كاوه افراسيابي ـ ترجمه احمد هاشمي
بخش دوم
.2 از طرح خاورميانه بزرگ به « مشاركت براي پيشرفت و آينده مشترك با
منطقه خاورميانه وسيع تر و شمال آفريقا »
در (خرداد ـ تير) 1383 طرح G در نشست سران كشورهاي 8 ـ
خاورميانه بزرگ تغييرات معنايي و شكلي را تجربه كرد. اين ابتكار توسط
امضا شد و توسط رسانه هاي آمريكا به عنوان « مرحله مهمي از G 8 ـ
ديپلماسي آمريكا » تلقي شد و به عنوان « مشاركت براي صلح و آينده اي
مشترك با منطقه خاورميانه وسيع تر و شمال آفريقا » نامگذاري شد. دليل اين
كه اين تغيير ضروري پنداشته مي شد بخشي به علت جلوگيري از هرگونه
ارتباط مستقيم با « خاورميانه جديد » كه توسط شيمون پرز از اسرائيل در
كتابش تحت همين عنوان كه در سال 1375 منتشر شده بود , مي باشد .
همچنين اين تغيير نام به دليل برطرف كردن شبهاتي مبني بر اين كه اين طرح
صرفا پروژه اي آمريكايي بود تا به طور يك جانبه اي بر خاورميانه اعمال
طرح مشاركت براي پيشرفت بر سه G شود . بنابه اظهارات رسمي 8 ـ
موضوع تمركز خواهد كرد : سياسي , اجتماعي , فرهنگي و اقتصادي . در
عرصه سياسي , اصلاحات دولتي , حكومت كارآمد , حاكميت قانون ,
پيشرفت به سوي دموكراسي , تبادل آزاد آرا و انديشه ها و حل مسالمت آميز
اختلافات به عنوان « اجزاي ضروري ايجاد دموكراسي » به حساب مي آيند.
در عرصه اجتماعي و فرهنگي « آموزش براي همه , آزادي بيان , تساوي زنان و
مردان , همچنين دسترسي به فناوري اطلاعات جهاني » ذكر شدند. در عرصه
اشعار مي دارد كه « ايجاد شغل , اولويت درجه يك G اقتصادي , بيانيه 8 ـ
بسياري از كشورهاي منطقه است . براي گسترش فرصت شغلي و تقويت
شرايطي كه بخش خصوصي بتواند شغل ايجاد كند ما با دولت ها و رهبران
تجاري براي گسترش سرمايه گذاري , بالابردن تجارت و سرمايه گذاري ,
افزايش دسترسي به سرمايه , حمايت از اصلاحات مالي , تامين حقوق
مالكيت , تقويت شفافيت و مبارزه با فساد همكاري خواهيم كرد. گسترش
تجارت بين منطقه اي اولويتي براي توسعه اقتصادي خاورميانه وسيع تر و
شمال آفريقا خواهد بود. اقدامات ديگر شامل ابتكار خرد مالي براي كمك به
سرمايه گذاران كوچك و حمايت برنامه هاي آموزشي براي تجارت مي باشد.
مورد پذيرش واقع شد در G اين برنامه مشاركت كه در نشست 8 ـ
كليات خيلي گسترده و در جزئيات خيلي محدود است . اين كه اين برنامه
چگونه مورد حمايت مالي واقع خواهد شد نامشخص است . بنابه اين نوشته
هاي منطقه نه ايالات متحده و نه NGO به استثناي اختصاص سرمايه براي
اروپا و ژاپن به طور صريح و مشخص بودجه اي براي پشتوانه كل برنامه
اختصاص نداده اند. نكته اينجاست كه سند كاري طرح خاورميانه بزرگ دو
ماده زير را ايجاد كرده است :
بايد براي تامين مالي G شركت مالي خاورميانه بزرگ : كشورهاي 8 ـ
) توافق كنند تا با IFC مشترك شركتي مانند الگوي شركت مالي بين المللي (
هدف پيشرونده همگرايي تجاري منطقه اي به مشاغل متوسط و بزرگتر كمك
كه G كنند . اين شركت مي تواند توسط گروهي از رهبران بخش خصوصي 8 ـ
متعهد به ارائه تجربه شان در توسعه تجارت به منطقه خاورميانه بزرگ
هستند اداره شود.
