زوجي عمل
مي كرد . شب دوم 4 كانال نوني شكل كنار كانال زوجي بود كه آنها
را پاكسازي و تصرف كرديم . يك نوني پنجم كه مقر يكي از
فرماندهان عراقي بود قرار شد آن را هم تصرف كنيم كه متوجه
شديم علاوه بر اينكه نيروهاي ما ممكن است كفاف انجام كار را
ندهد از طرفي تعداد عراقيها نيز بسيار زياد بود. تماس گرفتيم كه
برايمان نيروي كمكي بفرستند. يك مرتبه احساس كردم در هوا
هستم و پرواز مي كنم وقتي روي زمين افتادم ديدم خون زيادي از
گوشم مي آيد فكر كردم دارم شهيد مي شوم به ياد پدر و مادرم و
برادر و خواهر و اقوام افتادم . ناراحت شدم . در همين حالت
كرانه هاي زمين را مي ديدم . خود را دلداري مي دادم و مي گفتم
اين همه جوان شهيد شده بيهوش شدم برادرم كنار من بود فكر
كرده بود من شهيد شده ام مرا رها كرده بود و رفته بود بعد كه
بچه ها آمدند مجروحين را ببرند مرا هم در حاليكه چفيه اي روي
صورتم انداخته بودند بردند. بچه ها مي آمدند كنارم برايم فاتحه
مي خواندند و مرا مي بوسيدند دست يكي از آنها را گرفتم متوجه
شد كه زنده هستم . بعدا فهميدم گلوله به پشت گردنم خورده بود
و به اين ترتيب متاسفانه زنده ماندم .
هنگامه پذيرش قطعنامه
زمانيكه قطعنامه پذيرفته شد من مجروح بودم و دو سه
روزي بود كه از بيمارستان مرخص شده بودم وقتي موضوع
پذيرش قطعنامه را شنيدم سكوتي وجودم را فرا گرفت اولا در
مقابل فرمان امام راحل خضوع داشتيم و هر چه بود با تمام
وجود مي پذيرفتيم دوما قلبا از چنين وضعي خشنود نبوديم . با
وجود اينكه دست و پايم در گچ بود با يكي از برادران سوار
خودرو شده به جبهه رفتيم و به بچه ها ملحق شديم . پذيرش
قطعنامه عليرغم اينكه توجه ما را به پذيرش فرمان معطوف
مي كرد اما منفعل نشديم احساس كرديم اگر در جبهه حضور
داشته باشيم استرس و نگرانيمان كمتر است .
سرپرستي روزنامه جمهوي اسلامي كرمان ـ همتي

| | |