در كنار G ) : كشورهاي 8 ـ GMED Bank بانك توسعه خاورميانه بزرگ (
سرمايه گذاران منطقه خاورميانه بزرگ مي توانند موسسه توسعه اي منطقه اي
) ايجاد كنند EBRD جديد با الگوپذيري از بانك اروپايي بازسازي و توسعه (
تا به كشورهاي درحال اصلاح كمك كند تا بر روي اولويت هاي توسعه اي
اساسي خود سرمايه گذاري كنند. اين موسسه جديد منابع كشورهاي
را گردهم آورده تا برروي بهبود دسترسي G ثروتمندتر خاورميانه بزرگ و 8 ـ
) GMED به آموزش , بهداشت و زيرساخت هاي اساسي تمركز كند . بانك (
همچنين به عنوان ذخيره اي براي كمك فني و دانش توسعه اي براي
خاورميانه بزرگ خدمت خواهد كرد.
در تصميمات مبني بر قرض دادن (يا بخشش ) بايد توسط توانايي هر
كشور وام گيرنده براي نشان دادن نتايج اصلاحات قابل اندازه گيري حاكم
باشد.
حتي در صورتي كه هر يك از اين دو طرح بيان شده همان گونه كه
پيش بيني شده اند تحقق يابند , تقريبا واضح است كه مشاركت و همكاري بين
آمريكا و اروپا در خاورميانه بدون شك در زمان خطير مخالفت اروپايي ها با
يكجانبه گرايي آمريكا در خاورميانه كه اتحاد دوران جنگ سرد بين دو طرف
را از بين برده و در زماني كه يك چنين همكاري توسط اروپايي ها و ديگران به
عنوان گام هايي اصلاحي توسط ايالات متحده به منظور حركت به سوي
چندجانبه گرايي جهاني تفسير مي شود هم به موقع و هم پراهميت است . با
اين حال اين برنامه همكاري در حقيقت ممكن است كمتر از « طرح مارشال »
بزرگ و با عظمت باشد و در اقدام به علت نبود كمك هاي كافي و با وجود
هزينه سنگين مالي آمريكا در جنگ و با ثبات سازي عراق و نياز آن به
سهيم شدن بيشتر در هزينه « توسط نيروهاي متحدين كمتر موفق باشد » به
يك تامين بودجه ابتكاري صرفا 100 ميليون IFC عنوان مثال تسهيلات (
دلاري دارد و همچنين « كشورهاي مختلف و بانك توسعه اسلامي تعهد
مجموعا 60 ميليون دلار كمك را داده اند . از اين رو , با گذشت زمان ممكن
است از يك سو بين اعلانات طرح خاورميانه بزرگ جدايي بنيادين در
« تغييرات اساسي در راهي كه ما در خاورميانه در پيش گرفته ايم » روي دهند
همان طور كه يك مقام ارشد وزارت خارجه آمريكا نقل قول مي كند. از سوي
ديگر مبلغ جمع آوري شده براي اجراي اين رويكرد در كليت خود تعهد شده
است .
بنابراين باتوجه به اولويت داده شده براي بازسازي عراق , برنامه
مشاركت ممكن است بيشتر براي جبران كمبود مشروعيت آمريكا و در حد
كمتري بريتانيا در جنگ عراق به عنوان سازوكار قدرت نرم براي جبران
پيامدهاي تضعيف تخطي عمومي از « جنايت » متصور شده آمريكايي در
عراق باشد. همچنين به تصور همدستي آمريكا با جناح راست دولت آريل
شارون در اسرائيل اشاره اي نمي شود.
.3 طرح خاورميانه بزرگ و مناقشات اعراب ـ اسرائيل
هم طرح خاورميانه بزرگ و هم طرح متعاقب آن « مشاركت براي
پيشرفت » صريحا به نياز به حل تعارفات بين اسرائيل و مردم فلسطين اشاره
دارد. ديك چني در سخنراني ابتكاري خود در داووس در مورد خاورميانه
بزرگتر اعلام كرد : ما از دولت مستقل و پايدار فلسطين حمايت مي كنيم » و از
اسرائيل خواست تا « با جلوگيري از انجام اقداماتي كه امكان عملي راه حل
ايجاد دو كشور در درازمدت را به خطر مي اندازد تلاش خود براي كم كردن
در اين زمينه شايان ذكر G آلام مردم فلسطين را چندبرابر كند » . بيانيه 8 ـ
است :
« هدف ما براي اصلاحات در منطقه با كمك ما به راه حل عادلانه , جامع
و پايدار براي مناقشه اعراب ـ اسرائيل و مبتني بر قطعنامه هاي 242 و 338
سازمان ملل ادامه خواهد يافت , ما به طور كامل بيانيه چهارگانه در
ارديبهشت 1383 را تاييد مي كنيم و با آن در مورد « ديد كلي دو كشور ,
اسرائيل و فلسطين دموكراتيك , داراي حق حاكميت و مجاور كه در كنار هم
با صلح و امنيت به همزيستي خود ادامه دهند » با اين بيانيه هم آوا مي شويم .
ما از اقدامات نيروي اقدام بين المللي در اصلاحات فلسطين و كميته ويژه
ارتباط حمايت مي كنيم و تمامي كشورها را براي بررسي كمكي كه مي توانند
به اين امر كنند ترغيب مي كنيم . ما از ايجاد صندوق امانت بانك جهاني
استقبال نموده و اهداكنندگان را ترغيب به كمك به اين ابتكار مهم مي كنيم .
ما به فراخوان بيانيه چهارگانه براي « دو طرف در برداشتن گام در راستاي
طرح نقشه راه » همان طور كه قطعنامه 1515 شوراي امنيت سازمان ملل و
بيانيه هاي چهارگانه و انجام تعهداتي كه آنها در نشست سران در درياي سرخ
در عقبه و شرم الشيخ پذيرفتند , ملحق مي شويم كه مي گويد : ما به راه حلي
پايدار , جامعه و عادلانه براي بحران اعراب ـ اسرائيل كه در بردارنده احترام
به ديدگاه هاي سوريه و لبنان باشد و با قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان
ملل ازجمله قطعنامه 525 كه « خواهان احترام اكيد به تماميت ارضي ,
حاكميت و استقلال سياسي لبنان در مرزهاي به رسميت شناخته شده
بين المللي آن كشور مي باشد » همخواني داشته باشد تاكيد داريم » .
با اين وجود در واقع دولت بوش به علت حمايت هميشگي از دولت
دست راستي اسرائيل كه توسط آريل شارون از حزب ليكود رهبري مي شود
مورد انتقاد شديد در داخل و خارج قرار گرفته است . دولتي كه به طور
يكجانبه و با استفاده از زور مفاد توافقنامه اسلو را نقض كرده است . طبق نظر
برخي كارشناسان عرب مزيت طرح خاورميانه بزرگ براي مردم فلسطين
ممكن است در اين حقيقت نهفته باشد كه اين طرح به طور شفاهي و اخلاقي
دولت آمريكا را به يافتن راه حلي عادلانه در مناقشه فلسطينيان ـ اسرائيل
ملزم مي كند و يا حداقل به عنوان مانعي در هرگونه حمايت بي چون و چرا و
نامحدود از دولت و سياست هاي دولت كنوني اسرائيل (در قلع و قمع حقوق
فلسطينيان ) عمل مي كند. اگرچه در كنفرانس رباط در مورد طرح خاورميانه
بزرگ در دسامبر (آذر ـ دي ) 1383 وزير خارجه آمريكا با اصرار بر اين كه
« اصلاحات ... به روند صلح ارتباطي ندارد » مي خواست هرگونه ارتباطي را
بين طرح خاورميانه بزرگ و مساله اسرائيل ـ فلسطينيان از بين ببرد. يك
دليل اين كه طرح مشاركت براي پيشرفت ـ كه شكل تغيير يافته طرح
پاسخ مثبت تري از G خاورميانه بزرگ است , ـ نسبت به پيش از نشست 8 ـ
سوي جهان اسلام و جهان عرب دريافت كرد تصور آنها از نقش و موقعيت
اروپا در موضوع اعراب ـ اسرائيل است كه متعادل تر از رويكرد آمريكا تلقي
مي شود. در واقع , اين تصوير تا حدودي با بيانات پس از نشست مقامات
مختلف اتحاديه اروپا در مورد ارتباط « روند بارسلونا » با برنامه مشاركت
براي پيشرفت تقويت شد.
پيشينه « روند بارسلونا » به كنفرانس اروپا ـ مديترانه , وزيران خارجه
كشورهاي اتحاديه اروپا و كشورهاي جنوب مديترانه (الجزاير ـ ليبي ـ مصر
اسرائيل ـ اردن ـ لبنان ـ مراكش ـ خودگرداني فلسطين ـ سوريه ـ تونس و
تركيه ) در (آبان ـ آذر) 1374 بازمي گردد . اين كنفرانس مبتني بر ايجاد يك
روابط جديد منطقه اي به وسيله برقراري گفتگو در موضوعات سياسي و
امنيتي و گفتگوهاي اقتصادي با هدف ايجاد رفاه مشترك از طريق همكاري
اقتصادي و مالي و ايجاد تدريجي منطقه آزاد تجاري بدون نام بردن از
تقويت تبادلات فرهنگي است . گفتگوي اروپا ـ مديترانه شامل دو بعد مكمل
گفتگوي دوجانبه و منطقه اي مي باشد كه هر دو به مشاركت فزاينده اروپا در
بازسازي اقتصادي و سياسي خاورميانه و شمال آفريقا كمك مي كنند كه اين
امر با حمايت از ايده منطقه آزاد عربي و در بحران هاي مختلف خاورميانه
انجام مي گيرد.
بنابراين , طرح خاورميانه بزرگ در مفهومي خاص « گفتگوي موجود
اروپا ـ مديترانه اي اتحاديه اروپا را مي سازد » براي تفسير سخنان كميسر
اتحاديه اروپا , پاتن اگرچه هنوز دقيقا مشخص نيست كه آيا آمريكا هر نوع
شك و شبهه اي را با عنايت به ادغام كامل طرح خاورميانه بزرگ و روند
بارسلونا از بين برده است يا نه . روندي كه به نوبه خود امكان اين كه اتحاديه
اروپا « مشعل را از آمريكايي ها بدزدد » و بدين گونه رهبري طرح اصلاحات
درخاورميانه را در دست گيرد و يا حداقل به عنوان همتاي برابر آن مطرح
شود. اين واقعيت كه يكي از چالش هاي كليدي سياست خاورميانه اي اروپا
چگونگي برخورد با بي اشتياقي آمريكا براي جبران مديريت طرح مذكور
مي باشد , توجه برخي كارشناسان سياست گذاري آمريكا را به خود جلب
كرده است . به علاوه به زعم اسرائيل هر نوع « اروپايي شدن » بيشتر طرح
خاورميانه بزرگ منجر به « تاكيد بيشتر » بر مساله فلسطين بر عليه منافع
اسرائيل بوده و ممكن است منجر به كاهش اهميت طرح خاورميانه بزرگ و
وزن و ميزان توجه كاخ سفيد به جزئيات آن بشود.
دو تحول اخير يعني , درگذشت رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين
) ياسر عرفات و عقب نشيني برنامه ريزي شده اسرائيل از نوار غزه PLO (
مسير مذاكرات بين اسرائيل و فلسطيني ها را تغيير داده و در هر حال قدري از
شكاف بينشي بين اروپا و آمريكا را در اين موضوع به هم نزديك كرده است و
همكاري آنها بر طرف خاورميانه بزرگ را تسهيل بخشيده است .
باتوجه به اختلاط منافع معارض بين آمريكا و اتحاديه اروپا برروي
تجارت و مسائل غيرتجاري مانند موضوعات امنيتي و گسترش سلاح هاي
اتمي , هنوز تصميم آمريكا براي تبديل طرح خاورميانه بزرگ خود به
با پيامدهاي خواسته و ناخواسته كه احتمالا به همراه G دستورالعمل هاي 8 ـ
هم يا جداي از هم محدود شده است و آنچه كه ممكن است بيشتر توليد
تضاد در اولويت بخشي آمريكا كند باتوجه به منطق همكاري فراآتلانتيكي
خود با اروپا و ديگران در اين طرح وجود دارد. شايد اين امر در هيچ
حوزه اي به اندازه عرصه تجارت خارجي مشخص نباشد.
.4 طرح خاورميانه بزرگ و سياست تجارت آمريكا و اروپا در قبال
خاورميانه
G آمريكا ممكن است طرح خاورميانه بزرگ خود را از طريق 8 ـ
چندجانبه كرده باشد ولي سياست تجاري اش به طور عمده دوجانبه است
كه برگسترش تجارت و سرمايه گذاري دوجانبه با كشورهاي مختلف
) باشد تمركز دارد . بيشتر FTA خاورميانه از طريق توافقنامه تجارت آزاد (
اين فعاليت بر شمال آفريقا متمركز شده است , همان گونه كه آمريكا به دنبال
با كشورهاي مراكش , تونس , FTA ايجاد « بازار شمال آفريقا » از طريق
الجزاير , مصر , اردن و سرانجام ليبي مي باشد , در منطقه خليج فارس نيز وارد
آن كشور با FTA مذاكرات با عمان و امارات متحده عربي شده است و
بحرين منتظر تاييد كنگره است .
تاكنون , اردن , مراكش و بحرين سه نمونه فوق را نمايندگي مي كنند كه
آمريكا اميدوار است براي گسترش توافقنامه هاي تجارت آزاد فرامنطقه اي و
با اعلام آنها در طول يك دهه به عنوان « منطقه تاريخي تجارت آزاد
خاورميانه » از آنها استفاده كند. در يك مفهوم خاص طرح خاورميانه بزرگ
يك « تروا » ي اقتصادي است كه از طريق آن آمريكا شبكه اي از دوجانبه گرايي
مانند كمك گزينشي « محاسبات چالش همواره » به كشورهايي مانند مراكش
خود با آمريكا را به اجرا مي گذارد . همچنين دولت آمريكا FTA براي تقويت
براي گسترش برنامه سيستم كلي ترجيحات براي افزايش ارتباط تجاري با
خاورميانه برنامه ريزي مي كند. برنامه سيستم كلي ترجيحات ورود بدون
تعرفه به بازار آمريكا را براي هزاران محصول از بيش از 140 كشور داراي
اقتصاد در حال توسعه ازجمله كشورهاي سازمان همكاري خليج فارس
فراهم مي كند , در سال 1381 و تحت اين سيستم آمريكايي ها محصولاتي به
ارزش نزديك به 300 ميليون دلار را از اين منطقه خريداري
كردند.
توافقنامه تجارت آزاد با بحرين توسط عربستان سعودي و ديگر اعضاي
شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس به عنوان نقض اتحاديه گمركي اين
سازمان كه در توافقات تعرفه دوجانبه بدون مفهوم شوراي همكاري
كشورهاي خليج فارس مانع ايجاد مي كند , تقبيح شد. اين توافقنامه
FTA « دوجانبه گرايي امنيتي » آمريكا خليج فارس را تكميل نموده و رويكرد
پيوندهاي چندجانبه گرايي منطقه اي را بيش از پيش تضعيف كرده است .
از سوي ديگر توافقنامه تجارت آزاد با اردن كه در دوره رياست كلينتون
امضا شد نمونه موفقي بوده است . بر طبق اخبار پس از سال 1377
سرمايه گذاري مستقيم خارجي در اردن 4 برابر و صادرات اردن 42 برابر
افزايش يافته است , اين صادرات « گستره اي از عرصه هاي جديدي به غير از
نساجي بوده است » . با اين حال كشور كوچك اردن ممكن است تحت پرتو
بي ميلي ديگر كشورهاي عرب و به ويژه مصر براي به عهده گرفتن برنامه هاي
آزادسازي اقتصادي پيش شرط كه توسط آمريكائيان ضروري پنداشته
مي شود ولي اروپايي ها الزامي به آن ندارند , بيشتر يك استثنا باشد تا يك
قانون . در واقع اتحاديه اروپا در حالي كه از روابط تجاري قدرتمندي با
كشورهايي مانند تونس , الجزاير و شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس
خود با FTA بهره مند است اميد خود را به توسعه سريع مذاكرات جاري
ديگر كشورها مانند سوريه , عربستان سعودي , عمان , قطر , بحرين , كويت و
امارات بسته است .
شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس پنجمين بازار صادرات اتحاديه
اروپا است و اتحاديه اروپا اولين شريك تجاري شوراي همكاري كشورهاي
خليج فارس مي باشد . در سال 1380 تجارت تركيبي اتحاديه اروپا ـ شوراي
همكاري كشورهاي خليج فارس به 75 ميليون يورو رسيد كه تشكيل دهنده
حدود 50 درصد از تجارت اتحاديه اروپا با كل جهان عرب مي باشد .

|